دلیل حرام بودن ۴ ماه از سال قمری چیست؟

سال قمری

إِنَّ عِدَّةَ الشهُّورِ عِندَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شهَرًا فىِ كِتَابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ مِنهْا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ  ذَالِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ  فَلَا تَظْلِمُواْ فِيهِنَّ أَنفُسَكُمْ؛[۱] شمار ماه‏ها در نزد خدا، در كتاب خدا از آن روز كه آسمانها و زمين را بيافريده، دوازده است. چهار ماه، ماه‏هاى حرامند. اين است شيوه درست. در آن ماه‏ها بر خويشتن ستم مكنيد.
 
در جواب سوال شما قبل از هر چيز بايد دقت کرد که بهره انسان از دانش بسيار اندک است.
وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلاً؛[۲] آنچه از علم به شما روزى شده بسيار اندك است.
و نقص شناخت انسان او را مضطر به دين داري نموده است. و با عدم غفلت از اين مساله، بسيار روشن است که نمي توانيم دليل احکام را بيابيم. عالم داراي اسرار بسياري است و قسمت اعظم آن در دسترس دانش ما نيست (عالم غيب) و خبري از آن نداريم .
 
و خداوند بنا بر مصالح و مفاسد احکامي را تشريع مي کند، منطقه اي در اطراف کعبه را "حرم"  اعلام مي کند و حرمت بيشتري براي آن قائل مي شود. يا زمان خاصي را داراي حرمت بيشتري اعلام مي کند. مثل ماه هاي حرام که احکام و جزئيات خاص خود را دارد. (رجب، محرم، ذيقعده و ذيحجه  ماه هاي حرام هستند.)
 
و با توجه به پيوند شديد روح و جسم در انسان، زمان و مکان در او موثر واقع مي شوند و مناسک با توجه به زمان و مکان بيان مي شوند. مساله حج، روزه و جهاد و ... بعضي از اين مناسک هستند. به عنوان مثال جنگ در اين ماه ها حرام است:
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فيهِ قُلْ قِتالٌ فيهِ كَبيرٌ؛[۳] تو را از جنگ ‏كردن در ماه حرام مى ‏پرسند. بگو: جنگ‏ كردن در آن ماه گناهى بزرگ است.

"تحريم جنگ در اين چهار ماه يكى از طرق پايان دادن به جنگهاى طويل المدة، و وسيله‏اى براى دعوت به صلح و آرامش بود، زيرا هنگامى كه جنگجويان چهار ماه از سال اسلحه را به زمين بگذارند و صداى چكاچك شمشيرها يا صفير گلوله‏ ها خاموش شود و مجالى براى تفكر و انديشه به وجود آيد احتمال پايان يافتن جنگ بسيار زياد است. هميشه ادامه يك كار با شروع مجدد آن پس از خاموشى تفاوت دارد و دومى به مراتب مشكلتر است، فراموش نمى‏كنيم كه در دوران جنگهاى بيست‏ساله ويتنام چه اندازه زحمت مى‏كشيدند تا يك آتش بس بيست و چهار ساعته در آغازسال نو مسيحى يا مانند آن به وجود آورند، ولى اسلام براى پيروان خود در هر سال يك آتش بس چهارماهه اعلام ميدارد و اين خود نشانه روح صلح‏ طلبى اسلام است."[۴]
 
مساله ماه هاي حرام بسيار با سابقه است. که حداقل از زمان حضرت ابراهيم (ع) بوده است.  قبل از اسلام، مردم جاهل، تغييراتي در اين حکم الهي ايجاد مي کردند:
إِنَّمَا النَّسي‏ءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عاماً وَ يُحَرِّمُونَهُ عاماً لِيُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ فَيُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللَّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ؛[۵] به تأخيرافكندن ماه‏هاى حرام، افزونى در كفر است و موجب گمراهى كافران. آنان يك سال آن ماه را حلال مى‏شمردند و يك سال حرام، تا با آن شمار كه خدا حرام كرده است توافق يابند. پس آنچه را كه خدا حرام كرده حلال مى‏شمارند. كردار ناپسندشان در نظرشان آراسته گرديد.
 
