عشق های بی هدف را چگونه فراموش کنیم؟

عشق

خدا را شكر در خانواده‌اي بزرگ شدم كه نه مشكل مالی داریم و نه مشكل ظاهري و یا مشكل افت شخصیت خانوادگی دارم. و دلیل رابطه‌ام هیچ كدام از اینها نیست. من پسري را دوست داشتم، به خاطر همین با وي رابطه دارم. و بخاطر عدم اجازه والدين قصد ازدواج هم نداريم. سوالم این است كه، چه كنم این رابطه زودتر تمام شود كه نه به من آسیب برساند و نه به ايشان؟

اینکه شما از مشکلات و کمبودهای زمینه ساز ارتباطهای بی هدف رنج نمی برید بسیار خوشحالیم و به این موضوع افتخار می کنیم اما به هر حال کسی که قصد ابراز علاقه، عشق و دوست داشتن نسبت به فردی دارد، قبل از سرمایه گذاری عاطفی و احساسی، موقعیت را به طور دقیق ارزیابی می کند و از راه مناسب و منطقی وارد می شود مثلا اگر شما دچار بیماری قند باشید از طرفی عاشق شیرنی باشید و دکتر شما را از خوردن منع کرده باشد، می گویید چون من علاقه دارم و عاشق شیرینی هستم باید آنرا بخورم؟ پس صرف عشق و علاقه که بسیاری از روان شناسان عشق را نوع جنون و مریضی می دانند نمی تواند رابطه پر ریسک شما را توجیه کند و باید عشق و علاقه توسط منطق و عقل هم تأیید شود تا باعث نابودی نشود. اما در زیر راهکارهای فراموش کردن عشق های بی هدف و پاتولوژیک مطرح شده است امید است با پشتکار هر چه تمام این تکنیک ها را عملیاتی کنید:

۱- سعی کنید در بیرون هیچ آثاری از ایشان را جلوی دید خود نداشته باشید مانند عکس شماره تلفن و یادگاری های و... و آنها را محو کنید.
۲- افرادی که در وضعیت شما قرار دارند به هیچ وجه نقاط منفی و بدی ها و آسیب هایی که از طرف مقابل متحمل شدن را نمی بینند و به همین دلیل علاقه و وابستگی آنها ثابت می ماند . شما با تهیه لیستی از نقاط منفی ایشان  و مشکلاتی که الان و بعد از ازدواج با ایشان برای شما ایجاد خواهد کرد را بنویسید و هر روز مرور کنید تا نگرشتان نسبت به ایشان منطقی تر شده و احساس ناراحتی و یا به عبارتی تنفر از ایشان ایجاد شود
۳- درباره امتیازات این جدایی و خوبی های جدا شدن از ایشان نیز با خود فکر کنید و سعی کنید با خوشحالی از اینکه با ایشان ازدواج نکرده اید مطالبی را یاد داشت کنید.
۴ - در حال حاضر به هیچ وجه اقدام به ازدواج نکنید زیرا ممکن است انگیزه انتقام جویی و یا با هدف بهتر شدن وضعیت روحیتان و نه با هدف عشق و علاقه منطقی  این ازدواج صورت بگیرد پس سعی کنید حداقل دوماه با انجام این تکنیک ها افکار و تصاویر مربوط به ایشان را از ذهنتان پاک کنید به حدی که اصلا تصویر ذهنی ایشان را به خاطر نیاورید و بعد هم حتما با یک مشاوره برای کمک به یک ازدواج عاقلانه کمک بگیرید.
۵- سعی کنید بدون خود سرزنشی و مقایسه نقاط مثبت و خوبی های خودتان را فراموش نکنید و با نوشتن و مرور و نادیده و بی ارزش نکردن آنها به آینده خوشبین و امیدوار باشید.
۶- انجام کارهایی مانند ورزش های دست جمعی ، تعاملات اجتماعی ، سرگرمی و تفریح و پرهیز از تنهایی بسیار مفید هستند و شما حتما گزارش از حال قبل و بعد از این تکنیک را باید با دقت ارسال فرمایید.
۷- ساعات و لحضاتی که شما ارتباط داشته اید بسیار وسوسه برانگیز خواهند بود مانند معتادی که ترک کرده مکان و زمان های مصرف در روزهای اولیه وسوسه انگیز بوده و ممکن است رفتاری مانند عصبانی شدن و تحریک پذیری و یا رفتن به طرف مصرف زیاد باشد بنابراین شما نیز باید با تغییر موقعیت فیزیکی و سر گرم شدن به یک کاری که عمدا در این ساعات در نظر خواهید گرفت و با آرام سازی ذهنی سعی می کنید با این وسوسه ها مبارزه کنید.
۸- هنگام هجوم  افکار و تصاویر ایشان در ذهن بدون پرورش و فکر کردن مکان را ترک کرده و یا توجه و تمرکزتان را به چیزی جلب می کنید مثلا با قطع کردن افکار مشغول گفتگو با یک فردی می شوید، باعجله از آن مکان را ترک می کنید، با روشن کردن تلویزیون سعی در تمرکز دیداری و شنیداری نسبت به نوع برنامه و حتی نوع لباس های مجریان و بازیگران و اسامی آنها می شوید.
۹- با افکار منفی و مأیوس کننده مبارزه کنید و پیش بینی منفی نسبت به آینده نداشته باشید.
۱۰ - شاید هفته اول به دلیل درگیر شدن با افکار اتوماتیک دچار نوعی استرس شوید ولی به مرور زمان افکاری که عادت داشتند همیشه و همه جا بدون اراده شما وارد ذهنتان شوند و حالتان را بگیرند با تکنیک های شما از اتوماتیک خارج شده و افکار جدید جایگزین می شود و در هفته های دوم و سوم افکارتان یک دست شده و تعارضی احساس نخواهید کرد.

facenama

دیدگاه‌ها

سلام من از شما بزرگ تر هستم و

سلام من از شما بزرگ تر هستم و اصلا" هم ازدواج نداشتم .
من به این مواردی که شما فکر میکنید فکر نمیکنم .
حتی برام ازدواج با مردی که دوتا بچه داشت و طلاق گرفته بود و حتی زیبایی هم داشت فراهم شد و لی نپذیرفتم .
حتی به من پیشنهاد - ازدواج موقت از طرف یک نفر که دکترا هم داشت -شدولی قبول نکردم و موارد دیگر ..
به چیزایی که دسترسی برات سخته فکر نکن چون این یک نوع شکنجه هست .
زنان و مردان متاهل هم باز از نظر عاطفی کم میآرن پس بدان باازدواج همه چی درست نمیشه راه آرامشت را از طریق سالمتر پیدا کن ..
موفق باشی!!

سلام .ممنون دوست عزیز .

سلام .ممنون دوست عزیز .
من هم خیلی دوست دارم مثل شما باشم . مشکلات زندگی زناشویی و ازدواج موقت رو هم می دونم ولی متاسفانه یک مدت که توسط آدمای مورد اعتماد حرفهای مختلف شنیدم و ذهن و فکرم درگیر شد .. الان دیگه مثل آرامش ندارم . وگرنه من تمام سالهایی که جوانتر بودم اهل این نوع مسائل نبودم چه برسد به روابط حرام......
در طول زندگیم حتی از بچگی ، زمانیکه عقلم نمیرسید یکی از افراد فامیل ، (ببخشید) با بدن من بازی میکرد . من اصلا نمی دونستم اینکار یعنی چی !! چون به بودم و از همان کودکی فکرم بیمار شد و دچار خودارضایی شدم . اینو هیچکی خبر نداره .. دختر مذهبی هستم ولی اون آدم گرفتارم کرد .. ون وقتی با یه بچه ی معصوم این کار رو بکنی ، اون به دیگه راه زندگیش عوض میشه . دچار احساس گناه و اضطراب و افسردگی میشه .. اینها از نظر علمی ثابت شده ..
اون آدم به جسمم آسیب نزد ولی روحم رو ازم گرفت .
در دوران بزرگسالی هم توسط استادم وارد این فضا شدم .. از طرفی شرایط ازدواج دائم ندارم تا در یک مسیر سالم زندگی کنم ..
من برای ترس از گناه بالاجبار به اینکار فکر می کنم ولی فقط فکر می کنم چون در عمل راهی برام باز نیست .

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

اگر در تمام روزهای گذشته با خشم و ترس و اضطراب زندگی کرده‌اید حق با شماست و این امید را پیش چشم‌تان بیاوریم که اگر چند قدم به جلو بردارید و از اطرافیان‌تان و روانشناسان کمک بگیرید، می‌توانید روزهای آرام تری را تجربه کنید.

مشکل شما اصلا کوچک نیست
نمی‌خواهیم با توصیه‌های بی‌مورد، شما را آزرده‌تر کنیم. اگر بعد از این اتفاق، با هجوم خشم، اضطراب، ترس یا عصبانیت روبه‌رو شده اید، خود را سرزنش نکنید. اتفاقی که برای شما افتاده است، دشوارتر از آن است که با چند توصیه ساده از پس برطرف کردنش بربیایید.
میزان زمان و تلاشی که برای رها شدن از این احساسات به آن نیاز دارید، با توجه به سن شما در زمانی که این اتفاق رخ داده و میزان و شدت آن متفاوت است. اگر شما پیش از این رخداد، با مشکلات و اختلالات روانی دیگری هم روبه‌رو بوده‌اید و درگیر احساس افسردگی، اضطراب، ناتوانی در مدیریت هیجان‌ها و اختلالات دیگر روانی بوده‌اید، طبیعی است که به زمان طولانی‌تری برای مرمت روان خود نیاز داشته باشید. از طرف دیگر، نوع برخوردی که در این اتفاق با شما شده است هم می‌تواند مسیرتان را برای رسیدن به آرامش، کوتاه‌تر یا بسیار طولانی تر کند. پس خود را با دیگران مقایسه نکنید و به جای تخریب بیشتر خود و غرق شدن در احساس ناتوانی، با شیوه و زمانبندی خودتان از این بحران بیرون بیایید.

مراقب باشید!
والدین در سال‌های کودکی، بیشتر از هر زمانی باید مراقب فرزندشان باشند، چراکه کودک آگاهی لازم و یا توانایی مراقبت از خود را ندارد. اما شمایی که روزهای کودکی را پشت سر گذاشته‌اید، حالا مسئولیت مراقب از خود را خودتان به عهده دارید. پس مراقب مکان هایی که به آن قدم می‌گذارید و آدم‌هایی که با آنها روبه‌رو می‌شوید باشید.
نمی‌خواهیم شما را از قدم برداشتن در شهر بترسانیم و تنها به شما یادآوری می‌کنیم که احتیاط نه نشانه کوته فکری شماست و نه شما را یک فرد ترسو جلوه می‌دهد. یادتان باشد که در صورت بروز چنین اتفاقی، تا پایان عمر نمی‌توانید اثراتش را از روان خود پاک کنید، پس از تجربه‌های دیگران درس بگیرید و صفحات حوادث روزنامه‌ها را به چشم داستان‌های هیجان انگیز نگاه نکنید، چراکه هیچ کدام از قربانیان تجاوز، گمان نمی‌کردند روزی در این شرایط گرفتار شوند.

به کسی که درک‌تان می‌‌کند بگویید
شما در این بحران، تنها احساساتی که مربوط به بدن و روان خود دارید را تجربه نمی‌کنید، بلکه احتمال اینکه نگرانی از قضاوت و واکنش دیگران شرایط را برای شما سخت تر کند هم کم نیست. گرچه بهترین گزینه برای کاهش فشار و دریافت کمک از دیگران، مطرح کردن این موضوع با والدین یا یکی از اعضای مورد اعتماد خانواده است، اما با این وجود، نمی‌توانیم شما را به مطرح کردن این اتفاق مجبور کنیم. پس قبل از به اشتراک گذاشتن رنج‌تان با دیگران، شرایط‌تان را یک‌باردیگر مرور کنید. اگر احساس می‌کنید گفتن موضوع به یکی از اعضای خانواده، به ویژه والدین، بار شما را سبک‌تر می‌کند، اتفاقی که افتاده را با او در میان بگذارید، در غیر این صورت، گفتن موضوع برای یک روانشناس را امتحان کنید و در کنار آرام‌تر شدن به‌دلیل به اشتراک گذاشتن غم‌های‌تان، از او برای احیای روان خود کمک بگیرید.

می‌توانید این راز را نگه دارید
تسلیم بایدها نشوید. در رابطه شما با همسر آینده‌تان، تشخیص شما مهم‌ترین دلیل بیان کردن یا نکردن این موضوع است و هیچ بایدی نمی‌تواند شما را به بیان کردن یا پنهان کردن آنچه اتفاق افتاده مجبور کند. به یاد داشته باشید که این یک تصمیم کاملا شخصی است و نمی‌توانید با استفاده از تجربه‌های دیگران، از راه‌هایی که آنها رفته‌اند استفاده کنید. اگر احساس می‌کنید خواستگار شما توان پذیرش این موضوع را دارد و با دانستن آن، می‌تواند به شما برای آرام تر شدن کمک کند، پس وقت آن رسیده که او را از این موضوع آگاه کنید. اما اگر گمان می‌کنید گفتن این راز، فرصت ازدواج با کسی که دوستش دارید را از شما می‌گیرد، نمی‌توانید خود را برای بیان کردنش مجبور کنید.
شما تنها کسی هستید که صلاحیت تصمیم‌گیری در این مورد را داردو در عین حال، باید مسئولیت آنچه که بیان می‌کنید را هم بپذیرید. گفتن این راز با عواقبی همراه است که با توجه به موقعیت و فردی که با او روبه‌رو هستید، می‌تواند مثبت یا منفی باشد، پس اگر با شجاعت برای مطرح کردنش قدم برمی‌دارید، انتظار دریافت بازخوردی که گاه مثبت است و گاه منفی را هم داشته باشید.
از طرف دیگر، گمان نکنید که موظف به بیان این اتفاق هستید. اینکه این حادثه چقدر در زندگی امروز شما تاثیر گذاشته هم می‌تواند یکی از دلایل بیان آن باشد. اگر شما تازه این اتفاق را تجربه کرده‌اید و با مشکلات جدی و لزوم درمان طولانی مدت روبه‌رو هستید، پنهان کردن آن از شریک زندگی‌تان عاقلانه به نظر نمی‌رسد، اما اگر آنچه اتفاق افتاده مربوط به سال‌ها قبل است و اثر چندانی از این اتفاق در زندگی شما باقی نمانده، لزوم کمتری به افشای آن وجود دارد.

حتما از یک متخصص کمک بگیرید
تجاوز در هر حالتی یکی از شدید ترین اتفاقاتی است که می‌تواند برای انسان اتفاق بیفتد. اتفاقی که از نظر روانشناسان به اندازه سیل، زلزله، مرگ عزیزان و سخت ترین حادثه‌های زندگی بر روان فرد اثر می‌گذارد. طبیعی است که قربانی این حادثه، دچار اختلال اضطراب پس از سانحه شود و برای رها شدن از آسیب ها به کمک اطرافیان و متخصصان نیاز داشته باشد. اگر شما هم یکی از قربانیان این اتفاق باشید، بعید نیست که با دیدن هر ماجرایی که شما را به یاد آن روز، آن لحظه و آن فرد بیندازد، دچار اضطراب، خشم، ترس و اندوه شدید شوید و این موضوع ممکن است تا سال‌ها ادامه پیدا کند و حتی بدون دارو درمانی و روان درمانی از زندگی شما بیرون نرود. پس اگر دچار احساس انتقام شده اید، بدانید که حسی طبیعی را تجربه می‌کنید و در صورتی که در کنترل آن ناتوان هستید، باید از یک مختصص کمک بگیرید. قبل از دریافت کمک‌های حرفه‌ای، برای کنترل واکنش‌های خود تلاش کنید و با رساندن آسیب‌های غیر جبران به خود یا دیگران، کلافی که در آن گرفتار شده‌اید را پیچیده‌تر نکنید.

موفق باشید.

سلام. مسلما این درست نیست که

سلام. مسلما این درست نیست که شما زندگی یه خانم دیگر رو با این کارهاتون خراب کنید بالاخره اگر حلالم باشه به این کار عادت میکنی تا جایی که دیگه دختری تان را هم از دست میدید و اون موقع هست که زندگی های زیادی را خراب میکنی به جای این فکر و خیال های مزخرفت کاری کن که بتونی ازدواج کنی . واقعا ک

ا سلام و تشکر از پاسخ ارزنده

ا سلام و تشکر از پاسخ ارزنده ی شما .
بنده صحبتهای شما را قبول دارم . . ولی در تصمیم گیری بین دوراهی ام .
دلیلش اینه که از طرفی در ازدواجم مشکل و نیاز دارم ولی از طرفی چگونه ازدواج موقت داشته باشم در حالیکه می دانم این نوع ازدواج، موقت است و باید روزی جدایی را تحمل کنم؟
من الان ۳۷ سالم هست . دختر کم سن نیستم که فقط به فکر احساسات و نیاز جنسی باشم . . .
من فقط می خواهم دینم حفظ شود و با آرامش راهم را ادامه دهم . ذهنم آرام بگیرد و انقدر فکر و خیال نکنم.
اما می ترسم این آرامش را نه تنها بدست نیاورم بلکه از دست هم بدهم .
نمی دانم چه کنم .
چون از بعضیها شنیده ام اینکار وابستگی می آورد ..
در ضمن من چون نمی خواهم کسی بفهمد باید این ازدواج را بین خودمان بخوانیم،
و در دفتر ازدواج ثبت نمی کنیم .
از طرفی اگر آن فرد بعد از مدتی مرا رها کند چه ؟
ببینید ، مدام در تردیم .
هم نیاز دارم ، هم ازدواجم انجام نمیشود .
هم نمی دانم کدام راه درست است؟

تصویر مشاور شهر سوال

خواهر گرامی، اصل مطلب و پاسخ

خواهر گرامی، اصل مطلب و پاسخ شما داده شد.
در حال حاضر این شما هستید که اگر دوراهی یا احیانا راههای بیشتری در جلوی پای شماست میتوانید تصمیم بگیرید. به قول خودتان ۳۷ سالتان است. (و احتمالا از نظر زندگی و تصمیمگیری مستقل هستید). قطعا آرامش خاطر ازدواج دائم در ازدواج موقت وجود ندارد (هرچند استثناء این مورد هم ممکن است). وابستگی هم از مسائلی است که معمولا اتفاق می افتد، و بسته به شدت و ضعف عاطفی بودن طرفین، وجود خواهد داشت، به همین دلیل توصیه هایی شد، اولا با افراد مناسب ازدواج کنید و ثانیا مدت زمان را خیلی کوتاه قرار ندهید. از سویی قطعا ارتکاب به کار حرام توصیه نمی شود و جلوگیری از یک حرام (هرچند از نظر برخی، کار خوبی نباشد) بهتر است از انجام دادن آن. توجه داشته باشید که در صورت پدید آمدن موقعیت ازدواج دائم هم، برای یک مرد نجیب و درست، عدم ارتکاب به گناه و روابط نامشروع، مهمتر از ازدواج نکردن شماست...(بخصوص با سنی که شما در آن قرار دارید).
و نکته آخر این که اکیدا توصیه می شود حتما ازدواجتان را در دفتر ازدواج ثبت کنید (به معنای گواهی گرفتن از دفتر ثبت احوال، نه به معنای ثبت در شناسنامه) و نگران نباشید این کار در دفاتر به سادگی انجام می شود. میتوانید به دفتر ازدواجی در نقطه ای دور از محل زندگی مراجعه کنید تا مشکل آشنایی هم پیش نیاید.
موفق باشید.

با سلام .

با سلام .
سوالی از شما دارم .
در همین صفحه ، در یکی از سوالات مطرح شده ، خانمی نوشته که من ۱۱ ساله به یک استاد روحانی علاقمندم و اون زن و بچه داره .. ..
کارشناس محترم، اون خانم رو از ادامه ی علاقه و دلبستگی منع کرده اید ..

اما در این ارسال اخیر در مورد دختر ۳۷ ساله ی مجرد که قصد ازدواج موقت دارد ، درسته که توصیه کرده اید با مرد متاهل صیغه نکنه ولی به هر حال ممکنه با فرد متاهل آشنایی پیدا کنند ... و شاید زنش بفهمه و خانواده ش از هم بپاشه .....

۲-حالا بر فرض با مرد مجرد صیغه کنه ، باز هم به مشکل بر نمی خوره ؟..........
شاید بپرسد چه مشکلی ؟
همین مشکلی که برای سوال کننده های این صفحه پیش آمده ، برای این خانم هم پیش میاد .. یعنی به خاطر صیغه ، کم کم به مردی دل می بنده که می دونه روزی ازش جدا خواهد شد . .. دلبستگی شدید عاطفی و روحی . افسردگی و بقیه ی ماجراها ..
و شاید این دختر تا آخر عمر عادت به ازدواج موقت پیدا کنه .. چون وقتی محبت و بودن با مردی رو داشته باشه چطور می تونه بقیه ی عمر تنها زندگی کنه؟ آیا اعتیاد عاطفی پیدا نمی کنه ؟
تمام این مشکلات با شروع یک رابطه حتی حلال حتما درست میشه .. مگه ممکنه زن و مردی با هم باشند و دلبستگی درست نشه؟ خودتون هم می دونید غیر ممکنه .
این خانم لحظات جدایی و روزها و ماههای بعدش رو چی کار کنه؟
حتما دچار افسردگی خواهد شد . و شاید مشکلات بدتر .. مثلا عادت کردن به صیغه شدن .
و اگه اون آقا متاهل باشه، بازم مشکلات خاص خودش رو خواهد داشت مثل دلسرد شدن از زن خودش .. شاید از بین رفتن یه زندگی ، فهمیدن زن اول و مشکلات بعدی ...

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام خدمت شما کاربر گرامی،

با سلام خدمت شما کاربر گرامی، و تشکر بابت اظهار لطف و ابراز نظرتان.
توصیه های ما قطعا به بهترین و مناسبترین شرایط هر موضوع اشاره دارد. از نظر ما (مسلمانان) ازدواج دو گونه است دائم و موقت و هر دو هم قانونی و شرعی هستند. اما بهترین حالت قطعا ازدواج دائم است. اما در شرایطی ازدواج موقت نیز مناسب است و حتی در شرایطی توصیه می شود. درست همانطور که طلاق (منفورترین حلال نزدی خداوند متعال و بدترین واقعه یک زندگی مشترک) گاهی مناسب است و حتی در شرایطی توصیه می شود. پس توصیه دقیق و تجویز درست بستگی به شرایط دارد و به همین خاطر معمولا، ما نمیتوانیم به دلیل اطلاعات کمی که از مراجعین داریم، تشخیص کامل و توصیه دقیق داشته باشیم و سعی میکنیم کمی کلی تر پاسخ دهیم.
ازدواج موقت با مرد مجرد (و البته متعهد، با زمان طولانی) این مزیت را دارد که یک زندگی دیگر تحت الشعاع این ارتباط قرا رنمی گیرد.
بحث وابستگی و دلبستگی امری گریز ناپذیر است و بسته به میزان عاطفی بودن طرفین (که معمولا خانمها بیشتر عاطفی هستند) به طرف مقابل وابسته می شوند. اما منصفانه این است که این مسئله را با ارتباط و وابستگی در یک دوستی دختر و پسری یا یک رابطه نامشروع بین یک زن و مرد مقایسه کنیم (که قطعا ازدواج موقت شرایط بهتری نسبت به آن دارد) و نه با ازدواج دائم (که قطعا از همه لحاظ ایده آل است و شرایط بهتری نسبت به ازدواج موقت دارد!).
اما عادت کردن به صیغه یک مسئله کاملا غیر علمی و اصولی است که مطرح فرمودید، و هرچند ممکن است استثناء افرادی اینگونه بشوند، ولی به طور کلی خصوصیات شخصیتی و رفتاری خانم ها طوری است که (برخلاف شما آقایان) به روابط با افراد مختلف تمایلی ندارند و همواره ترجیح می دهند عشق و محبت خود را نسبت به یک شریک زندگی و جنسی عرضه کنند.
موفق باشید.

