بهترین راه برای فراموش کردن یک مقطع زمانی از زندگی با همه خاطرات خوب و بد چیست؟

فراموش کردن خاطرات

ابتدا بهتر بود علت و دلیل فراموش کردن یک مقطع زمانی از زندگی خود را مطرح می کردید و اثراتی که در خاطر و ذهن و بطور کلی سیستم روانی شما داشته را توضیح می دادید. به طور کلی خاطراتی که در ذهن ثبت شده است چه شیرین و تلخ منشأ بسیاری رفتارهای آینده می شود در بعضی مواقع این خاطرات بسیار مفید و سبب حفظ جان افراد می شوند.
بسیاری از خاطرات دوران کودکی منشأ رفتارهای دوره های بعدی هستند که بصورت ناهشیار در شخصیت انسان وجود دارند. چه بسا پدر و مادر هایی که به دلیل خاطرات گذشته رفتارهای خوبی با خود و فرزندانشان ندارند و خود نیز نمی دانند که به دلیل آسیب های دوران کودکی است.

چند راه برای فراموش کردن خاطرات:

۱. دیدن نقاط مثبت آن خاطره و تقویت آن با نوشتن و یاد آوری کردن و پررنگ کردن هر خاطره ای هر چند بد می تواند نقطه مثبتی داشته باشد و یا درس عبرت و یک هشیاری و آگاهی برای آینده باشد.
۲. جایگزنی افکار منفی با افکار مثبت این کار کار ساده ای نیست به دلیل اینکه یک تمرکز بسیار قوی می خواهد:
مراحل: معمولاً انسان ها از خاطرات خوب خود در صورت (سلامت روان) لذت برده و از خاطرات منفی فرار می کنند. هر فردی خاطرات منفی خود را که باعث یاد آوری و احساس ناخوشایند می شود را می شناسد. با توجه به مقدمه مذکور افراد باید تمرین کنند که هنگام هجوم خاطرات بد و منفی گذشته یکی از کارهای زیر را انجام دهند و هرروز آن را تمرین کنند:
الف) عدم پرورش افکار منفی و تغییر موقعیت فیزیکی و قطع سریع افکار
ب) فریاد زدن واژه بس کن بصورت ذهنی باز خورد منفی افکار و ایجاد حالت تنبیه برای افکار که آمار ورود به ذهن را به شدت کاهش می دهند.
ج) جایگزین فکر منفی با مثبت
د) اهمیت ندادن و عدم دقت به افکار منفی
۳. از بین بردن تمام آثار بیرونی از آن خاطره و یا پنهان کردن آن حتی عدم عبور از مکانی که آن خاطره را زنده کند تا مدتی
۴. برای اینکه بتوانید قدرت تمرکز شما و اینکه بتوانید به راحتی تمرکز و توجه خود را از فکر و خاطره منفی به خاطره مثبت انتقال دهید باید این مهارت را تمرین و آموزش ببینید:
ابتدا یک تابلو نقاشی یا یک شمع روشن را در یک ساعتی که آرام هستید و سرتان خلوت هست، جلوی خود قرار دهید بعد دقیقاً آنچه را که می بینید روی دفترچه بنویسید از تمام جزییات حتی نوع درختی که بطور مثال در تابلو می بینید این کار را هر روز نیم ساعت تا یک ساعت تمرین کنید تا مهارت کنترل ذهن را یاد بگیریید و از این مهارت برای کنترل فکر هر موقع که بخواهید استفاده کنید.

facenama

دیدگاه‌ها

عالی بود خوب راهنمایی کردید

عالی بود خوب راهنمایی کردید

اعاخیلی مچکرم خیلی کار ساز

اقا خیلی مچکرم خیلی کار ساز بود

سلام من دچاربدبینی نسبت به

سلام من دچاربدبینی نسبت به شوهرم هستم حالاهرکاری میکنم ازدست این فکرهای بدراحت نمیشم لطفاکمکم کنید.
ضمنا شوهر من خیلی خوبه من میخوام کاری کنم تاشوهرمو کمتر دوست داشته باشم وخدا رو تو قلبم بیشترجابدم. میخوام راهنماییم کنید
با این کارمیتونم ازدست این افکار غلط راحت بشم اخه دارم خیلی عذاب میکشم من ۵ ساله درگیرم بااین افکار

تصویر شهر سوال

با عرض سلام و تشکر

با عرض سلام و تشکر
خدمت شماعرض کنم وضعیتی که شما در حال تجربه آن هستید وسواس فکری نام دارد. وسواس فکری در اشکال متفاوت و مختلفی به وجود می آید از نگرانی و فاجعه سازی نسبت به درد های سطحی بدن گرفته از احتمال سرطان زا بودن گرد و خاک هاییی که در خانه است و از احتمال نارو زدن و بی وفایی همسر. نقاط مشترک این افکار این است که همیشه همراه با اضطراب و دلشوره هستند، استدلال بردار و منطقی نیستند، ذهن و فکر را مشغول می کنند و فرد نسبت به بیمار گونه بودن نامرتبط بودن این افکار شناخت دارد، شواهد و قراین بیرونی یا مخالف این افکار است و یا بسیار ضعیف افکار را تأیید می کند و در آخر این سابقه وسواس و اضطراب در خانواده درجه یک مانند پدر و مادر ،خواهر برادر و... مشهود است. برای خلاص شدن از این افکار وسواس گونه و اضطرابی راهکارهای زیر پیشنهاد می شود:

۱- اگر دچار مشکلاتی مانند تپش قلب، لرزش دست، بی حالی و بی حسی عضلات بدن، اختلال خواب مانند کابوس های شبانه، تهوع صبحگاهی و سایر مسایل پزشکی هستید باید به روان پزشک مراجعه کنید.
۲- ورزش و تحرکات بدنی در سطحی که تمام عضلات بدن درگیر آن شود.
۳- توجه گردانی و توجه یابی به موضوعی دیگر هنگام هجوم افکار وسواس گونه نسبت به وفاداری همسرتان مثلا به محض اینکه این افکار هجوم آورد به جای مشغول شدن به این افکار به موضوعی دیگر و یا برنامه دیگر زندگی تمرکز کنید.
۴- به هیچ وجه تنها نباشید و مدت تنهایی خودتان را هم با برنامه و کارها و وظایفتان پر کنید زیرا اگر ذهن را به کار نگیرید ذهن شما را به کار می گیرد.
۵- تا می توانید به محرک های وسواس گونه پاسخ ندهید مثلا هنگام تأخیر همسرتان و یا هنگام افکار مذکور به هیچ وجه به ایشان زنگ نزنید و سعی کنید آرامش بگیرید و همیشه هنگام آرامش به همسرتان زنگ بزنید.
۶- به دلیل این افکار وسواس گونه خودتان را سرزنش نکیند زیرا خود سرزنشی باعث کاهش اعتماد به نفس و ضعیف شدن شبکه ذهنی و شناختی در مقابل وسوسه های فکری می شود و آمار این گونه وسوسه ها در ذهن بیشتر می شود پس سعی کنید با خودتان بگویید من نقاط مثبت و خوبی های زیادی در زندگی دارم اما در این زمینه با مشکلاتی روبرو هستم که در حال درمان هستم .
۷- سعی کنید افکار مثبت و خوبی های همسرتان را در ذهن بیشتر تقویت کنید و در عمل سعی کنید به ایشان احترام بگذارید و به هیچ وجه افکارتان را در رفتار سرایت ندهید.
۸ - اگر توانایی تغییر موقعیت فیزیکی هستید هنگام هجوم افکار اضطرابی و نگران کننده موقعیت مکانی خود را تغییر می دهید مثلا به آشپزخانه می روید و اقدام به یک کاری می کنید و یا با هدف بی توجهی به این افکار با کسی مشغول صحبت و گفت و گو می شوید.
۹- شمارش معکوس یکی از تکنیک هایی است که به منظور بی اهمیت شدن و پاسخ ندادن به افکار وسواس گونه انجام می شود هنگام ورود این افکار شما می توانید از یک عدد چهار رقمی سه تا سه تا شروع کنید به شمردن تا یک
۱۰ - سعی کنید در مواقعی که آرام هستید با اختیار و اراده این افکار اتوماتیک و غیر ارادی را وارد ذهنتان کنید و به آن بخندید و آن را مسخره کنید این کار باعث می شود اثر این افکار در زمان واقعی زندگی کمتر باشد.
سعی کنید با دقت با توجه به راهکارهای داده شده در آخر شب گزارشی از وضعیت روزانه خودتان را بنویسید و حال خودتان را از نظر آرامش فکری همراه با درجه آن ثبت کنید موفق باشید.

چگونه میتوانم بدون بی احترامی

چگونه میتوانم بدون بی احترامی، بی حرمتی ها را جواب بدهم و زیر بار ظلم نروم؟

تصویر شهر سوال

به نام خدا و با سلام و احترام

به نام خدا و با سلام و احترام؛
از آن‌جا که هدف اسلـام هدایت انسان است نه نابودی و به هلـاکت رساندن آن، تا جایی که ممکن است، دین مقدّس اسلـام برای رسیدن به این هدف، از روش‌های مسالمت آمیز بهره‌گیری نموده و از روش‌های قهرآمیز دوری می‌کند. اگر کسی به قدری از روح بلندی برخوردار باشد که بتواند در مقابل بدی دیگران صبور باشد و بدی آن‌ها را با خوبی دفع کند، نه تنها نزد پروردگارش از مقام بالـایی برخوردار خواهد شد بلکه چنین رفتاری در غالب موارد آن چنان تأثیری در افراد می‌گذارد که به تعبیر قرآن میان شخصی که بدی کرده است و شخصی که بدی را با خوبی پاسخ داده است دوستی و صمیمیت به وجود می‌آید.