و خود اين حکم (حرمت ماه هاي چهارگانه) مي تواند داراي بطوني باشد، که يکي از آن ها را بريتان نقل مي کنم:
امام باقر (ع) مي فرمايند: اى أبا حمزه! روشن‏ترين و آشكارترين برهان (امامت ائمه دوازده‏گانه) براى كسى كه خداى تعالى او را هدايت فرموده گفتار اوست. در قرآن مجيد كه فرموده: «به درستى كه عدد ماهها نزد خدا دوازده ماه است روزى كه آفريد آسمانها و زمينها را، از آنها چهار ماه حرام است، اين است دين استوار، پس ستم نكنيد در آنها بر خويشتن؟»  و شناسايى ماهها مانند محرم و صفر و ربيع و ماههاى پس از آن و همچنين ماههاى حرام: رجب و ذى قعدة و ذى حجة و محرم دين محكم خدا نيست چون يهود و نصارى و مجوس و ساير ملتها و همه مخالف و موافق (مذهب) اين ماهها را مى ‏شناسند، و اسامى آنها را شماره مى ‏كنند؛ بلكه آنها امامان و سرپرستان دين خدايند، و مراد از ماههاى حرام (در آيه شريفه) امير المؤمنين عليه السّلام است كه نام او از نام «على» كه نام خدا است جدا شده و مشتقّ است، همان طور كه نام محمد صلّى اللَّه عليه و آله از نام «محمود» خدا مشتقّ است، و ديگر سه فرزند آن حضرت كه نامهاى آنها على است: على بن الحسين (زين العابدين) و على بن موسى (الرضا) و على بن محمد (هادى) و به احترام آن حضرت اين نام (على) از نام خدا جدا شده و مشتقّ است.؛[۶]

[۱]. توبه آيه ۳۶.
[۲]. اسراء آيه ۸۵.
[۳]. بقره آيه ۲۱۷.
[۴]. تفسير نمونه، ج‏۷، ص: ۴۰۹.
[۵]. توبه آيه ۳۷.
[۶]. الإنصاف فى النص على الأئمة ع ص ۷۳.

facenama

دیدگاه‌ها

this is the best site for

this is the best site for guide

همانگونه که اشاره شده حرام

همانگونه که اشاره شده حرام شدن این ۴ ماه یک کارکرد قدیمی و توافقی بسیار نیکو داشته بویژه پایان دادن یا متوقف کردن جنگهای طویل المدت
به نظر می رسد اصل این سنت به عرب جاهلی بر می گردد و چون در زمان نبوت پیامبر کارکرد بسیار خوبی داشته لذا قران بر آن صحه گذاشته است . به عبارت دیگر این بدوا امر قدسی نبوده اما کارکرد داشته
ساده انگارانه است اگر نحوه دیگری بپنداریم و فرض کنیم این فرمان خدا قبلاً بر دل عرب جاهلی نشسته (مثلاً هزار سال قبل از اسلام) و عرب جاهلی آنرا برقرار نموده و بعد از هزار سال قران آمده و مکتوب فرمان پیامبر را در مورد آن بیان کرده است.
در خصوص ۱۲ ماه بودن سال و ۱۲ تا بودن ائمه (فرمایش امام باقر) بنظرم باید در صحت حدیث غور نمود زیرا هر کسی می داند که تعداد ماه ها در فرهنگهای مختلف ۱۲ تا بوده و متقدم بر امامت ائمه است و این برهان از نظر متدولوژی بشدت متزلزل است (هیچ ارتباط وجود ندارد چون هر ۱۲ تایی با ۱۲ تا دیگه می تواند در تناظر یکبیک باشد بدون اینکه دلیلی وجود داشته باشد) یکی ممکن است بگوید چرا نباید ائمه هدی ۴ تا باشند و بر اثبات تعداد آنها مطابق چهار فصل یا چهار رکن (آب ، باد،...) اقامه دلیل نماید.

