چرا خدا بعضی از انسان ها را بدبخت آفریده؟

جواب این سوال در تعریف بدبختی و بیچارگی است. واقعا بدبختی چیست؟

کسی که معاد را باور کرده و زندگی خود را منحصر به این دنیا نکرده و حیات اصلی را در عالمی دیگر می داند، چه چیزی را بدبختی می داند؟

وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ؛(عنکبوت/۶۴) زندگانى این دنیا چیزى جز لهو و لعب نیست. اگر بدانند، سراى آخرت سراى زندگانى است.

کسی که دنیا را مزرعه آخرت می داند، به نیکی دریافته که این دنیا، محل آسایش و استراحت نیست. بلکه میدانی برای عمل و تلاش است.
 فرض کنید که مسابقه ای برگزار شده، و شرکت کنندگان باید مسیری بیست کیلومتری را بدوند، یک نفر با رنج و زحمت زیاد با سرعت به سمت انتهای مسیر می شتابد. در راه می بیند که یک عده نشسته اند و مشغول خوردن غذا هستند، عده دیگری نشسته اند و با یکدیگر گفتگو می کنند و ... آیا این دونده، هرگز خود را بدبخت و بیچاره می خواند؟ یا مسرور است که متوجه بهترین عمل شده و مشغول انجام آن است؟

با این نگاه آنچه در ابتدا اسم بدبختی به آن داده ایم، بستری برای رشد و تعالی می شود، تا آنجا که بدترین محیط  ها، عالی ترین ثمرات را به بار می نشاند:
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی‏ عِنْدَكَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی‏ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ؛ (تحریم/۱۱) و نیز خداى تعالى براى كسانى كه ایمان آوردند مثلى مى‌‏زند و آن داستان همسر فرعون است كه گفت: پروردگارا نزد خودت برایم خانه‌‏اى در بهشت بنا كن و مرا از فرعون و عمل او نجات بده و از مردم ستمكار برهان.

 و خدای تعالی نیز بندگان را متفاوت آفریده و هر کدام از آنها را به شکلی مورد آزمایش و امتحان قرار می دهد:
در حدیثی قدسی از قول خدای تعالی آمده است: بعضى را كور و بعضى را بینا، بعضى را كوتاه قد و برخى را بلند قد، بعضى را زیبا و بعضى را زشت، بعضى را عالم و برخى را جاهل، بعضى را فقیر و بعضى را غنى كردم، بعضى را مطیع و برخى را عاصى، برخى را بیمار و عده‏اى را سالم، بعضى را زمین ‏گیر و برخى بدون عیب هستند.  
همه این كارها لازمه خلقت بود. براى این كه آن شخص سالم و بى ‏عیب به آن شخص معیوب نگاه كند و به خاطر سلامتى‌‏اش به من شكر و حمد بگوید. و یا آن كه عیب‏دار است به شخص سالم نگاه كند به من متوسل شود تا به او هم سلامتى بدهم. و همچنین به بلاى من صبر كند تا به او پاداش خوب بدهم. یا این كه شخص غنى به فقیر نگاه كند به خاطر ثروتى كه به وى داده‏ام به من حمد نماید، و یا شخص فقیر با دیدن شخص غنى از من ثروت بخواهد و یا این كه مؤمن به كافر نگاه كند به خاطر هدایتى كه داده‌‏ام به من حمد و سپاس گوید... (الجواهر السنیة-كلیات حدیث قدسى  ص ۱۸.)

facenama

دیدگاه‌ها

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ:

پاسخ:
باسلام وتشکر .
در این باره به دو نکته توجه نمابد :
الف - در باره فراز اول پرسش تان باید گفت : بر اساس آموزه های وحیانی و عرفانی نظام آفرینش در واقع تجلی جمال و جلال الهی است. از این رو به طور یقین زیباترین است .در این باره به عنوان نمونه کلام نورانی امیر مومنان بسیار شنیدنی و جالب است که از خلقت به تجلی خدا یاد نموده و فرمود:« الحمدالله المتجلی لخلقه بخلقه؛ (۱) سپاس خدای را که با آفرینش هستی بر آفریدگان تجلی کرده است». این سخن برای اثبات این مسئله که عالم وجود در حقیقت ظهور و جلوه‌گری جلال و جمال و اسماء و صفات متعالی خداوند است ،بسیار مهم و در خور توجه است.
سوم_عالم و جهان خلقت بر اساس علم خدا نسبت به نظام هستی خلق شده ،از این رو کامل‌ترین و زیباترین فرض ممکن است . بالاتر و برتر از این نظام اساسا امکان خلق نداشته و ندارد، چنان که در جای خود به تفصیل بحث شده نظام موجود «نظام احسن» و اکمل و برتر و جلوه عینی علم خداوند است. (۲)
حسن و زیبایي در سراسر نظام عالم موج می زند .اگر انسان به دقت در عالم هستی نگاه کند ،به خوبی می یابد که نیکوتر از این قابل تصور نخواهد بود به خصوص آن که جهان بر اساس حکمت الهی خلق شده ،‌ حکیم به کسی گفته می‌شود که امور خلقت و جهان را با حکمت و محکم و استوار می‌سازد.(۳) خداوند متعال همه عقلا را برای همیشه تاریخ دعوت نموده که در آیات آفرینش دقت کنند. آیا ناهماهنگی و سستی و نازیبایی و مانند آن در آن می‌یابند؟به صراحت فرمود:
«ما تَرَى فِی خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِن فُطُورٍ؛(۴)در آفرینش آن خداى بخشایشگر هیچ گونه اختلاف و تفاوتى نمى‏بینى . باز بنگر آیا خلل و نقصانى مى‏بینى؟».
این آیه به صراحت انسان‌ها را فرا خوانده تا با دقت عقلی در نظام آفرینش نگاه کنند تا بتوانند حکمت الهی را در سراسر نظام عالم درک نمایند.
بنابر این یکی از دلایل عقلی بر حکمت خداوند و اینکه حق تعالى حکیم است ، نظام خلقت است که عقل از رهگذر مطالعه آن به آسانی می‌تواند حکمت الهی را بشناسد و به این حقیقت اذعان نماید که نیکوتر از این قابل فرض نیست.
وبه طور کلی در عالم وآدم عدل وحکمت الهی موج می زند لذا در سخن رسول اکرم(ص) آمده است:
"بالعدل قامت السموات و الارض؛(۵)آسمان ها و زمين (به طور كلي هستي) بر اساس عدالت استوار شده است" .
ب - بلی درست است یکی از راهکار های آرامش در زندگی این است که انسان از مقایسه خود با دیگران پرهیز نماید و در حد توان و امکانات خود زندگی را سامان دهی کند و از آن لذت ببرد . همواره در زندگی بر دارای های خود از نظر مال وسلامتی وعلم وامنیت و وو توجه نماید و به اصطلاح طرف پر لیوان را ببیند .
پی‌نوشت‌ها:
۱. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸ ،ص۲۰۰ ،نشر موسسه امیر المومنین، قم، ۱۳۸۰ ش
۲. محمد تقی مصباح، آموزش فلسفه، ج ۲، ص ۳۹۲ ،نشر سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۶۴ ش
۳. بها الدین خرمشاهی ،دانشنامه قرآن، ج ۱، ص ۹۵۵،نشر دوستان ،تهران، ۱۳۸۷ ش
۴. ملک (۶۷ ) آیه ۳و۲.
۵. عوال اللالي، ابن ابي جمهور احسايي، چ سيد الشهداء، قم ۱۴۰۵ ه ق، ج ۴، ص ۱۰۲.

"بالعدل قامت السموات و الارض؛(۲)آسمان ها و زمين (به طور كلي هستي) بر اساس عدالت استوار شده است" .

حرفهای خوشگل و زیبایی بود ولی

حرفهای خوشگل و زیبایی بود ولی نمیشد مارو هم با حداقل وضعیت معیشتی نرمال که ابرومون حفظ میشد ازمایش میکرد نه اینکه به خاطر سه میلیون ابرو شرفمون بره چرا چون داریم ازمایش الهی رو پس میدیم ولی اون اقایی که وضعش حالا به هر دلیلی خوب هست هم این دنیارو داره هم اخرتش رو چون فقرا هم دین و ایمونشون زود از دست میدن هم شرافت و ابروشون رو ولی نظر همه قابل احترامه

