چرا خدا بعضی از انسان ها را بدبخت آفریده؟

جواب این سوال در تعریف بدبختی و بیچارگی است. واقعا بدبختی چیست؟

کسی که معاد را باور کرده و زندگی خود را منحصر به این دنیا نکرده و حیات اصلی را در عالمی دیگر می داند، چه چیزی را بدبختی می داند؟

وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ؛(عنکبوت/۶۴) زندگانى این دنیا چیزى جز لهو و لعب نیست. اگر بدانند، سراى آخرت سراى زندگانى است.

کسی که دنیا را مزرعه آخرت می داند، به نیکی دریافته که این دنیا، محل آسایش و استراحت نیست. بلکه میدانی برای عمل و تلاش است.
 فرض کنید که مسابقه ای برگزار شده، و شرکت کنندگان باید مسیری بیست کیلومتری را بدوند، یک نفر با رنج و زحمت زیاد با سرعت به سمت انتهای مسیر می شتابد. در راه می بیند که یک عده نشسته اند و مشغول خوردن غذا هستند، عده دیگری نشسته اند و با یکدیگر گفتگو می کنند و ... آیا این دونده، هرگز خود را بدبخت و بیچاره می خواند؟ یا مسرور است که متوجه بهترین عمل شده و مشغول انجام آن است؟

با این نگاه آنچه در ابتدا اسم بدبختی به آن داده ایم، بستری برای رشد و تعالی می شود، تا آنجا که بدترین محیط  ها، عالی ترین ثمرات را به بار می نشاند:
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی‏ عِنْدَكَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی‏ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ؛ (تحریم/۱۱) و نیز خداى تعالى براى كسانى كه ایمان آوردند مثلى مى‌‏زند و آن داستان همسر فرعون است كه گفت: پروردگارا نزد خودت برایم خانه‌‏اى در بهشت بنا كن و مرا از فرعون و عمل او نجات بده و از مردم ستمكار برهان.

 و خدای تعالی نیز بندگان را متفاوت آفریده و هر کدام از آنها را به شکلی مورد آزمایش و امتحان قرار می دهد:
در حدیثی قدسی از قول خدای تعالی آمده است: بعضى را كور و بعضى را بینا، بعضى را كوتاه قد و برخى را بلند قد، بعضى را زیبا و بعضى را زشت، بعضى را عالم و برخى را جاهل، بعضى را فقیر و بعضى را غنى كردم، بعضى را مطیع و برخى را عاصى، برخى را بیمار و عده‏اى را سالم، بعضى را زمین ‏گیر و برخى بدون عیب هستند.  
همه این كارها لازمه خلقت بود. براى این كه آن شخص سالم و بى ‏عیب به آن شخص معیوب نگاه كند و به خاطر سلامتى‌‏اش به من شكر و حمد بگوید. و یا آن كه عیب‏دار است به شخص سالم نگاه كند به من متوسل شود تا به او هم سلامتى بدهم. و همچنین به بلاى من صبر كند تا به او پاداش خوب بدهم. یا این كه شخص غنى به فقیر نگاه كند به خاطر ثروتى كه به وى داده‏ام به من حمد نماید، و یا شخص فقیر با دیدن شخص غنى از من ثروت بخواهد و یا این كه مؤمن به كافر نگاه كند به خاطر هدایتى كه داده‌‏ام به من حمد و سپاس گوید... (الجواهر السنیة-كلیات حدیث قدسى  ص ۱۸.)

facenama

دیدگاه‌ها

هرکی تواین دنیا بدبخت باشه

هرکی تواین دنیا بدبخت باشه اون دنیا هم بی شک بدبخت تره

بات موافقم

بات موافقم

در اینجا زندگی رو به یه

در اینجا زندگی رو به یه مسابقه ی دو تشبیه کردین در حالی که میدونین مسابقه ی دو برای تمام انسان ها اجباری نیست و کسانی هم که در بیرون مسابقه در حال خوردن وگفت و گو بودند اگر در مسابقه شرکت نکردند کسی سرزنششان نمیکرد و یا تا آخر عمر بدبخت نمیشدند بلکه تنها یک جایزه را از دست داده.در حالی که زندگی برای همه ی انسان ها اجباریست و حتی خودکشی حرام که در آخر به برزخ و سرانجام دوزخ کشیده میشود و با اینحال آیا زندگی مانند یک مسابقه ی دو اختیاریست و فقط برای تفریح یا بردن یک جایزه و یا نمایش دادن خود است؟و اگر کسی این زندگی را نخواهد چرا به زور ما را در این دنیا قرار دادند که هیچ راه فراری هم ندارد؟
راستش روزی بارها و بارها آرزو می کردم ای کاش به دنیا نیومده بودم.....ولی

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
اولا - قصه ومثال دویدن از باب نزیک شدن ودرک آسان از مسله تقدیم شد خوب بود که که شما به گفته مولوی توجه می نمودید که گفت :
ای برادر قصه چون پیمانه است
معنی اندر وی به سان دانه است
دانه معنا بیبند مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل .
در ثانی در این نوبت به دونکته دقت نمایید تا مسله برای تان رمز گشایی شود :
الف) آیا قبل از اینکه فردی به عالم وجود بیاید؛ می شود از او پرسید: آیا دوست داری موجود شوی؟
با اندک تأملی مشخص می شود که این سوال، یکی از محال ترین سوالات عالم بشری است. زیرا اگر فردی موجود نشده باشد؛ معدوم خواهد بود و معدوم نمی‌تواند مورد خطاب قرار گیرد. انسان هم قبل از ایجاد، معدوم بوده، لذا نمی تواند مورد سوال قرار گیرد؛ به عبارت دیگر قابلیت سوال را نداشته است. پس اینکه از خداوند بخواهیم قبل از ایجاد ما، نظرمان را جویا شود؛ معقول نیست.
در واقع در نظام علیت جهان هستی، هیچ معلولی در به وجود آمدن خود اختیار ندارد و ما انسان‌ها نیز معلول علت‌های پیش از خود هستیم وچون علت وجود تحقق یافت، ما نیز به طور ضروری وجود یافتیم، پس اختیاری در این جهت نداشتیم و حتی اختیار داشتن ما نیز (بنابر قانون علیت) در اختیار ما نیست. ما چه بخواهیم یا نخواهیم موجود دارای اختیار آفریده شدیم، اما می‌توانیم از این اختیار داشتن استفاده نیک یا بد داشته باشیم.حال اگر
ب) اصل وجود، خیر و پسندیده است.
عقل انسان گواهی می دهد که ایجاد و موجود نمودن معدوم، و بیرون آوردن او از ظلمات عدم، کاری پسندیده است. عقل بر این گواهی می دهد که ایجاد، امری پسندیده و عین لطف است. اما اینکه آن موجود، بعدها موجودی خوب یا بد خواهد شد؛ امری است جداگانه.
پس بهتر است این گونه بگوییم: وجود و هستی مطلقاً خیر است؛ اما این که آن موجود، شر یا خیر شود؛ امری عارضی است. علم و دانش، نوروخیر است؛ عقل سلیم به آن گواهی می دهد، اما اگر علم و دانش، ابزاری برای تولید سلام مخرب شود، جزء علم نیست، بلکه عارض بر علم است و بستگی به نوع استفاده انسان از آن دارد.
پس اگر خداوند متعال ما را ایجاد نمود؛ عین لطف و خیر است؛ اما اینکه ما انسان های شروری شویم؛ امری است جداگانه که ان شاءالله به آن خواهیم پرداخت. به همین خاطر خداوند در قران می فرماید: لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون(۱) یعنی خداوند مورد بازخواست قرار نمی گیرد؛ اما از آنها سوال می شود. این یعنی چی؟
آیا چون ما در برابر خداوند قدرت و زوری نداریم؛ نمی توانیم از او بازخواست کنیم؟ خیر. چون ما نمی توانیم بر اساس عقل وحکمت، از خداوند سوال نماییم. مگر می شود از خداوند سوال کرد: چرا لطف کردی؟ چرا آفریدی؟ چرا فیض دادی؟ چرا از ظلمات، به نور آوردی؟ چرا کرامت کردی؟ چرا رحمت کردی؟ عقل خود ما، به ما جواب می دهد:
خداوند کسی است که این خوبی‌ها را انجام دهد. پس ما نمی توانیم او را مورد سوال قرار دهیم؛ زیرا کارش خلل و رخنه ای ندارد؛ تا بتوان مورد بازخواست قرارش داد. اما او می تواند از ما بازخواست کند؛ زیرا نعمت وجود را قدر ندانستیم و از آن استفاده بهینه نکردیم.
در نتیجه عاقلانه نیست کسی آرزو کند که کاش آفریده نمی شد .
انسان عاقل باید تلاش نمایید که از نعمت وجود بهترین استفاده را برده وخود را به کمال لایق خویش برساند .
به گفته شاعر :
نکوهش مکن چرخ نیلو وفری را
برون کن ز سر باد خره سری را
درخت تو گر بار دانش بگیرد
بزیر آورد چر خ نیلو فری را
پی‌نوشت‌ها :
۱. انبیاء (۲۱) آیه ۲۳

سلام

سلام

من هم سوال راجب جوابتون دارم..
شما میگی انسان وجود نداشته ک بخواد راجب موجودیتش سوال کنه، خب روحش ک وجود داشته؟ چرا نتونه حتی بعد از بوجود اومدن روح از خدا درخواست کنه و خودش انتخاب کنه؟

تصویر پاسخگوی اعتقادی

سلام.

سلام.
طبق نظریه بزرگان حکمت روح جسمانیت الحدوث است وبعد از چهار ماهگی جنین
در وجود انسان ایجاد می شود پس روح نیز وجود پیشین نداشته است .

یه لحظه فکر کن نبودی... نه

یه لحظه فکر کن نبودی... نه اینکه تو بهشت یا جهنم بودی و یا نه اینکه سنگ یا درخت یا روح بودی بلکه اصلا نبودی. اگه عمیق ادم فکر کنه به وحشت میفته چون برا ذهنش قابل فهم نیست و مدام میگه خوب مثلا جاش یه روح بودی در عالم برزخ اما نمیتونه درک کنه اصلا نبودن چه وحشتی داره مثلا تاریخ تولدت رد میشد و بنای خدا بر خلق تو نبود نه اینکه بعدا این بنا بود بلکه اصلا نبود. اون موقع است که میفهمی خدا قبل از اینکه هر نعمتی بهت بده نعمت وحود و هستی یافتن رو بهت بده و اونموقع است که به خدا میگی حتی اگر تو جهنم بیفتم و عذاب بشم باز هم بهتر از این است که اصلا نباشم.چونکه اصلا نبودن ترسش از جهنم افتادن خیلی بیشتره و اصللا غیر قابل فهم و تحمله

سلام با اینکه با حرف شما

سلام با اینکه با حرف شما موافق نیستم ولی به نظرتون احترام میذارم.بالاخره هر کی عقاید و افکاری داره چه درست چه غلط.میخواستم یک چیز رو بگم این شما هستین که ترس از نبودن دارید و با فکر نبود خود به هراس می افتید ولی چرا فکر میکنید که حرف شما برای بقیه هم صدق میکنه؟من آدمی هستم که اصلا ترس از مرگ ندارم و حتی از نبودن هم به هیچچچ عنوان نمیترسم چون بارها آرزوی مرگ کردم.راستش مدتی میشه که یه چیز رو فهمیدم.قلب من مرده!یعنی به حالتی فقط میتپه.هیچ آدمی و هیچ کسی توش جایی نداره و فکر میکنم تمام اینها به خاطر سختی هاییه که کشیدم.شاید فکر کنید که غیر معقول میاد ولی من دیگه از ته دل خوشحال نمیشم و همیشه در تنهایی گریه میکنم.حتما درک نمی کنید.کسی درک نمیکنه.وقتی که فکر میکنم قبلا ها که بچه بودم چه دل پاکی داشتم ولی الان چه اتفاقی برام افتاده با اینکه سن کمی دارم.میدونید چیه من با تمام اطرافیانم از بعضی انظار خصوصا تفکرات متفاوتم و برای همین عاشق تنهایی ام.خیلی عجیبه حتی برای خودم آدم هایی که قبلا بسیار دوسشان داشتم ولی الان حتی ازشان متنفر هم نیستم بلکه بی احساسم یعنی دیگه هیچ چیز رو احساس نمیکنم و این حتی بدتر هم هست.
میخواستم بگم که خواهشا قدرت درکتون رو ببرین بالا.قرار نیست همه ی انسان ها مثل هم فکر کنند.افکار من و شما و علایق من و شما متفاوته و شما هم هیچوقت من رو درک نمی کنید.

