عشق های بی هدف را چگونه فراموش کنیم؟

عشق

خدا را شكر در خانواده‌اي بزرگ شدم كه نه مشكل مالی داریم و نه مشكل ظاهري و یا مشكل افت شخصیت خانوادگی دارم. و دلیل رابطه‌ام هیچ كدام از اینها نیست. من پسري را دوست داشتم، به خاطر همین با وي رابطه دارم. و بخاطر عدم اجازه والدين قصد ازدواج هم نداريم. سوالم این است كه، چه كنم این رابطه زودتر تمام شود كه نه به من آسیب برساند و نه به ايشان؟

اینکه شما از مشکلات و کمبودهای زمینه ساز ارتباطهای بی هدف رنج نمی برید بسیار خوشحالیم و به این موضوع افتخار می کنیم اما به هر حال کسی که قصد ابراز علاقه، عشق و دوست داشتن نسبت به فردی دارد، قبل از سرمایه گذاری عاطفی و احساسی، موقعیت را به طور دقیق ارزیابی می کند و از راه مناسب و منطقی وارد می شود مثلا اگر شما دچار بیماری قند باشید از طرفی عاشق شیرنی باشید و دکتر شما را از خوردن منع کرده باشد، می گویید چون من علاقه دارم و عاشق شیرینی هستم باید آنرا بخورم؟ پس صرف عشق و علاقه که بسیاری از روان شناسان عشق را نوع جنون و مریضی می دانند نمی تواند رابطه پر ریسک شما را توجیه کند و باید عشق و علاقه توسط منطق و عقل هم تأیید شود تا باعث نابودی نشود. اما در زیر راهکارهای فراموش کردن عشق های بی هدف و پاتولوژیک مطرح شده است امید است با پشتکار هر چه تمام این تکنیک ها را عملیاتی کنید:

۱- سعی کنید در بیرون هیچ آثاری از ایشان را جلوی دید خود نداشته باشید مانند عکس شماره تلفن و یادگاری های و... و آنها را محو کنید.
۲- افرادی که در وضعیت شما قرار دارند به هیچ وجه نقاط منفی و بدی ها و آسیب هایی که از طرف مقابل متحمل شدن را نمی بینند و به همین دلیل علاقه و وابستگی آنها ثابت می ماند . شما با تهیه لیستی از نقاط منفی ایشان  و مشکلاتی که الان و بعد از ازدواج با ایشان برای شما ایجاد خواهد کرد را بنویسید و هر روز مرور کنید تا نگرشتان نسبت به ایشان منطقی تر شده و احساس ناراحتی و یا به عبارتی تنفر از ایشان ایجاد شود
۳- درباره امتیازات این جدایی و خوبی های جدا شدن از ایشان نیز با خود فکر کنید و سعی کنید با خوشحالی از اینکه با ایشان ازدواج نکرده اید مطالبی را یاد داشت کنید.
۴ - در حال حاضر به هیچ وجه اقدام به ازدواج نکنید زیرا ممکن است انگیزه انتقام جویی و یا با هدف بهتر شدن وضعیت روحیتان و نه با هدف عشق و علاقه منطقی  این ازدواج صورت بگیرد پس سعی کنید حداقل دوماه با انجام این تکنیک ها افکار و تصاویر مربوط به ایشان را از ذهنتان پاک کنید به حدی که اصلا تصویر ذهنی ایشان را به خاطر نیاورید و بعد هم حتما با یک مشاوره برای کمک به یک ازدواج عاقلانه کمک بگیرید.
۵- سعی کنید بدون خود سرزنشی و مقایسه نقاط مثبت و خوبی های خودتان را فراموش نکنید و با نوشتن و مرور و نادیده و بی ارزش نکردن آنها به آینده خوشبین و امیدوار باشید.
۶- انجام کارهایی مانند ورزش های دست جمعی ، تعاملات اجتماعی ، سرگرمی و تفریح و پرهیز از تنهایی بسیار مفید هستند و شما حتما گزارش از حال قبل و بعد از این تکنیک را باید با دقت ارسال فرمایید.
۷- ساعات و لحضاتی که شما ارتباط داشته اید بسیار وسوسه برانگیز خواهند بود مانند معتادی که ترک کرده مکان و زمان های مصرف در روزهای اولیه وسوسه انگیز بوده و ممکن است رفتاری مانند عصبانی شدن و تحریک پذیری و یا رفتن به طرف مصرف زیاد باشد بنابراین شما نیز باید با تغییر موقعیت فیزیکی و سر گرم شدن به یک کاری که عمدا در این ساعات در نظر خواهید گرفت و با آرام سازی ذهنی سعی می کنید با این وسوسه ها مبارزه کنید.
۸- هنگام هجوم  افکار و تصاویر ایشان در ذهن بدون پرورش و فکر کردن مکان را ترک کرده و یا توجه و تمرکزتان را به چیزی جلب می کنید مثلا با قطع کردن افکار مشغول گفتگو با یک فردی می شوید، باعجله از آن مکان را ترک می کنید، با روشن کردن تلویزیون سعی در تمرکز دیداری و شنیداری نسبت به نوع برنامه و حتی نوع لباس های مجریان و بازیگران و اسامی آنها می شوید.
۹- با افکار منفی و مأیوس کننده مبارزه کنید و پیش بینی منفی نسبت به آینده نداشته باشید.
۱۰ - شاید هفته اول به دلیل درگیر شدن با افکار اتوماتیک دچار نوعی استرس شوید ولی به مرور زمان افکاری که عادت داشتند همیشه و همه جا بدون اراده شما وارد ذهنتان شوند و حالتان را بگیرند با تکنیک های شما از اتوماتیک خارج شده و افکار جدید جایگزین می شود و در هفته های دوم و سوم افکارتان یک دست شده و تعارضی احساس نخواهید کرد.

facenama

دیدگاه‌ها

سلام

سلام
منم دختری ۲۳ ساله هستم که عاشق مردی ۳۶ساله شدم
وهمه میگن اشتباست
همش بمن میگفت ازدواج
الان هم خیلی وابستش شدم وهم متاسفانه دختریموازدست دادم
خیلی گریه میکنم
خونوادمم مذهبی ان ونمی دونن
تازه طرفمم چندبارخیانت کرده ومیگه توشکاکی ولی بسازی اززندگیم نمیری
خیلی داغونم
میدونم زنش شم بدبخت میشم چون هرزست
اولین دوست پسرم بودچندسال باهمیم تاحالادوباربهم زدیم اما من طاقت نیوردم برگشتم
خیلی بهش احساس دارم
متاسفانه الان درسمم تازه تموم شده
تنهاسرگرمیم باشگاست
ویه خاهربزرکم دارم که عقدبستس جریان دوستیمونومیدونه اماازرابطمون خبرنداره
اون خیلی اذیتم میکنه وهمش بهم تیکه میندازه میخام بهش فکرنکنمم اون یادم میاره خیلی عقده ایه
خاهشن کمکم کنین چون خواب ندارم همش عذابه
دوست پسرمم همش کم محلیم میکنه میگه بدردهم نمی خوریم
راستش هم خیلی عاشقشم هم بخاطراینکه بکارتموازدست دادم
نمی دونم چیکارکنم

تصویر شهر سوال

با سلام و تشکر

با سلام و تشکر
ازدواج و تشکیل خانواده یکی از موضوعات و اتفاقات مهمی است که باید با کنترل احساسات و هیجانات و بررسی دقیق و منطقی از شرایط و اوضاع خانوادگی ، فرهنگی و شخصیتی خود و طرف مقابل این مهم رقم بخورد هرگونه وابستگی و انتخاب همسر خارج از مسیر استاندارد باعث پشیمانی خواهد شد. در یک وضعیت عادی دختر به دلیل عزت و نفس و خود ارزشمندی و پیشگیری از بدبینی ها،تنفر ها ، سرد شدن ها ،پشیمان شدن ها و سرد شدن ها به هیچ وجه وارد رابطه مستقیم نمی شود و با وقار و سنگینی و قاطعیت به اصرار طرف مقابل مبنی بر دوست شدن و ارتباط قبل از ازدواج به هیچ وجه پاسخ نمی دهد متاسفانه شما قبل از اطمینان نسبت به اینکه آیا واقعا به درد هم می خورید و دوم اینکه آیا این وصلت در نهایت انجام می شود خود را وارد باتلاق وابستگی کرده اید قطعا شما در این فضای آلوده تمام بدی طرف مقابل را خوبی می دانید و یا نقاط منفی ایشان را مانند عدم تعهد و پایبندی ایشان و.... را توجیه و بی اهمیت برداشت و تفسیر می کنید خدمت شما عرض کنم که متأسفانه شما خود را بسیار ارزان فروخته اید و به عنوان مادر آینده شاید اگر از فرزندانتان اینگونه رفتارها را ببینید نتوانید آن ها را از این روابط منع کنید از طرفی وابستگی شما باعث نابودی شما و سرنوشت شومی برای خودتان خواهد شد چون معمولا افرادی که قبل از ازدواج رابطه احساسی داشته اند دچار زندگی ناپایدار و بی ثبات خواهند شد الان شما این ارتباط را تا حد از دست دادن دختریتان پیش برده اید قطعا همانطور که در حال حاضر که هنوز تشکیل زندگی نداده اید ایشان دچار بی احساسی و افت شدید هیجان وانگیزه شده است قطعا در زندگی مشترک این احساسات به مراتب کاهش پیدا خواهد کرد پس برای اینکه از این وضعیت خلاص شوید به یک مرکز مشاوره رفته و برای کاهش وابستگی و کاهش افسردگی و ترسیم یک هدف منطقی و معقول از مشاور کمک بگیرید موفق باشید.

سلام من پسری هستم ۲۰ ساله ...

سلام من پسری هستم ۲۰ ساله ....
شما چون دوسش داشتی حاضر شدید دختر بودنتونو از دست بدید ...این چیزی بود که در برابر علاقه از دست دادید ....در مورد این موضوع هم قرار نیس کسی خبر دار بشه چون زندگی خودتونه و ....
در مورد سردی دوس پسرتون هم ....بیخیالش بشید چون هر چی بیشتر مشتاق تر باشی بیشتر اذیتتون میکنه .......
میدونم سخته که به کسی که دوسش داری فکر نکنی ولی به نفعته خیلی ....احساستونو بذارید کنار و کمی واقع بین باشید .....چون باهاش رابطه داشتید حتما نباید مرد زندگیتون بشه...
بازم میگم این زندگیه خودتونه وبه هیچکس ارتباط نداره چه موضوعی براتون پیش اومده....

سلام ...من یه دختر ۱۷ ساله ام

سلام ...من یه دختر ۱۷ ساله ام
به نظر من شما دارین یه فاجعه رو خیلی ساده بررسی میکنین
موضوع به همین سادگیا نیست.از بین رفتن بکارت یه دختر منهای علاقه ی شدید و محدودیت خانوادگی چیزی نیست که با فراموشی حل بشه
و موضوع آبروی دختر و خانوادش در ازدواج رسمی و رابطه ی قانونی دختر با همسر آینده ش مطرحه...لطفا تو افکارتون تجدید نظر کنین

به نظر من خیلی داری اشتباه

به نظر من خیلی داری اشتباه نصیحتش می کنی این دختر بزرگترین گناه را کرده و این میشه خیانت در حق همسر بعدی رگه تمام دخترا با این فکر پیش برن که دنیا جهنم میشه لطفا کمی عاقل باشید

ببین اتفاقیه ک افتاده البته

ببین اتفاقیه ک افتاده البته نباید می افتاد اما دیگه کاریش نمیشه کرد به فکر جبران باش
راز نگهدار باش و چیزی به کسی نگو چون زبون خوده ادم ادمو بدبخت میکنه
رفتارتو تو خونه طوری عوض کن ک همه بدونن تغییر کردی و نقطه ضعف نشون نده و پیش خاهرت خیلی بیتفاوت رفتار کن
پیش یمشاوره خوب برو از لحاظ روحی سعی کن خودتو خلاص کنی
و با یه پزشک زنان یا ماما حتما مشکلتو کامل مطرح کن و اقدام به برطرف کردن مشکلت کن
و خلاصه همه چیزو از نو شروع کننن

با سلام حرف شما دوست عزیز

با سلام حرف شما دوست عزیز درست اما تو رو خدا اینطور نگید و راهنمایی نکنید اون وقت همه دخترا میرن دنبال دوست بازی و دلشونا به این خوش میکنن که اگر خدایی نکرده یه اتفاقی براشون افتاد میرن پیش دکتر یا ماما مگه ما دختر نیستیم چطور خودمونا کنترل میکنیم مگه ما نیاز نداریم اما از عواقبش میترسیم و سعی میکنیم کج نریم

من خودم پسرم ولی هیچ پسری

من خودم پسرم ولی هیچ پسری ارزش این و نداره که بخوای بکارتتو بخاطرش بدی.ولی حالا کاری که شده زیاد غصه نخور .باور کن خیلی از این موضوع ناراحت شدم. ولی بدون که یه خدایی هم وجود داره.نگاران نباش. تو همیجوری به عشق ورزیدنت ادامه بده ایشالا که میاد میگیردت و توبه میکنه از این که با کسی باشه. فقط وفقط امیدت به اون بالاسری باشه. منم از ته دلم برات دعا میکنم. به خدا قسم اگه کاری بیشتر این دعا کردن میتونستم برات انجام میدادم.

salam dokhtari hastam 15 sale

salam dokhtari hastam 15 sale yek sale ba pesari 18 sale rabete daram ama khanevadehamun kamelan motefavetan be in khater madaram mokhalef ast baham beham zadim ama sms dad k na dge sms midam na zang mizanam ama mle man bash ta chand sale dg biam khastegari komakam konid chi kar konam?‎ dar zemn alaghe shadidi behesh daram i .‎

تصویر شهر سوال

باعرض سلام و تشکر

باعرض سلام و تشکر
خدمت شما عرض کنم که ازدواج یک اتفاق بسیار مهم در زندگی انسان است و هر گونه انتخاب احساسی و از روی علاقه های آنی و زود گذر باعث انحراف از مسیر انتخاب معقولانه و منطقی خواهد شد متأسفانه شما قبل از اینکه وضعیت خانواده خودتان را از نظر رضایت و حساسیت های فرهنگی بررسی کنید شروع به سرمایه گذاری روانی و به وجود آمدن علاقه به طرف مقابلتان کرده اید و بعد از اینکه به صورت کامل وابسته شده اید الان دچار تعارض و سردگمی بین دل خودتان و رضایت والدین شده اید . حتی به ندای منطقی و هشدار دهنده عقلتان که به شما فریاد می زند که شما با طرف مقابلتان از نظر شخصیتی و فرهنگی و خانوادگی متفاوت هستید را هم به دلیل این وابستگی گوش نمی دهید. قطعا یک فرد ۱۸ ساله در اوج بی ثباتی هیجانی و مانند رودی است که جزر و مد فراوانی دارد و ممکن است بعد از گذشت مدتی گرایش به فردی دیگری پیدا کند و خواهان کسی دیگر باشد قطعا یک نوجوان تا سن ۲۳ سالگی ممکن است ثبات و پایداری احساسی و هیجانی را نداشته باشد از طرفی مشکل شما آمدن یا نیامدن ایشان نیست بلکه عدم رضایت والدین به دلیل تفاوت های فرهنگی است که این عدم رضایت منطقی است که با آمدن ایشان در سال های آینده این تفاوت ها برطرف نخواهد شد از طرفی انسان ها هر چه که پا به سنین بالاتری می گذارند تغییرات شناختی به نفع عقل و منطق دارند و مشخص نیست بعد از گذشت چند سال ایشان همان احساسی را به شما داشته باشد که الان دارد و نکته دیگر بسیار از افرادی که قبل از ازدواج با شریک زندگیشان دوست بوده اند غیر از اینکه اختلافات و تفاوت های فردی ، شخصیتی و خانوادگی بعد از گذشت مدتی آشکار شده و دچار ناسازگاری می شوند، از طرفی دیگر دچار شک و بدبینی و نگرانی نسبت به تعهد قبل و بعد از ازدواج توسط شریکشان هستند و گاهی این احساسات منفی در قالب رفتارهای آزاردهنده نسبت به همسرشان آشکار می شود پس شما با یک درونگری باید به سرعت از این وابستگی خلاص شوید موفق باشید.