تصویر soalcity

سلام

سلام
ارتباط حکم ماههای حرام به زمان حضرت ابراهیم (ع) با استناد به مستندات دینی بیان شده است. به نظر شما چگونه می توان با صرف یک احساس، آن را رد کرد؟
درباره عدد ۱۲ نیز ظاهرا دقت نفرمودید که در اینجا بحث از بطون آیه است. که منظور از آیه قرآن چیست. نه آنکه به عددی که صرفا در طبیعت موجود است استناد شود.

سلام این سخنرانی رو گوش کنید

سلام این سخنرانی رو گوش کنید جوابتونو میگیرید

http://www.masaf.ir/Ceremony/Detail/4195/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%.‎.‎.‎

واقعا از خودتان احمق تر هم تا

واقعا ...؟
از چی به کجا که نمیرسین
حالا تعداد ماهها ۱۲ بود و اماما هم دوازده این نشانه بر حق بودنه؟
چطوره از همین آیه گردش زمین به دور خورشید و کروی بودن زمین را هم استخراج کنین
شما که میتونین

تصویر soalcity

سلام

سلام
به احترام کاربرانی که مطالعه می کنند توهین شما را حذف کردم و به جایش سه نقطه گذاشتم.
و جوابم این است که بهتر است یک بار دیگر و با آرامش مطلب را مجدد مطالعه کنید. چون از ۱۲ ماه بودن سال امامت ائمه دوازده گانه نتیجه گرفته نشده. بلکه از دین قیم خواندن و توصیه به عدم اختلاف در آیه این مساله به دست آمده است:
اين است دين استوار، پس ستم نكنيد در آنها بر خويشتن؟» و شناسايى ماهها مانند محرم و صفر و ربيع و ماههاى پس از آن و همچنين ماههاى حرام: رجب و ذى قعدة و ذى حجة و محرم دين محكم خدا نيست چون يهود و نصارى و مجوس و ساير ملتها و همه مخالف و موافق (مذهب) اين ماهها را مى ‏شناسند، و اسامى آنها را شماره مى ‏كنند.

واقعا اگه سخنرانیو گوش دادی و

واقعا اگه سخنرانیو گوش دادی و اینو نوشتی
شما در گمراهی اشکاری دوست عزیز
بیزحمت سرعتت در این راه بیشتر کن چون لحظه تصادفت دیدنیست.

با سلا دوست عزیر شما اول در

با سلا دوست عزیر شما اول در مورد زمین مطالعه داشته باش وبدون چگونه بوجود امده و چگونه ماه از زمین جدا شده و جزر و مدهایی که صورت می گیره را مطالعه کن و بعد قضاوت کن و اینم بدون که خداوند در سوره ی توبه ایه ی ۳۶ گفته از اول افرینش تعداد ماه ها را ۱۲ عدد گذاشته در صورتی که در ان موقع ماهی وجود نداشته تا بر اساس اون بخواهد تعداد ماه ها را ۱۲ ماه تقسیم کند ودر این رازی هم نهفته و به تازگی استاد رائفی پور در این باره در شب عید غدیر در هیئت عشاق الحسین (ع) درتهران سخنرانی کرده برای اطلاعات بیشتر و اسانتر می تونی به سایت www.masaf.ir مراجعه کنی واین سخنرانی را دانلود کنی حتم دارم نظرت عوض بشه.

برادر عزيز تابحال تحقيق كردي؟

برادر عزيز تابحال تحقيق كردي؟ تابحال قرآن خوندي؟ هر نظريه علمي كه انسان به او دست پيدا كرده در قرآن بوده ولي اهلش را ميخواهد . اين حرف رو شيعه يا ايراني يا آخوند نميگه دانشمندان غربي مي گويند.. يكم تحقيق كن ميفهمي عزيزم

ببخشید یعنی یک ایرانی بگه

ببخشید یعنی یک ایرانی بگه درست نیست حتما باید یه غربی بگه تا درست باشه چه قدر شما غرب زده هستید واقعا که بعد ادعای میهن پرستیتون هم میشه.