سلام من شما را خیلی خیلی درک

سلام من شما را خیلی خیلی درک میکنم در طول زندگیم برای منم مسائلی بوجود آمد ولی هیچگاه به مردی باج عاطفی ندادم حتی راه ازدواجم را بست بیکارم کرد و الی آخر ولی باج ندادم .
بهتون حق میدم که عذه ایی گرگ صفت زندگی سالمت را ویران کردن بخاطر سلامت روحت تلاش کن خداوند راههای مختلفی گذاشته حتما" آن دنیایت را بساز تا گرگ صفتان حسرت آن دنیایت را داشته باشن شیطان افکارت را کنترل میکند ازذهنت بیرونش کن .
خداوند راهی که گذاشته فراموشی ست همه چیز را فراموش کن باخودت چندبار تکرار کن که من هیچ کاری نکردم و اتفاقی برام نیفتاده به مرور زمان اعتمادت را بدست میآری .
ازدواج موقت هم برای افرادی مثل شماست ولی سعی کن با افراد درست ازدواج موقت داشته باشی نه مردانی که از زنانشون بد میگن آیا این مرد که همسرش بقولی مادر فرزندش را این گونه خراب میکند با شما صادق است ؟ خیر .
روی افکارت تمرین کن و به چیزهای سالم نگاه کن نه چیزی که تحریکت کن و عصبی بشی .
موفق باشی .

از کارشناس محترم تشکر می کنم

از کارشناس محترم تشکر می کنم ..
ولی حرف اصلی من در مورد این مشکل بچگی نیست .. من الان ۳۷ ساله ام و اون اتفاق در کودکی بود .. از یادآوری اون روزها ، احساس خاصی بهم دست نمیده چون خیلی زمان گذشته .. اگر ه من در طول عمرم و بهترین سالهای جوانیم دچار اضطراب و افسردگی بی دلیل و گاهی زودرنجی بودم و واقعا نمی دونم دلیلش اون اتفاق بچگی بوده یا نه ؟
به هر حال هر چه بود ، سرنوشت من این بود و تمام شد .. من مشکلم الان هست .. لطفا در مورد زمان حال منو راهنمایی کنید .
من گفتم در کودکی که اون اتفاق افتاد؛ من خیلی زود با دنیای زناشویی آشنا شدم . آسیب روحی دیدم . الان به خاطر ایننکه نوعی بیماری جسمی دارم ، و تا ۳۷ سالگی مجرد هستم شرایط ازدواجم سخت تر شده .. از طرفی چندی قبل ، استادم فردی رو برای ازدواج موقت معرفی کرد ولی جواب منفی دادم .. چون تحمل دلبستگی و زندگی پنهان ندارم ..
الان در شرایطی هستم که نه ازدواج دائمم درست میشه ، نه اینکه می توانم تصمیم برای ازدواج موقت بگیرم و از طرفی هم به خاطر اتفاق کودکی و اینکه در مورد ازدواج موقت با من حرف زده شده، آرامش ندارم و نمی تونم از فکر این مسائل بیرون بیام ..
حالا از شما کارشناسان بزرگوار میخام به من بفرمایید که با توجه به مشکل کودکی ام و اینکه همیشه یک اضطراب و. افسردگی دائمی با من هست ، و با توجه به سنم و با توجه به فشارها و نیازهام، و با توجه به نداشتن شرایط خوبی برای ازدواج راهنمایی بفرمایید .. آیا باید کلا ازدواج رو فراموش کنم؟ آیا باید به جای ازدواج جایگزین انتخاب کنم؟
اگه بخوام ازدواج موقت کنم، تا کی باید این روند رو ادامه بدم؟ از عادت کردن و وابستگی بدم میاد .
ممنون از لطف شما.

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

این طبیعی است که بعضی مواقع نگران باشید. اما برخی افراد هر روز، حتی زمانی که نگرانی بی مورد می باشد، احساس ناراحتی و دلواپسی دارند. اگر این نگرانی بیشتر از ۶ ماه طول بکشد، فرد دچار اختلال اضطراب منتشر Generalized Anxiety Disorder یا GAD می باشد.
اضطراب
بسیاری از افراد مبتلا به این اختلال، از بیماری خود اطلاعی ندارند، بنابراین درمان هم نمی شوند.
در موارد شدید، GAD می تواند با شغل، روابط و فعالیت های روزانه فرد تداخل داشته باشد.

علائم روحی
مهم ترین علامت این بیماری، احساس اغراق آمیزی از اضطراب می باشد. ممکن است دلیل این احساس را ندانید و یا ممکن است نگرانی بیش از حد در مورد مسائل عادی مانند: صورت حساب ها، روابط و سلامت خود داشته باشید.
تمام این نگرانی ها می تواند بر خواب و فکر شما اثر بگذارد.
همچنین ممکن است در اثر کمبود خواب و یا بیماری ، تحریک پذیر شوید.

علائم جسمی
درد و فشار عضلانی
سردرد
تهوع
اسهال
لرزش بدن

افراد در معرض خطر
تمامی افراد در هر سنی (حتی کودکان) ممکن است به این اختلال دچار شوند.
این اختلال به تدریج پیشرفت می کند.
اولین علائم بین دوران کودکی و میانسالی بروز می کند.
GAD بیشتر زنان را تحت تاثیر قرار می دهد.
زنان دو برابر مردان، به این اختلال مبتلا می شوند.

علت
ژن هایی که از یک نسل به نسل دیگر انتقال می یابند، ممکن است برخی افراد را در معرض خطر ابتلا به اضطراب قرار دهند.
محققان آزمایشاتی را بر روی یک سری مواد شیمیایی موجود در مغز به نام انتقال دهنده های عصبی و نیز یک ساختار درون مغز به نام آمیگدال انجام داده اند و به این نتیجه رسیده اند که مجموعه ای از DNA، محیط زیست و عوامل روانی در بروز این اختلال موثرند.
اگر درمان شامل مجموعه ای از گفتاردرمانی و دارو باشد، موفق آمیزتر خواهد بود
تشخیص
هیچ آزمایشی برای تشخیص این اختلال وجود ندارد. بنابراین بر اساس علائم موجود می توان این اختلال را شناسایی کرد.
به پزشک خود بگویید: در مورد چه چیزی نگران و مضطرب هستید؟ چند بار دچار این حالت می شوید؟ آیا این نگرانی با فعالیت های روزانه شما تداخل دارد؟

روان درمانی
نوعی از گفتاردرمانی برای درمان اضطراب موثر است. این نوع به نام درمان شناختی رفتاری خوانده می شود.
مشاور کمک می کند تا شما تفکرات و اعمال منفی را در خود تشخیص دهید و آنها را از خود دور کنید.
این گفتاردرمانی شامل تمرین هایی می باشد، از قبیل نوشتن تفکراتی که باعث نگرانی بیش از حد در شما می شوند.
در این روش، شما روش آرام بودن را یاد می گیرید.
بیماران بعد از ۳ تا ۴ ماه درمان، احساس بهتری دارند.
اگر درمان شامل مجموعه ای از گفتاردرمانی و دارو باشد، موفق آمیزتر خواهد بود.

دارو درمانی
برخی داروهای ضد افسردگی برای کاهش اضطراب به کار می روند.
با مصرف ۴ تا ۶ هفته از این داروها، احساس بهتری خواهید داشت.
پزشک ممکن است داروهای بنزودیازپاین را برای مدت کوتاهی برای شما تجویز کند.
نام های تجاری داروهای بنزودیازپاین عبارتند از: آتیوان، کلونوپین، والیوم و زاناکس.
این داروها دارای خطر وابستگی می باشند و در نتیجه فرد با مصرف این داروها، دارای احساس خوب می گردد و با قطع مصرف آنها، این احساس در او نابود می شود.
در مورد جوانب مثبت و منفی داروهای مورد مصرف با پزشک مشورت کنید.

مراقبت از خود
شما با تغییر عادات خود می توانید این بیماری را درمان کنید.
- از مصرف کافئین، داروهای استرس زا و برخی داروهای سرماخوردگی دوری کنید، چراکه این عوامل باعث افزایش اضطراب می گردند.
- به مقدار کافی استراحت کنید و غذاهای سالم مصرف کنید.
- یوگا انجام دهید.
-ورزش کنید، ورزش کردن باعث آرامش جسم و ذهن می گردد.

درمان های مکمل
ماساژ برای اکثر مردم یک نوع آرامش بخش می باشد.
تحقیقات در مورد طب سوزنی و اثر آن بر GAD هنوز مشخص نیست.
برخی از داروهای گیاهی دارای عوارض جانبی هستند و برخی دیگر با داروهای مصرفی تداخل دارند، لذا بهتر است قبل از مصرف هر گونه داروی گیاهی، حتما با پزشک معالج خود مشورت کنید.
اضطراب

اختلالات ناشی از اضطراب دائمی
افراد دچار اختلال اضطراب منتشر ممکن است دچار افسردگی، اعتیاد به الکل و یا اعتیاد به مواد مخدر شوند.
یک سری اختلالات دیگر نیز شایع است از قبیل: اختلال هراس، اختلال استرس پس از واقعه، اختلال وسواس جبری و ترس از اجتماع.

اختلال هراس
علائم این اختلال عبارتند از: تپش قلب، تعریق، سرگیجه، تهوع و یا درد قفسه سینه.
این افراد ممکن است فکر کنند که دچار یک حمله قلبی، احساس مرگ و یا از دست دادن فکر شده اند.
این اختلال یکی از درمان پذیرترین اختلالات اضطرابی می باشد.

اختلال استرس پس از واقعه
تجاوز، سوء استفاده کردن، جنگ و یا بلایای طبیعی موجب بروز این اختلال می شود.
علائم این اختلال شامل: یادآوری مجدد صحنه های واقعه و از دست دادن علاقه نسبت به فعالیت های مورد علاقه می باشد.
این افراد ممکن است در ابراز محبت مشکل داشته باشند.
آنها تحریک پذیرند و ممکن است خشن شوند.
این اختلال، با دارو و مشاوره درمان پذیر است.

اختلال وسواس جبری
این افراد دارای افکار نگران کننده ای هستند که قادر به کنترل آنها نمی باشند.
نمونه هایی از این اختلال مثل شستن بیش از حد دست ها و مرتبا چک کردن قفل درب خانه می باشد.
آنها ممکن است بدون هیچ دلیلی، لباس خوب بپوشند و یا برای هیچ دلیلی، اشیاء را بشمرند.
بسیاری از افراد مبتلا به این اختلال می دانند که این اعمال بی فایده می باشند، اما نمی توانند از این اعمال دست بردارند.
این اختلال بوسیله دارو و روان درمانی، درمان می شود.

ترس از اجتماع
این افراد در شرایط عادی، احساس ترس بیش از حد از اجتماع دارند.
علائم این ترس شامل: احساس مرگ قبل از روبرو شدن با اجتماع، تعریق کردن، سرخ شدن صورت، تهوع و یا اشکال در صحبت کردن می باشد.
در موارد شدید، این افراد از مدرسه رفتن و یا سرکار رفتن هم دوری می کنند.
این ترس با دارو و روان درمانی، درمان می شود.

فوبیا
فوبیا نوعی ترس شدید در مقابل چیزی است که صدمه ای به شما نمی رساند.
فوبیاهای شایع عبارتند از: ترس از ارتفاع، فضاهای بسته مثل آسانسور و یا تونل، پرواز با هواپیما، سگ، حشرات و ... .

چه کسی می تواند کمک خوبی به شما کند؟
با روانپزشک راجع به نگرانی خود صحبت کنید.
پزشک، بیماری های شبیه GAD را می شناسد، بنابراین به شما کمک خواهد کرد.
این بسیار مهم است پزشکی را انتخاب کنید که با آن راحت هستید تا راهنمایی های او برای شما مفید باشد.

موفق باشید.

سلام خدمت شما دوست عزیز و

سلام خدمت شما دوست عزیز و کارشناس محترم .
ابتدا از پاسخگویی کارشناس تشکر می کنم .
و از شما دوست خوبم خانم paaaa هم خیلی ممنونم .. من مدت نسبتا طولانی هست که برای زندگیم و اینکه ه کنم فکر می کنم ولی بالاخره تونستم به یک نظر قطعی برسم .. امیدوارم بتونم در این نظر ثابت قدم باشم . شما هم برایم دعا کنید .
با توجه به مشکلاتی که بقیه ی دوستان در این صفحه گفته اند و خواندن نظرات مختلف و نظر شما دوست عزیز (paaaa) ، درسته که برای امثال من ازدواج موقت وجود داره و نظر کارشناس رو قبول دارم ولی اینکار یه جور دردسر اضافی درست کردن برای خودم هست .. با اینکار آسودگی فکریم رو از دست میدم ..چون خودم رو مدتها درگیر فردی میکنم که معلوم نیست آخرش چی بشه .. مردی که لذتش رو ببره و بعد بگه خودت خواستی، می خواستی قبول نکنی !! ...... یا به دلایلی ، دیگه نخواد ادامه بده ، خدا می دونه من چه ضربه ای می خورم .
من قبلا کار هنری می کردم . الان تصمیم دارم جدی تر هنر رو دنبال کنم . .
شما درست می گید اگه افکارم رو دور این قضیه پرواز ندم ، راحت تر میشه به آرامش رسید .
خیلی وقته تو فکرم هست حفظ قرآن رو شروع کنم ولی تا حالا نشده ..چون مدام ذهنم درگیر این مسائل بوده . امیدوارم خدا کمکم کنه .
البته اگه مرد سالم و خوبی بود که از هر نظر میشد اعتماد کرد و احتمال این نبود که روزی همه چیز رو رها و انکار کنه، برای نیاز عاطفی که دارم ازدواج موقت می کردم ولی اون مرد سالم کو؟ ......... در این مدت چیزهای دیدم و شنیدم که حتی خودم باور نمیکنم . پس بهتره خودم رو درگیر مسائلی نکنم که برایم زندگی با ثبات نمی آورد .
ممنون .

با سلام . پسری هستم ۳۳ ساله

با سلام . پسری هستم ۳۳ ساله که ۸ سال قبل از طریق فضای مجازی با دختری که ۵ سال از من کوچکتر بود اشنا شدم. در اون سال ها چون به تازگی از رابطه قبلیم با دختری ازاد شده بودم زیاد نتوانستم در مدت ۳ سالی که با این خانوم رابطه داشتم شرایط مساعدی در رابطه یمان بوجود بیاورم. این خانوم در همان ماه های اول رابطه دچار درگیر احساسی شدیدی نسبت بنده گردید و در حالی که بنده در تمام سه سال اول رابطه با ایشون به سردی و بصورت منطقی رفتار میکردم اما بازهم نتوانستم این رابطه را تمام کنم. و هر بار که سعی بر اتمام رابطه داشتم ایشون با گریه و زاری بر میگشت و من هم نمیتوانستم ناراحتی ایشون رو تحمل کنم. ۳ سال وضع به همین روال گذشت و من هم کم وبیش احساسی به ایشون پیدا کردم ولی هیچوقت بروز ندادم تا اینکه بلاخره روز جدایی ما فرا رسید و از همدیگر جدا شدیم. البته این هم بگویم که ایشان در تهران در کنار خانواده زندگی میکرد و بنده به واسطه شغلم در جنوب مشغول به کار بودم و اصلا رابطه جنسی در این مدت نداشتیم و تمام رابطه ی ما در تلفن و پیامک خلاصه میشد. پس از یکسال جدایی بنده و ایشان بنده به تهران برگشتم و چون از محیطی دوستانم و خیلی چیزها که در کنارم بود فاصله گرفتم یواش یواش خاطرات و احساسات درونیم به این خانوم بیدار شد و تصمیم گرفتم رابطه ای از نو با ایشان شروع کنم که وقتی از ایشان اطلاع پیدا کردم متوجه شدم به دلیل یکسری مسایل خانوادگی ایشان در شرف ازدواجی اجباری با یک اقایی شده است حالا هرچقدر بنده سعی بر توجیه ایشان برای انجام ندادن این ازدواج کردم متاسفانه فایده ای نداشت و ایشان به مدت سه سال با این اقا ازدواج کرد و در این مدت سه ماه چهار ماه یکبار با بنده تماس میگرفت و ازمن میخواست دوستی عادی برایش باشم. بعد از یکسال از شروع ازدواجش من همیشه با ایشان مخالفت میکردم اما وقتی از من خواست که ایشان را ببینم و قراری بامن گذاشت در همان قرار احساس علاقه من بیدار شد و بنده حس شدیدی از وجود ایشان به درونم لبریز شد . دو سال منتظر ماندم تا شاید این ازدواج به سرانجامی برسد حتی خودم را در تنهایی حبس کردم تا مبادا من باعث از بین رفتن رابطه زناشویی او بشوم. الان بعد از ۸ سال ایشون در شرف طلاق گرفتن میباشند و تصمیمشان هم جدی است. از انجایی که بنده هم واقعا احساس عاطفی شدیدی به ایشان دارم بارها سعی کرده ام با کارهای خوب با رفتار و احساساتم قلب ایشون رو بدست بیارم اما هربار فقط قلبم میشکند و به عقب رانده میشوم. بنده ادمی هستم که سالها منتظر مانده ام تا شاید روزی بتوانم در کنار ایشان زندگی کنم اما الان میبینم عمرم را در تمام این سالها حرام کرده ام . نمیدانم بمانم یا بروم. جوابه دلم را نمیدانم چه بدهم. هروقت خواسته ام مسایل و مشکلات بینمان را حل کنم با بیتفاوتی و بی محلی ایشان روبرو شده ام . احساسم این است که رابطه ام یکطرفه و بی ثبات است. الان مدتی است از ایشان فاصله گرفته ام اما تمام ذرات وجودم میخواهد که برگردم. بسیار سرگردان و مستاصل هستم. نظر شما چیست ؟؟ ممنون میشم اگر کمکی به من بکنید

تصویر مشاور شهر سوال

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت

با عرض سلام و خیر مقدم خدمت شما کاربر محترم.
متاسفانه اشتباهاتی در گذشته در این روابط داشته اید که به جای اصلاح آن، پس از مدتی یا دوباره آن را تکرار کردید و یا اشتباه دیگری مرتکب شدید. در مورد اصل چنین ارتباطی که طبعا به نظر ما اشتباه بوده، باید عرض کنیم هرچند برای شما به عنوان آقا، کمتر مشکلی پیش می آید و مشکلات وابستگی و عاطفی عمدتا برای خانم هاست، اما با توجه به فهم و شعور بالایی که از کلام شما پیداست، قطعا تصدیق می کنید که شما هم تا حدی مقصرید. اگر به قول خودتان میخواستید این رابطه را واقعا کنترل کنید، باید میدانستید که خانمها در امور احساسی خیلی قابل کنترل نیستند و در این مواقع دو راه صحیح وجود دارد که باید یکی را انتخاب کنید؛ یکی قطع ارتباط به طور کلی، و دیگری اقدام برای خواستگاری و ازدواج...
بگذریم... پس از سالها که به گفته خودتان بدون ارتباط بودید، و خانم ازدواج کردند، دومرتبه شما به دلایلی که به درستی اشاره کردید به سمت ایشان بازگشتید. این کار شما خطایی به مراتب بزرگتر و بدتر از قبل بوده است. طبیعتا خانمی که ازدواج کرده (به هر شکلی که بوده، با زور، اجبار ، یا با عشق و ...) و تشکیل خانواده داده، حق ندارد به این پیمانی که با همسرش بسته خیانت کند و دیگران هم حق ندارند وارد حریم خصوصی و احساسی ایشان شوند. شاید شما خیلی راحت از این مسئله میتوانستید بگذرید، اما قطعا این شروع ارتباط یا تماس، برای خانم ، با وجود خاطرات و علایق گذشته و البته جنس احساسی خانمها، کار دشواری است. ما نمیگوییم دلیل طلاق ایشان شما هستید، اما به طور حتم، حضور شما، نقطه امیدی در دل ایشان برای جدایی از همسرشان بوده است.
باز هم بگذریم... در حال حاضر، بهترین و جوانمردانه ترین کار این است که شما برای مدتی طولانی (مثلا یک سال یا بیشتر) با ایشان قطع ارتباط کامل کنید (هیچگونه راهی برای تماس شما با ایشان و تماس ایشان با شما نباشد) اگر لازم شد خط خود را عوض کنید و تمام تمهیدات را فراهم کنید برای این منظور.
اگر همچنان عشق و علاقه ای از ایشان دارید، صبر کنید. پس از مدتی طولانی اگر بدون حضور و تأثیر شما (و هیچگونه ارتباط و تماس و پیام و دیداری)، ایشان از همسرشان جدا شدند و تمایل به ازدواج داشتند، آن وقت میتوانید برای ازدواج اقدام کنید.
اگر هم واقعا عشق و علاقه شما کمرنگ است یا باری به هر جهت و گاه گاهی شده است، بهتر است این مورد را به طور کلی فراموش کنید و در پی بناکردن زندگی مشترک خود با فرد دیگری باشید. به هر حال تصمیم منطقی این است که تا جای ممکن ریسک و احتمال شکست را در ازدواج پایین بیاوریم.
توکل بر خدا کنید و از او کمک بخواهید، برای این که مسیر درست را به شما بنمایاند و شما را در این راه یاری دهد.
موفق باشید.

این خانم ثبات نداره هم دل شما

این خانم ثبات نداره هم دل شما شکسته و هم قدرت ماندن با همسرش را ندارد !!
وقتی میبینه شمامجردموندین و باهاش حرف هم میزنید دیگربه زندگیش و همسرش تعلقی ندارد .
مطمئنا" باشماهم ازدواج کند همین آشو همین کاسه هست ..
بهش بگید که به شماامیدی نداشته باشه و طلاق نگیره بعدهم ناپدیدبشید ببینید میتونه بدون شما تصمیم بگیره یا نه ..
طلاق گرفت که خود دانید باهاش ازدواج کنید یانه ..
اگرطلاق نگرفت دیگرروی خوش بهش نشان ندهید و برید دنبال زندگیتون و فراموشش کنید درغیر اینصورت نابود میشید ..