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
باسلام و تشکر .
شما چرا قسمت پر لیوان را نمی بینید ؟ این همه نعمت به شما داده شده از جمله نعمت سلامتی .
البته چند میلیون مورد نیاز شما را نیز خداوند مقرر نموده است ولی ممکن است شرایط دیگر زمینه رسیدن تان را به آن فراهم ننموده است
در این باره نیز کم لطفی را در جای دیگر جستجو نماید چرا به پای آزمایش الهی می گذارید ؟
این مسئله منحصر در تفاوت های مالی و اقتصادی نیست و شامل همه نعمت ها و امتیازات دنیایی می شود ، همان طور که افراد در مال تفاوت دارند ، در جمال و زیبایی ، هوش و استعداد ، سلامت جسمی و تندرستی و بسیاری از امور دیگر هم تفاوت هایی دارند؛ اما منشا اختلافات و تفاوت ها چیست ؟
در یک نگاه کلان و اساسی باید گفت که اختلاف مردم از نظر نعمت‏های ظاهری، جهات مختلفی دارد که همه آن ها به پخش روزی از طرف خداوند و تفاوت در تقدیر روزی بر نمی گردد :
۱- بعضی از تفاوت‏ها معلول ستم و تجاوز افراد نسبت به حقوق دیگران است.
این تفاوت‏ها ظالمانه و غیر منطقی است و با از بین رفتن نظام طبقاتی و گسترش عدالت اجتماعی از میان خواهد رفت. هیچ گاه اسلام و قرآن این گونه تفاوت‏ها را تأیید نکرده است، زیرا بر اساس استعمار و استثمار صورت گرفته و آن‏ها را نمی‏توان به حساب دستگاه آفرینش گذارد. مشکلات مالی بسیاری از خانواده ها ناشی از ظلمی است که در گذشته برآن ها یا پدران آن ها شده است . اگر ظلم ها نبود ، وضع کنونی یک خانواده و خاندان حتی یک جامعه متفاوت بود .
۲- تفاوت بهره مندی انسان‌ها در برخی موارد دیگر معلول کار و تلاش انسان‌ها است . قانون خلقت بر آن نهاده شده که هر کسی به اندازه سعی و تلاش خود بهره­مند شود. مطمئنا کسی که به تنبلی خو کرده باشد ، به دنبال کسب روزی حلال بر نیاید یا تصمیمات اقتصادی درستی اتخاذ نکرده باشد و مقدمات صحیح موفقیت اقتصادی را فراهم ننموده باشد ، نمی‌تواند مانند دیگران از نعمت‌های دنیوی بر خوردار شود . کسی که کار و تلاش بیش تر می‌کند ، بهره بیش تری خواهد داشت.
البته جزییات و ظرائفی هم در این خصوص وجود دارد که به آن ها اشاره خواهیم نمود، اما در هر حال بخشی از مشکلات ما به خصوص در زمینه اقتصادی و مالی ناشی از کوتاهی ها یا اشتباهات خودمان یا پدران و اجدادمان در رفتارهای اقتصادی است که نتیجه آن در زندگی فعلی ما خود را نشان می دهد ؛ هر چند در هر صورت نمی توان از تاثیر قطعی رفتارهای انسان در بهبود وضعیتش غافل بود.
۳- قسمتی دیگر از تفاوت‏ها، طبیعی و لازمه آفرینش انسان است، یعنی هر قدر اصول عدالت در جامعه انسانی رعایت شود، باز همه انسان‏ها از نظر استعداد و هوش و انواع ذوق و سلیقه‏ ها یکسان نخواهند بود. مسلما بهره مندی از نعمت هایی مانند مال و ثروت هم رابطه مستقیمی با استعداد و توان کار اقتصادی و مانند آن دارد که این امور در همه افراد یکسان نیست؛ این همان حقیقتی است که از آن به تقدیر روزی خداوند نام برده می شود .
استاد مطهری می‏گوید: "معنای عدالت این نیست که همه مردم از هر نظر در یک حد و یک مرتبه و یک درجه باشند. جامعه خود به خود مقامات و درجات دارد و در این جهت مثل پیکر است.
وقتی که مقامات و درجات دارد، باید تقسیم بندی و درجه بندی شود. راه منحصر، آزاد گذاشتن افراد و زمینه مسابقه را فراهم کردن است. همین که پای مسابقه به میان آمد، خود به خود به موجب این که استعدادها در همه یکسان نیست و به موجب این که مقدار فعالیت‏ها و کوشش‏ها یکسان نیست، اختلاف و تفاوت به میان می‏آید. یکی جلو می‏افتد و یکی عقب می‏ماند".(۱)
در خصوص حکمت این امر توجه به چند نکته ضروری است :
معمولاً بخشش‏های الهی و استعدادها چنان تقسیم شده‏اند که هر کسی قسمتی از آن‏ها را دارد، یعنی کم‏تر کسی پیدا می‏شود که همه نعمت‏ها را یک جا داشته باشد. اگر کسی از نعمت مال بهره مند است اما شاید در نعمت سلامت یا فرزند مناسب بهره چندانی نداشته باشد . اگر کسی در فقر به سر می برد اما دارای نعمت های مشابه در زمینه ای دیگر است .
تفاوت در این امور باعث احتیاج و نیازمندی انسان ها به یکدیگر و تشکیل جامعه بشری دارای پیوندهای عمیق خواهد بود ، از این رو قرآن مجید می‏فرماید: " معیشت آن‏ها را در حیات دنیا میان آنان تقسیم کردیم و بعضی را بر بعضی برتری دادیم، تا آن‏ها یکدیگر را به کار گیرند و به یکدیگر خدمت نمایند".(۲)
ممکن است گفته شود چرا خداوند نظام خلقت را طوری بنا نکرد که بشر بدون تفاوت‏ها، به زندگی اجتماعی خود ادامه دهد؟ در پاسخ، قرآن مجید به یکی از اسرار مهم تفاوت‏ها اشاره کرده و آن آزمایش الهی است.خداوند می‏فرماید:
"او کسی است که شما را جانشینان در زمین قرار داد و بعضی را بر بعض دیگر درجاتی داد، تا شما را به آن چه در اختیارتان قرار داده بیازماید".(۳)
راز اصلی این تفاوت ها را باید در حقیقت این عالم یعنی آزمودن انسان دریافت ؛ در حقیقت تفاوت‏ها برای این است که معلوم شود انسان چگونه از امکانات خدادادی بهره برداری می‏کند. اگر نابرابری‏ها نبود، زمینه امتحان در شکلی مهم و جدی از میان می‏رفت.
البته شکل آزمون ها دارای تفاوت های بسیاری است ، بعضی افراد با مال و نعمت و گروهی دیگر با تنگدستی و نقمت ، گروهی با بیماری و درد جسمی و گروهی با سلامتی و تندستی آزمایش می‏شوند؛ اما نکته مهم در این میان آن است که همه این اختلافات به شکلی دقیق و عادلانه در نحوه تکالیف انسان ها و محاسبه اعمال شان در قیامت مورد محاسبه قرار می گیرد .
مطمئناً آنان که در دنیا از نعمات بیش تری برخوردار بودند، بیش تر مورد سؤال و درخواست هستند و باید بیش تر پاسخگو باشند . کسانی که آزمون های سخت فقر و بیماری و ... را گذراندند، شرایط بسیار بهتر و آسان تری را پیش رو خواهند داشت و خدا را به خاطر این تقدیر شکر خواهند کرد که در برابر سختی کوتاه دنیا سعادت ابدی را نصیب آن ها نموده است .
خدا مصلحت بندگانش را بهتر از خود آنان می‏داند. چه بسا کسانی که دوست دارند از نظر زندگی در رفاه باشند، ولی پروردگار صلاح آنان را در این امر نمی‏بیند، همان طوری که قرآن مجید می‏فرماید:
"چه بسا شما را چیزی خوش نیاید، در حالی که خیرتان در آن است و یا چیزی را دوست داشته باشید، در حالی که شرّتان در آن است و خدا می‏داند و شما نمی‏دانید".(۴)
پس اگر انسان نهایت تلاش خود را به کار گرفت، اما درها را به روی خود بسته دید، باید بداند در این امر مصلحتی بوده است. چه بسا کسانی هنگامی که ثروتمند شدند، خدا را فراموش کردند. از این رو قرآن کریم می‏فرماید: "اگر خداوند روزی را برای تمام بندگانش گسترش دهد، در زمین طغیان و ستم می‏کنند".(۵)
گاهی ثروت بی حساب و رفاه، یک مجازات الهی است. پس نه نعمت ظاهری نشانه محبت الهی است و نه نقمت و بلا نشانه بی اعتنایی خدا به بنده است، بلکه این دو برای افراد مختلف، حکم متفاوتی دارد و عدالت با حکمت الهی همواره مقرون است و یکی فدای دیگری نمی‏شود.
نکته مهم در سرتاسر این موضوع آن است که نگاه خود را به زندگی در این جهان نباید محدود کنیم. این بخش از زندگی را باید در پیوست با بخش عظیم‏تر از زندگی و حیات جاودانه و عالم برتر و حقیقی‏تر نگاه کنیم. اگر نگاه ما به زندگی محدود به دنیا بود، اشکال از تفاوت‏ها در دنیا به جا بود، در حالی که هر چیزی در دنیا، آزمایشی برای انسان است که در عالم دیگر نتیجه آن را خواهیم دید . نباید از وجود برخی تفاوت ها در این دنیای کوتاه ناراحت بود .
فارغ از بحث آزمایش الهی مشکلات دنیایی، در زندگی هر فردی کم و بیش وجود دارد ؛ کسی با مشکلات مالی ، دیگری با بیماری ، دیگری با از دست دادن عزیزان و.. اساس مشکلات برای هر فردی به شکلی برقرار است ؛ سعی کنید خودتان را در مشکلات تنها نبینید ، بسیارند افرادی که به شکل های گوناگون گرفتار مشکلاتی مانند شما ، حتی بسیار سخت تر هستند .
تجربه بسیاری از افراد نشان داده که مشکلات و سختی ها دائمی و همیشگی نیستند . بالاخره به پایان می رسند ، خداوند خود وعده گشایش و رفع مشکلات داده :« همانا با هر سختی گشایشی هست » . مطمئن باشید که اگر در مسیر درست و با طی کردن مقدمات صحیح و با کمک و مشورت از افراد خبره و موفق در این زمینه به تلاش بپردازید ، به نتیجه خواهید رسید .
قبول داریم که رسیدن به یک زندگی آبرومندانه و موفق برای برخی افراد تلاش و زحمت بیش تری نسبت به دیگران می طلبد، اما در هر حال صبر و توکل تان را از دست ندهید . وضعیت دیگران توجه شما را به خود جلب نکند .گمان نکنید که تنها از راه حرام و نادرست می توان به نتیجه رسید ،زیرا نتیجه مالی که از راه حرام به دست بیاید، جز بدبختی و بیچارگی دنیا و آخرت نتیجه ای برای انسان نخواهد داشت .
تاخیر در نتیجه گیری را آزمون خداوند برای سنجش صبر و تحمل خود و استقامت در راه کسب روزی حلال بدانید . هیچ گاه ناامید از رحمت خداوند نباشید. همچنین از توسل به ساحت ائمه علیهم السلام غافل نشوید تا با تلاش بی دریغ خود به نتیجه مطلوب تان برسید .

پی‌نوشت‌ها:
۱. استاد مطهری، بیست گفتار، ص ۱۰۹.
۲. زخرف (۴۳) آیه ۳۱.
۳. انعام (۶) آیه ۱۶۵.
۴. بقره (۲) آیه ۲۱۶.
۵. شوری (۴۲) آیه ۲۷.

با سلام

با سلام
ببخشید من یه سوال داشتم:
مادر بزرگه من تا حالا تمام نماز و روزه هاشو خونده و زنه مومنی هست و میخواد وصیت کنه به عنوان باقی الصالاحات پول ۲ دانگ از خانه ایی که در واقع ماله وارث هست رو بعد از فوتش بدن به یه شخصی تا براش نماز و روزه بخونه . حالا میخواستم ببینم آیا با دادن پول میشه نماز و روزه خرید؟ آیا اینکار به عنوان باقی الصالاحات حساب میشه؟ یعنی میشه آدم پول بده به یه کسی تا بعد از مرگش براش نماز و روزه بگیره ؟

تصویر سید پاسخگو

با سلام

با سلام
۱- اگر وصیت ایشان به اندازه ثلث مال یا کمتر از آن است باید به آن عمل کنند و اگر بیشتر از ثلث است باید در اضافه آن با اجازه ورثه باشد.
۲- شخصی که در حیات به هر علتی نماز و روزه خود را نخوانده است چنانچه وصیت کند که از اموالش برای نماز روزه او استفاده کنند باید این کار را انجام دهند.
۳- می شود که انسان وصیت کند که بعد از مرگ عبادات او را انجام دهند ولی اگر از روی کاهلی یا بدون عذر این عبادات را انجام نداده باشد باید در آخرت به علت ترک عبادت عذاب بکشد و اینکه شخصی را اجیر کنند تا عبادات او را انجام دهد کفایت نمی کند و فقط آن عبادت از او ساقط می شود ولی معصیت ترک عبادت کما کان با او خواهد بود.
ولی اگر کسی مانند مادر بزرگ شما اهل عبادت باشد و در مواقعی فراموش کرده که عبادات خود را انجام دهد و بعدا هم نتوانسته انجام دهد معصیت نکرده است.
موفق باشید.

من دس به هر کاری بخام بزنم

من دس به هر کاری بخام بزنم نمیشه نمیدونم چرا؟تا حالا هم توو زندگیم خلافی نداشتم.هیچ کاریم جلو نمیره.یه مریضی هم گرفتم که هیچ نقشی تووش نداشتم.۲ ساله..تمتم همکلاسیام رفتن سرکار اما من از اونا بهتر بودم هیچیم جلو نمیره.خیلیا هستن هزار کار خلاف و بزهکاری میکنن و توو تمام کاراشون موفقن و از اسمون براشون شانس میاد..موندم اگه برا من حکمت خداش خوبه چرا جواب نمیده این ۶ یا۷ ساله؟؟میخاد چیز بهتری بهم بده پس کووو؟؟؟ جدن نمیخام بگین اینا از ایمانه و شما میرین بهشت و.... آقا من نمیخام برم بهشت میخام زندگی کنم میخام ازدواج کنم با کسی که ۸ ساله منتظرمه هر کاری میخام بکنم جور نمیشه یه اتفاق خرابش میکنه.جدن بهشتم برام مهم نیست میخام و دوس دارم مثل همون دوستام که هزارتا کار خلاف کردن و از اسمون براشون شانس میاد منم برام شانس بباره کارام برن جلو همین!!!!!!!!!

