چرا خدا بعضی از انسان ها را بدبخت آفریده؟

جواب این سوال در تعریف بدبختی و بیچارگی است. واقعا بدبختی چیست؟

کسی که معاد را باور کرده و زندگی خود را منحصر به این دنیا نکرده و حیات اصلی را در عالمی دیگر می داند، چه چیزی را بدبختی می داند؟

وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ؛(عنکبوت/۶۴) زندگانى این دنیا چیزى جز لهو و لعب نیست. اگر بدانند، سراى آخرت سراى زندگانى است.

کسی که دنیا را مزرعه آخرت می داند، به نیکی دریافته که این دنیا، محل آسایش و استراحت نیست. بلکه میدانی برای عمل و تلاش است.
 فرض کنید که مسابقه ای برگزار شده، و شرکت کنندگان باید مسیری بیست کیلومتری را بدوند، یک نفر با رنج و زحمت زیاد با سرعت به سمت انتهای مسیر می شتابد. در راه می بیند که یک عده نشسته اند و مشغول خوردن غذا هستند، عده دیگری نشسته اند و با یکدیگر گفتگو می کنند و ... آیا این دونده، هرگز خود را بدبخت و بیچاره می خواند؟ یا مسرور است که متوجه بهترین عمل شده و مشغول انجام آن است؟

با این نگاه آنچه در ابتدا اسم بدبختی به آن داده ایم، بستری برای رشد و تعالی می شود، تا آنجا که بدترین محیط  ها، عالی ترین ثمرات را به بار می نشاند:
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی‏ عِنْدَكَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی‏ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ؛ (تحریم/۱۱) و نیز خداى تعالى براى كسانى كه ایمان آوردند مثلى مى‌‏زند و آن داستان همسر فرعون است كه گفت: پروردگارا نزد خودت برایم خانه‌‏اى در بهشت بنا كن و مرا از فرعون و عمل او نجات بده و از مردم ستمكار برهان.

 و خدای تعالی نیز بندگان را متفاوت آفریده و هر کدام از آنها را به شکلی مورد آزمایش و امتحان قرار می دهد:
در حدیثی قدسی از قول خدای تعالی آمده است: بعضى را كور و بعضى را بینا، بعضى را كوتاه قد و برخى را بلند قد، بعضى را زیبا و بعضى را زشت، بعضى را عالم و برخى را جاهل، بعضى را فقیر و بعضى را غنى كردم، بعضى را مطیع و برخى را عاصى، برخى را بیمار و عده‏اى را سالم، بعضى را زمین ‏گیر و برخى بدون عیب هستند.  
همه این كارها لازمه خلقت بود. براى این كه آن شخص سالم و بى ‏عیب به آن شخص معیوب نگاه كند و به خاطر سلامتى‌‏اش به من شكر و حمد بگوید. و یا آن كه عیب‏دار است به شخص سالم نگاه كند به من متوسل شود تا به او هم سلامتى بدهم. و همچنین به بلاى من صبر كند تا به او پاداش خوب بدهم. یا این كه شخص غنى به فقیر نگاه كند به خاطر ثروتى كه به وى داده‏ام به من حمد نماید، و یا شخص فقیر با دیدن شخص غنى از من ثروت بخواهد و یا این كه مؤمن به كافر نگاه كند به خاطر هدایتى كه داده‌‏ام به من حمد و سپاس گوید... (الجواهر السنیة-كلیات حدیث قدسى  ص ۱۸.)

facenama

دیدگاه‌ها

هرکی تواین دنیا بدبخت باشه

هرکی تواین دنیا بدبخت باشه اون دنیا هم بی شک بدبخت تره

بات موافقم

بات موافقم

در اینجا زندگی رو به یه

در اینجا زندگی رو به یه مسابقه ی دو تشبیه کردین در حالی که میدونین مسابقه ی دو برای تمام انسان ها اجباری نیست و کسانی هم که در بیرون مسابقه در حال خوردن وگفت و گو بودند اگر در مسابقه شرکت نکردند کسی سرزنششان نمیکرد و یا تا آخر عمر بدبخت نمیشدند بلکه تنها یک جایزه را از دست داده.در حالی که زندگی برای همه ی انسان ها اجباریست و حتی خودکشی حرام که در آخر به برزخ و سرانجام دوزخ کشیده میشود و با اینحال آیا زندگی مانند یک مسابقه ی دو اختیاریست و فقط برای تفریح یا بردن یک جایزه و یا نمایش دادن خود است؟و اگر کسی این زندگی را نخواهد چرا به زور ما را در این دنیا قرار دادند که هیچ راه فراری هم ندارد؟
راستش روزی بارها و بارها آرزو می کردم ای کاش به دنیا نیومده بودم.....ولی