من ۳ سال پیش وقتی ۱۳ سالم بود

من ۳ سال پیش وقتی ۱۳ سالم بود عاشق یه پسر شدم ک ۴ سال ازم بزرگتر ۱ سال ب روی خودمم نیوردم ولی سال ۲ شمارشو گیر اوردم و بش پیام دادم جوری ک انگار میخاسم ب همکلاسیم بدم .. اون آقا گیر شد و تو لاین بهم پیام داد بالاخره یه دوستی ساده شروع شد دوستی پاک ته حرفامون یه مطلب طنز بود.. تو اویل قبل اینک شخصیت واقعیمو بشناسه خیلی توهین میکرد بم .. ولی خوب بود همه چی.. ایشون خودشو یه چیز دیگ معرفی کرد نمیدونس آمارشو دارم.. تو این ۳ سال حدود ۶ بار دعوا کردیم اگه بخایی زمان رابطه رو از دعوا کم کنی سر جمع یک سال دوستیمون میشه.. فقط یه بار همودیدیم اون گذری .یعنی قرار گزاشتیم..
تو این ۶ تا دعوا ۵ تاشو من آشتی کردم ۱ شو اون.. یک ماه از کات کرد میگزشت داغون بودم ک دیدم پیام داده حلالم کن دارم از شهر میرم طاقت نیاوردمو باهاش حرفیدم..
گزشت و باهم بودیم
یه شب واسه دوستم خاستگار اومده بود اعصابم خورد بود پسرخالم میخاس نامزد کنه چندشم بود عشقم کار داشت
یه دعوا راه انداختم باهاش و دعوامون شد فجیج
بعدم ب دروغ بش گفتم یکی بهتر از تورو پیدا کردم تو مجبور نیسی تحملم کنی
تو آذر میشه یک سال که نیست...
هنوزم دوسش دارم نمیتونم فراموشش کنم بخدا قسم اولین آخرین رابطم بود
و دیگه با هیچکی رابطه نداشتم...
اومدم مثلا عاشق یکی دیگه بشم ولی نشد اطرافیانم میگن تو عاشق کسایی میشه که شبیه عشق اولتن..
هیچوقت فراموشم نمیشه
نمیدونم چیکار کنم...
عشقمم سرش شلوغ بود

سلام باسنی که شمادارید زود

سلام باسنی که شمادارید زود فراوشش میکنید چون مواردی مثل دیپلم گرفتن و دانشگاه رفتن و ازدواج با یک انسان باشرف وارد زندگیت میشه واصلا" یادت میره اولی چه شکلی بوده !!
اولا" سعی کن با پسران و مردان دوست نشی چون هم بی تجربه هستی و هم ساده و سریع فریبت میدن و ضربه میخوری .کاملا" راه درست زندگیت عوض میشه !!
دوما" ازدوستی بااون پسر چی میخواستی ۱-ازدواج ؟ ۲-شوخی باپسرا ؟۳-یک هم صحبت برای کمک به درسات ؟ . موارد دیگر ....
سوما"وقتی دمودقیقه دعواتون شده مشخصه هردو تجربه ی هم صحبت شدن هم نداشتید ..

سلام

سلام
با عرض معذرت باید بگم خیلی خودخواهانه نوشتید
یعنی چی با در نظر گرفتن نقاط منفی، باعث ایجاد تنفر بشیم؟ تنفر یعنی بالاتر از عشقه؟
خاک بر سر عشقی که شما با ادای این راهکارها بخواید یکی رو از شرش!!!! خلاص کنید
شاید مشکل ایشون میتونه خیلی راحت حل بشه و خانواده ها مخالفتی نکنن... این راه حلیه که شما به دیگران ارائه میدین؟ تنفر از کسی بخاطر فراموش کردنش؟
آیا هیچ میدونید تنفر بدترین احساسیه که کسی میتونه توی قلبش داشته باشه؟ تنف ر رو به بدی ها دارن نه به انسانها
کسی که از انسانها به هر دلیلی متنفر باشه، به هیچ وجه نمیتونه عشق به خدا رو در قلبش پرورش بده
و اینکه عشق یک نوع ریسکه برای پرواز. کسی که این ریسک رو نپذیره، همیشه مثل یه مفلوک به زمین گرمش میچسبه و هیچ وقت به بلنداها نخواهد رسید
چرا اینقدر زندگی مادی رو با ارزش نشون میدید؟ ارزش واقعی، عشق و محبت درون قلب هاست
شما اگه راه حل میخواید ارائه بدید، راه حل درستی ارائه بدید نه تنفر!
الحق که بیشتر از این نمیتونم این حماقت های دنیاییتون رو تحمل کنم

تصویر مشاور شهر سوال

حامد عزیز، از این که نظر خود

حامد عزیز، از این که نظر خود را مطرح نمودید متشکریم.
ضمن احترام به نظر شما این نکته را هم یادآور می شویم که ، بله، متاسفانه اکثریت قریب به اتفاق احساسات و ادعاهایی که به نام عشق می شود، دانسته یا ندانسته، عشق واقعی به آن معنایی که شما فرمودید نیست. خیلی اوقات، هوس است، خیلی اوقات یک علاقه مادی است، خیلی اوقات یک علاقه زودگذر است، خیلی اوقات یک فریب است و ... که آگاهانه یا ناآگاهانه به اسم عشق از آن نام برده می شود.
موفق باشید.

با سلام . ممنون از سایت خوب

با سلام . ممنون از سایت خوب شما .
من دختری ۳۵ ساله ام و موقعیت ازدواج چندانی از نظر جسمی و روحی ندارم ..
اهل دوستی و روابط غلط هم نبوده ام .. فقط از آن جاییکه دختر ساده و خوش باوری هستم و خیلی زود به کسی اعتماد می کنم ، به یکی از دوستان پدرم اعتماد داشتم . او زن و بچه داشت دختر بزرگ داشت ...و حدود ۴۹ ساله بود .
ایشان به قصد کمک به ازدواجم، می خواست با من حرف بزند ولی کم کم حرفهایی پیش آمد که بحث ازدواج موقت بین ما مطرح شد .
من هم به دلیل اینکه آدم خوبی بود و اعتماد داشتم و خودم هم شرایط ازدواج نداشتم ، قبول کردم .
ما با وجود اینکه محرم بودیم ولی هر دو شرط کردیم که رابطه جنسی نداشته باشیم..
. چون او واقعا هدفش خیانت به من نبود و نمیخاست به من آسیب بزند .
من بعد از مدتی به شدت دلبسته شدم .
به خاطر این دلبستگی، خیلی فشار روحی و عاطفی را تحمل می کردم و آرامشم را از دست دادم .
خلاصه بعد از مدت کوتاهی حتی کمتر از دو ماه ، ما با توافق جدا شدیم .
البته او مدام در تردید بود که ادامه دهد یا نه !
و بالاخره به من گفت نمی تواند ادامه دهد .
و مرا با آسیب روحی رها کرد .
ولی من نتوانستم دوری اش را تحمل کنم .. حتی هر گونه رابطه با او را تا مدتی قطع کردم ولی زیاد اثر نداشت .
بعد از مدت طولانی حدود هشت ماه کم کم این علاقه داشت کمتر میشد . ولی در دانشگاهی هستم که او هم آنجا تدریس دارد و گاهی در راهرو او را می بینم یا در محافل عمومی شرکت می کند او را می بینم و این علاقه و فشارهای روحی مجددا برگشت کرده .
نمی خواهم به خاطر او از درس و دانشگاه دوری کنم ؛ از طرفی هم، هر چقدر دوری کنم ولی باز اتفاقی در کلاسی یا راهرو او را می بینم .
و باز از طرفی چون شرایط ازدواجم سخت است و نیاز عاطفی شدیدی دارم ،نمی دانم چه کنم!!
الان دیگر نمی توانم مثل قبل راحت زندگی کنم چون مدتی با مردی بوده ام که اگر چه شرط ما عدم رابطه جنسی بود ولی من محبت او را چشیده ام و دیگر نمی توانم مثل دخترهای دیگه راحت و آرام باشم .
من فقط برای رفع نیازهایم خواستم این راه حلال را انتخاب کنم ولی گرفتار شده ام .
لطفا مرا راهنمایی کنید .

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

دو نکته مهم:

وقتی عاشق کسی هستیم احساس می‌کنیم که آن فرد تنها کسی است که می‌تواند ما را شاد و خوشبخت کند. چیزی که نمی‌توانیم درک کنیم این است که هیچوقت نمی‌توانیم با کسی که دوستمان ندارد خوشبخت شویم. پس بااینکه ممکن است احساس کنید می‌توانید برای همه عمر به آن فرد متعهد باشید، اما فرد مقابل این احساس را به شما ندارد. پس به جای سعی و تلاش برای برقراری ارتباط با آن فرد سعی کنید این واقعیت را بپذیرید که این عشق دوطرفه نیست و آن را فراموش کنید. دیگر وقت و فکر و انرژی بیشتری را صرف آن فرد نکنید. پذیرش این واقعیات باعث می‌شود بتوانید تمرکزتان را تغییر داده و اولین قدم برای فراموش کردن آن فرد را بردارید.

اگر کسی دوستتان ندارد ولی باز هم با شما مانده است مطمئناً خیلی از خودش مایه نمی‌گذارد. به ‌جای آویزان شدن برای با او بودن، دست از عذاب دادن خودتان بردارید، دست از او کشیده و به زندگی خودتان برسید. به خودتان توجه کنید و به چیزهای غیرلازم نپردازید. با گذشت زمان یاد می‌گیرید که فراموش کنید و دوباره عاشق شوید.

نباید انتظار داشت که بتوان همه چیز را فراموش کرد. بسیار پیش می آید که نمی توانیم خیلی از چیزها را فراموش کنیم به خصوص اگر خاطرات خوبی با آن فرد داشته باشید. به هر صورت، بخشی از آن خاطرات همیشه همراه ما خواهد بود. برای رها شدن از گذشته باید یاد بگیرید که ذهن را مدیریت کنید و هر لحظه نسبت به خودتان آگاه باشیدو نگذارید ذهن هرگاه که خواست به گذشته سفر کند. اگر دقت کرده باشید بیشتر اوقات ذهن یا در گذشته سیر می کند یا در آینده و کمتر پیش می آید که ذهن به زمان حال فکر کند.

بسیار برایتان پیش آمده که وقتی تنها هستید به مرور خاطرات بپرادزید، یکی از کارهایی که می توانید در این مواقع انجام دهید، دادن دستور ایست دهید؛ این روش بسیار ساده و کارساز است، یعنی لازم است خیلی محکم و مقتدر به ذهن تان ایست بدهید تا نتواند به هر کجا خواست برود. در حقیقت اگر آگاه نباشید و نبینید که ذهن تان در حال سفر به گذشته است نمی توانید جلوی آن را بگیرید اما اگر حواستان باشد به محض اینکه ذهن بخواهد به گذشته سفر کند به آن یک ایست محکم می دهید و از پیشروی آن جلوگیری می کنید.

هر چه بوده تمام شده است، بهتر است به آینده فکر کنید و در انتخاب بعدی خود نهایت دقت را داشته باشید.

موفق باشید.

سلام این آقا ازاولش هم به شما

سلام این آقا ازاولش هم به شما خیانت کردبایدبه شما روی خوش نشان نمیداد باید مثل یک مرد متاهل برخورد میکرد .
الان هم مهم نیست فراموشش کن..
یک مدت طولانی بگذره وازش خبری نداشته باشی یا دیدیدش چشات رو ببند و جای دیگری نگاه کن موضوع تمام میشه کمی ریاضت بکش ولی بااین مرد ادامه نده واقعا" بهت میگم اون میدونسته که وابسته میشی به هرحال متاهل بود بااینکارش بهت خیانت کرده !!
کارخدابی حکمت نیست حتما" از یک مصیبت بزرگ نجات پیداکردی ..

سلام .

سلام .
ممنون . یه سوال ازتون دارم .
شما نوشته اید کار خدا بی حکمت نیست .
ولی من مدام سوالی در ذهنم دارم که چرا خدا کمکم نکرد و همون روز اول منو نجاتم نداد ؟
. می دونم خودم هم مقصرم ولی من واقعا از روی اعتماد به او و سادگی خودم قبول کردم .
الان همش میگم خدایا ای کاش نمیذاشتی من وارد این مسیر بشم .
منظورتون از حکمت خدا چیه؟
متشکرم از لطفتون .

سلام ممنونم منو قابل پاسخ

سلام ممنونم منو قابل پاسخ دادن میدانید .
خداوند همه رامختار آفریده و اجازه ی همه ی کارها را به اوداده ولی تذکرات لازم را در قرآن داده مثلا" اگر شراب بخورید عقلتون رو از دست میدید یا خوک نخورید چون خوک یک نوع کرم را در بدن انسان پرورش میدهد و خوک خصلت های بدی دارد که به انسان منتقل میشود ..
درمورد ارتباط با نا محرمان هم گفتن مثلا" به دختران توصیه کرده که پاکدامن باشن و با مردان دوست نشن !!!
خداهمه موارد را تذکرداده ولی ماها فراموش میکنم و اون کاررو انجام میدیم بعد هم که اتفاقی افتاد بیاد خدامیفتیم و دعامیکنیم که باعث دفع بلاهای بدتر میشود ..
چراخدا از اولش جلوی اینکاررو نگرفت ؟ چون به من و شماها که اشرف مخلوقات هستیم عقل و شعورداده و راهنمایی مثل قرآن را قرار داده منتها ماها فراموش میکنیم و یک موجودی بنام شیطان هم هست که آدمو وسوسه میکنه ..
بازم باید شاکر خداباشیم که تا آخر ماجرا که ختم به آبروریزهای بعدی _ که عرف ما این روابط ولو حلال هم آبروریزی میداند_ میشود جلویش را میگیرد..
بنظرت مردی که زن دارد و با یک دختر روابط ولو حرف زدن دارد درآخر پیش همکار و همسایه و فامیل بی آبرو نمیشود مگر دیگر خیلی پررو یا دروغگو باشد !!!

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
باسلام وتشکر .
چنان که اشاره نموده اید خداوند از اول با شراغ عقل و وحی راه را از چاه کاملا روشن ساخته است .
فرمود : اما هدیناه نجدین اما شاکرا واما کفورا = ما آنها را به را ه درست هدایت نمودم ولی آنها بعض شان کفر و رزیدند و بعض شان
شکر نمدند ه وهدایت شدند .
نکته دیگر این که :
این جهان ، عرصهء اختیار و آزمایش انسان ها است و اگر قرار باشد که خداوند بیاید خودش کارها را درست کند و جلوی همهء کارهای بد را بگیرد ، این جهان دیگر وجود نخواهد داشت. خداوند حتی از جنایت هایی که در صحنهء کربلا نسبت به خلیفهء محبوبش حضرت ابی عبدالله (س) و عزیزان ایشان صورت گرفت جلو گیری نکرد و این لازمهء تکامل انسان و تحقق حقیقت اوست.
چه این که پشت پردهء جهان برای ما نا معلوم است عنایات الهی همیشه ما را مورد حمایت قرار داده و می دهد و الا همگی نابود می شویم. شاید در شرایطی ا قرار بوده که اتفاقات خیلی بدی بیفتد و خدا ما را از آنها حفاظت کرده.شما الحمدلله اهل علم و دانش هستی و می دانی که انسان باید بر اساس اطلاعات و یقین سخن بگوید و در جایی که خبر دقیق و کامل ندارد ادعایی نکند.
ارتباط با نا محرم حرام و خلاف اخلاق انسانی است چه ابرو برود چه نرود چه زن داشته باشد چه نداشته باشد .
موفق باشید

سلام و عرض تشکر .

سلام و عرض تشکر .
ممنون از لطفتان .
احتمالا، حرف بنده رو اشتباها متوجه شده اید .
من با نامحرم رابطه نداشتم .بلکه اتفاقا خیلی هم مراقب بودم به حرام نیفتم .
ممنون از سایت خوبتان .
موید باشید .

سلام ..

سلام ..
این دوست عزیز، با اون آقا دوستی نداشته و طبق نظر خودش ارتباط حرام نداشته بلکه ازدواج موقت که دستور دین هست داشته .

به نظرم ما باید بین حرام و حلال خدا تفاوت قائل بشیم . .
این خانم دچار مشکل بوده و از راه شرع دنبال حلال بوده .
این کار با دوستی های بیهوده و حرام فرق داره .
فکر می کنم سوال این خانم اینه که چرا با وجود اینکه حلال خدا رو انجام دادم ، دچار مشکل شدم؟

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

پرسشگر گرامی،
اگر موجبات ناراحتی شما پرسشگران عزیز فراهم شد، عذرخواهی می کنیم.

اما در جواب خدمتتان عرض می کنیم که:

غریزه جنسی یکی از غرایزی است که خدای متعال به انسان موهبت فرموده است. پاسخگویی به این غریزه هم یک امر طبیعی و ضروری است و بر خلاف نظر افراد یا مکاتبی که رهبانیت را ترویج می کنند سرکوب کردن این غرایز امری ناصحیح و موجب عقده های روحی می شود. کما این که هرج و مرج و بی قانونی و افراط در ارضای آن و کمونیسم جنسی نیز خلاف هدف آفرینش انسان است از این رو بهترین و طبیعی ترین شکل ارتباط زن و مرد دارای ویژگی های همچون:
۱- پیوند زناشویی مبتنی بر قانون، ۲- تک همسری، ۳- ازدواج دایم، است.

لیکن اگر به دلایل خاصی ازدواج دایم ممکن نشد و زمینه آن موجود نبود یا تک همسری، انسان یا جامعه را با مشکلات خاصی مواجه کرد آیا در این جا باید کمونیسم جنسی و ارتباط غیر قانونی را ترویج کرد یا با ساز و کارهایی که مانع سوء استفاده و هوسرانی عده ای از زنان یا مردان می گردد، پیوند زناشویی را به شکل مجدد و یا ازدواج موقت، قانونی کرد. در این جا دو روی کرد وجود دارد:

۱- روی کرد اسلام ناب که از طریق رسول اکرم(ص ) و ائمه اطهار(ع) بیان شده است که بر مبنای آن هم تعدد زوجات مجاز است و هم ازدواج موقت. (توجه داشته باشید ترغیب و تشویق به تشکیل خانواده، ازدواج دائم و تک همسری است اما به خاطر اضطرار و خروج از بن بست -نه در عرض و همسان با ازدواج دائم و تک همسری- این راههای قانونی یعنی ازدواج مجدد و موقت، باز شده است).

۲- روی کردی که ارتباط مرد با بیش از یک زن دائم را به شکل قانونی دنبال نمی کند.
گونه های مختلف کمونیسم یا آزادی و بی بند و باری جنسی، در غرب گویای این روی کرد است، با این که دانشمندان و دلسوزان غربی معترف اند که ازدواجی شبیه ازدواج موقت یک ضرورت اجتماعی است و از ناحیه ی منع ازدواج موقت و چند همسری، آسیب های جبران ناپذیری به جامعه و فرد وارد می آید.
در جامعه بشری به ویژه در شرایط امروز، آمیزش جنسی را نمی توان به ازدواج دائمی محدود ساخت و هیچ حکومتی و جامعه ای نمی تواند مانع ارضای این نیاز طبیعی گردد. اما ارضای این نیاز از راه نامشروع و ترویج زنا و فحشاء که اغلب جوامع بشری به آن تن داده اند و حتی مراکز رسمی برای تن فروشی و بهره کشی جنسی از دختران و زنان دارند، مورد تایید اسلام نیست و با آن به شدت مخالف است و آن را توهین به زن و تجاوز به حقوق و کرامت او و منافی با اخلاق و عفت اجتماعی و موجب نابودی خانواده می داند. پس می ماند تنها راه باقیمانده و مشروع که همانا راه ازدواج موقت یا ازدواج مجدد، است. یعنی مردان و زنان با قرارداد مشخص شرعی و رعایت حقوق طرفین و نیز جوانب اخلاقی و انسانی و شرعی با پیمان دو جانبه ازدواج می کنند. پس باید توجه داشت که تفاوت ازدواج موقت با ازدواج دائم در زمان بندی آن است که مهمترین راه حل برای مواردی است که ازدواج دائم امکان ندارد یا مشکلات متعددی را باعث می شود.
حال با توجه به این نکته که خداوند بر بندگانش مهربان و دلسوز است و هیچ قانونی را بدون مصلحت وضع نمی کند، اسلام که بیانگر قوانین الهی است، بر اساس مصالحی که در چند همسری و واگذاری این حق به شوهر، وجود داشته و در جای خود نیز بیان شده است، حق ازدواج موقت و چند همسری را به شوهر داده است و برای استفاده ی او از این حق، اجازه دادن همسر را لحاظ نکرده است زیرا اگر این حق مشروط واگذار می شد با توجه به حساسیت زنان بر این موضوع و عواطف زنانگی، که غالبا با ازدواج مجدد شوهرانشان مخالفند، آن مصلحتی که در نظر خداوند متعال بود، حاصل نمی شد.

موفق باشید.

سلام

سلام
شمادرست میگید منتها بین انسان حساس و انسان قوی و غیرحساس هم باید تفاوت قائل شد .
خانم که مشکلش را نوشتن متاسفانه یک انسان حساس هستن و زود وابسته شدن و الان روحیاتشون بهم ریخته .
انسان باید اول خود و روحیاتش رابشناسد بعد وارد یک مسئله ی حلال یا حرام شود .
بعضی مواقع حلال هم انسان رو آشفته میکند مثل همین موضوع ازدواج موقت که شاید کمتراز یکسال باهم باشن ولی باجداشدن حتما" به یکیشون ضربه میزنه ..
حلال دیگری که شاید یک نفر ضربه بخوره بوسیدن بااحساس پدرو دختره که امکان داره دخترکه نوجوان یا جوان باشد درک درستی نداشته باشد بنابراین ائمه توصیه میکنن که دختر رااز فلان سن و فقط دست یا سرش را ببوسید .
حلال دیگری که همه را ناراحت و بازم یک طرف دچار شکست عمیق می شود طلاق است ..
موارد دیگری هم هستن ولی متاسفانه قبل از کارهای حلال و حرام باید خوب اندیشید و روحیاتت را بسنجدی ..
برای منم که برای خدا و ائمه کاری را با نیت قلبی انجام دادم و مربوط به ازدواجم بود (دادن جواب منفی )ولی بعد از این نیت بامشکلات وحشتناکی مواجه شدم و این را یک حلال میدانم ولی به اوج بدبختی رسیدم اماوقتی با خودم صحبت کردم گفتم درراه خداعلاوه بر نیت کردن باید نیتت کاملا" خالص شود که شد و خدارا شاکرم !!!

سلام و عرض تشکر از شما .

سلام و عرض تشکر از شما .
پاسخی که مرقوم فرموده اید ، زیاد مرتبط با مشکل من نیست و خیلی از جملات آن ، تکرار پاسخهایی است که به دوستان دیگر داده اید .

من نوشته ام من او را فراموش کرده بودم ولی چون او را در دانشگاه می ببینم، حالم را بدتر کرده ..
چگونه باید با وجود دیدن او دچار ناراحتی نشوم؟ مدام وسوسه می شوم که دوباره به او رجوع کنم .

من عمدا او را نمی بینم بلکه ناخودآگاه در برخی محافل دانشگاه وجود دارد .

از طرفی گفته ام شرایط ازدواج چندانی ندارم و اون آقا هم گر چه به قول خودش قصدش کمک بوده ولی الان حالم بدتر شده .
چگونه می توانم با وجود نداشتن شرایط ازدواج و اینکه مدتی با او بوده ام ، زندگی کنم؟
مشکل من فقط فراموش کردن نیست . .
چون من نیتم این بود که از راه حلال از تنهایی دربیام. و از گناه جلوگیری کنم ولی چرا حالم بدتر شده ؟
الان با وجود تنهایی های گذشته ، مشکلاتم افزایش پیدا کرده .
می خاستم در این زمینه مرا راهنمایی بفرمایید .
ممنون .