من ۵ سال به پای مردی موندم،

من ۵ سال به پای مردی موندم، هر روز و هر ساعت میگفت تو رو دوست دارم، اما نمی تونست تصمیم بگیره، دندونپزشک بود مرد عاقل و پخته ای بود و همین من بیشتر جذب میکرد، رئیس دانشکده شد، گفت صبر کن عشقم، رفت مسافرت و امروز که برگشت گفت عشقم من نمی تونم ازدواج کنم نمی تونم متعهد بشم و آزادیم از دست بدم.... من هیچی نگفتم
واقعا افسرده و غمگینم، نمی دونم چطوری از این علاقه احمقانه رها بشم

تصویر شهر سوال

با سلام و تشکر

با سلام و تشکر
خدمت شما عرض کنم ازدواج یکی از اتفاقات مهم زندگی ماست و بسیار اهمیت دارد معمولا در یک فضای سالم و استاندارد انتخاب دختری که از عزت نفس، خودارزشمندی بالایی برخوردار است و نیازها و کمبود های عاطفی محیط زندگی خود را در سطح بالایی مدیریت می کند در دام وابستگی نسبت به فردی که امروز و فردا می کند نمی افتد قطعا کسی در زندگی خود هدفی دنبال می کند حداقل فرصتی که برای تصمیم به ازدواج دارد یک ماه است در این یک ماه با تحقیقات دقیق ، گرفتن مشاوره پیش از ازدواج و بررسی تفاوت های فرهنگی ، خانوادگی و شخصیتی نظر قاطع خودش را مطرح می کند . اما کسی که در زندگی دچار تردید و وسواس است و یا قصد استفاده بدون دردسر و بدون تضمین را دارد ممکن است برای تخلیه هیجانات و احساسات خودخواهانه خود طرف مقابل را به قول معروف دست به سر کند . جای تعجب اینجاست که شما ۵ سال بهترین عمر و زندگی خود را روی فردی سرمایه گذاری کرده اید که هیچ اطمینانی نسبت به اقدام منطقی و رسمی به منظور خواستگاری رسمی ایشان نداشته اید.بی شک کسی که برای خود ارزش قایل است حتی به اصرار طرف مقابل بدون ضمانت منطقی وارد رابطه و گفت و گو نمی شود و در حال حاضر حتی اگر ازدواج هم صورت بگیرد به دلیل این گونه ارتباطات در کنار تفاوت های فرهنگی ، خانوادگی و شخصیتی احتمال بدبینی و شک نسبت به تعهد و وفاداری شما از طرف ایشان ممکن است صورت بگیرد. در یک وضعیت عادی که پسر به صورت رسمی فرآیند خواستگاری را انجام داده است یک سال دوره نامزدی بیشتر تجویز نمی شود چون احتمال ورود افکار پیشمانی و یا تردید کننده نسبت به ازدواج ممکن است برای پسر دردسر ساز باشد پس در وضعیت شما تکلیف مشخص است.در حال حاضر به نظر می رسد شما به دلیل وابستگی که مشخص نیست ریشه آن چیست دنبال آرامش گرفتن از طریق جواب مثبت شنیدن از طرف ایشان هستید و ایشان هم به دلیل ویژگی های شخصیتی(تردید و وسواس) ، اطمینان نسبت به اینکه شما را در چنگ خود دارد و غیر از ایشان شما به دلیل وابستگی نمی توانید خواستگار دیگری را پذیرش کنید و یا احساس یکنواختی به دلیل گذشت ۵ سال از این ارتباط و نبود مانع قانونی نسبت به جدا شدن از شما و به دلایل دیگر که ما از آن اطلاع نداریم قصد تشکیل زندگی هدف مند ، منطقی که به صورت رسمی بوده به نحوی که والدین و خویشاوندان ایشان و شما در جریان قرار بگیرند را ندارد و شما بعد از اینکه مطئمن شدید که ایشان قصد تشکیل زندگی رسمی و قانونی را ندارند راهکارهای ارائه شده در مطلب را عملیاتی نمائید.

گلم تضاد مشکل افرینه و زندگی

گلم تضاد مشکل افرینه و زندگی با اینجور افراد بسیار سخته مخصوصا ک روحیه تنوع طلبی هم داشتن
خدا رو شکر کن زودتر خلاص شدی از حیوانات انسان نما..
همه چی مقام نیست سنت ک یکم بره بالاتر میفهمی حاضری طرفت مقامی نداشته باشه اما ماااال خوده خودت باشه

خیلی ممنونم منم شرایطی درست

خیلی ممنونم منم شرایطی درست مثل سوال کننده دارم...خیلی راهنماییاتون کمک کرد مخصوصا موارد ۲.۳و۴...بازم ممنون...
کار خیلی سختیه...اما کاش خدا کمکم کنه واز پسش بربیام...مخصوصا ک ایشون هم کلاسیم بوده وهرروز جلو چشمامه...اگ واسه این مورد راه حلی بهم بدید ممنون میشم...

تصویر شهر سوال

با سلام و تشکر

با سلام و تشکر
بسیار خرسندیم که راهکارهای مشاور در زندگی شما تأثیر مثبت و راهگشا داشته است خدمت شما عرض کنم در مورد فردی که شما هر روز با ایشان مواجه می شوید و خاطرات گذشته برایتان زنده می شود باید بگوییم که شما باید به طور کلی نسبت به آسیب ها این وابستگی آگاهی کاملی داشته باشید و حتی هنگام مواجه شدن با این آقا لیستی مشکلات و آسیب هایی که بر شما تحمیل شده را هم از کیفتان دربیاورید و بلافاصله مشغول مطالعه شوید قطعا نتیجه مثبتی این رفتارتان در پی خواهد داشت سعی کنید حتی المقدور در مکانی قرار بگیرید که ایشان در دید شما قرار نگیرند و هنگام پیام ذهنی نسبت به جست وجوی ایشان در کلاس و آگاهی از حضور یا عدم حضور ایشان سعی کنید به این پیام پاسخ ندهید و مشغول کار دیگری شوید موفق باشید.

من دختري ۱۶ ساله ام كه حتي

من دختري ۱۶ ساله ام كه حتي قبل از سن بلوغ در سن۷-۸ سالگي خود ارضايي مي كردم بدون انكه ازكسي ياد گرفته باشم يا بشنوم اما الان اين كار ترك كرده ام ايا عوارض ان تا ابد بامن است . در ضمن من تا چند وقت پيش هم نمي دانستم پس از اين كار با يد غسل كنم ايا نماز هايم باطل است

تصویر شهر سوال

با سلام و تشکر

با سلام و تشکر
خوشحالیم که این عادت را ترک کرده اید خدمت شما عرض کنم کنجکاوی های افراد در دوران کودکی ممکن است در صورت تداوم به خودارضایی کشیده شود و در مواردی فرد از کسی یاد نمیگیرد. نکته دیگر اینکه تمام عوارض به تدریج با کنار گذاشتن خودارضایی از بین خواهد رفت.

آن مقدار از نمازهایى را كه یقین دارید بدون غسل خوانده اید باید قضا نمایید. در مورد روزه ها، چون جاهل به حكم و موضوع بوده اید ، روزه هایى كه بدون غسل گرفته اید صحیح است و احتیاجى به قضا ندارد.[۱]

۱. توضیح المسائل مراجع، ج ۱، مسئلة‌۱۶۵۹ و ذیل آن. و آیت الله مكارم استفتاات جدید ج ۲ س ۳۰۶.

سلام....

سلام....
من تازه شدم ۱۷ ساله....ويه عشق بي حاصل داره عذابم ميده...عشقي عظيم به يه دختر
بذاريد از اولش بگم..
سال اول دبيرستان كم كم باهاش آشنا شدم از همون اول برام خاص بود..خيلي خاص...دوسش داشتم خيليييييييييييييييي زياد...اما سعي ميكردم به روش نيارم..
هرروز بهش فك ميكردم هر شب...تمام دنيام شده بود...وقتي بغلم ميكرد يه احساس خيلي خوبي داشتم يه آرامش....
حس ميكردم اونم دوسم داره.باهم صميميتر شديم پيشم كه مينشست خيلي ذوق ميكردم....
همه ي دنيام شده بود هر ثثانيه بهش فك ميكردم...اسمش قلبم رو ميلرزوند....
روز به روز بيشتر شد.
خدا ميدونه تابستون رو چطور گذروندم به اميد دوباره با اون بودن..
تو دوم دبيرستان اون پيشه من ننشست انگار اصلا منو نميبينه..خيلي عذاب ميكشيدم وقتي با يكي ديگه حرف ميزد......آخه عشقم بود....البته دو سه باري اتفاقي بغلش كردم......
اون با يه دختره صميمي شد ....۲۴ ساعته تو بغل هم....همون دختره با من هم دوس بود و همش ازحرفهايي كه عشقم به اون ميگفت به من ميگفت...
عاشقتم...خيلي دوست دارم من خيلي وابستت شدم و دنيامي و از اين حرفا..........
من فقط عذاب ميكشدم از عشقي كه عشقم نسبت به اون داشت......
عشقم حتي ديگه نميذاشت من بهش دست بزنم....دلمو ميشكوند به ظرز وحشتناكي........
خلاصـــــــــــه........
تير ماه ازش پرسيدم چرا اينقدر اذيتم كردي.....ميگفت از رو لجبازي بوده من تورو دوس داشتم و تو تنهاترين حسم بودي و من تظاهر ميكردم كه اونو دوس دارم تا به تو حرص بدم چون دوستت داشتم و از اين جور حرفا....
حالا موندم چيكار كنم حرفاشو باور كنم يا نه......و از طرفي ديگر جون ميدونم اين عشق هيچ عاقبتي نداره چون هردو دختريم(ولي من واقعا عاشقشم...با همهي وجودم دوسش دارم.)ديگه ميخوام فراموشش كنم............
اما نميتونم صبح چشمامو كه باز ميكنم مياد تو ذهنم تا شب موقعي كه چشمامو ميبندم..........
هرلحظه دلم تنگشه........از دلتنگيش گريه ميكنم....روزي دوساعت گريه ميكنم براش....
سعي كردم رابطمو باهاش كاملا قطع كنم.............
سعي ميكنم بهش فك نكنم اما ۲۴ ساعته تو فكرمه...
۲ ساله كه عاشقشم....دوساله كه شده دنيام....خيلي عذاب كشيدمو گريه كردم به خاطرش.....هركاري ميكنم از ذهنم نميره.

تورخدا ميشه كمكم كنيد؟؟
چطور بايد از اين عشق بي حاصل راحت شم...........

تصویر شهر سوال

با سلام به شما پرسشگر عزیز!

با سلام به شما پرسشگر عزیز!
حقیقت این است که تا انسان خودش از خطرات یک کار افراطی آگاه نباشد و آن کار را به صلاح خود بداند نمی توان او را از آن کار منصرف نمود.پس ابتدا لازم است شما مطالبی را که ارائه می شود در اختیار فرد مذکور بگذارید تا به یکسری واقعیات پی ببرد و بعد در قدم بعدی خود تصمیم بر ترک اینگونه روابط افراطی بگیرد.
قبل از ارائه راهکارها باید اصل مسأله را ریشه یابی کنیم و علل اینگونه رفتارها را کشف کنیم و سپس حد و حدود آن را با توجه به مسائل شرعی و یافته های روان شناختی مشخص کنیم. بدون تردید انسان دارای یک سلسله نیازهای مادی و غیرمادی است و رشد و کمال او نیز در گرو ارضای صحیح و به موقع این نیازهاست.
یکی از مهمترین نیازهای انسان، نیازهای عاطفی است. انسان از بدو تولد تا پایان عمر باید عواطفش ارضا شود و الا دچار مشکل می شود. نیاز به محبت ورزیدن به دیگران و مورد محبت دیگران واقع شدن دقیقا یک نیاز عاطفی است. این نیاز در طی مراحل مختلف رشد و در مراحل گوناگون زندگی شکل های مختلفی پیدا می کند و در هر دوره ای به گونه ای متناسب با آن زمان باید ارضا شود. در دوره نوزادی از طریق والدین به خصوص مادر با بوسیدن نوزاد، در آغوش گرفتن او و نگاه های محبت آمیز مادر به او و با چسباندن او به خود نیاز کودک ارضا می شود. در این دوره تأمین نیازهای عاطفی کودک به اندازه نیازهای فیزیولوژیکی مانند آب و غذا و پوشاک برای رشد نوزاد ضرورت دارد. در دوره کودکی تأمین این نیاز توسط اعضای خانواده و همه کسانی که به نحوی با کودک ارتباط دارند تأمین می شود. در دوره نوجوانی از طریق دوستان و گروه همسالان و در دوره جوانی از طریق دوستان، خویشاوندان و همسر به این نیاز پاسخ داده می شود. روان شناسان علت وابستگی انسانها را به یکدیگر همین نیازهای عاطفی می دانند. اگر این نیازها از همان اول به طور صحیح و به موقع تأمین شود نوزاد، کودک و نوجوان وابستگی ایمن پیدا می کند و الا وابستگی ناایمن و مرضی در او شکل می گیرد یعنی در عین حال که به دیگران وابسته است ولی احساس امنیت کافی نیز نمی کند و مستعد انواع اختلالات روانی مانند بیماری های اضطرابی، افسردگی و... می شود و دیر یا زود به دامن یکی از این بیماری های روانی فرو می غلتند.

گفتنی است اساس و پایه دوستی ها در سن نوجوانی و جوانی که با جذبه و شور زیادی همراه است، غالبا بر مبنای عواطف و احساسات شکل می گیرد و نه بر اساس منطق و عقل. مقدمه این دوستی ممکن است جاذبیت یک فرد از نظر ظاهری یا شخصیتی یا پاره ای از صفات اخلاقی باشد که او را برای فرد دیگر دوستداشتنی می سازد که توانسته در روح و روان او تأثیر عمیقی بگذارد و خلأ عاطفی اش را به وسیله آن پر کند. ماهیت این دوستی گرچه در ابتدا دوستانه، پاک و بی شائبه است، ولی امکان آلوده شدن آن به مسایل دیگر وجود دارد. زمانی که این علاقه به اوج خود می رسد، آنها را دچار سرگردانی می کند که اکنون چه باید بکنند. این سرگردانی ممکن است با بعضی آثار مخرب دیگری همراه شود.

روانشناسان معتقدند احساس تعلق و وابستگی به دیگران از اساسی ترین نیازهای فردی است و بر رشد روانی جسمی و اجتماعی فرد تأثیر می گذارد. در واقع دوستان برای فرد تكیه گاهی هستند كه به او احساس امنیت می دهند. همسالان حكم درمانگران قابل اعتماد و سرمشقهای رفتاری را برای یكدیگر دارند. این كنشهای متقابل با دوستان باعث می شود كه آنها احساسات و عقاید یكدیگر را هر چه بیشتر درك كنند و در برابر آن حساس باشند.[۱]
مرحله اجرائی، مرحله ای است كه جوان می خواهد بهترین و ارزشمند ترین چیزی كه دارد به دوست صمیمی خود هدیه كند و این یكی از ویژگی های مهم این مرحله است كه اریكسون یكی از روانشناسان غرب، آن را مرحله صمیمت نام گذاری كرده است. جوان تمام هم و غم اش و فكر و اندیشه اش ، دوستی است كه برای او ارزش و اهمیت قائل است به همین جهت است كه روابط دوستانه اش بسیار زیاد است. بنابراین چنین حالتی در این دوران چندان غیرطبیعی نیست.
لازم به ذکر است جوانانی که از روحیه عاطفی بیشتری برخوردارند و اجتماعی تر و خونگرم هستند تحت تأثیر احساسات و عواطف دیگران بیشتر واقع می شوند.

علاقه و وابستگى به دوستان تا وقتى كه موجب اخلال در برنامه زندگى و كارى انسان، مزاحمت با حقوق والدین، مشغولیت ذهن و ضعف اراده و عدم اعتماد به نفس و ضعف ایمان نگردد اشكالى ندارد، بلكه اگر در راستاى اصلاح و قوّت بخشیدن به این امور باشد بسیار خوب و مفید خواهد بود، البته بهترین سیاست در این مسائل، میانه‏روى است و زیاده‏روى و افراط در آن موجب به وجود آمدن مشكلات ذكر شده خواهد گشت، در نتیجه اگر بخواهید در این مسأله در حد اعتدال رفتار نمایید درباره مشكلات آن فكر كنید و سعى كنید خود را قانع كنید كه افراط در این زمینه به ضرر روح و سلامت روان شما است. علاوه بر این كه افراط در این گونه دوستى‏ها گاهى اثر عكس مى‏گذارد و روابط دوست با انسان به جاى گرمى به سردى مى‏گراید. زیرا افراط شما موجب به وجود آمدن توقع زیادتان مى‏گردد و ممكن است او نتواند در حدّ توقّعتان شما را راضى نماید.

علت دیگر دوستی های افراطی نیاز جنسی است که هم پایه های زیستی دارد و هم جنبه روانی، لذا میل به جنس مخالف شدت پیدا می کند و گاهی اوقات نیز به دلایل گوناگونی ممکن است در قالب همجنس خواهی ظاهر شود. بنابراین علت این وابستگی ها در واقع نیازهایی است که انسان دارد اما سؤال اینجاست که اگر علت آنها نیازهای واقعی زیستی و روان شناختی است چرا تبدیل به اختلال رفتاری و انحراف می شود؟ علل این انحرافات رفتاری بسیار زیاد است و هر فردی ممکن است به دلایل خاصی دچار این انحرافات شود.

