آیا دوستی دختر و پسر اشکال دارد؟

رابطه و دوستی پسر و دختري که نامحرم هستند، به گونه‌اي که امروز در جامعه ما وجود دارد و مرزها و احکام شرعی مراعات نمی شود، حرام و داراي اشکالات متعدد است. چرا كه اين نوع دوستی ها، مانند دوستی دو دختر، يا دو پسر با هم نمی باشد. آنچه در اين دوستی ها مبادله مي شود، غير از دوستی های با همجنس خواهد بود.
در آغاز نوجوانی به علت بیداری غرايز و شدت حالات هیجانی، گرایش دختران و پسران به دوستی با جنس مخالف بیش تر مي شود. داشتن دوست، اعتماد به خود را تأييد و تقويت می کند. نيازهای عاطفی و احساسی را تا حدی تأمين می نمايد؛ در صورتي که پيوند دوستی گسسته شود، شخص نسبت به ارزش های وجودی خود دچار شک و ترديد می شود.
بعضي از نوجوانان و جوانان، داشتن دوست دختر را نوعی محبوبيت، قدرت اجتماعی و موفقيت براي خود محسوب می کنند. در شرايطی که توانايی تشکيل خانواده از طريق ازدواج را ندارند، عده اي از آنان، نيازهای جنسی و عاطفی خود را از طريق دوستی هاي افراطی برطرف می نمايند. متقابلاً برخي دختران ارتباط با پسران را نوعی جذابيت براي خود تلقی می کنند، متأسفانه اکثر قريب به اتفاق اين دختران تصور می کنند که اين دوستی ها به ازدواج منتهی می شوند.

اصولاً تحول عاطفي دختران متفاوت از پسران است. پسران نسبت به جنبه غريزی تخيلات خود غافل باقی نمی مانند، اما دختران در اين دوستی ها معمولاً به دنبال عشق آرمانی و رمانتيک هستند. آن ها اين عشق را آسماني و پاک می دانند. خيانت در آن را گناهی بخشش ناپذير می شمارند.
پسر جوان در جست و جوی لذت های جنسی خود با وعده های فريبنده و دروغين، دختر جوان را تسليم خواسته های خود می کند. پس از مدتی روابط نامشروع، و در پی آن تسليم نشدن پسر براي ازدواج، دختر جوان دچار آسيب رواني مي شود. احساس افسردگی، پوچی و بي ارزشی می کند.

متأسفانه در فرهنگ ما، آسيب های اجتماعی، تربيتی و رواني چنين دوستی هايی بيش تر متوجه دختران است. پسران بدون هيچ گونه محدوديتی، تجربه های متنوع اين دوستی ها را پشت سر می گذارند. اما دختر، اگر يک نمونه چنين دوستی با جنس مخالف را تجربه کند، تا پايان عمر شأن و حرمت خويش را از ديدگاه خانواده و جامعه از دست می دهد.
برچسب ناشايست بودن را با خود حمل می کند. آثار سوء اين تجربهِ منفی پس از ازدواج هم به نوعي در زندگی اش نمايان مي شود.
دوستی های خيابانی، عاري از شکوفايی محبت و عشق واقعی است. بيش تر يک پيوند غريزی است. اگر هم به ازدواج منتهی شود، پشتوانه عشق و محبت ندارد. چنين ازدواجي دوام پيدا نمی کند؛ زيرا پسر و دختر جوان بيش تر شريک لذت هاي جنسی يکديگر بوده اند. زندگي واقعي پس از ازدواج امری فراتر از ارضاي غرايز جنسي است. در تجربه اين دوستی ها، فرصتی براي انتخاب و شناخت صحيح يکديگر به وجود نمی آيد، زيرا در اوج هيجانات ناشی از غرايز جنسی، افراد نمی توانند عاقلانه و آگاهانه يکديگر را بشناسند و انتخاب کنند. اگر هم اجباراً ازدواجی صورت گيرد، پس از مدتی کوتاه به جدايي و طلاق منتهی می شود.

به طور كلي دوستي دختر و پسر آسيب های فراواني دارد از جمله؛

۱- فقدان شناخت درست و واقع بينانه:
معمولا ادعا می شود اين گونه روابط و دوستي ها به انگيزه ازدواج شكل مي گيرد، ولي با كمي دقت فهميده مي شود، روح حاكم بر اين دوستي ها عشق ورزي كور است، نه خرد ورزي. اين نوع انتخاب كه در فضايی آكنده از احساسات و عواطف انجام می گيرد ، به دليل عدم شناخت عميق و واقع بينانه، زندگي مشترك را تلخ و آينده را تيره و تار می سازد.

۲-ايجاد جو بدبيني:
دختر و پسر نسبت به هم پس از ازدواج اعتماد نداشته و احتمال وجود رابطه اي ديگر را می دهند.

۳-افت تحصيلي يا ركود علمي:
به علت تمركز و توجه صرف به ديدارها و ملاقات حضوري و تلفني مانع بزرگي براي رشد و ترقي علمي ايجاد مي شود.