اگر همه یه افکار و خاطرات

اگر همه یه افکار و خاطرات منفی باشند چی؟؟

تصویر شهر سوال

با سلام و تشکر

با سلام و تشکر
در درجه اول خدمت شما عرض کنم بر اساس نظام آفریش و حکمت باری تعالی دنیا پیچیده شده از خوبی ها و بدی ها فرزاها و نشیب ها سربالایی ها و سرپایینی ها مرگ ها و تولد ها تلخی ها وشیرینی ها خارها و تیغ ها و... ما انسان ها به صورت طبیعی چیزهایی را به دست می آوریم و چیزهایی را هم از دست می دهیم مهم این است که در هر دو اتفاق بدانیم که خداوند کارش بی حکمت نیست و سعی کنیم درهر دو شاکر باشیم مثلا در زمانی که چیزی را بدست می آوریم خیلی مغرور و سرکش نشویم و زمانی هم که چیزی را از دست دادیم خیلی مأیوس و نا امید نباشیم چون ممکن است در آینده چیزهای دیگری را به دست آوریم پس همیشه آنچه به ما می رسد را حکیمانه تلقی کنیم. اما در درجه دوم ممکن است فردی به دلیل شرایط روحی و موقعیت شخصیتی حتی خاطراتی که برای دیگران خوشایند و شیرین است را منفی تفسیر و برداشت کند و احساس ناراحتی و یأس و نا امیدی در خود ایجاد کند و یا خاطرات شیرن و شادی بخش را بی ارزش و غیر قابل اهمیت و جزئی تلقی کند در این وضعیت ظرف ذهن آلوده است و باید از طریق مشاور و روان شناس بالینی این ظرف ذهنی از آلودگی پاک شود چون اگر ظرف آلوده باشد بهترین و شیرین ترین و پر ویتامین ترین مواد هم فاسد می شوند . موفق باشید.

خیلی متشکرم ازپاسختون.

خیلی متشکرم ازپاسختون.
من خیلی دنبال راه حل گشتم وجایی هم هستم که ازدسترس مشاوره دورم.خیلی سایت هاروخوندم بیشترینهاشون راه کارهای شمارودادن
همه روامتحان کردم ولی تاچندروزکارایی داره وقتی شوهرم یه کاراشتباهی میکنه من باهاش قهرمیکنم اونم هیچی نمیگه تاخودم برم منتشوبکشم
خستم خیلی خسته .
بزاراول فکرهای منفیم روبگم
من فکرمیکنم شوهرم به همعروسم فکرمیکنه ورابطه داره اگه یه روزهم دیرکنه یاباگوشیش صحبت کنه فکرمیکنم داره بااون حرف میزنه
میشه بیشترراهنماییم کنید.
متشکرم

تصویر شهر سوال

با سلام و تشکر

با سلام و تشکر
خدمت شما عرض کنم هر فردی برای حل مسایلی که برایش اتفاق می افتد براساس محیط رشد و تولد و تجارب والدینی و حتی ژنتیک، یک روشی برای حل مسأله خود انتخاب می کند این روش ها که تاریخچه طولانی دارند بیشتر از روابط والدین به ارث رسیده است پیامی که شما در قهر کردن به ایشان می دهید سعی و اهتمام ایشان برای جلب محبت است در حالی ایشان این پیام را دریافت نمی کند و خود ایشان هم از شیوه شما استفاده می کند و در واقع مقابله به مثل می کند پس باید شما مهارت های ارتباطی و زناشویی خودتان را بیشتر کنید و یاد بگیرید که چگونه بدون استفاده از رفتار ناپخته ، احساستان را مطرح کنید و انتظارات و موضوعاتی که برایتان مهم است را در فضای مناسب و بالحن مناسب مطرح کنید این مهم نیاز به شخص سومی به نام خانواده درمانگر دارد که شما باید به یک خانواده درمانگر مراجعه کنید خدمت شما عرض کنم هزینه هایی که شما به دلیل تحمل این مشکل در زندگی می پردازید افسردگی ها و عدم رضایت شما و همسرتان از همدیگر و از زندگی مشترک و...بسیار بیشتر از هزینه هایی است که به منظور حل مشکلتان به مرکز استان سفر می کنید پس برای حل مسأله به یک درمانگر حضوری اقدام کنید. موضوع دوم احساس بدبینانه شما نسبت به نظر داشتن همسرتان به همعروس است که اگر سند و شواهد و قرایین نداشته باشید و یا کافی نباشد یک نوع وسواس فکری است و اگر سند و قراین وشواهد مطمئن و قانع کننده داشته باشید این سوال را باید از خود بپرسید چه نیازی باعث شده که همسرم برای گفتگوی کلامی و تخلیه هیجانی فردی غیر زن خودش را انتخاب کند ؟ قطعا در رابطه کلامی شما اتفاقی می افتد که این نیاز برآورده نشده و احساسات ناخوشایند و منفی باعث می شود این نیاز به بیرون از خانواده کشیده شود پس در این صورت هم شما نیاز به متخصص و کارشناس دارید. موفق باشید.

سلام من یه دوست پسر دارم که

سلام من یه دوست پسر دارم که کلا با شخصیتش مشکل دارم!دروغگو!بلوف زن!اهل ادعا!دارای غروریی فوق العاده کاذب!!چش ناپاک و دختر باز!اما منم خیلی دوست داره!
متولد ۶۷.میخوام بدونم آیا این آدم قابل تغییر هست یا نه دیگه تو این سن شخصیتش شکل گرفته!!

تصویر شهر سوال

بسمه‌تعالی

بسمه‌تعالی
با عرض سلام و تحیت
به صورت تقریبی افراد تا سن ۲۴ سالگی شخصیتشان شكل نمی‌گیرید و مستعد تغییر هستند. اما در این خصوص توجه به این نكات ضرورت دارد:
۱- تغییر در شخصیت فرد، مبتنی بر اراده و شناخت خود فرد است و اعمال تغییر از سوی دیگران را برنمی‌تابد
۲- در موضوع ازدواج، ضرورت دارد بر خصوصیات بالفعل شخص سرمایه‌گذاری شود و نه تغییرات بالقوه!!
از بدترین و آسیب‌زاترین اشتباهات در ازدواج این است كه فردی را به امید تغییر كردن و از آن بدتر به امید تغییر دادن، انتخاب كنیم!!
لذا لازم است اولا تغییرات مورد نظر پیش از ازدواج صورت بگیرد و ثانیا مدت زمان قابل توجهی از این تغییرات گذشته باشد تا مطمئن شویم شخص به ثبات هیجانی و رفتاری رسیده است.

سلام .

سلام .
شوهرم چند سال اول زندگیمان مرا خیلی آزار داد اون معتاد به شیشه بود و هر بلایی سر من آورد و البته خانواده اش هم طور دیگه ای ادیتم کردند حلا که حداقل آزارهای شوهرم تمام شده من نمیتونم اونو ببخشم و اون روزها رو فراموش کنم چطور میشه فراموش کرد جلوی همه منو میزدو تحقیرم میکرد هر کاری میکنم نمیتونم این باعث آزار من شده و حتی باعث شده اذیتهای خانواده اش را هم بزرگ ببینم و نتونم بگذرم و فراموش کنم.

تصویر soalcity

سلام

سلام
همان گونه که عرض شد: خاطراتی که در ذهن ثبت شده است چه شیرین و تلخ منشأ بسیاری رفتارهای آینده می شود.
بنابراین ارزش آینده می تواند، انگیزه ای قوی برای فراموش کردن دوران سیاه زندگی مان باشد. که ظاهرا شما آن را پشت سر گذاشته اید.

با سلام

با سلام
من ۱۵ سالمه و پارسال متوجه شدم دوستم در سال اول و دوم راهنمایی مورد ازار جنسی پدرش قرار گرفته و لی هنوز بکارت داره ...
اون در ظاهر روحیه ی خوبی داره ولی چند روز پیش با گریه میگفت بدون اینکه متوجه باشه داشنه دست به خودکشی می
زده اون تقریبا از زندگی ایندش نا امیده و تا حدود کمی مردگریزی داره
در ضمن اون مجبوره حضور پدرش رو در خونه تحمل کنه و هیچ کس در اقوام درجه اول و دوم به بالا از اون بعد فهمیدن ماجرا حمایت نکرده ...
الان امید وارم شما هر چه سریع تر به من پاسخ بدید چون مسئله ی جونش در میونه... اون برتی کنار اومدن با این مسئله باید چه کار کنه ؟
من چه کمکی میتونم بهش بکنم؟
ممنون

تصویر شهر سوال

باعرض سلام و تشکر

باعرض سلام و تشکر
خدمت شما عرض کنم همان طور که در بیماری ها و مشکلات جسمانی یک فرد نمی تواند به عنوان واسطه به دکتر رفته و از ایشان درخواست نسخه برای فرد غایب کند و حتما لازم است برای درمان معاینه کامل از طرف دکتر صورت بگیرد در بیمارهای روانی و مشکلات روحی نیز بررسی دقیق وضعیت روانی احساسات و هیجانات، کارکردهای شناختی، سطح افسردگی از طریق تست و مصاحبه باید انجام بگیرد و پلان درمانی توسط روان درمانگر تنظیم شود بی شک ارتباطی که در داخل خانواده بوده تأثیر بسیار مخربی بر ذهن و روان دوستتان گذاشته و احساس تحقیر و خورد شدن، بی کفایتی و گناه، بدبینی نسبت به جنس مخالف و...در ایشان به وجود آمده به نظر می رسد در حال حاضر سعی کنید ارتباط خودتان را با ایشان حفظ کرده و ایشان را تشویق به به در جمع بودن کنید از طرفی می توانید ایشان را ارجاع به یک مشاور و روان درمانگر مجرب دهید شماره تلفن ۰۹۶۴۰۰ بخش مشاوره هم در خدمت شما خواهد بود موفق باشید.