گاهی خانواده ها وظیفه خود را به دلیل عدم آگاهی یا اهمال کاری درست انجام نداده اند، گاهی اوقات دوستان ناباب، گاهی رسانه های جمعی و تبلیغات فرهنگی و الگوسازی های غلط، تقلیدهای کورکورانه، بالا رفتن سن ازدواج، اختلاط دختر و پسر در دانشگاه ها، نداشتن الگوهای مطلوب، جهل و ناآگاهی از پیامد انحرافات رفتاری، افراط و تفریط ها، ضعف ایمان و بی توجهی به آموزه های دینی، کم رنگ شدن ارزش های اخلاقی و معنوی و ده ها عامل دیگر می توان برشمرد که می توانند علل این مشکلات رفتاری بین نوجوانان و جوانان باشند. اما از نظر شرعی حکم این وابستگی ها چیست و حد و حدود آن چه مقدار است؟
از نظر شرعی دوستی با جنس موافق و محبت ورزیدن به یکدیگر اشکالی ندارد اما اگر تبدیل به لذات شهوی و جنسی شود در هر مرتبه ای که باشد اعم از نگاه کردن، بوسیدن و تماس بدنی، همه حرام است و باید به جوانان تذکر داده شود تا حدود شرعی را در اینگونه ارتباطات دوستانه مراعات کنند و برای پیشگیری باید قبل از این که اینگونه وابستگی ها به انحراف جنسی و رفتاری تبدیل شود نکات زیر را رعایت نمود:

- از نگاه های تند و خیره شدن به اندام یکدیگر خودداری گردد زیرا همجنس بودن مجوزی برای نگاه های شهوت آلود نیست.
- در محیط هایی كه با هم هستند حتی الامکان باید از پوشش مناسب استفاده کرد و از نیمه عریان شدن در مقابل دیگران اجتناب کرد.
- اجتناب از خوابیدن کنار هم و زیر یک پتو.
- اجتناب از گفتگوها درباره مسائل جنسی.
همچنین تذکر این نکته ضروری است که افراط در اینگونه وابستگی ها به زندگی آینده آنها به صورت جدی آسیب می رساند زیرا با هزینه کردن عواطف بیش از حد معمول با دوستان، باعث می شود در آینده نتوانند روابط عاطفی وجنسی مطلوبی با همسر خود داشته باشند زیرا هر انسانی دارای یک منبع محدودی از انرژی روانی است و همین طور که توانایی جسمانی او محدود است انرژی های روانی او نیز محدود است بنابراین باید این انرژی ها را به موقع، به تدریج و با احتیاط هزینه کرد.
یکی دیگر از آسیب های خطرناک وابستگی های افراطی، ضعیف شدن اراده و محدود شدن قدرت انتخاب است زیرا افراد وابسته در تصمیم گیری های خود نیز به دیگران وابسته می شوند و نمی توانند به موقع و به نحو صحیح تصمیم بگیرند.همیشه موفق باشید!

۱. ر.ك ماسن و دیگران، رشد و شخصیت كودك، ص ۵۰۶.

خيلي خيلي ممنونم از پاسختون..

خيلي خيلي ممنونم از پاسختون......اما من تو خانواده هيــــــــــچ كمبود محبتي نداشتم........ با خانواده خيلي زياد صميمي هستيم نميدونم چطور شده كه عاشقه اين دختره شدم.....

من دختره تقريبا با خدايي هستم....
ميدونم كه از لحاظ شرعي هم مشكل داره....حتي وقتي ازكنارمم ميگذشت بهم آرامش ميداد....وجودم ميلرزد وقتي..........

منم ميخوام از ذهنم و روانم بيرونش كنم.....حتي مدرسمم عوض كردم كه نبينمش چون بهم اس ميزد سيمكارتمم عوض كردم....

ولي هنوزم همينجوري خيلي زياد دوسش دارم

منم ميخوام از وابستگيش بيام بيرون ولي درواقع نميتونم....تو ذهنم بهش فك ميكنم و تمام فكروذكرم شده......
تمام سعيمو ميكنم ولي نميشه....
ميگن با گذشت زمان حل ميشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه مدت مثلا؟؟؟؟؟
خودمم خسته شدم از اين وضع.........اگه اينجوري پيش بره من كناره همسرمم ياده اين ميافتم..........نميخوااااااام عاشقش باشم...ميخوام برا خودم زندگي كنم نه اون!!!!

تصویر شهر سوال

باعرض سلام مجدد

باعرض سلام مجدد
خود را دست و پا بسته فرض نکنید و سعی کنید ، راهکارهای داده شده حداقل یک ماه انجام دهید . خیلی نگران احساسات خودتان در کنار همسرتان نباشید زیرا هر چه نگران باشید احساسات و افکار جنبی وسواس گونه پیدا می کنند با خود بگویید مهم نیست که من در کنار همسرم چگونه احساسی دارم مهم این است در رفتار و برنامه ها و کارهایم نشان می دهم همسرم را دوست دارم خیلی به احساسات خودتان در این موضوع(وابستگی) بها ندهید و سعی کنید با مدیریت فکر و ذهن و گذشت زمان این احساسات را به بوته فراموشی بسپارید مطمئن باشید اگر به این مطلب برسید که این احساسات منطقی نیستند در کنار همسری که منطقی انتخاب کرده اید خوشبخت خواهید بود موفق باشید

نظراتی که مرتبط با مطلب باشد،

سلام من یک مدت کوتاهیه که حس عشقی نسبت به معلم مدرسمون دارم.اما هیچ کس از این موضوع خبر نداره.......نبایدم داشته باشه....هم سن پدرمه و یه دختر همسن خودم داره...واقعا نمیدونم این چیه؟عشقه به معلمه؟اخه من فقط دوس دارم خودمو جلوش شاگرده زرنگی نشون بدم یعنی شاگرد زرنگم ولی یه جورایی سر این کلاس بیشتره غیراز این به هیچ چیز دیگش فکر نمیکنم..میترسم کسی بفهمه و ابروم بره.میشه بهم کمک کنید و بگید چیکار کنم اخه هرروز میبینمش.

تصویر شهر سوال

باعرض سلام و تشکر

باعرض سلام و تشکر
به نظر می رسد احساسات شما یک نوع وسواس فکری است که ریشه در اضطراب و نگرانی های گذشته دارد و شما فکری می کنید که نکنه واقعی باشد و با خود می گویید که اگر کسی متوجه شود شما را آدم پست و بدکار و مریض می پندارد در حالی که شما رفتار عادی دارید و در ظاهر شما تحت تأثیر ذهن و افکار نیست بنابراین راهکار های زیر را انجام دهید:
۱- سعی کنید با ورزش و تحرکات بدنی اضطراب و تنش را از بدن خود دور کنید.
۲- جلوی افکارتان را نگیرید و مقاومت نکنید و سعی کنید با افکارتان کنار بیایید و بگویید که ممکن است فرد عاشق علم و سواد معلمش بشود و این هیچ اشکالی ندارد.
۳- هنگام هجوم افکار وسواس گونه و نگران کننده سعی کنید با تغییر مکانی و یا تمرکز یابی و توجه گردانی از موضوع وسواس گونه به موضوع دیگر از ماندن و احساس درماندگی واجبار جلوگیری کنید همچنین با قطع ناگهانی افکار و فرمان بس کن به افکار می توانید از شر این افکار خلاص شوید . شمارش معکوس هنگام هجوم این افکار مثلا از ۵۴۶۸۷سه تا سه تا شمردن یکی از تکنیک های مدیریت فکر است که در بعضی موارد کاریی بالایی دارد.
۴- خود را دست و بسته فرض نکنید و به این افکار اهمیت ندهید و سعی کنید عمدا این افکار را به ذهن بیاورید و به آنها بخندید .
۵- انتظار نداشته باشید که به سرعت وضعیتتان عادی شود چون ممکن است با انجام دقیق این تکنیک ها ماه ها طول بکشد تا وضعیت افکار شما عادی شود
موفق باشید.

من دختری هستم ۲۵ساله. دوران

من دختری هستم ۲۵ساله. دوران دانشجویی با پسری توی دانشگاه آشنا شدم ۱سال دوستی ما طول کشید توی اون یک سال که ما دانشجوی شهرستان بودیم من مادام خونشون میرفتم ولی دختر هستم.به علت یکسری مشکلات اون منو ترک کرد که هر دو مقصر بودیم ولی من نتونستم فراموشش کنم من هرروز به یادش بودم تا اینکه از سربازی برگشت و خواست منو ببینه،و بعد یک سال دوری به من پیشنهاد ازدواج داد.من پیش مشاوره رفتم و گفتن همه شرایطتو بگو که خونواده مذهبی و متعصبی داری و بعد این رابطه رو خونوادگی کن ولی وقتی بهش گفتم گفت صبرکن کار پیدا کنم بابامم برام خونه و ماشین بگیره منم دیدم حرفش منطقیه ولی غافل از اینکه اون فقط در ظاهر شرایط منو پذیرفته بود و من هروز عاشقتر از دیروز.این رو هم بهتون بگم که ما رابطمون عالی بود و رابطه جنسی توی دوستی دوبارمون نداشتیم.ولی حالا بعد ۱.۵سال که هم خونه داره هم ماشین و هم کار میگه دوستت دارم ولی از شرایط خونوادت بیزارم.خونواده خودش بسیار اپن مایند هستن.۱۵روزه فوق العاده سرد شده اصلن زنگ نمیزنه گاهیم زنگ میزنه منو امیدوار میکنه دوباره فردا میگه این رابطه رو تموم کنیم نمیتونم با خونوادت کنار بیام.تمام وجودم درده.احساس میکنم ذره ذره دارم ازبین میرم.

تصویر شهر سوال

بسمه‌تعالی

بسمه‌تعالی
با عرض سلام و تحیت محضر حضرتعالی و تشكر از حسن اعتماد شما.
در رابطه با موضوع مذكور توجه داشته باشید كه تجربه بهترین معلم است، لذا از گذشته و تجربه خود در این زمینه درس بگیرید و خطاهای گذشته را تكرار نكنید.
تعامل پسر و دختر در صورتیكه در بستر زمان ادامه داشته باشد، خواه ناخواه، آسیبهای متعدد اخلاقی، اجتماعی و روانشناختی را به دنبال دارد.
در این میان با توجه به عاطفی بودن شخصیت بانوان، این دختر است كه رفته رفته وابسته می‌شود و آقایان كمتر تحت تاثیر این وابستگی قرار می‌گیرند.
با توجه به تجربیات بالینی، پسرانی كه پس از ورود به رابطه دوستی، به بهانه‌های مختلف از خواستگاری رسمی امتناع می‌كنند قابل اطمینان نیستند.
بنابراین راه منطقی این است كه یك دامنه زمانی محدود مثلا یكماه به ایشان فرصت دهید تا در خصوص خواستگاری و ازدواج با شما تصمیم نهایی را اتخاذ كنند در صورتیكه همچنان این بهانه و امتناع ادامه داشته باشد، به نفع شماست كه دور چنین ارتباط و خواسته‌ای خط قرمز بكشید! و هیچگاه منتظر ایشان نمانید. چرا كه در غیر اینصورت باید بدانید در بانكی ورشكسته سرمایه‌گذاری كرده‌اید كه آینده و آرامش شما را با مخاطره مواجه می‌سازد.
ادامه این ارتباط مانند ورود به یك دالان تو در تو است كه هرچقدر بیشتر در آن ورود
پیدا كند راه بازگشت برای شما دشوارتر خواهد بود.
در این مسیر از خدای متعال استعانت بجویید و مراقب وسوسه های شیطان باشید.
در پناه خدای متعال موفق باشید.

سلام،من ۷روزه از این رابطه

سلام،من ۷روزه از این رابطه ۳ساله بیرون اومدم.احساس معتادی رو دارم که سم داره ذره ذره از بدنش خارج میشه،حفره ای بزرگ درون مغزم وجودم قلبم خالی شده که خوشبختانه یادخدا داره توش خونه میکنه.ازتون ممنونم و خدارو شکر میکنم به این خاطر که راهنماهایی مثل شمارو کنار مردم قرار داده.التماس دعا:)

سلام ۱۴ سال دارم ۴ سال پیش از

سلام ۱۴ سال دارم ۴ سال پیش از یه پسر تو فامیل خوشم اومد سال قبل باهم دوس شدیم ولی بعدش فهمیدم ک چقدر خانواده هامون باهم فرق داره .چند هفته جدا شدیم ولی دوباره بهم برگشتیم الانم ۶ ماه گذشته ک دوباره بهم زدیم دیگه نمیخوام دوس باشم .نمیخوام بهش فک کنم خواهش میکنم کمکم کنید

تصویر شهر سوال

با سلام و تشکر

با سلام و تشکر
صرف عشق و علاقه که بسیاری از روان شناسان عشق را نوع جنون و مریضی می دانند نمی تواند رابطه پر ریسک شما را توجیه کند و باید عشق و علاقه توسط منطق و عقل هم تأیید شود تا باعث نابودی نشود. اما در مطلب ارائه شده، راهکارهای فراموش کردن عشق های بی هدف و پاتولوژیک مطرح شده است امید است با پشتکار هر چه تمام تکنیک ها مذکور را عملیاتی کنید.

کاش مطالب من رو هم میخوندید و

کاش مطالب من رو هم میخوندید و راهنمایی میکردید.هرروز میام سر میزنم.ممنون

تصویر شهر سوال

با سلام و احترام

با سلام و احترام
متاسفانه در حال حاضر بصورت کتبی به سوالات مشاوره ای پاسخ داده نمیشود و در ذیل نظرات هم ذکر کردیم و عرض کردیم با شماره ۰۹۶۴۰۰ یا بصورت آنلاین در آدرس www.‎09640.ir از کارشناسان مرکز مشاوره بگیرید. به هر حال سوال شما به مشاور محترم ارجاع داده شد انشاءالله در اسرع وقت پاسختان در همینجا ذکر میگردد.
با تشکر و پوزش از تاخیر بوجود آمده.

دختری هستم ۲۰ساله که حدود یه

دختری هستم ۲۰ساله که حدود یه ساله از طریق اینترنت با مردی ۳۱ ساله آشنا شدم.این آقا مدت چندماه با خانومی عقد بوده و ازش جدا شده.مدتی هست که ازم خواستگاری کرده.ولی مادرم مخالفه.خودمم آمادگی ازدواج ندارم.اما دوس دارم در آینده با این آقا ازدواج کنم.متاسفانه مادرم به خاطر مطلقه بودن و نداشتن چهره ی زیبای ایشون،مخالفت میکنه.من هم چون در گذشته توسط اطرافیان و خونوادم تحقیر شدم و اونا این تلقین رو بهم کردن که من عرضه ی هیچ کاری رو ندارم،جرات ابراز احساسمو نمیکنم.حالا این آقا میخواد هفته ی بعد به خواستگاری یه دختر دیگه بره و من شدیدا احساس ناراحتی میکنم.دیشب هم گفت که بخاطرت این خواستگاری رو بهم میزنم اگه تو بخوای.اما من سر در گمم چون اگه خواستگاریشو بهم بزنه باز من نمیتونم باهاش ازدواج کنم.خواهشا جوابمو بدین.آیا مطلقه بود و تفاوت سنی و چهره ی زیبا نداشتن دلایل مهمیه برای جدا شدن؟لطفا خیلی زود جوابمو بدین.ممنونم

تصویر شهر سوال

متاسفانه امروزه شاهد استفاده

با سلام و احترام؛
متاسفانه امروزه شاهد استفاده احساسی و هیجانی و درگیری عاطفی و خواستگاریابی در فضایی هستیم که بدین منظور اختراع نشده است و مانند این است که شما از دستگاه آبمیوه گیری آسیاب کردن گردو و بادام استفاده کنید قطعا خالق اینترنت اگر می دانست عده ای از این وسیله برای موضوع مهم خواستگاری و ازدواج که نیاز به بررسی های موشکافانه حقیقی و نه مجازی دارد استفاده می کنند و دچار افسردگی و یا شک و بدبینی و دودلی نسبت به همسری که می خواهد انتخاب کند می شوند و یا وارد زندگی پر از اختلاف و ناسازگاری و بدبینی شده اند، هزار بار آروز می کرد که ای کاش به قبل از اختراعش برمی گشت و به جای فکر در مورد اختراع اینترنت به فکر اختراع وسایل مفیدتری بهزیستی روانی و جسمانی بشر بود.

اما احساساتی که شما دارید دقیقا با احساساتی فردی که انتخابش از طریق نت بوده یکسان است مرحله اول نیازها و کمبودهای عاطفی برآورده نشده در دوطرف این قاب شیشه ای، مرحله دوم وابستگی و احساس پیدا شدن منجی و فرشته نجات، مرحله سوم مرحله توجیه و نادیده تفاوت های فردی، شخصیتی، خانوادگی و فرهنگی است که این نادیده گرفتن و توجیه کردن مانند آتش زیر خاکستر است که بعد از گذشت مدتی از زندگی مشترک و کاهش احساسات شعله ور خواهد شد.
بنده به عنوان یک کارشناس ارشد روان شناسی با توجه به تجارب مشاوره ای خودم خدمت شما عرض می کنم که تفاوت سنی شما و ناکامی در ازدواج قبلی که هنوز مشخص نیست ریسک ازدواج شما بالا می برد و این موضوع هم جزء موضوع هایی است که شما به دلیل وابستگی شدید به آن اهمیت نمی دهید و بعد از ازدواج و کاهش احساسات داغ و آتشین برای شما دردسرساز خواهد بود.
موفق باشید.

سلام.ممنون از کمکهاتون.من به

سلام. ممنون از کمکهاتون. من به روش شما عمل کردم و تا دو ماه خوب پیش رفتم. اما الان دوباره دلم برای اون فرد تنگ شده و دوباره درگیر همون احساسات شدم. اگه میشه لفطا بگید چیکار کنم که دقیقا مثل همون دو ماه درگیری فکری و احساسی نداشته باشم.