تصویر مشاور شهر سوال

خواهر گرامی، ضمن عرض سلام

خواهر گرامی، ضمن عرض سلام خدمت شما باید عرض کنیم شاید دلیل مشابه بودن یا تکراری بودن پاسخها، شباهت یا تکرار سوالات باشد...
در مورد شما، باید عرض کنیم، ارتباط خانم و آقا، به خودی خود، ایجاد وابستگی و دلبستگی میکند. این مسئله ای نیست که با محرم یا نامحرم بودن ارتباط داشته باشد، ارتباط دو نفر نامحرم هم پس از مدتی موجب وابستگی عاطفی بخصوص خانم می شود. البته این نکته قابل ذکر است که برخی شرایط میتواند این مسئله را تشدید کند، مثل این که شما در شرایطی آسوده تر ارتباط داشته باشید، مانند شرایط محرمیت... یا ارتباط در شرایطی باشد که شما احساس تنهایی شدید داشته اید و نیاز شدید به یک همدم داشتید، یا در شرایطی که این، اولین تجربه شما باشد...
به هر حال این که حال شما به قول خودتان بدتر شده، نتیجه وابستگی عاطفی است که به آن آقا داشته اید. البته این که شما هرچند برای مدتی اندک، نیاز عاطفی خود را ، بجای یک رابطه حرام، از راه حلال برآورده کردید، نه تنها چیز بدی نیست که قابل تقدیر است. اما اگر پیش از این ارتباط از ما سوال می کردید، ما توصیه به انجام آن نمی کردیم. اولا فرد مذکور از چند جهت آشنا هستند (خانوادگی-محل کار) که این میتواند تبعات بدی به لحاظ اجتماعی برای شما داشته باشد. ثانیا، ایشان متاهل هستند (و با توجه به نکته قبل) این مسئله میتواند هم برای شما و هم ایشان مناسب نباشد و احیانا موجب تزلزل ایشان در روابط خانوادگی شان بشود، و ثالثا، این که وابستگی شما قابل پیش بینی بوده و حتی اگر هم مورد مناسبی برای ازدواج موقت می بودند، مدت زمان کوتاه این ارتباط میتوانست مشکل زا باشد.
به هر حال شما لازم است تمهیداتی را برای کنار آمدن با این شرایط و فراموشی این داستان یا حداقل تأثیر کمتر آن بر روح و روان خود بیاندیشید:
توصیه های ابتدای همین پست، به همراه سایر پستهای مرتبط با این موضوع مانند (http://soalcity.ir/node/318 - http://soalcity.ir/node/2335 - http://soalcity.ir/node/2657) مفید است. در کنار آن بدانید این کار آسان نیست و باید صبر و تحمل داشته باشید، سعی کنید تمام ساعات شبانه روز خود را برنامه ریزی کنید و تا جای ممکن برنام ها را اجرا کنید. سرگرمی های ورزشی و تفریحی و سفرها و برنامه های مذهبی را حتما در جدول کاری خود بگنجانید.
از خدای متعال میخواهیم آرامش و سلامتی را به شما ارزانی دارد.

عزیزم من مجردم !!

عزیزم من مجردم !!
شمارو درک میکنم ولی شمایک چیزی رو اشتباه متوجه شدید !
شما فکرکردید که چون یک سری تحولات هورمونی داشتید حتما" باید از طریق یک مرد تلاطم درونت را خاموش کنی !!
ولی قبول کن اشتباه رفتی دخترکه دست بخوره دیگر متاسفم میگم دختر باکره نیست چه باکره باشی چه نباشی کلا" دخترنباید دست بخوره !!!
ائمه سلام الله علیه درباره ی نزدیکی زن و شوهرها خیلی سفارش کردن چون اینجوری بیشتر به هم وابسته میشن ..
متاسفانه کسی که شما رو راهنمایی کرده بد راهنماییتون کرده ..
الان باید فراموش کنی باید ترک کنی فکر کن شوهرت مرده یا طلاقت داده مثل یک معتاد باید درد بکشی تا بدنت سالم بشه !!
الان من به چای خیلی علاقه دارم یک روز نخورم انگاریک چیزی گم کردم شماهم همینطور شدیدخودتو با دوستان و خانواده یا سفرمشغول کن ..
شما میگید شرایط ازدواج ندارید دوست من فلجه روی زمینه این بدبخت چی بگه ؟
یازنان و دختران دیگری که فقط سرشان حرکت میکنه و نه دست دارن و نه پا !!
عزیزم من چی بگم که سالمم ولی میدانم وابسته شدن و مردی که متاهل است ومراموقتی میخواد موقت است و یکروز میره !!بنابراین به مردی روی خوش نشان ندادم فکرکردی من دل ندارم دل دارم ولی خدا برام مهمتره و حوصله ی ترک هم ندارم !!!

شمادانشجوهستید یااستاد ؟

شمادانشجوهستید یااستاد ؟
سعی کن یک مدت از این دانشکاه به هر بهانه ایی دوری کنی یاکمتردرمحافلشون باشی !!

سلام

سلام
من ۲۶ سالم است چند وقت است که عاشق یک دختر شدم که ۲۲ سال اش است و او هم مرا دوست داره با هم بسیار زیاد صمیمی استیم و بسیار زیاد عاشق یکدیگر خود استیم و او همیشه میگفت که مرا ترک نکو و من همه بی اندازه عاشق بودم و همیشه میگفتم که تا آخر عمر همرایت میباشم و در این اواخر همیشه میگه از زندگی خسته شدم از زندگی بیزارم ولی مرا زیاد ناراحت کرده و میگه جدا میشیم اما من نمیتوانم جدا بیشم چون بی اندازه عاشق اش ام رهنمایی کنید لطفا چی باید کرد.

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام خدمت شما.

با سلام خدمت شما.
دوست عزیز، چنین ارتباطی نفعی برای شما یا ایشان نداشته و نخواهد داشت، جز این که به دلیل وابستگی های ایجاد شده همواره هردوی شما را دچار غم و اندوه خواهد نمود. اولا بهتر است در صورت علاقه واقعی هر دو به یکدیگر، این مسئله را از طریق خانواده هایتان دنبال کنید و با هدف ازدواج و تشکیل زندگی، این عواطف را هدایت کنید. و در ثانی، جملاتی که از قول ایشان نقل کردید قطعا به دلیل مشکل یا مشکلاتی است که برای ایشان پیش آمده و از خود ایشان باید جویا شوید. با توجه به علاقه هردو، با ازدواج و تشکیل زندگی مشترک حتما به اهداف و آرزوی های خودتان (این که یکدیگر را ترک نکنید و تا آخر عمر همراه یکیدیگر باشید) خواهید رسید.
موفق باشید.

سلام .

سلام .

همه میگویند که یکی از راههای فراموش کردن کسیکه به او محبت داریم دوری کردن از اوست .
من شرایط ازدواج نداشته ام.
با رعایت مسائل شرعی، فقط دو روز با آقایی مورد اعتماد و متاهل، ازدواج موقت داشتم .و رابطه ی ما بیشتر عاطفی بود نه چیز دیگه .
خیلی دوست داشتم این ازدواج ادامه می یافت ولی بنا به دلایلی نشد ..
الان حدود شش ماه می گذرد که او را ندیده ام و حرف نزده ام اما مثل روز اول به او محبت دارم .
ازش دوری کردم اما آرام نمی گیرم چون به شدت به محبتش نیاز دارم .
چندین بار خواسته ام دوباره به او برگردم چون او هم خیلی مشتاق است .
قصدم به هم زدن زندگی او نیست . . او هم چنین قصدی ندارد ، فقط نیازمندم .
سرگرمی های مختلف هم دارم اما فراموشم نمیشود .
دیگه نمی دونم چه راهی برم .
کسی هم درکم نمی کند . چون جای من نیست . برای ازدواج دائم هم خیلی ها خبر دارند من مجردم ولی فایده ندارد و درست نمیشه . سختگیری هم نمی کنم ولی باز نمیشود .
لطفا کمک کنیید .
مدام در فکرم که به این آقا مراجعه کنم چون حتی با دوری کردن هم کارم درست نشده .

تصویر مشاور شهر سوال

کاربر محترم، به شهر سوال خوش

کاربر محترم، به شهر سوال خوش آمدید. بسیار متاسفیم که در شرایط روحی و جسمی نامناسبی به سر می برید. دوری جستن از منبع توجه و عاطفه، لزوما موجب فراموشی آن نمی شود، اما میتواند این مسئله را تسهیل کند.
خواهرم، در نهایت تصمیم گیرنده شما هستید، اما چند نکته را مد نظر داشته باشید: قطعا آرامش خاطر ازدواج دائم در ازدواج موقت وجود ندارد (هرچند استثناء در این مورد هم ممکن است). مقایسه ازدواج موقت با ازدواج دائم هم مقایسه درستی نیست. وابستگی از مسائلی است که معمولا اتفاق می افتد، و بسته به شدت و ضعف عاطفه طرفین، و شرایط مختلف پیرامونی ، کم یا زیاد وجود خواهد داشت. به همین دلیل توصیه هایی شد، اولا با افراد مناسب،متعهد و قابل اعتماد ازدواج کنید و ثانیا مدت زمان را خیلی کوتاه قرار ندهید. از سویی قطعا ارتکاب به کار حرام توصیه نمی شود و جلوگیری از یک حرام (هرچند از نظر برخی، کار خوبی نباشد) بهتر است از ارتکاب آن. توجه داشته باشید که در صورت پدید آمدن موقعیت ازدواج دائم هم، برای یک مرد نجیب و درست، عدم ارتکاب به گناه و روابط نامشروع در سابقه و گذشته شما، بسیار مهمتر از ازدواج نکردن شما در گذشته است...(بخصوص در سنین بالا). و نکته آخر این که اکیدا توصیه می شود حتما ازدواجتان را در دفتر ازدواج ثبت کنید (به معنای گواهی گرفتن از دفتر ثبت احوال، نه به معنای ثبت در شناسنامه).
موفق باشید.

سلام . . نکات خوبی فرمودید

سلام . . نکات خوبی فرمودید ولی متاسفانه این چیزها به صورت عمل امکان پذیر نیست .
جامعه ی ما این حلال خدا رو نمی پذیره . از طرفی اگر کسی متوجه بشه بعد از اون چطور میشه تو این جامعه زندگی کرد؟
خیلی مشکلات ممکنه به وجود بیاد...
از طرفی هم چون نیاز های زیادی وجود داره آدم می مونه تو دوراهی که چه کنه؟ .. هم بیم خطرات جامعه هست هم بیم گناه .
من واقعا نمی دونم چه کنم ..
این حرفها رو اگه به کسی هم بزنیم فکر می کنه چقدر بی حیا هستیم . در حالیکه من فقط هدفم حفظ ایمانم هست نه بی حیایی .
نظرتون رو بفرمایید . ممنون .

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام مجدد خدمت شما،

با سلام مجدد خدمت شما، متاسفانه در جامعه به اصطلاح اسلامی ما بسیاری از امور اسلامی نیست یا رعایت نمی شود. بخشی از این مسئله نیز مربوط به تک تک ما مسلمانان است. با کمال تأسف اکنون فرهنگ عمومی جامعه طوری است که ارتکاب به بسیاری از امور حرام و گناه، موجب سربلندی افراد و ارتکاب به برخی امور حلال، واجب یا مستحب موجب سرشکستگی به نظر می رسد. البته قطعا برای یک مسلمان فهیم، اصل اولیه، کسب رضایت خداوند است، و نه رضایت مردم! به هر حال همانطور که فرمودید هرکدام از انتخاب ها، سختی ها و مزایایی دارد، و همانطور که ما پیشتر خدمت شما عرض کردیم، انتخاب نهایی با شماست.
موفق باشید

سلام این نظر شخصی خودم هست

سلام این نظر شخصی خودم هست شاید خیلیا قبول نداشته باشن..
هرکسی وارد هرکاری میشه باید پررو باشد تا بتوان از پس اون کار بربیاد اگر بترسد یا افکار اطرافیان براش مهم باشد یاوارد اون کارنشه یا پنهانی و باترس ادامه بده !!!
بنظرم شما می ترسید یا افکاراطرافیان براتون مهم هست که این شما رو دچار استرس میکند ..

یه دختر ۲۳ سالمه ام. به همکار

یه دختر ۲۳ سالمه ام. به همکار ۲۷ ساله ام علاقه مند شدم. هر دو مذهبی هستیم. نمیخوام گناه کنم. از وقتی چنین حسی پیدا کردم ارتباطاتم رو حتی الامکان کم کردم. حتی از وقتی دیدم میل دارم نگاهش کنم حتی دیگه نگاهش هم نکردم. اوایل نگاهم بدون اختیار خودم میرفت سمتی که او بود ولی الان همه جوره خودمو کنترل کردم.
همه همکارا جوونیم و واسطه ای مناسب سراغ ندارم که بهش بگه. دوست ندارم کارم رو ول کنم چون بابتش خیلی سختی کشیدم. کاریه که آرزوش رو داشتم. و حتی اگه اون کارش رو ول کنه من این کار رو نمیکنم ( برا این گفتم که بدونید کارم رو برای خودش میخوام نه شخص دیگه ای). کارم خاصه و به سختی میتونم دوباره چنین شرایط کاری رو پیدا کنم در شهرم. حتی میدونم اگر هم بتونم چنین کاری پیدا کنم بازهم با او مواجه خواهم شد. شاید کمتر ببینمش اما می بینم چون در کارش یه قطبه و وقتی با هم استانی هامون هم جمع بشیم حتما او هستش. حتی گاهی در محافل کشوری هم هست.
چند باری قصد کردم مستقیم یا غیر مستقیم حسم رو نسبت به او بگم اما هر بار استخاره هام نهی شدید اومد. چجوری بفهمم نظر اون نسبت به من چیه؟ راهی هست که بتونم حسم رو نسبت بهش بگم؟
اینم بگم نه من اهل گناهم نه اون.

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام خدمت شما خواهر محترم.

با سلام خدمت شما خواهر محترم. شاید محسوب کردن علاقه شما به عنوان یک عشق بی هدف سخت باشد اما قطعا این علاقه (فعلا تا جایی که ما و شما می دانیم) یک طرفه است و میتواند به یک عشق بی هدف تبدیل شود. و همانطور که خودتان هم میدانید محبت و علاقه یک طرفه فرجامی جز حسرت و پشیمانی نخواهد داشت. البته اگر بتوانید به نوعی از میل ایشان یا علاقه ایشان به خودتان مطلع شوید، قضیه حتما فرق خواهد کرد!
چند توصیه را توجه کنید: یکی این که تا زمانی که مطمئن نشدید ایشان هم میل و علاقه ای به شما دارند، مراقب حفظ شأن و منزلت خود در برابر ایشان و یا همکاران، باشید. توجه داشته باشید که شما نخواهید توانست از نگاهها و رفتار ایشان تصمیم و افکار واقعی ایشان را بفهمید، پس برای خودتان رویاپردازی نکنید. نکته دیگر این که بدون اطلاع خانواده هرگز وارد پروسه آشنایی پیش از ازدواج و پیشنهاد و خواستگاری و ... نشوید. و آخر این که شاید همزمان با شما و با توجه به شغل ایشان خیلی ها در ذهن خود افکار و خیالاتی مانند شما داشته باشند درحالیکه ایشان در ذهن خود (هرچند از میل و خواسته اطرافیان اطلاع داشته باشد) اما به فکر هیچکدام از این افراد نباشد.
موفق باشید.

اجازه کپی متن اصلی رو داریم

اجازه کپی متن اصلی رو داریم یعنی صاحب متن راضی هستن ؟

تصویر مشاور شهر سوال

بله، جهت رعایت اصول اخلاق

بله، جهت رعایت اصول اخلاق حرفه ای نشر، ذکر منبع لازم است.
موفق باشید.

سلام یه نوجوون ۱۵ ساله هستم

سلام یه نوجوون ۱۵ ساله هستم یه دختر ۱۶ ساله عاشق و وابستم شده
من ازونجایی ک عاشقش نبودم ولی بهش خیلی ابراز علاقه کردم و به نحوی اونو عاشق خودم کردم الان به اشتباهم پی بردم
ازونجایی ک بچه ایم و مسلما عاشق بودنش هیچ سودی نداری و منم نمیخوام دلش بشکنه چیکار کنم ؟؟؟
واسم خیلی سخت شده مطمئنم اگه برم زنده نمیمونه و خیلی تنهاست یجورایی فقط منو داره اینا حرفای خودشه
نمیدونم باید چیکار کنم

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و عرض خیرمقدم.

با سلام و عرض خیرمقدم.
دوست نوجوان، اگر در موقعیتی تصمیم اشتباهی گرفتیم یا مسیر اشتباهی رفتیم یا خطایی مرتکب شدیم، باید تبعات آن را بپذیریم و سختی و دشواری آن را تحمل کنیم. قطعا وابستگی عاطفی امری است که جدایی پس از آن را بسیار دشوار و سخت می کند، تا جایی که شما گمان میکنید کسی از این بابت خواهد مرد! البته ممکن است بسیار سخت و دشوار باشد اما قطعا از این مسئله کسی جان خود را از دست نخواهد داد. بنابراین با این ذهنیت که هم شما و هم طرف مقابل شما بایستی یک دوره کوتاه سخت جدایی را تحمل کند، این ارتباط را قطع کنید. جدیت شما در این تصمیم و عدم بازگشت شما به این رابطه در کاهش ضربات روحی و روانی بعدی این مسئله بسیار مهم است.
موفق باشید.

من باید چه کار کنم عاشق یکی

من باید چه کار کنم عاشق یکی از همکلاسی های دانشگاهم شدم طرف بهم روی خوش نشون میداد ولی اجازه نمیداد بهش نزدیک شم دو سه دفعه ای بهش گفتم ولی گفت نمیخواد که رابطه ای داشته باشه یعنی یه جوری با رفتاراش و کاراش با دست پیش میکشید و با پا پس میزد و یه پسره دیگه هم همیشه دورو برش بود به بهانه ی کار و این حرفا من بعد شش یا هفت ماه دیگه طاقتم تموم شد یعنی خیلی دوسش دارم ولی نمیدونم تکلیفم چیه مثل جهنم میمونه حالا هم بهش گفتم دیگه نمیخوام همو ببینیم از وقتی بهش گفتم هر روز با اون پسره هست همش بگو بخند و از این حرفا قلبم داره از جاش کنده میشه میخوام بدونم باید چه کار کنم وقتی هنوز دو ترم دارم و هر روز مجبورم ببینمش و بیشتر وقت ها هم با یک نفر دیگه بعد چه طور میتونم فراموشش کنم وقتی نظرش رو مستقیم نمیدونم وهنوز بهش امید دارم یعنی از یکی از دوستام شنیده بودم که از من خوشش میاد ولی الان خیلی وقته گذشته و من هیچ نشونه ی مثبتی ندیدم

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و خیرمقدم خدمت شما.

با سلام و خیرمقدم خدمت شما.
دوست عزیز، ابتدا باید تکلیف خودتان را با خودتان مشخص کنید. آیا واقعا به ایشان علاقه دارید؟ علاقه ای که نه مانند علاقه به هر دختری باشد. آیا تصمیم دارید با ایشان زندگی کنید؟ برای همیشه در کنار ایشان به آرامش برسید؟ خلاصه این که میخواهید ازدواج کنید یا خیر؟ اگر تصمیمتان جدی است پس به صورت جدی پیشنهاد خود را مطرح کنید. البته این موضوع را از طریق خانواده هایتان پی گیر ی کنید. این طور بهتر است. اگر واقعا علاقه ای از طرف ایشان به شما باشد حداقل آن است که اجازه مید هند به خواستگاری بروید و بیشتر با یکدیگر آشنا شوید. و ... و. اما اگر در این قصد و نیت شک دارید صبر کنید. اگر میدانید که چنین قصدی در شما نیست، و صرفا میخواهید چند صباحی از تنهایی بیرون بیایید و یا خوش باشید و ... پس بهتر است با سرنوشت یک نفر دیگر بازی نکنید. در همه صورتهای فوق نیز باید بدانید همیشه آنچیزی که شما میخواهید اتفاق نمی افتد. این مسئله در تمام طول زندگی شما جاری خواهد بود. خیلی اوقات حتی تلاش هم میکنید ولی آنچه میخواهید نمی شود. باید یاد بگیرید که تحمل همه شرایط را در زندگی داشته باشید.
برای فراموش کردن ایشان میتوانید از همان راهکارهای ارائه شده در ابتدای متن استفاده کنید.
موفق باشید.

باسلام. دختری ۲۳ ساله هستم تا

باسلام. دختری ۲۳ ساله هستم تا به الان رابطه های دوستی زیادی داشتم که این روابط نهایتا ۱ ماهه بود وبه هیچ وجه جدی نبود که بیشترینش ۳ ماه طول کشید که نهایتا تمام شد ولی در این ۳ ماه ما رابطه احساسی داشتیم که به وابستگیه من منجرب شد. کاملا اتفاقی ۲ هفته بعد از این موضوع با اقایی ۲۹ ساله اشنا شدم که به گفته خودشان جدی منو میخان و بسیارپی گیر بودند ولی من به دلیل رابطه قبلیم تا۲ ماه ایشان را قبول نکردم حتی خودشون کردم ولی هم چنان پی گیر بودند .من به دلیل ادامه تحصیلم قصدی به رابظه یاازدواج نذاشتم وطرد می کردم تااینکه نهایتا به خواست ایشان در یک قراری با خاله بنده ک هم سن ایشون بودن صحبت کردن و بادست گل وکادو جهت تشکر ازخاله م اومده بودن واز خاله م خاستن ک کمک کنن ک من این مدتو ازدواج نکنم واز سمت خانواده تحت فشار نباشم بهد از یکی ۲ سال میان خاستگاری منم ک قصدشو نداشتم چیزی رو از دست نمیدادم و قرار به اون صورتی شد ک میگفتن. ولی رفته رفته قرارهای ما بالا رفت برعکس قول و قراری ک داشتیم بعد از ۴ ماه حس گردم دارم وابسته میشم. باورم نمیشد همون دختر پرخاشگری باایشون بودم که الان دلم واسشون تنگ میشه و در طی این مدت ما عذرمیخام در حدعشق بازی بود رابظمون اونم اواخر و ایشون میگفتن تا وقتی رسمی و شرعی مال من نشدی کتری نمی کنم ک از چشمت بیفتم وبه این صورت هم بود.در طی رابظه متوجه شدم باخانومی از شهر دیگه در ارتباظ هستن ب مدت ی سال ک به گفته خود اون خانوم چند ماهی ازشون خیلی سردشده بودن وحساب کردم متوجه شدم دقیقا از موقعی ک من وارد زندگیشون شدم واون خانوم گفتن ک با خاله ایشونم صحبت کرده بودن واوایل خیلی هم پی گیر ایشون بودن ولی اواخرکاملا سردولی قطه ارتباط نکرده بودن کامل.وباایشونم رابطه جنسی نذاشتتن.وقتی بااین اقامطرح کردم گفتن ک بله علاقه بود اوایل ولی بعدا گفتم با ب درد هم نمیخوریم چون از خلقیاتش ب مرور خوشم نیومد ولی اون خانوم تموم نمیکرد.منم گفتم این موضوع رو فراموش می کنم وای سعی کن تعهد داشته باشی وتمرین کنی ایشونم قول دادن.بعد اون ماجرا من سرد نشدم ک یه وقت حس خجالت بهشون دست نده چون میگفتن من با چه رویی ذیگه بیام پیشت و.. نمیدونم این قسمت رو کار درستی انجام دادم یا خیر.چن هفته ازی موضوع میگذشت ک من ناخود اگاه سخت گیری میکردم گ چرا تلگرام با من چت کردنی از صفحه خارج میشی و...اینم بگم من خواستگار داشتم بهشون گفتم جدیه این موضوع ب مادرتون بگیذ با مادرم صحبت کنن منظورم خاستگاری نبود ی صحبت ساده ولی ایشون گفتن قرارمون بعد از ۲ سال هست ولی سربازیم مشخص بشه بعد ازچن ماه این کارو میتونم بکنم چون مادرم میگن حتی مشخص نیست ربازیت کجا میفتی من ب ماذرش چی بگم (۱ سال از سربازیشون مونده)گفتم باشه اگه بعد چن ماه این کارو نکنی نیازی ب این ارتباط نیست (اینم بگم ب اون خانوم هم گفته بودن بعد سربازیشون میرن خواستگاری وقتی باهاشون ارتباط داشتند)بعد از همه این قضایا حساس ک شده بودم یا شایدم حدسم درست بود چن روزیه فاصله گرفتن من ناراحت این بودم پی گیر نیستن چرا ناراحتم. تااینکه بحثمون شد گفتم همون ادمی هستی ک اون همه پی گیر بودی عاشق بودی حالا مهم نیست ناراحتم ؟نمیتونی این سوالو بپرسی سخته؟ سر این موضوع بحث شد نهایتا گفتم همه مردا عین همن ؟ جواب دادن بله دقیقا عین همن تو حرفاشونو باورنکن منم گفتم پس ابراز علاقتو نبایدباور کنم ؟گف اره. گفتم پس ادامه ارتباط جایزنیس نمیدونم از رو عصبانیت بود یا خیر.الان چند روزی میشه نیستن در حالیکه اوایل بدون من طاقت نمیاوردن الان ازتون راهنمایی میخام بااین اوصاف من بااین آقا ک شرایط مالی خیلی مناسب وطاهرشونم میپسندم و اخلاقشونم خوب بود ب این صورت شدن یه هفته ای میشه اگه برگشتن من چه جوابی بدم. فقط الان من نمیتونم ازدواج کنم به دلیل شرایط خونوتدگی وکنکورم.حس میکنم باز وابسته شدم و خاطره هامون ادیت میکنن ولی دختر ضعیفی نیستم فقط میخام بدونم واقعا اگه ب صلاح نیست تموم کنم. چه پیشنهادی دارید ؟عدر میخام طولانی شد خاستم با جزییات گفته باشم. ممنونم ازتون