۴- عدم استقبال از تشكيل خانواده:
اين گونه روابط و دوستی ها معمولا به انگيزه تفنن و سر گرمی شكل می گيرد. در خلال آن از خود باوری و زود باوری دختران سوء استفاده می شود. حس تنوع طلبی انسان از يك طرف و فقدان عامل بازدارنده از طرف ديگر باعث می شود برخي سراغ ازدواج و تشكيل خانواده نروند.

۵- اضطراب، تشويش و احساس نگراني:
در دوستي های موجود بين دختران و پسران به علت مقاومت خانواده و جامعه در برابر اين مسئله، اين گونه دوستی ها با مخاطرات روانی گوناگون از جمله اضطراب و تشويش همراه است. وجود افكار ديگری جون احساس گناه و نگرانی از تهديداتی كه توسط پسر برای فاش كردن روابطش با دختر صورت می گيرد، يك تعارض درونی و اضطراب مستمر را دنبال خود دارد.

۶-محروميت از ازدواج پاك:
دخترانی كه در پی اين روابط هستند، معمولا به جرم آلودگي به اين روابط، شرايط ازدواج پاك را از دست می دهند. البته اين گونه روابط ناسالم حتي در ازدواج پسران نيز تاخير ايجاد می كند.

facenama

دیدگاه‌ها

به نام خدا

به نام خدا
سلام
علیرضا هستم ۲۶ ساله
شاید اگر این مطلب را ۵ سال پیش می خواندم فقط به آن می خندیدم ولی حالا که می خوانم این مطلب را با خط خطش موافقم کاش نوجوانان (چون جوانی از نظر من از سن ۲۵ سالگی آغاز می شود متاسفانه) در جامعه ما این مطلب را بخوانند و باور کنند که کاملا درست است کاش این مشکلات برای هیچ نوجوانی پیش نیاید
یاعلی

من ۱۵ سالمه با یک دختر ۱۵

من ۱۵ سالمه با یک دختر ۱۵ ساله دوستم میخواستم بدونم میشه باهاش دوست باشم.

نه تا حالا همو دیدیم نه چیزی.

مادرم روانشناسه و میدونه من باهاش دوستم. میگه نه ایرادی نداره.

اها راستی ما اصلا مثل بقیه نیستیم که دنبال عشق و عشق بازی باشیم. چون حوصله این مسخره بازیا رو نداریم فقط دوسن معمولی مثل خواهر یا برادر.

هر دومون قبول کردیم که باید مثل خواهر و برادر باشیم.

خواهش میکنم زودتر جواب بدید.

یا به ایمیل یا همین جا

تصویر پاسخگو

با سلام

با سلام
از نظر دینی هر گونه رابطه عاطفی و عاشقانه بین دو نامحرم نادرست و غیر مجاز است .
حال در این ارتباطی که بین شما و آن دختر خانم هست اگر هیچ احساس عاشقانه ای بین شما نیست و در ارتباط شما هم همه مسائل شرعی از قبیل نگاه به جاهایی که پوشاندن آن از نظر شرعی واجب است و نیز رد و بدل شدن کلمات عاشقانه هم در بین نیست ، صرف ارتباط اشکالی ندارد .

خیلی ممونم موثر واقع شد

خیلی ممونم
موثر واقع شد

پدر ومادرها که در خانه جوان

پدر ومادرها که در خانه جوان مجرد دارند بیشتر رعایت کنند
اگری خواهر یا برادری در خانه نامزد میکند و در آن خانه مجرد هست مواظب رفتار خود باشند چه در خانه و چه در بیرون خانه مثلا در بیرون دست هم را نگیرند
پدر و مادرها برای ازدواج جوانهایتان قدم بردارید و مدام خواستگارهای دخترتان را به خاطر منافع خودتان رد نکنید و به پسرتان نگویید زود است ازدواج دیر نمیشه کار پیداکن خونه بخر بعدا
دختری میگفت ای کاش مادرم به جای ۱۵ سالگی ۲۵ سالگی ازدواج میکرد تا مرا امروز درک میکرد سرخود خواستگارهای مرا رد نمیکرد
به امید رعایت موارد فوق ذکر تا جامعه بدون...