تصویر شهر سوال

باعرض سلام و تشکر

باعرض سلام و تشکر
به نظر می رسد شما بعد از اینکه با این تکنیک ها توانستید وجودتان را از آلودگی فکری نسبت به ایشان پاک کنید حالت standby(آماده باش) و یا مراقبت را نسبت به افکار و وسوسه هایی که به صورت چراغ خاموش و مخفیانه و تدریجی وارد ذهن و روان شما می شوند، نداشته اید و این افکار و احساسات و ویروس ها به تدریج در ذهن شما به هم دیگر پیوند خورده و تبدیل به یک احساس قوی وابستگی شده و شما در بیرون احساس دلتنگی و یادآوری خاطرات گذشته می کنید.
پس حداقل تا یک سال شما باید حالت آماده باش نسبت به ورودی ذهنتان داشته باشید و عوامل بیرونی را هم به دقت کنترل کرده و با شناخت نسبت به تأثیر مخرب این عوامل بیرونی مانع نفوذ آنها در شبکه هیجانی و احساسی شما شود. مثلا ممکن است با یک ناکامی در یک موضوع مهم زندگی باعث برگشت به افکار و خاطرات گذشته شوید که باید کامل حواستان باشد موفق باشید.

سلام...

سلام...
من و يكي از دوست هام(همجنس) خيلي همو دوس داريم...ما پنج ماهه كه واقعا عاشق هم شديم...جون ميديم واسه هم.خيلي به هم دلبسته شديم...
مدرسه هامون جداس ولي هر لحظه با هم اس ميزنيم و باهم ميخوابيم و باهم بيدار ميشيم...
بهترين دلگرميمه ..حاظرم بميرم براش
اما الان متوجه شديم كه اين رابطه ي ما از هر لحاظ جايز نيس...ميخوايم تموم كنيم...ولي نميـــــــــــــــــتونيم...
ما خيلي وابسته ي هم شديم....من هردقيقه اشك ميريزم و ديوونه ميشم....طاقت نبودنشو ندارم...
واقعا نميتونم....اونقدر اذيت ميشم كه ارزوي مرگ ميكنم...
از درس و زندگيم افتادم...اصلا درس نميخونم و رو اعصاب هم تاثير گذاشته...
نميدونم چيكار كنم و چطور فراموشش كنم..؟؟؟؟؟اصلا نميتونم يه روز بدون اون باشم....وافعا نميتونم
چيكار كنم..؟؟

تصویر شهر سوال

باعرض سلام و تشکر

باعرض سلام و تشکر
اساس و پایه دوستی ها در سن نوجوانی و جوانی که با جذبه و شور زیادی همراه است، غالبا بر مبنای عواطف و احساسات شکل می گیرد و نه بر اساس منطق و عقل.
مقدمه این دوستی ممکن است جاذبیت یک فرد از نظر ظاهری یا شخصیتی یا پاره ای از صفات اخلاقی باشد که او را برای فرد دیگر دوست داشتنی می سازد که توانسته در روح و روان او تأثیر عمیقی بگذارد و خلأ عاطفی اش را به وسیله آن پر کند. ماهیت این دوستی گرچه در ابتدا دوستانه، پاک و بی شائبه است، ولی امکان آلوده شدن آن به مسایل دیگر وجود دارد.
زمانی که این علاقه به اوج خود می رسد، آنها را دچار سرگردانی می کند که اکنون چه باید بکنند. این سرگردانی ممکن است با بعضی آثار مخرب دیگری همراه شود.
روانشناسان معتقدند احساس تعلق و وابستگی به دیگران از اساسی ترین نیازهای فردی است و بر رشد روانی جسمی و اجتماعی فرد تأثیر می گذارد. در واقع دوستان برای فرد تكیه گاهی هستند كه به او احساس امنیت می دهند. همسالان حكم درمانگران قابل اعتماد و سرمشقهای رفتاری را برای یكدیگر دارند.
اما دوستی منطقی و عاقلانه باعث آرامش شده و به کمال و احساس مثبت در زندگی کمک می کند اما دوستی که باعث به هم ریختگی وضعیت روانی شود یک نوع وابستگی بیمارگونه است. علاقه و وابستگى به دوستان تا وقتى كه موجب اخلال در برنامه زندگى و كارى انسان، مزاحمت با حقوق والدین، مشغولیت ذهن و ضعف اراده و عدم اعتماد به نفس و ضعف ایمان نگردد اشكالى ندارد، بلكه اگر در راستاى اصلاح و قوّت بخشیدن به این امور باشد بسیار خوب و مفید خواهد بود، البته بهترین سیاست در این مسائل، میانه ‏روى است و زیاده ‏روى و افراط در آن موجب به وجود آمدن مشكلات ذكر شده خواهد گشت، در نتیجه اگر بخواهید در این مسأله در حد اعتدال رفتار نمایید درباره مشكلات آن فكر كنید و سعى كنید خود را قانع كنید كه افراط در این زمینه به ضرر روح و سلامت روان شما است.
اما برای کاهش وابستگی پیشنهادات زیر را اعمال کنید:
۱- لیستی از آسیب ها و ضرر های روانی که در این رابطه متحمل شدید را بنویسید.
۲- سعی کنید تعداد دوستانتان را زیاد کنید و رفت و آمد را با آنها بیشتر کنید.
۳- به توانایی ها و نقاط مثبت خودتان توجه کنید و سعی کنید با تکیه بر نقاط مثبت و خودگویی مثبت اعتماد به نفس و خودارزشمندی خودتان را بالا ببرید و نیاز به توجه دیگران و تحویل دیگران را به لذت تبدیل کنید یعنی شما نیاز به محبت و توجه دیگران ندارید اما از توجه دیگران لذت می برید و واکنش مثبت نشان می دهید.
۴- ورزش و تحرکات بدنی و تعاملات اجتماعی را بیش از بیش اهمیت دهید موفق باشید.

سلام ببخشید تو اکثر موارد

سلام ببخشید تو اکثر موارد میگن دوستی که خواستگاری توش مطرح نباشه یعنی کشک اگه طرف اصرار به خواستگاری داشته باشه از همون اول و ما به تاخیر بندازیم و بعد دو سال رسما صورت بگیره به معنی اینکه واقعا میخواد؟من که این مطالبو میخونم فکر میکنم چون خواستگاری انجام شد پس نیت بد نداشته اشتباه فکر میکنم؟

به نام خدا

به نام خدا
من دختر ۱۵ ساله هستم و به دبیر فیزیک خود که مرد هستند. علاقه پیدا کردم. خیلی به خودم فشار اوردم فراموششان کنم اما نشد لطف کنید کمکم کنید.
باتشکر

تصویر شهر سوال

با سلام

با سلام
به طور کلی هر انسانی در یک وضعیت عادی از سه سالگی احساس استقلال و هویت شخصی خودش را تجربه می کند و به این مطلب پی می برد موجودی جدای از والدین خویش است روان شناسان این دوره را دوره تفرد- جدایی می نامند. با این وجود وضعیت شما مشخص نیست که دوران سه سالگی شما چگونه بوده است البته رگه هایی از وابستگی در افرادی که در خانواده پر تنش زندگی می کند و یا دختر هایی که در کنار پدر به نیازها و انتظارات خودشان نمی رسند این کمبودها و نیازهای برآورده نشده را با خود حمل می کنند و ممکن است در یک رابطه استاد شاگردی و یک رابطه علمی به تدریج و نا خودآگاه وارد وابستگی عاطفی شوند بعد از اینکه به صورت ناهشیار وابستگی صورت گرفته شما هشیارانه این وابستگی را احساس و تجربه می کنید برای بهتر شدن اوضاع راهکارهای زیر مفید است:

۱. از لحاظ روانشناسی یکی از علل ایجاد افسردگی در افراد، شکل گیری دلبستگی های بیجا بین افراد و سپس گسسته شدن این دلبستگی است.تحقیقات متعدد هم این امر را اثبات نموده است.پس قبل از اینکه سروکارتان با قرص های آرام بخش و شوک الکتریکی و ... بیفتد به فکر سلامت روان خود باشید و ارداه جدی در فراموشی فرد مذکور را پیشه خود کنید.

۲- علاوه بر کنترل نگاه، دل خود را کنترل کنید و از فکر کردن به او خودداری کنید و هرگونه آثاری که شما را به یاد او می اندازد از قبیل نوشته، جزوه، کتاب، عکس و... را از خود دور کنید.

۳- به خود بگویی که چرا من باید علاقه و انرژی عاطفی خودم را روی فردی هزینه کنم که هیچ تناسب و سنخیت و هدفی در این رابطه نیست. من باید این علاقه ها و عواطف ر ا برای کسی خرج کنم که خریدار باشد و برای زندگی آینده ام مفید باشد.
۴-تا آنجا که امکان دارد کمتر در تنهایی قرار بگیرید زیرا هنگام تنهایی آن فرد بیشتر در ذهن شما مجسم می شود و ذهن و دل شما را به خود مشغول می کند.

۵- کمبودها و نیازهای عاطفی خودتان را شناسایی کنید و از روش مناسب آنها را برآورده کنید

۶- افراد مهر طلب نیاز به محبت دیگران دارند ولی افراد مستقل از نظر شخصیتی مستقل هستند و از احترام و توجه دیگران لذت می برند ولی نیاز ندارند.

۷- سعی کنید با توجه به استعداد ها و خوبی های خودتان انرژی درونی بگیرید و برای شخصیت خودتان آنقدر ارزش قایل شوید که نیاز به توجه و وابستگی به دیگران را نداشته باشید موفق باشید.

salam

salam
mamnoon az rahnaee hatoon.man 2khtary 19 sale hastam.nazdike 2sal ba pesary ham sene khodam rabete daram.‎ in pesarpesar khaleye pesar amoom mishe.ma hamdige ro kheyli doos darim har shab ta sob baham teli miharfim.ma beshedat be ham vabasteeim.ye sale pish nazdike eyed norooz bood k baba fahmid daram bash miharfam gooshimo jelo Chesham khoord kard1bade 2mahba koli gerye va afsordegi baba ro razi kardam k gooshi begire vasam besh ghol dade boodam k dige besh nazangam vaghti gooshi vasam geref be 2 shab naresid k besh zangidam.az parsal ta hala ba ham rabete darim man harfamo b mamanam mizadam faghar maman azin jariyan ba khabar bood nazdike eyed emsal dobare hamoon etefagh oftad yani baba fahmid gooshiyo geref bade chan rooz bem dad.ba gereftan estekhare va j bad va khatarnak boodane in rabete man be in rabete delsard shodam.‎ ama bazam bedoone oon nemitoonam.ma hamo vase ezdevaz mikhaym mamanam nesbatan b edameye in rabete razi bood ama ta did javabe estekhare bad oomade dige nemizare bahash basham.‎.hata be oonam goftam ama oon fek mikone dige nemikhamesh va daram bahoone miyaram.oon chan bar b babam es dade va gofte mano mikhad ama chon sharayete ezdevajo nadare felan pish ghadam nemishe.‎
torokhoda komakam konin bayad chikar konam.‎

تصویر شهر سوال

با عرض سلام و تشکر

با عرض سلام و تشکر
لطفا سوال خود را فارسی مطرح نمائید

too farsi kond mitaypas

too farsi kond mitaypas mamnoon misham bekhooninesh

تصویر شهر سوال

با سلام و احترام

با سلام و احترام
سوال شما به مشاور محترم ارجاع و بعد از دریافت خدمتتان ارائه میشود.

سلام.من دختری ۱۹ ساله ک ۲ساله

سلام.من دختری ۱۹ ساله ک ۲ساله باپسری همسن خودم رابطه دارم.ما همدیگه رو خیلی دوس داریم و ب شدت بهم دلبسته و وابسته ایم.چندماه قبل ازین ک دوباره بابام بفهمه باهاش رابطه دارم:توطول۲سال هرشب تاصبح تلفنی باهم حرف میزدیم.۱سال پیش ۲روز مونده ب عیدنوروز شب درحال دعوا کردن بودیم ک بابام فهمید وگوشیوجلو چشام خورد کرد.بعد از چند ماه افسردگی بالاخره بابامو راضی کردم واسم گوشی بخره.ب بابا قول داده بودم ک بش زنگ نزنم اما نتونسم.من همه حرفامو ب مامانم میزدم فقط اون بود ک ازین جریان با خبر بود.دوباره نزدیک عید امسال همون اتفاق تکرار شدودوبباره بابام فهمید..(ناگفته نمونه ک تو سال دوم میرفتم خونشون همو میدیدیم آخه شهر ما کوچیکه و خبرا زود پخش میشه و ما واسه دیدن هم خونشونو مناسب دیدیم.)بابا گوشیو ازم گرف و دیگه نذاش برم بیرون.تو تعطیلات عید بود ک ی شب ازخونه زنگیدم ک گوشی واسم بیاره.وقتی گوشیش دسم بود سر این ک چون با داداشم ۲روز رفتم مسافرت واین از نظر اون یعنی بی تفاوتی نسبت ب رابطه و خودش دعوا میکردیم و من هرچی گفتم منو ب زور بردن باورش نمیشد و جواب تلفنما نمیداد منم ازین بهونه آوردنا و دعواهاش خسته شدم و بش گفتم اگه نیمدی گوشیتو ازم بگیری مجبور میشی بین آشغالا پیداش کنی!بالاخره اومد گوشیو ازم گرف.بابا گوشیو بم داد و من با ی خط دیگه باش رابطه دارم !استخاره ردیم بد اومد و من دیگه ب ادامه رابطه دلسرد شدم حالام هر چی میره دعواهامونم بیشتر میشه.حس میکنم دیگه منو نمیخادبدجوری از بی اعتمادیش خستم میخام تمومش کنم اما نمیشه. اون زنگ میزنه میگه فقط منو داره و بدون من نمیتونه ولی بی تفاوتیاش اینو نشون نمیدن.لطفا کمکم کنین؟

تصویر شهر سوال

باعرض سلام و تشکر

باعرض سلام و تشکر
پیشاپیش از گزش احتمالی قلم بنده عذرخواهی می کنم ولی به عنوان یک فردی که از وابستگی های بی هدف و نابود کننده انسانیت و هستی انسان، پرونده ها و مصاحبه ها زیادی دارم خدمت شما عرض کنم شما خیلی خیلی ارزان خود را وارد ارتباطات مبهم، تاریک و بی نتیجه، بدون ضمانت قانونی و رسمی کرده اید.
این ارتباط ها از دو حال خارج نیست یا اینکه طرف مقابل اقدام به ازدواج خواهد کرد که اول ناسازگاری ها و آشکار شدن نقاط متفاوت شخصیتی خواهد بود که به دلیل وابستگی دیده نمی شد و دو طرف به دلیل اینکه وابستگی نسبت به همدیگر داشته اند فضای دوستی را با زناشویی اشتباه می گیرند.

بنده این رابطه را تنها وابستگی و عادت می گذارم نه عشق این وابستگی تنها و تنها به دلیل اصل مجاورت و در کنار هم بودن ایجاد می شود.

در کنار این تفاوت های شخصیتی متأسفانه ما با بدبینی، شک، نگرانی و وسواس فکری زن و شوهر هایی مواجه هستیم که به دلیل دوستی های قبل از ازدواج نسبت به تعهد و وفاداری همدیگر شک دارند این وضعیت در مردان بیشتر نمایان است.

نکته دیگراینکه شما بعنوان مادر آینده آیا این وضعیت برای دختر خودتان قبول می کنید که بدون هیچ ضمانت و خواستگاری رسمی، دخترتان با پسری دوست شود. قطعا اگر دقیقا خودتان را به جای پدرتان که منطقی و دوراندیش هم هست بگذارید به ایشان حق خواهید داد.

نکته مهمتر و پایانی اینکه این فرد تکلیفش با خودش و احساساتش و هیجاناتش مشخص نیست و دچار تعارض شخصیتی است و ثبات شخصیتی ندارد پس چرا خودتان را اینقدر تحقیر و ناچیز می بینید و خودتان را به ایشان را تحمیل می کند قدری به خودتان بیایید و خودتان را بشناسید و کمبودها و نیازهای احتمالی که باعث شده چنین ریسکی بکنید را از روش مناسب برآورده کنید اما حالت دوم این است که شما به دلیل وابستگی بی هدف و پوچ دچار افسردگی وبی هدفی در زندگی خواهید شد و مسیر زندگیتان و سرنوشت تان را دچار آسیب های فراوانی خواهید کرد.

موفق باشید.

من هر دفه میام سر میزنم ولی

من هر دفه میام سر میزنم ولی جوابی نمیبینم دارم ذره ذره آب میشم لطفا کمکم کنید

تصویر شهر سوال

با سلام

با سلام
سوال شما به مشاور محترم ارسال شده. لطفا کمی هم صبر نمائید.