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

نمی دانم شاید آنچه را که می خواهم بگویم شما هم تجربه کرده باشید گاهی انسان حاجتی مهم دارد و با صد امید و آرزو آن را به درگاه خدای خویش عرضه می دارد و اعتقاد دارد که خدا می شنود و به دعایش ترتیب اثر می دهد ولی برخلاف انتظار هیچ تغییری در وضع موجود دیده نمی شود؛ گویا دعایش ره به جایی نمی برد و کسی صدایش را نمی شنود.

کم کم امید انسان ناامید می شود دیگر نه حوصله دعا دارد و نه مناجات آن سوز همیشگی و اولیه را هم ندارد چرا که گمان می کند خدا به وعده خود وفا نمی کند، مگر نه این است که خدا در قرآن وعده داده که مرا بخوانید تا شما را پاسخ گویم مگر حضرت علی (علیه السلام) نمی فرماید: به هر کس توفیق دعا دهند از استجابت محروم نمی شود، پس چرا گاهی حاجت انسان را نمی دهد.

یکی از وعده های امید بخش خداوند در قرآن وعده برآوردن حاجات بندگان است. خداوند از فضل و کرم خویش بندگان را به درگاه خود دعوت نمود، و تضمین کرده که چون او را بخوانند جواب گوید اما شاید به نظر برسد که این وعده الهی در بعضی اوقات بالاخص آن زمان که بنده حاجتی مهم و البته مشروع دارد تخلف می پذیرد.

اگر اجابت دعایت به تأخیر افتاد تو را ناامید نسازد.... شاید بهتر بوده که از تو بازداشته اند و چه بسا آنچه را که طلب کرده ای اگر به تو داده شود تباهی دین تو در آن خواهد بود.به چند نکته توجه کنیم:

۱- خداوند کریم در برآوردن حاجات بنده خویش مصلحت او را مد نظر قرار می دهد.سعدی در کتاب گلستان در باب سوم در فضیلت قناعت داستانی زیبا و مناسب با بحث ما می آورد و می گوید: «موسی علیه السلام درویشی را دید از برهنگی بریگ اندر شده گفت موسی دعا کن تا خدا عزوجل مرا کفافی دهد که از بی طاقتی بجان آمدم موسی دعا کرد و برفت.پس از چند روز که باز آمد از مناجات مرد را دید گرفتار و خلقی بروگرد آمده گفت این چه حالتست؟ گفتند خمر خورده و عربده کرده و کسی را کشته اکنون بتصاحبش فرموده اند و لطیفان گفته اند:

گر به مسکین اگر پر داشتی تخم گنجشک از زمین برداشتی

وَلَو بَسَطَ الله الّرزقَ لِعَباده لَبَغَوا فی الاَرض موسی علیه السلام بحکمت جهان آفرین اقرار کرد و از تجاسر خویش استغفار. آری همان لطف و رحمتی که به مقتضای آن ندای استجب لکم بر می خیزد همان اقتضاء می کند که آنچه به صلاح بنده است در سرنوشتش در نظر گرفته شود.حضرت علی علیه السلام بر پایه اینکه دعا حتماً مستجاب است و وعده الهی خلاف نیست به عوامل تأخیر و یا عدم استجابت دعا می پردازد و در فرازی از آن می فرماید: فَلا یُقنَّطَنَّک إبطاءُ اجابَته ..... او صُرِفَ عنک لما هو خیر لک فَلَدُبَّ قد طَلَبتَه فیه هلاکُ دینک لو اُوتیتَه۴ اگر اجابت دعایت به تأخیر افتاد تو را ناامید نسازد.... شاید بهتر بوده که از تو بازداشته اند و چه بسا آنچه را که طلب کرده ای اگر به تو داده شود تباهی دین تو در آن خواهد بود.»

۲- گاه بنده خود موانع استجابت دعا را فراهم می سازد امیرالمؤمنین (علیه السلام) در دعای کمیل ما را به این امر توجه داده و می فرماید: اللّهم اِغفِرلیَ الذُّنوبَ الَّتی تَحبِسُ الدُّعاء خدایا ببخش برمن گناهانی را که از اجابت دعا جلوگیری می کند.

بنده گنه کار روسیاه اگر می دانست که به درگاه خدا چه جسارت ها و بی آبروئی ها کرد، از روی شرم و حیا نمی توانست بر در خانه او رود چه رسد به اینکه از او درخواست هم داشته باشد از همین جهت است که در آداب دعا وارد شده که بنده محتاج قبل از درخواست خدا را حمد و ثنا کرده ۵ و به آبرو داران درگاه او متوسل شود.

۳- نکته سومی که باید به آن توجه نمود آنکه خداوند تبارک و تعالی هیچگاه درخواست بنده خود را ( اگر در طلب گناه نباشد) بدون پاسخ نمی گذارد البته لازمه وعده «استجب لکم» این نیست که هر آنچه بنده خواسته عیناً برآورده شود بلکه بنابر آنچه از روایات بدست می آید خداوند از سه طریق خواسته بنده را اجابت می نماید.

امام زین العابدین علیه السلام می فرماید: مؤمن نسبت به دعای خود از سه حال خارج نیست یا برای او ذخیره می شود و یا با شتاب به او خواهد رسید و یا بلائی که می خواست او را فرا گیرد از او دفع می گردد. رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: مسلمانی نیست که خدا را بخواند و در آن درخواست قطع رحم و گناه نباشد مگر آنکه خداوند به سه طریق به او عطا می کند: یا خواسته او را با شتاب می دهد یا برای آخرت او ذخیره می کند و یا معادل آن ناگواری ها و بدی ها را از او برمی دارد.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: پروردگار به حساب بنده رسیدگی کرده و می فرماید: این حساب را می شناسی؟ می گوید: پروردگارا نمی شناسم خطاب می رسد: در فلان شب مرا خواستی و چنین طلبیدی و آن را در دنیا ندادم اما برای آخرت تو ذخیره کردم سپس امام فرمودند: بنده از عظمت ثواب خدا در شگفت می شود و عرض می کند: خدایا ای کاش در خواسته های من شتاب نمی کردی و در دنیا نمی دادی و همه را ذخیره می نمودی.

موفق باشید.

این متن بالای مال منه به اسم

این متن بالای مال منه به اسم نیما یکسال پیش نوشتم هنوز هیچ اتفاقی توی زندگیم نیفتاده.یالای ۵۰ موسسه،۱۱ شهر مختلف و ۲۰ دانشکاه و سازمان مختلف برای کار رفته ام(برای طرح نیروی انسانی که دو ساله و اجباره برای همه میشه برا من جور نمیشه) برای مصاحبه رفته ام اما هیچین نشده هنوز.دیکه بریدیم خسته ام.دوستام توی هر کاری میزنن موفق میشن اما من هنوز طرح نیروی انسانی دو ساله که حقمه برام جور نشده که خنده داره.میخام بپرسم چه حکمتی هست بعضی خانواده ها تموم فرزندان و والدین و همه همه موفق و شاد و خوشبختن؟؟؟یعنی وردی چیز خاصی بلدن یا خدا به بعضیا کلا حال میده خوشبخت باشن همه اعضای خانوادشون در همه جهتا و مسایل و برای بعضی فقیری بدبیخی مریضی میاره؟؟با خیلیا حرف زدم گفتن طلسم رزق و روزی شدی این کارارو انجام بده همشونو انجام دادم.گفتن دعا کن کردم.گفتن سوره یاسین و شرح رو ختم کن هر روز خوندم.گفتن به ائمه متوسل شو به همشون شدم.هزارتا دعا و شوره و اینا خوندم اما هیچ اتفاقی نیفتاد و نیفتاد.واقعن خدا جرا انقد رزقو وروزی منو بسته>؟ چظطور همه رو خوشبخت میکنه و ار اسمون براشون شانس و موفقیت میاد برا من هیچی رقم نمیخوره الا بیماری که بدن هیچ دلیلی ۴ ساله داره عذابم میده.(رتبه برتر کنکور بودم کتاب مقاله و همه چی دارم اما برام کار نیست کار که هیچ طرح هم نتونستم برم)حتی برای کسانی میام کار و پروپوزال انجام میدم ازشون پول بگیرم بعد انجام کار غیبشون میزنه یا میکن ممنون ولی دیکه به کارم نمیاد یعنی پول اونا به دستم نمیاد برای هر چی که پول و درامد داشته باشه کارم جور نمیشه؟؟؟یعنی طلسم شدم؟ خدا رفته مسافرت انگار چهان رو ول کرده بیخیالش شده.خیلی دوس دارم خدا بیاد زمین بشینیم چند کلام باهم حرف بزنیم همین....ممنون میشم جواب بدین عامیانه نه با کلمه های قشنگ و اینا درضمن من بهشت اینا برام مهم نیست فقط میخام کار خوب داشته باشم برم سر زندگیم همین من این جهانمو به اون یکی میفروشم.تا حالا هم هیچ کار خلافی نکردم یا غیر اخلاقی ولی برام شانسی و موفقیتی نیست .اگه واقعن این حکمت خدا میخاد بهترین کارو بهم بده خوب بده دیکه بریدم