سلام من یه جوان ۱۸ ساله هستم

سلام من یه جوان ۱۸ ساله هستم میخوام ازدواج کنم ولی پدر و مادرم اصلا موافق نیستن نه این اینکه موافق نباشنا فقط بهم میگن نه پول داری نه کار نه خونه نه ماشین منم نمیدونم چکارکنم لطفا جواب منو بدید که چجوری میتونم به نیاز های جنسیم پاسخ بدم ممنون

با عرض سلام و تشکر از

با عرض سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

اگر فرد مورد نظر شما براي ازدواج گزينه مناسبي باشد، شما مي توانيد از انتخاب خود دفاع کنيد يعني اگر شما از نظر عقلاني و بر اساس ملاک هايتان نه با هندي بازي و عاشق شدن افراطي، همسر آينده تان را انتخاب کرده باشيد و هم کفو بودن از نظر مذهبي، اقتصادي، فرهنگي، تحصيلات، قيافه و... را رعايت کرده باشيد مي توان گفت فرد موردنظر شما، گزينه مناسبي براي ازدواج است اما معمولا مخالفت والدين با فرد انتخابي فرزندشان، به دليل نداشتن ملاک هاي اصلي و هم کفو نبودن فرد با فرزند يا خانواده شان است. البته اين جمله به معني اين نيست که هيچ پدر و مادري در اين باره اشتباه نکرده اند و هرگز تصميم هاي آنان نادرست نخواهد بود.

ازدواج با رضايت والدين، آرامش بيشتري را براي شما در پي دارد اگر والدين شما با دلايل نه چندان منطقي با ازدواج تان مخالفت مي کنند مي توانيد با چند راه حلي که در ادامه خواهيد خواند، تلاش کنيد که نظر مساعد آن ها را جلب کنيد.

۱ - اول از همه بگوييم که تهديد، پرخاشگري، دعوا يا فرار از خانه و ... به هيچ نتيجه اي نمي رسد و فقط آتش معرکه را بيشتر مي کند. بنابراين از فکر راه حل هاي بيهوده بيرون بياييد و بيشتر تلاش کنيد در سکوت و آرامش ماجرا را پيش ببريد.

۲ - با والدين تان صحبت کنيد، در شرايطي آرام و منطقي بحث را پيش بکشيد و سعي کنيد نظر مثبت شان را جلب کنيد. والدين شما، حتما دلايلي براي مخالفت شان دارند. آن ها را بشنويد و سعي کنيد فارغ از شور و شوق عاشقي و هيجانات مقطعي، اين دلايل را تحليل کنيد. شايد واقعا حق با آن ها باشد. مي توانيد اين دلايل را با فرد سومي که به بي طرفي او اطمينان داريد در ميان بگذاريد و با او مشورت کنيد. اين فرد مي تواند دوست، استاد، بزرگ فاميل يا مشاور باشد.

۳ - والدين گاهي به خاطر بي اعتمادي به شما با انتخاب تان مخالفت مي کنند، چون فکر مي کنند به قدر کافي بزرگ و عاقل نشده ايد. در اين شرايط بايد دلايل خود را از انتخاب فرد مورد نظر تشريح کنيد و با صحبت هاي منطقي به پدر و مادرتان ثابت کنيد که بزرگ و قابل اعتماد هستيد.

۴ - اگر هيچ کدام از راه ها نتيجه نداد، سعي کنيد همراه والدينتان پيش مشاور خانواده برويد و در شرايطي منصفانه درباره مشکل صحبت کنيد.

نکته نهایی:
به والدینتان در فضایی صمیمی بگویید که می توان طرح آیت الله امینی را پیاده کرد که دختر و پسر تحت اشراف والدین چند سال دوران نامزدی را طی می کنند تا مشکلات رفع شود و وارد زندگی شوند.
خودتان را به والدین اثبات کنید.

موفق باشید.

من دوازده سالمه و میدونم بچه

من دوازده سالمه و میدونم بچه سنم.از یه پسره خوشم میاد و این رابطه دو طرفس.ولی من نمیخوام ازش ضربه بخورم پس سعی میکنم زیاد بهش فکر نکنم ولی نمیشه.
خانوادم اصلا از این جور تیریپا خوشش نمیاد.ینی دوستی و...حالا
من دوسش دارم و قابل انکار نیست و میخوام اگه ممکن باشه باهاش باشم ولی احتمال یه درصدم نمیدم ک والدینم این استدلالو به من بدن.
میخوام نظر شما رو هم بدونم؟؟؟
ممنونم

با عرض سلام و تشکر از

با عرض سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

به غیر از مطالبی که در پست و کامنت ها نگاشته شده، توجهتان را به یک نکته اساسی جلب می کنم و آن اینکه:

دخترها چون در روابط عاطفی‌تر و احساسی‌ترند، وقتی با شكست مواجه می‌شوند، بیشتر صدمه می‌بینند. آنها گاهی وقت‌ها در شرایط بسیار منفی قرار می‌گیرند و امكان ازدواج‌ بعدی‌شان به شدت كاهش می‌یابد. پسرها هم دنیای شكننده‌ای دارند و خیلی سخت خودشان را بازسازی می‌كنند. دختر و پسر احساس می‌كنند كه روح لطیفشان را در یك سری روابط تیره كرده‌اند. با چه امید و آرزویی به هم دل می‌بندند، اما وقتی این روابط آن‌طور كه تصور می‌كردند پیش نمی‌رود، دچار سرخوردگی‌های فردی و اجتماعی می‌شوند.» اینجاست كه «چرا انسان كند كاری كه باز آرد پشیمانی» در موردشان مصداق پیدا می‌كند.