دخترها چقدر ساده هستند؟

دخترها چقدر ساده هستند؟
کافی است به این عاشق ها بگویید تصمیم گرفتم شما را به پدر و مادرم معرفی کنم تا با شما اشنا شوند ببینید چطور رنگش زرد میشود و فرار میکند دزد ناموس

سلام. من دختری ۱۹ ساله هستم

سلام. من دختری ۱۹ ساله هستم که از یازده سالگی( درست از زمانی که به بلوغ رسیدم) عاشق شخصی که چهار سال از من بزرگتر است شدم. که این شخص از اقوام عمه و عمویم(برادر شوهر عمه ام و برادر زن عموم) هست شدم. دو سال سعی کردم این حس رو مخفی کنم. حتی با اینکه خیلی خیلی کم میدیدمش ولی حتی خیلی شبها از فکرش خواب نمیرفتم! خلاصه دو سال بعد با هم صحبت کوتاهی ( تنهایی) داشتیم در منزل مادر بزرگم که انها اتفاقی آنجا مهمان بودند و متوجه شدم که او هم احساسی به من دارد. شماره ای به من داد و من با او تماس گرفتم. رابطه مان بیشتر و بیشتر شد حتی گاهی اوقات ۴ ساعت بی وقفه با تلفن باهاش صحبت میکردم همان اوایل رابطه مادرم و خواهرم با خبر شدند. مادرم مرا تهدید کرد که اگر به رابطه با او ادامه دهم به پدرم میگوید! من تظاهر کردم که باهاش به هم زدم و کمی ازش فاصله گرفتم ولی چیزی که انکار ناپذیر بود این بود که من یک لحظه هم بدون او آرامش نداشتم. حتی تصور اینکه ثانیه ای با کس دیگری باشد مرا عذاب میداد. در طول رابطه ۳ یا ۴ باد در حدود یکسال و نیم. بیشتر ندیدمش. خیلی حرفهای عاشقانه و قول های ازدواج به هم داده بودیم که یکدفعه او عوض شد و گفت که بهتر است جدا شویم. ۶ ماه اشک و التماس من بی فایده بود و او از من جدا شد. در این مدت او به سربازی و اصفهان برای کار رفته بود و من در غم جداییش( در این چهار سال هرگز نتوانستم فراموشش کنم) و حتی برای فراموش کردنش دست به رابطه های دیگر زدم حتی رابطه با همجنس. حالا طرف خودش برگشته و میگه که متاسفه ولی نمیتونه با من ازدواج کنه چون من با پسرای دیگه بودم! و اینکه خانوادش به دلیل مشکلات عمه و عمویم با خانواده آنها نمیتواند به خواستگاری من بیاید و خانواده اش مخالفند. من هنوز خیلی عاشقشم و وقتی فهمیدم سال قبل نامزد کرده بوده داغون شدم. خانوادش اصرار دارن ازدواج کنه و من میدونم که دیر یا زود از من جدا میشه و میدونم هرگز نمیتونم فراموشش کنم همونطور که از ۱۱ سالگی تا حالا نتونستم. کمکم کنید لطفا

تصویر شهر سوال

بیایید مساله را طور دیگری

بیایید مساله را طور دیگری بررسی نماییم. در زندگی همه انسانها گاهی این اتفاق پیش می آید که به آنچه می خواهند نمی رسند کافی است شما، کمی به گذشته خود و دیگر دوستان مراجعه کنید این مطلب را تصدیق خواهید کرد. پس وجود شکست در زندگی دنیایی قطعی است. مهم این است که ما با شکست های زندگی چگونه روبرو شویم. و بی دلیل «رخداد ها » را به «بحران» تبدیل نکنیم. هر چقدر بااین رخداد ها عقلانی تر رفتار کنیم تحمل آنها برایمان آسان تر وراههای بعدی روشن تر خواهد شد و هر چقدر به شکست ها رنگ و لعاب عاطفی بدهیم روانمان آزرده ترومسیر آینده را تاریکتر خواهیم دید. از خودتان سوال کنید:

- آیا من اولین و تنهاترین کسی هستم که با چنین رخدادی روبرو شده است؟ اگر جواب منفی است چگونه دیگران با چنین رخداد هایی عاقلانه کنار می آیند؟

- آیاکسی مرا مجبور کرده که « با جواب رد بقیه زندگی خودم را تیره و تار ببینم» یا خودم با اختیار خودم این کار را دارم انجام می دهم؟ پس اگر خودم تصمیم گیرنده ام چرا فکر می کنم «بهترین موقعیت هایم را از دست داده ام »؟

- آیا عشق و محبت «فقط» و «باید» در مورد یک نفر و یک بار در زندگی تکرار شود؟

در پایان نظرتان را به نکاتی جلب می کنم:

۱- این مطلب را روزی چند بار با خود تکرار کنید: اگر به خدا اعتقاد دارم و می دانم مسبب الاسباب اوست پس چرا بر روی این آیه مبارک و نوید بخش قرآن توجه نکنم که هر که « تقوا پیشه کند خداوند راه نجاتی برای او قرار خواهد داد» و « یَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِب» پس از جایی که گمان نمی کنم خداوند به من روزی خواهد داد.

۲- ممکن است برای رهایی از فشارهایی که این روزها تحمل می کنید تلاش زود هنگامی برای پر کردن این خلا بوجود آمده نموده و دست به رابطه جدیدی با شخص دیگری بزنید. ولی ما آنرا توصیه نمی کنیم چرا که از لحاظ روان شناسی این روزها شناخت و افکار شما درگیر شده است لذا تصمیم مناسبی را احتمالا اتخاد نخواهید کرد و پشیمانی های بعدی سراغتان خواهد آمد.بدین منظور چند ماه هیچ اقدام جدی در این زمینه انجام ندهید و بعد از آن به همراه یک یار مشاور مساله را پیش بگیرید.

۳- از لحاظ روان شناسی یکی از علل ابتلا به افسردگی در جوانان، شکست های عاطفی است که در این زمینه، افراد به ناارزنده سازی هایی دست می زنند و تمام داشته های مثبت خود را قربانی این رویداد می نمایند. برای اینکه شما جزو این دست آدم ها نباشید لازم است به فعالیت های مثبت و تقویت کننده و لذت بخشی که قبل از این ماجرا برایتان مطرح بود روی بیاورید. و از ورزش ها، کوهنوردی ها و فعالیت های بدنی (علی رغم میلتان) حتما سود بجویید.

در پایان مطالبی دیگری هم در این وابستگی ها پیشنهاد می کنیم که دیدن و انجام آن مفید خواهد بود.

۱- سعی کنید در بیرون هیچ آثاری از ایشان را جلوی دید خود نداشته باشید مانند عکس شماره تلفن و یادگاری های و... و آنها را محو کنید.
۲- افرادی که در وضعیت شما قرار دارند به هیچ وجه نقاط منفی و بدی ها و آسیب هایی که از طرف مقابل ممکن است متحمل شدن را نمی بینند و به همین دلیل علاقه و وابستگی آنها ثابت می ماند . شما با تهیه لیستی از نقاط منفی ایشان که شامل دروغ ها و عدم پایبندی و تعهد به عشق و علاقه و مشکلاتی که الان و بعد از ازدواج با ایشان برای شما ایجاد خواهد کرد را بنویسید و هر روز مرور کنید تا نگرشتان نسبت به ایشان منطقی تر شده و احساس ناراحتی و یا به عبارتی تنفر از ایشان ایجاد شود

۳- درباره امتیازات این جدایی و خوبی های جدا شدن از ایشان نیز با خود فکر کنید و سعی کنید با خوشحالی از اینکه با ایشان ازدواج نکرده اید مطالبی را یاد داشت کنید.
۴ - در حال حاضر به هیچ وجه اقدام به ازدواج نکنید زیرا ممکن است انگیزه انتقام جویی و یا با هدف بهتر شدن وضعیت روحیتان و نه با هدف عشق و علاقه منطقی این ازدواج صورت بگیرد پس سعی کنید حداقل دوماه با انجام این تکنیک ها افکار و تصاویر مربوط به ایشان را از ذهنتان پاک کنید به حدی که اصلا تصویر ذهنی ایشان را به خاطر نیاورید و بعد هم حتما با یک مشاوره برای کمک به یک ازدواج عاقلانه کمک بگیرید.
۵- سعی کنید بدون خود سرزنشی و مقایسه، نقاط مثبت و خوبی های خودتان را فراموش نکنید و با نوشتن و مرور و نادیده و بی ارزش نکردن آنها به آینده خوشبین و امیدوار باشید.
۶- انجام کارهایی مانند ورزش های دست جمعی ، تعاملات اجتماعی ، سرگرمی و تفریح و پرهیز از تنهایی بسیار مفید هستند و شما حتما گزارش از حال قبل و بعد از این تکنیک را باید با دقت ارسال فرمایید.
۷- ساعات و لحضاتی که شما ارتباط داشته اید بسیار وسوسه برانگیز خواهند بود مانند معتادی که ترک کرده مکان و زمان های مصرف در روزهای اولیه وسوسه انگیز بوده و ممکن است رفتاری مانند عصبانی شدن و تحریک پذیری و یا رفتن به طرف مصرف زیاد باشد بنابراین شما نیز باید با تغییر موقعیت فیزیکی و سر گرم شدن به یک کاری که عمدا در این ساعات در نظر خواهید گرفت و با آرام سازی ذهنی سعی می کنید با این وسوسه ها مبارزه کنید.
۸- هنگام هجوم افکار و تصاویر ایشان در ذهن بدون پرورش و فکر کردن مکان را ترک کرده و یا توجه و تمرکزتان را به چیزی جلب می کنید مثلا با قطع کردن افکار مشغول گفتگو با یک فردی می شوید، باعجله از آن مکان را ترک می کنید، با روشن کردن تلویزیون سعی در تمرکز دیداری و شنیداری نسبت به نوع برنامه و حتی نوع لباس های مجریان و بازیگران و اسامی آنها می شوید.
۹- با افکار منفی و مأیوس کننده مبارزه کنید و پیش بینی منفی نسبت به آینده نداشته باشید.
۱۰ - شاید هفته اول به دلیل درگیر شدن با افکار اتوماتیک دچار نوعی استرس شوید ولی به مرور زمان افکاری که عادت داشتند همیشه و همه جا بدون اراده شما وارد ذهنتان شوند و حالتان را بگیرند با تکنیک های شما از اتوماتیک خارج شده و افکار جدید جایگزین می شود و در هفته های دوم و سوم افکارتان یک دست شده و تعارضی احساس نخواهید کرد.

تصویر شهر سوال

بیایید مساله را طور دیگری

بیایید مساله را طور دیگری بررسی نماییم. در زندگی همه انسانها گاهی این اتفاق پیش می آید که به آنچه می خواهند نمی رسند کافی است شما، کمی به گذشته خود و دیگر دوستان مراجعه کنید این مطلب را تصدیق خواهید کرد. پس وجود شکست در زندگی دنیایی قطعی است. مهم این است که ما با شکست های زندگی چگونه روبرو شویم. و بی دلیل «رخداد ها » را به «بحران» تبدیل نکنیم. هر چقدر بااین رخداد ها عقلانی تر رفتار کنیم تحمل آنها برایمان آسان تر وراههای بعدی روشن تر خواهد شد و هر چقدر به شکست ها رنگ و لعاب عاطفی بدهیم روانمان آزرده ترومسیر آینده را تاریکتر خواهیم دید. از خودتان سوال کنید:

- آیا من اولین و تنهاترین کسی هستم که با چنین رخدادی روبرو شده است؟ اگر جواب منفی است چگونه دیگران با چنین رخداد هایی عاقلانه کنار می آیند؟

- آیاکسی مرا مجبور کرده که « با جواب رد بقیه زندگی خودم را تیره و تار ببینم» یا خودم با اختیار خودم این کار را دارم انجام می دهم؟ پس اگر خودم تصمیم گیرنده ام چرا فکر می کنم «بهترین موقعیت هایم را از دست داده ام »؟

- آیا عشق و محبت «فقط» و «باید» در مورد یک نفر و یک بار در زندگی تکرار شود؟

در پایان نظرتان را به نکاتی جلب می کنم:

۱- این مطلب را روزی چند بار با خود تکرار کنید: اگر به خدا اعتقاد دارم و می دانم مسبب الاسباب اوست پس چرا بر روی این آیه مبارک و نوید بخش قرآن توجه نکنم که هر که « تقوا پیشه کند خداوند راه نجاتی برای او قرار خواهد داد» و « یَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِب» پس از جایی که گمان نمی کنم خداوند به من روزی خواهد داد.

۲- ممکن است برای رهایی از فشارهایی که این روزها تحمل می کنید تلاش زود هنگامی برای پر کردن این خلا بوجود آمده نموده و دست به رابطه جدیدی با شخص دیگری بزنید. ولی ما آنرا توصیه نمی کنیم چرا که از لحاظ روان شناسی این روزها شناخت و افکار شما درگیر شده است لذا تصمیم مناسبی را احتمالا اتخاد نخواهید کرد و پشیمانی های بعدی سراغتان خواهد آمد.بدین منظور چند ماه هیچ اقدام جدی در این زمینه انجام ندهید و بعد از آن به همراه یک یار مشاور مساله را پیش بگیرید.

۳- از لحاظ روان شناسی یکی از علل ابتلا به افسردگی در جوانان، شکست های عاطفی است که در این زمینه، افراد به ناارزنده سازی هایی دست می زنند و تمام داشته های مثبت خود را قربانی این رویداد می نمایند. برای اینکه شما جزو این دست آدم ها نباشید لازم است به فعالیت های مثبت و تقویت کننده و لذت بخشی که قبل از این ماجرا برایتان مطرح بود روی بیاورید. و از ورزش ها، کوهنوردی ها و فعالیت های بدنی (علی رغم میلتان) حتما سود بجویید.

لازم است مجددا عرض شود که راهکارهای ارائه شده در مطلب را انجام دهید.

موفق باشید

سلام و عرض خسته نباشيد

سلام و عرض خسته نباشيد
حقيقتش من يه دختر ۱۶ساله هستم كه علاقه شديدي به پسرعمم پيدا كردم.ازوقتي ۱۳سالم بود حس كردم خيلي دوسش دارم و اين عشق انقدر شديد شد كه حتي ترسيدم جنون بگيرم.دوستم گفت بهتره بهش بگي.اون يه شهرديگه زندگي ميكنه و ما سال به سال ب سختي همديگه رو ميبينيم.من با پيام بهش گفتم.اونم گفت با برادرم دوسته و نميتونه خيانت كنه و منو رد كرد.خيلي تصميم گرفتم فراموشش كنم چون اون نميخواد و عشق اون براي من تنها يه مانع براي موفقيته.من نميتونم درس بخونم چون فكرش ولم نميكنه.مثل خوره افتاده به جونم.
ميخوام شما كمكم كنيد
لطفا نظرتون رو برام ايميل كنيد چون شايد ديگه ب اين سايت نيام.
مرسي.

تصویر شهر سوال

باعرض سلام و تشکر

باعرض سلام و تشکر
قصه قدیمی عشق که به عقید روان شناسان ناشی از یک نیازهای برآورده نشده دوران کودکی است دورانی که ما فقط و فقط حافظه هیجانی فعالی داشته ایم و حافظه شناختی خیلی قوی نداشته ایم به همین خاطر شاید بگوییم تا وقتی یاد داریم در کنار پدر و مادر متعادل و با محبت بزرگ شده ایم و هیچ گونه نیاز به محبت و احترام و توجه، زیر بنای این احساس وابستگی و نیاز شدید به درک شدن از طرف مقابل نیست . قطعا در سن ۳ سالگی که دوره تفرد جدایی نام دارد افرادی که از نظر شخصیتی و هویتی مستقل می شوند ، مستقل فکر می کنند مستقل احساس می کنند و از توجه و حمایت دیگران لذت می برند و خود نیز متقابلا به دیگران توجه و احترام قایل هستند اما نیازمند به تحویل و توجه و احترام نیستند. معمولا اگر در خانواده تعادل در روابط صمیمانه و عاطفی برقرار باشد مخصوصا رابطه پدر با فرزند دختر به خوبی انجام شود و فرد در خانواده یاد بگیرید چگونه می تواند مستقل فکر کند و در یک وضعیت مناسب احساسات و هیجان خود را خرج نماید و دوستی ها یک طرفه نباشد و اصلا احساسات نهایتا به صورت علاقه در فرد ایجاد شود و نه وابستگی یک طرفه که البته شما آن را عشق می گذارید. عشق یک مفهوم ماورایی نیست بلکه بر اثر اصل مجاورت ذهنی یا بیرونی به موضوعی به وجود می آید و فرد را به دنبال خود می کشاند . خوب وضعیت شما یک نوع وابستگی یکطرفه است که علی رغم خواست شما نه تنها آرامش برای شما ایجاد نکرده است بلکه باعث فلج شدن زندگی شما هم شده است. شما به تدریج و با یک برگشت به خود و مرور آسیب هایی که به دلیل سرمایه گذاری روانی یک طرفه به خود زده اید ارزش و قیمت خود را دوباره به دست آورده و با دلسوزی و محبت نسبت به خود به جای ملامت و سرزنش سعی کنید با مدیریت فکر و ذهن با تکنیک هایی که با مشاوره حضوری به شما می دهند ذهن خود را از تصاویر ذهنی ایشان که الان تبدیل به زباله ها ذهنی شده است پاک می کنید ساعت و اوقات خود را در جمع سپری کنید و اوقات تنهایی خود را با مدیریت و در نظر گرفتن یک برنامه خاص و سرگرم کننده و هدفمند سپری کنید . موفق باشید.