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام خدمت شما خواهر گرامی،

با سلام خدمت شما خواهر گرامی، به شهر سوال خوش آمدید.
حتما می پذیرید که شرایط یک دختر خانم با یک آقاپسر به لحاظ روحی و روانی، جسمی، فرهنگی و اجتماعی و حساسیت های دیگر متفاوت است. بنابراین به طور کلی لازم است دختر خانم ها در روابط اجتماعی و بخصوص عاطفی خود احتیاط بیشتری داشته باشند به این جهت که آسیب پذیر ترند. البته متاسفانه این مسئله خیلی اوقات جدی گرفته نمی شود و تبعات و آسیب های آن نیز گریبان گیر دختران جوان می گردد.
خواهر گرامی، در صورتی که این آقا تنها و تنها با شما ارتباط می داشتند، باز هم توصیه ما این بود که به هیچ وجه به صورت پنهانی و به دور از اطلاع خانواده (مقصود پدر و مادر هر دوی شما) این ارتباط را برقرار نکنید. حتی اگر با نیت آشنایی بیشتر با افکار و عقاید باشد، باز هم بایستی با اطلاع خانواده و آن هم به مدت کوتاه (مثلا یکی دو ماه) باشد و زمانی که این رابطه از دو سه ماه بیشتر شود، دچار مشکل خواهد شد. برای فهمیدن جدی بودن تصمیم آقاپسر برای ازدواج (و اظهار عشق و علاقه واقعی) با شما شما هیچ راهی ندارید جز این که ایشان به صورت رسمی و از طریق خانواده با خانواده شما وارد مذاکره و به اصطلاح خواستگاری شوند. در این مسیر هرگونه بهانه ای (مانند سربازی، شغل مناسب، تحصیل و .. .. .. غیره) میتواند یک هشدار برای قصد دروغین یا عدم قصد جدی طرف مقابل شما باشد.
البته ما منکر وجود استثنائاتی نیستیم که ممکن است وجود داشته باشد، اما حساسیت بحث ازدواج و روابط عاطفی و جنسی موضوعی است که نمیتوان بر سر آن ریسک و خطر نمود. بنابراین توصیه های کارشناسان در نهایت موجب آرامش خاطر خود شما و خانواده تان خواهد شد. تازه پس از خواستگاری رسمی، لازم است تحقیقات از سوی شما صورت بگیرد و لازم است مشخص بشود که آیا شما دو نفر و دو خانواده به لحاظ ملاکهای اصلی ازدواج با هم تناسب دارید یا خیر! بنابراین این مسیر یک شبه طی نمی شود و وجود روابط عاطفی میان دختر و پسر در کنار طی کردن این مراحل ازدواج، مستقیما باعث ایجاد خلل در تصمیم گیری نهایی برای ازدواج خواهد شدو تصمیم شما را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
همه این موارد ریز و درشت که به صورت خلاصه عرض شد، درصورتی بود که هیچ مورد خاصی در آقاپسر نمی بود! اما با توجه به ارتباط قبلی ایشان که شما متوجه آن شدید و شباهت بسیار زیاد صحبتها و قول و قرار های ایشان با دختر خانم دیگر، واقعا این مسئله یک هشدار جدی برای شما خواهد بود.!
توصیه ما آن است که اولا در هر صورت بحث ازدواج و خواستگاری رسمی را به صورت جدی بایستی مطرح کنید، قطعا با این کار بسیاری از ابهامات روشن خواهد شد. ثانیا هیچ مسئله ای را از خانواده پنهان نکنید، ثالثا تحقیقات و بررسی ها را به صورت جدی انجام دهید و در نهایت اگر تصمیم بر ازدواج شد، بهتر است به یک روانشناس مشاور ازدواج مراجعه کنید تا به لحاظ مسائل روانشناختی و شخصیتی نیز با اطمینان خاطر بیشتری قدم به زندگی جدید بگذارید. و اگر خدای ناکرده مورد و اشکال خاصی وجود داشت تا پیش از دیر شدن بتوانید آن را حل کنید.
موفق باشید.

سلام خواهرم واقعا از اتقاق

سلام خواهرم واقعا از اتقاق افتاده ناراحت شدم شما برای ازدواج یا باکره باشید یا زن طلاق گرفته به نظر این بند در دختر باکره در مدت یک هفته از کسی که با او همبستر شدشکایت وجود دارد قانون طرف را مجبور میکنند بااین دختر ازدواج کند بعد از ان اگه شما را نخواست طلاق بده و شما می توانید با شخص دیگر ازدواج کنید به خدا توکل کنید وبا خونواده مشورت کنید تابا حمایت خانواده کار را پیش ببرید موفق وموید باشید

سلام . ممنون از راهنمایی و هم

سلام . ممنون از راهنمایی و هم دردیتون .نطر من اینه که با کسی باید ازدواج کرد که از رو علاقه باشه نه اجبارو قانون .

سلام من ۲۲سالمه در ترکیه

سلام من ۲۲سالمه در ترکیه مشغول تحصیل هستم دوسال هست که با یه اقا رابط دارم ایشون ۴۰سالشونه.
یعنی به معنای واقعی میتونم بگم که عاشق ایشون هستم ایشون هم اینقد خوبی کردن به من اینقدر ابراز علاقه کردن که منم به عشق ایشون یقین پیدا کردم.
اینقد که جز ایشون کسی رو نمیبینم محور اصلی زندگیم قرارشون دادم و فکر هم نمیکردم که کسی اندازه ایشون من رو دوست داشته باشن.
ولی متاسفانه بعد یه مدت فهمیدم که ایشون متاهل هستن و بچه دارن.
به خاطر عشقی که به ایشون داشتم باز دوباره ادامه دادم.
چند بار رابطمون تا حد جدایی رفت ولی باز دوباره هر دومون برگشتیم.
چند ماهی هست که حس میکردم ایشون سرد شدن و من هم خیلی حساس شدم حرف زدن ایشون با هر زنی اذیتم میکرد تا اینکه دعواهامون زیاد شدو همسر ایشون موضوع رو فهمیدن وایشون که میگفتن هر چی هم بشه من پشت تو هستم ولی همسرشون رو به من ترجیح دادن.
من به خاطر این اقا از خیلی چیزام گذشتم خیلی کارها به خاطر ایشون کردم که راه برگشتی هم نداره.ولی ایشون در حقم به معنای واقعی نامردی کردن.
الان نمیدونم چطور ایشون رو فراموش کنم خیلی وضع روحیم بده یک هفته هست که دل هیچ کاری رو ندارم میل به غذا هم خیلی کم شده حالت تهوع بهم دست میده.
مهمتر از همه من که به خاطر درس اومدم اینجا درس هم نمیتون بخونم دیگه.
فکر نامردیای ایشون حرفایی که زده بود و نامردی که در حقم کرد خیلی عذابم میده فکر اینکه روزام داره میگذره و از درسم عقب میمونم همه و همه داغونم کرده از یه طرف هم اینجا تنهام تو غربت بیشتر داغونم میکنه.
میخام از شما کمک بگیرم چه راهکاری دارین برای بیرون اومدنم از این وضعیت.
مرسی

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام خدمت شما کاربر محترم.

با سلام خدمت شما کاربر محترم. به شهر سوال خوش آمدید.
خواهر گرامی، به نظر می رسد نخست باید بپذیرید که از ابتدا رابطه غلطی را آغاز کردید، هرچند نیت شخص شما در این رابطه درست بوده باشد. ما همواره به دوستان شما توصیه می کنیم از روابط با جنس مخالف، بپرهیزند و یا دقت و احتیاط بیشتری داشته باشند، اما متاسفانه عده ای به سبب لذت های مقطعی این ارتباطات، و عده ای به سبب سادگی و باور زودهنگام طرف مقابل و اعتماد به وی به عواقب ناگوار آن دچار می شوند (که البته بیشتر این موارد هم دختران هستند). خیلی اوقات تمام لذت ها و خوشی ها و لحظات احساسی که در طول چنین روابطی تجربه می شود، به ضربات روحی و روانی (و حتی جسمی) که در انتهای چنین روابطی به دوطرف (به ویژه دختر خانم ها) وارد می شود، نمی ارزد. و جدای از مشکلاتی مانند افسردگی و اضطراب، افراد را به همه چیز و همه کس بدبین می کند. ... .
به هر حال به شما توصیه می کنیم برای رهایی از این حال، اولا صبر و شکیبایی پیشه کنید، و در ثانی، توصیه و راهکارهایی که در ابتدای همین پست آمده (http://www.soalcity.ir/node/1700) را به دقت مطالعه و پیاده سازی کنید. معنویت و یاد خدا، کلید آرامش شما خواهد بود. آرامشی که هیچ هزینه ای برای شما ندارد. پس از آن غافل نشوید. همچنین توجه داشته باشید که رهایی از خاطرات یک رابطه نادرست و تلخ را با یک اشتباه دیگر (یک رابطه نادرست و چشم بسته دیگر) دوچندان نکنید.
موفق باشید.

با سلام فردي هستم ١٨ ساله

با سلام فردي هستم ١٨ ساله دانشجو با يك دختري رابطه ايجاد كردم در همان اوايل ترم در دانشگاه و همكلاس هم هستيم ما شتاب زده عمل كرديم و اون خانوم تو رابطه حسش از من بيشتر و عميق تره و من ب دليل يك سري مشكلات شخصي ك واقعا روح و روانم رو ب هم ريخته بود و يكسري حرف ها و حساسيت ها باعث شد ك من بخوام اين رابطه رو بهم بزنم از جمله حساسيت ها و استرس ها و اضطراب هايي ك برام بوجود اومد اين بود ك چون ما ب صورت اكيپ و گروهي نشست و برخواست داشتيم از همونجام اشنا شديم و اون ٤-٥ نفري هم ك تو اكيپ بودن از رابطه ما خبر داشتن ميون اين ٤ نفر ٢تاشون پسرن ك نسبتا روابط صميمي اي داشتيم اونها با وجود اينكه ميدونستن من با اين خانوم هستم باز نيش و كنايه ميزدن و تو دلم استرس ايجاد ميكردن ب طوريكه ترس از دست دادن اون خانوم رو برام پيش مياوردن من بعد از مدتي ديگه دووم نياوردم و رابطه رو تموم كردم نه فقط ب اين دليل
ب دلايل زياد از جمله اينكه ما ب هم قول ازدواج داديم و اگر اين رابطه ب ازدواج ميكشيد با مشكلات زيادي مواجه ميشد از جمله عدم اعتماد نسبت ب هم و يا تفاوت رابطه دوستي با رابطه زناشويي و تحمل و صبر ..
درد من اينكه ب اين خانوم حسم از بين رفته تا حدودي ولي باز ب نوعي خودخوري دارم كه چرا اصن اين رابطه رو شروع كردم ك در دانشگاه انگشت نما شم
از طرفي هم اون اكيپ فهميدن ك ما بهم زديم
من رو طرد ميكنن از گروه دوستي
كمك كنين لطفا كمك كنين

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام.

با سلام.
دوست عزیز، پاسخ و راه حل مشکل شما در دستان خود شماست. این که فرد مورد نظر شما به درد شما میخورد و مناسب شما هست یا نیست یا اصلا تناسبی بین شما وجود دارد یا خیر وابسته به بسیاری از اطلاعاتی است که ما در اختیار نداریم. اما با دو فرض این که تناسبی بین شما باشد یا نباشد، و نوع رابطه شما و نیت و قصد اصلی شما که برای ازدواج هست یا خیر، صورتهای مختلفی را میتوان تصور کرد که از توضیح و تفصیل آن معذوریم. اگر مقصود شما از رابطه، خدای نکرده رابطه جنسی باشد، و اکنون پس از یک مدت رابطه داشتن، بخواهید بهم بزنید،طبیعتا این کار، پس از یک رابطه نادرست، یک نوع ناجوانمردی به حساب می آید و بهتر است با تحمل برخی سختی ها ، با یک پیوند درست و سالم (یعنی ازدواج) هم اشتباه گذشته خود را جبران کنید و هم به عهد و پیمان خود با ایشان وفادار بمانید. اگر رابطه شما رابطه ای در سطوح پایین تر بوده، طبیعتا همچنان فرصت دارید برای ازدواج بیشتر فکر کنید و تصمیم درست بگیرید. این کار را با کمک گرفتن افراد باتجربه ای که شناخت بیشتری از ایشان و شما دارند انجام دهید. صرفا به احساسات اکنون خود اکتفا نکنید. اگر به نتیجه منطقی رسیدید که تناسبی میان شما نیست، خیلی راحت و صریح این مسئله را بیان کنید. درست است که رابطه نادرست قبلی شما، که اکنون موجب ایجاد انتظارات در طرف مقابل شده، این کار را دشوار نموده، اما اولا دشواری و سختی در این مسئله نتیجه رفتار نادرست شماست و نبایستی انتظار راحتی داشته باشید و ثانیا بحث یک عمر زندگی و سرنوشت آینده در میان است و نبایستی با تعارفات و رودربایستی با آن برخورد کنید.
در کل این فرایندی که عرض شد، خبر داشتن یا نداشتن دوستان شما نباید مانع گرفتن تصمیم درست برای آینده شما باشد. یعنی در این مسئله، دوستان و عکس العمل آنان را کاملا نادیده بگیرید. شاید روبرو شدن با این موقعیت کمی دشوار باشد اما حتما می پذیرید که سرنوشت و آینده شما بسیار با اهمیت تر از خجالت شما یا دیگری در برابر نیش و کنایه چند نفر از به ظاهر دوستانتان است.
موفق باشید.

تصویر parva

سلام بنظر من شما اصلا" نباید

سلام بنظر من شما اصلا" نباید به تمسخر و نیش و کنایه ی دوستانت اهمیت بدی...
حتی با یک لبخند یا اخم جواب کنایه ها رو نده و خودتون رو با چیزهای دیگه ایی مثل کارکردن یا کتاب خواندن مشغول کنید ..
این کنایه ها رو در مورد افرادی که حتی بهم جزوه میدن هم هست ..
درمورد اون خانم هم تصمیم با خودتون هست الان هم دچار ترس شدید و میخواید سریع از شرش راحت بشید ولی اگر آبروی یک انسان در خطر است بیشتر فکر کنید و تصمیم برای ازدواج را برای آینده بزارید..اگر خانم براش مهم نیست پس فراموشی بهترین کار است ..
فراموشی هم زمینه میخواد مثل فکرنکردن به این موارد وخودرا مشغول کردن با کارها ی دیگررررررررو سالم.

سلام

سلام
من الان ۲۰سالمه و یه دو سالیه که یه حس علاقه شدید به دختر خالم که ۱۷ سالشه پیدا کردم.ولی از اونجایی که ادم خیلی خجالتی هستم به هیچ کسی تا حالا چیزی نگفتم.
دو ماه پیش شنیدم یکی رو به نامش کردن.پسره
پولداره و تقریبا ۳۰سالشه و اختلاف سنی زیادی دارن.
با حرفایی که از این ور اون ور شنیدم فهمیدم که دختر خالم اصن علاقه ای بهش نداره و یه به اصرار پدرش بوده.حالا من باید چیکار کنم دارم دیوونه میشم .هر شب با گریه میخوابم.لطفا راهنمایی بفرمایید.
با تشکر

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام خدمت شما دوست عزیز،

با سلام خدمت شما دوست عزیز، به شهر سوال خوش آمدید.
در درجه اول لازم است کمی با خود بیاندیشید و سعی کنید در همه مسائل پیرامون خود و اتفاقات، واقع بین باشید. رویاپردازی و آرمان گرایی افراطی نه تنها کمکی به شما در رویارویی با وقایع حقیقی نخواهد کرد بلکه شما را از اصل مسئله دور تر می نماید و تشخیص درست و تصمیم درست را نیز مختل میکند.
حال، در دنیای واقعی و با نگاه واقع گرایانه، رویارویی با چنین مسئله ای خیلی پیچیده نیست. اگر مسئله ازدواج دختر خاله شما با کسی که فرمودید، تمام شده و قول و قرارها گذاشته شده و یا مثلا عقد شده اند، که هیچ. یعنی بهتر است این مسئله را به کلی از سر بیرون کنید و هیچ واکنشی نشان ندهید یا رفتاری نکنید که موجب برهم زدن آرامش آنها و خودتان گردد. اما اگر هنوز چیزی تمام نشده و فقط حرفهای اولیه رد و بدل شده و یا مثلا فقط خواستگاری شده و هنوز جوابی نگرفته اند و ... بهتر است خیلی جدی و سریع این مسئله را از طریق والدین خود، به گوش آنها برسانید.
توجه کنید که ما در پاسخ شما، هیچ نگاهی به درست یا نادرست بودن ازدواج شما با دختر خاله تان نداشتیم و فرض را بر این میگذاریم که از این نظر مشکلی نباشد. طبعا بررسی این که آیا شما دو نفر به درد هم میخورید و سایر مسائل امری جداگانه است و قابل بررسی است.
موفق باشید.

سلام سنم در برابر شما خیلی

سلام سنم در برابر شما خیلی کمه لطفا نگین بچگی کردی من به اندازه یه دختر ۲۵ساله میفهمم قبل اینکه با اون بسره باشم با۲۰۰ تا بسر چت کردم خودشون میودن منم با هیچ کدومشون رل نشدم فقط دیگ همه بسرا رو شناختم به جز یکی اون فر غ داش دروغاش قشنگ بود سرجمع ۲۰ روز بودیم ولی این ۲۰ روز اندازه ۲۰ سال بود میدئنم میگین تو که کلا ۱۵ سال داری ۲۰ روز باهاش بودی چطوری میشه وقتی مهر یک نفر به دلت بیفته این میشه تازه مشکلم اینجاس که من مجبور شدم ولش کنم چون رابطمون با دروغ وصل شده بود فک میکرد من دروغاشو نمیفهمم تازه بابام هم شک کرد بود الان ۱۶ روز از جدایمون میگذره اولاش مهم نبود برام اما روز ب روز حرفاش بیشتر تو ذهم میاد روز ب روز با خاطراتش زندگی میکنم شاید واس من زود بود فراموشی بهترین کار ه اما نمیتونم من درسخون بودم اما تا کتاب ام رو باز میکنم یه حرفایی از اون میاد بیشتر از اون بیشتر این منو عذاب میده که میدونم الان دوست دختر داره بهم گف بعد تو با همه دخترا سرد رفتار میکنم اما وقتی بروفایلش چک کردم مخاطب خاصش یکی د یگه بود دارم دیونه میشم همیشه احساس ابرازاتش با فحش بود وقتی مست میشد قربون صدقم میرف گف من تورو برمیگردونم امااااا این کارو نکرد جایگزین اورد لطفا ج بدین

تصویر مشاور شهر سوال

دوست نوجوان، سلام به شهر سوال

دوست نوجوان، سلام به شهر سوال خوش آمدید.
آنچنان که از کلام شما برمی آید، حتما خودتان هم میدانید که شما هنوز فرصت برای تجربه یک عشق پاک و پایدار فرصت دارید و کمی زود وارد این عرصه شده اید. این ورود زودهنگام شاید لحظات لذت بخشی برای شما به ارمغان آورده باشد، اما در کنارش دغدغه ها و غصه هایی هم همراه دارد . علاوه بر این به مرور این دغدغه ها و مشکلات بیشتر و بیشتر می شود و در نهایت هنگامی که چند سال بعد به سنین مناسب عشق و ازدواج می رسید، دیگر روح و روان خسته و دل شکسته شما اجازه لذت بردن واقعی از این موهبت الهی را به شما نمی دهد. این در حالی است که دوران نوجوانی خود را به جای صرف کردن در تحصیل، ورزش و بودن با دوستان و همدوره ای های خوب، صرف یک یا چندین رابطه بیهوه و بی نتیجه کرده اید و وجود همین خلأ در زندگی و شخصیت شما، رنج و عذاب و مشکلات شما را بیشتر خواهد نمود.
انتخاب با شماست.
موفق باشید.