طبق آمار موجود و فضاهای مشاوره ای که موجود است، اکثر دختران در این رابطه ها جز توبیخ و سرزنش خود کار دیگری ندارند!

پبروز و سربلند باشید.

این جواب من برای اسما خانم

این جواب من برای اسما خانم هست.
ببین اسما خانم اگر من با سن شانزده سال با دختری هستم که یک رابطه خیلی عادی دارم،خب عادیه.
اما برای شما که احتمال میدم در خانواده یا بین دوست هایی که از این حرفا زیاد میزنن باشید.
ولی این کار در این سن خیلی زوده.
درسته دست خودتون نیست.این بلوغ زود رسه.
خوانواده من قبول کردن که من با یک دختری بزرگ تر از خودم دوست باشم.
اول ببینید که اون اقا پسر شما رو برای چیتون میخواد.برای قیافه؟برای دوستی طولانی؟یا برای استفاده کردن.
مثلا من برای این با اون دختر دوست که هم احساسات دخترارو بهتر بشناسم،هم امکان داره که باهاش هم دانشگاهی بشم،هم یه دوستی داشته باشم.چون تنها دوستمه
به نظر من این دوستی شما و اون آقا پسر زود گذره.چون مغزتون در حال تقیراتیه که بعدا در کتاب درسی میخونید.
پیش پسره برید و بپرسید چرا دوست داره با شما دوست بشه؟ایا دوستیتون قراره طولانی باشه یا زود گذر؟
در هر حال برید با پسره حرف بزنید.
ولی بازم میگم برای این سن زوده.چون بعدا ظربات شدیدی میخورید.

سلام اقا پدرام شما خودتونم

سلام اقا پدرام شما خودتونم الان زوده براتون ک این چیزارو شروع کردید و من خودمم شونزده سالمه و در سن شانزده سالگی هم هنوز مغز در حاله رشده و ما نمیتونیم ب همین راحتی تصمیمبرای رابطه با جنس مخالف بگیریم من خودم سه بار عاشق شدم هر سه بارم صداشو در نیاوردم ک چیزی نشه و راحت ترکش کردم فقط نباید قراره دیدار یا این جور چیزا گذاشت راحت مشکل حل میشه اگرم فک میکنید طرف ناراحت میشه میتونید ب بهانه درس دارم هی قرارو عقب بندازید مطمن باشید خوده طرف هم کم کم این عادتو ترک میکنه و حتی ناراحتی هم پیش نمیاد

خطاب به اسماخانم اين علاقه اي

خطاب به اسماخانم اين علاقه اي كه شماازش حرف ميزني علاقه نيس وتنها عادته واصلا هم عواقب خوبي نداره واخرهم موجب پشيموني جفتتون ميشه من جاي داداش بزرگ ترت همين الان رابطتتوتموم كن چون هرچي بگذره جدايي سخت ترميشه من خودم تجربه ي ايروابطوداشتم اخرش چيزي جزپشيموني نيس.ياعلي

یه دوستی خیلی معمولی چی ؟؟؟؟؟

یه دوستی خیلی معمولی چی ؟؟؟؟؟؟در حد لایک کردن و کامنت گزاشتن ؟
کامنتایی مثل:چند سالته و از کجایی؟ و از این حرفا
خواهش می کنم زود جواب بدین منتظرم

تصویر سید پاسخگو

با سلام

با سلام
هر گونه رابطه ای که باعث به وجود آمدن علاقه بین طرفین شود و هر گونه ارتباط(حضوري، تلفني، پيامکي، اینترنتی) با نامحرم حرام و از گناهان بزرگ است و مقدمه گناهان بسیاری نیز خواهد شد، آخر این ارتباطات عذاب خداوند در آخرت و بی آبرویی در این دنیا و عذاب وجدان در آینده خواهد بود.

با سلام

با سلام
با توجه به پاسخ های افراد ( و پاسخگو ها) برام سوالی پیش اومد.
اگر بخوام رابطه ای برقرار کنم که توش(فقط دیدن یکدیگر و گپ دوستانه بدون صحبت های عاشقانه) دختری نقش خواهر بزرگتر رو برای من ایفا کنه و عشقی شدید در میان نباشه و فقط عزیز بودن طرف مطرح باشه اونم به دلیل کمک هایی که به من کرده، در این صورت میشه باهاش دوست بشم؟
(البته منم نقش مفیدی براش بازی میکنم و بهش کمک میکنم)

تصویر سید پاسخگو

با سلام

با سلام
این ارتباط حرام وگناه است ومجاز نیست.
موفق باشید.

سلام

سلام
من ۱۶ سالمه دوست پسرمو والدینم فهمیدن و مدام گوشیمو میگیرن یه دفعه عاشق شدم ولی اون ترکم کرد باز هم الان عاشقش شدم دوس پسرم گفته ک به پام میمونه به نظر شما این رابطه من و اون درسته؟؟؟؟

تصویر سید پاسخگو

با سام

با سام
این ارتباط حرام وگناه است ومجاز نیست.
موفق باشید.