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

خداوند کریم امر به دعا و ضمانت به استجاب نمود، پس دعا را مستجاب می‌نماید، ولی استجابت دعا این نیست که فرمانبردار دستورات دعا کننده باشد و یا حتماً همان چیزی که او خواست را در همان زمانی که او خواست بدهد.
بدیهی است که اگر دعای بندگانش را مستجاب نمی‌نمود، یا همه هلاک شده بودند و یا حتی مؤمنین و دعا کنندگان نیز در شرایط خیلی خیلی ناخوشایندی به سر می‌بردند، چرا که از نظر لطف الهی محروم شده بودند. لذا به پیامبرش (ص) به بندگانم بگو اگر دعا شما نبود که به شما نظر نمی کردم، و بدیهی است هر کس تکذیب کند، خودش لوازم عذاب خود را فراهم کرده است:
« قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزَامًا» (الفرقان، ۷۷)
ترجمه: بگو اگر دعاى شما نباشد پروردگارم هيچ اعتنايى به شما نمى‏كند در حقيقت‏شما به تكذيب پرداخته‏ايد و به زودى [عذاب بر شما] لازم خواهد شد.
خداوند کریم دعا را مستجاب می‌نماید، اما دنیا را دار جبر نیافریده که اگر هیچ شرطی نیز برای تحقق امری فراهم نبود و یا به قولی مصلحت نبود نیز به زور و یا به صورت معجزه‌ای آن را به مصلحت نماید. قضا و قدر، علت و معلول، تأثیر و تأثر، حرکت و محرک و ...، همه لوازم وقوع یک اتفاق است و چنین نیست که اگر خواست یک نفر مغایر با تمامی شرایط بود، خدا [با توجه به ارتباط همه اجزای مادی و غیر مادی عالم هستی با یک دیگر]، تمام نظم عالم را بر هم زند تا غیر مصلحتی را مصلحت نماید. انتظار چنین درخواست غیر حکیمانه و عادلانه‌ای از خداوند حکیم و عادل، همان دعای غیر قابل استجابت است.
در عین حال دقت فرمایید که دعا و استجابت دعا تعاریف، شرایط و چارچوب‌هایی دارد و استجابت یا عدم استجابت دعا، علل و حکمت‌های متعددی دارد که به اختصار می‌گویند لابد مصحلت نیست. که به عنوان مثال نکات ذیل برای روشن‌تر شدن موضوع ایفاد می‌گردد:
*- دعا لفظ نیست، بلکه خواستن است و خواستن کار دل و اراده است. اگر به لفظ چیزی گفته می‌شود، باید بیان خواست و اراده قلبی باشد، وگرنه فقط صوت است و ارزشی ندارد. لذا بسیار اتفاق می‌افتد که انسان با اصرار و مکرر به زبان چیزی می‌خواهد، اما به دل خواهان آن نیست. کسی که برای خواسته‌اش تلاشی نمی‌کند، معلوم است که نمی‌خواهد. مَثَل کسی که مقام قرب شهدا را می‌خواهد اما تلاش نمی‌کند، مانند کسی است که عِلم بخواهد، اما تحصیل علم ننماید. راجع به همه دعاها نیز همین طور است. کسی که چیزی بخواهد، خودش تلاش درستی برای رسیدن می‌کند. لذا امام رضا (ع) فرمود: کسی که دعا کند و دنبالش نرود، خودش را مسخره کرده است.
*- گاهی انسان چون در لفظ از خدا چیزی می‌خواهد، گمان می‌کند که دعایش را نزد خدا برده است، لکن در عمل امید دارد که دیگری خواسته‌اش را مستجاب نماید. یعنی برای آن دیگری استقلال در تأثیر قائل می‌گردد. نه این که از خدا بخواهد وسیله‌سازی کند، چه آن دیگری باشد یا هر کس دیگری. بلکه باور، امید و اتکایش به همان دیگری است. پس در چنین حالتی او خدا را نخوانده است، بلکه لفظش خداست، دلش دیگری را می‌خواند. منتهی وقتی کارش نمی‌شود، به خدا معترض می‌گردد که پس چرا ندادی؟
*- گاهی انسان در ضمن این که خواسته‌ای دارد و آن را نیز از خدا می‌خواهد، کارهای دیگری می‌کند که راه دعایش را می‌بندد و یا استجابت را به تأخیر می‌اندازد یا کلاً منتفی می‌کند. گاه انسان دچار گناهان یا خطاهایی می‌شود که پرده‌های حفاظتی را می‌درد (اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِي الذُّنُوبَ الَّتي تَهْتِكُ الْعِصَمَ)، گاه گناهانی می‌کند که سبب می‌شود مصیبت‌ها و گرفتاری‌ها بر او ببارد (اَللّـهُمَّ اغْفِـرْ لِي الذُّنُوبَ الَّتي تُنْزِلُ النِّقَمَ)، گاه گناهانی می‌کند که نعمت‌های داده شده و نعمت استجابت را نیز ضایع می‌کند (اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِي الذُّنُوبَ الَّتي تُغَيِّـرُ النِّعَمَ)، و گاه گناهانی می‌کند که دعای او را حبس می‌کند (اَللّـهُمَّ اغْفِرْ لي الذُّنُوبَ الَّتي تَحْبِسُ الدُّعاءَ).
*- گاهی هیچ شرایطی برای استجابت دعا در آن زمانی که دعا کننده خواسته فراهم نیست.
*- گاهی استجابت در همان فراهم کردن شرایط و زمینه‌های لازم است. مثل کسی که پول و گشایش بخواهد، شغل خوبی سر راهش قرار گیرد و یا علم بخواهد با استاد خوبی آشنا گردد.
*- گاهی آن چه دعا کننده می‌خواهد واقعاً به مصلحتش نیست، ظرفیتش را ندارد، منحرف می‌شود، سبب نزول بلا می‌گردد و...، اما چون اصرار دارد، از خدا می‌خواهد که همه عالم را تغییر دهد تا او به حاجتش برسد. از خدا افزایش ظرفیت ایمان نمی‌خواهد و تلاشی هم در این زمینه نمی‌نماید، اما در عین حال خدا و آخرت را قبول دارد و از خدا مثلاً گشایش بیشری در رزقش می‌خواهد، و حال آن که خدا می‌داند همین گشایش بیشتر، او را منحرف می‌کند و او خواهان این انحراف نمی‌باشد.
«وَلَوْ رَحِمْنَاهُمْ وَكَشَفْنَا مَا بِهِم مِّن ضُرٍّ لَّلَجُّوا فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ» (المؤمنون، ۷۵)
ترجمه: و اگر ايشان را ببخشاييم و آنچه از صدمه بر آنان [وارد آمده] است برطرف كنيم در طغيان خود كوردلانه اصرار مى‏ورزند.
*- گاهی آن چه به خیر خود می‌داند، شرّ اوست و آن چه به شرّ خود می‌داند خیر اوست.
«كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَ عَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ» (البقره، ۲۱۶)
ترجمه: بر شما كارزار واجب شده است در حالى كه براى شما ناگوار است و بسا چيزى را خوش نمى‏داريد و آن براى شما خوب است و بسا چيزى را دوست مى‏داريد و آن براى شما بد است و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد.
*- گاهی آن چه به مصلحت خود می‌داند و به خدا اصرار دارد تا اگر به مصلحتش نیست نیز به مصلحت نماید، به ضرر دیگران است، اما بنده‌ی از خود راضی انتظار دارد که خواست او بشود، به دیگران هر چه می‌شود بشود.
*- گاهی به وسیله لازم متوسل نمی شود. استجابت هر دعایی وسیله‌هایی می خواهد که باید دعا کننده به آن متوسل گردد و از جمله وسیله‌ها بعد از توسل به اهل بیت (ع)، توسل به نماز، به دعا، به نیکی به پدر و مادر، صله ارحام، صدقه و ... می باشد. خود فرمود برای تقرب وسیله بجویید و تلاش کنید. و البته که باید وسیله متناسب با هدف باشد:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ و َابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‌« (المائده، ۳۱)
ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از خدا پروا كنيد و به او [توسل و] تقرب جوييد و در راهش جهاد كنيد باشد كه رستگار شويد.
*- ... و خلاصه هزاران هزار حالت و شرایط دیگر.
اما در عین حال فرمود: از رحمت من ناامید نشوید، مشرک نگردید، از من بخواهید، به فضل و رحمت من امیدوار باشید، به من توکل کنید، اعتماد کنید و دعا کنید. نه این که انسان فقط یک لفظی بر زبان براند، سپس مانند اربابان یا فرماندهان معترض گردد که چرا به اجرا در نیامد و نامش را هم عدم استجابت دعا بگذارد.

موفق باشید.

فک کنم شمارو ینفر طلسم کرده

فک کنم شما رو یه نفر طلسم کرده که کارت راه نیفته بهتره بری باطلش کنی دعای گشایش کارم بخونی

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
گرچه سوال مبهم است وگفته نشده که اصل ماجرا چه بوده است ولی باید اشاره شود :
غالب آنچه امروزه میان مردم در باره بسته شدن بخت وطلسم شایع است، بی اساس است . زیرا سرنوشت انسان‌ها در دست خدا و در گرو عمل او است. این که بخت کسی را بسته اند، اعتقادی عوامانه است که بیش تر به افکار روانی، تخیلات، سوء ظن‌ها و مشکلات موجود در رفتار آن ها مربوط است.
گر چه بخشی از سحر و طلسم واقعیت دارد و امری پذیرفتنی است،ولی بدانید بیش تر این گونه باورها (بسته شدن بخت، شانس و اقبال یا سحر و جادو و طلسم)که مردم معتقد به آن هستند، نه پایه و اساس عقلی و علمی دارد و نه دینی.
آن قسم از سحر و طلسم که در برخی کتب آمده است، اگر چه اصلش واقعیت دارد، ولی اصل و حقیقت آن در دسترس مردم و شیادان نیست.
از نظر اسلامی وجود سحر و جادو گرچه امری پذیرفتنی است، ولی در اکثر موارد با توهم سحر و جادو (بدون وجود کوچک ترین سحر و جادویی) مواجه هستیم، به این معنا که فرد هر امر غیر عادی را به سحر و جادو مرتبط می‌سازد ، در حالی که سحر و جادویی در کار نبوده، و آن امر تحت تأثیر عوامل دیگری بوده است و خود این تصور نادرست سبب بروز مشکلات واقعی می گردد.

دوست عزیز شما مشکلت اینه که

دوست عزیز شما مشکلت اینه که به دیگران تکیه میکنی و انتظار داری یه جایی استخدامت کنن یا برای یکی کار کنی درسته تو مملکت ما بیکاری خیلی خیلی زیاده و تو رو خانه نشین کرده ولی قبول کن نود و نه درصد مقصر خودتی تو درس خوندی و انتظار داری کاری رو شروع کنی که در شان تو باشه و این کارا تو کشور ما خیلی سخت گیر میاد اگه میخوای موفق بشی قید مدرکت رو بزن بیخیال همه چی شو و از صفر شروع کن شده شاگرد مکانیکی بشی شده بساط پهن کنی اینکارو بکن تا راه و چاه دستت بیاد چند بار زمین خوردی ناامید نشو بلکه درس بگیر و محکمتر برو جلو من شعار نمیدم بلکه تجربه شخصیم رو بهت گفتم

این همه توی بهترین دانشگاههای

این همه توی بهترین دانشگاههای ایران با معدل و رتبه خوب درس خوندم چرا انتظار نداشته باشم؟؟همه عمرم وقتمو گزاشتم رو درس! در ضمن کسانیکه دیگه شبیه من بودن و از من داغونتر بودن الان بهترین جایگاهها رو دارن و از اسمون براشون شانس و موفقیت میباره...بعدش کار دیگه شروع کنی با چه سرمایه ای؟؟ وام میدن با بهره ۲۷ درصد که از نزول بدتره،و کو وام حالا؟؟؟؟؟ خدا در حق من خیلی نامردی کرده و واقعا ازش ناراضیم و نمیبخشمش...و خدا اصلا عدالت نداره اصلا به یه عده همه چی میده به یه عده تموم بدبختیای دنیا

تصویر پاسخگوی اعتقادی

با سلام .