جالبه دقیقن حرف دله منو زدی

جالبه دقیقن حرف دله منو زدی

خوشحالم ک تو این مورد هم

خوشحالم ک تو این مورد هم نظریم.

جناب s

جناب s
یه پیشنهادی بهت میدهم خواهشا خواهشا زمین ننداز
لطفا به یه روانشناس یا روانپزشک مراجعه کن جدی میگم حتما حالت خوب میشه
یادت باشه شما متفاوت با همه نیستی بلکه دچار بیماری شدی که با مراجعه با پزشک خوب میشی
بدی اینجور بیماری ها اینه که انسان خودش متوجه بیماری اش نمیشه و فقط میدونه که با دیگران متفاوته در این صورت حتما باید به حرف دیگران در مورد مراجعه به پزشک گوش بده.

دوست عزیز شما اصن مفهموم عدم

دوست عزیز شما اصن مفهموم عدم یا وجود نداشتنو نفهمیدی.همه کس از این فکر به قول شما میترسه درست.چون همیشه انسان از چیزی که بهش آگاهی نداره میترسه(برای امتحان به ذهنتون مدتایی مراجعه کنید)وجود نداشتن یعنی نداشتن هیچ گونه روح و جسم مادی و احساسی که توسطشون تشکیل میشه و به هیچ وجه ترسناک نیست.تقریبا مانند احساس هنگام خواب ولی چندین درجه بالاتر از اون.فقط همین.چون غیر این نمیتونه باشه وگرنه خدا همه گناهکاران رو نابود میکرد تا اینکه به جهنم بفرسته

چه جالب!با اینکه مطالبتون کمی

چه جالب!با اینکه مطالبتون کمی خارح از درکم بود ولی جالب بود.

سلام من هم یک روزی همین طور

سلام من هم یک روزی همین طور فکر می کردم ولی میتوان از خدای به این بزرگی وقادری توقع داشت همینطور برای خودش باشد میشد از یک دانشمند انتظار کار عاقلانه نداشت به نظر من خدا هر کاری کرده برا ی ما کرده خدا میخواست اخر سر همه ی شاد و سربلند پیش او برگردیم وتا ابد خوشحال باهم بمونیم ولی ما چه اشتبا ها که نکردیم ودلیل ناراحی مون را خدا میدونیم اگه خدا تو این دنیا امنحان نمیکرد تا با غرور وخوشحالی مون پیشش برگردیم بنظر من حتا اگر خدا از اولش مارا تو بهشت می گذاشت نمی توانستیم لذت خوشحالی بعد از ناراحتی رابچشیم خدا دوسمون داره ما دوسش نداریم و درکش نمیکنیم

تصویر پاسخگو

بدبختی و خوشبختی هر آدمی تو

بدبختی و خوشبختی هر آدمی تو این دنیا دست خودشه .
منتها گاهی تعریفی که ما از خوشبختی و بدبختی می کنیم خیلی دقیق نیست و بر اساس همون در مورد خودمون یا دیگران قضاوت می کنیم .

دوست من خوش بختی یا بد بختی

دوست من خوش بختی یا بد بختی ۱۰۰% دست خود انسان نیست وقتی یه نوزاد با یه بیماری نادر ژنتیکی که هیج درمانی نداره به دنیا میاد باید چه کنه ؟

تصویر soalcity

سلام

سلام
بستگی دارد که خوشبختی را چه تعریف کنید و از درون تان بجویید یا از بیرون!

تعریف من از خوشبختی معمولی

تعریف من از خوشبختی معمولی بودنه که خدا ازم گرفته اگه تو هم از این بیماری بی درمان داشتی خوشبختی برات همین تعریف معمولی بودن بود.

تصویر پاسخگو

به نظر من درسته که سلامتی

به نظر من درسته که سلامتی خیلی خیلی خوبه ، اما داشتن سلامتی مساوی با خوشبختی نیست ، بلکه یکی از عوامل زمینه ساز خوشبختی است . البته این باز به این معنا نیست که هر کس از نعمت سلامتی برخوردار نبود ، بدبخت است یا هیچ عامل خوشبخت کننده ای در زندگی ندارد .
خیر خوشبختی یک احساس درونی است که عوامل مختلفی می تواند در به وجود آمدن این احساس دخالت داشته باشد .

سوالها به ظاهر ساده ولي در

سوالها به ظاهر ساده ولي در باطن فربه، جدي و اساسي است. در مقابل ، پاسخ هاي شما، ظاهري عالمانه و مغالطه آميز و باطني سست بنياد، پوچ و از سر باز كردني است. با بافتن اين ترهات و اباطيل، نه تنها نياز پرسشگر برطرف نمي‌شود بلكه بنياد شك و ترديدي كه در عقايدش آورده و مستقيما به براهين "شر" و "خير" و ساير براهين اثبات وجود خداوند متعال بر مي‌گردد، تقويت مي‌شود و يك گام ديگر از "خدا" به قرائت حوزه‌هاي ديني، فاصله مي‌گيرد .

تصویر soalcity

سلام

سلام
آنان که عینک رنگی به چشم دارند، برای فاصله گرفتن بیشتر از دین، به هیچ چیزی نیاز ندارند.
و آنان که منطقی می نگرند و می اندیشند، مغالطه را با دلیل تبیین می کنند و می دانند ادعای مغالطه بدون دلیل، خود یکی از انواع مغالطات است.

عزیز دلم الهی من فدات شم چرا

عزیز دلم الهی من فدات شم چرا از انرژی درمانی استفاده نمیکنی فقط کافیه خدا رو صدا بزنی اون میشنوه و اجابت میکنه پس تو هم باید ایمان داشته باشی در این آیه به نظر من ایمان داشتن ایهام داره یعنی میتونه به معنای مذهبی بودن وهم میتونه به معنای این باشه که به اجابت خدا شک نداشته باشی به خدا من هم بیماری روحی داشتم و ۲سال تلاش بی فایده کردم اما فقط ی شب تا صبح خالصانه خدارو صدا زدم و دعا کردم فرداش معجزه شد امیدوارم که توهم معجزه زندگیت ببینی و با خوشحالی به همه بگی که معجزه فقط برای عصر پیامبران نبوده و الان هم ممکنه فقط ما دیگه انگار نمیخوایمش

معجزه خوبه اما از یکی مثه من

معجزه خوبه اما از یکی مثه من خدا........ واقعا نمیدونم چی بگم کی جای من بوده من خودم رو جایی میبینم که قدرت اختیار ندارم اگه بت زور شوهرت بدن فقط واسه حرف مردم اگه تو ۱۸سالگی حق هیچی رو نداشته باشی اگه فقط به این فکر کنی که تا اخر عمرت هیچ کس رو نمیتونی دوس داشته باشه من انگار باید به حال تمام مردم جهان افسوس بوخورم شریک زندگیت کسی باشه که ازش متنفریـکسیـ باشه که یه لحظه هم با عشق کنارش نباشی سر سفره عقد با گریه نشسته باشی چی ببینی بقیه زندگیشون عالیه ولی تو حتی نداری واسه زندگیت تصمیم بگیری من هیچ امیدی تدارم به زندگی هیچ امیدی جز مرگ شاید با مرگ ارومـبشم

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
در این باره باید به چند نکته توجه شود :
الف - در ابتدا باید گفت محبت و علاقه یکی از مهم ترین ارکان ازدواج است. زندگی بر اساس آن پایه ریزی می شود. شرایط و معیارها ی دیگر بعد از این مرحله هستند. به این معنا که اگر این رکن نباشد ،ازدواج معنا و مفهومی نخواهد داشت.
بنابراین باید به موضوع جایگاه عشق در ازدواج اشاره کنیم. اگر کسى فردى از جنس مخالف را دوست بدارد و به راستى عاشق او باشد، آیا این امر مى‏تواند تنها عامل تعیین‌کننده ازدواج آن دو به شمار آید؟
باید در پاسخ بگوییم: نه، زیرا ازدواج در حقیقت نوعى مشارکت اجتماعى است که در آن، دو انسان باید از جهات گوناگون با یکدیگر تناسب عملى داشته باشند که از آن جمله، تناسب اعتقادى، اجتماعى، عقلانى، تحصیلى و... است. انسان در ازدواج، تمامى نیازهاى سطوح مختلف خود را از ابتدایى‏ترین نیازهاى غریزی تا عالى‏ترین نیازهاى انسانى به مشارکت مى‏گذارد. براى تشکیل یک خانواده، باید تناسب بین دو انسان براى برآوردن تمامى نیازها در حد بالایى وجود داشته باشد.
بنابراین، براى ازدواج مى‏باید به انسانى بیندیشیم که بتواند قسمت اعظم نیازهاى مختلف را برطرف کند. عشق مى‏تواند مکمل چنین ازدواجى باشد و نه تنها عامل تعیین‌کننده آن. با وجود اهمیت و تعالى عشق در زندگى، نیازهاى واقعى انسان نیز حقیقتى انکار ناپذیرند. انسان عاشق نمى‏تواند به عشق اکتفا کند و از نیازهاى خود از این طریق چشم بپوشد. بهتر است که براى ازدواج انسانى را انتخاب کنیم که در برآوردن نیازهاى مختلف، ما را یار، همراه و همسر باشد. ازدواجى که بدون توجه به نیازهاى گوناگون انسان، صورت پذیرد و تنها بخواهد عشق را تأمین نماید، بسیار زود شکست خواهد خورد.
عشق قبل از ازدواج تا آن جایی که مربوط به همسر باشد (یعنی پس از ازدواج و زوجیت) از نظر اسلام امری لازم و بلکه اساس کانون خانواده و استحکام آن است.البته در این جا تعبیر به عشق شاید صحیح نباشد و تعبیر به علاقه و محبت صحیح تر است.
خداوند می‌فرماید: "یکی از آیات و نشانه‌های خداوند این است که از جنس خودتان، زوج‌تان را آفرید تا با هم انس گیرید. بین شما دوستی و مهربانی برقرار کرد . در این امر، آیات و نشانه‌های الهی برای کسانی است که تفکر و اندیشه کنند".
همان گونه که در آیه آمده، دوستی و محبت انسان به همسر، از آیات و نشانه‌های خداوند دانسته شده است، بنابراین ازدواجی که در آن علاقه و محبت نباشد، فایده نداشته و ارزشمند نیست و پایدار نمی‌ماند .
ب- نکته دیگر این که برخی خانواده‏ ها معمولاً در آغاز با یکدیگر بسیار مهربان و با صفا و صمیمیت برخورد می‏نمایند، ولی گذشت زمان ممکن است در اخلاق و رفتار آنان تأثیر گذاشته، و کانون مقدّس خانواده را دچار تزلزل و نگرانی بنماید. اگر ازدواج و انتخاب همسر به صورت عقلائی، و با معیارهای صحیح صورت پذیرد، و حقوق و شرائط بهزیستی زوجین مراعات گردد، و نیازهای روحی و جنسی به شکل صحیحی برآورده شود، گذشت زمان نه تنها فروغ خانه و خانواده را تضعیف نمی‏کند بلکه روز به روز بر شدّت علاقه و صفای آنان افزوده می‏شود. اسلام برای زن و شوهر حقوق واجب و مستحبی قرار داده که لازم است رعایت کنند و مراقب باشند این دستورات حیات بخش را زیر پا نگذارند، پس نباید تصور نمود که اگر در آغاز ازدواج همراه با صممیت بود تا اخر این روش تداوم دارد . چه بسا بر عکس ممکن است در آغاز ناخوشی در زندگی وجود داشته باشد ولی در ادامه زندگی آرام ولذت بخش نصیب طرفین گردد .
ج- با توجه به دو نکته قبل گرچه این زندگی مشتر ک در آغاز بر شما تحمیل شده ولی شما با تدبیر وگذشت و تغییر خواست ها این تلخی را به شیرینی تبدیل نمایید . چرا ودرا در گیر یک سر نوشت نا خوش آیند می کنید ؟
تندخویی و گاهی بد اخلاقی را تحمل کنید: در حدیث از پیامبر اکرم(ص) آمده است کسی که برای رضای خدا اخلاق بد همسر خود را تحمل کند خدا ثواب شکرگزاران به او عنایت فرماید.(وسائل ابواب مقدمات النکاح، باب ۹، خ ۵.۹). همسران باید با اخلاق ناپسند یکدیگر بسازند کارهای ناستوده همدیگر را نادیده بگیرند و از لغزش‏های همدیگر بگذرند که این رفتار در پا برجائی و دوام زناشوئی و الفت زن و مرد تأثیر فراوان دارد.
در خاتمه می‏توان گفت از جمله مهمترین عوامل سعادت و خوشبختی در زندگی، تفاهم، درک متقابل ـ آرمان مشترک، تعهد به اصول اخلاقی، انضباط و اهتمام به زندگی است در پرتو این اصول، می‏توان عشق به زندگی را تقویت نمود و این عنصر اصلی را در زندگی حفظ کرد.و به چند نکته زیر توجه فرمایند:
۱. سعی کنید به خواسته‏های یکدیگر احترام بگذارید.
۲. به کلیه فامیل و آشنایان یکدیگر احترام بگذارید.
۳. اجازه دخالت به هیچکس را در زندگی مشترکتان ندهید.
۴. به هنگام به وجود آمدن اختلاف هیچ کس را مطلع نکنید و همیشه دشوارترین اختلاف را خودتان حل کنید.
۵. در هر مکان و محفلی از خوبی‏ها و محسنات یکدیگر تعریف و تمجید کنید و هرگز عیوب هم را در جمع مطرح نکنید.
۶. در تمام مدت زندگی به یکدیگر ابراز علاقه کنید و به هر مناسبتی که شده برای هم هدیه هر چند ارزان قیمت تهیه کنید.
۷. با تمام مشکلات به طور منطقی برخورد کنید و کمتر دچار احساسات شوید.
۸. هرگز با همدیگر دروغ نگوئید.
۹. در کارها به همدیگر احترام بگذارید و کمک کنید.
۱۰. خوش زبان باشید.
.