فورا نباید بگید گناهه اقا سید

فورا نباید بگید گناهه اقا سید

از نظر من اشباهه نه گناه(اقا سید اول باید تحقیق کنید بعد در این مورد صحبت کنید نه با صحبت چهار نفر بیاید بگید گناهه)

به نظرم با خونوادتون بشینید صحبت کنید

ببینید علت رد اون پسر چیه؟شاید با صحبت راه حلی پیدا بشه.ولی به یک چیز هم دقت کنید.از تمام جهات باید اون پسر رو تست کنید.ببینید خلاف انجام میده یا .......

خیلیا هستن برای دوستی موقت دوست میشن و اروم اروم شما وارد این دوستیا میشید

چون خودم به چشم میبینم میگم.

تصویر سید پاسخگو

با سلام و تشکر از اینکه به

با سلام و تشکر از اینکه به سایت شهر سوال آمده اید
اولا که شرعا اینگونه ارتباطات چون همراه با مفسده است و احتمال به گناه افتادن در آن وجود دارد، غیر از اشتباه، حرام و گناه هم است.
دوما اگر قرار بود که اسلام این دوستی های موقت با نامحرم را تایید کند دیگر قرار دادن چیزی به عنوان ازدواج در دین برای زن و مرد، کاری بیهوده و عبث بود و نیاز نبود چون تمام نیازهای ما با همین ارتباطات برطرف می شد و در قرآن چیزی به اسم ازدواج نبود بلکه با همان جمله که ما زن و مرد را قرار دادیم تا در کنار یکدیگر آرامش پیدا کنند، حالا از هر راهی که می توانند بسنده می کرد و این همه به ازدواج بها نمی داد.
پس بهتر است به جای اینکه تامل راجع به آن پسر داشته باشیم تامل و تفکر به آیات قرآن داشته باشیم همانا که رستگاری و عاقبت به خیری ما در آن قرار دارد.
موفق باشید.

سلام

سلام
اگه دوستی از اول به قصد ازدواج باشه و خانواده ها هم از رابطه خبر داشته باشن بازم گناهه؟

تصویر سید پاسخگو

با سلام

با سلام
در هر صورت چون این ارتباط(دوستی) مفسده دارد حرام می باشد. هر چند خانواده های دوطرف در جریان امر باشند مگر اینکه با رضایت پدر دختر ازدواج دائم یا موقت کنند.
موفق باشید.

با سلام و خسته نباشید. دختری

با سلام و خسته نباشید. دختری هستم ۱۸ ساله. محجبه و مذهبی. اما متاسفانه یه یک ساله و خورده ای هست که با یه پسر دوست هستم.وشدیدا بهم دیگه علاقه مند هستیم.ایشون اصراردارن که بیان خواستگاری و ازدواج کنیم اما من میترسم باهاش ازدواج کنم. میترسم از اینکه بعداز ازدواج این عشق فروکش کنه و نسبت بهمدیگه دل سرد بشیم. ولی من به مسائل دینی خیلی اعتقاد دارم و عذاب وجدان دارم از اینکه با یه نامحرم حرف میزنم. لطفا منو راهنمایی کنین که اگه باهاش ازدواج کنم خوشبخت میشیم یا باعث جدایی میشه. باتشکر..

تصویر مشاور شهر سوال

سلام. به شهر سوال خوش آمدید.

سلام. به شهر سوال خوش آمدید. خواهر گرامی، متاسفانه معمولا شرایط دشوار اینگونه را خودمان برای خودمان رقم می زنیم. هرچند علاقه دو جوان دختر و پسر شاید امری طبیعی به نظر بیاید اما همانطور که خودتان میدانید، رفتارهای ما و روابط ما در شرایط مختلف، در ایجاد، و تقویت چنین علاقه هایی بسیار اثرگذار و تعیین کننده اند. البته در مورد سوال شما باید عرض کنیم که پاسخ به آن هم کاری دشوار و هم مفصل است. با یک سوال کلی ، درحالیکه ما هیچ جزئیاتی از وضعیت شما نمیدانیم طبعا نمیتوانیم در مورد ازدواج شما با ایشان قضاوتی هم بکنیم. در مورد خوشبخت شدن هم که به مراتب وضع بدتر از این خواهد بود. بنابراین به صورت کلی خدمت شما عرض می کنیم که اولا سعی کنید ارتباطات خود را با ایشان روز به روز محدودتر کنید. هرچند قطع این ارتباط شاید پس از نزدیک دو سال ارتباط دشوار باشد اما کم کردن این ارتباط امکان پذیر است.(مثلا اگر تماس تلفنی داشتید، آن را کاهش دهید، تا جایی که بتونید به راحتی چندین روز تماس نداشته باشید). در کنار این کار، اجازه دهید ایشان از طریق خانواده برای خواستگاری اقدام کنند. بلکه بالاتر از این، بگویید تنها راه ادامه ارتباط ما این است که به صورت رسمی به خواستگاری بیایید. با این کار هم جدیت و صداقت ایشان در ادعای ازدواج روشن می شود و هم از طرفی به صورت جدی و رسمی در مورد ایشان بررسی و تحقیق انجام خواهید داد و همچنین با خانواده ایشان آشنا خواهید شد. به هر صورت پس از موافقت خانواده ها و مراسم خواستگاری میتوانید جهت اطمینان بیشتر (جدای از بررسی ها وتحقیقاتی که خانواده انجام می دهند) هر دو به یک مشاور ازدواج باتجربه به صورت حضوری مراجعه کنید تا از نظر خصوصیات کلی شخصیتی و اخلاقی و گرفتن برخی آزمونها شما را در مورد متناسب بودن بیشتر راهنمایی کنند.
قطعا با این شیوه هم وجدان شما در ادامه این مسیر و ارتباط راحت خواهد بود و هم با چشمان بازتر و تا جای ممکن به دور از هیجانات عاطفی صِرف، میتوانید تصمیم گیری کنید.
موفق باشید