با سلام .
توجه داشته باشید :
بخت و شانس بدین معنا که پیش آمدی بدون علت به وجود بیاید، صحیح نیست.(۱) زیرا هر چه از عدم پا به عرصة ‌وجود گذارد، نیازمند علت است،‌و قانون علیت و نیازمندی هر پدیده به علتِ پدید آورنده، از بدیهیات است. از این رو در جهان هر حادثه ای اتفاق افتد، بشر به طور غریزی دنبال علت می‌گردد. پس نمی‌توانیم به چیزی با عنوان بخت و شانس معتقد باشیم و آن را از علل و اسباب دور بدانیم. در مواردی که مردم پیش آمد خوب را به شانس و اتفاق بد را به بخت نسبت می‌دهند، حاکی از نا آگاهی آنان از علل و اسباب پنهانی است. شانس‌و بخت‌و طالع‌، با تفسیری‌که‌میان‌باورمندان‌آن‌مطرح‌است‌، ریشه‌در ناآگاهی از علت‌حوادث‌و رویدادهای‌طبیعی‌، اجتماعی‌و روانی‌دارد. هر کجا انسان‌های‌سطحی‌نگر، نتوانستند علت‌بروز رویدادهای‌تلخ‌یا شیرین‌را تحلیل‌کنند، آن‌را به‌شانس‌و بخت‌حواله‌می‌کنند.
گاهی‌تنبلی‌و تن‌آسایی‌و مسئولیت‌گریزی‌و سرپوش‌گذاشتن‌روی‌نقاط‌ضعف‌، و تبرئه‌کردن‌خود در برابر گناهان‌و تازیانة‌وجدان‌و احساس‌شرمندگی‌زمینة‌گرایش‌به‌این‌گونه‌مسکن‌های‌موقتی‌را فراهم‌می‌کند.
گاهی ممکن است برای فردی پیش آمدهای خوب و نافع رخ بدهد که گفته می‌شود فلانی شانس خوب دارد. شانس نیست که علت و سبب رخ دادها شود، بلکه پیش آمدها منتسب به علت است و ما از آن آگاه نیستیم، مثلاً ممکن است رویکرد خوب بر اثر دعای خیر پدر و مادر و افراد پاکدل، یا برای آزمایش، یا صفای باطن فرد، یا خوش حال نمودن یک بندة خدا باشد.
آنچه اسلام به پیروانش تعلیم نموده، این است که همة خوبی‌ها را از خدا بدانیم و تمام بدی‌ها را به خود نسبت دهیم: "آنچه از نیکی‌ها به تو می‌رسد، از خدا است، و آن چه از بدی به تو می‌رسد، از تو است".(۲)
با این همه به چند نکته باید توجّه داشت:
اوّل - هر حادثه‏ای از گذر مشیت و اراده الهی پدید می‏آید و خداوند پیش از پدید آمدنش کاملاً از آن آگاه است. این نیز که تمام رویدادهای جهان بر اساس علل و عوامل طبیعی تحقق می‏یابند، مشیت الهی است.
عمومیت‌قانون‌علیت‌، به‌این‌که‌هر حادثه‌ای‌علتی‌دارد و هر موقعیتی‌برای‌انسان‌(فرد یا جامعه‌) و غیر انسان‌پیش‌آید، معلول‌علتی‌است‌و تقدیر و اندازه‌گیری‌هر پدیده‌ای‌نیز متناسب‌با وضع‌علت‌آن‌می‌باشد، امری‌قطعی‌است‌، چون‌آیات‌قرآن‌نظیر " قد جعل‌اللّه‌لکلِّ شی‌ءٍ قدراً "(۳) آن‌را بیان‌کرده‌و علمای‌اسلامی‌از آن‌تحت‌عنوان‌قضا وقدر تکوینی‌و تشریعی‌و سایر اندیشمندان‌جهان‌به‌عنوان‌"قانون‌علت‌و معلول‌یا اسباب‌و مسبّبات‌" بحث‌کرده‌اند.
دوم - بی‏گمان از عواملی که در حوادث زندگی مؤثّرند، اراده خود انسان است. اراده، نقشی چشمگیر در این جا
دارد و چون انسان موجودی دارای اراده و اختیار است، چگونگی اراده و خواست و تصمیم‏گیری‏اش در چگونگی
رویدادها مؤثّر است. ولی چنین نیست که هر چه بخواهد، روی دهد.
سرنوشت‌انسان‌ها و عزت‌و ذلت‌آنان‌مرهون‌کارکردهای‌آنان‌است‌که‌قرآن‌می‌فرماید: " کلُّ نفس‌بما کسبت‌رهینة‌؛ هر کس‌در گرو اعمال‌خویش‌است‌".(۴)
اسلام‌به‌قدری‌روی‌تأثیر تلاش‌ها و عملکردهای‌انسان‌در ساختن‌سرنوشت‌تأکید می‌کند که‌از یک‌سو می‌فرماید: " و ان‌لیس‌للأنسان‌الاّ ما سعی‌؛ و این‌که‌بهره‌ای‌برای‌انسان‌جز سعی‌و کوشش‌او نیست‌". و از سویی‌دیگر می‌فرماید: " انّ اللّه‌لا یغیر ما بقوم‌حتی‌یغیروا ما بأنفسهم‌؛ خداوند سرنوشت‌هیچ‌قوم‌و ملّتی‌را تغییر نمی‌دهد مگر آن‌که‌آنان‌آن‌چه‌را در خودشان‌است‌تغییر دهند ."
سوم - بر اساس آنچه از قرآن مجید و احادیث بر می‏آید، ایمان و عمل صالح - به ویژه دعا - در سرنوشت انسان مؤثّر است. چه بسا دعا و برخی دیگر از کارهای نیک - مانند صله رحم و صدقه که سرنوشت را عوض کنند و موجب فراخی رزق شوند. اگر رابطه انسان با خداوند استوار باشد و در دعا و نیایش پای فشارد، سرنوشتی خوش در انتظار اوست.
چهارم - اگر انسان در زندگی خویش کوتاهی نکند و وظایفش را انجام دهد، هر چه خداوند برایش مقدّر کند و در زندگی برایش پیش آید، خیر است گرچه همراه با تلخی و رنج باشد. انسان همواره باید از خداوند راضی باشد. رضا به قضای الهی و شکیبایی در رویدادهای ناگوار، از ارزشهای بزرگ و موجب نیل به کمال معنوی و ثواب بزرگ است.

پی‌نوشت‌ها:
۱. علامة طباطبایی،‌نهایه الحکمه، ‌ص ۱۶۷.
۲. نساء (۴) آیه ‌.
۳. طلاق‌(۶۵) آیه‌۳.
۴. مدثر (۷۴) آیه‌۳۸.

این همه درس خوندید برا دل

این همه درس خوندید برا دل خودتون یعنی باید اینجوری فکر کنی اگه من میرم چندین سال زبان یاد میگیرم برا دل خودمه اگه شما وقت میزاشتی و مهارت یاد میگرفتی اگه راه پول دراوردن رو پیدا میکردی وضعیتت این نبود شما کاری رو شروع کردید و ادامه دادید که روش کمی فکر تحقیق نکردید که آیا بعد پایانش استخدام میشی یا نه وقتی شما این قدر در زمینه پیدا کردن شغل ضعیف بودین نباید عمرت رو میزاشتی برای تحصیل و اینکه هیچوقت برای یک شروع دیر نیست میتونید وضعیت کشور رو بسنجید و با توجه به موقعیت خود و کشور کاری رو شروع کنید که سریع پیشرفت کنه شده با سرمایه خیلی کم نمونه اش میتونید یه کانال تلگرام راه بندازید کسانی رو میشناسم که با یه کانال تلگرام ماهی ۱۵ میلیون درامد دارن من خودم یه سایت دانلود راه انداختم و ماهی سه میلیون درامد دارم این شغلها هیچ سرمایه ای لازم ندارن و خیلی شغلهای دیگه هستند که ما بیخبریم و پیدا کردنش یکم تلاش و جستجو لازم داره

سلام. ببخشید این چه حرف

سلام. ببخشید این چه حرف غیرمنطقیه که می زنید؟! کی گفته امثال ایشون و من برای دل خودمون درس خوندیم؟ بله برای من علاقه هم بوده اما مگه من رشته تحصیلیمو ابداع کردم که مسئولش باشم؟ اون کسی که این رشته رو گذاشته و ظرفیتش رو تعیین کرده باید در قبال بیکاری تحصیلکرده هاش هم پاسخگو باشه. این نه زیاده خواهیه نه غیرمنطقی. اگر کاری برای رشته ای نیست مگه کسی مسئولین رو مجبور کرده اون رو دایر کنن و دانشجو بگیرن و چند سال وقت و پولشو حروم کنن؟! طرف ان سال رفته درس خونده زحمت کشیده مدرک گرفته اونوقت شما به همین راحتی می گید مدرکتو بنداز دور برو از اول شاگردی کن؟! این چه حرف غیرمنطقی اییه آخه؟! کاش قبل از طرح نظر، بجز شرایط خودمون شرایط طرف مقابل رو هم در نظر بگیریم...یا حق

من تقریبأ ۲۱سالمه ولی خیلی

من تقریبأ ۲۱سالمه ولی خیلی بلاها سرم اومده...یعنی از بچگی اختلاف خانوادگی داشتیمو...خیلی بدبختیای دگ...خوبیت نداره سرتونو درد بیارمو زیاد توضیح بدم...من همه جوره امتحان کردمو تلاش کردمو فکر کردم ولی فایده نداشت...به همین دلیل به این نتیجه رسیدم که همه چی با مرگ حل میشه...البته از مشکلات این دنیا راحت میشم...اون دنیارو نمیدونم...یعنی اینجوری میتونم بگم که خدا منو آفریده هم تو این دنیا بسوزم هم تو اون دنیا....

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

من بعنوان یک مشاور این شکایت را از زبان خیلی‌ها، حتی از زبان خودم، می‌شنوم، «چرا خداوند در مشکلاتم کمکی به من نمی‌کند؟» این سوال کاملاً منطقی است. خیلی از افراد از اینکه بخواهند چرای چیزی را از خداوند سوال کنند یا اینکه بخواهند این بحرانی که برایشان پیش آمده را حل کنند، می‌ترسند. از اینکه تصور کنند ایمانشان به اندازه کافی قوی نیست یا قدرت نداشته‌اند با این مشکلات کنار بیایند. و نمی‌خواهند هم که دیگران چیزی بدانند چون ممکن است فکر خوبی درموردشان نکنند.

اگر شرایط زندگی برایمان سخت می‌شود، باید بدانیم چرا و اینکه چه باید بکنیم. در غیر اینصورت سردرگم، خسته و ناامید خواهیم شد. در متون مذهبی داوود پیامبر را می‌بینیم که باوجود همه دشواری‌هایی که برایش پیش می‌آید، باز ایمان و اطمینان خود را از دست نداده و بیشتر از هر کس دیگری از دستورات خداوند پیروی می‌کند. او این کارها را بدون اینکه کتاب آسمانی از قبل برایش مهیا شده باشد و بدون هیچ منبعی برای کمک گرفتن انجام می‌دهد. بااینکه سوالات سختی از خداوند می‌پرسد اما دست از تلاش نمی‌کشد. داوود پیامبر صمیمانه و با همه وجود، حتی در مواقع سختی، به خداوند ایمان و اطمینان داشته و بااینکه مشکلات پی‌درپی برایش اتفاق می‌افتد، ایمان خود را از دست نمی‌دهد.

اول باید نگرش خود را به زندگی اصلاح کنیم. خیلی از ما بااینکه افرادی مذهبی هستیم اما گاهی با گوش دادن به آموزشهای غلط و توصیه‌های مخرب، دیدگاه‌ها و انتظارات اشتباهی پیدا می‌کنیم. قبل از هر چیز باید بدانیم که اتفاق بد همیشه می‌افتد! این اتفاقات برای آدم‌های خوب هم می‌افتد. همه ما در طول زندگی با آزمایش های مختلف، مشکلات و سختی‌های زیادی روبه‌رو می‌شویم. بنابراین چیزی که باید بفهمیم این است که در مواجهه به این مشکلات باید چه بکنیم.

اینکه چه درس‌هایی از آن اتفاقات بگیریم و از آنها در مسیر رشد و تعالی خود استفاده کنیم.

نگاه خداوند به مشکلات و سختی‌ها مثل نگاه ما نیست. جایی که ما استرس می‌بینیم او فرصت می‌بیند. چیزی را که ما بحران می‌بینیم، او رشد و تعالی می‌بیند. هدف خداوند در زمان‌های بحران و سختی، درس دادن به بندگان خود است. این مشکلات برای آموزش دادن و رشد ما هستند. و وقتی از آنها درس بگیریم و طوفان‌های زندگی را پشت سر بگذاریم، وعده بزرگ خداوند را خواهیم دید. پاداش فوق‌العاده‌ای که برای ما در نظر گرفته است، از طریق جاودانگی به ما می‌رسد. ما باید در زمان‌های سختی، لذت و فرصت‌ها را ببینیم. چون یاد خواهیم گرفت که در سختی‌ها هم لذتی شیرین و فوق‌العاده وجود دارد. نباید تا رفتن به بهشت صبر کنیم. می‌توانیم یاد بگیریم زندگی‌مان را سراسر از لذت کنیم، کسی شویم که هم خودمان می‌خواهیم هم خداوند.