من سوالی ندارم فقط خواستم به

من سوالی ندارم فقط خواستم به همه عشق یکطرفه ای ها و تمام همدردهای خودم بگم که اشتباه منو تکرار نکنید،اگه ی پسر رو دوس دارید بشینید خوب فکر کنید ودلیلش رو پیدا کنید و قطعا می بینید چیزی جز هیجان نیست یه حس خوب زودگذر!که اگه بهش اعتنا کنید مثل من زندگیتون ویرون میشه،خودت رو بخاطر یه نفر نابود میکنی و تحلیل میری...بیخیالش شو!
ببین!صد نفر اطراف تو هستن که فقط یکیشون به عشقش رسیده!تازه اگر راضی باشه و خوشبخت بشه!میفهمی احتمال یک درصد!!!
یه کم توی سایت ها نگاهدمیکنی آدمایی رو پیدا میکنی که به عشقشون نرسیدن و الان با یکی دیگه خوشبختن و همشون بدون استثنا میگن:”هموووون بهتر که نشد!!!”
آره والا همون بهتر که نشد!چون توی هر زندگی تنش هست و پس فردا که تنشی پیش بیاد میگه خوووودت خواستی!اونوقت چی داری بگی؟!
دختردخانوم عزیز!ی چیز رو ملکه ذهنت کن:هــــر پسری که دوست داشته باشه لباس عروستت میکنه و بس!
تا بحال به چند سال بعد فکر کردی؟چند سال بعد که بهش رسیدی و دیگه مثل تموم آدما سرت به زندگی گرمه و عشق رو فراموش کردی یا برات عادی شده؟اونوقت چطور با معایب اخلاقیش کنار میایی؟اون وقتیکه تو حباب نداری و میفهمی که ای دل غافل!ی عمر راه رو اشتباه رفتی!
خلاصه کلام:وقتت رو با هیچ پسری سر نکن چون اگه تو رو بخواد تحت هر شرایطی میاد و ازت خواستگاری میکنه و این نیازی به دوستی و رابطه عاطفی نداره!
به حرفام فکر کن و خودت تصمیم بگیر!
پشت سر من نیا!این راهی که من یه عمر رفتم اشتباه بود...

با سلام و خسته نباشید

با سلام و خسته نباشید

راستش من یه پسر ۲۴ سابه هستم داستان از اونجا شروع شد که من به مدت ۲ سال هر روز یه دختر خانومی رو تو ایستگاه اتوبوس میدیدیم تقریبا هر روز همدیگرو میدیم تا این که یه روز این خانوم پا جلو گذاشتن به من پیشنهاد دوستی دادن و من با وجود اینکه علاقه چندانی به ایشان نداشتم قبول کردم و با ایشون وارد رابطه شدم در ابتدا هیچ احساسی بهش نداشتم و اون معمولا اشتیاق نشون میداد و تماس میگرفت و اس ام اس میداد اون اوایل خیلی منطقی بودم و طوری که ناراحت نشه بهش فهموندم که برای ازدواج مناسب نیستیم و بهش گفتم اگه خواستگار مناسب برات پیدا شد قبول کن اینو هم بگم این خانوم ۲۵ سالشه و یک سال از من بزرگتره. بعد از چند مدتی که از رابطمون گذشت احساس کردم که غریضه جنسی و عاطفیم بیدار شده و بعد از مدتی ارتباط احساسی و جسمی با هم برقرار کردیم چند ماهه اول فقط از روی هوس این کارارو می کردم و با توجه به این که ادم با اعتقادی بودم عذاب وجدان می گرفتم ولی نمیتونستم ترک کنم رابطمون هم اینجوری ادامه پیدا کرد تا کم کم احساس کردم بهش علاقمند شدم و از اونجا که ادم احساسی هستم حرفای احساسی و عاشقانه زیادی با هم رد و بدل می کردیم و رابطه جسمی هم با هم داشتیم البته من دست به بکارتش نزدم و هنوز دختره راستش تقریبا هر روز با هم ارتباط داشتیم وشبا تا دیر وقت با هم صحبت می کردیم کم کم اون شد هم دمم، کسی که نیازامو برطرف می کرد، نیاز عاطفی جنسی، از تنهای در م اورده بود شده بود کسی که کنارمه تو تمام لحضات. بیشتر اون اس ام اس میداد و تماس می گرفت چند مدتی گذشت و من بدونه فکر کردن به وابستگی هر روز حرفای عاشقانه ی بیشتری بهش می گفتم و هم زمانم ارتباط جسمی با هم داشتیم تا اینکه چند مدت پیش من عصبی شدم و با شدت باهاش دعوا کردم اونم قهر کرد و من چند روزی گوشیمو خاموش کردم بعد از چند روز پشیمون شدم و دوباره گوشیمو روشن کردم اون کمی بهم کم محلی می کرد و من تقریبا هر شب باهاش تماس می گرفتم ولی اون خیلی سرد باهام برخورد می کرد کمی مشکوک شدم و احساس کردم با کسه دیگه ای جز من صحبت می کنه ولی اون می گفت نه دلیل سردیم اینه که از دستت ناراحتم حالا من گرمم ولی اون سرد بهم میگه دوست دارم ولی سرده این داره عذابم میده الان اشک تو چشام جمع شده دارم دیگه بهم اس نمیده اون همون دختری بود که هر شب تا دیر وفت به من اس میداد چند روز پیش گفت دوس پسر قبلیش بهش زنگ زده فکر می کنم دلیل سردیشم همینه حالا از یه طرف فکر بودن با کس دیگه داره عذابم میده و از طرف دیگه برخورد سردش شبا تا دیر وقت نمی تونم بخوابم فکر لحظاتی که باش بودم فکر اس دادنش اون تنهایمو پر کرد الانم که دیگه باهام تماس نمی گیره عذابم میده همش فکر می کنم با کس دیگه ای هست به خاطر همین با من اینجوری میکنهه البته هنوز گاهی وقتا بهم زنگ میزنه تا نیاز احساسی و جنسیشو برطرف کنم احساس می کنم بازیچه شدم اجساس می کنم شکستم همش غمگینم من مهندسی عمران می خونم این روزا امتحان دارم ولی دلم به درس نمیره نمیدونم باید چی کار کنم بهش وابسته شدم اونم بهم وابسته شده و میگه برا اینکه وابستگیم کم شه بات اینجوری می کنم ولی با توجه به شناختی که ازش دارم فکر می کنم برا فرار از وابستگی به من با کس دیگه ای حرف میزنه و این بد جوری عذابم میده، شده ملکه عذابم من ادم احساسی هسم بهش ابراز احساس می کنم اونم بهم میکنه ولی فقط من بهش زنگ میزنم و غرورم دیگه اجازه نمیده این کارو کنم من دارم طناب رابطمون و میکشم ولی اون نمی کشه میترسم با سر بخورم زمین می خواستم با کس دیگه ای وارد رابطه شم ولی با خودم فکر کردم و دیدم کار غلطیه الان غمگینم و نمیدونم چی کار کنم واقعا نمیدونم برا دل کندن ازش چی کار کنم من ادم با اعتقادی هستم چندین بار جلوی خودمو گرفتم ولی باز رابطه ی جسمیموو ادامه دادم و فکر می کنم این باعث وابستگی بیشترم شده نمی تونم در برابر تقاضاهای اون مقاومت کنم هر از گاهی بهم زنگ میزنه و میگه بریم باهام عشق بازی کنیم و منم قبول می کنم من نمی تونم در برابر غریزم بایستم اونم دختره پاک و خوبیه و من اولین مردی هسم که لمسش کردم ولی دیگه تحمل این وابستگی رو ندارم اونم تو اوج امتحانای پایان ترم نمی دونم چطور دل بستگیمو کم کنم خواهش می کنم راهنمااییم کنید ازتون ممنون میشم

تصویر شهر سوال

با عرض سلام و تشکر

با عرض سلام و تشکر
متاسفانه معلوم نیست شما با یک نگاه و بایک درخواست، بدون تحقیق و هدف گذاری منطقی وارد رابطه ای مبهم و بدون آینده ای روشن شده اید. اینکه ما در جامعه ممکن است در صف اتوبوس، در محل کار و... افرادی را به صورت منظم و مرتب ببینیم آیا دلیل بر ابراز علاقه و پاسخ به یک درخواست خواهد بود. ممکن است این خانم را خیلی از افراد هر روز می دیدند ولی چرا شما وارد این وابستگی شده اید؟ افراد با هدف های هشیار یا ناهشیار ممکن است به ما ابراز احساسات کنند خیلی از افراد برای آزار و اذیت کردن دیگران، خیلی از افراد به دلیل اختلالات شخصیت که در روانشناس مشخص است اصرار بر دوستی دارند و افرادی را که جذب می کنند به دنبال خود می کشانند و به نحوی هم به آن نارو می زنند و هم انتقام می گیرند قطعا با آن دوست پسری که شما فرمودید هم از طریق شما انتقام جویی دارند آنچه که مهم است وضعیت شماست که در حال بازی خوردن است پس قدری سعی کنید از این دایره و چرخه بازی ایشان با خود کنترلی و مدیریت غریزه جنسی وترک وابستگی از این بازی با شخصیت شما خارج شوید. سعی کن اعتقادات مذهبی خودت را با روابط خودت که جنبه نامشروع دارد هماهنگ کنید در واقع اعتقادات و باورهای مذهبی شما با این رفتار و ارتباط جنسی سازگاری نداشته و در تضاد بسیار واضح و آشکار است . از محرک های برانگیزاننده جنسی در بیرون که باعث وارد شدن مجدد به بازی می شود بعد از شناسایی با تحمل و صبر کردن ، پرهیز کنید. سعی کنید با افزایش علاقه مندی ها زندگی مثلا ورزش و تعاملات اجتماعی و مطالعه در جمع و تبادل اطلاعات با دوستان درس خواندن خود را افزایش دهید. از مزایا و امتیازات خود کنترلی و پرهیز از رابطه پشیمان کننده و افزایش دهنده وابستگی قدری با خودتان صحبت کنید. سعی کنید از اعتقادات مذهبی تان کمک بگیرید یعنی تصور کنید که اگر میزان پاکی در روابط قبل از ازدواج کمتر باشد لذت جنسی شما در روابط مشروع و آرامش در زندگی بعد از ازدواج بیشتر خواهد بود و افکار منفی و بدبینانه نسبت به شریک زندگیتان نخواهید داشت . به پاکی خودتان افتخار کنید و نیک بدانید که خدا شما را دوست خواهد داشت و در این مسیر خدایی کمکتان خواهد کرد. سعی کنید به آسیب های وابستگی در کنار آرامش کوتاه مدت ولی پیشمان کننده و بدحال کننده دراز مدت آن فکر کنید و لحظه تخلیه جنسی را که آرامش موقت می دهد را به وابستگی و سردرگمی دراز مدت ترجیح ندهید. موفق باشید.

باسلام وعرض خسته نباشیدمن یه

باسلام وعرض خسته نباشیدمن یه بارنظرگذاشتم ولی نشد.من دختری۱۹ساله هستم باجنس مخالف چندسال رابطه دارم به صورت تلفنی وبه صورت تلفنی هم رابطه جنسی داشتم واینوبگم که تاحالاحضوری باپسری ملاقات نداشتم ولی همین کارم خودش گناه بزرگیه چندبارتوبه کردم ولی بازبرگشتم دیگه خسته شدم حس میکنم دیگه خداهم نمیبخشه وهوامونداره ودرآینده خوشبخت نمیشم حالم ازخودم به هم میخوره چیکارکنم کمکم کنید.یعنی میتونم پاک باشم آخه من همچین آدمی نبودم.ولی شهوت بالایی دارم واین فکرازوقتی توسرم افتادکه دیدم همه دوستام تااین سن حداقل یه خواستگاروداشتن ولی من نه گفتم من هیچ وقت ازدواج نمیکنم که رفتم سراغ این کارا.همیشه هم تنهام واحساس تنهایی میکنم.هیچ هدفی واسه زندگیم ندارم میتونستم خودموراحت میکردم.

تصویر شهر سوال

با سلام و احترام

باعرض سلام و تشکر
به نظر می رسد فعال شدن تحریکات و وسوسه های جنسی غیر قابل کنترل در شما تاریخچه نسبتا طولانی داشته باشد و وجود محرک های بیرونی که ممکن است در حال حاضر به عنوان تجربه ذهنی احساس شود ریشه در محیط خانه و دوران کودکی داشته باشد اما به هر حال شما از طرفی به دلیل عقاید و ارزش ها و قواعد دیگری که در زندگی خانوادگی حاکم است به خود اجازه دیدن و لذت بردن دیداری و تخلیه بخشی از انرژی هایی که از طریق این حس اتفاق می افتد را نداده اید که این موضوع هم نیاز به تحلیل دارد. اما به هر حال آنچه که به عنوان اساس و بازکننده مسیر برای ارتباط تلفنی و تخلیه هیجان است احساس و تصویر ذهنی که شما از خودتان دارید . این احساس ها و افکار اتوماتیک عبارتند از :
۱- احساس بی ارزشی و احترام نگذاشتن به خود ، عزت نفس پایین: همانطور که در روایات و آموزه های دینی داریم کسی که برای خودش ارزش قایل هم دیگران و هم خودش از شرخودش در امان نیست. پس سعی کنید با دیدن نقاط مثبت و خوبی های خودتان و پذیرش خودتان به عنوان یک انسان بدون در نظر گرفتن موضوعاتی مانند نداشتن خواستگار و سایر موضوعاتی که باعث می شود شما خود را به خاطر نداشتن آنها برای خودتان ارزش قایل نشوید، احترام و عزت به نفس خود را افزایش دهید چون همه انسان بدون هیچ شرطی اشرف مخلوقات هستند پس شما خود را باید آنقدر بالاببرید و برای خودتان اهمیت قایل شوید.
۲- باور به این موضوع که خداوند شما را نمی بخشد : ماندن در احساس گناه و نا امیدی به بخشش خداوند باعث می شود وسوسه ها و تحریکات قوی تر و غیر قابل کنترل تر شوند چون افکار منفی و شیطان به شما می گوید خب حالا که خدا نمی بخشه پس ادامه بده حداقل لذت چند دقیقه ای که داره. قطعا اگر شما پشیمان باشید خداوند هم شما را می بخشد و کسی هم که توبه کرده مانند کسی است که اصلا گناهی ندارد(روایت) پس احساس گناه بعد از ندامت و پشیمانی احساس شیطانی و افسرده ساز خواهد بود .
۳- باور به اینکه من آینده ندارم و در سطح من دوستان و آشنایان من در سن من الان خواستگار دارن ولی من ندارم: این افکار و احساسات باعث تقویت تحریکات و آسان شدن مسیر و افزایش انگیزه برای ارتباط تلفنی شود.
احتمال افسردگی به دلیل این فرایند که به صورت دایره وار به دور خودش می چرخد هست. تحریکات -- رابطه جنسی ----افسردگی ---- ناامیدی از بخشش و آینده خوب--- تحریکات شما با عزم جدی و تصمیم گیری و نوشتن هدف کوتاه مدت و دراز مدت برای زندگی خودتان ، افزایش تعاملات اجتماعی ، ورزش در جمع ، مبارزه با افکار منفی و جایگزین کردن افکار امید بخش و مثبت به جای افکار منفی ، پرهیز از تنهایی و قبول کردن مسولیت های اجتماعی در ضمن خودشناسی بیشتر باعث تغییر مسیری می شود که در حال حاضر خودکار شده است.
نکته دیگر در صورتی که مشکلاتی مانند عدم تمرکز فکر و مشغولیت فکری بدون اراده دارید و در خواب ، اشتها و رابطه با خانواده دچار مشکلاتی هستید حتما به روان پزشک و روان درمانگر مراجعه کنید موفق باشید.

سلام

سلام
نمیدونم جوابمو میدید یا نه
من اینروزا به شدت به کمک احتیاج دارم
نه باکسی رابطه داشتم و نه عشقو به این چشم دیدم
وکسی که انتخابش کردم آدم باشعور وفهمیده ای بود...و هست
متاسفانه ما قسمت هم نبودیم
ونمیدونم چرا اینجوری شد که اون یکدفعه ازدواج کرد، و زیر پامو خالی کرد
من بخاطرش چندتا از خواستگارامو ردکرده بودم
چون دوسش داشتم و میخواستم وقتی شرایطشو داشت بیاد،
حالا این حرفا دیگه مهم نیست،چون ازدواج کرده
فقط من الان میخوام بدونم چجوری با سوالایی که تو ذهنم باقی گذاشته باید کناربیام و فراموش کنم
اون الان به کسی دیگه تعلق داره ومن دلم نمیخواد بهش فکرکنم
درحالیکه اون .

تصویر شهر سوال

باعرض سلام و تشکر

باعرض سلام و تشکر
اگر چه شما در این متن احساس وابستگی و علاقه را به طرف مقابل رد کرده اید ولی از وضعیت روحی شما مشخص است که وابستگی صورت گرفته است ولی شما آن را رد می کنید و می خواهید بگویید که من عاشق و وابسته نبودم در حالی که اگر وابسته و عاشق نبودید الان این حال را نداشتید و اصلا سوالاتی نداشتید و تو شوک این ناکامی و از دست دادن نبودید و نمی گفتید من به خاطر ایشان خواستگارهامو رو رد کردم. پس ابتدا بپذیرید که وابسته شدید و وابستگی شما در حال حاضر که ایشان را از دست داده اید در موقعیت ترک قرار گرفته و شما دچار افسردگی شده اید که شکل این افسردگی در قالب سوال هایی است که معمولا ناتمام و قانع ناپذیر است بهتر بود سوال هایی که به ذهنتان می رسد همراه با حالات هیجانی ، شناختی و عاطفی و رفتاری هنگام ورود این سوال ها، را توصیف می کردید . اما به هر حال ممکن است شما در اثر فشار عصبی و روحی ذهنتان به صورت نا خودآگاه و اتوماتیک افکار و سوال هایی منفی و ناامید کننده تولید می کند. بهتر است با یک مشاور حضوری صحبت کنید تا بهتر کمک بگیرید تا با انجام مصاحبه تخصصی تشخیصی و ارزیابی و طرح درمانی موفق شما از این وضعیت خارج شده و سلامتی روانی خود را احساس کنید موفق باشید.