من کاملا با این نظر موافقم

من کاملا با این نظر موافقم اما این خانما ی کاری میکنن که زندگی برای میشه زهر مار

با شجاعت و فارغ از اینکه چه

با شجاعت و فارغ از اینکه چه اتفاقی میفته جدا شو و به میل خودت زندگی کن و از اینکه دیگران ممکنه چی بگن بیا بیرون.دست خودته فقط و از همه مهمتر خودتو کامل تسلیم خدا کن نه چیز یا کس دیگه ای

خیلی براتون خوشحالم ک شفا

خیلی براتون خوشحالم ک شفا گرفتید و این خیلی خوبه ولی خواهشا اینو در نظر داشته باشید ک خدا همه رو شفا نمیده,اگرم شما رو شفا داده معجزه شده.اگه خدا قرار بود همه رو شفا بده ک اسمش معجزه نمیشد و اصلا نیاز نبود خدا بیماری رو بیافرینه ک بعد بخواد شفا بده اونم همه رو!ما این همه مریض تو دنیا داریم چه با ایمان چه کافر,خیلی از باایمان ها هم این همه برای شفاعتشون دعا کردن ولی مگه خدا جواب داد؟پس این مورد برای همه صدق نمیکنه.خوشحالم ک همچین اتفاق خوبی براتون افتاده,انشالله همیشه شاد باشید.

هرکه دراین بزم مقرب تر است

هرکه دراین بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند خدا تورو خیلی دوست داره چون که تورو خاص افریده

بنظرم جامعه خودش تو بدبختی و

بنظرم جامعه خودش تو بدبختی و خوشبختی افراد تاثیر زیادی داره

نوزاد که جای خود داره بعضی

نوزاد که جای خود داره بعضی وقتها هر چی دعا میکنی تلاش میکنی عاقبتش بد بختی میاد سراغت
من که نا امید شدم نمیدونم چیکار کنم

خدایا چرا اين همه درد و رنج؟

خدایا چرا اين همه درد و رنج؟

قبل از شروع در پاسخ قدري در باره مفهوم رنج واقسام آن بحث مي کنيم:

درخصوص رنج شايد بتوان گفت که هيچ تعريف مشخص و دقيقي و تعريف مفهومي کاملاً معيني وجود ندارد.
روانشناسان هم تعريف‌هاي مشخصي در اين خصوص ارائه کرده‌اند. اما مي‌شود گفت که انسان هر وقت احساس کند از وضع مطلوبش دور افتاده، آرامش از او سلب مي‌شود و به هر حال چه در ساحت جسم و بدن و چه در ساحت روان و نفس، وقتي انسان در يک وضعيت نامطلوب قرار گيرد و يا از آنها دور افتد، احساسي به انسان دست مي‌دهد که از آن تعبير به رنج مي‌شود.

*** رنج‌ها را مي توان به دو قسمت تفکيک کرد:

۱- رنج‌هايي که نوع بشر از آن حيث که بشر است دارد و فرقي نمي‌کند که غني باشد يا فقير، فرهيخته باشد و يا نافرهيخته، سفيد پوست باشد يا سياه پوست. اين رنج‌ها اختصاص به هيچ شخص خاصي ندارند. مثل رنجي که از تنهايي و يا از احساس زودگذري مي‌کشيم، يا رنجي که از فقدان عدالت مي‌بريم.

۲- رنج هايي که ممکن است من مبتلا به آنها باشم، ولي شما آنها را احساس نکنيد و برعکس وقتي من از درد دندان رنج مي‌کشم مسلماً شما درد نمي‌بريد. چنين دردهايي عموميت ندارد. با اين تعريف مي‌توانيم رنج‌ها را به عمومي و اختصاصي (يا شخصي) تقسيم کنيم. از حيث ديگري نيز مي‌توان رنج‌ها را تقسيم کرد: رنج‌هاي زوال‌پذير و رنج‌هاي زوال‌ناپذير. رنج‌هايي هست که تا انسان، انسان است و تا جهان بوده و هست، وجود دارند و قابل زوال نيستند. اگر رنج‌هاي زوال‌ناپذير وجود داشته باشد، بايد اعتراف کرد که زندگي داراي وجه تراژيک است. وجه تراژيک يک زندگی یعنی وجود رنج‌هایی در حیات که قابل التیام نیستند. به نظرم می‌آید که اگر بخواهیم واقع‌بینانه‌ داوری کنیم، باید بگوییم که اگر چه می‌توان در جهت کاهش درد در زندگی تلاش کرد، ولی نمی‌توان بدون رنج زیست.

انسان برای این که در دنیا به آرامش برسد و به تبع آن در آخرت هم آرامش یابد، نباید وضعش را با دنیا مشخص کرده باشد، بلکه باید وضعش را با خودش مشخص کند. خیلی چیزها هستند که پاکان روزگار آنها را نمی‌دانسته‌اند و این مانع آرامش آنها در این دنیا نبوده است. بودا ریاضیات بلد نبود، فیزیک و شیمی هم یاد نداشت. بنابراین، جواب بسیاری از سؤالات را نمی‌دانست، ولی آرامش از او سلب نشده بود. اما چرا؟ چون برای این که ما به آرامش برسیم نباید جواب تمام سؤال‌های عالم را بدانیم. ما لازم نیست تکلیفمان را با همه چیز مشخص کنیم. دانستن یا نداستن آرامش نمی‌آورد.

آرامش انسان در گرو جواب به این سؤال است که آیا او تعهداتی که با خودش داشته است را لگدمال کرده یا رعایت کرده است؟ اگر من تعهدات نسبت به خودم را زیر پا نگذاشته باشم، آرامش دارم و شاید هیچ اطلاعی در خصوص طبیعت یا ماوراءالطبیعت و دنیا یا قبل از دنیا و بعد از دنیا هم نداشته باشم. آرامش انسان در گرو رعایت الزام‌هایی است که خودمان برای خودمان تعریف می‌کنیم. اگر من با خودم شرط کرده باشم که در هیچ وضع و حالی دست از حقیقت‌طلبی یا خیرخواهی و عشق‌ورزی بر ندارم، ولی یکبار احساس کنم که خلاف حقیقت و خیر و عشق و عدالت رفتار کرده‌ام، این می‌تواند آرامش را از بین ببرد. بنابراین، به نظر من آرامش در بیرون به دست نمی‌آید. آرامش در این است که شما در درون خودتان نسبت به تعهدات‌تان ملتزم بمانید. این فرد با چنین حالی اگر نسبت به همه مسائل هم شکاک باشد، آرامش خواهد داشت.

به نظر می رسد که در این بحث باید حالات روانی درجه اول را از حالات روانی درجه دوم تفکیک کنیم.

مادری را در نظر بگیرید که بچه‌اش مریض شده و چند روز است که سر و کارش با کلینیک و بیمارستان می‌باشد. در تمام این مدت مادر به یک معنا آرامش ندارد. بالاخره دل نگران سلامت و زندگی بچه‌اش است و بنابراین، آرامش ندارد.

همین آرامش نداشتن او را به هزار تکاپو و فعالیت می‌اندازد. این فرد در رتبه اول آرامش ندارد، ولی در مجموع فعالیت‌ها و تکاپوهای این مادر این چند روز به او آرامش و رضایت باطن می‌دهد.

مادر در این وضعیت از یک سو دلهره دارد و مضطرب است ولی به یک معنای دیگر او آرامش دارد. به تعبیری دیگر ناآرامی وی، او را به تکاپو وا می‌دارد و از این تکاپو رضایت ناشی می‌شود. مادر برای سلامتی فرزندش به یک سری ناملایمات رضایت درجه دوم می‌دهد. از ناملایمات، رضایت درجه اول کسب نمی‌شود. گرسنگی رضایت درجه اول را به همراه نمی‌آورد، ولی شما روزه گرفتن را در نظر بگیرید. در روزه گرفتن، شخص از گرسنگی کشیدن رضایت درجه دوم کسب می‌کند. این گرسنگی ولو رنج‌آور است ولی فرد را به یک هدفی می‌رساند و چون او را به هدفی می‌رساند، آرامش بخش است. آدم در زندگی‌اش از بسیاری از امور در رتبه اول درد و رنج می‌کشد، ولی در رتبه دوم از آنها لذت می‌برد.

یک فوتبالیست در طی بازی آرامش ندارد، خسته می‌شود و درد می‌کشد، ولی او نسبت به این درد و رنج کشیدن رضایت درجه دوم دارد. با این تعریف می‌توان گفت که پیامبران درد و رنج‌های درجه اول در زندگی‌شان خیلی داشته‌اند، اما به این درد و رنج‌ها رضایت دوم داشته‌اند و از این لحاظ آرامشی در ورای این ناآرامی‌شان وجود داشته است. یک شادیی در ورای حزن و اندوهشان وجود داشته است. از این لحاظ انسان‌های عادی هم همین گونه‌اند. اگر درد و رنج درجه اول دارای معنا شد، در رتبه دوم رضایت کسب خواهد شد.