بنابراین وقتی خداوند آزمایشتان می‌کند، و اتفاق‌های بد برایتان می‌افتد، باید به آن بعنوان زمانی برای درس گرفتن و اعتماد به خداوند نگاه کنیم. و وقتی این سختی‌ها تمام شد، می‌توانیم به عقب نگاه کرده و ببینیم که این سختی‌ها برایمان لازم بوده است و الان به لطف خداوند آدم بهتری هستیم.

من هیچوقت دوست نداشتم مورد آزمایش و امتحان قرار بگیرم. سالیان سال همه تلاشم را می‌کردم که از امتحان بیرون بیایم. اما این امتحانات همچنان اتفاق می‌افتاد. به همین دلیل باید راهکارم را عوض می‌کردم تا ببینم در پس این امتحانات چیست. این یعنی باید تشخیص می‌دادم که این بحران‌ها چالشی از طرف خداوند است تا درس‌هایی ارزشمند برای رشد کردن و قوی‌تر شدن بگیرم. آنوقت پاداشی گرفتم که قبلاً تجربه نکرده بودم. خداوند رشد بیشتر و بیشتر را برایم فراهم کرد. اینجا بود که وقتی طوفان مشکلات و سختی‌ها دوباره به سراغم می‌آمد، برای آن آماده بودم، چون دیگر آنها را به عنوان فرصتی برای به دست آوردن رشد و قدرت بیشتر می‌دیدم. به این ترتیب سختی‌ها ابزاری برای رشد و رسیدن به تعالی خواهد شد.

برای اینکه انسانی شاد باشیم و در زندگی احساس خوشبختی کنیم، باید به زندگی بعنوان یکسری فرصت‌های حل مشکل و درس گرفتن نگاه کنیم. چون مشکلاتی که با آنها روبه‌رو می‌شویم یا همه قدرت و توان ما را گرفته و یا رشدمان می‌دهند. درنتیجه، راه به سمت خوشبختی با واکنش ما به اینها مشخص می‌شود. متاسفانه بیشتر آدم‌ها قادر به دیدن دست خداوند در زندگی‌هایشان نیستند. به همین دلیل انتخاب می‌کنند که اجازه دهند تمرکز زندگی‌شان را روی مشکلاتشان قرار داده و عنان اختیار زندگی‌شان را دست آن دهند. مثل تروریستی که تفنگ روی شقیقه‌شان قرار داده و به آنها اجازه کمک گرفتن از کسی نمی‌دهد.

خداوند می‌خواهد از مشکلات ما به نفعمان استفاده کند، برای اینکه ما را به انسان‌های بهتر و قوی‌تری تبدیل کند تا بتوانیم هم خودمان زندگی بهتری داشته باشیم و هم به دیگران در زندگی‌هایشان کمک کنیم. بنابراین انسان‌های ناراحت، سردرگم، بی‌انگیزه به مشکلاتشان واکنش غیرمنطقی می‌دهند تااینکه از آن بعنوان یک آموزش معنوی استفاده کنند. اما چطور می‌توانیم خودمان را در مسیر درست قرار دهیم؟

طوفان‌های زندگی در راهند

مشکلات غیرقابل‌پیش‌بینی بخشی از زندگی هستند. آنها مثل طوفانند. ممکن است در یکی از سه دسته طوفان‌های زندگی قرار داشته باشید: یا یکی از آنها را پشت سر گذاشته‌اید، یا الان در یکی از این طوفان‌ها هستید، یا یکی از این طوفان‌ها را پیش رو دارید. درست مثل طوفان، راه گریزی از این مشکلات ندارید، حتی اگر خودتان را در سرپناهی مخفی کنید، طوفان هنوز همانجاست. به همین دلیل باید یاد بگیریم چطور برای آن آمادگی پیدا کرده و بیرونشان کنیم.

دلیل طوفانتان را بفهمید

هوای بد به دلایل علمی اتفاق می‌افتد، بخاطر مناطق کم‌فشار، چرخه‌های تبخیر و از این قبیل. مشکلات ما در زندگی هم یک دلیل ریشه‌ای دارند. دلیل مشکلات شما چیست؟ برای اینکه این را بفهمید باید به عمق ترس‌ها و تجربیاتتان نفوذ کنید. باید از چیزهایی که دوست ندارید با آن روبه‌رو شوید پرده بردارید.

نباید فقط به چیزهایی که می‌دانید بسنده کنید. چون باعث می‌شود صبرتان را از دست بدهید و دیگر به توصیه‌های خوب دیگران گوش ندهید و درنتیجه تصمیمات غلط بگیرید. بنابراین وقتی ابرهای طوفان‌زا پدیدار می‌شوند، دیگر وقت بی‌صبری کردن و نادیده گرفتن آنها به این امید که خودشان از بین بروند نیست. زمان این است که دست خدا را در زندگی و دعاهایمان ببینیم.

از زمان برای پیدا کردن دلیل استفاده کنید. شاید انتخاب بدی داشته‌اید؟ توصیه بدی گرفته‌اید؟ گناه کرده‌اید؟ یا شاید هم ایمان و اعتقاد کافی ندارید و خدا میخواهد به او روی بیاورید، شاید نمی‌توانید دلیل را پیدا کنید. به حضرت ایوب هم هیج دلیلی داده نشده بود. بنابراین اگر نگاهی دقیق به درون خودتان بیندازید و فقط به توصیه‌های الهی عمل کنید و باز هم دلیل را پیدا نکردید، دیگر به دنبال دلیل نباشید. شاید خداوند نمی‌خواهد شما دلیل آن را بدانید یا شاید آمادگی کافی برای آن ندارید. اما در بیشتر موارد، دلیل خیلی ساده پیش رویتان قرار می‌گیرد، فقط کافی است که ترس و انتظاراتتان را کنار بگذارید تا آن را ببینید.

بفهمید نتیجه مشکل چه خواهد شد

نتیجه و احتمالات مسیر و تصمیمات ما چه خواهد شد؟ برای دیدن فرصت‌ها برای وسعت بخشیدن به نگرشمان، تقویت مهارت‌هایمان و ساختن شخصیتمان باید از مشکلاتمان درس بگیریم. و باید این کار را برای آماده‌سازی خودمان انجام دهیم و لازم نیست تا آخر کار برای فهمیدن همه چیز صبر کنیم. چون وقتی نگرش درس گرفتن داشته باشیم، طوفان‌ها دیگر سخت به نظر نخواهند رسید و با استرس و مشکل کمتر نعمت‌ها و رشد را به دست می‌آوریم. به جلو نگاه کنید، طبق آن برنامه‌ریزی کنید و همگام با خداوند پیش روید.

واکنش‌تان را ارزیابی کنید

باید از خودمان بپرسیم که به این مشکل چطور واکنش می‌دهیم. بهترین کاری که می‌توانیم انجام دهیم چیست؟ داشتن یک واکنش درست و الهی، سه ویژگی دارد:

۱. با مشکل مقابله کنید. نمی‌توانید با نادیده گرفتن مشکلات آنها را حل کنید. این فرایند به هیچ عنوان ساده نیست زیرا ما را ملزم می‌کند خودمان را فراموش کرده و خدا را باور کنیم. برای این کار، باید تمرکز را از اراده خودمان برداشته و به اراده خداوند نزدیک کنیم. آنوقت نگرش درست با دعا کردن به درگاه خداوند و وعده‌های او به دست می‌آید. باید بدانید که خداوند قدرت و استقامت لازم را به شما خواهد داد زیرا چیزی که ما را به جلو می‌برد قدرت خودمان نیست، قدرت خداوند است.

۲. به گناهتان اعتراف کنید و توبه نمایید. خیلی اوقات این مشکلات و بحران‌ها را گردن خودمان می‌اندازیم. با گناه یا تصمیمات اشتباه و گوش دادن به توصیه‌های نادرست. بنابراین باید تقصیر خودمان را فهمیده و آن را اصلاح کنیم. اگر لازم بود از خداوند یا دیگران بخشش بخواهید. باید آنقدر بزرگ باشیم که روح الهی در ما زندگی کند و با غذا خوردن نیست که بزرگ می‌شویم، بلکه با اعتراف به گناهانمان، قبول تقصیراتمان و اشتیاق به اصلاح است. نمی‌توانیم تقصیر را به گردن دیگران بیندازیم یا بهانه بیاوریم. بااینحال خیلی‌ها ممکن است کارهایی بکنند که زندگی شما را خراب کند. در این شرایط هم باید به دنبال بخشی از مشکل که تقصیر خودمان بوده بگردیم، با نگاه کردن به انگیزه‌ها و رفتارهایمان. مسئولیت‌پذیر بودن شاید کار سختی باشد اما یک دستور الهی است.

۳. وعده‌های الهی را قلباً باور داشته باشید. به سراغ کتاب‌های آسمانی بروید. وعده‌های خداوند در کتاب‌های آسمانی بیان شده‌اند. فقط کافی است به آنها به عنوان یک کارت اعتباری بدون محدودیت نگاه کنید که نیازی به برگرداندن پول ندارید، مگر با عشق، اعتماد و اطاعتتان. کلمات این کتاب‌ها شما را در مسیر زندگی‌تان هدایت می‌کنند.

این روشی است که برای محکم کردن پایه‌های خانه‌تان برای محافظت دربرابر طوفان به آن نیاز دارید. به این ترتیب، وقتی بحران و مشکل پیش می‌آید، خواهید توانست آن را با قدرت بیشتر بیرون کرده و در زندگی احساس خوشبختی بیشتری کنید.

اما چرا باید دچار این مشکلات شویم؟ آیا راه بهتر و آسان‌تری نیست؟ چرا، می‌توانیم خدا را نادیده گرفته و انسانی ناراحت، بدون چارچوب، نادان و سردرگم زندگی کنیم. اما بعد از این مدت کوتاه زندگی در این جهان، تمام عمر در بهشت خواهیم بود، جایی که پاداش، شخصیت و روابطمان با چیزی که در این دنیا یاد گرفته‌ایم مشخص می‌شود.

من در طول دوران سختی‌ها و مشکلات زندگی‌ام، پنج روشی که خداوند از این مشکلات در زندگی ما استفاده می‌کند را یاد گرفته‌ام:

۱. خداوند از مشکلات برای آزمایش کردن شما استفاده می‌کند.

آدمها می‌توانند مثل قوطی‌های کنسرو غذا بدون برچسب باشند. اگر بخواهید بدانید درون آنها چیست، باید آنها را باز کنید! آیا لازم است خداوند شما را باز کند؟ آیا لازم است ایمانتان را با آزمایش کردن شما محک بزند؟ شما چطور واکنش می‌دهید؟ چه چیزهایی یاد گرفتید؟ فکر می‌کنید این مشکلات چه چیزی درمورد شما آشکار خواهد کرد؟ آیا میل و اراده‌تان به شما حکمرانی می‌کند یا خداوند تنها حکمران زندگی شماست؟

۲. خداوند از مشکلات برای هدایت شما در مسیر درست استفاده می‌کند.

گاهی لازم است برای اینکه بیدار شویم، خداوند به صورتمان سیلی بزند. بدون آن ممکن است کورکورانه در مسیر اشتباهی قدم برداریم که به ناامیدی بیشتر منتهی خواهد شد. ما آمدن آن را نمی‌بینیم چون اراده ما در مسیر اراده اوست. و حالا خداوند آنجاست و از ما محافظت می‌کند، حتی وقتی او را نمی‌بینیم. و اگر اراده‌تان در مسیر اراده خداوند بود مراقب باشید، چون ممکن است برای به حرکت درآوردن شما، شعله‌ای زیرتان روشن کند. اگر اینکار را نکند، یعنی دوستتان نداشته است. درست مثل والدینی که فرزندشان را از روی عشق به آنها تربیت می‌کنند. اگر اراده‌مان را در اختیار خداوند بگذاریم، مشکلات، ما را در مسیر درست می‌اندازند. عشق او برای انگیزه دادن به ما آنجاست و ما را به بهترین شکل خودمان تغییر خواهد داد.