سلام دختری هستم ۲۲ ساله

سلام دختری هستم ۲۲ ساله
شدیدا تشنه یه رابطه پایدار و با احساس و با محبتم بخاطر همین هم باوافراد زیادی دوست میشم تا اینجور ادمی رو پیدا کنم ولی پیدا نشد ک نشد تا اینکه با یکی اشنا شدم و شدیدا بهم محبت میکرد و دوستم داشت تا شش ماه یعنی یروز نمیدید منو دیوونه میشد و ..... اما بعد شش ماه یهو سرد شد و من موندمو یه دنیا وابستگی و تنهایی رابطه بیستو چهار ساعته ما به یربع تلفن تبدیل شده ک با حرف زدنش واقعا بی احترامی میکنه و یجور بیمحلی باهام حرف میزنه سخته ازش جدا شم اما وقتی هم ک اقدام به جدایی میکنم دوباره تا یمدت کوتاه باهام مهربون میشه و من دوباره عاشق و تشنش میشم اما باز برمیگرده به خالت قبل نمیدونم چکار کنم اصلا نمیتونم جدا شم نمیتونم هم ادامه بدم دلم میخاد خودمو بکشم

تصویر شهر سوال

با سلام

با سلام
خدمت شما عرض کنم تشنه گی و نیاز به احساس و محبت از طرف دیگران در واقع یک نوع گدایی و طلب کردن مهر از دیگران است که این ویژگی شخصیتی از دوران تکامل و رشد شخصیت در دوران کودکی شکل می گیرید . زمانی که سبک های دلبستگی مشخص می شود و افرادی که در خانواده ای رشد کرده اند که محبت و ابراز احساسات متعادل نبوده یا خیلی کم بوده و یا خیلی زیاد بوده افراد از استقلال شخصیتی کمتری برخوردار می شوند و فقط خود را در کنار دیگران ، حمایت و تأیید دیگران و ابراز محبت دیگران، کامل می بینند در واقع به جای لذت بردن از محبت دیگران نیاز به محبت دیگران دارند . همانطور که خودتان هم تجربه کرده اید و گشته اید و پیدا نکرده اید و اگر کسی با هدف خاص و وضعیت خاصی و با انگیزه بالا به شما محبت کرد دیری نمی پاید که سرد و بی محبت می شود . بنابراین به فکر دریافت محبت ، تأیید و احترام و تحویل گرفتن و ابراز احساسات و محبت از طرف دیگران نباشید و سعی کنید با تکیه بر خودتان و به وجود آوردن آنچه که در دیگران باعث جذب می شود ، در خودتان ، خود را از وابستگی و نیاز برهانید و محتاج محبت و تأیید دیگران نباشید . این مطلب درست است که انسان یک موجود اجتماعی است ولی نباید وابسته به اجتماع باشد تا در زمانی که اجتماع از او گرفته شود و تنها شود به هم بریزد و نتواند از وجود خود در کنار خود لذت ببرد و با اعتماد به نفس و عزت نفس و هدفی والا و امید زندگی کند. بنابراین شما باید یک فکر اساسی در مورد استقلال و عدم وابستگی به دیگران داشته باشید و با اصلاح شناخت و رفتارگذشته و ایجاد رفتار مناسب و شناخت مناسب به تدریج از هر چه وابسته آن هستید،نجات پیدا کنید.

سلام دختری ۲۹ ساله هستم

سلام دختری ۲۹ ساله هستم دانشجوی ارشد و معلم زبان هستم حدود سه سال پیش با همکلاس دور کارشناسی رابطه صمیمیی ایجاد کردم.اولش بخاطر وضع مالی ازش انتظار نداشتم مسله خواستگر مطرح بشه البته من حدود هشت ماه که علاقه شدید پیدا کردم در رابطه با تمام مسایل خانوادم ازم پرسید تا حالا پیش نیومد ازم خواستگاری کنم بدجور وابستم شدیم من هم خسته شدم.وقتی خواستگار میاد سعی در منع اقبول کردن ان میکنه ولی خودش حرفی نمیزنه.الانم میخوام ازش فاصله بگیرم هیچ اسیب درونی نمیخوام بم وارد بشه.بنظر شما چکار کنم/؟؟

تصویر شهر سوال

باعرض سلام و تشکر

باعرض سلام و تشکر
متأسفانه وابستگی شما بدون آینده نگری و بدون در نظر گرفتن تمام جوانب بوده و بهتر بود تا مشخص نشدن کامل وضعیت ،جلوی سرمایه گذاری روانی و احساسی خودتان را می گرفتید اما به هر حال همانطور که در جسم اگر مشکلی بوجود بیاید نیاز به جراجی داشته و درد و عوارض و بستری شدن و.... دارد اصلا امکان ندارد که بدون هیچ آسیبی بتوانید شما از ایشان از نظر روانی و ذهنی جدا شوید ، پس مقداری تحمل کردن درد جدای و اضطراب و نگرانی و افسردگی خواهید داشت ولی بعد از تحمل و مدیریت کردن و خودکنترلی نسبت به وسوسه ها حال خوبی خواهید داشت ان شاءالله. برای کاهش وابستگی راهکارهای ارائه شده در همین مطلب را انجام دهید.

سلام.من ۲۰ سالمه و دانشجوی

سلام.من ۲۰ سالمه و دانشجوی رشته مهندسی نفت هستم.۴ ساله که به دختر خالم علاقه مند شدم اما شرایط ازدواج ندارم و هرکاریم میکنم فکرش از سرم بیرون نمیره و این مساله روی درسام تاثیر منفی میزاره .از طرفی هم تاثیر پذیری اون از خانوادش خیلی زیاده و متاسفانه من از اخلاق خانوادش خوشم نمیاد با این که دختر مذهبی و خوبیه و البته چند ماهم از من بزرگتره من تصمیم گرفتم که ازش بگذرم اما نمیدونم چیکار کنم خیالش از سرم بره خواهش میکنم منو راهنمایی کنید که فکرشو از سرم بیرون کنم.
ممنون

تصویر شهر سوال

باعرض سلام

باعرض سلام
خدمت شما عرض کنم داستان عشق یکی از داستان های پرپیچ و خمی است که تا کنون درباره آن تحقیقات گسترده ای شده است اما آنچه که مشخص است این است افرادی که ویژگی های شخصیتی وابسته دارند در این دام بیشتر می افتند به هر حال شما فردی ۲۰ ساله هستید و در ۲۰ سالگی به دلیل سنی و نیازهای زیستی و حتی کمبودهای عاطفی محیطی صرف یک یا دو ویژگی که دقیقا مورد نیاز شما بوده و در محیط خانوادگی کمتر به آن رسیده اید و در این خانم پیدا کرده اید یک وابستگی ایجاد شده است قطعا با دو یا سه ویژگی مثبت انتخاب فردی برای زندگی مشترک کار احساسی و پشیمان کننده ای در آینده خواهد بود بنابراین سعی کنید با تکنیک هایی که در پایین می آید خود تان را از این باتلاق احساسی نجات دهید نکته دیگر مناسب ترین سن برای انتخاب همسر از سن ۲۳ سالگی به بالاست و سنین پایین تر احساسات و عشق های آذرخشی و زود گذر برای همه پیش می آید که نباید شما خیلی آن را جدی و با اهمیت بگیرید. اما روش های کاهش این و ابستگی

۱- تحلیل و ارزیابی افکار و احساسات هیجانی و آتشین و جدا سازی آن از بخش هشیار و جدا سازی آن از رفتارها و احساسات منطقی که باعث پویایی مثبت زندگی می شود.

۲- مدیریت فکر و ذهن به طوری که هر وقت احساساتی که باعث آلودگی فضای ذهن و روان می شود را احساس می کنید با تغییر موقعیت ذهنی و روانی و یا فیزیکی و بیرونی سعی کنید افکار و احساسات شما را به این باتلاقی که در نهایت افسردگی و غم و غصه است نکشاند.

۳- پرهیز از نشانه ها و محرک هایی که در بیرون باعث بیاد افتادن ایشان می شود مانند تلفن، رفت و آمد و....
۴-به آسیب ها و پیامدهای منفی این احساس در ذهن را بررسی کنید و سعی کنید این احساس و ابستگی در صورت خارج نشدن از ذهن کمترین توجه و انرژی شما را به خوداختصاص دهد چون در تکنیک های جدید روان شناختی زندگی با چیزی که آزار دهنده است بهتر از فرار و اجتناب و دورکردن آن است ولی پذیرش و قبول و بی اهمیت شدن به آن و ادامه رفتارهای منطقی باعث بهتر شدن حال ما خواهد شد.موفق باشید.

سلام

سلام
من پسری هستم ۲۸ساله،دو سال و نیمه پیش با دختری بصورت تلفنی اشنا شدم که خونشون توی شهرستان بود و سیصد کیلومتری با ما فاصله داشت و ماهم ساکن تهران هستیم،دو سه ماهی تلفنی حرف زدیم و یک روز قرار شد برم ببینمش و رفتم به شهرشون و دیدمش زیاد از ظاهرش یعنی قیافه و هیکلش خوشم نمیومد ولی بخاطر تنها بودنم و شکسته نشدنه دلش باهاش ادامه دادم تا اینکه بعد از مدتی بهش وابسته شدم تا جایی که اگه یک شب باهاش تلفنی حرف نمیزدم حالم بد بود،اونم خیلی منو دوست داشت و تا یک مدتی باهام خوب بود و یک بار که پیشش رفته بودم و خواهرش هم باهاش بود و من از عشقم خواستم تا دقایقی منو خواهرشو تنها بزاره و از ماشین پیادش کردم و بعد ازینکه اومد داخل به ما شک کرد که باهم کاری کردیم و خیلی دلش شکست و من گفتم که کاری نکردیم و بعد از چند روز دوباره گفتم کار زیاد بدی نکردیم و سطحی بود و اون دوباره داغون شد و من دوباره حرفمو تکذیب کردم و خلاصه این ماجرا به یه بحرا تبدیل شد و اون خواست ازم جدا بشه و من نگذاشتم و بهش میگفتم فراموش میکنی ولی اون هر چند وقت یکبار این موضوع رو بهونه جدایی میکرد و واقعا هم عذابش میداد،ازون به بعد یک مقداری بعضی از رفتارش باهام بد شد ولی هنوز دوسم داشت و من بعد ازین ماجرا سعی کردم براش جبران کنم و بهترین پسری بشم که هر دختری ارزوشو داره و تا حد زیادی شدم،حدود یک سال پیش من بیکار شدم و اون شاغل شد و اون از لحاظ مالی بهمکمک میکرد و هر چند وقت یکبار ازم میخواست تا برم خاستگاریش و میگفت دیگه نمیتونم خاستگارامو ردکنم و پدر و مادرم بهم گیر میدن که چرا نمیزاری خاستگار خونه بیاد،چند ماهه پیش هم من بو بردم با کسی دوست شده چون یک ماهی بود باهام سرد بود و من با قسم و ایه ازش واقعیتو جویا شدمو گفت با پسری توی محلمون حدود یک ماهه تلفنی دوستم و اصلا بیرون نرفتیم و امروزم تموم کردیم،خلاصه من با هزار بدبختی از کارش گذست کردم و اونم قول داد برام تبدیل به یه فرشته بشه ولی نشد و ازون وقت هفت ماهی میگذره و روز به روز اخلاقش بدتر شد و هر چند هفته یکبار میخواست که از هم جدا بشیم ولی باز اروم میشد و میگفت از این دوری و مجردی خسته شدمو کاری پیدا کن و بیا خاستگاریم و من ازش مهلت خواستم ولی کاری پیدا نکردم تا اینکه دوهفته پیش گیر داد که دیگه دا بشیم و من مخالفت کردم و بعداز کلی دعوا و التماس من که نرو بهم گفت بیا خاستگاریم و من گفتم کار ندارم و اون گفت پدرم منو داره میده به خاستگارم که پسره دوستشه و من دیگه بهونه ای برای رد کردنس ندارم و تو بیا خاستگاری و قول ازدواج با منو بگیر و بگو خیلی زود کار پیدا میکنم و من هم با خانوادم حرف زدمو راضیشون کردم و به عشقم خبر دادم ولیاون گفت من تورو دوست ندارم و تو موقعیت نداری و من با اون اتفاقی که با خواهرم براتون افتاد کنار نیومدم و فردا تو زندگی نمیتونم بهتو و خواهرم اعتماد کنم و کلی بهونه دیگه و اینکه میگفت این خاستگاره خیلی شرایطش خوبهوخیلی علنی منو شیکوند و گفت نمیخوامت و نگذاشت بیام خاستگاری و میگفت تو رو دوست ندارم و اگه دوست داری با یه زنه بی احساس زندگی کنی باشه بیا و تازه اگه پدرمم منوبه تو بده خودمو میکشم و ازین حرفا،اون منو عاشق خودش کرد و کاری کرد که من بیام خاستگاریش و انقدر اصرار میکرد بیا که منو کلافه میکرد ولی حالا این بلارو سرم اورده و الان دو روزه که ازهم جدا شدیم و گفته میخوام به خاستگارم جواب مثبت بدم
ازتون میخوام بهم بگید ایا اگه مجبورش کنم به ازدواج با من یا به فرض محال اگه راضی بشه که من امکانشو نمیبینم،ایا این زندگیه خوبی خواهد بود و در اینده به مشکل نمیخوریم؟
و اینکه چطور میتونم فراموشش کنم،اخه خیلی بهش وابسته شدم ما شبی چند ساعت تلفنی حرف میزدیم و تو این دو سال و نیم حدود پانزده بیست بار همو دیدیم و رابطه جنسیه خیلی سطحی اونم چند بار باهم داشتیم که اصلا از این لحاظ برام وابستگی ایجاد نشد،ولی خیلی دوسش دارم و بدون اون برام خیلی سخته.الانم بیکارم و دوسته فابریکو نزدیکی هم برای درد و دل ندارم،چیکار کنم که اگه زندگی باهاش از نظر شما و خودم جیز نبود بتونم فراموشش کنم؟
اینم بگم که من پسره خیلی احساسی و زود رنجیم و برام خیلی سخته،لطفا جوابمو زود بدید،حالم بده
ممنون از شما هادیان با معرفته ارامش و خوشبختی

تصویر شهر سوال

باعرض سلام و تشکر

باعرض سلام و تشکر
ازدواج یک امر مقدس و مهمی است که نمی توان با یک گفت و گو تلفنی در عرض سه ماه و دیدن طرف مقابل با آن شرایطی که توصیف می کنید ، به شناخت کامل برسید.
قطعا در این فضایی که شما در حال انتخاب هستید بعد از گذشت مدتی از زندگی زناشویی به تدریج دچار تعارض زناشویی و در نهایت به طلاق عاطفی و حقوقی خواهید شد. شما ریسک بسیار بزرگی که کردی عدم تعهد خودتو رو به ایشون با تنها بودن با خواهر ایشون ثابت کرده اید و اعتمادی کمی که ایشان به شما داشته جلوی چشم ایشون از ایشون سلب کرده اید پس شما بدون توجه به پیامد های رفتاری که داشتید و اثر مخرب آن بر ذهن و روان طرف مقابلتان مصرانه و غیر منطقی دنبال خواسته و هدفتان هستید. از طرفی باتوجه به ارتباطی که شما از ایشان خبر دارید ممکن است بعد از ازدواج دچار بدبینی نسبت به تعهد و پایبندی ایشون در زندگی بشوید و زندگی را بر خودتان و ایشان تلخ کنید. پس این ازدواج برای شما بسیار پر ریسک است و بهتر است به سرعت در بیرون رابطه قطع شده و به تدریج از وابستگی و پیامدهای آن که افسردگی و حال بد است در ذهن و روانتان فاصله بگیرید. برای بهتر شدن وضعیت شخصیتی شما حتما به یک مشاوره و روان شناس بالینی مراجعه کنید زیرا در زندگی شما ریسک های زیادی از طرف شما اتفاق می افتد که گویی بدون کنترل منطقی و عقلی شماست. به نظر می رسد شما مسؤلیت احساس خودتان را نمی توانید برعهده بگیرید و هر احساسی در شما به وجود می آید بدون کنترل منطقی و عقلی تبدیل به عمل می شود و از تصمیم گیر های شما از فیلتر عقل و منطق نمی گذرد از طرفی وابستگی احساسی ، مالی ، عاطفی ، شما را به فردی منفعل با مسؤلیت پذیری کم نسبت به خواسته ها و احساسات خودتان ، تبدیل کرده است. پس توصیه ما رفتن به پیش روان شناس است و گرفتن یک تست شخصیت و آگاهی از شخصیت خودتان.
موفق باشید.