با سلام و عرض ادب خدمت شما

با سلام و عرض ادب خدمت شما مشاور محترم و عزیز امیدوارم که در پناه خداوند بخشنده و مهربان باشید.
من ۲۶ ساله هستم و تجربه ارتباط با اشخاصی را داشتم . ان هم به نیت ازدواج. و متاسفانه نافرجام بود . یعنی تجربه خاصی نداشته بودم . و همچنان در ارتباط هایم خیلی شدید وابسته بودم . انقدر که اگر هم وقت نداشته بودند من فکر میکردم دیگر من را دوست ندارند. و وقتی برای من پیام میدادند و یا حتی صحبت میکردیم خیلی خوشحال میشدم . و خیلی ناراحت میشدم که او از من بالاتر باشه. الان هم در ارتباط با کسی دیگه ای هستم ان هم به فکر ازدواج هستم . ولی فکر میکنم که این باید فرق داشته باشه . اما متاسفانه ان افکار دوباره توی ذهنم هست و ولم نمیکنن . دنبال بهانه هستم و یا حتی اگر کوچکترین شوخی هم بکنه من ناراحت میشم و حرفهای خیلی ناگهانی میزنم (ناسزا نمیگم) اما طرفم ناراحت میشه . خوشم نمیاد خوش باشه وقتی من ناراحتم دوست دارم ناراحت باشه . خوشحالم دوست دارم خوشحال باشه . دوست دارم مثل عروسک همش توی دستم باشه و جایی نره . ناراحت میشم با دیگران حرف بزنه . ناراحت میشم اجتماعی باشه فکر میکنم مال من نیست . شک میکنم . بدبین هستم . و حسادت میکنم. برنامه ریزی میکنم که این روز این کار رو باهاش میکنم خدا نکنه مخالفت بکنه حتی تا مرز قطع ارتباط میرم اما جلوی خودم رو میگیرم و میگم شاید درست بشه . خواهش میکنم کمکم کنید . میدونم مشکل از طرف دخترا نیست . مشکل از طرف من هست . میخوام راحت بشم . میخوام خیلی ارامش داشته باشم حتی اگر با کسی در ارتباطم . دوست دارم مثل بقیه خیلی باز و اصولی و خوب برخورد کنم
البته با کسی در ارتباطم که از فضای مجازی با او در ارتباط هستم . و عکس هم به هم دادیم . خیلی چیزهای خودم را به او گفتم و او هم همینطور . او دفعه اولش است که دل داده به یک شخصی مثل من . الان نمیدونم چی کار کنم . خواهشا کمک کنید تشکر و همین حس های بد را نسبت به همین دارم . تعریف کنه خوشحال میشم . انتقاد کنه ناراحت میشم . اگر مثلا پیام میدیم اگر خوابش ببره . اصلا توی کتم نمیره فرداش باهاش دعوام میشه که چرا اینجوری شد چرا اونجوری شد . چرا تو اینجوری هستی و هزارتا عیب . نمیخوام وجود من باعث ازار کسی بشه . تو روخدا یه راه و روش خوب در ارتباط سالم و بدون این خصوصیت هایی که دارم بهم معرفی کنید

تصویر مشاور شهر سوال

سلام دوست عزیز، به شهر سوال

سلام دوست عزیز، به شهر سوال خوش آمدید. خرسندیم که به جمع دوستان خودتان در اینجا آمدید.
نکات زیادی در مطالب شما وجود دارد که بحث درباره هرکدام میتواند به درازا بکشد. اما سعی میکنم به طور اختصار نکاتی را بیان کنیم.
اولین نکته این که شما بایستی تکلیف خودتان را با خودتان در مورد ازدواج روشن کنید. این که به بهانه و به اسم ازدواج هرازگاهی وارد یک رابطه با دختران بشوید قطعا کار درستی نیست و نه تنها مسئولیت آور برای شما نسبت به دختر خانم خواهد بود، بلکه روح و روان خود شما را نیز آسیب وارد خواهد نمود، چنانچه تاحدی به این مشکل دچار شدید.
نکته دوم و کلی این که شما با توجه به توضیحاتتان، به طور کلی در روابط با دیگران کمی مشکل دارید. تنظیم انتظارات و سطح توقعات و مدیریت هیچانات و عواطف و داشتن یک رفتار منطقی و عاقلانه بادیگران، پایه اولیه زندگی در یک جامعه انسانی است. به شما توصیه می کنیم اطلاعات خود را در زمینه مهارتهای ارتباطی بالا ببرید (از طریق مطالعه کتاب، مطالب اینترنتی، یا مراجعه به مشاور).
نکته سوم، داشتن اطلاعات خاص در مورد خانم ها و نیز ارتقای مهارتهای ارتباطی در ارتباط با خانم هاست. این که شما با همسر آینده خود چگونه برخورد کنید، چه تعاملاتی داشته باشید، و به طور کلی مدیریت و تنظیم این مسئله، قبل از ازدواج بسیار مهم و حیاتی است. (بخصوص برای شما).
و نکته چهارم، تانکات قبلی را انجام نداده اید به سراغ هیچ دختری نروید و به هیچ درخواستی پاسخ ندهید و حتی فکر ازدواج را زیاد در سر نپرورانید (که موجب اذیت خودتان است).
اگر بتوانید چند جلسه به صورت حضوری به یک مشاور مراجعه کنید ، سریعتر و بهتر نتیجه خواهید گرفت. ضمنا به لینک های زیر مراجعه کنید و مطالب آن ها را به دقت بخوانید ، برای شما مفید خواهد بود:
http://www.soalcity.ir/node/792
http://www.soalcity.ir/node/357
http://www.soalcity.ir/node/169
http://www.soalcity.ir/node/3121
http://www.soalcity.ir/node/342
آرزوی ما سلامتی و آرامش شما در پناه الطاف خداوند است.

تصویر parva

جسارتا" عرض میکنم شما خیلی

جسارتا" عرض میکنم شما خیلی خودخواه و حسود هستید ..
خودخواه چون وارد زندگی یک انسان شده و بعد هم ترکش میکنید واصلا" به این فکرکردید که آن دختر هم دچار شکست روحی و روانی خواهد شد ..
حسود هستید چون خودرا مالک آن دختر میدانید ...
شما با این رفتارتون در آینده بامشکل اساسی برخورد میکنید بنابراین بر روی رفتارتون مخصوصا" احساس مالکیت بر یک انسان کارکنید و ایمانتون رو قوی کنید و بدانید خداوند همه را آزاد و صاحب اختیار آفرید ه و هیچ کس در بند دیگری نیست ..

پسری هستم ۱۷ساله

پسری هستم ۱۷ساله
حدود دو هفته هست که با یک دختر که چند سالی از من بزرگتر است اشنا شدم دقیقا نمی دانم چند سال ولی حدس می زنم ۵-۶سال از من بزرگتر باشه فقط یک بار دیدمش ولی تو همون یک بار عاشق اون شدم وضع مالی ما معمولی هست ولی وضع اونا خیلی بهتر از مال ماست اهل دوست دختر هم اصلا نیستم کاملا می دونم که این عاشقی سرانجامی نداره دارم سعی می کنم فراموشش کنم ولی متوجه شدم که مجبورم در هر هفته سه بار اونو ببینم اون به من محبت می کنه و همیت کارش داره وضعیت رو بد تر می کنه به نظر شما چه کار کنم

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام خدمت شما،

با سلام خدمت شما،
دوست عزیز، همه ما در تمام طول زندگی و از وقتی که خودمان را شناختیم، در حال تصمیم گیری و انتخاب هستیم. البته همیشه موارد مهمتر به چشم می آیند و موارد پیش پا افتاده از قلم می افتند. این که شما از کدام کوچه از کدام خیابان از کدام طرف خیابان به مقصدتان بروید این که چه بپوشید، چه بخورید، به کجا نگاه کنید موقع راه رفتن و .. و .. و... رفتارهای ریز و درشت شما هستند که شما انتخاب میکنید و البته تک تک آنها میتواند از اتفاقات آینده برای شما تأثیر گذار باشد.
پس اکنون که ابتدای شکل گیری یک ارتباط هستید، باید فکر کنید و تصمیم بگیرید. تصمیم درست. قطعا نتیجه تصمیم اکنون شما را خود شما خواهید دید. پس سعی کنید خوب فکر کنید و درست تصمیم بگیرید.
موفق باشید.

سلام ...من یه دختر ۱۷ ساله ام

سلام ...من یه دختر ۱۷ ساله ام ...توی تمام مدتی که شاید از ۲یا ۳ نفر خوشم اومد ...۲ نفرشون ک لاشیه به تمام بودن و منم فراموششون کردم حتی نفهمیدن دوسشون داشتم حاضر شدم توی خودم بشکنم ولی نذارم به دست ی ادمه لاشی به بازی گرفته شم ..اون ی نفر دیگه هم حدود۲۲سالش بود و روانشناسی میخوند اونم نفهمید ک دوسش دارم ...خیلی دیر دیدمش هفته ی بعدش از ایران رفت ...الان از یه آقایی خوشم اومده ۳۶سالشه من واقعا دوسش دارم ...نمیدونم اگه بفهمه چی میشه ولی من دوسش دارم ...روانشناسه منتاها خیلی مشهوره یکی از اشکالاش همینه ...درواقع یه قهرمانه فک میکنم خیلی شاید براش کم باشم بعلاوع سنمم ازش کمتره خیلی ...از یه طرف حسه درونم داره منو میکشه از یه طرف عقلم چیز دیگه ای داره بهم میگه ...از یه طرف میگم اون یه روانشناسه میفهمه ک سنه واقعی به شناسنامه نیس ولی از ی طرف هم شاید خود کسه دیگه ای رو دوس داشته بلشه الان میخوام فراموشش کنم چون ب هر حال بهم اسیب میزنه هرچقدم من دوسش داشته باشم ...اخه خیلی شبیهیم ...یه اخلاقایی داریم مث هم ...میفهمم اون چی میگه ک شاید کسی نفهمه به چیزایی ک من اعتقاد دارم اونم اعتقاد داره ...میترسم از خیط شدن ...غرورم اجازه نمیده ک بهش بگم از طرفی میگم بذار کنکورمو بدن وقتی وارد دانشگاه بشم اونم با ی رشته ی خوب میفهمه منم عمرمو مث خودش پای چیزای ارزشمندی گذاشتم و شاید بتونم با سبک زندگیه اون جور در بیام از طرف دیگه میگم شلید اون موقع خیلی دیر شه از طرفی میگم مثبت باش ...نمیدونم ولی من واقعا دوسش دارم اما بخاطرش اشک ریختم ...من چیزیو ک واسش گریه کنم حتی اگه التماسمم کنن دیگه اون چیزو نمیخوام...متنفر میشم ازش ...بخاطرش اشک ریختم ...هنوز متنفر نشدم اما میشم بالاخره ...الان یه حسه گنگ دارم شدم مثه کسی ک انسانیتو کنده انداخته اونور ...حسه بی حسی دارم ...فقط خواستم چیزایی ک توی ذهنمه رو بندازم بیرون ک راجع بهش دیگه فک نکنم ...اما خیلی شبیهمه ...هیشکی دیگه مث من حرفاشو نمیفهمه یه دیوووونس چون یه قهرمانه قهرمانا همه دیوونن ...منم دیوونم چون ادمای خوب همیشه دیوونن اونم فیلمایی ک من میبینمو میبینه ...مث من پوشش داره ...مثه من فک میکنه ...فکرشومیخونم ...شاید اگه بزرگتر بودم خیلی عالی میشدیم :))))

تورو خدا بهم کمک کنید اصلا

تورو خدا بهم کمک کنید اصلا داریم جون میدم...زندگیمو به پاش ریختم دیروز رف با یکی رل زد.همین طوری حرفاش میاد تو سرم ک الان فهمیدم همش دروغ بود زجر میکشم.چطوری فراموشش کنم؟من خیلی دوسش دارم.

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام خدمت شما مراجع محترم،

با سلام خدمت شما مراجع محترم، لطفا برای رسیدن به پاسخ به مطلب اصلی ابتدای صفحه مراجعه نمایید.
http://www.soalcity.ir/node/1700

سلام. من یه پسر ۲۲ ساله هستم

سلام. من یه پسر ۲۲ ساله هستم .دانشجو. حدود ۴ ساعت طول کشید تا اکثر پرسش پاسخ هارو خوندم . و حلالم کنید خیلی خندیم طوری که فکم درد میکنه به طور اتفاقی اینجارو پیدا کردم . من نه با کسی رابطه دارم نه خواهم داشت . البته هرزگاهی از گوشه کنار دانشگاه اینور انور از دخترها بهم امار میدن ولی ما توی فازا نیستیم . اخرم اگر خواستم زن بگیرم . به مامانم میگم برام یکی پیدا کنه . خیلی حالو حوصله دختر هارو ندارم و نداشتم و نخواهم داشت . از نظر من دخترها خیلی کسل کننده و سرعت گیر هستند. درکل اینم بگم گشنگی بکشید عاشقی یادتون . بیکارید الکی باسه خودتون داستان عشقی درس میکنید . بابا اینهمه کار هس چرا عاشق میشید اخه ... واقعا حیف از زندگیتون لذت ببرید بابا حال کنید ...

سلام

سلام

من عاشق دختری هستم که تو یک کشور دیگه زندگی میکنه . یکبار هم من رو ندیده . از این عشق الکی ها هم نیست که زود یادم بره چون من تجربه اون عشق الکی ها هم داشتم . بنابراین خیلی راحت میتونم بفهمم این از جنونه . هفته ای یک بار در شبکه های ماهواره ای میبینمش . شب و روز جلوی چشمامه . هر شب خوابشو میبینم . تمام زندگیم شده فکر کردن به اون . بعضی شب ها اصلا بخاطرش خوابم نمیبره . دیگه یواش یواش دارم خل میشم . چون میدونم این عشق بی هدفه و نه من اون رو هیچ وقت از نزدیک میبینم نه اون من رو . و اگر هم هر روز همدیگر رو ببینیم اون ۱۰۰٪ با من ازدواج نمیکنه ، میخوام از یادش ببرم ولی نمیتونم و دست خودم نیست . شما توی این مطالبتون بسیار بسیار ساده همه چیز رو بیان کردید . موضوع عشقه نه نون پنیر چایی شیرین . من دیگه دارم دیوونه میشم . اگر کسی هست که بتونه به من کمک کنه که چجوری فراموشش کنم ، بهم پاسخ بده .

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و احترام خدمت شما

با سلام و احترام خدمت شما دوست عزیز.
این مسئله نه آنچنان ساده است که شما فرمودید و نه آنچنان سخت و پیچیده... شما اگر واقعا به دنبال خلاصی از این وضعیت هستید همین راهکارهای (به ظاهر ساده) را اجرا کنید. به امید خدا مشکل شما حل خواهد شد. اگر سخت است، فقط با یک مورد شروع کنید. به مدت یک ماه ، هیچ برنامه یا شبکه ای را که ایشان در آن هستند نگاه نکنید. یعنی تصویر ایشان را نبینید (این مسئله قطعا در اختیار خود شماست و کسی شما را اجبار به دیدن نمیکند).
بعد از آن مدت سایر راهکارها را هم اجرا کنید.
موفق باشید.

سلام خسته نباشید من یه دختر

سلام خسته نباشید من یه دختر ۲۱ساله هستم که حدود پنج سال پیش با یک ترنس اف تو ام اشناشدم و برای دوستی با ایشون خودم پیشقدم شدم اما قصدم فقط دوستی عمیق بود نه رابطه جنسی ولی ایشون رابطه جنسی روهم شروع کردن و دریک دانشگاه قبول شدیم و رابطه جنسی ما بسیار عمیق شد و همینطور رابطه احساسی ولی میدونم که سرانجامی نداره چون ایشون هنوز عمل نکرده و خانواده ها هردو مخالفن و ازاین موضوع بی خبر و من نیز در سن ازدواج و طاقت دوری از ایشون رو هم ندارم بسیار فرد خوبیه ولی نمیتونه کاری از پیش ببره چیکارکنم که بدون اسیب به هردوی ما این رابطه پایان بگیره

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و احترام خدمت شما

با سلام و احترام خدمت شما خواهر گرامی، به شهر سوال خوش آمدید.
خواهر گرامی ، متاسفانه ، در صورتی که از وضعیت این دوستتان اطلاع داشتید، تصمیم ناپخته و نسنجیده ای در شروع ارتباط با ایشان گرفتید، و در ادامه این ارتباط نیز نسنجیده عمل کردید. با این کار هم خودتان و هم دوست به ظاهر ترنس تان را دچار مشکل میکنید.
قطعا، بهترین کار برای شما در حال حاضر، قطع این ارتباط است، تا زمانی که وضعیت پزشکی ایشان محرز و مشخص شود. جزئیات چگونگی قطع ارتباط طبعا به عهده خودتان است و بستگی به ارتباطات گذشته شما با هم دارد. اما بهترین کار، آن است که نه یکدیگر را ببینید، و نه تماس صوتی، تصویری، پیام و غیره داشته باشید.
هرچند از نظر ما ترنس بودن ایشان فعلا یک ادعاست که معلوم نیست از نظر پزشکی ثابت شود، و اگر هم درست باشد لازم است اقدامات پزشکی صورت گیرد، اما اگر شما اطمینان دارید که حتی در صورت تعیین تکلیف ایشان و تبدیل وضعیت ایشان به یک مرد، باز هم خانواده ها با چنین وصلتی مشکل خواهند داشت، بهتر است، بیش از این زمان خود را صرف این ارتباط بیهوده ، بی ثمر و گناه آلود نکنید.
قطعا جدایی، پس از یک دوره طولانی ارتباط آن هم از نوع شدید، کاری ساده نخواهد بود، نه تنها ساده نیست که ممکن است نیازمند صبر و تحمل رنجها و فشارهای مقطعی باشد، اما این تنها راه حل مشکل شما ست.
البته توصیه می شود در صورت امکان شما در طول اجرای این قطع ارتباط به یک مشاور باتجربه مراجعه مداوم داشته باشید.
موفق باشید

سلام.من یه دختر ۲۰ ساله هستم

سلام.من یه دختر ۲۰ ساله هستم و پنج سال پیش عاشق یه دختر شدم که هفت سال از من بزرگتره.خلاصه میکنم اوایل رابطه خیلی خوبی داشتیم اما بعدش به دلایلی که به مشکل من هم مربوط میشه و یه سری اشتباهاتی که مرتکب شدم ازم جدا شد و الان ۲ ساله که باهاش اصلا ارتباط ندارم.اون موقع خودمم نمیدونم چرا به اون اشتباهات دست زدم و واقعا پشیمونم.دلم میخاد براش توضیح بدم ا همه چیو براش جبران کنم.اما هیچ راهی ندارم.خواهشا کمکم کنید

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و احترام خدمت شما

با سلام و احترام خدمت شما خواهر گرامی، به شهر سوال خوش آمدید.
سوال شما بسیار کلی و مبهم است. نه اتفاقاتی بین شما دو دوست افتاده برای ما مشخص است، نه شروع روابط دوستانه شما نه انتهای آن و نه چیزی که مانع ارتباط مجدد شما با دوستتان می شود. اینها مسائلی است که لازم است برای رسیدن به جواب به یک مشاور بگویید.
عجالتاً میتوانید از مطالب لینک زیر که در مورد بهبود روابط با دیگران است استفاده کنید.
http://www.soalcity.ir/node/792
موفق باشید

سلام من یه دختر نوزده ساله

سلام من یه دختر نوزده ساله هستم و ازخودم متنفرم چون دوسه سالی هست که هرچندوقت یک بار با پسری صحبت میکنم و بهم میزنم
راسته که میگن برگشت فرد به سمت خدا،معجزه هست
این اواخر با پسری دوست شدم که حماقت محض بود چون همون اول بحث مسائل جنسی رو پیش اورد بعد چندروز از من عکس برهنه خواست منم اول مخالفت کردم ولی بعدش دادم..میدونم خیلی پستم..ازخودم بدم میاد
بعد چندروز که تلفنی باهم حرف میزدیم پشت تلفن حرفای جنسی میزد که مخالفت کردم میگفت برای ازدواج منو میخواد ولی بهش میگفتم اگه برای ازدواج میخواستی عکس برهنه ازم نمیخواستی اونم گفت میخواستم امتحانت کنم که تو مخالفت کردی
بعد مدتی ازم مبلغ سیصدهزارتومن پول درخواست کرد اوایل راضی نمیشدم با هزارتا کلک گفت پس میدم به خاطرهمین دادم..بعد چندروز گفتم میخوام این رابطه رو تموم کنم ولی پولو به شماره کارتم واریز میکنی..اوایل قبل اینکه پولو بگیره حتی بعد اینکه پولو گرفت اصلا راضی نبود جدابشه ازم ولی آخرا قبول میکرد و حتی رابطشم باهام سردتر شده بود و هربار یه چیزی میگفت..میگفت دارم کار میکنم پولتو پس بدم..مریضم دکتر بودم.نمیدونم چرا اصلا به حرفاش اعتماد نداشتم بعدش که رفت و پولمم پس نداد
کارم شده هرشب گریه کردن..من یه احنقم که هربار ضربه میخورم و برای جبران گناهم دوباره گناه میکنم!!
کاملا منو پیچوند و اون شمارشم اصلا معلوم نیست دست کیه..حس یه آدم احمقی رو دارم که هرکسی از راه میرسه یکی میزنه تو سرش
من تو خانواده تقریبا مذهبی و خوبی بزرگ شدم ولی هیج وقت ارزش خودمو درک نکردم...از خودم به معنای واقعی کلمه متنفرم

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و احترام خدمت شما؛

با سلام و احترام خدمت شما؛
خواهر گرامی، شاید شما کار اشتباهی انجام داده باشید یا مرتکب گناهی شده باشید اما توجه داشته باشید که اولا باید خدا را شکر کنید که این تصمیم و رفتار اشتباه شما ، منجر به نتایج بدتری نشده است و از سویی بایستی از این اشتباهات درس بگیرید. همه ما انسانها همواره در مقابل وقایعی هستیم که بایستی تصمیم گیری کنیم. البته ممکن است گاهی اوقات در همین تصمیم گیری ها دچار اشتباه شویم. این به معنای تمام شدن همه چیز نیست! لازم است شما با توجه به تجربه تلخی که داشتید، چشمان خود را بیشتر باز کنید. وارد روابط اشتباه و نادرست نشوید. در مقابل پیشنهادات نادرست مقاومت کنید. زود و هیجانی تصمیم نگیرید. هرجا در تصمیم گیری مشکل دارید یا شک دارید با افراد اهل فکر مشورت کنید. با مشورت کردن چیزی از شما کم نخواهد شد! در مشکلات بر خداوند بزرگ توکل کنید و از او کمک بخواهید. انشالله در مسیر زندگی بهتر از گذشته گام خواهید برداشت.
موفق باشید

سلام . منم همچین مشکلی داشتم

سلام . منم همچین مشکلی داشتم با اقاییی یک سال به قصد ازدواج ارتباط داشتیم از راه دور .. من ۲۴ ساله ایشون ۲۲ ساله هستن تمام شرایط رو قبول کرد و منو وابسته کرد.. علاقه شدیدی بهش داشتم اما اشتباهاتی هم داشتم اونم خیلی شکاک بود ولی اختلاف جدی نداشتیم شاید جوری نشون میدادم که علاقم شدید نیست کاری میکردم اون بار ها ثابت کنه دوسم داره .. من هم علاقه داشتم و فکر اینده رو میکردم باهاش ولی خب متانت دخترونه داشتم و میخواستم تو همه چیز اون بیشتر مشتاق باشه یکسال خیلی خوب پیش رفت تا اینکه اون اقا چون از من فاصله شهری داشت و دانشجو بود تو خوابگاه خیلی تحت تاثیر دوستاش قرار داشت دوستایی که از اول متوجه بودم به روابط ما حسادت دارن خودش میگفت دوستام میگن شما چطور با وجود فاصله یکساله با هم هستین .. دوستان من هم همینطور اون موقع ها متوجه نبودم ولی الان میفهمم که چطور با نظراتشون منو سوق میدادن به اختلاف به غرور جلوی کسی که دوسش دارم همین اتفاقا کوچیک اختلافات و شک و تردیدایی به وجود می اورد تا این که یک روز دوست این اقا سعی کرد با امتحان کردن من و خراب کردنم ارتباطمونو به هم بزنه من اشتباه کردم و سو تفاهمی میش اومد که هیچ وقت نتونستم ثابت کنم اما تا حدودی قانع شد طرفم ارتباط داشتیم و ادامه دادیم اما شکاک شده بود من شخصیتی ندارم که وقتی کسی تو زندگیمه به کسی دیگه فکر کنم .. این شکا منم ازار میداد همین باعث اختلافات گه گاهی میشد بینمون اما هیچ وقت در اون حد نبود که فک کنم از علاقه اون یا من کم شده یا بخوایم جدا بشیم .. کم کم رفتاراش عوض شد شرو کرد به داستان سر هم کردن سعی میکرد سردم کنه که من الان متوجه همه حرفاش میشم علت تک تک حرفاشو الان میفهمم بعد یه مدت پیاما کمتر شد بی دلیل ترکم کرد پی ماجرا رو گرفتم فهمیدم با دختری دوست شده تو شهری که درس میخونه .. وای تمام باورم نابود شد اصلا نتونستم قبول کنم من چندین بار امتحانش کرده بودم از علاقش مطمعن بودم ما حرف زندگی زده بودیم من با کلی اصرار راضی به ارتباط شده بودم در مورد اینکه پسرا چطور بی وفایی میکنن میترسیدم گفته بودم تو منو ترک نمیکنی وگرنه شروعی نباشه ... خیلی حس بدی بود کل دنیام وارونه شد باور نکردم تا اینکه از طریق دوستش دختررو پیدا کردم تو مجازی درگیر شدیم این اقا طرف دختریو گرفت که اصلا نه ازشخصیت نه هیچ چی در حد من نبود شوک دیگه این موقع وارد شد بهم .. همه جی اون روز تموم شد من موندم با حال روحی داغون درسای دانشگاهو می افتادم افت درسی شدید نمیدونم چرا دوسش داشتم منتظر بودم برگرده اون ارتباط داشت کارایی که هیچ وقت در حق من نکرد با اون دختر تجریه کردمیدیدم روز به روز اب میشدم موندم به هر جون کندنی بعد از چند ماه برگشت اونقدر انتظار کشیده بودم که نتونستم باهاش بد رفتار کنم بود اما دیگه اون ادم سابق نبود برعکس من اصرار به شروع داشتم اونقدر درگیر رابطه دوم شده بود که فراموش کرده بود منو .. اون دختر خیلی سعی کرده بود وابستش کنه به دلایلی ..من خیلی اذیت شدم بیش از حد رابطمون شرو شد سعی کردم همه چیو ندید بگیرم همون دختر سابق بودم با علاقه چندین برابر اون کسی بود با ذهنی که مدام درگیر میشد با زرنگی دختره .. ادامه میدادم اما یه روز خوب یه روز بد .یه روز عالی بود مثل سابق روز بعد میگفت من تصمیمو گرفتم نمیدونم پشت پرده همه این تصمیما چه فکرایی بود گاهی گفتن از فامل کسی رو میخواد اما شواهد جیز دیگه ای نشون میداد خلاصه .. با وجود وفاداری با وجود دیدن ازار و اذیت بازم ترک شدم کسی که محرم تنهاییاش بودم به عشقم خندید وهمرو بسیج کرد با دروغ قانعم کنن ...که نباشم قبلنا ادعای عذاب وجدان میکرد الان اثری هم از اون نیست من هیچ وقت نمیبخشمش چون تو همون روزام فقط باورم خرد شده من دل کوجیک و خساسی دارم مثل بجه ها فک میکردم ادما پای قولاشون میمونن کسی که ظاهرش سادس اصلا باطن ساده ای نداره دوسش دارم اما ازش متنفرم به خاطر این همه سوال بی جواب که تو ذهنمه ... نمیدونم چطور کنار بیام حق دلای ساده و کسی که واقعا از ته دل عاشق میشه این نیست

تصویر مشاور شهر سوال

از اظهار نظر و بیان سرگذشت

از اظهار نظر و بیان سرگذشت تان در شهر سوال بسیار متشکریم. امیدواریم که خود شما و دوستان دیگر شما که هنوز در ابتدای روابط نادرست و اغوا انگیز عاطفی هستند، از تجربه تلخ و عبرت آموز شما و سایرین در این مسیر اشتباه، درس بگیرند.
موفق باشید.