سلام..ممنون به خاطر وقتی که

سلام..ممنون به خاطر وقتی که برای پاسخگویی به سوالات ما میذارین..
یکسال پیش در محیط کار گول افکار شیطانی مردی رو خوردم که به ظاهر خودش رو عاشق پیشه معرفی کرد.۲۴ سالمه و شرایط روحی خوبی در خانواده ندارم ازاینکه کسی تا این حد بهم علاقمنده خوشحال بودم اما بعد از به بازی گرفتن روح و احساسم رفت و بعدا فهمیدم با هزار دختر دیگه هم رابطه داشته.یکساله هیچی جز احساس شک و بدبینی و ترس به هیچ مردی ندارم...چند وقتی هست کسی به قصد ازدواج وارد زندگیم شده اینبار به عشق و احساس و پاکی بودن این آدم شک ندارم اما تمام روز و شبم کابوس و ترس از اینه که دوباره به بازی گرفته بشم..قرار شده بعد از اتمام کارشناسی ارشد ازدواج کنیم و تو این مدت دوست باشیم. وقتی زنگ میزنم مشغول باشه یا جواب نده همون افکار منفی و ترس به سراغم میاد و از شدت ناراحتی و ترس تا چندین ساعت گریه میکنم به خودش که میگم دعوا میکنه و میگه به من اعتماد نداری اما نمیدونه که من گذشته چ ضربه بدی خوردم...خواهش میکنم پاسخ بدین چکارکنم..خیلی همدیگه رو دوست داریم اما این شک و ترس و بدبینی راحتم نمیذاره.واقعا از نظر روحی داغونم و حتی بعضی وقت ها از زندگی کردن هم ناامید میشم.

تصویر شهر سوال

با عرض سلام و تحیت خدمت شما

با عرض سلام و تحیت خدمت شما خواهر گرامی

توجه داشته باشید که رویکرد یک مرد با یک زن در ایجاد ارتباط با یکدیگر کاملا متفاوت است چرا که نیازهای متفاوتی را تجربه می کنند، در غالب موارد ارتباط بانوان بیشتر بر مدار جلب حمایت و برطرف کردن نیاز عاطفی می چرخد، در حالیکه محور تشکیل چنین ارتباطی از سوی مردان را موضوعات جنسی تشکیل می دهد. که این تفاوت در رویکردها و نیازها خود زمینه ساز مشکلات بعدی است.

بر این اساس هرچند حضرتعالی در گذشته این تجربه تلخ را داشته اید اما جنبه عبرت آموزی ان را نباید از یاد ببرید. که البته بدبینی شما نیز در همین راستا توجیه می شود و قابل دفاع است.

در کنار این نکته باید سعی کنید میان موقعیتهای متفاوت فرق قائل شوید و به تعبیری از تعمیم مبالغه آمیز اجتناب کنید. مثلا در یک خواستگاری رسمی وجهی برای تردید در این سطح وجود ندارد.

بنابراین با مجزا کردن موقعیتها، نه گرفتار بدبینی فرا گیر شوید و نه خوشبینی بی اساس.

در قبال ارتباط جدید هم به نظر می رسد، قصد ازدواج توجیهی منطقی برای ورود به این عرصه نیست و احتمال تکرار تجربه گذشته وجود دارد ، لذا راه و انتخاب اصولی این است که یا این رابطه را قطع کنید و یا برای راستی آزمایی ادعای این فرد، از وی بخواهید بدون بهانه تراشی از شما به صورت رسمی (هماهنگی خانوادگی)، خواستگاری نمایند.

طبعا خواستگاری ایشان از شما به صورت رسمی، منافاتی با قرار ازدواج برای اتمام دوره تحصیل ندارد.

در پناه خدای متعال موفق باشید

سلام من عاشق یکی از قوم هامون

سلام من عاشق یکی از قوم هامون شدم ولی اون نمیدونه ومن هم جرات گفتن به اون روندارم و میخوام تا وقتی که موقعش بشود به او فکر نکنم ولی نمیشه همش به او فکر میکنم به نظر شما چطور میتونم بهش فکر نکنم ل طفا جواب بدین .

تصویر شهر سوال

با عرض سلام و پوزش از تاخیر

با عرض سلام و پوزش از تاخیر بوجود آمده
پاسخ سوال خود را در این آدرس مطالعه نمائید.
http://www.soalcity.ir/node/2344

سلام....

سلام....
خیلی ممنون.....

ماکه خوندیم و به نتیجه ای نرسیدیم......

پدر عشق بسوزد که در آورد پدرم

تصویر soalcity

سلام

سلام
عمل را باید به خواندن اضافه کرد.

باسلام....

باسلام....
من یه دختره ۲۰ ساله هستم که بایه نفردوستم.خیلی همدیگه رو دوست داریم ولی اون دوسته منو هم دوست داره و به خودمم گفته.حتی چندوقت پیش اونو بوسیده.
من هرکارمیکنم نمیتونم بااین مسئله کناربیام وفراموشش کنم

شماگفتین که باید از چیزایی که مارو یاده اون خاطره میندازن دوری کنیم...
ولی من همیشه دوستم و دوست پسرمو تودانشگاه میبینم.میخوام سعی کنم که کمتردوسش داشته باشم شاید اینجوری ازناراحتی درونم کاسته شه.ولی واقعانمیتونم من خیلی دوسش دارم.ازطرفی هم یکی ازآشناهای دورمون میشه وچه بخوام چه نخوام ملاقاتش میکنم.
خواهش میکنم کمکم کنین!

تصویر شهر سوال

با عرض سلام و تحیت

با عرض سلام و تحیت
به طور معمول هر کاری اعم از ایجابی یا سلبی، علاوه بر اینکه نیازمند شناخت و آگاهی است، به انگیزه نیز نیاز دارد، به عبارتی علاوه بر مقوله بینش به مقوله گرایش نیز نیاز است.
در ارتباط با موضوع مذکور خوشبختانه به نظر می رسد شما واجد شناخت لازم هستید که البته گامی لازم و لی ناکافی است. از اینرو لازم است تلاش کنید تا بعد گرایشی خود را نسبت به ترک ارتباط با این فرد، به بعد بینشی ضمیمه نمایید.
برای دستیابی به گرایش پیدا کردن به ترک چنین ارتباطی پیشنهاد می شود:
_ بعد شناختی خود را نسبت به پیامدهای این ارتباط افزایش دهید.
_ به پیامدهای چنین ارتباطی بیشتر بیندیشید
_ با آینده نگری، از لذت آنی چنین ارتباطی عبور کنید.
_ سعی کنید خود را در ۱۵ یا ۱۰ سال آینده تصور کنید، اینکه قرار است نقش مادری را عهده دار شوید، اینکه ممکن است این فرد در ظرف زمانی بعد از ازدواج نیز، ارتباطهای پیش از ازدواج را تجربه کنید، اینکه بعد از سالیان سال جوانی خود را از دست داده اید و راه بازگشت ندارید و.... به این منظور خوب است که تصویر مثبت و منفی خود را از ۱۵ سال آینده در ۲ صفحه جداگانه نقاشی کنید و در این خصوص سعی کنید همه حوادث احتمالی منفی را بدون خودفریبی و سانسور و با کمال صداقت ترسیم نمایید.
_ چشمان خود را باز کنید و از کنار عیبها و نقاط ضعف ایشان به آسانی عبور نکنید!
_ با ارتقاء تقیدات مذهبی، خودکنترلی خود را افزایش دهید
_ از خدای متعال استعانت بجویید.

با مسئلت توفیق شما از درگاه خدای متعال

سلام خسته نباشید.

سلام خسته نباشید.
مطالبتون خیلی جالب بود.من ۱۵ساله ازدواج کردم ودوتا بچه دارم. دو سال پیش ضربه ی بدی از خانواده ام خوردم خیلی بد ناقص شدم افسرده شدم اصلا خنده رو لبهام نمیاد. با وجود اینکه خیلی سعی کردم فراموش کنم ولی نمیشه. هراز گاهی بیادم میفته دوباره افسردگی شدید میاد سراغم.خیلی با خودم در جنگم از طرفی در روبرو به همه نشون میدم برام اهمیتی نداره ولی از طرف دیگه از درون داغونم. کاش میشد ترکشون میکردم ولی از عاق پدرومادرم میترسم .چکارکنم؟موندم. اگه میتونید منو راهنمایی کنید.ممنون