تعجبم چرا برخی همه چیو انکار

تعجبم چرا برخی همه چیو انکار میکنند اعداد رمزهایی ست که انسان باید تدبر کنه اینکه ۱۲ ماه قبل از آفرینش سیاره ماه خود جای تامله واینکه ۱۲ تا کلمه امام در قرانه چی؟؟؟
نمیدونم برخی چرا اینقدر از حقیقت دورند حدیث امم محمد باقر در باره ۱۲ ماه وامامت رو بخوید بد نیست

با سلام

با سلام
فرهنگ اعراب قبل از اسلام مخلوطي از فرهنگ مصري و عبري و قبايل باديه نشين بوده كه بسياري از باورهاي رايج در مصر باستان در دين هاي ديگر بعضا بصورت قوانين امده مثل ختنه كردن كودكان ، ازدواج محارم(در مصر باستان و دين يهود)، ماه هاي حرام،برده داري و حتي برگزاري حج و بسياري ديگر..
اما نتيجه كه ميتوان گرفت آن است كه هر ديني كه توسط پيامبري بر قومي امده در چهارچوب فرهنگ عامه ان قوم بوده و اجبارا برخي رسوم و سنت ها را خواسته و ياناخواسته تاييد ميكرده و حتي اگر قصد تغيير را داشته يك شبه نبوده.نمونه بارز آن مقايسه قوانين اسلامي جاري با قوانين صدر اسلام كه رابطش مثل شباهت تيروكمان به تفنگ امروزي است.

تصویر soalcity

سلام

سلام
قطعا خدای متعال در انکار باطل با کسی تعارف ندارد و وقتی بزرگترین ارزش های جامعه جاهلی اعراب که بت ها بودند را به راحتی نفی کرد، اگر امثال ماه های حرام هم از مطالب باطل بودند، به راحتی نفی می کرد. خصوصا که اعراب جاهلیت تقید زیادی برای حفظ حرمت ماه های حرام نداشته اند و قرآن نیز تحت عنوان نسی به همین مطلب اشاره می کند.
البته این درست است که مسیر تغییرات در بعضی امور به شکل تدریجی بوده. که آن هم در بخش احکام متصور است و نه در بخش عقائد اصلی.

به نام خدا

به نام خدا
با سلام خدمت مسئولین سایت و کاربران محترم
اول اینکه قرآن تمام با علم همخوانی دارد اگر یک آیه از آیه های آن کم شود، نظم ریاضی قرآن به هم خواهد خورد.
از این رو نمی توان در قرآن هیچ اشتباهی دید.
طبق گفته خداوند بزرگ :
" ما جهان را به شماره خلق کردیم"
این گویای این است که نه تنها قرآن بلکه تمام عالم هستی به ریاضی استوار است
این مطلب کلی را برای این گفتم که متوجه باشید هر چه قرآن گفته تماماً درسته، اگر بد می فهمیم به خاطر کج فهمی ماست
.....
دوم اینکه فرهنگ عرب آمیخته از فرهنگ های مختلف نیست بلکه تحریف شده ی آئین درست ابراهیم است
با توجه به اینکه حضرت ابراهیم کعبه را بازسازی کرد و حضرت اسماعیل ادامه راه پدر را در مکه ادامه داد و آئین آن بزرگواران در طول سال های متمادی به خاطره کج فهمی های مردم نا اهل به راه کج رفته همانطور که آئین مبارک حضرت عیسی(ع) و موسی(ع) و محمد(ص)
اینگونه به کجی روی آورده است.
خواهشمندم هرکه این مطلب را می خواند چه سنی باشد چه شیعه و چه مسیحی و یهودی نگاه دقیق و بدون تعصب به قرآن داشته باشد و ببیند که خداوند بزرگ به انسان های حریص و نا سپاس چه می گوید.
....
زیرا خداون گفته
آئین مرا فرقه فرقه نکنید...
با سپاس از خداوند بزرگ و مدیریت سایت

سلام منم از نظر تاریخی بگم

سلام منم از نظر تاریخی بگم
در زمان جاهلیت این چهار ماه توافقی بین اعراب بود که درش جنگ نکنند و اسلام هم این رو پذیرفت ( یعنی یکی از چیزایی که اسلام اون رو قبول داشت همین ماه های حرام بود. )