چجوری فراموشش کنم؟ حالا که

چجوری فراموشش کنم؟ حالا که ازدواج کردم تو خوابم میاد همش و نفرینم میکنه تو خواب. ازش پرسیدم میگه راهی بلده که بیاد تو خوابم و عذابم بده. میگه خیر نمی بینی ازین دنیا. از دوستش فهمیدم قصد خودکشی داشته. من بدبخت چیکار کنم؟ یکی از بستگانم فوت کرده رفته تو خوابش برای حلالیت گرفتن اونم جواب رد داده بهش. میگه با زندگیم بازی کردین حالا تو اتیش جهنم بسوزید. خودشم افسرده شده قرص افسدگی میخوره و گریه میکنه. میگه تو بهترین موقعیت بهم خیانت کردی و رفتی سراغ یکی دیگه ایشالا خدا جفتتون رو خوار و ذلیل کنه. باعث شده تو این ۶ ماه که عقد کردم نتونم رو زندگیم تمرکز کنم ارزوی مرگ دارم و از خودم متنفرم حالم از خودم بهم میخوره برام گردن بند طلا خریده بود ولی من احمق بهش دری وری گفتم از اون روز زندگی خودم هم افتاد تو چاله چوله. میگه دل شکستی اه دل شکسته عرش خدارو میلرزونه. از خودم بدم میاد و علاقه ام به شوهرم به صفر رسیده. چیکار باید کنم؟

تصویر مشاور شهر سوال

کاربر محترم، با سلام و احترام

کاربر محترم، با سلام و احترام خدمت شما.
به کرّات و دفعات مختلف به سوالات شما پاسخ داده شده است. اگر مشکل (یا مشکلات) شما از این طریق قابل حل نیست، لازم است حتما به صورت حضوری به یک روانشناس مراجعه کنید.
http://www.soalcity.ir/comment/22361#comment-22361
http://www.soalcity.ir/comment/22342#comment-22342
http://www.soalcity.ir/comment/22204#comment-22204
موفق باشید

الان با هماهنگي با مشاور،

الان با هماهنگي با مشاور، ميشه از پسره پيش دادگاه شکايت کرد و دادگاه پسر رو محکوم ميکنه به ازدواج با اون دختري که بکارتش رو از دست داده به همراه مهريه.
بعدش اگه خواستن زندگي کنند واگه نخواستن، طلاق بگيرن

* فايده اش اينه که: دختر خيالش راحت ميشه و همه علت از بين رفتن بکارت رو ازدواج ميدونن، به علاوه اينکه دختر داراي پناه و يه خرجي ميشه(مهريه)

با سلام

با سلام
من از پسری در محل کارم خیلی خوشم میاد. احساس میکردم اونم همین حسو به من دارم. (نگاهاش و رفتاراش و طرز صحبت کردنش با من). دو سه ماهی گذشت ، اما شرایط طوری بود که احساس کردم اون هم روش نمیشه هم شرایط و اطرافیان من اجازه نمیده که به من پیشنهادی نده.
تا اینکه یروزی خودم شمارشو گرفتم و یروز بهد بهش پی ام دادم. دو سه روز همینطوری بدون اینکه بخوام بهش بگم حسمو، با هم حرف زدیم و دوست شدیم. خودش میگفن دوستی ما خیلی عجیبه ولی داره خوش میگذره.
اما بهد دو سه روز گفت که دنیامون متفاوته و من نمیدونم چرا یجوری خواست بهم بفهمونه که ادامه ندیم. اول گفت من خیلی راحتم و شما بنظر دختر خوبی هستس بعد که من اصرار کردم گفت با کسی دیگه دوسته .
من ازش خیلی خوشم میاد. بدجور. همش وسوسه میشم برم سمتش ازش خواهش کنم یجوری اونو عاشق خودم کنم. همش عکساشو نگاه میکنم.
خواهش میکنم راهنماییم کنید. خیلی حس بدی دارم.حس خلا ....

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و احترام خدمت شما.

با سلام و احترام خدمت شما.
حتما توجه دارید که ورود به این گونه روابط همواره ذهن و روان شما را درگیر خود خواهد نمود. اگر قصد شما ازدواج و تشکیل خانواده و یک پیوند رسمی نیست، بهتر است وارد این رابطه نشوید .حتی در صورتی که هدف شما ازدواج هم باشد این مسئله توصیه نمی شود چون در درجه اول خود شما هستید که اذیت خواهید شد. کمترین و رایجترین آسیب این روابط همین چیزی است که در عرض چند روز تجربه کردید! علاقه نسبت به فردی دیگر، ایجاد ارتباط کلامی و غیر کلامی با وی، تشدید علاقه و عمیق تر شدن این احساسات به صورت روزبه روز، وابستگی به یکدیگر (به ویژه از سوی دختر خانمها) به صورتی که روزی را بدون دیگری(یا بدون تماس با وی) نمیتوانند سپری کنند، و درگیری ذهنی شدید نسبت به این موضوع. این در حالی است که بر خلاف یک زندگی مشترک، هیچگونه عهد و پیمان و پیوندی در میان وجود ندارد و هر لحظه و هر روز این امکان وجود دارد به هر دلیلی یکی از دونفر (معمولا پسرها) این رابطه را قطع کند یا سراغ دیگری برود و ... خلاصه این که همین حس بد شما البته با درجه بسیار شدید تر به وجود می آید!
متاسفانه سبک زندگی مدرن شهری با روابط مختلف در کوچه و بازار و خیابان و محل کار و غیره و غیره، زمینه اینگونه دلبستگی ها و روابط را بسیار زیاد کرده، اما از آسیب های آن نکاسته است!
بهتر است خود شما به فکر خودتان و سلامت روان و آینده تان باشید.
در پناه خدا، موفق باشید.

⁣سلام من دختری نوزده ساله

⁣سلام من دختری نوزده ساله هستم حدود چهار پنج ماه پیش با پسری در گروه تلگرام آشنا شدم رابطه ما حدود بیست روز الی یک ماه طول کشید این اقا به من خیلی علاقه مند شده بود منم خیلی دوسش داشتم ولی نمیتونستم باهاش ادامه بدم چون ببخشید حرفای جنسی میزد بهش اینو گفتم گفت دیگه نمیگم دلیل بعدی من هم این بود که این اقا میگفت میخوام باهات ازدواج کنم ولی من شرایط ازدواج رو نداشتم دلیل دیگم این بود که پدرمن پزشک و مادرم دبیره ولی پدر ایشون سوپرمارکت داره و مادرشون آرایشگره من چندان با شغل پدرومادرش مشکلی ندارم ولی به نظرم من تو یه خانواده فرهنگی بزرگ شدم و اون تو یه خانواده بازاری و اختلاف بینمون وجود داره ازنظر مالی میگن پولداریم ولی خودش شغل و درآمد مشخصی نداره و دانشگاهم نرفته
این اقا ازمن مبلغ پولی به عنوان قرض گرفتن و یه دفعه غیبشون زد بعدچهارماه اومده و میگه میخواد باهام ازدواج کنه و دلیل  غیبتش رو هم میگه به دوستش بدهکار بوده و گوشیشو ازش گرفته میدونم راست میگه چون تماس که میگرفتم دوستش جواب میداد⁣میگه تو هرکاری بگی انجام میدم میگه میخوام برم سرکار میگه میخواد بیاد خواستگاری ولی من واقعا شرایط ازدواج رو ندارم و به نظرم سن ۱۹ برای یه دختر سن کمیه
بهش گفتم به درد هم نمیخوریم میگه خودمو میکشم حتی قبلا هم که اینو گفتم دستشو با تیغ خون انداخته بود میترسم به خودش صدمه بزنه
من چیکارکنم چه طوری بهش بگم؟آیا من گناه میکنم؟
خیلی خیلی عذاب وجدان دارم ازطرفی خیلیم دوسش دارم اونم عاشقمه ولی واقعا هرطوری که فکرمیکنم بهم نمیخوریم چون فقط سربازیشو رفته و کارمشخصی نداره ولی میگه میخوام شاغل بشم و دومیلیون درآمد دارم ولی به نظرم کافی نیست چون من تو خونه پدرم خیلی راحت زندگی میکنم و این حقوق حداقل برای من کافی نیستهرطوری میخوام بهش بگم من به دردش نمیخورم میگه خودمو میکشم و تلفن رو قطع میکنه و نمیذاره حرف بزنم و میگه به مادرم گفتم میخوایم عید بیایم شمال...اخه من اهل شمالم اون تهران
من دوسش دارم ولی همه چیز فقط علاقه نیست ما واقعا به درد هم نمیخوریم اونم سنی نداره فقط۲۱سالشه کار و مدرک مشخصی هم ندارهاز نظر دینی هم من ازش یکم مذهبی ترم واسه همین نمیتونم تو رابطه دوستی بمونم ازطرفی شرایط ازدواج رو ندارم
به نظرشما چیکارکنم خیلی خسته شدم دیگه بریدم

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و احترام خدمت شما

با سلام و احترام خدمت شما کاربرمحترم شهر سوال. خوش آمدید.
خواهر گرامی، ضمن خرسندی از نگاه منطقی شما به ازدواج، دقیقا خواسته شما برای ما معلوم نیست! این که در اصل ازدواج با چنین فردی شک دارید و سوال شما در این مورد است؟ یا میدانید نباید ازدواج کنید و سوال شما چاره جویی درباره قطع ارتباط و سایر مسائل مربوط به آن است؟
اگر نخواهیم خیلی طول و تفصیل بدهیم ، اجرا کردن یک توصیه میتواند تا حد زیادی مشکلات شما را حل نماید. توجه داشته باشید ما به این که اصلا شما دونفر به درد هم میخورید یا خیر (به دلیل کمبود اطلاعات لازم) کاری نداریم. این هم که سن و سال شما یا سایر شرایط که فرمودید مانع ازدواج است، به صورت کامل مورد قبول نیست و با وجود چنین شرایطی هم میتوان یک ازدواج قابل قبول داشت. اما در هر صورت به شما توصیه می شود که اولا قطع ارتباط کامل با ایشان کنید، و به خودشان هم اعلام کنید.و ثانیا، به صورت کاملا جدی به آقاپسر اعلام کنید که در مورد ازدواج (و هر مسئله ای که مربوط به آن باشد) از طریق خانواده خودش با خانواده شما تماس بگیرند. این بدان معناست که ایشان بایستی به صورت رسمی و از کانال خانواده اقدام کنند، نه با صحبتها و ردو بدل کردن پیامهای عاشقانه و بعضا جنسی با شما!
با این کار هم عیار ایشان معلوم میشود که چقدر در ادعای قصد ازدواج جدی هستند و هم این که شما میتوانید به راحتی و به صورت رسمی از طریق خانواده پاسخ (منفی یا مثبت) به ایشان بدهید. و هم این که میتوانید تحقیقات کامل در خصوص ایشان انجام دهید. به هر حال هرچند بسیاری از قرائن نشان دهنده هوسی بودن ادعای ازدواج ایشان و ارتباط با شما است، اما این احتمال هم وجود دارد که واقعا نیت ازدواج داشته باشند و ممکن است به لحاظ خانواده و شخصیت فردی، مناسب باشند (که همه اینها درصورت رضایت خانواده و موافقت اولیه شما، با تحقیقات و بررسی و البته مراجعه به روانشناس تا حد زیادی مشخص خواهد شد). بنابراین با این کار شما هم پاسخ مثبت به ایشان دادید و هم از تصمیم گیری عجولانه و تنهایی در خصوص این مسئله بسیار حیاتی و سرنوشت ساز، خودداری نموده اید.
ضمنا به ادعاهای خودکشی و امثال این مسائل درصورت پاسخ منفی ازدواج، توجهی نکنید. اگر شما مسیر درست را پیش رفته باشید، چه پاسخ شما منفی باشد چه مثبت، هیچ مسئولیت قانونی و شرعی و حتی اخلاقی در خودکشی و یا هر کار صدمه زننده دیگر از طرف پسر، نخواهید داشت. تا همین جای کار هم با ادعایی (حتی به شوخی) از طرف آقاپسر، به نظر ما ایشان خیلی مناسب برای یک زندگی جدی نیستند و اگر هم در ادعای خودکشی خود جدی باشند، به مراتب بهتر و روشن تر میفهمیم که ایشان به هیچ وجه تحمل مشکلات زندگی را نخواهند داشت و تکیه گاه مناسبی در یک زندگی مشترک نخواهند بود.
در پناه خداوند بزرگ، موفق و پیروز باشید

سلام خسته نباشید۲

سلام خسته نباشید۲
من پسری۱۷ساله هستم...وقتی۱۰سال داشتم خونمون شهرستان بود ی دخترهم سنم بود که دوسش داشتم اما به علت پایین بودن سن وترس اینکه بگه نه هیجوقت بهش نگفتم خلاصه یک سال گذشت من خونمون اومد تهران تقریبا فراموشش کردم بعد دوسال وقتی رفتم شهرستان یکی ازدوستام شمارشوداشت ازش گرفتم اما بهش زنگ نزدم البته اون موقع تلگرام نداشت بعد ی سال اومد تلگرام وقتی اومد من بهش پیام دادم اونم پرسید شما خلاصه منم معرفی کردم خلاصه تادوماه اینجوری باهم چت میکردیم واقعا خیلیییییی دوسش داشتم شبا وقتی خداحافظی میکردیم انلاین بود من از استرس میمردم خیلی بهش علاقه پیدا کردم تا اینکه تصمیم گرفتم بهش بگم ی شب وقتی داشتیم چت میکردیم بهش گفتم راستش من خیلی دوست دارم شبا بخاطرت تا صب خوابم نمیبره...بهش گفتم من دوست دارم واس ی ماه دو ماه نمیخوامت میخوام همیشه پیشم باشی خلاصه اونم قبول کرد دوماهی گذشت من خیلییی مهربانانه باهاش حرف میزدم اون همش زبون تیز بود تیکه مینداخت اما من هیج وقت جوابشو نمیدادم از حق نگذریم خیلی وقتام خوب بود بهم میگفت خیلییییی دوست دارم البته چن باریم همو دیده بودیم من با اینکه باهاش خوب بودم ولی بعضی وقتا از علاقه زیاد بهش گیرمیدادم که اخرش میشد دعوا به من میگفت تو خیلی به من گیر میدی گفت اخلاقتو عوض کن منم چون دوسش داشتم عوض کردم ولی بعد مدتی بهم میگفتی چرا بهم گیر نمیدی چرا اهنیت نمیدی خلاصه من مونده بودم گیر بدم یاندم شش ماه شش ماه گذشت کم کم داشت از اون هیجانی که اون اول دوستیمون داشت ازش کم میشد مثلا وقتی بهش زنگ میزدم بی حال بود بهش میگفتم چرا بی حالی چرا سردی میگفت من اخلاقم اینجوریه اما اون اول اینجوری نبود رابطمون واسش مهم بود دوست نداشتم خراب شه واقعیتش وقتایی که سرد بود من خیلی عذاب میکشیدم فک میکردم دوسم نداره تا صب خوابم نمیبرد کم کم گذشت هی سرد تر شد قشنگ احساس میکردم سرد شده چون مثل اون اولا به حرفم گوش نمیداد ی روز وقتی سر ی موضوع دعوامون شد عصرش بهم زنگ زد گفت میخوام ازدواج کنم وقتی اینو شنیدم طاقت نیوردم زدم زیرگریه خیلیییییی گریه کردم التماسش کردم گفتم ازدواح نکن اگه بری من میمیرم (ی فامیل داشت بهم گفت قبلا دوسش داشته اون پسره ام اومده خواستگاریش قبول نکرده البته نمیدونم چرا قبول نکرده اون روز بهم میگفت میخواد باهمین پسره ازدواج کنه) بهش گفتم اگه ازدواج کنی نمیزارم خوشبخت شی وقتی این گفتم فک کرد منظورم اینه میخوام عکساشو پخش کنم درحالیکه اونقدر که من نگران اینم بود کسی عکسشو نبینه خودش نبود اما به روش نیاورد بخاطر عکس بعدش گفت شوخی کردم ازدواج نمیکنم فقط خواستم بگم تا تو درست بشی اما میدونستم اگه سر جریان عکسو اینا نبود شاید میرفت خلاصه اشتی کردیم من قسم خوردم دیگه اذیتش کنم در حالکیه من اونو اذیت نمیکردم اون منو اذیت میکرد ی هفته گذشت ی شب سر یک‌موضوع فهمیدم‌بهم دروغ گفته بهش گفتم چرا دروغ گفتی عصبانی شد گفت عکسامو از گوشیت پاک کن میخواست دوستیمونو تموم کنه اما من باز نزاشتم الان هنوزم باهمیم خیلیییییییی دوسش دارم میدونم اگه نباش منم نمیتونم ولی من موندمو هزار تا سوال ببینم دوس داره یانه؟(خودش میگه دارم)سردشده یانه؟ لطفا راهنمایی کنید ممنون

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام خدمت شما کاربر محترم

با سلام خدمت شما کاربر محترم شهر سوال.
دوست عزیز، همانطور که خودتان هم سوالتان را در ذیل موضوع " عشقهای بی هدف" مطرح کردید، این علاقه شما به نوعی مصداق عشقهای بی هدف است. روابط پنهانی بین دختر و پسر به دلایل مختلف و گوناگون از نظر ما نامطلوب و ممنوع است و به هیچ وجه توصیه نمی شود. بخشی از دلایل این عدم توصیه، همین مشکلاتی است که شما در قالب طرح مسئله خودتان ذکر کردید. این که در سن پایین به کسی علاقمند بشوید که نمیدانید در واقع چه شرایطی دارد. شما در ذهنتان چیزی پرورش میدهید که او ممکن است ذهنیت متفاوتی داشته باشد. ذهنیت هرکدام از شما و یا هردوی شما با خانواده های شما (به دلیل پنهانی بودن این روابط) متفاوت خواهد بود و این مسئله خودش موجب پدید آمدن مشکلات بسیاری خواهد شد. شرایط مختلفی که در زندگی و پیرامون هریک از شما پدید می آید ممکن است اتفاقاتی را رقم بزند که دیگری از آن بی اطلاع باشد. نکته دیگر روابط فضای مجازی است که اساسا بخشی از واقعیت (و نه همه آن) را برای شما نشان می دهد که ممکن است بسیار کوچکتر و یا متفاوت از واقعیت باشد. یکی از مشکلاتی که در روابط پنهانی به ویژه در سنین پایین پدید می آید، همین قهر و آشتی و دعواهای مختلف است که میتواند در نهایت هر دوی شما را به سردرگمی و بلاتکلیفی از علاقه اولیه شما برساند.
به شما توصیه میکنیم مطالب ابتدای صفحه را خوب مطالعه کنید.
موفق باشید

سلام من دختری ۱۵ساله هستم...

سلام من دختری ۱۵ساله هستم....یه دبیر ریاضی دارم ک مرد هستش و خییییلی آدم شوه و باحالیه ۴۳ سالشع و جای بابامه....زن داره و دوتا بچه ....متاسفانه من امسال یه وابستگی شدیدی بهش پیدا کردم ب طوری ک خییلی از دوستام میدونن طرفدارشم...خدا رو شکر عاشقش نشدم ولی وابستگیمم کم نیس من یکی از شاگردای زرنگ و عزیزش هستم نسبت بهم خییلی توجه داره و براش عزیزم....من خییییلی بهش وابسته شدم و خیییلی دوسش دارم....اما نه از اون لخاظ دوست داشتن از اون لحاظی حتی جلچس بعضی از دوستام بهش میگم بابایی....به حدی دوستش دارم هر روز وولحظه بهش فکر میکنم و حتی این اوخر همش خوابشو میبینم به حطی پیگرشم ک خییییلی در مورد ش اطلاعات دارم ....خلاصه بگم ک دوست دارم پیش هم باشیم همش دلم براش تنگ میشع و ازش صحبت میکنم.....من میدونم اخر سال ک ازش جدا میشم ضربه ش خییلی بدی بهم میخوره...خیلی دوست دارم ک از شدت وابستگیم کمتر کنم....چون واقعا داره بهم آسیب میزنه....چهار ماهه وضعم اینه یه دو سه ماه دیگه مداوس تموم میشه و من مطمئنم شاید افسرده هم بشم...اخه خییلی دوستش دارم...لطفا کمکم کنیط چطور از این وابستگیم دل بکنم و برام مثل بقیه ی دبیرام عادی باشه....