تصویر شهر سوال

با عرض سلام و تحیت محضر

با عرض سلام و تحیت محضر حضرتعالی
از مشکلات پیش آمده برای حضرتعالی متاسفم و از خدای متعال سلامت و عافیت حضرتعالی را مسئلت دارم.
رنج و ملال، ناکامی و شکست، سختی و دشواری و...همه از لوازم زندگی دنیوی و البته یک روی سکه آن هستند. در کنار این ناملایمات است که، لذت و کامیابی معنا پیدا می کند. درست مانند معنا پیدا کردن روز در کنار شب! اگر شبی نباشد روزی نیست و اگر شکست و سختی نباشد، موفقیت و کامیابی نیست.
بنابراین بدون اینکه سختیها را انکار کنیم لازم است در کنار آن، سرمایه های مادی و معنوی خود را بیشتر ببینیم.
خوب زندگی کردن یک هنر است، و مدیریت آن از مسیر لذت بردن از داشتن داشته ها می گذرد و نه نداشتن نداشته ها!!! چرا که نداشته های ما تمامی ندارد و قابل شمارش نیست!! هنر زندگی به این است که قدر داشته ها را بدانیم و شکر آنها را بجا آوریم و نه اینکه به خاطر نداشته ها ناسپاسی کنیم. ناسپاسی نه تنها نداشته های ما را به داشته تبدیل نمی کند بلکه بالعکس داشته های ما را به نداشته تبدیل می کند و این قانون زندگی است.
لازم است تغییر را در زندگی خود دنبال کنید و از گرفتاری در دام عادت و روزمره گی خود را خارج کنید، روزمرگی و عادت یعنی مرگ تدریجی! پس تصمیم بگیرید در سطح افکار و باورهای خود و همچنین رفتارها تغییر را دنبال کنید، برای موفقیت بیشتر در این مسیر پیشنهاد می شود؛
_ لیستی از داشته های مادی و معنوی خود تهیه کنید.
_از میان این لیست، تعدادی از آنها را که از درجه اهمیت بالاتری برای شما برخوردار است، مشخص کنید و با خود تصور کنید که اگر این داشته ها را نمی داشتید، زندگی چقدر برای شما دشوار می شد وحالا که از آنها برخوردارید، شکرگزاری کنید و از داشتن آنها لذت ببرید و نه از نداشتن نداشته ها غم و اندوه!
_ به بهانه ناراحتی و...لبخند روزانه را فراموش نکنید، خود را وادار به خندیدن کنید چرا که خنده بر هر دردی دواست.
_به فرا گرفتن مهارتی جدید و جذاب، رو بیاورید
_ به ظاهر خود رسیدگی بیشتری کنید، استفاده از رنگهای روشن در لباس، لباس اتو کشیده و مرتب، استفاده از عطر و...
_ حضور در جمع و پرهیز از تنهایی و گوشه گیری
_ مدیریت فکر، به این معنا که وقتی افکار منفی و خاطرات تلخ به ذهنتان خطور می کند، سعی کنید با تغییر موقعیت مکانی، افکار مثبت را جایگزین نمایید و از دامن زدن به افکار منفی خودداری کنید.
_ تفریح، گردش، مسافرت و ورزش نقش بسزایی در سطح نشاط شما خواهد داشت.
_ به خواب خود اهمیت بیشتری دهید( از کم خوابی و پر خوابی اجتناب کنید، سر شب بخوابید، اتاق خواب را تاریک کنید، خواب روز را حذف و یا کاهش دهید و...)
_ به تغذیه سالم اهتمام داشته باشید( در این خصوص با یک متحصص طب سنتی یا اسلامی مشورت نمایید)
_ با یک روانشناس گفتگو کنید
_ از خدای متعال استمداد بطلبید و رابطه معنوی خود را تقویت نمایید

در پناه خدای متعال موفق باشید.

سلام.

سلام.
یک سال پیش در محیط کار گول افکار شیطانی مردی را خوردم که خودش را عاشق پیشه و قصدش را ازدواج عنوان کرد بعد از مدت شش ماه رابطه تلفنی و بازی دادن احساسات و باورم متوجه شدم با دختران وزنان زیادی حتی در حد رابطه نامشروع ارتباط داشته است. من که تا به حال به کسی دل نبسته بودم این اتفاق سخت ترین و دردآورترین اتفاق زندگی ام بود ضمن اینکه با توجه به مشکلات خانوداگی که داشتم با تمام وجود دلبسته شده بودم و او را پناهگاه تنهایی هایم می دانستم.. حدود یکسال است از آن ماجرا میگذرد و من به شدت افسرده و گوشه گیر شده ام نسبت به همه مردها بی اعتماد و بدبین و شکاک شده ام..حال روحی خوبی ندارم..جتی نمیتوانم دیگر به هیچ موردی برای ازوداج فکر کنم چرا که تمام باور اعتماد من ویران شده است..چطور میتوانم این خاطره تلخ را فراموش کنم..چطور؟

تصویر شهر سوال

ضمن عرض سلام و تحیت از حسن

ضمن عرض سلام و تحیت از حسن اعتماد شما خواهر گرامی سپاسگزارم.
همچنین از وضعیت پیش امده متاسفم و امیدوارم با لطف حضرت رب هرچه سریعتر موقعیت خود را بازسازی کنید.
در خصوص این موضوع به نکات زیر توجه بفرماید؛

۱- به این اتفاق به چشم یک تجربه نگاه کنید و در کنار نقاط منفی و آسیبهایی که از این رهگذر متوجه شما شده است، به این نکته بیندیشید که با کمک خدای متعال، پیش از متحمل شدن دیگر آسیبهای اخلاقی، روانی و....، هویت این فرد برای شما فاش شد...
به این بیندیشید که اگر خدای ناخواسته شما بعد از ازدواج، متوجه شخصیت چنین فردی می شدید...

۲- نباید اجازه دهید گرفتار تعمیم مبالغه آمیز شوید. همانطور که اعتماد و ارتباط شما با این شخص غلط و اشتباه بوده است، تعمیم دان شخصیت و ویژگیهای اخلاقی او به دیگران نیز، خطای دیگری است که لازم است از ان اجتناب شود. شما نباید ویژگیهای فرهنگی، اجتماعی، خانوادگی، اعتقادی و هویتی افراد را فراموش کنید، چرا که به تعداد افراد بشر، شخصیت متمایز و متفاوت وجود دارد.

۳- آسیبی که متوجه شما شده است معلول اعتماد بی پایه و بدون دلیل شما بوده است، پس همیشه از اعتماد بدون پشتوانه بپرهیزید اما نباید از اعتمادی که همراه با دلیل و پشتوانه است، خود را محروم کنید.

۴- سعی کنید نه در گذشته زندگی کنید و نه در آینده. بلکه " اینجا و اکنون " را دریابید. با تجربه گذشته، آینده خود را آباد نمایید.

۵- کمتر به خاطرات گذشته دامن بزنید و افکار پیرامون آن را پرورش ندهید. به این منظور پیشنهاد می شود؛ وقایع گذشته مربوط به این ارتباط را، با تمام جزییات بنویسد، مرور کنید و بخوانید، سپس پاره کنید و دور بریزید!!!
در صورت امکان برای چند روز این کار را انجام دهید و در ادامه، سعی کنید به این خاطرات نیندیشید و نسبت آن بی اعتنا و کم توجه باشید.

۶- از خلوت و تنهایی فاصله بگیرید و حضور خود را در جمع (مذهبی، فامیلی، دوستانه و...) افزایش دهید.

۷- اجازه ندهید لبخند از چهره شما فاصله بگیرد، هر چند که لبخندی ساختگی باشد!

۸- تفریح، مسافرت برای روحیه شما مفید است

۹- از ورزش منظم غفلت نکنید، پس در اولین فرصت در یک باشگاه ورزشی ثبت نام کنید.

۱۰- به تغذیه سالم ( یاد و نام خدا، شکرگزاری، غذای مطابق طبع و مزاج، حذف غذاهای فست فودی و...) و خواب مناسب (خواب سرشب، حذف و یا کاهش خواب روز، پرهیز لز کم خوابی و پرخوابی، نام خدای متعال و...) توجه ویزه داشته باشید.

۱۱- برای ازدواج بهتر است از چنین وضعیتی فاصله بگیرید وسپس اقدام به ازدواج و یا پاسخ مثبت به خواستگار بدهید.

۱۲- بعد از برطرف شدن این وضعیت، موضوع ازدواج را به شیوه سنتی دنبال نمایید.

۱۳- همیشه از خدای متعال استعانت بجویید.

انتظار می رود با توجه و رعایت نکات فوق (حداقل بخشی که برای شما مقدور است)، از این وضعیت خارج شوید، اما در صورت تدوام احتمالی این وضعیت به صورت حضوری با یک روانشناس مشورت نمایید.

شهر سوال فقط شهر سوال است

شهر سوال فقط شهر سوال است ،شهر جواب نیست !

تصویر شهر سوال

با سلام دوست گرامی

با سلام دوست گرامی
اگر دقت فرمائید ما در بخش نظرات اعلام نمودیم که به سوالات مشاوره ای در حال حاضر پاسخ نمیدهیم. با اینحال لطفا سوال خود را مجددا مطرح نمائید تا پاسخ سوال حضرتعالی در اسرع وقت ارائه گردد.

باسلام و ضمن عرض خواهی از شما

باسلام و ضمن عرض خواهی از شما راستش که دچار مشکلات روحی شدم که که یکی از اونا این است که چگونه دروغگویی را از بین بپرم و دوم این که من مجرد هستم و نمی دانم چگونه بدون شغل ازدواج کنم و حتی چگونه با سلام دختردر زمینه ازدواج صحبت کنم!

تصویر شهر سوال

باعرض سلام و تشکر و پوزش از

باعرض سلام و تشکر و پوزش از تاخیر بوجود آمده
سوال شما ابهامات و نکات غیر شفاف و صریحی دارد که در پرسش بعدی این ابهامات بهتر است برطرف شود تا مشاوره بهتری داده شود:
۱- منظورتان ازمشکلات روحی چیست؟ و تأثیراتی که بر زندگی روزمره شما گذاشته چیست؟
۲- منظورتان از چگونه با سلام دختر در زمینه ازدواج صحبت کنم چیست؟
اما به نظر می رسد فشارهای عصبی باعث شده که بخش شناختی و منطقی شما ضعیف شده و اعتماد به نفس شما را کاهش داده است بنابراین بهتر است ابتدا برای بهتر شدن وضعیت روانی و ذهنی اقدام به مشاوره حضوری کنید و سیستم شناختی - عاطفی و هیجانی خود را تنظیم کنید در مورد مسأله دروغ به نظر می رسد قدری تعارض پیدا کرده اید پس با کمک مشاور می توانید این مسأله را نیز مرتفع کنید چون کسی که احساس می کند رفتار دروغ گویی دارد به جای خودسرزنشی و به وجودآوردن تعارض و وسواس فکری نسبت به این موضوع ابتدا با درونگری ، ریشه آن را شناسایی می کند و بعد با تلاش و سعی خود سعی می کند تدریجی و مرحله به مرحله آمار دروغ گویی خودش را کاهش دهد اما چرا این مسَأله باعث بهم ریختگی وضعیت ذهنی و روانی شما شده است به دلیل ضعیف شدن منطق ذهن تان است که با کمک مشاور ان شاء الله مرتفع می شود. موفق باشید.