سلام من پسری ۱۹ساله هستمو

سلام من پسری ۱۹ساله هستمو دانشجو.سوم راهنمایی بودم که بادختری اشناشدم.یک سال از خودم کوچیکتربود.دوستیمون تا دوم دبیرستان طول کشید.تو این دوره اون منو دوس داشت منم دوسش داشتم ولی دوس داشتن من چندان تعریفی نداشت.همش میخواست بیاد بیرون و منو ببینه ولی من اصلا نرفتم.خیلی اذیتش میکردم و بهش دروغ میگفتم.وقتی جداشدیم دیگه ازش خبری نداشتم.بدون اینکه خودم بدونم بهش وابسته شده بودم.تو مدت جداییمون یکی دوبار افسردگی گرفتم و به هردری که زدم بسته بود.تا اینکه اواخر تیرماه امسال بالاخره راضی شد شمارشو بازم بهم بده که فقط حرفامو بشنوه.بهش گفتم میام خاستگاریت اما اون نه رد میکرد نه قبول.من دانشجوی دانشگاه دولتی هستم و بخاطرش انتقالی گرفتم به پیام نور شهرمون تا بتونم برم سرکار.با مادرم درمیان گذاشتم اما پدرم قبول نکرد.بادختره هم دعوامون شد و بازم ازم جداشد.میگفت به خاطرکارای زمان دوستیمون ازم متنفره.دیشب هم تو شبکه اجتماعی بطور وحشتناکی جوابم کرد.میخوام فراموشش کنم چون دیگه مطمنم بهش نمیرسم اما اگه میتونستم فراموشش کنم اون چندسال جداییمون کرده بودم.دستم به دامنتون چیکار کنم که به صلاحم باشه.

تصویر شهر سوال

باعرض سلام

باعرض سلام
خدمت شما عرض کنم داستان عشق یکی از داستان های پرپیچ و خمی است که تا کنون درباره آن تحقیقات گسترده ای شده است اما آنچه که مشخص است این است افرادی که ویژگی های شخصیتی وابسته دارند در این دام بیشتر می افتند به هر حال شما فردی ۱۶- ۱۷ ساله بودید و در اوج نیازهای عاطفی و زیستی و حتی کمبودهای عاطفی محیطی صرف یک یا دو ویژگی که دقیقا مورد نیاز شما بوده و در محیط خانوادگی کمتر به آن رسیده اید و در این خانم پیدا کرده اید یک وابستگی ایجاد شده است قطعا با دو یا سه ویژگی مثبت انتخاب فردی برای زندگی مشترک کار احساسی و پشیمان کننده ای در آینده خواهد بود
از طرفی قطع و وصل شدن های زیادی در این رابطه بوده است که در کنار وابستگی نوعی بی اعتمادی و تنفر هم دیده می شود. بنابراین سعی کنید با تکنیک هایی که در پایین می آید خود تان را از این باتلاق احساسی نجات دهید و اینقدر نیازمند به تأیید و سیگنال مثبت ایشان نباشید زیرا هر چند که امید به وصل دوباره این رابطه پر تنش و مختل داشته باشید نمی توانید خود را برای پاک کردن ایشان در ذهن تان و در بیرون داشته باشید پس قدری با خود منطقی بوده و اینقدر ارزش خودتان را پایین نیاورید که با واکنش منفی به شخصیتتان آسیب وارد شود. پس ابتدا با خود بنشینید و ضررهایی که تاکنون در این رابطه متحمل شده اید را بنویسید یکی از مهمترین آسیبی که در شخصیت شما به وجود آمده است بلاتکلیفی و معطلی در زندگی و سردرگمی در زندگی آینده بقیه را هم به همین ترتیب بنویسید و هر روز مرور کنید تا این عشق و علاقه آسیب زا و غیر منطقی از وجودتان حذف شود بدانید که عشق و علاقه ای که در شما نا آرامی ، اضطراب و افسردگی ایجاد کند عشق نیست بلکه بیماری است در حالی که عشق و علاقه منطقی باعث آرامش ، افزایش عزت نفس و افزایش امید و هدفمندی در زندگی است . اما روش های کاهش این و ابستگی:

۱- تحلیل و ارزیابی افکار و احساسات هیجانی و آتشین و جدا سازی آن از بخش هشیار و جدا سازی آن از رفتارها و احساسات منطقی که باعث پویایی مثبت زندگی می شود.

۲- مدیریت فکر و ذهن به طوری که هر وقت احساساتی که باعث آلودگی فضای ذهن و روان می شود را احساس می کنید با تغییر موقعیت ذهنی و روانی و یا فیزیکی و بیرونی سعی کنید افکار و احساسات شما را به این باتلاقی که در نهایت افسردگی و غم و غصه است نکشاند.

۳- پرهیز از نشانه ها و محرک هایی که در بیرون باعث بیاد افتادن ایشان می شود مانند تلفن، رفت و آمد وعکس ، وبلاگ ، شبکه اجتماعی و....
۴-به آسیب ها و پیامدهای منفی این احساس در ذهن را فکر کنید و سعی کنید این احساس و ابستگی در صورت خارج نشدن از ذهن کمترین توجه و انرژی شما را به خوداختصاص دهد بع عبارت دیگر شما به عنوان مسؤول پخش انرژی هستید پس کمترین انرژی را به این احساس اختصاص دهید.چون در تکنیک های جدید روان شناختی زندگی با چیزی که آزار دهنده است بهتر از فرار و اجتناب و دورکردن آن است. پذیرش و قبول و بی اهمیت شدن به آن و ادامه رفتارهای منطقی باعث بهتر شدن حال شما خواهد شد.
۵- سعی کنید با برنامه ریزی هدف مند و کاهش استفاده از نت و برقراری دوستی های مناسب و سرگرمی ها و تفریحات سالم به خود بگویید من باید از توجه و تأیید دیگران لذت ببرم ولی نباید نیاز و محتاج به محبت دیگران شوم.
موفق باشید.

من دختر ۲۳ ساله ای هستم ۳

من دختر ۲۳ ساله ای هستم ۳ ساله که عاشق یه مردیشدم این عشق یک طرفه همه زندگی منو بهم ریخته خواهش میکنم راهناییم کنید به نظرتون فراموش کنم یا یک کار دیگه بکنم منتظر جوابتون هستم

تصویر شهر سوال

ابتدا باید خدمت شما عرض کنم

ابتدا باید خدمت شما عرض کنم بهتر است احساسی که شما را به این روز انداخته و باعث آسیب به خودتان شده است علاقه و عشق نگذاریم چون عشق و علاقه باعث آرامش و لذت می شود نه آسیب به خود و هزینه های دیگری که شما در این رابطه از خود پرداخته اید. ما انسان ها در زندگی نیاز به ارتباط ، نیاز به دوست داشتن و تأیید و ابراز علاقه مندی هستیم که این موضوع باعث می شود که ما انسان یک موجود اجتماعی باشیم و در جامعه شناسی و روان شناسی هم این موضوع وجود دارد مثلا در سلسه مراتب نیازها ، نیاز به تأیید، تعلق ، محبت و احترام مطرح شده است. اما مشخص نیست شما به چه دلیلی به صورت افراطی و شدیدی به فردی وابستگی شدید پیدا کرده اید که مرزی بین خود و ایشان نمی توانید قایل شوید و احساس می کنید بخشی از وجود شما است که بدون ایشان نمی توانید زندگی کنید. اصرا به اینکه کسی شما را دوست داشته باشد تا حدی نشانه بی ارزش کردن ، اهمیت ندادن و احترام نگذاشتن به خود است که معمولا در شخصیت های مهر طلب این ویژگی ها وجود دارد این گونه افراد نیاز به دوست داشتن دارند در حالی استاندارد و مناسب این است ما از محبت و توجه دیگران لذت می بریم و متقابل پاداش این احترام را می دهیم اما نیاز نداریم . پس مشخص است در طور تاریخچه ارتباطی شما همیشه شما وابستگی یک طرفه بوده اید پس با یک دورن نگری و تأمل علت این وضعیت را در خود جست و جو کنید معمولا افرادی که به اندازه کافی در دوره های طلایی زندگیشان یعنی دوره کودکی مورد توجه کافی از طرف مراقبهای اولیه یا همان والدین قرار نگرفتن و یا بیش از اندازه مورد توجه قرار گرفتند در بزرگسالی دچا عدم تعادل در ارتباط می شوند یا به صورت افراطی و یک طرفه بدون در نظر گرفتن احساس طرف مقابل نیاز به محبت از طرف مقابلشان دارند یا از اینکه دیگران به آن احترام نمی گذارند و توجه ندارند ناراحت و خشمگین هستندپس اختلال وابستگی و یا خود شیفتگی در این افراد شایع است. بهترین وضعیت در ارتباطات احترام متقابل است یعنی فردی که از جنس شماست و شما مجاز به رابطه با ایشان هستید با شما نسبت به یک یا چند ویژگی شخصیتی مشترک است و این سبب دوستی می شود این دو در زمینه های دیگری دوست های دیگری هم دارند و خودخواه نیستند یعنی از اینکه طرف مقابل در کنار ایشان دوست های دیگری نیز دارد ناراحت نیستند و نگران نیستند از طرفی خود هم در زندگیشان با افراد دیگری دوست هستند که هر دوستی جایگاه خودش را دارد پدر ، مادر ، اعضای خانواده ، همسایه، خویشاوندان و... ممکن است ما را دوست داشته باشند و ما هم آن ها را دوست داشته باشیم اما در کنار آنها ما دوستان دیگری از جنس خودمان داشته باشیم و آن ها هم همینطور. پس برای بهتر شدن این نیاز افراطی یک طرفه و خود خواهانه به جنس مخالف راهکارهای زیر مناسب است:
۱- سعی کنید با خود شناسی بر احساس و هیجانات خود مسلط شوید و به صورت یک طرفه و تخیلی بدون اطلاع از احساس طرف مقابل ، سرمایه گذاری عاطفی انجام ندهید.
۲- با احترام به خود و استقلال شخصیتی و برطرف کردن نیازها و کمبوده ها در کنار هم جنس خود و با اعتماد به نفس کامل و با هدف گذاری ارتباطتان را تنظیم کنید.
۳- با دیدن نقاط مثبت و خوبی های خودتان و اعتماد به خود در زندگی سعی کنید اساس بی نیازی از دیگران چه از جنس موافق و چه جنس مخالف را در خود بنا کنید و در ارتباطات مجذوب کل شخصیت فرد نشوید بلکه به خود بگویید مثلا شوخ طبعی ایشان باعث ارتباط است نه سایر ویژگی های شخصیتی ایشان البته در جنس موافق ولی در جنس مخالف که اصلا با توجه به فرهنگ ایرانی و اسلامی هیچ سنخیت و هیچ هدفی برای برقرار رابطه وجود ندارد و در صورت تمایل به ازدواج هم روش و مسیر خاص با توجه به فرهنگ ایرانی و اسلامی باید طی شود.
۴- با افزایش دوستی ها با جنس موافق خودتان سعی کنید کمبودها و نیازهای روانی خودتان را در کنار دوستانتان برآورده کنید.
۵- سعی کنید خوبی های دیگران را در خود ایجاد کنید و در انتخاب کاملا آزاد از اسارت خواسته ها و نیازهای درونی باشید .به عبارت دیگر دوست کسی نیست که نیمه ناقص من را کامل کند بلکه من باید با بینش و معرفت و کار و تمرین کامل باشم تا از ارتباط لذت ببرم تا در صورت عدم تمایل فرد یا طرف مقابل به ادامه ارتباط ، شخصیت و روانم آسیب نبیند البته این در مورد دوستی هایی که با جنس موافق برقرار می کنید موضوعیت دارد و در جنس مخالف در صورت وجود تمایل دو طرفه مراحل بعدی برای آشنایی خانواده ها و وارد شدن این رابطه در مسیر ازدواج عاقلانه امکان پذیر می باشد .موفق باشید

من دختری هستم ۱۱ ساله من عاشق

من دختری هستم ۱۱ ساله من عاشق پسری شدم ۱۸ ساله پسر مغرور و زیبا و جذابی و در سختی زندگی میکنی خیلی حساس و زود رنج بود تو روستای هم بودیم من از بچگی ازش خوشم میامد عاشقش بودم یک سال با هم بودیم اس ام اس میدادیم اذیتم نکرد فقط اس ام اس بعد یک سال بدون هیچ دلیلی با هام قطع کرد و گفت نه خودتو اذیت کن نه منو کل روستامون دارن میگن عوض شده و تو خودشه راهنمایی کنین منو لطفا چرا؟

تصویر شهر سوال

ابتدا باید خدمت شما عرض کنم

ابتدا باید خدمت شما عرض کنم بهتر است احساسی که شما را به این روز انداخته و باعث آسیب به خودتان شده است علاقه و عشق نگذاریم چون عشق و علاقه باعث آرامش و لذت می شود نه آسیب به خود و هزینه های دیگری که شما در این رابطه از خود پرداخته اید. ما انسان ها در زندگی نیاز به ارتباط ، نیاز به دوست داشتن و تأیید و ابراز علاقه مندی هستیم که این موضوع باعث می شود که ما انسان یک موجود اجتماعی باشیم و در جامعه شناسی و روان شناسی هم این موضوع وجود دارد مثلا در سلسه مراتب نیازها ، نیاز به تأیید، تعلق ، محبت و احترام مطرح شده است. اما مشخص نیست شما به چه دلیلی به صورت افراطی و شدیدی به فردی وابستگی شدید پیدا کرده اید که مرزی بین خود و ایشان نمی توانید قایل شوید و احساس می کنید بخشی از وجود شما است که بدون ایشان نمی توانید زندگی کنید.
اصرار به اینکه کسی شما را دوست داشته باشد تا حدی نشانه بی ارزش کردن، اهمیت ندادن و احترام نگذاشتن به خود است که معمولا در شخصیت های مهر طلب این ویژگی ها وجود دارد این گونه افراد نیاز به دوست داشتن دارند در حالی استاندارد و مناسب این است ما از محبت و توجه دیگران لذت می بریم و متقابل پاداش این احترام را می دهیم اما نیاز نداریم . پس مشخص است در طور تاریخچه ارتباطی شما همیشه شما وابستگی یک طرفه بوده اید پس با یک دورن نگری و تأمل علت این وضعیت را در خود جست و جو کنید معمولا افرادی که به اندازه کافی در دوره های طلایی زندگیشان یعنی دوره کودکی مورد توجه کافی از طرف مراقبهای اولیه یا همان والدین قرار نگرفتن و یا بیش از اندازه مورد توجه قرار گرفتند در بزرگسالی دچا عدم تعادل در ارتباط می شوند یا به صورت افراطی و یک طرفه بدون در نظر گرفتن احساس طرف مقابل نیاز به محبت از طرف مقابلشان دارند یا از اینکه دیگران به آن احترام نمی گذارند و توجه ندارند ناراحت و خشمگین هستندپس اختلال وابستگی و یا خود شیفتگی در این افراد شایع است. بهترین وضعیت در ارتباطات احترام متقابل است یعنی فردی که از جنس شماست و شما مجاز به رابطه با ایشان هستید با شما نسبت به یک یا چند ویژگی شخصیتی مشترک است و این سبب دوستی می شود این دو در زمینه های دیگری دوست های دیگری هم دارند و خودخواه نیستند یعنی از اینکه طرف مقابل در کنار ایشان دوست های دیگری نیز دارد ناراحت نیستند و نگران نیستند از طرفی خود هم در زندگیشان با افراد دیگری دوست هستند که هر دوستی جایگاه خودش را دارد پدر ، مادر ، اعضای خانواده ، همسایه، خویشاوندان و... ممکن است ما را دوست داشته باشند و ما هم آن ها را دوست داشته باشیم اما در کنار آنها ما دوستان دیگری از جنس خودمان داشته باشیم و آن ها هم همینطور. پس برای بهتر شدن این نیاز افراطی یک طرفه و خود خواهانه به جنس مخالف راهکارهای زیر مناسب است:
۱- سعی کنید با خود شناسی بر احساس و هیجانات خود مسلط شوید و به صورت یک طرفه و تخیلی بدون اطلاع از احساس طرف مقابل ، سرمایه گذاری عاطفی انجام ندهید.
۲- با احترام به خود و استقلال شخصیتی و برطرف کردن نیازها و کمبوده ها در کنار هم جنس خود و با اعتماد به نفس کامل و با هدف گذاری ارتباطتان را تنظیم کنید.
۳- با دیدن نقاط مثبت و خوبی های خودتان و اعتماد به خود در زندگی سعی کنید اساس بی نیازی از دیگران چه از جنس موافق و چه جنس مخالف را در خود بنا کنید و در ارتباطات مجذوب کل شخصیت فرد نشوید بلکه به خود بگویید مثلا شوخ طبعی ایشان باعث ارتباط است نه سایر ویژگی های شخصیتی ایشان البته در جنس موافق ولی در جنس مخالف که اصلا با توجه به فرهنگ ایرانی و اسلامی هیچ سنخیت و هیچ هدفی برای برقرار رابطه وجود ندارد و در صورت تمایل به ازدواج هم روش و مسیر خاص با توجه به فرهنگ ایرانی و اسلامی باید طی شود.
۴- با افزایش دوستی ها با جنس موافق خودتان سعی کنید کمبودها و نیازهای روانی خودتان را در کنار دوستانتان برآورده کنید.
۵- سعی کنید خوبی های دیگران را در خود ایجاد کنید و در انتخاب کاملا آزاد از اسارت خواسته ها و نیازهای درونی باشید .به عبارت دیگر دوست کسی نیست که نیمه ناقص من را کامل کند بلکه من باید با بینش و معرفت و کار و تمرین کامل باشم تا از ارتباط لذت ببرم تا در صورت عدم تمایل فرد یا طرف مقابل به ادامه ارتباط ، شخصیت و روانم آسیب نبیند البته این در مورد دوستی هایی که با جنس موافق برقرار می کنید موضوعیت دارد و در جنس مخالف در صورت وجود تمایل دو طرفه مراحل بعدی برای آشنایی خانواده ها و وارد شدن این رابطه در مسیر ازدواج عاقلانه امکان پذیر می باشد .موفق باشید

نظرات