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
اولا - قصه ومثال دویدن از باب نزیک شدن ودرک آسان از مسله تقدیم شد خوب بود که که شما به گفته مولوی توجه می نمودید که گفت :
ای برادر قصه چون پیمانه است
معنی اندر وی به سان دانه است
دانه معنا بیبند مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل .
در ثانی در این نوبت به دونکته دقت نمایید تا مسله برای تان رمز گشایی شود :
الف) آیا قبل از اینکه فردی به عالم وجود بیاید؛ می شود از او پرسید: آیا دوست داری موجود شوی؟
با اندک تأملی مشخص می شود که این سوال، یکی از محال ترین سوالات عالم بشری است. زیرا اگر فردی موجود نشده باشد؛ معدوم خواهد بود و معدوم نمی‌تواند مورد خطاب قرار گیرد. انسان هم قبل از ایجاد، معدوم بوده، لذا نمی تواند مورد سوال قرار گیرد؛ به عبارت دیگر قابلیت سوال را نداشته است. پس اینکه از خداوند بخواهیم قبل از ایجاد ما، نظرمان را جویا شود؛ معقول نیست.
در واقع در نظام علیت جهان هستی، هیچ معلولی در به وجود آمدن خود اختیار ندارد و ما انسان‌ها نیز معلول علت‌های پیش از خود هستیم وچون علت وجود تحقق یافت، ما نیز به طور ضروری وجود یافتیم، پس اختیاری در این جهت نداشتیم و حتی اختیار داشتن ما نیز (بنابر قانون علیت) در اختیار ما نیست. ما چه بخواهیم یا نخواهیم موجود دارای اختیار آفریده شدیم، اما می‌توانیم از این اختیار داشتن استفاده نیک یا بد داشته باشیم.حال اگر
ب) اصل وجود، خیر و پسندیده است.
عقل انسان گواهی می دهد که ایجاد و موجود نمودن معدوم، و بیرون آوردن او از ظلمات عدم، کاری پسندیده است. عقل بر این گواهی می دهد که ایجاد، امری پسندیده و عین لطف است. اما اینکه آن موجود، بعدها موجودی خوب یا بد خواهد شد؛ امری است جداگانه.
پس بهتر است این گونه بگوییم: وجود و هستی مطلقاً خیر است؛ اما این که آن موجود، شر یا خیر شود؛ امری عارضی است. علم و دانش، نوروخیر است؛ عقل سلیم به آن گواهی می دهد، اما اگر علم و دانش، ابزاری برای تولید سلام مخرب شود، جزء علم نیست، بلکه عارض بر علم است و بستگی به نوع استفاده انسان از آن دارد.
پس اگر خداوند متعال ما را ایجاد نمود؛ عین لطف و خیر است؛ اما اینکه ما انسان های شروری شویم؛ امری است جداگانه که ان شاءالله به آن خواهیم پرداخت. به همین خاطر خداوند در قران می فرماید: لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون(۱) یعنی خداوند مورد بازخواست قرار نمی گیرد؛ اما از آنها سوال می شود. این یعنی چی؟
آیا چون ما در برابر خداوند قدرت و زوری نداریم؛ نمی توانیم از او بازخواست کنیم؟ خیر. چون ما نمی توانیم بر اساس عقل وحکمت، از خداوند سوال نماییم. مگر می شود از خداوند سوال کرد: چرا لطف کردی؟ چرا آفریدی؟ چرا فیض دادی؟ چرا از ظلمات، به نور آوردی؟ چرا کرامت کردی؟ چرا رحمت کردی؟ عقل خود ما، به ما جواب می دهد:
خداوند کسی است که این خوبی‌ها را انجام دهد. پس ما نمی توانیم او را مورد سوال قرار دهیم؛ زیرا کارش خلل و رخنه ای ندارد؛ تا بتوان مورد بازخواست قرارش داد. اما او می تواند از ما بازخواست کند؛ زیرا نعمت وجود را قدر ندانستیم و از آن استفاده بهینه نکردیم.
در نتیجه عاقلانه نیست کسی آرزو کند که کاش آفریده نمی شد .
انسان عاقل باید تلاش نمایید که از نعمت وجود بهترین استفاده را برده وخود را به کمال لایق خویش برساند .
به گفته شاعر :
نکوهش مکن چرخ نیلو وفری را
برون کن ز سر باد خره سری را
درخت تو گر بار دانش بگیرد
بزیر آورد چر خ نیلو فری را
پی‌نوشت‌ها :
۱. انبیاء (۲۱) آیه ۲۳

سلام

سلام

من هم سوال راجب جوابتون دارم..
شما میگی انسان وجود نداشته ک بخواد راجب موجودیتش سوال کنه، خب روحش ک وجود داشته؟ چرا نتونه حتی بعد از بوجود اومدن روح از خدا درخواست کنه و خودش انتخاب کنه؟

تصویر پاسخگوی اعتقادی

سلام.