سلام من ۲۸ سالمه و مجرد يك

سلام من ۲۸ سالمه و مجرد يك سال پيش به پسري ۳۳ ساله به اسم ف علاقه مند شدم كه همكار هم هستيم اونم ميدونست اما در مقابل احساس من بي تفاوت بود تا اينكه چند روز پيش باهاش حرف زدم و اون در جواب من فقط گفت شرايط ازدواج رو نداره... من بارها از خدا خواستمش من بارها ابا اطمينان اينكه دعام مستجاب ميشه دعا كردم بارها از خداي مهربون خواستمش و ازش كمك خواستم كه بهم كمك كنه بتونم باهاش ازدواج كنم اما جوابي كه شنيدم شوكم كرد... هنوز باور نكردم اون فرد به من علاقه اي نداره ... مشكل اينجاست كه حسي درونم باعث ميشه هنوز اميدوار باشم... خيلي احساس نزديك بودن با ف رو دارم انگار سالهاست باهم زندگي ميكنيم لطفا كمكم كنين من بايد چيكار كنم...

تصویر شهر سوال

باعرض سلام و تشکر

باعرض سلام و تشکر
یکی از اتفاقات مهمی که در زندگی هر انسانی اتفاق می افتد ازدواج و تشکیل زندگی متأهلی است که فرد باید با دقت لازم بدون وابستگی احساسی شریک زندگی خود را انتخاب کند.
متأسفانه مسیری که شما برای انتخاب همسر انتخاب کرده اید مسیر احساسی و هیجانی است و باعث می شود انتخاب احساسی و غیر عاقلانه ای داشته باشید. افرادی که نیاز به توجه و تأیید دیگران دارند و به اصطلاح شخصیت مهرطلبی دارند نیاز به تأیید و توجه دیگران دارند که متأسفانه عزت نفس و اعتماد به نفس خودشان را به شدت پایین می آورند و زندگی و نفس کشیدن خود را به ارتباط با دیگران و توجه دیگران، پیوند می زنند. در فرهنگ ما معمولا پسرها اگر قصد ازدواج و حتی رابطه دوستی با فردی داشته باشند به سرعت آن را به نحوی به گوش طرف مقابل می رسانند پس سعی کنید احترام خود و استقلال شخصیتی خود را حفظ کنید و نیازهای درونی و خواسته هایی که در روان شما باعث بروز چنین وابستگی هایی شده است و شما را مجبور به این رابطه و وابستگی کرده است را شناسایی کرده، مدیرت و کنترل نمایید.
نقاط مثبت و خوبی های خودتان را شناسایی کنید و مرور کنید، برای خودتان ارزش قایل شوید و سعی کنید تا این خودتان را تحقیر نکنید زیرا بر فرض ازدواج با ایشان اولا معلوم نیست شخصیت شما و ایشان همخوانی داشته باشد و ثانیا ممکن است اجبار به ازدواج و وابستگی یکطرفه شما باعث بحث و مجادلاتی در زندگی و سرزنش شما توسط طرف مقابل شود. پس نسبت به آسیب ها ادامه این احساس وابستگی مطالبی را بنویسید و برای کاهش وابستگی از محرک های بیرونی که باعث تشدید این وابستگی می شود مانند محل کار و... پرهیز کنید موفق باشید.

سلام

سلام
پسری ۲۵ ساله هستم مدت یکسال بیشتره با دختری آشنا شدم که تو این مدت به نوعی سنگ صبور هم بودیم در ضمن ما با هم مقالات علمی خوبی هم کار کردیم من مقاله نوشتن ازش یاد گرفتم و در کل چند بار بیشتر ندیدمش اونم بیشتر برا کلاس مقاله اهل بیرون رفتن واینا نیست منم اینطوریم ولی با دوستان قدیمیش سفر زیاد میره .اینطوری بگم که من کلا آدم ساده و باهوشی هستم ولی سادگیم بیشتره اونم مثل منه ولی با تجربه تره . در کل هر دومون حس میکنیم تنهاییم . قبل از عید تو یه برنامه ای که جمع دوستان هم زیاد بود بهش گفتم که من یه دوست واقعی دارم اونم تویی بعد از اون فکر میکنم دیگه من براش مهم نیستم البته اون با آدم های خیلی زیادی در ارتباطه ولی من در این مورد ازش چیزی نپرسیدم . یک ماهی میشه که بد جور افکارم خراب شده به نوعی خیلی دوسش دارم ولی اون تو این یکماه جواب اس وزنگمم نداده ولی هر موقع جواب بده ما با هم همیشه خوب صحبت میکنیم مثل دیروز که باور کنید خیلی حس کردم دوسش دارم ولی نگفتم بهش . آخه خودش میگه تو فاز ازدواج نیست تازه منم که یه رده از خودش کمترم نمیدونم چه ارتباطی بین ما هست اخه ازدواج هم بگمبهش قبول نمیکنه . با اینکه باهاش خوب حرف زدم ولی باز حس میکنم دلش با یکی دیگست . نمیدونم میخام این سری حرفامو بهش بگم بنظرتون چی بگم بهش ؟ خواهش میکنم منو درمورد این ارتباط راهنمایی کنید به خوبی به سرانجامش برسونم .

تصویر شهر سوال

باعرض سلام و تشکر

باعرض سلام و تشکر
اگر اجازه بدهید قدری دلسوزانه و صریح با شما صحبت کنیم خدمت شما عرض کنم ارتباط با جنس مخالف بدون هدف مشخص و منطقی صرفا برای درددل و سنگ صبور بودن نشان دهنده مشکلات عاطفی و شخصیتی شماست. هر فرد ممکن است مشکلاتی در زندگی شخصی و خانوادگی اش داشته باشد که برای حل و کنار آمدن با این مشکلات باید از روش و مسیر مناسب اقدام کند مثلا با یک متخصص و یا مشاور درباره مشکلات صحبت کند اینکه شما صرفا برای انتخاب یک سنگ صبور با جنس مخالفی ارتباط بگیرید مشکلات شما را بیشتر خواهد کرد . همانطور که متوجه شده اید ایشان فردی که تماس ها و ارتباطات متعددی دارد و نمی تواند حتی یک هم صحبت خوبی باشد. سخن این جاست که چرا شما اینقدر خودتان را تحقیر و ذلیل کرده اید که با کسی که روابط ایشان آشکار است خودتان را تحمیل می کنید و ارزش و قیمت خودتان را تا این حد پایین می آورید. قدری ارزش و جایگاه و اعتبار خود را دوباره به دست آورید و اینقدر به خود شخصیتتان آسیب نزنید وابستگی شما هم باعث افسردگی شما می شود و هم باعث انتخاب ناسالم مسیر زندگی و تخلیه هیجانی خواهد شد لذا توصیه های زیر را جدی بگیرید:

۱. نگاه های خود را کنترل کنید زیرا هر نگاهی می تواند شعله های این ارتباط را بیشتر کند و شما را با مشکل جدی مواجه نماید از این رو خداوند متعال زنان و مردان مؤمن را از نگاه به نامحرم منع کرده است سوره نور، آیات ۳۰ و ۳۱.
۲. سعی کنید به هیچ وجه به بدن، به ویژه صورت و چشمان او نگاه نکنید. این نگاه ها حتی اگر در آغاز به قصد لذت نباشد مقدمه آن را فراهم می کند و تکرار آن مشکل ساز می شود.
۳. علاوه بر کنترل نگاه، دل خود را کنترل کنید و از فکر کردن به او خودداری کنید و هرگونه آثاری که شما را به یاد او می اندازد از قبیل نوشته، جزوه، کتاب، عکس و... را از خود دور کنید.
۴. از هرگونه تماس تلفنی یا مکاتبه ای با او خودداری کنید.
۵. برنامه کاری و درسی خود را به گونه ای تنظیم کنید که کم با او برخورد داشته باشید و او کمتر در تیررس دید شما باشد.
۶. تا آنجا که امکان دارد کمتر در تنهایی قرار بگیرید زیرا هنگام تنهایی آن فرد بیشتر در ذهن شما مجسم می شود و ذهن و دل شما را به خود مشغول می کند.
۷. به خود تلقین کنید که «من نباید به فردی که نسبت به من بی تمایل است و به فرد دیگری تمایل داشته، علاقه داشته باشم».
۸. به خود تلقین کنید که چرا من باید علاقه و انرژی عاطفی خودم را روی فردی هزینه کنم که معلوم نیست با من باشد، من باید این علاقه ها و عواطف ر ا برای کسی خرج کنم که خریدار باشد و برای زندگی آینده ام مفید».
۹.با توجه و تمرکز روی مسائل معنوی به ویژه نماز و شرکت در مراسم مذهبی به خود آرامش دهید.
۱۰. از لحاظ روانشناسی یکی از علل ایجاد افسردگی در افراد, شکل گیری دلبستگی های بیجا بین افراد و سپس گسسته شدن این دلبستگی است. تحقیقات متعدد هم این امر را اثبات نموده است. پس قبل از اینکه سروکارتان با قرص های آرام بخش و شوک الکتریکی و ... بیفتد به فکر سلامت روان خود باشید و ارداه جدی در فراموشی فرد مذکور را پیشه خود کنید.