*** حال ببینیم از منظر دینی چرا رنج و درد خلق شده است؟
خداوند زندگي انسان را توأم با رنج و مشقت قرار داد تا وي را تربيت کند و استعدادهايش را شکوفا نمايد.
شدايد و ناملايمات براي انسان جنبه سازندگي دارند. بسياري از کمالات و رشدها است که جز در رو برو شدن با سختي ها و گرفتاري ها ، جز در نتيجه برخوردها، جز در ميدان مبارزه و پنجه نرم کردن با حوادث به دست نمي آيد.
سختي ها در زندگي بشر تنها گوهر واقعي انسان را آشکار نمي کند، بلکه به گوهر وي تکامل مي بخشد، بلاها و سختي ها اثر کيميايي دارند ، و سازنده اند. از موجودي ، موجود ديگر ، از ضعيف ، قوي ، از پست، عالي، از خام، پخته به وجود مي آورند.
همچنين خداوند به وسيله حوادث، انسان ها را امتحان مي کند. قرآن مي فرمايد: «قطعاً همة شما را با چيزي از ترس و گرسنگي و زيان مالي و جاني، و کمبود ميوه ها آزمايش مي کنيم و بشارت ده استقامت کنندگان را.»(۱)
خداوند براي شکوفا کردن استعدادها و پرورش دادن بندگانش، آنان را با گرفتاري ها مي آزمايد، يعني همان گونه که فولاد را براي استحکام بيشتر در کوره مي گذارند تا به اصطلاح آبديده شود و فلز خالص به دست آيد، آدمي را نيز در کوره حوادث سخت پرورش مي دهد تا مقاوم گردد.
امتحان خدا با گرفتاري ها ، به کار باغبان پر تجربه شبيه است که دانه هاي مستعد را در سرزمين هاي آماده مي پاشد.
دانه ها با استفاده از داده هاي طبيعي شروع به رشد و نمو مي کنند، تدريجاً با مشکلات مي جنگند و با حوادث پيکار مي نمايند، در برابر طوفان ها ي سخت و سرماي کشنده و گرماي سوزان، ايستادگي به خرج مي دهند تا شاخة گلي زيبا يا درختي تنومند و پرثمر بار آيد که بتواند به زندگي خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.
سربازان براي اين که از نظر جنگي نيرومند و قوي شوند، به مانور و جنگ هاي فرضي مي برند و در برابر انواع مشکلات ، تشنگي ، گرسنگي ، گرما، سرما، حوادث دشوار و موانع سخت قرار مي دهند تا ورزيده و آبديده شوند.(۲)

علي (ع) فرمود: «در حوادث روزگار جوهر مردان شناخته مي شود.»(۳) و فرمود: «سازندگي بلا و گرفتاري ها براي مؤمن سريع تر است از اثر باران در زمين.»(۴) حضرت صادق(ع) فرمود: «بلا زينت مؤمن است.»(۵) رسول گرامي اسلام فرمود: «خداوند بنده مؤمنش را با بلا تغذيه مي کند، همان گونه که مادر فرزندش را با شير تغذيه مي کند.»(۶)

حضرت صادق (ع) فرمود : «مؤمن به منزله کفه ترازو است. هر اندازه ايمانش زياد شود، گرفتاريش زياد مي شود.»(۷)

از قرآن و حديث استفاده مي شود نظام زندگي انسان در جهان هستي، نظام تکامل و پرورش است و همه مردم (از پيامبران گرفته تا ديگران) در حوادث روزگار دست و پنجه نرم مي کنند تا تربيت و ساخته شوند و شايستگي دريافت پاداش هاي عظيم الهي را کسب نمايند. از طرف ديگر وجود سختي ها در زندگي، لازمه زندگي مادي است.

زندگي مادي همراه با محدوديت و تزاحم و کشمکش ها است. مواد و عناصر در همديگر تأثير مي گذارند، يا اثر هم ديگر را خنثي مي کنند و به هر ترتيب ، تزاحم حاکم بر عالم ماده است و انسان نيز از اين قاعده مستثني نيست. فيلسوفان مي گويند: «لولا التضاد ما صحّ دوام الفيض؛ اگر تضاد و کشمکش در عالم مادي نبود، فيض و رحمت الهي دوام و استمرار نمي يافت.» بنابراين وجود سختي ها و مشکلات نه تنها براي انسان ، بلکه تمام موجودات عالم است، با اين تفاوت که لازمه تکامل انسان وجود سختي ها است.

پي نوشت ها:
۱- بقره (۲) ايه ۱۵۵.
۲- تفسير نمونه، ج۱، ص ۵۲۷؛ مرتضي مطهري، بيست گفتار، ص ۱۷۶.
۳تا۷- محمد محمدي ري شهري، ميزان الحکمة ، واژة بلا، شماره ۱۸۹۱ ، ۱۸۹۹ ، ۱۹۳۱، ۱۹۵۰.

عالی بود دمتون گرم خیلی به

عالی بود دمتون گرم خیلی به کارم اومد

دوست عزیز با حرف شما کاملا

دوست عزیز با حرف شما کاملا موافقم

چرت نگو.تو اگ زندگیت دست

چرت نگو.تو اگ زندگیت دست خودته دکتر شو.موسیقیدان شو.ما سراسر در جبریم .بیست درصد اززندگی ما دست خودمونه بقیش سرنوشتی ک برامون نوشته شده.ظلم ازین بیشتر؟.انتخاب هدف و سعی در رسیدن ب اون هدف دست خودمونه ولی هیچ تضمینی برای رسیدن به اون وجود نداره و این یعنی جبر.یکی میشه پولدار و معروف و خوشگل و خوش استایل مث رونالدو.یکی هیچکدومو نداره ن قیافه ن پول ن شهرت ن قد و اندام .سر سری و از روی معده جواب نده بیسواد

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
باسلام وتشکر .
در ابتدا باید اشاره شود که دکتر ومهندس وموسقی دان شدن دست خودت است اگر زحمت کار را تقبل ودر این راه تلاش نماید موفقیت تان قطعی است اگر خودت اهل تلاش نباشی آن را نباید به حساب سرنوشت بگذاری . چه اینکه برخی از موانع ممکن است دراثر موانع اجتماعی ، فردی ، خانوادگی ، مانند آن رخ دهد پس همه را به حساب سر نوشت نگذارید . اما در باره بحث جبر باید گفت :
سهم آدمی از مقدرات الهی اولاً این است که خداوند اراده و اختیار را برای آدمیان مقدر کرده است ؛یعنی خداوند در قضا و قدر عینی خود چنین مقدر کرده که انسان ها با اراده و اختیار خود عمل کنند و هیچ گونه جبری به آنها در نحوة عملکردشان وجود نداشته باشد. از این روی حکیم صدرالمتألهین تصریح کرده:
« آدمی در مختار بودنش مجبور است ؛یعنی برای او از سوی خداوند مقدر شده که با اراده و اختیار عمل کند. پس اختیار انسان اختیاری نیست بلکه انسان در مختار بودنش مجبور است و نمی‌تواند مختار و با اراده نباشد».(۱)
بنابراین اختیار داشتن انسان جزئی از مقدرات الهی است.
دوم: اختیار انسان از تقدیرات الهی این است که هرچه را خداوند در قضا و قدر عینی خود برای آدمی مقرر داشته است، انسان با اراده و اختیار و سایر شرایط و علل و عوامل آنها را انجام می دهد، و در انجام آن امور هیچ گونه جبری بر او نیست.(۲)
اگر تقدیر را سرنوشت بدانیم ، در مورد رابطه سرنوشت و اختیار می توان گفت :
در مورد سرنوشت، دو تفسیر وجود دارد:
تفسیر نخست مى گوید: سرنوشت هر کس از روز نخست، بدون اطلاع و حضور او، از طرف خداوند تعیین شده و بنابراین هر کس با سرنوشت معیّنى از مادر متولد مى شود که قابل دگرگونى نیست. هر انسانى نصیب و قسمتى دارد که ناچار باید به آن برسد. چه بخواهد و چه نخواهد، ‌و کوشش‌ها براى تغییر سرنوشت بیهوده است. بنابراین تفسیر،‌بدیهى است که انسان موجودى مجبور و بى اختیار است.
بررسى منابع اسلامى نشان مى دهد این تفسیر مورد تأیید اسلام نیست و قبول و پذیرش آن، تمام مفاهیم مسلّم اسلامى از قبیل:‌تکلیف، جهاد، سعى و کوشش و استقامت را به هم مى ریزد.
استاد مطهرى مى گوید: «اگر مقصود از سرنوشت و قضا و قدر الهی،‌انکار اسباب و مسببات و از آن جمله قوه و نیرو و اراده و اختیار بشر است، چنین قضا و قدر و سرنوشتى وجود ندارد و نمى تواند وجود داشته باشد».(۳)
اما در تفسیر دوم از سرنوشت، در عین حال که دست تقدیر الهی در زندگی انسان و قضا و قدر الهی را مردود نمی داند، نقش انسان را در تعیین سرنوشت زندگی او می‌پذیرد. در این تفسیر، نقش انسان نه تنها مغایر با سرنوشت نیست، بلکه جزئی از سرنوشت است .
در سرنوشت و تقدیر انسان چنین است که او سرنوشت خود را تعیین نماید. در واقع اختیارداشتن انسان جزئی از تقدیرات الهی است.

پی‌نوشت‌ها:
۱. ر،ک: اسفار اربعه، ج ۶، ص ۳۷۶، نشر دار الاحیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.
۲. آموزش کلام اسلامی، ج ۱، ص ۳۲۸، نشر طه، قم ۱۳۷۸ش.
۳. مجموعة‌آثار، ج۱، ص ۳۸۴.

سلام . حالا من یک سوال میکنم

سلام . حالا من یک سوال میکنم اگه تلاش کردی و نشد و هرکاری مردی بدتر شد چی .اینم قبول دارم که میگن سر نوشتن این بوده ولی چرا سرنوشت منه بدبخت اینجوریه

میزان تلاشت کمه تلاش یعنی

میزان تلاشت کمه تلاش یعنی بارها و بارها شکست خوردن و ادامه دادن

یه چیز بهتون بگم اینقدر راحت

یه چیز بهتون بگم اینقدر راحت قضاوت نکنید وقتی هیچی نمیدونید,خیلی چیزا با تلاش و تقلا به دست میاد ولی خیلی چیزا غیرممکنه.به خاطر شرایط و اطراف و اجتماع.احتمالا دوباره حرف خودتونو میزنید و این اصلا مهم نیست.چون شما هنوز یه همچین مسئله ای رو درک نکردید ولی خواهشااا اینقدر راحت قضاوت نکنید.