دلیل حرام شدن :
محرم : چون عید نوروزشون محرم هست و باید حرام باشه تا جنگ نکنند.
رجب : به خاطر اعتکاف
ذی الحجه و القعده : به خاطر مراسم حج

سلام. این فلسفه ماه های حرام

سلام. این فلسفه ماه های حرام و ربط دادنش به افزایش دیه و بیمه ماشین را من نمی فهمم؟ لطفا توضیح دهید
آیا این یک نوع استثمار نیست؟

تصویر p_qurani

سلام.هر جرمی از هر مجرمی با

سلام.هر جرمی از هر مجرمی با عمد و اختیار، استحقاق جریمه و مجازات را دارد و از سوی دیگر، همه مجرمان، یکسان نیستند و بدون شک، شرایط زمانی، مکانی، روانی و ویژگی های دیگر آنها تفاوت دارد.
به همین دلیل، امروزه در تمام قوانین جهان، اموری را با عنوان عوامل تشدید و تخفیف، در کنار قوانین کیفری و جزایی قرار می دهند؛ مثلاً بیماری روانی را عامل تخفیف و تکرار در جرم را عامل تشدید می دانند.
اسلام نیز از چهارده قرن پیش، عوامل تشدید و تخفیف را به صورتی جامع و جالب، هم در مجازات های دنیوی و هم در مجازات های اخروی، پیش بینی کرده است. در یک بررسی ساده، معلوم می شود که در اسلام، عوامل تخفیف از عوامل تشدید، بیشترند و این به خاطر آن است که اساس دین اسلام، بر رحم و عاطفه و هدفش، مهرورزی و هدایت است.
یکی از عوامل تشدید مجازات در اسلام، مکان و زمان جرم است؛ چنانچه جرمی در مکه مکرمه رخ دهد، مجازات، به علت قداست مکان مکه مکرمه، شدیدتر است. همچنین مجازات در ماه های حرام (ذی قعده، ذی حجه، محرم و رجب)، به علت قداست آنها، بیشتر است

بخدا قسم اگر قصاص و دیه و

بخدا قسم اگر قصاص و دیه و زندان و شلاق نبود نسل همدیگر را از بین میبردیم کافی است فکر کنیم تا متوجه شویم قوانین الهی چقدر مایه ارامش ما هستند نه استثمار.

با سلام و درود بر روان مردان

با سلام و درود بر روان مردان خدا که با زبان خود برای خدا پیکار میکنند. وحق و حقیقت را بیان میدارند و تلاش بر شبه زدایی حق از باطل دارد.
آری تمام کائنات به شماره هستند و عدد مفهوم والایی دارد هرکه نبیند و تفکر نکند جاهل است. ۱۲ را خدا در این آیه شریفه آورده و ۱۲تن از خاندان پاک پیامبر عظیم الشان اسلام را فرصت زندگانی داده آنهم با کیفیتی که همه نسل بشر تاکنون از آنها به نیکی یاد میکنند.
در این جا به چند نکته عقلانی در اثبات این مدعا دارم:
۱-حرف دوست عزیم در باره اینکه رسوم ابراهیم خلیل تحریف شده به اعراب جاهلی رسیده است .نمیخواین بگین که این پیامبر بزرگ بیهوده آمده ورفته؟
۲-حالا نوبت محمد است تا تحریف را از این ۱۲ ماه بزداید
۳-اگر منصفانه و بدون بغض به قرآن و شیوه زندگی ائمه اطهار(ع) رجوع کنیم حقیقت را به دید جان خواهیم دید.
۴- و نکته آخر قرآن را بخوانیم و در آن تفکر کنیم چون این قرآن طبق گفته خود قرآن برای صاحبان عقل است برای آن ها که صاحب مغز هستند و به راحتی از کنار تک تک کلمات آن نگذزیم.
درود بر روان پاک مردان خدا که با زبان خود پیکار(جهاد) میکنند.