با توجه به این كه نظر او در موردارتباط سالم با شما که نهایتا به ازدواج ختم می شود منفی بوده تأكید می كنیم راهکارهایی که ارائه شد به ویژه راهکار ۷ و ۸ و ۹ را مورد توجه قرار داده به آنها عمل کنید و فکر او را از ذهن خود خارج کنید .

سعی کنید نیازها و کمبودهای عاطفی خودتان را شناسایی کنید و راه مناسبی برای برآورده کردن آن با کمک مشاور پیدا کنید و اینقدر نیاز به توجه و محبت دیگران نداشته باشید موفق باشید.

سلام خسته نباشید من ۲۲سالمه

سلام خسته نباشید من ۲۲سالمه وازدواج کردم تو یه مقطع ازدوران نوجوانیم کلی دوست پسرداشتم نمیدونم هدفم چی بود ولی واقعا ضربه خوردم به ابروم لطمه خورد الان شرایط اجتماعی خوبی دارم و شوهر خوبی دارم ازاینکه همه به من به چشم یه دختر بد نگاه کنن اعتماد به نفسم روازددست میدم هرصبحم با این افکار که مردم راجع به من چی فکرمیکنن شروع وباسردرد تموم میشه کاش بتونم به خودم بیام وگذشته ی لعنتیم رواریاد ببرم

تصویر شهر سوال

باعرض سلام و تشکر

باعرض سلام و تشکر
هر انسانی غیر معصوم ممکن است در دوره ای از زندگی به دلایلی دچار لغزش هایی بشود اما بعد از پشیمانی قلبی و عملی مانند کسی که گناهی مرتکب نشده است پس با این فکرهای مخرب و ناامید کننده که خود ممکن است لغزشی مجددی را به وجود آورد مبارزه کنید.

قدری به نقاط مثبت و خوبی های خود فکر کنید و آنها را بنویسید و همیشه مرور کنید آنها را بی ارزش نکنید و سعی کنید با احترام به خود از شر این گونه افکار بی لذت کننده لحظات زندگی خلاص شوید. طبق فرمایشات معصومین و روان شناسان گذشته ها گذشته و آینده هنوز نیومده پس با زندگی در حال و مبارزه با افکار گذشته که الان و اکنون شما را خراب می کند مبارزه کنید.
اگر شما با ارتباط با خدا و فرستادگان خدا بین خود و خدایتان را اصلاح و درست کنید قطعا خداوند بین شما و بین مردم را اصلاح خواهد کرد و دیدشان را نسبت به شما مثبت خواهد کرد. نکته دیگر اینکه شما برای زنده ماندن نفس می کشید نه برای دیگران پس برای دیگران هم زندگی نکنید قدری خودتان باشید و با افتخار بر پاکی در حال حاضرتان با این گونه افکار وسواسی مبارزه کنید نیک بدانید انسان ها آنقدر بیکار نیستند که یک رفتار گذشته فرد را در ذهن مرور کنند از طرفی هیچ انسانی توانایی خواندن ذهن دیگران را ندارد شما متأسفانه با خواند ذهن و نگاه دیگران دچار خطا در ارزیابی و قضاوت نگاه دیگران به خودتان شده اید که باید به سرعت این عینک بدبینی را از چشم ذهنتان بردارید

موفق باشید.

با عرض سلام و خسته نباشيد

با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت شما و تشكر بخاطر پاسخگويي به سوالات دوستان گرامي
من خانمي ٣٢ ساله هستم و ٧ ساله كه ازدواج كردم و همسرم را خيلي دوست دارم ولي مشكل من اينه كه دوست دارم جلب توجه كنم براي مرداي نامحرم، و از اينكه اونا بم توجه كنن يا من مركز توجه اونا باشم لذت ميبرم ودر اين صورت احساس رضايت ميكنم و حس خوبي دارم براي همين با اينكه سني ازم گذشته همچنان در جمع دوستان و خانواده پرانرژي هستم و رفتارها و شيطنتهاي يه دختر ٢٠ ساله يا حتي كمتر از خودم نشون ميدم و اگه هم سعي كنم خودم را كنترل كنم حس افسردگي بم دست ميده كه حتي باعث سوال ميشه و بقيه فكر ميكنن من از چيزي يا كسي ناراحتم.
كلا نظر ديگران در مورد خودم برام بي نهايت مهمه و اگه كسي مخصوصا يه آقا از من ناراحت شه يا حداقل من اينطور تصور كنم اين موضوع فكر من را روزها يا هفته ها به هم ميريزه.
يه مثال ميزنم:
چندماهي هست كه پسر يكي از فاميلهاي شوهرم كه حدود ٢٠ سالشه به من ابراز علاقه ميكنه و پيشنهاد دوستي ميده، ما خيلي همديگه رو ميديديم البته فقط تو جمع خانواده .اون خيلي اصرار داشت كه گاهي هم با هم بريم بيرون ولي من قبول نمي كردم و ميگفتم حس من به تو مثه داداشمه ولي اين واقعيت نداشت چون فكر اون تمام مدت شب و روز تو ذهنمه و تقريبا دارم با اون و خاط اتش زن گي ميكنم با اينكه خودم بش گفته بودم ديگه بم اس نده خودم گاهي بش مسيج ميدادم تا اينكه چند روز پيش خودش بم گفت هر چي بين ما بوده مال گذشتس و بهتره بي خيال شيم. اين موضوع و اين حرفش كلا اعصاب من رو بهم ريخته و آرامش رو از من گرفته.
ميتونيد راهنمايي كنيد چطور ميتونه اون و حرفايي كه به من زده ( وكلي بم برخورده) را فراموش كنم و برگردم به زندگي عادي خودم!؟
و كلا چطور ميتونم به زندگيم و عشق شوهرم راضي و خوشحال باشم و ديگران اهميتي برام نداشتن؟
با تشكر

تصویر شهر سوال

باعرض سلام و تشکر

باعرض سلام و تشکر
وضعیتی که شما در آن قرار دارید نیاز به یک تست شخصیتی دارد به نظر می رسد برخی از وابستگی ها و یا اینکه دوست دارید از طرف جنس مخالف دوست داشته باشید و این کار را هم مشکل می دانید یک تعارض شخصیتی است. از طرفی شما دوست دارید که به عشق شوهرتان راضی و خوشحال باشید ولی در رفتار و عمل این اتفاق نمی افتد که این هم باید با مشاوره حضوری گفت و گو شود.
به نظر می رسد نیاز به دوست داشته شدن و تحویل گرفتن و توجه جنس مخالف به شما ریشه در دوران کودکی و برآورده نشدن نیازهای مذکور در کنار همسرتان باشد که مشاوره حضوری با صحبتی که با همسرتان خواهد داشت ایشان را به تکلیف و وظیفه اش نسبت به شما آشناتر خواهد کرد تا شما رضایت بالایی در کنار همسرتان داشته باشید و به صورت اتوماتیک نیاز به دیده شدن و طلب محبت شما از روش نامناسب هم به شدن کاهش خواهد یافت موفق باشید.

با سلام و تشکر بابت این سایت

با سلام و تشکر بابت این سایت عالی
من مشکلات خیلی زیادی در زندگی داشتم و دارم که باعث شده از پدرم متنفر شوم و هیچ علاقه ای هم ندارم که این تنفر به دوستی تبدیل شود چون او یک فرد بداصل است. هیچ راهی ندارم مدام تشویش فکر دارم . مادرم در دست او اسیر است. به خاطر آبرویی که "بیرونش دیگران را می کشد داخلش خودمان را" شرایط شکایت و شکایت کشی هم نداریم در ضمن نمی دانیم آینده اش چه می شود. پدرم یک فرد تحصیلکرده با جایگاه اجتماعی بالا و بسیار زبان دار سفسطه گر هست. هیچ چیز به اندازه هرجایی بودنش من را عذاب نمی دهد. احساس می کنم دارم خفه می شوم. هرلحظه ممکن است زندگیمان از هم بپاشد و پدرم برود سراغ عشق و حال خودش. زندگی که ما خیلی زودتر می توانستیم از هم بپاشیم اما به خاطر ابرو مشکلات بعدش این کار را نکردیم.باید چه کنم. دوست دارم بمیرد اما نمی میرد