۱۰۰%این رو قبول دارم،داستان

۱۰۰%این رو قبول دارم،داستان زندگی من مهر تایید بر همه این حرفهاست،مهر تایید بر تمام چیزهایی که از خدا خواستم بهم داد،وبعد منتظر شد تا ببینه من چه جوابی میدم و هر بار فقط برای اینکه به خودم ثابت بشه چی هستم

نمیشه آقا نمیشه هر هدفی داشته

نمیشه آقا نمیشه هر هدفی داشته باشی برسی ,از قرآن حرف زدی ; برادرای یوسف هم مثل یوسف آدم بودن ولی خدا توی تقدیره یوسف گذاشته بود پیامبر بشه ,خوشگل باشه ,عزیز باشه ,توی تقدیر برادراش بود توی خاک و خل فقط یه چوپان باشن و بی توجهی پدرشون نصیب اونا بشه اما یوسف از اول توی ناز و نعمت باشه بیچاره ها هر قدر سعی می کردن می دیدن باز عزیز باباشون یوسفه ,بازم خدا یوسفو می خواد انتخاب کنه آخرش هم اون کارو باهاش کردن البته کارشونو تایید نمی کنم آخرش هم یوسف هم پیامبر شد هم عزیز مصر.
ولی باز تقدیره تقدیر سعی و تلاش بیفایدس. توی تقدیر یکی هس خوشگل و خوشتیپ و قد بلند خواستنی و بچه پولدار و ... باشه ,نامرد هم باشه بی شرف و کثافت هم باشه دوسش دارن و عاشقش می شن ,اون وقت توی تقدیر یکی هم هس هیچکدوم رو نداره دلش پاکه پاکه واقعا عاشقه چون هرچی هم سعی می که مثل اون نمی شه کسی براش ارزش قائل نمیشه و عشقش رو هم تحقیر می کنن و از شکستن دلش هم ناراحت نمی شن.
از یه طرف می گن دعا کنید خدا اجابت کنه در حالی که از چند حالت خارج نیس:
۱-یا می گه خدا می خواد بشه اجابت می شه
۲-یا خدا نمی خواد و به صلاح نیس اجابت نمی شه
۳-یا موانع اجابت دعا هس اجابت نمی شه
۴-یا اجابت نمی کنه ثوابش برا اون دنیاس

اگه قراره خدا بخواد و اجابت بشه من نخوام هم اون اتفاق می افته مثل هر اتفاقی که می افته و من نخواستم یا شاید هم می خواستم پس دعا چرا آخرش همونیه که تقدیره بشه یا نشه ,در مورد موانع اجابت (گناه و ...) چرا باید خدا به خاطر گناه یا غیره مانع اجابت دعا بشه اونوقت نشد که خدا بازم شد مال یه عده اتفاقا خدا باید بیشتر به داد گناهکارا برسه نه اینکه ولشون کنه . خیلی از دعا ها هم فقط لازمه این دنیا اجابت بشه ثواب برای اون دنیا یکم شبیه وعده سر خرمنه وقتی می بینی خیلی از دعا هات اجابت نمی شه تا کی به خودت امید بدی لابد خدا داره برای اون دنیات ثواب می نویسی اقلا این همه بنده هاش دعا می کنن یکیمیش رو هم اجابت کنه به خدا دیگه دارم از خدا نا امید می شم بس که می بینم دنیا پر بی انصافی و ظلمه اصلا پایه خلقت بر پایه ضعیف کشی (روزی حیوان های قوی مثل شیر و ببر و... همیشه حیوانای ضعیف و بچه ها و ... اس) و خدا به داد هیچ کس نمی رسه ,فکر می کنم اصلا یا خدا نیس ,یا اگه هس خیلی ظالمه که دنیاش انطوریه و پر بی انصافیه و تبعیض و هیچ کاری نمی کنه .

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
در خصوص شرارت ها و ظلم های عالم خداوند ، تلاش نموده تا به کمک نیروی درونی عقل و فطرت و هدایت بیرونی انبیا و امامان و هدایت های وحیانی جلوی بروز این امور را بگیرد ، اما ضرورت داشتن حق انتخاب و آزادی برای انسان و ارزشمندی انتخاب های صحیحی که در بستر آزادی شکل می گیرد و کمالات انسانی که در نتیجه مبارزه با آن ها حاصل می شود، مانع از آن شده که خداوند در بسیاری از موارد مستقیما جلوی شرارت ها و ظلم وتعدی های بشر را بگیرد .

اما مساله ای که در باره قربانیان شرارت ها بیان کردید ، ناشی از بی دقتی در ساختار عالم و اختیار انسان ها در رفتارهای شان و تاثیر و تاثر ناگزیری است که در زندگی افراد بشر وجود دارد . ارزش و اهمیتی که حیات اختیاری انسان و آزادی او در انتخاب گزینه های گوناگون در مسیر زندگی و رسیدن به تکامل دارد ، آن قدر والاست که تحمل انواع و اقسام ظلم ها و سوء رفتارها در کنار آن قابل تحمل است و چندان به چشم نمی آید .
در واقع هزاران هزار قربانی ظلم ها و شرارت ها را نمی توان با هدایت مختارانه و آزادانه نسل های بعدی آن ها (که در پرتو فشارها و استضعاف های پدران خود به بیداری و اندیشه و حرکت و انتخاب درست هدایت شدند و در اثر همین امر با ریشه ظلم ها و ستم ها و شرارت ها به مقابله برخاستند) مقایسه نمود .
به همین خاطر خداوند هدایت نهایی و همگانی بشر و رسیدن به زندگی سراسر امنیت و سعادت را برای آخرالزمان و پس از فدا شدن هزاران نسل از بشر مقدر نمود تا پس از تلاش های هزاران پیامبر و امام این امر به دست آخرین وصی آخرین پیامبر ، اما بعد از کمال اختیاری خود بشر حاصل گردد . خداوند می توانست از ابتدا و در زمان پیامبران نخستین به اجبار و اکراه بشر را به راه راست بکشاند . جلوی هر نوع انحراف و اشتباه و شرارات را در این مسیر بگیرد .
خداي متعال در قرآن كريم به اين مطلب تصريح مي كند : « وَ كَذلِكَ زَيَّنَ لِكَثيرٍ مِنَ الْمُشْرِكينَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ شُرَكاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَ لِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دينَهُمْ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُون» " همين گونه شركاى آنها [بتها]، قتل فرزندانشان را در نظرشان جلوه دادند (كودكان خود را قربانى بتها مى‏كردند، و افتخار مى‏نمودند!) سرانجام آنها را به هلاكت افكندند و آيينشان را بر آنان مشتبه ساختند. و اگر خدا مى‏خواست، چنين نمى‏كردند (زيرا مى‏توانست جلو آنان را بگيرد ولى اجبار سودى ندارد.) بنا بر اين، آنها و تهمتهايشان را به حال خود واگذار (و به آنها اعتنا مكن)"(۱)
اجبار بر مسير هدايت و جلوگيري از ظلم ظالم به وسيله امور غيبي منافات با سنت الهي ،‌يعني هدايت انسان از طريق اختيار دارد.
البته در این مسیر بسیاری از افراد بی گناه قربانی شدند اما همین امر مقدمه حصول نتیجه نهایی است . به علاوه از آن جا که زندگی دنیا در برابر حیات ابدی انسان در آخرت به حساب نمی آید و تنها جنبه مقدماتی برای آن زندگی و سعادت بی کران دارد ، برخی ظلم ها و فشارها در دنیا در برابر عنایات و مقامات خاصی که خداوند به این افراد تحت ظلم و فشار در آخرت می دهد، چنان جبران می شود که احدی از این امر ناراضی نباشد و خود را قربانی نداند .
بنابراين وجود اينگونه موارد نه با علم خدا و نه قدرت و نه با رحمت خدا ناسازگاري ندارد چرا كه وجود هيچ يك از آنها به معني عجز خدا از برطرف كردن و نيز راضي بودن خدا نسبت به وجود اينگونه ظلمها نمي باشد. لكن به خاطر وجود مصلحتي عظيم تر يعني به كمال رسيدن انسان به اختيار و انتخاب خود ، مانع از اين است كه خداي متعال نظم و ساختار جهان رساننده به اين هدف را دست كاري كرده و خودش هدف از خلق و آفرينش را از بين ببرد.
به بيان ديگر اشياء از نظر خوبى و بدى اگر تنها و منفرد و مستقل از اشياء ديگر در نظر گرفته شوند يك حكم دارند و اگر جزء يك نظام و به عنوان عضوى از اندام در نظر گرفته شوند حكم ديگرى پيدا مى‏كنند كه احياناً ضدّ حكم اولى است.
اگر بطور منفرد از ما بپرسند كه آيا خط راست بهتر است يا خط كج؟ ممكن است بگوييم خط راست بهتر از خط كج است. ولى اگر خط مورد سؤال، جزئى از يك مجموعه باشد، بايد در قضاوت خود، توازن مجموعه را در نظر بگيريم. در يك مجموعه بطور مطلق نه خط مستقيم پسنديده است و نه خط منحنى، چنانكه در چهره، خوب است «ابرو» منحنى باشد و بينى كشيده و مستقيم، خوب است دندان سفيد باشد و مردمك چشم مشكى يا زاغ. درست گفته آنكه گفته است:
«ابروى كج ار راست بدى كج بودى».
در يك تابلوى نقاشى حتما بايد سايه روشن‏هاى گوناگون و رنگ‏آميزى‏هاى‏ مختلف وجود داشته باشد. در اينجا يكرنگ بودن و يكسان بودن صحيح نيست. اگر بنا شود تمام صفحه تابلو يكجور و يكنواخت باشد ديگر تابلويى وجود نخواهد داشت.وقتى كه جهان را جمعاً مورد نظر قرار دهيم ناچاريم بپذيريم كه در نظام كل و در توازن عمومى، وجود پستيها و بلنديها، فرازها و نشيبها، همواريها و ناهمواريها، تاريكيها و روشناييها، رنجها و لذّتها، موفّقيّتها و ناكاميها همه و همه لازم است.(۲) پس جهان عاري از پستي ها و بلنديها و فرازها و نشيبها و رنجها و لذتها ،‌ داراي نظام احسن نخواهد بود چراكه فايده و ثمر آن يقينا به كمال رسيدن انسان نخواهد بود.
در پايان ذكر اين نكته نيز ضروري است كه عدم برخورد خداي متعال به صورت مستقيم با اينگونه امور و شرور و ظلمها ، به اين صورت كه با هر ظلمي از آسمان آتشي نازل كند و آن ظالم را در دم مجازات نمايد ويا مثلا دست ظالم را بگيرد و به اجبار نگذارد كه او ظلم كند ، منافاتي با اين مساله كه مومنين و آنان كه به خداي متعال و دستورات او اعتقاد دارند ،‌ در مقابل ظالم ، وظيفه برخورد و در حد توان جلوگيري از وقوع ظلم را داشته باشند،‌ندارد. يعني به خاطر مصلحتي كه گفته شد خداي متعال از ورود مستقيم در اينگونه امور ، در غالب موارد ، خودداري كرده است ولي به وسيله مومنين و كساني كه در حزب خداي متعال در برابر حزب شيطان قرار دارند دفع ظلم ظالمين را مي كند.
همانگونه كه در قرآن كريم مي فرمايد: «... وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثيراً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزيز»" و اگر خداوند بعضى از مردم را بوسيله بعضى ديگر دفع نكند، ديرها و صومعه‏ها، و معابد يهود و نصارا، و مساجدى كه نام خدا در آن بسيار برده مى‏شود، ويران مى‏گردد! و خداوند كسانى را كه يارى او كنند (و از آيينش دفاع نمايند) يارى مى‏كند خداوند قوى و شكست ناپذير است."(۳)
همانگونه كه از آيه كريمه روشن است خداي متعال دفع ظلم ظالمين مي كند لكن به دست گروه ديگري از انسان ها كه به خدا ايمان دارند و كمك خود به اين گروه از مومنين براي شكست جبهه باطل ، مشروط بر ياري خدا از طرف آنها مي نمايد كه همان قيام كردن در برابر ظلم و پايمردي در اين راه مي باشد.

پي نوشت ها:
۱. انعام (۶)، ‌آيه ۱۳۷.
۲. ر.ك: مرتضي مطهري،‌ مجموعه آثار، قم، صدرا ، بيتا، ج ۱،‌ ص۱۶۶-۱۶۷.
۳.حج (۲۲)،‌ آيه ۴۰.