سلام.
طبق نظریه بزرگان حکمت روح جسمانیت الحدوث است وبعد از چهار ماهگی جنین
در وجود انسان ایجاد می شود پس روح نیز وجود پیشین نداشته است .

یه لحظه فکر کن نبودی... نه

یه لحظه فکر کن نبودی... نه اینکه تو بهشت یا جهنم بودی و یا نه اینکه سنگ یا درخت یا روح بودی بلکه اصلا نبودی. اگه عمیق ادم فکر کنه به وحشت میفته چون برا ذهنش قابل فهم نیست و مدام میگه خوب مثلا جاش یه روح بودی در عالم برزخ اما نمیتونه درک کنه اصلا نبودن چه وحشتی داره مثلا تاریخ تولدت رد میشد و بنای خدا بر خلق تو نبود نه اینکه بعدا این بنا بود بلکه اصلا نبود. اون موقع است که میفهمی خدا قبل از اینکه هر نعمتی بهت بده نعمت وحود و هستی یافتن رو بهت بده و اونموقع است که به خدا میگی حتی اگر تو جهنم بیفتم و عذاب بشم باز هم بهتر از این است که اصلا نباشم.چونکه اصلا نبودن ترسش از جهنم افتادن خیلی بیشتره و اصللا غیر قابل فهم و تحمله

سلام با اینکه با حرف شما

سلام با اینکه با حرف شما موافق نیستم ولی به نظرتون احترام میذارم.بالاخره هر کی عقاید و افکاری داره چه درست چه غلط.میخواستم یک چیز رو بگم این شما هستین که ترس از نبودن دارید و با فکر نبود خود به هراس می افتید ولی چرا فکر میکنید که حرف شما برای بقیه هم صدق میکنه؟من آدمی هستم که اصلا ترس از مرگ ندارم و حتی از نبودن هم به هیچچچ عنوان نمیترسم چون بارها آرزوی مرگ کردم.راستش مدتی میشه که یه چیز رو فهمیدم.قلب من مرده!یعنی به حالتی فقط میتپه.هیچ آدمی و هیچ کسی توش جایی نداره و فکر میکنم تمام اینها به خاطر سختی هاییه که کشیدم.شاید فکر کنید که غیر معقول میاد ولی من دیگه از ته دل خوشحال نمیشم و همیشه در تنهایی گریه میکنم.حتما درک نمی کنید.کسی درک نمیکنه.وقتی که فکر میکنم قبلا ها که بچه بودم چه دل پاکی داشتم ولی الان چه اتفاقی برام افتاده با اینکه سن کمی دارم.میدونید چیه من با تمام اطرافیانم از بعضی انظار خصوصا تفکرات متفاوتم و برای همین عاشق تنهایی ام.خیلی عجیبه حتی برای خودم آدم هایی که قبلا بسیار دوسشان داشتم ولی الان حتی ازشان متنفر هم نیستم بلکه بی احساسم یعنی دیگه هیچ چیز رو احساس نمیکنم و این حتی بدتر هم هست.
میخواستم بگم که خواهشا قدرت درکتون رو ببرین بالا.قرار نیست همه ی انسان ها مثل هم فکر کنند.افکار من و شما و علایق من و شما متفاوته و شما هم هیچوقت من رو درک نمی کنید.

جالبه دقیقن حرف دله منو زدی

جالبه دقیقن حرف دله منو زدی

خوشحالم ک تو این مورد هم

خوشحالم ک تو این مورد هم نظریم.

دوست عزیز شما اصن مفهموم عدم

دوست عزیز شما اصن مفهموم عدم یا وجود نداشتنو نفهمیدی.همه کس از این فکر به قول شما میترسه درست.چون همیشه انسان از چیزی که بهش آگاهی نداره میترسه(برای امتحان به ذهنتون مدتایی مراجعه کنید)وجود نداشتن یعنی نداشتن هیچ گونه روح و جسم مادی و احساسی که توسطشون تشکیل میشه و به هیچ وجه ترسناک نیست.