۱۲یعنی۳*۴وخود ۱۲ بین دو عدد

۱۲یعنی۳*۴وخود ۱۲ بین دو عدد اول ۱۱و ۱۳ قرار داردکه ۱۱ و ۱۳و۳همه اول اندوفقط۴ عددی مرکب است یعنی ماه های حرام که همونطور که دوستان فرمودند فک کنم:
محرم:به خاطر عید
رجب: اعتکاف
ذیقده وذیحجه:به خاطرمراسم حج
البته مطمن هم نیستم...

تصویر فاطمه

سلام طبق تفسیر قرآن (دوازده

سلام طبق تفسیر قرآن (دوازده ماه داریم که چهار تای آن خاص است و با بقیه فرق دارد،یکی آن فرد و سه تای آن زوج است،)
اگه یه نگا به تقویم بندازيد متوجه می شید که وجه تشابه این چهار ماه حرام چهار تا از ائمه بزرگوار ما هستن که در این چهار ماه متولد شدند که هر چهار نفر علی هستن،و طبق تفسیر قرآن کریم اوليش که مولا علی باشه فرد هست و سه تای دیگه زوج هستن.امام چهارم.امام هشتم و امام دهم.من خودم تفسیر قرآن کار میکنم از چندين کتاب،و امروز به این آیه رسیدم و به این نتیجه رسیدم اما مطمئن نیستم.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
باسلام وتشکر .
در باره این مسله اشاره به چند نکته لازم است :
در ابتدا لازم است بدانیم در علوم قر آن،گرایش تفسیر، با چند نکته برخورد می کنیم که دو نکته مربوط به تفسیر و تأویل است با توضیح هر یک تفاوت های آنها روشن می شود .
واژه " تفسیر" درلغت به معنی آشکارکردن، بیان کردن، پدیدارنمودن، و شرح دادن است، در اصطلاح، علمی است که حقیقت معانی آیات قرآن رابه حسب طاقت انسان و به مقتضای قواعد لغوی وصرفی ونحوی وبلاغی عرب بیان کند ومراد خدا را از قرآن اشکار می سازد ، نیزدر مورد مفردات وترکیبات ومعانی آنها و اسباب و تر تیب نزول آیات وتو ضیح اشارات و مجملات و تمیز ناسخات ومنسوخات ومحکمات و متشابهات از یکدیگر و تفصیل تعریضات و قصص و حکایات آن بحث می کند .
غرض از تفسیر معانی وحقایق قرآنی و فایده آن ،حصول قدرت برای استنباط احکام شرع بر وجه صحیح می باشد.(۱)
اما تأویل، از( اول ) گرفته شده ،به معنای بازگرداندن ، باز گشت دادن است،(۲) مراد از تأویل , حقیقت خارجى است که آیه به آن بر مى گردد; یعنى برگردانیدن یک جزء آیه به حقیقت معنا. آیات متشابه را به محکمات بر مى گردانیم تا حقیقت روشن شود. در احادیث دارد: حضرت على با خوارج که به حسب ظاهر مسلمان بودند, طبق تأویل جنگید, اما با مشرکان مطابق تنزیل .
نکته دیگر توجه به مسله تفسیر به رای است ، تفسیر به رای این است که یک آیه را بگیریم و بدون توجه به شان نزول و آیات دیگر ، از آن مطلبی را برداشت کنیم . این گونه عمل کردن، کار انسان هایی است که می خواهند عقاید خود را بر قرآن تحمیل کنند. معتقدان و تابعان به قرآن، آیه را در مجموع و با توجه به قراین داخلی و خارجی و...مورد توجه قرار می دهند . سعی دارند بدون پیشداوری به شنیدن سخن قرآن گوش بسپارند.
بنا بر این، تفسیر به رای آن است که فرد :
۱-بدون مقدمات لازم به قرآن مراجعه کند.مراجعه کننده باید به عربی و ادبیات عرب و علم لغت و اشتقاق و فقه اللغه و ...آشنا باشد تا بتواند با قرآن که به زبان عربی است ،ارتباط برقرار کند.
۲-به ناسخ و منسوخ و مطلق و مقید و مجمل و مبین و خاص و عام قرآن آگاهی داشته و با توجه به موارد فوق به تفسیر اقدام کند.
۳-قبل از مراجعه به قرآن، ذهن خود را از پیشداوری ها خالی کند. با قلب سلیم ، گوش به شنیدن سخن قرآن بسپارد، نه این که بخواهد سخن خود را به زبان قرآن بگذارد.
۴.آیات قرآن و روایات صحیح تفسیری را با مبانی متقن عقلی در کنار هم قرار داده و به برداشت از قرآن همت کند.
اگر با توجه به موارد فوق به محضر قرآن مشرف شود، برداشت های او تفسیر و تاویل خواهد بود . اگر هم در مواردی خطا کند، چون تمام تلاش خویش را به کار گرفته و قصور و تقصیری نکرده، معذور است . باید آمادگی داشته باشد در صورت روشن شدن خطایش، آن را بپذیرد و اصلاح کند.
در غیر این صورت،برداشت او مصداق تفسیر به رای می باشد.
با توجه به مطالب فوق باید گفت :
برداشت ذکر شده شما اگر تنها از باب یک برداشت آزاد از قران باشد ونخواهید باور خود را بر قران تحمیل نماید و از باب تفسیر ویا تاویل ویا تفسیر به رای نباشد ، اشکالی ندارد ، چون برداشت های قرانی آنهم از این مقوله که گاهاً مستند روای نیز دارد محذوری ندارد ولی سعی نماید برای این برداشت تان از احادیث و گفته بزرگان کمک بگیرید تا مستند شود .
پی نوشت ها:
۱. فرهنگ معین ،ج۱،ص۱۱۱۳.
۲.همان،ص۱۰۱۸