با سلام و تشکر

با سلام و تشکر
ولی نمی دونم جمله بندی جوابتون سنگین بود یا درک من ضعیفه یا شما فقط به یک قسمت جزئی از سوالم جواب دادید ,
سوال من یک قسمتش مربوط به تقدیره انتخاب پیامبران و ائمه و اولیا که از اول آفرینش مشخص شده مثل حضرت یوسف که برادرانش تقدیرشان بسیار متتفاوت بود و سعی و تلاششان هم از سوی خدا و هم پدرشان نادیده گرفته می شد و در انتها همان شد که خدا می خواست و تقدیرشان بود وبسیاری از این اتفاقات که تلاش بنده در مقابل این تقدیر بیفایدس و خدا از ابتدا بندگانش رو دسته بندی کرده و حتی ماجرای حساب و کتاب قیامت را به چالش می کشد که اختیار شاید توهمی بیش نیست و قیامت و حساب و کتاب نادرست است (همون جبر)
یکی هم مساله دعا که واقعا برای من باعث شک و تردید شده که شاید این مواردی که برای اجابت نشدن دعا می گویند مانند اینکه موانع اجابت دعا بوده یا مصلحت نبوده یا ثوابش برای ان دنیاست برای انحراف ذهن کسی است که به اجابت نشدن دعایش مشکوک شده ,چون اگر قرار بر اجابت خدا بود نباید این همه نا امیدی و کفر و ... می بود ,بیشتر این موارد مثل کفر و ناامیدی از اجابت نشدن دعا ها و حس تنها ماندگی از طرف خدا هست. وحتی در صورت قبول وجود خدا این شک هست که اجابت دعا در گرو خواست خداست و اگر خدا بخواهد اتفاق می افتد و نخواهد نم افتد چه من دعا کنم چه نکم مثل خیلی از اتفاقات که می افتد مثل بودن منوو شما و ... و حواله اجابت به ثواب دنیای دیگر یکم نا امید کننده است و در کل پس دعا کار چندان موثری نیست و حتی عبث به نظر می آید و باز در جبر خواست خداست.
یک قسمت هم مربوط به همان بخشی که جواب دادید که گفته بودم اساس عالم بر ضعیف کشی استوار است و در سختی های بسیار صدا کردن خدا هیچ کمکی به بنده اش نمی کند ,و حتی جزئی از طبیعت است و انسان به این فکر می افته که خدا یا نیست یا خودش موافق این ظلم ها و ضعیف کشی هاست و کاری نمی کند ,چون اگر اختیار ر انسان مطرح است که خدا دخالت مستقیم در این امور نمی کند ,ولی در طبیعت هم این بی عدالتی ها هست در صورتی که اختیار برای حیوان نیست و فطرت آنهاست.و از طرفی انسان هم جزئی از طبیعت است و نمی تواند از این کشت وکشتار ها و بی عدالتی ها که در فطرت هم خود او و هم دیگر حیوانات است چندان فراتر رود و تا ابد نمی تونه خودشو با اخلاقیات از این فطرت دور کنه.
پس این ظلم و بی عدالتی و ضعیف کشی ریشه در خود خلقت داره.
و هم اینکه جواب هاتون رو اگه می شه طوری بنویسید که کسی هم که مطالعه دینی زیادی نداره بتونه درک کنه جمله بندی هاتون یکم سنگینه و برای عموم مناسب نیست
بازم از اینکه وقت میذارن جواب میدین تشکر می کنم

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
در باره جریان یوسف ومانند آن باید گفت :
اولاً: پاسخ این سؤال را خداوند در آخرین وحی نامه داده است:
«اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ؛(۱) خدا بهتر می‌داند رسالتش را کجا قرار دهد».
در این آیه به صراحت جواب روشن برای چنین پرسشی آمده .
دوم: به گفته شاعر:
گوهر پاک بیباید که شود قابل فیض ** و گر نه هر سنگ دل و کلوخ لؤلؤ مرجان نشود
موهبت نبوت سمتی است که هر کسی نمی‌تواند بدان دست یابد . شرایط و شایستگی‌ها بسیار برای دریافت این موهبت لازم است.
سوم: اختصاصی بودن این موهبت هرگز باعث تبعیض نمی‌شود، چون خداوند به هر کسی برابر شایستگی خود مقام می‌دهد،
اگر شاگردی در مدرسه بر اثر تلاش و لیاقت خود امتیاز و برتری و سمت خاص از سوی آموزگارش دریافت کند که سایر همکلاسی‌های او آن را نداشته باشد، عین عدل است.
اگر غیر این باشد و همانند سایر دانش‌آموزان تلقی شود، خلاف عدل و حکمت و تضییع حق اوست. مسئله مورد پرسش نیز شبیه این است. انبیای الهی به دلیل کمالات وجودی شایسته آنند که رهبری و هدایت مردم به دست آنان سپرده شود.
چهارم: خداوند آدمی را عموماً برای مقام خلافت الهی آفرید . در احراز این سمت تبعیض بین آدمیان نیست . هر کسی به اندازه درجه کمال خود می‌تواند جلوه‌ای از خلافت را به دست آورد، ولی برخی مسئولیت‌ها که به بعضی از انسان‌های شایسته داده می‌شود، مأموریت و مسئولیت است و تبعیض در آن باب مطرح نیست، بلکه اسرار نهفته‌ای در آن وجود دارد که طبق آیه یاد شده تنها خداوند می‌داند چه کسی از بندگانش می‌تواند
مسئولیت را بر دوش بگیرد.
در باره دعا باید گفت :
هیچ دعای بنده ای بی پاسخ نمی ماند .همین که دعا می کنیم ،نشان می دهد خدا ما را پذیرفته است.
مولوی می‏گوید:
آن یکی الله می‏گفتی شبی ** تا که شیرین می‏شد از ذکرش لبی
گفت شیطان: آخر ای بسیار گو ** این همه "الله" را "لبیک" کو؟
می نیاید یک جواب از پیش تخت ** چند "الله" می زنی با روی سخت
‏او شکسته دل شد و بنهاد سر ** دید در خواب او خضر اندر خضر
گفت: "هین" از ذکر چون وامانده‏ای ** چون پشیمانی از آن کش خوانده‏ای
گفت: لبیکم نمی‏آید جواب ** زآن همی ترسم که باشم رد باب
گفت: آن "الله" تو "لبیک" ماست ** و آن نیاز و سوز و دردت پیک ماست
‏ترس و عشق تو کمند لطف ماست ** زیر هر یا رب تو لبیک‏هاست

پی‌نوشت:
۱. انعام (۶) آیه ۱۲۴.

بله کاملا موافقم

بله کاملا موافقم

عجب صبری خدا دارد...

عجب صبری خدا دارد...

تصویر پاسخگوی اعتقادی

سلام

سلام
گرچه خداند حلم است و با صفت حلم تجلی می کند ولی باید توجه داشت در قران کریم فرمود :
«ولایحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین ؛
کسانی که کفر ورزیدند، مپندارند که مهلتی که به آنان می‏دهیم برای شان خوب است. فقط مهلت شان می‏دهیم تا گناه شان بیش تر شود و عذابی خوارکننده دارند». ( آل عمران، آیه ۱۷۸. ) در جای دیگر می فرمایید : می‏فرماید: « ولو یؤاخذ اللّه‏ الناس بما کسبوا ما ترک علی ظهرها من دابة ولکن یؤخرهم الی اجل مسمّی فاذا جاءاجلهم فان اللّه‏ کان بعباده بصیرا ؛ اگر خدای متعال مردم را به آنچه می‏کنند، مؤاخذه می‏کرد، هیچ جنبنده‏ای را بر پشت زمین باقی نمی‏گذاشت، ولی [مؤاخذه] آنان را تا سرآمدی معین به تأخیر می‏ اندازد؛ و چون سرآمدشان در رسد خدا به [کار] بندگانش بینا است». ( فاطر (۳۵) آیه ۴۵. )

اینکه شما میگی درست اما جامعه

اینکه شما میگی درست اما جامعه هم نقش اساسی در پیشرفت داره همون رونالدو اگه توایران عراق یا کشورهای جهان سوم بود به جایی نمیرسید چون کشورهایی مث ماجایی برای استعدادها ندارن وخیلی از استعدادها هستن ک نابود میشن...از بین ۱میلیون شاید ۱ نفر خوش شانس باشه و بااستفاده از روابط ب جایی برسه..پس اول خودمون سپس جامعه و فرهنگمون زمینه ساز موفقیته..

عزیزم چرا انقدر عصبانی هستی

عزیزم چرا انقدر عصبانی هستی دیگه بی انصافی نکن ۲۰درصد نه ۵۰درصد دست خودمونه منم تو بعضی چیزا به نتیجه نمیرسم . به هر حال هرکسی تو زندگیش ی نوع سختی داره من که تا حالا آدم بی مشکل ندیدم خیلی ها با من درددل کردن خوشگل ، پولدار ، زشت اصلا همه جوره و واقعا به این آیه رسیدم که انسان را نیافریدیم مگر در رنج و سختی حالا چه قبول کنی چه نکنی این زندگی تو هست براش تلاش کن و فقط به مثبت ها فکر کن و با افکار منفی سختی های زندگیت رو بیشتر نکن پیشنهاد میکنم که مطالعه فلسفی و عرفانیت بیشتر کن و یک بار قرآن رو با معنی و تفسیر بخون( موفق باشی )

اشتباه میکنی،نصفه زندگی دسته

اشتباه میکنی،نصفه زندگی دسته خودته بستگی به این داره که کجا ها چه تصمیم هایی تو زندگیت میگیری،من از نظر خیلی ها خوش قیافه ام،اما این خوش قیافه گی به هیچ دردم نخورده،خدا همیشه به همه شانس اینکه خودشون رو نشون بدن میده،از اونجا به بعد به خودت بستگی داره که چه انتخابی میکنی

یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات ما

یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات ما اینه که فکر می کنیم کوچکترین تاثیری تو زندگیمون داریم، در حالی که هر آنچه انجام می دهیم همش مطابق با خواست خداست و ما صرفا عروسکیم. خب حالا شاید شما بگید حرفم اشتباهه! پس لطفا جواب این سؤالمو بدید:
علت تفاوت عملکرد و رفتار آدم ها با یکدیگر چیست؟
به نظرم جوابتون متفاوت بودن فکر، عقل، مغز، روح، شرایط محیطی و یا هر چیز دیگری است. خب سوال بعدی اینه که علت تفاوت فکر، عقل، مغز، روح، شرایط محیطی و ... آدم ها با هم دیگه چیه؟ خب اینجا جوابتون میتونه بلافاصله خواست خدا باشه و یا میتونید بگید انسان ها با قدرت اختیار خودشون عملکرد متفاوتی دارن. خب در این صورت سؤال بعدی اینه که چرا انسان ها با قدرت اختیار خودشون عملکرد متفاوتی دارن، مگه اختیار انسان ها با هم فرق میکنه، اون چه چیزیه که باعث میشه انسان ها با اختیار و عقل و روحشون راه یکسانی نرن؟
در نهایت تنها جوابی که میشه به این سؤال داد تفاوت در ذات و روح . عقل و اختیار و .... آدم هاست که خدا آفریننده‌ی این موارد بوده و ما نقشی توش نداشتیم و مطابق با این مواردی که خدا به ما داده یه مسیری رو تو زندگی میریم. یعنی اگه یه انسان دیگه دقیقا شرایط مشابه شما (عقل، روح، جسم، شرایط محیطی و ...) رو داشته باشه مسلما همین راهی رو میره که شما تا الان رفتید.
نتیجه اینکه ابنکه یه نفر خوب یا بد میشه همش خواست خدا بوده، ما هیچ کاره ایم. حالا آیا انصافه یکی بره بهشت یکی بره جهنم؟
خواهشمندم به جای جواب های متعصبانه، قدری عمقی رو این موضوع فکر کنید و جواب عقلانی ارائه کنید حتی اگه در قرآن و روایات جوابی نباشد.( هر چند در یکی از آیات جوابی که داده شده اینه که «خدا هر کس را که بخواهد هدایت و هر کس را که بخواهد گمراه می‌کند.» که این آیه هم عملا بیانگر جبر است و هر گونه تلاشی برای جبری نشان ندادن آیه مذکور منجر به طرح مجدد سوالات بالا می شود، که در نهایت جواب آن سؤالات اراده و خواست خدا و جبر بوده است.)