با سلام وخسته نباشید. ممنون

با سلام وخسته نباشید. ممنون از سایتتون. عالی بود

من دختر خوب و پاکی بودم. در

من دختر خوب و پاکی بودم. در تمام عمرم حتی یک بار هم با پسری دوست نشدم. و این جز افتخاراتم بود. اما نمیدونم چی شد درست شهریور امسال بود که وارد فضایی به اسم چت روم شدم. اسمش رو زیاد از دوستانم شنیده بودم. اونها از روابطشون و آشنایی هاشون با پسرا از تو چت روم حرف میزدند. منم اهمیتی به حرفاشون نمیدادم و به نظرم کار مسخره ای میومد. اما یک روز تو شهریور نمیدونم چی شد که وسوسه شدم برم ببینم این چت روم چت رومی که میگن چیه؟ اولش با عذاب وجدان وارد شدم. با عذاب وجدان با پسرا چت میکردم. حتی با یک پسری رابطه ی یکی دو هفته ای هم داشتم. اما فقط در حد چت کردن . اعتراف میکنم که به حرف زدن با هاش عادت کرده بودم ولی نه اینکه عاشقش شده باشم. اون حرف ها ی عاشقانه بهم میزد و من در عین حال که عذاب وجدان داشتم لذت هم میردم. میدونستم کارم اشتباهه و به خودم قول دادم هر چه سریع تر به این رابطه پایان بدم و دادم. اگر چه دیگه به اون صورت با پسری حالت دوستی نداشتم اما همچنان با بعضی ها چت میکردم. اما خب چتی که در حد بحث و گفتمان معمولی بود نه بیشتر. باز هم میدونستم دارم گناه میکنم و با شرط اینکه به زودی به این کار ها پایان میدم به چت کردنم ادامه دادم. حدود سه چهار ماه وارد این فضا ها میشدم و چت میکردم اما همچنان حس عذاب وجدان اذیتم میکرد. من همیشه نمازم رو اول وقت میخونم. ته دلم مطمین بودم این نماز منو نجات میده و داد. خودم هم نفهمیدم کی و چطوری به طور ناگهانی از چت کردن دلزده شدم. فقط میدونم نماز اول وقتم بود که نجاتم داد. من واقعا معتاد چت کردن شده بودم اما نجات پیدا کردم و بدون اینکه به جاهای باریک مثل تلفنی حرف زدن و حضوری و...بکشه همه چی تموم شد. البته میدونم همین کارم هم خیلی بد بوده و شرمنده هستم. اگر چه گناه بزرگی مرتکب شدم ولی مطمینم چون توبه کردم و تا الان خدا رو شکر دیگه این کار زشت رو نکردم خدا منو بخشیده چون خدا خودش فرموده که فقط گناه شرک و کفر رو نمیبخشه. اما همنوز که هنوزه هست یه چیزی منو آزار میده و اون اینه که اگر روزی برام خواستگار اومد و ازم پرسید تا حالا با پسری دوست بودم یا نه چی بهش بگم؟؟؟ بگم آره که اخه ابروم پیش خانوادم و بقیه میره ضمن اینکه دوستی ما فقط در حد چت بوده تازه اگر بشه اسمش رو دوستی گذاشت. اگرم بگم نه که بازم میترسم اول زندگی دروغ گفته باشم. باور کنید من از کارام خیلی پشیمونم ولی میدونم همون خدایی که دستمو گرفت و نذاشت از این کج تر برم همون خدا هم منو بخشیده ولی متاسفانه این سه چهار ماه مثل یه دوران تاریک و زشت تو زندگیمه که عذابم میده. شاید خنده دار باشه اما من از الان از همسر نداشتم خجالت میکشم......

سلام

سلام
ببخشید میخواستم بدونم که ایا میشه از راه شرعی با جنس مخالف دوست شد؟
ویا اگر دوست شدیم چه کار کنیم به گناه نیفتیم و این دوستی از حد شرعی بیشتر نشه؟

تشکر از شما.