۳. خداوند از مشکلات برای تربیت شما استفاده می‌کند.

گاهی اوقات تنها راه درس گرفتن در زندگی و تبدیل شدن به یک انسان بهتر فقط از طریق رنج و شکست است. مثل کودکی که والدینش به او می‌گویند به شعله گاز دست نزند. و همه ما در کودکی یکبار هم که شده اینکار را کرده‌ایم. بعد با سوختن درس گرفته‌ایم. اما اینطور نیست که خداوند از صدمه دیدن ما لذت ببرد. به هیچ عنوان. او آنقدر ما را دوست دارد که همه این کارها را برای نزدیک کردن ما به خودش انجام می‌دهد. درد بخشی از زندگی است. بنابراین بهتر است انتظار آن را داشته باشیم و از ‌آن درس بگیریم تا دیگر دچار سوختگی نشویم. بیشتر آدم‌ها فقط از طریق از دست دادن پول، سلامتی و روابطشان است که قدر آنها را می‌فهمند.

۴. خداوند از مشکلات برای محافظت از شما دربرابر آسیب‌های بزرگتر استفاده می‌کند.

مشکلات می‌توانند نعمت باشند زیرا می‌توانند از بروز آسیب‌های بسیار شدیدتر جلوگیری کنند. مثل خراب شدن ماشین درصورتیکه اگر جلوتر می‌رفت با قطاری که از ریل خارج شده برخورد می‌کرد. خراب شدن ماشین بسیار استرس‌زا و پرهزینه است اما برخورد قطار با ماشینتان از آن هم بدتر است.

۵. خداوند از مشکلات برای اصلاح و قوی‌تر کردن شما استفاده می‌کند.

مشکلات مهمترین عنصر ما برای ساختن شخصیتمان هستند. رمز این عناصر اصلی این است که باید به طریق درست استفاده شوند تا درست کار کنند. و این طریق درست همان راه واکنش دادن ما و یادگیری‌مان است. خداوند بیشتر به شخصیت ما علاقه‌مند است تا راحتی‌مان. معنای زندگی، دلیل زندگی‌مان، رابطه ما با خدا و بعد با اطرافیانمان است. بنابراین مهمترین چیزی که در این روابط داریم شخصیتمان است. دو چیزی که با خودمان از این دنیا می‌بریم روابط و شخصیتمان است.

می‌توانیم در زمان مشکلات هم لذت ببریم. مشکلات به ما کمک می‌کنند که صبور باشیم و صبر شخصیتمان را قوی‌تر کرده و کمکمان می‌کنند هر بار بیشتر به خداوند اعتماد کنیم تااینکه در نهایت امید و ایمانمان بیشتر و قوی‌تر شود.

این نکته مهم را به خاطر داشنه باشید: خداوند مراقب شماست، حتی وقتی شما او را نمی‌بینید. ما بخاطر گناهانی که در دنیا اتفاق می‌افتد وارد امتحان و سختی می‌شویم اما با تشخیص گناهانمان و اعتراف به آنها و توبه کردن می‌توانیم رشد کنیم. آنوقت با درس گرفتن از این تجربیات می‌توانید بیشتر و بیشتر رشد کنیم. وقتی در مسیر الهی قدم بردارید و بگذارید عشق الهی به شما حکمرانی کند، شادی و خوشبختی‌تان در زندگی بیشتر خواهد شد.

اما وقتی اشتباه می‌کنیم چه می‌شود؟ چطور می‌توانیم سختی‌های زندگی را درست کنیم؟ وقتی اتفاقات بد برایمان می‌افتد چه باید بکنیم؟

هدف اصلی ما باید درس گرفتن از اشتباهات و تجربیاتمان باشد تا بتوانیم ایمان و اعتقادمان را تقویت کنیم.

از خداوند بخواهید که مشکلاتتان را کمتر کند. این انکار یا نادیده گرفتن مشکلات نیست، شما به دلیلی وارد این مشکلات شده‌اید.

برای کمک گرفتن از دیگران راغب باشید. خودتان را از آنها جدا نکنید. دین پدیده‌ای انفرادی نیست، یک کار گروهی است مملو از ارتباطات و فرصت‌های مختلف.

تلخی نکنید. انتخاب با شماست: بهتر شوید یا تلخ‌تر. چطور می‌توانید از تلخی دوری کنید؟ چیزی که نمی‌تواند تغییر کند را بپذیرید. روی چیزهایی که هنوز دارید تمرکز کنید، نه چیزهایی که از دست داده‌اید.

چیزهایی که در زندگی مهم است را به یاد آورید. مطمئناً اینها اموال و دارایی‌هایمان نیستند. کارمان، اتومبیلمان، اسباب‌بازی‌هایمان، تحصیلاتمان، قدرت، ظاهر یا شخصیت اجتماعی‌مان نیست. روابط است که اهمیت دارد نه چیزها.

تکیه‌تان بر خداوند باشد. این منبع اسرارآمیز قدرت است که در زمان‌های سختی قدرت و شکیبایی لازم را به شما می‌دهد.

چطور این کار را بکنیم؟

اعتماد و تکیه‌تان بر خداوند باشد. ثبات‌قدمتان از اینجا می‌آید.

یاد بگیرید که گوش کنید. با دعا و نیایش به صدای خداوند و توصیه‌های او گوش دهید.

موفق باشید.

من که فقط به این نتیجه رسیدم

من که فقط به این نتیجه رسیدم بهتره به وجود خدا اصلا فکر نکنم اینطوری راحتترم
تنها تنها تنها چیزی که دارم یک فرزند سالمه ... تو دنیا از هیچی شانس نیاوردم از هیچی ... همیشه بدترین اتفاقها برام افتاده ... هیچی ندارم که بهش دل خوش کنم ... یک همسر عصبی بی عرضه بی پول بیکار و بی خانواده ...پدر و مادری فقیر که تو زندگیشون هر چی دویدند به هیچ جا نرسیدند آخرش هم پدرم با بدختی بدون کوچکترین معالجه در سن کم مرد و مادرم با سرطان می جنگه ... خواهر و برادر نامهربون که حتی بخاطرشون نمی تونم برم دیدن مادر مریضم
خودم هم بیمارم بدون پول و بیمه ... روزها و شبها از درد و بی کسی به خودم می پیچم ولی مجبورم جلوی پسرم حفظ ظاهر کنم
بعضی ها از کودکی پدرو مادر خوب و مناسب دارند همین باعث شده در تمام مراحل زندگی از امثال من بهتر زندگی کنند حتی بدترین روزهای زندگیشون از بهترین روز زندگی من بهتره
بهتره فکر کنم خدایی وجود نداره چرا باید فکر کنم هست ولی اینقدر بی انصافه
تو زندگیم خیلی تلاش کردم خیلی...ولی همیشه موانعی وجود داشت که توان مقابله باهاشون را نداشتم و ندارم
هیچ وقت نتونستم یک زندگی آروم داشته باشم

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

اگر انسان درحين مواجهه با مشكلاتي كه از توان او خارج است باور داشته باشد كه خداوند مهربان دركنار

اوست و او را راهنمايي مي كند، دچار پريشاني و ترس و اضطراب نخواهد شد. چنين فردي بجاي هراس و

خودباختگي با خيال آسوده در مورد حل مشكل فكر مي كند و از ظرفيت و توان فكري خود بهترين استفاده

را براي حل مشكل مي برد.

* براي داشتن رفتار متوكلانه لازم است كه به هشت اصل زير ايمان داشت :

۱. بايستي اطمينان حاصل كرد كه خداوند كريم كه از رگ هاي گردنمان به ما نزديكتر است به ما لطف و

عنايت دارد و هيچ لحظه اي ما را به خود وا نمي گذارد

۲. بايستي معتقد باشيم كه خداوند حكيم است و صلاح ما را بهتر از خودمان مي داند. اي بسا پايبندي

هاي ما لحظه اي بوده و بر مبناي تمايلات لحظه اي ما تنظيم شده باشند و از دور انديشي لازم برخوردار

نباشند، ولي اعتماد به لطف خدا و اعتقاد به حكمت او باعث مي شود كه ما به اتفاقات زندگي با ديدة باز

نگريسته و معنايي را كه در وراي اتفاقات و حوادث زندگي وجود دارد ملاحظه نمائيم . اين حالت از خود

فراروندگي و اعتقاد به معناي اتفاقات زندگي موجب مي شود كه ما تسليم رضاي خداوندي شويم و از

بسياري از تنش هاي غيرضروري در امان باشيم.

۳. اعتقاد به قدرت خداوند و باور داشتن به اينكه خداوند ناظر تمام حوادث و اتفاقات مي باشد و هيچ

امري صورت نمي گيرد مگر به اذن و مشيت او و او توان برآوردن تمام نيازها و خواست هاي ما را دارد. اين

اعتقاد به قدرت و تدبير حضرت حق ما را در توكل نمودن به خداوند متعال استوارتر مي گرداند. جملة لاحُولَ

وَ لاقُوَّهَ الِاّ باِلله اشاره بر اين عقيده دارد كه به زبان مؤمنين جاري مي شود. شاعري در اين باره مي گويد:

اگر تيغ عالم به جنبد زجاي نبرد رگي تا نخواهد خداي

۴. اعتقاد به اينكه خداوند به تمام خواستها و دعاهاي ما پاسخ مي دهد و خواست هاي ما را مستجاب

مي كند اگر او را در سختي بخوانيم ما را بدون پاسخ نخواهد گذاشت.

۵. اعتقاد به اينكه خداوند پايگاه امني براي ما مي باشد و ما با اتكاء به حضرت باريتعالي مي توانيم

جرأت و توان رويارويي با مشكلات را در خود ايجاد كنيم.

۶. باور به اينكه خداوند براي ما پناهگاه امن مي باشد و ما در سختي ها براي احساس آرامش به دامن

گرم او برمي گرديم و از حضرتش نيرو و توان مي گيريم.

۷. تلاش و كوشش متعهدانه و خستگي ناپذير در راه رسيدن به هدف نيز يكي از اركان توكل به خداوند

متعال است. فرد متوكل با نگرش مثبتي كه نسبت به نتيجة عمل خود دارد، با كوشش زايد الوصفي در

راستاي هدف خود كوشش مي كند و اين كوشش برخاسته از تكيه گاه استواري است كه در آن هيچگونه

شكستي را نمي توان تصور نمود.

۸. سپردن بار زندگي به خداوند متعال و يا تفويض امور به او نيز لازمه داشتن توكل به خداوند متعال مي

باشد. يكي از مسايلي كه ذهن را خسته و فرسوده مي كند درگير شدن با مسائلي است كه ظاهراً راه

حل فوري ومستقيم ندارد، مثل مواجهه با بيماري هاي صعب العلاج شخصي و خانوادگي، اختلافات شديد

خانوادگي، مشكلات شغلي و اجتماعي كه در برخي مواقع براي بعضي افراد طاقت فرسا مي باشند

افراد متوكل زماني كه احساس كردند مشكلات زندگي بر شانه هاي آنها سنگيني مي كند، مشكل را به

خدا سپرده و خود را از فشارهاي رواني آزاد مي سازند اين افراد مطمئن هستند كه خداوند مشكل رابراي

آنان حل خواهد كرد. اين كناره گيري و واگذاري امر به خداوند نه تنها از بار ذهن خودآگاه مي كاهد و نمي

گذارد كه ذهن آدمي خسته و فرسوده گردد، بلكه به روان ناهوشيار (ناخودآگاه) نيز مجال مي دهد كه با

راحتي دنبال راه حل هاي لازم بگردد و مطابق حديثي كه از حضرت امام رضا )ع( نقل شده است خداوند

به چنين افرادي كه كار را به او مي سپارند و به او اميد و حسن ظن دارند كمك مي كند كه مشكلاتشان

حل شود .