خدا ازاول یک دین بیشتر نداشته

خدا ازاول یک دین بیشتر نداشته به همه امتها همین دین راارائه داده آدمها با توجه به خلوصشان قسمتی از آن را پیروی کردند وسیاطین هم هموار تحریف نمودندوبرعکس جلوه داده اند .

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
باسلام وتشکر .
از نظر قرآن کریم، دین خدا از آدم تا خاتم یکى است و اختلاف در دین وجود ندارد وچند دین نداریم. در آیات قرآن کلمه دین به صورت مفرد آمده ،نه جمع . همه پیامبران به یک مکتب دعوت مى‏کردند. اصول مکتب انبیا که دین نامیده مى‏شود، یکى بوده است. همه شکل‏هاى متفاوت و اندام‏هاى مختلف، یک حقیقت و به سوى یک هدف و مقصود بوده است . بنابراین تفاوت پیامبران در دین نبوده ، بلکه در شریعت بوده است. یعنی در اصول با هم اختلاف نداشتند ، بلکه تفاوت در فروع و احکام بود .
تفاوت شرایع آسمانى در مسایل فرعى و شاخه‏اى بود، که به حسب مقتضیات زمان و خصوصیات محیط و ویژگى‏هاى مردمى که دعوت شده‏اند، متفاوت مى‏شد. با توجه به نیازهای متغییر و متفاوت انسان ها ، شریعت ها تغییر می یافت و متکامل می شد.
هم چنین تفاوت در سطح تعلیمات بوده که پیامبران بعدى به موازات تکامل بشر در سطح بالاترى تعلیمات خویش را که همه در یک زمینه بوده القا کرده‏اند مثلاً تعلیمات اسلام در مورد مبدا و معاد و جهان و معارف پیامبران پیشین از نظر سطح مسایل تفاوت دارد. به تعبیر دیگر بشر در تعلیمات انبیا مانند یک دانش‏آموز بوده که او را از کلاس اول تا آخرین کلاس بالا برند.
مکتب پیامبران تدریجاً بر حسب استعداد جامعه انسانى عرضه شده تا بدان جا که بشر، به حدى رسیده است که آن مکتب به صورت کامل و جامع توسط حضرت محمد (ص) عرضه شد. از نظر قرآن آن چه وجود داشته و همه پیامبران عرضه کرده‏اند، دین بوده است، نه ادیان.قرآن دین خدا را از آدم تا خاتم یک جریان پیوسته معرفى مى‏کند، نه چند تا، و یک نام روى آن مى‏گذارد و آن "اسلام" است.