تصویر پاسخگوی اعتقادی

با سلام .

با سلام .
سهم آدمی از مقدرات الهی اولاً این است که خداوند اراده و اختیار را برای آدمیان مقدر کرده است ؛یعنی خداوند در قضا و قدر عینی خود چنین مقدر کرده که انسان ها با اراده و اختیار خود عمل کنند و هیچ گونه جبری به آنها در نحوة عملکردشان وجود نداشته باشد. از این روی حکیم صدرالمتألهین تصریح کرده:
« آدمی در مختار بودنش مجبور است ؛یعنی برای او از سوی خداوند مقدر شده که با اراده و اختیار عمل کند. پس اختیار انسان اختیاری نیست بلکه انسان در مختار بودنش مجبور است و نمی‌تواند مختار و با اراده نباشد».(۱)
بنابراین اختیار داشتن انسان جزئی از مقدرات الهی است.
دوم: اختیار انسان از تقدیرات الهی این است که هرچه را خداوند در قضا و قدر عینی خود برای آدمی مقرر داشته است، انسان با اراده و اختیار و سایر شرایط و علل و عوامل آنها را انجام می دهد، و در انجام آن امور هیچ گونه جبری بر او نیست.(۲)

پی‌نوشت‌ها:
۱. ر،ک: اسفار اربعه، ج ۶، ص ۳۷۶، نشر دار الاحیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.
۲. آموزش کلام اسلامی، ج ۱، ص ۳۲۸، نشر طه، قم ۱۳۷۸ش.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

با سلام .

با سلام .
سهم آدمی از مقدرات الهی اولاً این است که خداوند اراده و اختیار را برای آدمیان مقدر کرده است ؛یعنی خداوند در قضا و قدر عینی خود چنین مقدر کرده که انسان ها با اراده و اختیار خود عمل کنند و هیچ گونه جبری به آنها در نحوة عملکردشان وجود نداشته باشد. از این روی حکیم صدرالمتألهین تصریح کرده:
« آدمی در مختار بودنش مجبور است ؛یعنی برای او از سوی خداوند مقدر شده که با اراده و اختیار عمل کند. پس اختیار انسان اختیاری نیست بلکه انسان در مختار بودنش مجبور است و نمی‌تواند مختار و با اراده نباشد».(۱)
بنابراین اختیار داشتن انسان جزئی از مقدرات الهی است.
دوم: اختیار انسان از تقدیرات الهی این است که هرچه را خداوند در قضا و قدر عینی خود برای آدمی مقرر داشته است، انسان با اراده و اختیار و سایر شرایط و علل و عوامل آنها را انجام می دهد، و در انجام آن امور هیچ گونه جبری بر او نیست.(۲)

پی‌نوشت‌ها:
۱. ر،ک: اسفار اربعه، ج ۶، ص ۳۷۶، نشر دار الاحیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.
۲. آموزش کلام اسلامی، ج ۱، ص ۳۲۸، نشر طه، قم ۱۳۷۸ش.

خوشبختی و بدبختی این دنیا

خوشبختی و بدبختی این دنیا کاملا مشخصه تعریف خاصی هم نداره هر کی تن سالم و فرزند سالم و ثروت و آرامش داشته باشه خوب تو این دنیا خوشبخته و اگه اندکی از ثروتش را برای نیازمندان خرج کنه تو آخرت هم خوشبخته
و بالعکس اگه گه کسی هم تن ناسالم و فرزند نا اهل و فقر و جنگ اعصاب داشته باشه تو این دنیا بدبخته وبه بخاطر اینکه با ورود فقر ایمان خارج میشود در آن دنیا هم بدبخته . پس لطفا مبلغین موعظه نفرمایند و بر اجرای عدالت مسر باشند که بیشتر فقرها از بی عدالتی هستش مثل حقوق نجومی حقوق ناچیز یک رفتگر

تصویر soalcity

سلام

سلام
در لزوم تلاش برای برپایی عدالت شکی نیست. که البته باید توجه داشت، عدالت با دستور و دیکته کردن ایجاد نمی شود. بلکه هر کس باید به اندازه سهم خود در این مسیر بکوشد.
با این حال تحلیل شما درباره خوشبختی و بدبختی صحیح نیست. ما در تاریخ انسانهایی در قله ایمان داریم که از جهت مادی فقیر بوده اند. طبق بیان امیر المومنین (ع) پیامبر (ص) سه روز متوالی از نان جو سیر نشد و هرگز نیز نان گندم نخورد! و البته نظایر ابوذرها و عمارها و ... نیز کم نبوده است. پس ثروت تعیین کننده ایمان و وضعیت اخروی نیست.
و در منظر کسی که به آخرت ایمان آورده است و این دنیای فانی را در مقابل ابدیت هیچ می بینید، فاکتورهای مربوط به زندگی مادی، اصلا نمی تواند معیاری برای خوشبخت یا بدبخت شدن کسی باشد.

از نظر من کاملا درست میگی.

از نظر من کاملا درست میگی.

ببخشید میشه دقیقا بگید

ببخشید میشه دقیقا بگید منظورتون چیه؟چرا خیلیا فک میکنن خوشبختی یه چیزه.میخوام به همه بگم ک تعریف خوشبختی در بین افراد متفاوته.هر کی از نظرش خوشبختی یه مدلیه و اینکه خوشبختی یک انسان میتونه دست خودش باشه میتونه نباشه.کسی ک در بدترین حالت زندگی بازم لبخند میزنه داره خودشو کنترل میکنه ولی دلیل نمیشه ک همه ی. آدم ها مثل اون باشن یا مثل اون فک کنن.خواهشا انتظار نداشته باشین یه فرد با مشکلات خیلی سخت خوشحال باشه و یا احساس خوشبختی بکنه.

افرین حرف درستی بود

افرین حرف درستی بود

خدا به هرکسی به اندازه ی

خدا به هرکسی به اندازه ی تواناییش مسیولیت میده و ازش انتظارداره.
کس که اینور امکانات بیشترو سلامتی و پول و...بیشترداره اونور مسیولیتش بیشتره...
وحسابرسیش سخت تر!
به نظرمن اینطوری که شما میگی نیست ستاره جوون

موافقم . اصن چ چیزه جالبیه که

موافقم . اصن چ چیزه جالبیه که شخص ثروتمند بیاد به فقیر نگاه کنه و شکر کنه . اونوقت شخص فقیر مثله سگ دعا کنه هر روز و آخرشم بگن حکمت بودو قسمت بود و کفر نگو .
تازه کفرم بگه تو اون دنیاش فاتحه خونده

تصویر شهر سوال

با سلام

با سلام
همانگونه که دوستان قبلا فرمودند خوشبختی هر کسی در این دنیا دست خودش است. اگر فردی در خانه بنشیند و تلاش نکند و در فقر بسر ببرد مقصر خود شخص است. البته خوشبختی یا بدبختی کسی را نمیتوان با مال و ثروت سنجید.
در ثانی این دنیا محل امتحان است و هر کسی به نحوی امتحان میشود. یکی با ناداری یکی با بیماری و دهها مورد دیگر.
هستند ثروتمندانی که حاضرند تمام دارایی خودشان را بدهند اما سلامت بدنی داشته باشند. ووو .

ولمون کن تو رو خدا

ولمون کن تو رو خدا
این همه بدبخت مریض هست حالا تو میخوای بگی ثروتمندا فقیرن؟
بیا تا من به تعداد اعدادی که میتونی بشمری بهت ثروتمند مال مردم خور نشون بدم که تو عمرشون یه بار هم مریض نشدن

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

بايد ديد سعادت(خوشبختي) و شقاوت (بدبختي) حقيقتاً چيستند؟ آيا در رفاه بودن يا دكتر و مهندس و دانشمند شدن يا با دكتر و مهندس ازدواج كردن يا در محيط اسلامي متولّد شدن و رشد يافتن يا زيبا بودن قيافه ي ظاهري و امثال اين امور به معني خوشبخت شدن يا مستلزم سعادت است؟ و در مقابل، آيا فقر و بيماري و در زحمت و رنج بودن يا قيافه ي نازيبا داشتن يا در محيط كفر متولّد شدن و امثال اين امور برابر يا مستلزم شقاوت و بدبختي است؟ اگر كسي چنين مي انديشد پس بايد بسياري از كفّار و منافقين را سعادتمند و خوشبخت و بسياري از مومنان و انبياء و اولياء الهي را بدبخت بپندارد؛ و اگر كسي با چنين پنداري زندگي مي كند، او اساساً نمي تواند به خدا ـ به عنوان خير محض ـ ايمان داشته باشد.

در منظر اديان الهي و خداوند متعال، سعادتمند و خوشبخت آن كسي است كه بنده ي مطيع خدا باشد، چه در خانواده ي مومن متولّد شده و در اوج زيبايي و رفاه و ثروت و مقامات دنيوي باشد و چه در خانواده ي كافر متولّد شده، چهره اي نازيبا داشته و غرق در فقر و رنج و بيماري و... باشد. بر اين مبنا، دنيا اساساً نه جاي خوشبختي است نه جاي بدبختي، بلكه فقط و فقط جاي كسب خوشبختي و بدبختي حقيقي است. لذا آنكه دنيا را جاي بهرمند شدن و لذّت بردن مي انگارد از اساس دچار مشكل جهان بيني است؛ يعني جهان بيني الحادي دارد، اگر چه ظاهراً مسلمان و مؤمن است. در منظر عاقلان حقيقي ـ نه آنها كه خود را عاقل مي پندارند ـ دنيا همچون مزرعه اي است كه انسانها خود و اعمالشان را در آن مي كارند تا خود و نتيجه ي اعمالشان را در عالم برزخ و آخرت برداشت نمايند. دقّت شود! دنيا فقط جاي كاشتن اعمال نيست؛ بلكه ما خودمان را هم در همين دنيا مي كاريم تا در برزخ و آخرت ، خودمان را هم برداشت كنيم. و محلّ تولّد، چهره ي ظاهري، فقر و ثروت، رفاه و رنج، سلامتي و بيماري، ازدواج كردن، امكان ازدواج نداشتن و ... همگي صرفاً ابزارهاي كشت و كار مي باشند؛ و هيچكدام از اين ابزارها هم بهتر از ديگري نيستند؛ بلكه هر ابزاري كه به شخصي داده شده، متناسب با استعدادهاي ذاتي اوست؛ و او تنها از راه همان ابزارها امكان ترقّي دارد؛ و تكليف او نيز متناسب با همان ابزارهاست؛ « لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها ــــ خداوند كسي را مكلّف نمي كند مگر متناسب با آنچه كه به او داده است». يا به تعبير ديگر اين امور يا شرائط، سوالات امتحاني هستند كه انسانها بسته به نوع جوابهايي كه به آنها مي دهند سرنوشت بعد از مرگ خود را مشخّص مي نمايند. و البته شكّي نيست كه سوالات امتحاني هر كسي مختصّ خود اوست؛ چرا كه استعدادهاي ذاتي او غير از استعدادهاي ديگران است.

پس عدل خدا به اين نيست كه در اين دنيا به هر كسي چه بدهد؛ بلكه عدل الهي به اين است كه در برابر آنچه داده چه بخواهد. اگر خدا به كسي رفاه و ثروت و زيبايي و خانوده و محيط صالح و همسر خوب داده، تكليف متناسب با آن را هم از او خواسته است؛ و اگر كسي را نسبت به ديگران نازيبا آفريده يا در فقر و رنج يا بي همسر يا داراي همسر نامطلوب يا در خانوده و محيط ناصالح قرار داده از او نيز تكليفي در خور آن شرائط خواسته است؛« وَ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ لَدَيْنا كِتابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُون‏. ـــــــ و ما هيچ كس را جز به اندازه ي توانايي و وسعش تكليف نمى‏كنيم؛ و نزد ما كتابى است كه به حقّ سخن مى‏گويد؛ و به آنان هيچ ستمى نمى‏شود » (المؤمنون:۶۲) اگر كسي زيباست در برابر آن تكاليفي دارد؛ و آنكه نازيباست او هم تكاليفي دارد. آنكه همسر دارد، تكليفي دارد و آنكه ندارد يا بدش را دارد، تكليفي ديگر دارد.