ممنون

تصویر سید پاسخگو

با سلام

با سلام
۱- تنها راه شرعی برای ارتباط با جنس مخالف ازدواج است(که ازدواج هم شرایطی دارد که باید طبق آن شرایط عمل کرد) و هیچ راه دیگری وجود ندارد.
۲- هر گونه ارتباط و دوستی با جنس مخالف حرام می باشد و همین که می فرمایید دوستی با جنس مخالف باعث به گناه کشیده شدن دو طرف می گردد و حرام می باشد.
موفق باشید.

من ۱۶سالمه و تاحالا با کسی

من ۱۶سالمه و تاحالا با کسی نبودم ولی ی ماه پیش ی پسری ب من زنگ زد و با وجود اینکه من همش ردش میکردم ولی بازم اصرار ب دوسی داش تا اینکه من قبول کردم...خودش میگه ک از اول منو واسه دوستیه ساده میخاسه ولی بعدش از اخلاق من خوشش اومده والان منو واس همیشه میخاد..منم ازش خوشم اومده ولی نمیدونم چیکا کنم...ا ی طرف دوسش دارم ولی از ی طرفه دیگه از این دوستیای پنهونی خوشم نمیاد...نمیدونم چیکار کنم خیلی وابستش شدم...لطفن راهنماییم کنید

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

ببینید معمولا ارتباطات اینگونه ای نمی تواند ملاک صحیحی برای ازدواج و تشخیص صحیح باشد.

۸ ترفند برای پشت سرگذاشتن وابستگی‌های شدید عاطفی

۱-متوجه مشکل باشید.

انسان زمانی‌که دشمنش را نمی‌شناسد به میدان جنگ نمی‌رود! آگاهی نسبت به‌وجود وابستگی، خود قدم بزرگی است که در این راه برمی‌دارید و با وجود همه مشکلاتی که دارید، همه ترس‌ها و نگرانی‌هایتان شما همواره روی پاهای خودتان می‌ایستید. شما قوی هستید و هم‌اکنون با استفاده از این قدرت ترس‌هایتان را پشت سر می‌گذارید. همین قدرت است که به مدد آن دنیایی شخصی بنا می‌نهید؛ دنیایی که در آن خودتان را دوست دارید و با خودتان در آرامش به‌سر خواهید برد.

۲-احساسات و نیازهای خود را ابراز کنید.

زمانی‌که مشکلی برایتان پیش می‌آید در مورد آن با همسرتان صحبت کنید. این امر به شما کمک می‌کند تا احساس خیلی بهتری داشته باشید. همسرتان نزدیک‌ترین فرد به شماست؛ فردی که می‌توانید به او اعتماد کنید و نخستین کمک و همراه شما به‌شمار می‌رود.همچنین می‌توانید احساسات‌تان را روی یک کاغذ آورید؛ تشویش‌ها، ترس‌ها و نگرانی‌ها. به راحتی تمام چیزهایی که موجب عصبانیت، آزردگی و خشم شما می‌شوند را روی کاغذ آورید این عمل باعث می‌شود تا چیزهایی که باعث ناراحتی شما می‌شوند، فشار کمتری روی شما بیاورند. همچنین با این کار ذهنتان را رها می‌کنید و روشی است تا از طریق آن زباله‌های فکری‌تان را تخلیه کنید. این عمل مانع شکنجه‌های ذهنی شما می‌شود. این تمرین را به فردا موکول نکنید، هم‌اکنون آن‌را انجام دهید و اثر آن‌را خواهید دید.

۳-سطح عزت نفستان را افزایش دهید.

وابستگی عاطفی همواره با عدم‌عزت نفس ارتباط دارد. غیرممکن است که در عین وابستگی‌های شدید احساسی، از عزت نفس بالایی برخوردار باشید. اولین راه حل برای غلبه بر وابستگی عاطفی، آن است که بدون شکنجه و عذاب و تخریب فکری، با مهربانی عمیقا به‌خودتان عشق بورزید.

برای آنکه دوباره به عزت نفس دست یابید نکات زیر می‌توانند مفید باشند:
هر روز ساعتی را برای خوشحال کردن خودتان اختصاص دهید.
روی نکات مثبت و موفقیت‌هایتان تمرکز کنید.
«نه» گفتن را یاد بگیرید.
به خواسته هایتان توجه کنید .
برای آنکه مورد پسند دیگران قرار بگیرید، سعی نکنید خودتان را تغییر دهید.
به‌نظر خودتان اهمیت دهید.
در ذهنتان تصویر مثبتی از خود داشته باشید.
با افراد مثبت نشست و برخاست کنید.
از خودتان مواظبت کنید.