تمام پیامبران بزرگ الهی پیروان خود را به همین دین دعوت می کردند. البته مقصود این نسبت که در همه دوره‏ها دین خدا با این نام خوانده مى‏شد، بلکه مقصود این است که حقیقت دین داراى ماهیتى است که بهترین معرف آن لفظ اسلام است.(۱) از این رو مى‏گوید: "ان الدین عند الله الاسلام؛ دین نزد خدا اسلام است".(۲) یا مى‏گوید: "ابراهیم نه یهود و نه نصرانى، بلکه حقجو و مسلمان بود".(۳)
پس دین خدا که از طرف پیامبران الهى عرضه شده، یکى بوده است، با خصوصیتى که گفته شد و مردم در دوران‏هاى پیامبران موظف بوده‏اند از شریعت پیامبر زمان خود پیروى نمایند، به لحاظ این که در آن زمان ، دین به شکل کامل تر از زمان گذشته عرضه مى‏شود، تا برسد به دوران خاتمیت که همه مردم پس از بعثت رسول اکرم (ص) باید از دین او که دین اسلام است تبعیت نمایند.
به عبارت دیگر ، دین از طرف خداوند یک خط سیر است که با توجه به نیاز های جدید تر بشر ، نیز با توجه به تحریفاتی که در دین خدا به وجود می آمد ، خداوند پیامبران جدید و تازه می فرستاد تا هم دین و شریعت کامل شده (با توجه به کمال انسان ها و نیازهای جدید) عرضه کنند و هم تحریف های صورت گرفته را بزدایند.
اما بعد از پیامبران اختلاف اساسى و جوهرى که در ادیان به وجود آمده، از طرف پیامبران نبوده است، بلکه از ناحیه پیروان و دانشمندان ادیان مى‏باشد که به خاطر ظلم و انحراف از حق و اعمال نظرهاى شخصى، اختلاف در دین را ایجاد کرده‏اند. قرآن مى‏فرماید: آن‏هایى که از حقیقت آگاه بودند، و با این حال در دین خدا اختلاف ایجاد کردند، انگیزه‏اى جز طغیان و ظلم و ستم و حسد نداشته‏اند". (۴) اگر مردم مخصوصاً طبقه دانشمندان، تعصب و کینه توزى و تنگ نظرى و منافع شخصى و تجاوز از حد حدود و حقوق خود را کنار بگذارند و با واقع بینى و روح عدالت خواهى ادیان را بررسى کنند، حق روشن شده و اختلاف حل مى‏شود.(۵)
نکته مهم دیگرى که باید توجه داشت: در تعالیم پیامبران گذشته، از دین و شریعت آینده و پیامبرى که بعداً خواهد آمد، خبر داده شده بود.
هر پیامبر صاحب شریعتى، از پیامبر صاحب شریعت پس از خود خبر داده ، مثلاً در تعالیم حضرت موسى (ع) از مسیح و شریعت او خبر داده شده و در کتاب انجیل و تعالیم حضرت عیسى (ع) از آمدن پیامبر اسلام (ص) خبر داده شده که در قرآن سوره صف به صراحت این مسئله بیان شده است. حتى در انجیل موجود فعلى به رغم برخى تحریفات، از تسلى دهنده بعد از مسیح یاد شده است، اما پیروان حضرت موسى (ع) و عیسى (ع) هر کدام به توجیهات مختلف دست مى‏زنند و به پیامبر بعد ایمان نمى‏آورند. این مشکل در ادیان آسمانى و پیامبران نیست، زیرا آنها به طور کامل این هدف را به انجام رسانده‏اند، بلکه در کسانى است که خود را پیرو پیامبران مى‏دانند، اما در حقیقت از آنها پیروى نمى‏کنند.
پى‏نوشت‏ها:
۱ - مرتضى مطهرى، وحى و نبوت، ص ۱۶۵.
۲ - آل عمران، (۳) آیه ۱۹.
۳ - همان، آیه ۶۷.
۴ - آل عمران ، آیه ۱۹.
۵ - تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۳۵۱.

نظرات