تصویر شهر سوال

باعرض سلام و تشکر

باعرض سلام و تشکر
از اینکه ما را در مشکلات خودتان شریک کردید و احساسات خودتان را مطرح کرده اید بسیار سپاسگزاریم اما برای متوجه شدن بهتر مسأله بهتر است شما از طریق مشاوره حضوری اقدام کنید اما به هر حال هر چند شما با این پدر که معلوم نیست تا چه حدی شناخت و بینش نسبت به خوب و بد بودن رفتارش دارد از طرفی معلوم نیست در اثر چه مشکلات و آسیب هایی رفتارهایی به قول شما بیمار گونه انجام می دهد اما به هر حال این حجم سنگین احساس تنفر و خشم و عصبانیت باعث به وجود آمدن اختلال روانی در شخصیت شما و آسیب های جبران ناپذیری در احساس ، هیجان ، شناخت و تفکر شما خواهد داشت . به هر حال هر فردی در زندگی ممکن است رفتارهای نابهنجاری داشته باشد که اگر این رفتارها شدید باشد که نیاز به روان شناس و روان پزشک دارد و اگر شدید نباشد با توجه به نقاط مثبت و خوبی های فرد می توان با اندکی تحمل و گذشت و افزایش ظرفیت بخشش را برای آرامش به خود هدیه داد به هر حال پدر شما حداقل یک ویژگی مثبت می تواند داشته باشد که آن ویژگی مثبت تحت تأثیر ویژگی های منفی قرار گرفته است و نادیده گرفته شده است که باید شما توجه کنید و سعی کنید کمتر بر نقاط منفی ایشان متمرکز شوید به هر حال شما زمانی می توانید آرزوی مرگ یک انسانی را در سر داشته باشید که کوچکترین مراقبت و حفاظت از شما را به عنوان پدر نداشته است مثلا اگر شما در سن شیرخوارگی که نیاز به مراقبت داشته باشید و پدر هیچ گونه قدمی در حفاظت و مراقبت برنداشته باشد و اکنون شما دچار آسیب جسمی و یا عقلی بوده اید ممکن بود چنین آرزویی در نگاه اول و ناپخته استحقاق گفتن از طرف شما را داشت اما این فرض در زندگی شما نیست پس تصور کنید پدر به دلیل یک حادثه و اتفاق از سر تا باندپیچی شده و به دلیل شدت جراحات و درد ناسزاگویی به همه می کند و با انتظارات معقول خانواده گوش نمی دهد و همیشه بی حوصلی می کند اعضای خانواده با دیدن شدت جراحات و درد در مرحله اول ظرفیت و تحمل خودشان را بالا می بردند و در مرحله بعدی با مراجعه به دکتر و گرفتن آرامش و مسکن از بی حوصله گی ها و غر زدن ها ایشان جلوگیری می کردند شما هم در این وضعیت ابتدا با گفت و گو و کمک خواهی و استفاده از موضوعاتی که پدر نسبت به آنها حساس و برایش مهم است و به قول معروف حاضر است به خاطر آنها از رفتارهای منفی خود بکاهد استفاده کنید و در نهایت به جای تحمل کردن و پرخاشگری علیه خود و منفعل برخورد کردن از راه قانونی و مکانیزم های کنترل کننده اجتماعی استفاده کنید قطعا آروزی مرگ کردن و یا تحمل اسارت و بد رفتاری های پدر سخت تر از چیزی است که شما اسم آن را آبرو می گذارید موفق باشید.

من سه سال است که با پسری دوست

من سه سال است که با پسری دوست هستم دیگر تمایلی به ادامه ی رابطه ندارم اما او ول کن نیست و هر کاری میکنم من را ول نمیکند از طرفی هم برای امدن به خاستگاری بهانه تراشی میکند.هرچی هم بهش میگم دیگه دوستت ندارم ولم نمیکنه . من چطوری میتونم از دستش خلاص بشم؟تورو خدا دعا کنیددست از سرم برداره من میخوام توبه کنم که رابطه داشتم با یه پسر غریبه اما اون چون ازم جدا نمیشه نمیشه توبه کنم کمکم کنید من چی کار کنم

تصویر شهر سوال

باعرض سلام و تشکر

باعرض سلام و تشکر
بهتر بود هدف و انگیزه شما از این دوستی توضیح می دادید و دلیل جداشدن را هم می فرمودید به هر حال افکار و احساسات و به طور کلی شخصیت ها در مجاورت و کنارهم قرارگرفتن وابسته همدیگر می شود . اگر ایشان به صورت رسمی اقدام می کنند که با یک مشاوره پیش از ازدوج و کسب آگاهی های لازم نسبت به افزایش مهارت های زندگی و برنامه ریزی برای مشکلات احتمالی در این نوع ازدواج های که از قبل آشنایی و علاقه مندی وجود داشته است وارد مراحل رسمی خواستگاری شوید اما اگر ایشان مانند تمام افرادی که وارد رابطه می شوند ولی هدف منطقی ندارند و فقط تخلیه احساسات و عواطف و آشکار شدن رفتارهای بیمارگونه جنسی و هیجانی آن به صورتی که هیچ ضمانت قانونی و اخلاقی برای طرف مقابل قرار نمی دهند و دقیقا به عنوان یک وسیله ارضاء و تخلیه از طرف مقابل استفاده می کنند و با بهانه های مختلف و واهی قصد به خطر انداختن و افزایش هزینه های خود ندارند ، اگر ایشان این وضعیت را دارد شما بهتر بود به این آسانی در چنگال ایشان قرار نمی گرفتید اما به هر حال شما باید با حذف وسایل ارتباطی مانند موبایل و... و قاطعیت ارتباط را قطع کنید موفق باشید.

سلام

سلام
حدود ۱ سالی می شه که رازی رو تو دلم نگه داشتم و به خاطر ترسم از رفتن آبروم جلو خانواده و دوستام به کسی نگفتم همین مساله باعث شد بیشتر عذاب بکشم ...من ۲۴ سالمه فوق لیسانس اقتصادم و دختری کم و بیش مغرور (این طور که بقیه می گن).خیلیا اومدن تو زندگیم ولی گذاشتمشون کنار ...اصلا تو زندگیم عاشقانه به هیچ کس نگاه نکرده بودم...تا اینکه حدود ۱ سال پیش مادر یه آقا پسری اومد واسه خاستگاریم و مادر من بدون مشورت با من رد کرد و بعد ازون به من ماجرا رو گفت. منم چون تو شهر کوچکی زندکی می کنیم اون پسر رو می شناختم و یه جورایی قبلا یه حس خیلی کمی بهش داشتم...واسه همین بعد این ماجرا رفتم سراغ آمار در آوردن از پسره کم کم احساس کردم داره یه رگه هایی از دوست داشتن درونم به وجود میاد ولی جدی نمیگرفتم(وضع مالیش خوبه و اولش خودم فکر می کردم شاید علتش همینه ) ولی کم کم فهمیدم ازین چیزا گذشته کارم... حالا به حد جنون رسیدم از عشق این پسر و روز و شب تو فکرم و زندگیم مختل! اوایل خودش دنبالم میومد تو خیابون ولی من اصلا محل نمی دادم چون نمی خواستم یه درصد به دوستی فکر کنه! ازونجایی که مغرورم هستم هنوز بعد این همه مدت قیافشو کامل ندیدم چون نتونستم خوب نگاش کنم .ولی دیکه چند ماهی میشه نگام نمی کنه... لازم به ذکره که حتی اونو با دوست دخترشم دیدم ولی انگار نه انگار... بارها گفتم برم جلوش خودنمایی کنم ولی از آبروم ترسیدم یعنی دنبال یه راه حلیم که هم اونو به خودم علاقه مند کنم هم خودم کوچیک نشم...اونم مثل من مغروره...تورو خدا کمکم کنین ...هر کسی که داستان منو خونده کمکم کنه...واقعا کم آوردم شب و روزم یکی شده ...مرسی
میگن آدم اگه گرگم باشه آخرش گیر بره ای میوفته که اونو به علف خوردن میندازه!!!!(حکایت منه)

تصویر شهر سوال

با سلام و تحیت محضر جنابعالی

با سلام و تحیت محضر جنابعالی
از ناحیه ایشان چند صورت ممکن است؛
- اینکه ایشان به شما علاقه داشته باشند
- اینکه مجذوب و وابسته شما باشند
- اینکه نسبت به شما احساس خاصی نداشته باشند.
به نظر می رسد گزینه دوم در قبال ایشان صادق نباشد به دلیل اینکه اگر ایشان شیفته شما بودند اولا برای ازدواج با شما تلاش بیشتری می کردند، ثانیا با فرد دیگری دوست نمی شدند و ثالثا رفتارشن نسبت به شما تغییر نمی کرد.
اما اینکه به شما علاقه داشته باشند دور از ذهن نیست، اما توجه داشته باشید برای موفقیت در ازدواج علاقه صرف کافی نیست بلکه تناسب و تطبیق با معیارها شرط است. با سطح شناختی که از ایشان دارید از خود سوال کنید که آیا ایشان معیارهای لازم را از دید شما دارند؟ آیا می توانید نسبت به دوستیهای پیش از ازدواج وی بی تفاوت باشید و...
احتمال سوم نیز نیاز به دلیل خاصی ندارد. اما شما می توانید منتظر گذشت زمان بمانید در صورتی که وی به شما علاقه داشته باشد بعد از مدتی مجددا برخورد وی در قبال شما تغییر خواهد کرد. در صورتی که با گذشت زمان این تغییر رقم نخورد می توان نتیجه گرفت که بی احساس بودن وی نسبت شما در وی تثبیت شده است.
توجه داشته باشید که به درازا کشیدن این فضا به صلاح شما نیست لذا لازم است یک بازه زمانی معین کنید اگر به نتیجه نرسیدید، از تمرکز و پرداختن به این موضوع به صورت جدی اجتناب کنید چون فرصتهای بعدی ازدواج را ممکن است از شما سلب کند.
به هر حال با بررسی مجدد نسبت به وی و معیارهای خود، در صورتی که احساس می کنید در کنار ایشان می توانید به خوشبختی برسید لازم است از طریق واسطه هایی از جمله مادر خود و ایشان مجددا موضوع خواستگاری و ازدواج با ایشان را احیا نمایید.