۴-از تنها ماندن لذت ببرید

درست است که دوست دارید دوستانتان دور و برتان باشند و به امید آن هستید که دوستان و اعضای فامیل را ببینید اما زمانی‌که آنها پیش شما نیستند یا نمی‌توانید آنها را ببینید احساس غم و تنهایی و همچنین احساس فقدان عشق و محبت می‌کنید. به این مسئله فکر کنید که تنهایی نیز می‌تواند شادی‌آفرین باشد! می‌توانید از این فرصت استفاده کنید و کارهای مورد علاقه‌تان را انجام دهید: کتاب‌خواندن، گوش دادن به موسیقی، ورزش کردن، یادگیری چیزهای جدید و یا کمک به افراد نیازمند... .اگر تنها هستید، لحظات کوچکی که در تنهایی با خودتان می‌گذرانید، می‌توانند لحظات ناب شادی بخشی باشند.

۵-چگونه بحران وحشت را به‌طور مؤثر اداره کنید.

برای آنکه به‌طرز چشمگیری ترس و وحشت خود را کاهش دهید، چشم‌هایتان را ببندید و نفس‌های عمیقی بکشید. در واقع، زمانی‌که تنفستان عمیق و طولانی باشد، فعالیت ذهنی‌تان کاهش می‌یابد و بدن آرام می‌شود. غیرممکن است زمانی‌که آرام و عمیق نفس می‌کشید، عصبانی شوید.با انجام این عمل متوجه خواهید شد که بعد از چند دقیقه، آرامش به شما بازخواهد گشت.«خشم و اضطراب دارای نیرو هستند اما نیروی آرامش از آنها بیشتر است.»

۶-بر ترس مورد پسند واقع‌نشدن غلبه کنید.

جملات مثبت زیر را با خود تکرار کنید:
«حق دارم بدون آنکه عشق و توجه دیگران را از دست دهم، به دیگران «نه» بگویم.
«هر روز که می‌گذرد برایم آسان‌تر می‌شود که افکارم را بیان کنم و مردم من را به راحتی درک می‌کنند.»
«نمی توانم مورد پسند همه مردم قرار بگیرم و همه را از خود راضی نگه دارم و این امری طبیعی است.»
«حق دارم که تصمیم‌گیری کنم.»
«می‌دانم چه می‌خواهم و آن‌را به‌وضوح بیان می‌کنم.»

۷-خود را از احساس گناه رها کنید.

خانمی را در نظر بگیرید که وقتی صبح‌ها از خواب بیدار می‌شود احساس می‌کند شوهرش از دنده چپ بلند شده است، به‌طورناخودآگاه از خودش می‌پرسد «چه‌کار کرده‌ام؟» زمانی‌که پیش دوستانش می‌رود و آنها روی خوش نشان نمی‌دهند، احساس می‌کند که تقصیر اوست که دوستانش در چنین حالتی قرار دارند و حضور او موجب رنجش آنها شده است. باید بدانید که چنین احساسی اغلب موجب می‌شود فرد سکوت کند و احساساتش را ابراز نکند.

همچنین احساس گناه همانند دور باطل عمل می‌کند و اثر گلوله برف را دارد؛ از خود می‌پرسیم که چرا چنین چیزی برایمان پیش آمده است و در نهایت متقاعد می‌شویم که مطمئنا کار بدی انجام داده‌ایم و بعد در وجودمان به‌دنبال نقص‌ها و خطاهای خیالی می‌گردیم و باز هم احساس گناه بیشتری می‌کنیم... .احساس گناه به کلسترول خون شباهت دارد؛ کلسترول خوب و کلسترول بد. احساس گناه بد به‌طور پیوسته از شما یک گناهکار می‌سازد و بدون آنکه بتوانید این احساس را به یک خطای مشخص ربط دهید، دچار احساس مبهم گناه می‌شوید. از این نوع احساس گناه باید دوری کنید!
در عوض، احساس گناه خوب، به احساس مسئولیت ربط دارد. این احساس به امور مشخص و واقعی مربوط می‌شود که وجدانتان به شما ندا می‌دهد؛ دروغ، غیبت، نیش زبان... . ویژگی احساس گناه خوب آن است که می‌توانید به آن خاتمه دهید. ازاین‌رو باید بین احساس گناه خوب و بد مرز مشخصی بگذارید.

۸-از افراد موفق و قوی الگو بگیرید.

چنانچه مشکل‌تان را با افرادی که مثل شما دچار وابستگی شدید عاطفی هستند درمیان بگذارید، هیچ دردی از شما دوا نمی‌شود. احتمالا افرادی را در دور و برتان می‌شناسید که دچار این مشکل بوده‌اند اما موفق شده‌اند از پس آن برآیند. آنها را از نزدیک زیرنظر بگیرید و از آنها به‌عنوان یک راهنما استفاده کنید. به آنها نزدیک شوید و از آنان بپرسید معیارها، دستورالعمل‌ها و انگیزه، رفتار و رمز و راز موفقیت آنها چیست. این ارزش‌ها را وارد ذهنتان کنید و آنها را به‌کار گیرید.

موفق باشید.

نظرات