موفق باشید.

کی گفته؟ پس اون آفریقایی که

کی گفته؟ پس اون آفریقایی که از بدو تولد سو تغذییه داره وبد بخته دست خودشه ؟ مردم که نیتونن خودشون زندگیشون روانتخاب کنن پس در نتیجه زندگی هاو همه چیز دست یک نفر ما میخواهیم بدونیم چرا اون یک نفر که اسمش خداست با بعضی ها این کار رو میکنه از طرفی هم میگیم که خدا به کسی ظلم نمیکنه حالا جواب بده

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
عامل فقر وبی چاره آنها کشوره های استعماری است ونه اسلام وخدا زیرا تاریخ نشان می‌دهد قاره افریقا (که امروز به دلیل حاکمیت استعمارگران مسیحی و مسیونرهای غرب، شناسنامه‌اش با «فقر و گرسنگی و سوء تغذیه و مرگ و میر» همراه است) پس از ورود اسلام در آن قاره و پیش از نفوذ دستان پلید استعمار، به عنوان قدرتی متمدن در جهان جای گرفت. «مسعودی» جغرافی‌دان معروف عرب (که در قرون وسطی به بازدید از شهرهای ساحلی شرق آفریقا پرداخت) در مورد کشور آفریقایی موزامبیک که اسلام در قرن چهارم وارد آن سرزمین شد، با آثار شگرف تمدن شکوفایی اسلامی، در همه زمینه‌ها روبرو شد. وی دریافت که رونق اقتصادی این سرزمین‌ها، ناشی از نفوذ تمدن اسلامی است. او می‌نویسد: پیشرفت اسلام و رونق اقتصادی موزامبیک و دیگر سرزمین‌های همجوار آن ادامه داشت تا آن که در اواخر قرن پانزدهم میلادی، نخستین حملات نظامی پرتغالی‌ها بر موزامبیک آغاز شد.(۱)
پی‌نوشت‌ها:
۱. سید هادی خسروشاهی، نبرد اسلام در آفریقا، ج ۱، ص ۱۰۰.

باحرفت خیلی خیلی موافق هستم .

باحرفت خیلی خیلی موافق هستم . ناز حرفت که زدی .

ای ایا مسی پولدار بود نه نه

ای ایا مسی پولدار بود نه نه نه سرنوشت را خود خدا برای هر انسان تعیین نمی کنه هر کی اندازه تلاشش در این دنیا به دارایی دست پیدا میکند

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
باسلام وتشکر .
نقش خداوند وتلاش انسان هر دو در هر کار و موفیقت انسان موثر است و هرگز نباید تصور نمود که تنها تلاش نقش دارد .
در این باره به طور کلی باید گفت: از برخی آموزه های دینی بدست می آید که دو گونه رزق و روزی داریم، رزقی که به سراغش می‏رویم و رزقی که به سراغ ما می‏آید.
رزق و روزی که همچون سایه، ما را تعقیب می‌کند و برای ما مشخّص و مقدّر گردیده است که به آن رزق محتوم و طالب گفته می‌شود، این نوع از رزق نیازی به تلاش و کوشش ندارد و از مقدّرات الهی برای شخص می‌باشد. معنای روزی فقط خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها نیست، بلکه همه نعمت‌های الهی را در بر می‌گیرد. روزی محتوم شامل اصل وجود و هستی انسان،‌عمر، محیط و خانواده می‌باشد که همة اینها بدون هیچ تلاشی برای انسان فراهم است.
این گونه رزق از طرف خداوند مقدّر شده و در هر شرایطی به انسان می‌رسد. لذا گفته شده :
رزق مقسوم، برات است نباشی مغموم ** در سر وعده وصول است برات مقسوم
ما و این رزق مقدّر پی هم می‌گردیم ** تا کجا دست بیابیم به وقت معلوم(۱)
خدا وند در قران می‌فرماید: « هیچ جنبنده‌ای نیست مگر این که رزق و روزی او بر عهدة خدا است».(۲) که همان روزی است که خدا تضمین نموده است که به همة مخلوقات تعلّق می‌گیرد تا بتوانند به وجود و بقای خود ادامه دهند. این روزی قابل کم و زیادی و تحول نیست و حرص آدم آن را افزایش نمی‌دهد، همان طور که تنبلی باعث کاهش آن نمی‌شود. رسول خدا فرمود: «حرص حریص رزق را بیشتر نمی‌کند و تنبلی تنبل آن را کم نمی‌کند».(۳)
اما باید توجه داشت مقدّر بودن روزی به معنای آن نیست که انسان سعی و تلاش نکند و ما هیچ کاره هستیم و خود به خود به ما می‌رسد. روزی مطلوب همان رزق و روزی است که با سعی و تلاش و فعالیت انسان به دست می‌آید و تا انسان تلاش نکند، حاصل نمی‌شود. یکی از عوامل کمی و زیادی این روزی، تلاش انسان می‌باشد. اگر تلاش و کوشش انسانی صورت نپذیرد، به آن دست نمی‌یابد. این مطالب شرح حدیثی از امام علی(ع) می‌باشد که فرمود:
«روزی بر دو قسم است: آن که تو را می‌خواهد و طالب تو است .آن که تو او را می‌جویی و مطلوب تو است. کسی که دنیا را خواهد، مرگ نیز او را می‌طلبد تا از دنیا بیرونش کند. کسی که آخرت خواهد، دنیا او را می‌طلبد تا روزی او را به تمام پردازد».(۴)
در قسم دوم روزی که با کوشش انسان به دست می‌آید، باز ارادة الهی دخیل است. حکمت الهی چنین تعلق گرفته که انسان با کوشش کسب روزی کند و توکل به خدا در این قسم روزی نقش دارد، چرا که افراد زیادی تلاش فراوانی می کنند، ولی نتیجة عکس داده و کمتر از انتظار سود کسب می کنند. این نشان دهنده آن است که آن سود سرشار، به مصلحت او نبوده و خدا نخواست که به دست آورد.
گفتنی است که گاهی بعضی از موانع موجب می‌شود که مردم از حق طبیعی خود محروم شوند. خدا حقوقی را برای آفریده‌هایش مقدّر کرده است که باید توسط واسطه‌ها و اسبابش به مستحق برسد، اما در بین مسیر، اسباب دیگری جلوی وصول آن را به دیگران می‌گیرند. دنیا سرای تزاحم است، یعنی اسباب و علل به طور مداوم با هم درگیرند. و معمولاً سبب‌های قوی بر سبب‌های ضعیف چیره می‌شوند.
انسان‌ها از روزی حتمی خود بهره‌مند می‌شوند. اما نسبت به روزی‌هایی که باید تلاش به دست آورند، شرایط و اوضاع فرق می‌کند.
روزی‌هایی که تابع اختیار آدمی هستند، همان‌هایی هستند که با اختیار و اراده به دست می‌آیند. اگر شخص دکتر شود، درآمد متناسب با شغل خود خواهد داشت. اگر شغل دیگری انتخاب می‌کرد، باز متناسب با همان شغل درآمد کسب می‌کرد. در واقع روزی انسان ها بر اساس تلاش و کوششی که دارند، برای آنها مقدر شده است. یعنی تقدیر الهی آن است که کسی که تلاش و کوشش می کند ، برای او نوعی روزی معین کند و آن که تلاش ندارد، روزی دیگری خواهد داشت و این دو یکسان نیستند. تقدیر الهی بر اساس علت و عواملی است که در زندگی دنیایی صورت می گیرد و تلاش و کوشش انسان یکی از همان عوامل و اسباب نظام عالم است.
به همین خاطر در زندگی ائمه می دیدیم که تلاش و کوشش بسیاری برای جلب روزی الهی داشتند، آنها در خانه نمی نشستند که روزی خودش برسد، بلکه زحمت می کشیدند و عرق می ریختند و در مقابل افراد نادانی که آنها را به حرص زدن برای مال دنیا متهم می کردند، می گفتند: کسی که برای طلب روزی خود و خانواده تلاش نماید، همانند مجاهد در راه خدا است.(۵) در مجموع این نکته معلوم شد که رزق مقدر در هر صورت ممکن است بدست آید ولی کار و تلاش و تخصص افراد و زمنیه های فردی و اجتماعی و اقلیمی در افزایش رزق وروزی نقش انکار نا پذیر دارد واین طور نیست که علی رغم تلاش و تخصص و زمینه هایی از این دست رزق مقدر افزایش نیابد. چه این که به طور یقین همواره سواد وتخصص ملازم با رزق وروزی پول دار شدن نیست ممکن است کسانی ازاین نظر مشکلی نداشته باشد، ولی شرایط گونان گون دیگر نظیر نبودن زمینه کار ی وشغلی ویا کم کاری وتنبلی ودر پی کار مناسب نرفتن و عوامل مانند آن موجب شود که فرد با تخصص و سواد از نظر مالی به انداز افراد کم سواد نباشد. ولی برخی افراد با وصف کم سوادی و یا حتی بی سوادی بدلیل مختلف اجتماعی و یا پیش زمینه های فردی ویا خانوادگی ویا زمینه کار مناسب در بازار و مانند آن بتواند بشترین موفقیت را در کسب در آمد بشتر داشته باشد.
گفتنی است خداوند برای دستیابی به وسعت رزق، دو دسته عوامل (مادی و معنوی) را تأثیرگذار قرار داده، هیچ یک از عوامل جایگزین دیگری نمی‌شود، مثلاً کار و تلاش، تدبیر و برنامه‌ریزی، ارزیابی و آینده‌نگری، نظم و انضباط، موقعیت سنجی، ملاحظة امکانات مادی، توانایی جسمانی، استعدادهای عقلانی و روانی، از اصول اولیه پیشرفت و توسعه است.
بر اساس آیة شریفة «لیس للإنسان إلاّ ما سعی» هر میزان از این اصول بهره گرفتیم و تلاش کردیم، در مسیر پیشرفت و توسعه قرار خواهیم گرفت.
در کنار آن اصول تأثیرگذار، عوامل دیگری تحت عنوان عوامل معنوی، جهت وسعت رزق در معارف اسلامی آمده است ،
در هر صورت در این امر عوامل پیدا ناپیدای فراوان در این امر نقش دارد وموثر است و بر اساس آموزه های دینی علاوه بر تلاش انسان اموری از جمله دعا می‌تواند در زیادی رزق مؤثر باشد، مانند: خوب همسایه‌داری کردن، رعایت بهداشت مانند کوتاه کردن شارب (سبیل) و ناخن و شستن سر با گل خطمی در روز جمعه که علاوه بر زیادی عمر، فقر رامی‌زداید. همچنین اذان گفتن، وضو داشتن(۶)، صله رحم به خصوص با پدر و مادر، زیارت قبر امام حسین"(۷).
برخی از سوره‌هایی که در روایات اسلامی برای زیاد شدن رزق و روزی توصیه شده عبارتند از:
۱. سورة واقعه‌؛
امام صادق‌(ع) می‌فرماید: "کسی که هر شب سوره واقعه را بخواند....در دنیا سختی‌، فقر، نیازمندی و آفتی از آفت دنیا را نمی‌بیند و از دوستان حضرت علی‌(ع) می‌شود..."(۸)
امام باقر (ع) فرمود: "برای طلب روزی در سجده نماز واجب بگو: یا خیر المسئولین و یا خیر المعطین، ارزقنی و ارزق عیالی من فضلک، فانّک ذو الفضل العظ