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و احترام خدمت شما

با سلام و احترام خدمت شما کاربر محترم شهر سوال.
خواهر گرامی، از این که صادقانه مشکل خود را با ما درمیان گذاشتید متشکریم. واقعیت این است که مشکل شما با توجه به وجود طرفهای مختلف بایستی به صورت چند سویه حل و فصل شود. به طور مثال، برای این که سریعتر و بهتر این مسئله حل بشود لازم است راهکارهایی را شما پیاده کنید، تدابیری را دبیر شما اتخاذ نماید و کارهایی را خانواده شما انجام دهند. حل این مسئله برای شما به تنهایی تلاش و همت بیشتری را از شما می طلبد.
توجه داشته باشید که یک رابطه نزدیک و دوستانه بین دو نفر (به ویژه جنس مخالف) ممکن است در ابتدا خیلی عادی جلوه کند اما این رابطه به صورت کاملا طبیعی ،رفته رفته میتواند تبدیل به دلبستگی و وابستگی یکی از دو طرف یا هردو به هم بشود. متاسفانه هرچقدر هم زمان این رابطه طولانی تر باشد و وابستگی شدید تر باشد، قطع آن نیز دشوار تر خواهد بود.
لطفا به مطالب لینک های زیر مراجعه کنید:
http://www.soalcity.ir/node/1014
http://www.soalcity.ir/node/2822
http://www.soalcity.ir/node/1742
شما با استفاده از راهکارهای ارائه شده (که اینجا مجال تکرار مفصل آنها نیست) به کاهش این وابستگی کمک کنید. این را بدانید که این کار بدون درد و رنج نخواهد بود و طبیعتا تلاش و اراده قوی و مضاعف شما را میطلبد.
لازم نیست ارتباط خود را با دبیر خود قطع کنید یا دوستی را تبدیل به دشمنی و نفرت کنید! فقط سعی کنید رفتار و روابط خود را هر لحظه بررسی کنید و آن را کنترل نمایید. در کنار کاهش تدریجی ارتباط با دبیر محترمتان، لازم است زمان بیشتری را با خانواده خود (به ویژه پدر تان) صرف کنید. اگر خانواده برنامه ای برای دورهمی خانوادگی، رفتن به میهمانی و امثال این دارد، حتما شرکت کنید و اگر از این برنامه ها کمتر دارید، خودتان پیشنهاد دهنده چنین برنامه هایی باشید.
موفق باشید.

با سلام. دختری هستم که پنج

با سلام. دختری هستم که پنج سال است به یکی از پسرهای فامیلمان علاقه مندم البته اون نیز به من علاقه مند بود و این موضوع را خیلی معلوم میکرد اما مدتی است بسیااااار تودار شده و اصلا این موضوع را معلوم نمیکند و خیلی کم مرا نگاه میکند. همان اوایل حتی پدرش پیشنهاد عقدمان را داد اما چون سن کمی داشتیم گفتیم صبر کنیم. اوایل از پسر خاله ام برای پیغام میفرستاد اما من بی جواب میگذاشتم و خیلی کم محلش میدادم اما حالا جایمان عوض شده من او را نگاه میکنم و او کم محلی میکند. بیش از این طاقت ندارم میخواهم بدانم ایا او نیز مرا دوست دارد یا نه؟ اگر دوستم دارد چرا اینجوری رفتار میکند؟ ینی من باید اورا فراموش کنم یا عمل و اقدامی انجام دهم که بداند دوستش دارم؟ اما این را میدانم که نمیتوانم فراموشش کنم و بخاطر او نیز نمیتوانم سراغ کس دیگری بروم . لطفا راه حلی رو بهم بگید

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام و احترام خدمت شما

با سلام و احترام خدمت شما کاربر محترم شهر سوال.
هرچند دغدغه و تشویش شما کاملا قابل درک است اما، خواهر گرامی، سوالاتی را پرسیده اید که پاسخ آن نزد مانیست چون علم غیب نداریم. به شما توصیه میکنیم با توجه به اینکه این مسئله در سطح خانواده ها هم مطرح شده است، این نکته (دغدغه خودتان) را با یکی از افراد مطمئن و تأثیرگذار خانواده مطرح کنید. مثلا مادر خانواده یا خواهر بزرگتر میتوانند گزینه های خوبی باشند برای این کار. قطعا از این طریق هم بهتر به پاسخ خود خواهید رسید هم اطمینان خانواده را نسبت به خود بیشتر خواهید نمود و هم بدون دغدغه این محبت و علاقه پاک را پی گیری خواهید نمود.
ضمنا این نکته را هم یادآور شویم که شما نه لزومی دارد سراغ کسی بروید و نه کار درستی است!
خداوند پشت و پناه شما باشد.

ممنون از توضیحاتتون کاش به

ممنون از توضیحاتتون کاش به این راحتی که گفتین بود
یه نفر بیاد بعد از یه مدت عاشقش بشی
به خاطر اون عاشق زندگی بشی و بخای موفق باشی
وقتی میخوای بهش برسی
اون یهو میره و نتونی دیگه خودتا پیدا کنی ...

دختری هستم دبیرستانی که عاشق

دختری هستم دبیرستانی که عاشق استادم شدم او هم با من رفتار خیلی خوبی دارد و با بقیه برایش فرق دارم و این مشهود است .میدونم آینده ما به هم نمیرسیم چگونه اون رو فراموش کنم؟

تصویر شهرسوال

سلام بر شما

سلام بر شما
ممنون از اعتمادتون
بي ترديد قلب شما تمايل به خيالپردازي و تقويت اين رابطه دارد و عقلتان هشدار مي دهد كه اين عشق به صلاح شما نيست و بايد مهارش كنيد. از سوي ديگر شكي نيست كه مهار عشق زحمت دارد.
واقعيت اين است كه براساس تحقيقات روان شناسي مثبت گرا، هوش هيجاني و مديريت هيجان ها نقش كليدي در موفقيت فردي و اجتماعي و سلامت روان دارد. افرادي كه زود به هيجان هاي زود گذر خود پاسخ مي دهند و در پي خواسته هاي آني هستند، نمي توانند هيجان هاي خود را مهار كنند و هوش هيجاني آنها پايين مي آيد. همين طور كه با باشگاه يا كلاس خياطي رفتن و تمرينات عملي مهارت كسب مي كنيم. با تلاش مستمر براي خويشتنداري در برابر خواسته هاي آني مهارت خويشتن داري در ما شكل مي گيرد
سؤال اين است كه اين خويشتنداري چه فايده اي براي ما دارد؟
شادكامي فرمول دارد فردي كه بتواند انتظارات خود را با امكاناتش تنظيم كند شادكام است. فردي كه از واقعيت به دور است و درگير آروزها و خيالبافي است ناشاد هم مي شود. در زندگي ما با گرايش و اميال زيادي مواجه مي شويم اگر بدون توجه به شرايط و امكانات و واقع بيني به آنها فكر كنيم گرفتار اضطراب و ناآرامي و ناشادي مي شويم. اين امر حتي بين متأهلان هم هست يعني فردي كه متأهل است اگر خويشتندار و واقع بين نشود ممكن است شبانه روز درگير علاقه و عشقي به غير همسر خود شود و به زندگي زناشويي خود لطمه شديد وارد كند.
فردي كه بدون توجه به شرايط و امكاناتش و واقع بيني توقع داشتن ماشين يا منزل بسيار گران قيمت است لذت زندگي در زمان حال و استفاده از داشته را هم از دست مي دهد.

توصيه هاي كاربردي:
- فهرستي از سود و زيان هاي اين عشق تهيه كنيد و مرور كنيد.
- از خلوت هايي كه سبب خيالپردازي مي شود به شدت اجتناب كنيد.
- شواهدي بيابيد كه نگاه شما را نقض كند مثلا از كجا معلوم اين ذهنيت من نباشد؟ از كجا معلوم او نگاه منفي به من نداشته باشد؟ از كجا معلوم كه نگاه او به خاطر اين نباشد كه من شبيه مثلا خواهرش هستم؟ از كجا معلوم من مثل مهرنوش منشي شركت در سريال «همه چيز آنجاست» گرفتار توهم نباشم. او فكر مي كرد مدير شركت به او علاقه دارد و شبانه روز به اين موضوع فكر مي كرد بعد مشخص شد كه مدير شركت او را مثل دخترش مي دانست و قصد كمك به او داشت نه بيشتر
- از خودگويي ها منفي و تلفين اجتناب كنيد و جواب خودگويي هاي منفي را بدهيد. اجازه ندهيد ديگران با سخنان خود به اين علاقه دامن بزنند.
- از بي كاري اجتناب كنيد و بيشتر در جمع حاضر شويد.
- سوره ناس و ذكر لااله الاالله را زياد بگوييد.
- به اين حديث فكر كنيد: پيامبر فرمودند كسي كه عاشق نامحرمي شود و آن عشق را مهار كند اجر شهيد را دارد. قطعا مهار اين عشق زحمت زيادي دارد به همين دليل اجر و جايزه اش مانند مزد مجاهدي است كه در راه دين و خدا از جان گذشته است.
- خداوند مقلب القلوب و الاحوال است بنابراين با دعا از خداوند به خواهيد در اين مديريت هيجاني به شما كمك كند.
- اگر چيزي از استاد داريد كه خاطرات و ياد او را زنده مي كند از خود دوري كنيد و خودتان هم بدون ضرورت با او گفتگو نكنيد.
- اگر خيلي اضطراب داريد و بي قرار هستيد و ذهنتان ناآرام است و با روشهاي بالا نمي توانيد اين عشق را مديريت كنيد با روان پزشكي مشورت كنيد.
- از جملات نمي توانم استفاده نكنيد بگوييد سخت است ولي مهار اين عشق شدني است.

منبع براي مطالعه بيشتر:
- همسرگزيني با عشق يا خرد، دكتر يونس نابدل، نشر ارجمند
- اراده، دكتر مرتضي آقا تهراني، نشر عماد فردا https://taaghche.ir/book/172/%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D9%87
- شنيدن سخنراني دكتر محمد مجد درباره دوست داشتن از سايت مشاور فا
- تأمل در شخصيت و رفتارهاي خيالبافانه مهرنوش در سريال همه چيز آنجاست
- عشق ويرانگر، نشر موسسه خدمات فرهنگي رسا (اين كتاب به نام عشق ديوانه وار از نشر رشد در بازار است)
/۲۸۵۰۲۹/

سلام سلام دختر ۲۲ ساله هستم

سلام سلام دختر ۲۲ ساله هستم هفت سال با پسری دوست بودم و نمیخوایم ازدواج کنیم پسره تکیلفمو معلوم کرده از روز اولم گفته بود با توجه به وابستگی شدید عاطفی من و اینکه که دوستی بی سرانجامی داریم چه پیشنهادی برام دارید؟ پسره فوق العاده خوش اخلاقه مشکلی نداریم ترو خدا راهنمایی کنید این رابطه بی سرانجامه لطفا کمکم کنید

تصویر شهرسوال

خواهر گرامي، سلام؛ از

خواهر گرامي، سلام؛ از اعتمادتان به اين مجموعه از شما تشکر مي کنيم.
رابطه دوستانه با نامحرم شرعا جايز نيست و البته صدمات زيادي هم به دنبال دارد. دختر و پسر خصوصا دختر خيلي زود وابسته مي شود. ممکن است اين رابطه کشف شود و دچار مشکل شويد. ممکن است فرد مقابل از شما سوء استفاده کند يا گناهان مختلفي در اين رابطه اتفاق بيفتد و ... .
او از روز اول گفته که مسئوليتي در اين رابطه قبول نمي کند و متاسفانه شما با اين شرايط را پذيرفته ايد. الان با فردي مواجه ايد که به او وابسته ايد ولکن قرار نيست اين رابطه ادامه پيدا کند. شما به کسي وابسته ايد که مي دانيد تا چند مدت ديگر بايد رهايش کنيد. در واقع او بدون داشتن هيچ مسئوليتي با شما ارتباط دارد و به هوس هايش مي رسد.
ممکن سالها با او ارتباط داشته باشيد. شايد خودتان متوجه نباشيد ولي ديگران گاهي متوجه رفتارها و رفت و آمد شما مي شوند و موضوع را مي فهمند در نتيجه ممکن است موقعيت هاي ازدواج را از دست بدهيد و بعدها حسرت روزهاي رفته را بخوريد.
هر چقدر اين رابطه طولاني تر شود شکست عاطفي بعد از رهايي سخت تر خواهد بود. پس توصيه مي کنيم هر چه زودتر اين رابطه را قطع کنيد.
توصيه هايي نيز براي فراموش کردن فرد مورد علاقه وجود دارد که اگر مايل باشيد برايتان ارسال مي کنيم.

با سلام و خسته نباشید

با سلام و خسته نباشید امیدوارم حالتان خوب باشد.
دختری هستم ۱۹ ساله به مدت چهار سال و نیم هست که علاقمند به یکی از پسر های فامیلمان شده ام. ینی اوایل حس خاصی به او نداشتم اما متوجه نگاه های گاه و بی گاه او شدم و به او بی توجهی کردم. هردفعه که میدیدمش به طور واضح متوجه علاقه ی او نسبت به خودم میشدم او نیز با من همسن است.
تا اینکه وقتی به خودم امدم دیدم من هم به اون علاقه دارم و این علاقه تبدیل به یک عشق بسیار عمیق شد که البته نمیدانم او نسبت به حسم خبر داشت یا نه.
از طریق پسر خاله ام پیام هایی را برایم میفرستاد البته بطور واضح نگفته بود که دوستم دارد اما از حرفایی که میزد میشد فهمید که کاملا بمن علاقمند است اما من چون مطمین بودم دوستم دارد حرفای او را بی پاسخ میگذاشتم و فقط گاهی من هم پیغامی میفرستادم اما نه اینکه بگویم دوستش دارم.
خانواده ی او از این علاقه باخبر بودند و پسرش به پدرم گفت که عقدی بین این دو صورت بگیر اما دران زمان بچه بودیم تقریبا دوسه سال پیش. نمیدانم پدرم درجواب چه گفت اما فک کنم گفت که فعلا درس میخوانند و بچه اند. او همچنان به دوست داشتنم ادامه داد تا اینکه من هم دیگر نمیتوانستم معلوم نکنم از نگاه های نامحسوس شروع کردم و این اواخر به طور تابلو نگاهش میکردم تا متوجه شود من هم دوستش دارم گاهی چشم تو چشم میشدیم اکما زود سرم را پایین می انداختم.
این اواخر متوجه سرد شدن رفتارش شده ام. مثلا قبلا از خانه ی ما رفتنی حی جلوی در می ایستاد و من را نگاه میکرد اما جدیدا یا خانه ی ما نمیاید و اگرم بیاید مرا نگاه نمیکند. اما من باز نا امید نشدم.
البته من هم موضوع را با خانواده ام درمیان گذاشته ام و خواهرم دراین راه مرا راهنمایی میکند. او هم متوجه سردی او شده بود. روزی همان پسر خاله ام به خانه ی مان امد گفت یادته سال قبل گفته بودی بهش بگم خوب درس بخونیم ببینیم معدل کدوممون بیشتر میاد؟ من بهش گفتم یه مدت بعد اومد گفت درس خوندن من به کسی مربوط نیس دخترای زیادی هم اطرافم هستن که منو میخوان من دیگه اون رو نمیخوام.پسر خاله ام هم برای طرفداری از من گفته اون هم تو رو دس مینداخته وگرنه دوست نداره.
نمیدونم یهویی چش شده اخه سال قبل خوب تلاش میکرد بخاطر درسش و میگفت که من هدف دارم حالا یهویی نمیدونم چرا اینجوری گفته و منم نمیدونم چیکار کنم از وقتیکه این حرفو شنیدم همش تو خوابم میبینمش یروز میبینم رفتیم خونه پدربزرگش من روسری ندارم خاله اش بهم روسری میده بروز میبینم خودش بهم نقاضی داده از چهره خودش و چهره ی من که روی چهره ی من یه قلب قرمز کشیده.
این اواخر من حتی میخواستم پیش قدم بشم بهش بگم که دوسش دارم اما با این حرفش دیگه نمیتونم این کارو بکنم. البته پیش اون خیلی خونسرد رفتار میکنم و انگار هیچی تو دلم نیس اما خیلی خود خوری میکنم. بنظر شما عاقلانه ترین کاری که باید بکنم چه و اون چرا همچین چیزی رو گفته و بنظرتون ایا بازم دوسم داره؟
خیلی ممنون از سایت خوبتون.

تصویر شهرسوال

پرسشگر گرامي، خوشحاليم که در

پرسشگر گرامي، خوشحاليم که در خدمت شما هستيم و با شما مشاوره مي کنيم. شما با يک سري رفتارها از اين پسر مواجه بوديد که آن را عشق و قصد ازدواج او تفسير کرديد ولکن هميشه اينطور نيست و پسرها در اين فضا معمولا يا قصد ازدواج ندارند يا قصدشان جدي نيست.
شما در حال حاضر بصورت يکطرفه به او علاقه مند هستيد و اين عشق يکطرفه راه به جايي نمي برد. به نظر مي رسد بهترين راهکار در شرايط فعلي تلاش براي فراموش کردن اوست. اگرچه سخت است ولي امکان پذير است. البته راهکارهايي هم براي فراموش کردن فرد مورد علاقه وجود دارد که اگر مايل باشيد برايتان ارسال مي کنيم.

میشه لطفا همینجا بگید همه

میشه لطفا همینجا بگید همه استفاده بکنن؟
خیلی ممنون راهنماییتون.

تصویر شهرسوال

خواهر گرامي، از اعتماد شما به

خواهر گرامي، از اعتماد شما به اين مجموعه از شما تشکر مي کنيم. براي فراموش کردن او به راهکارهاي زير عمل کنيد:
۱. مطمئن باشيد كه اين كار شدني است و هرگز غير ممكن نيست. البته انجام كارهاي مهم و بزرگ بدون تحمل سختي‌ها و مشكلات امكان‌پذير نيست،
۲. فراموشي فردي كه به او علاقه داشته ايد و دائماً فكر و ذكرتان ياد او بوده است، نياز به زمان دارد.
۳. اولين کاري که بايد بکنيد در يک لحظه تصميم بگيريد که براي هميشه او را از زندگي تان خط بزنيد. يعني به خود بگوييد که ديگر او براي من مرده است و حتي اگر هم او بخواهد ديگر من نمي خواهم.
۴. به خودتان تلقين كنيد كه «من مي‌توانم راهي را كه انتخاب كرده‌ام بپيمايم».
۵. به خود بگوييد که اين فرد فرشته نيست و هر کسي نقاط ضعفي هم دارد. او هم مثل ديگران است. فکر نکنيد که او بهترين فردي است که مي توانستيد پيدا کنيد.
۶. هرگاه متوجه شديد ذهنتان ناخودآگاه به ياد او مشغول شده است، به خود چنين تلقين كنيد و بگوئيد «بس است» و آهسته مشت خودتان را روى ميز يا زمين بزنيد. بدين ترتيب تغيير حالت به وجود آمده، فضاى ذهنى‏تان را تغيير خواهد داد.
۷. اگر نمي توانيد با فکرتان مقابله کنيد از تکنيک شمارش استفاده کنيد. يعني براي مقابله با يک فکر خاص از ۱۰۰۰ بصورت معکوس کم کنيد به اين صورت: ۱۰۰۰، ۹۹۹، ۹۹۸ و .... آنقدر به شمارش ادامه دهيد تا آن فکر کاملا از ذهن تان خارج شود. اگر با وجود شمارش باز فکرتان درگير آن فرد است سعي کنيد سه تا سه تا بصورت معکوش از ۱۰۰۰ کم کنيد.
۸. از فكر كردن به او جدا بپرهيزيد و هر چيزي كه او را به ياد شما مي‌اندازد، از خود دور كنيد. علاقه به وي را در دل نپرورانيد. تا حد امكان به او فكر و خيال¬بافي ¬نكنيد. هر گاه افكار مربوط به ايشان به ذهنتان خطور كرد، حواستان را پرت كنيد و به چيز ديگري فكر كنيد؛ يا به كار ديگري مشغول شويد و يا مكانتان را ترك كنيد؛ مثلا به ميان جمع خانواده برويد و با آنان مشغول گفتگو شويد تا اين افكار از ذهنتان خارج شوند.
۹. هرگاه فكر او به ذهنتان آمد، موضوع يا موضوعات مختلفى را در ذهن يا در دفترچه يادداشت خود داشته باشيد، به سراغ آن‏ها برويد و درباره‏ آن‏ها فكر كنيد.
۱۰. احتمالاً چند نكته يا ويژگى منفى هم در او يافته‏ايد يا مشاهده كرده‏ايد؛ هرگاه ذهنتان به سوى او معطوف شد بلافاصله به ويژگى‏هاى منفى او فكر كنيد و به خود بگوئيد او به خاطر اين اوصاف، مناسب و شايسته‏ من نيست.
۱۱. تا آنجا که امکان دارد کمتر در تنهايي قرار بگيريد زيرا هنگام تنهايي آن فرد بيشتر در ذهن شما مجسم مي شود و ذهن و دل شما را به خود مشغول مي کند.
۱۲. براي شبانه روز خود برنامه دقيق و مشخصي داشته باشيد. از بيكاري اجتناب كنيد و اوقات خود را بيهوده نگذرانيد.
۱۳. روابط عاطفي خود را با خانواده و دوستان تان بيشتر كنيد و سعي كنيد تمام محبتتان را نثار آنها كنيد.

با سلام

با سلام
دختری ۱۴ ساله هستم
هر چقدر تو اینترنت گشتم چطور میتونم یه موضوع رو فراموش کنم نیومد
فقط چطور عشقمو فراموش کنم و اینا اومد
من میخام موضوعی رو فراموش کنم
موضوعی که شبها نمیزاره بخابم
روزها همش تو فکرشم
نمیتونم درس بخونم
به همه چی بی توجه شدم
و مدام توی ذهنمه
میخام فراموشش کنم فقط فراموشش کنم
خواهش میکنم کمکم کنید
خواهش میکنم به سنم توجه نکنید
خواهش میکنم کمکم کنید

تصویر شهرسوال

با سلام و احترام خدمت شما

با سلام و احترام خدمت شما پرسشگر محترم! در مورد سوال بايد خدمت شما عرض نماييم در عين ساده بودن اما جوانب مهمي را در بر دارد و بعلت عدم توضيح بيشتر دچار ابهام است. يكي از مهمترين اركان مشاوره مخصوصاً در زمينه راهنمايي كه باعث مي گردد نتيجه مطلوبي از آن حاصل گردد ميزان اطلاعاتي است كه شما بايد در اختيار مشاور قرار دهيد ؛ زيرا به هر حال تفاوت هاي فردي افراد در وضعيت و شرايط خانوادگي، محيطي، شخصيتي و ... ايجاب مي كند كه مشاوره ها با فرد مورد نظر و شرايط وي مطابقت داشته باشد.
خواهر محترم! اي کاش دقيق تر مي فرموديد که منظورتان از يک موضوع که قصد فراموشي آن را داريد چيست و از کي تا الان شما را آزار مي دهد. در اين صورت بهتر مي توانستيم شما را ياري کنيم. بر اين اساس لطف کرده و در مکاتبه بعدي خود با ما موضوعتان را مطرح فرماييد تا بهتر بتوانيم شما را ياري نماييم.
موفق باشيد.

صفحه‌ها

نظرات