از خداوند سبحان برای شما آرامش و خوشبختی را مسئلت دارم

با سلام

با سلام
دختر ۲۶ ساله ای هستم که نسبت به مردا کم علاقه ام
یعنی وقتی با کسی دوستم موضوع جدی میشه پا پس میکشم
الان در حال حاضر با یه اقایی دوستمم که نزدیک چهار ماه پیش خواستگاری اومده
اما حس اینکه باهاش رابطه داشته باشم دیوونه م میکنه
این اقا همکار منه
پدر من ادم خاین بوده و به مادرم خیانت کرده
من نمیتونمم. الان به کسی اعتماد کنمم
من تو سن ۲۳ سالگی با فامیلمون نامزد کردم و عرض یک ماه بهم زدم
کلا نمیتونمم ازدواج کنم
با اینکه الان تو موقعیت اجتماعی خوبی قرار دارم باز ترس از این دارم اگه ازدواج کنم همسرم مانع پیشرفتم میشه
از اینده میترسم لطفا راهنماییم کنید

تصویر شهر سوال

با سلام و عرض تحیت

با سلام و عرض تحیت
لطفا به موارد زیر توجه بفرمایید:
_ بر حسب توضیحات جنابعالی به نظر می رسد که خوشبختانه بدبینی یا دلسردی شما نسبت به جنس مخالف، ژنتیک نیست، بلکه اکتسابی و متاثر از تجارب گذشته است، لذا با تمرین و مقابله با باورهای ناصواب، این مسئله قابل برطرف شدن است.
_ یکی از باورهای اشتباهی که منجر به این وضعیت شده است تعمیم مبالغه آمیز است؛ با توجه به رفتار پدر و نیز نامزدی ناموفقی که داشته اید، البته که حضرتعالی حق دارید جانب احتیاط پیشه کنید و خود را مصداق " مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد" اما این احتیاط نباید به گونه ای باشد که خود تبدیل به معضلی جدید گردد! به تعبیری، افراط در احتیاط باعث می شود که شما از ترس خود بترسید. این ترسیدن از ترس است که عاملی بازدارنده است. لذا به یاد داشته باشید همانگونه که نمی توان به بهانه مار گزیدگی هر ریسمانی را مار پنداشت، نباید همه مردان را یکسان و خائن تلقی نمود. قرار نیست همه مردان مانند نامزد سابق و یا پدرتان عمل کنند چراکه به تعداد افراد بشر، شخصیت و عملکرد متفاوت وجود دارد. به نظر شما آیا این منطقی است که اگر خانمی دچار اشتباه یا خیانت شد، مردان سایر زنان جامعه را به این چشم نگاه کنند؟
_ رفتار پدر می تواند معلول عوامل متعدد فردی و خانوادگی باشد، دلیلی وجود ندارد که این عوامل نسبت به همسر آینده شما صادق باشد
_ نامزدی ناموفق شما می تواند ناشی از عدم انتخاب درست یا فقدان معیارهای صحیح بوده باشد، لذا با انتخابی آگاهانه و معیارهای اصولی راه بر ناکامی مجدد بسته خواهد شد
_ به اندازه کافی به خود فرصت تحقیق و شناخت از شخص مقابل را بدهید اما نباید این امر منجر به ارتباط مستمر شما گردد چرا که علاوه بر معذوریت شرعی، می تواند وابستگی روانی شما را به دنبال داشته باشد.
_ در صورت تداوم این وضعیت از نزدیک با یک روان شناس مشورت نمائید

در پناه خدای متعال موفق باشد

سلام ۲۷ سالمه ۴ ساله که

سلام ۲۷ سالمه ۴ ساله که ازدواج کردم.اونقدر با زندگی و شوهرم درگیرم که گاهی فکر فرار یا خودکشی میاد سراغم.مخصوصا اینکه از خانوادم دورم و خانواده شوهرم بدجوری آزارم میدن ازشون متنفرم مخصوصا مادرش.نمیدونم چیکار کنم.همسرم مرد خوبیه اما بیش از حد به خانوادش اهمیت میده اونقدر که حاضر نیست با وجود بیکاری در شهرشون از اونجا بره همش بخاطر مادرش.اصلا نمیتونم باهاشون کنار بیام دیدنشون واسم زجرآورترین کار دنیاست.گاهی میگم جدا بشم اما جایی ندارم برم چون همه با ازدواجم مخالف بودن الان جرات برگشت ندارم.دارم دیوونه میشم.توروخدا یه راه حل بهم بدید خیلی از زنندگی خستم از همه آدما بیزار شدم

تصویر شهر سوال

باعرض سلام و تشکر

باعرض سلام و تشکر
خدمت شما عرض کنم مسأله شما چون به افراد دیگری هم مربوط می شود باید در فضای مناسب و از روش های مختلفی که شما بهتر از کسی بلد هستید همسرتان را برای رفتن به مشاوره خانواده تشویق کنید به هر حال ما از نحوه انتخاب و شروع این زندگی با خبر نیستیم و دلیل مخالفت والدین شما را هم نمی دانیم و حتی سبک آشنایی شما و انتخاب همدیگر را هم نمی دانیم .اما آنچه که روشن است این است که این درگیری به سال های اول زندگی شما و حتی دوران عقد ممکن است برگردد و اینکه آن زمان چرا اقدام به حل مسایل خود نکرده اید جای سوال دارد. وابستگی به مادر یکی از مسایلی است که از دوران کودکی با شکل گیری وابستگی نا ایمن در شخصیت انسان شروع می شود این وابستگی به دلایلی همچون مراقبت های افراطی و لوس بارآوردن و یا عدم اعتماد به شخصیت کودک و پرورش ندادن استقلال و تقویت نکردن هویت فردی و شخصیتی است این افراد ممکن است حتی به دلیل محبت نکردن و یا وجود رفتار های غیر قابل پیش بینی از طرف مادر دچار وابستگی شوند و به مرور زمان و با افزایش سن این وابستگی ممکن است فرد را دچار تضاد کند و از طرفی بخواهد مانند همه مستقل باشد ولی هر وقت رفتارهایی مستقلانه انجام می دهد و یا قصد تعادل بین زندگی زناشویی و دلبستگی به همسر و فرزند شود و در کنار زندگی خودش احترام و ارزش برای خانواده اش (پدر و مادر) قایل شود نمی تواند و سریعا دچار احساس گناه و عذاب وجدان می شود و حتی از باورهای مذهبی هم ممکن است به نفع این وابستگی کمک بگیرد خب از این مسایل که بگذریم مسأله احساسات شماست که زخمی شدید برداشته و درونتان را مملو از احساس نفرت ، عصبانیت و پرخاشگری همراه با اضطراب و افسردگی کرده است در حالی که شما اگر نگاهی به سال اول زندگی بیاندازید می بینید علی رغم رضایت و حمایت والدین وارد این زندگی شده اید و از ابتدا با این مشکلات دست و پنجه نرم کرده اید و حتی یک لحظه هم برای زندگیتان ترمزی نکشیده اید تا به قول معروف اوضاع بهتر شده و یا تکلیفتان روشن شود و این احساس ناخوشایندی تا نارضایتی از زندگی کمتر شود اما اگر چند لحظه فقط چند لحظه بنشنید و فکر کنید که من از زندگی که غیر عادی و بدون رضایت شروع کردم انتظار عادی زندگی کردن و آرامش دارم . دقیقا مانند کسی است که پایش را کچ گرفته و از خود انتظار راه رفتن صحیح را دارد خب مشخص است وقتی بین آنچه می خواهیم و آنچه که هست خیلی فاصله به وجود آمده باشد فرد دچار افسردگی ، خشم و عصبانیت می شود. بنابراین تا زمانی که شما برای مشاوره خانوادگی به مشاوره حضوری اقدام کنید که حتما باید اقدام کنید پیشنهاد های زیر را انجام دهید:
۱- سعی کنید ظرفیت خودتان را بالا ببرید و سعی نکنیدخودتان را با افرادی که در فرایند انتخاب همسر به استاندارهای عاقلانه نزدیک تر بوده اند و از حمایت والدین بهره مند بودند مقایسه کنید.
۲- سعی کنید دل خوشی های زندگی تان و نقاط مثبت و امیدوار کننده و به قول معروف ضربه گیر های زندگی خودتان را تقویت کنید و این ضربه گیر ها را فعال کنید با خود بگویید چه چیزهایی باعث شد من ۴ سال زندگی کنم ؟ آنها را دقیق شناسایی کرده و آن ها را فعال کنید.
۳- سعی کنید با ورزش و تحرکات بدنی و افزایش فعالیت های جمعی و پرهیز از تنهایی که خود مولد افکار منفی است ظرفیت تحمل فشارها را افزایش داده و تخلیه روانی شوید.
۴- سعی کنید چیزهایی که همسرتان را به شما متوجه می کند را شناسایی کنید و از آنها استفاده کنید مثلا اگر برخی از رفتارهای مادرشان را دوست دارد شما سعی کنید خودتان را به صفات شخصیت مادرشان نزدیک کنید.
۵- یکی از موضوعاتی که باعث کاهش این احساس درماندگی و نا امیدی در شما می شود و به شما فرصت حل منطقی مسأله می دهد برداشتن تمرکز افراطی و بولد کردن این موضوع است . سعی کنید از تمرکز افراطی بر روی مشکل تان پرهیز کنید. و به ابعاد امیدوار کننده تر زندگی هم سری بزنید و توجه به آنها داشته باشید.
۶- سری به دادگاه ها ی خانواده و مراکز مشاوره خانوادگی و یا شورای حل اختلاف بزنیدو با خانم ها گفت و گویی داشته باشید و از آنها علت طلاق را جویا شوید و بعد به زندگی خود نگاه کنید و قضاوت کنید.
۷- طلاق و خودکشی نشان دهنده تسلیم شماست و شما نباید منفعل رفتار کنید زیرا هر چه عقب نشینی کنید مشکلات و احساس تنفر شما پیشروی خواهد کرد از طرفی خودکشی برای مشکلاتی است که هنوز راه حلی برای آن نداریم در حالی که مشکل شما قابل حل است از طرفی طلاق اولا همیشه اولین راهکار نیست و شما باید تمام فرضیه های حل منطقی مشکلتان را مورد آزمایش قرار دهید در نهایت با توصیه روان شناس اقدام به طلاق کنید. موفق باشید

نظرات