لِأن ا عَزَّوجَلَّ كَريم يَستحي انِْ يخلُف ظنُّ عَبدُه وَ رَجائَه (بحار الانوار ج. ۶۸ . ص ۱۴۵) بدرستي كه خداوند

كريم ابا دارد از اينكه خلاف گمان، اميد و انتظار (مثبت) بنده اش عمل كند.

تفاوت توکل به خدا با رفتارهای منفعلانه و اجتنابی

توکل به خدا یک روش فعال برخورد با مسایل و مشکلات می باشد. اساس توکل به خدا در باورها و

اعتقادات درونی افراد قرار دارد. توکل به خدا یک روش مقابله ای فعال است که نیروهای فردی را در جهت

حل فعالانه مشکل تجهیز می کند در حالی که رفتارهای منفعلانه و اجتنابی ناشی از عقب نشینی در

برابر مشکل و انفعال در تجهیز نیروها می باشد. در توکل، فرد به پشت گرمی حمایت خداوند در رسیدن

به هدف انرژی مضاعف در خود می یابد و نیروهای طبیعی را از طریق ایمان واقعی به حل مشکل با خود

هماهنگ می کند. در حالی که در روش های منفعلانه و اجتنابی افراد نه در جهت تجهیز نیروهای درونی

برای حل مشکل سرمایه گذاری می کنند و نه نیروهای طبیعی را با خود هماهنگ می نمایند. توکل چون

روش فعال است منجر به جنب و جوش، فعالیت و نشاط و استفاده از روشهایِ موجود و امید و انتظار برای
یافتن روش های بدیع برای حل مشکل می گردد در حالی که در روش انفعالی و اجتنابی کوشش برای
یافتن راه حل های بدیع کاهش می یابد، و فرد دچار یاس، افسردگی و ناامیدی می گردد.

موفق باشید.

همین که خدا ما رو بی اختیار

همین که خدا ما رو بی اختیار خودمون آفرید و به گناه آدم و حوا ما رو محاکمه کرد بزرگترین ظلمشه

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
باسلام وتشکر .
فراز اول مسله با دو رویکرد جواب داده می شود :
الف) آیا قبل از اینکه فردی به عالم وجود بیاید؛ می شود از او پرسید: آیا دوست داری موجود شوی؟
با اندک تأملی مشخص می شود که این سوال، یکی از محال ترین سوالات عالم بشری است. زیرا اگر فردی موجود نشده باشد؛ معدوم خواهد بود و معدوم نمی‌تواند مورد خطاب قرار گیرد. انسان هم قبل از ایجاد، معدوم بوده، لذا نمی تواند مورد سوال قرار گیرد؛ به عبارت دیگر قابلیت سوال را نداشته است. پس اینکه از خداوند بخواهیم قبل از ایجاد ما، نظرمان را جویا شود؛ معقول نیست.
در واقع در نظام علیت جهان هستی، هیچ معلولی در به وجود آمدن خود اختیار ندارد و ما انسان‌ها نیز معلول علت‌های پیش از خود هستیم وچون علت وجود تحقق یافت، ما نیز به طور ضروری وجود یافتیم، پس اختیاری در این جهت نداشتیم و حتی اختیار داشتن ما نیز (بنابر قانون علیت) در اختیار ما نیست. ما چه بخواهیم یا نخواهیم موجود دارای اختیار آفریده شدیم، اما می‌توانیم از این اختیار داشتن استفاده نیک یا بد داشته باشیم.حال اگر
ب) اصل وجود، خیر و پسندیده است.
عقل انسان گواهی می دهد که ایجاد و موجود نمودن معدوم، و بیرون آوردن او از ظلمات عدم، کاری پسندیده است. عقل بر این گواهی می دهد که ایجاد، امری پسندیده و عین لطف است. اما اینکه آن موجود، بعدها موجودی خوب یا بد خواهد شد؛ امری است جداگانه.
پس بهتر است این گونه بگوییم: وجود و هستی مطلقاً خیر است؛ اما این که آن موجود، شر یا خیر شود؛ امری عارضی است. علم و دانش، نوروخیر است؛ عقل سلیم به آن گواهی می دهد، اما اگر علم و دانش، ابزاری برای تولید سلام مخرب شود، جزء علم نیست، بلکه عارض بر علم است و بستگی به نوع استفاده انسان از آن دارد.
پس اگر خداوند متعال ما را ایجاد نمود؛ عین لطف و خیر است؛ اما اینکه ما انسان های شروری شویم؛ امری است جداگانه که ان شاءالله به آن خواهیم پرداخت. به همین خاطر خداوند در قران می فرماید: لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون(۱) یعنی خداوند مورد بازخواست قرار نمی گیرد؛
در باره فراز دوم باید گفت :
خداوند به خاطر گناه آدم و حوا انسان ها را به زمین نفرستاد; بلکه از آیات قرآن استفاده مى شود که آدم براى زندگى در روى زمین، همین زمین معمولى، آفریده شده بود، ولى در آغاز خداوند او را در بهشت که یکى از باغ هاى سر سبز و پرنعمت این جهان بود ساکن کرد; محیطى که در آن هیچ گونه ناراحتى وجود نداشت.
شاید علت این جریان آن بوده که آدم از آن جا که با زندگى کردن روى زمین هیچ گونه آشنایى نداشت و تحمل زحمت هاى آن بدون مقدمه براى او مشکل بود و از طرحى از چگونگى کردار و رفتار در زمین باید اطلاعات بیشترى پیدا مى کرد; بنابراین مى بایست مدتى کوتاه تعلیمات لازم را در محیط بهشت ببیند و برابر زندگى روى زمین با برنامه ها، تکالیف و مسؤولیت ها توام است که انجام صحیح آن ها باعث سعادت و تکامل و بقاى نعمت و سرباز زدن از آن سبب رنج و ناراحتى است، و نیز بداند هر چند او آزاد آفریده شده، اما این آزادى به طور مطلق و نامحدود نیست که هر چه خواست انجام دهد. او مى بایست از پاره اى اشیاى روى زمین چشم بپوشد و نیز لازم بود بداند: چنان نیست که اگر خطا و لغزش دامنگیرش شود، درهاى سعادت براى همیشه به روى او بسته مى شود. بلکه درب توبه به روى او باز است و مى تواند به سوى خدا باز گردد و از نعمت هاى الهى بهره مند شود. او در این محیط مى بایست تا حدى پخته شود; دوست و دشمن خویش را بشناسد و چگونگى زندگى در روى زمین را یاد بگیرد. آرى این خود یک سلسله تعلیمات لازم بود که مى بایست فرا گیرد و با داشتن این آمادگى به روى زمین قدم بگذارد. این ها مطالبى بود که هم آدم و هم فرزندان او در زندگى آینده خود با آن احتیاج داشتند.
به همین جهت خداوند به طور موقت حضرت آدم را در بهشت مخصوص اسکان داد تا آمادگى لازم را براى زندگى در روى زمین پیدا کنند، در حقیقت اسکان در بهشت براى آدم و حوا که نخستین انسان هاى روى زمین بودند و معلّم همه انسان ها محسوب مى شدند، جنبه تمرین و آموزش عملى داشت; لذا این مسأله نه تنها منافاتى با عدالت خداوند ندارد، بلکه عین عدالت و لطف خداوند در حق همه انسان ها بود.(۲)
پی‌نوشت‌ها :
۱. انبیاء (۲۱) آیه ۲۳
۲. ر.ک: تفسیر نمونه، آیة الله مکارم شیرازى و دیگران، ج ۱، ص ۱۸۴ـ۱۸۵، دار الکتب الاسلامیه.

بسمه تعالی

بسمه تعالی

با سلام :

بایستی عدالت دو حوزه را از هم جدا نمود :

حوزه اول : عدالت خداوند در هستی

حوزه دوم : عدالت در زندگی فردی انسان و زندگی اجتماعی و تاریخ بشری

حوزه اول :

الف- خداوند خالق هستی است. ( علتی است که همه معلول ها به او متکی هستند و خود معلول علت دیگری نیست و قائم به ذات

خویش است. )

ب- در خلقت اصل مهم علت و معلول حاکم است. ( و می توان علت ها را تا حد زیادی با عقل انسانی شناخت. )

ج- خلقت خداوند در قالب زنجیره ای از علت و معلول ها تحقق می یابد.

د- هر پدیده ای را می توان به عنوان یک معلول در نظر گرفت که به واسطه زنجیره ای از علت ها به ذات مطلق خداوند می رسد.

ه- بنابراین خلقت خداوند زنجیره ای از علت و معلول ها را جاری نموده است و هر پدیده و مخلوقی در این سلسله مراتب در موقعیت

ذاتی خودش قرار دارد. ( عدد پنج بطور ذاتی بین ۴ و ۶ است و نمی توان اعتراض نمود که چرا در این موقعیت قرار دارد و در مورد

هر پدیده ای به عنوان یک معلول در زنجیره علت و معلول ها نیز این صادق است. )

و- بنابراین با توجه به ساختار دربردارنده علت و معلول ها در کل هستی هر پدیده ای در جایگاه ذاتی خود قرار دارد و این امر نمایانگر

عدالت خداوند است . ( هر چیز در جای خود قرار دارد. ) و این نتیجه گیری در محدوده خلقت تکوینی خداوند و آن جایی که بشر

نقشی ندارد صحیح است و عدالت در زندگی انسانی در ادامه خواهد آمد.

حوزه دوم :

الف- انسان به عنوان مخلوق خداوند ( در قالب نظام علت و معلول ) ویژگی هایی دارد که وی را از سایر مخلوقات جدا نموده است و

بطور کلی می توان مخلوقات خداوند را به دو گروه تقسیم نمود : موجودات انسانی و موجودات غیر انسانی

ب- ویژگی های خاص انسان : عقل - اختیار - مسئولیت - ارتباط با دنیای غیر مادی ( متا فیزیک )

ج- با توجه به ویژگی های فوق خداوند انسان را حاکم بر سرنوشت خویش قرار داده است. و مسئول سرنوشت خود قرار داده است.

د- خداوند با دو حجت درونی و بیرونی انسان ها را هدایت نموده است. ( حجت درونی : عقل - حجت بیرونی : پیامبران )

ه- انسان می تواند تجلی صفات خداوند باشد و همان صفات را در مقیاس کوچک در خود داشته باشد. برای مثال انسان نیز می تواند

به یک معنای خاص خالق باشد و حتی می تواند فقط با اندیشه در واقعیت اثر گذار باشد. ( با کار و تلاش و خودسازی )

و- انسان می تواند در زندگی فردی خود عدالت را بر هستی خود حاکم نماید و در زندگی شخصی هر چیز را در جایگاه خود قرار دهد و

می تواند از عدالت در زندگی فردی فاصله بگیرد. ( انسان می تواند با رشد عقلی و روحی خود را بسازد و تربیت نمایدو به عدالت در

زندگی شخصی نزدیک شود . )

ز- نظم اجتماعی حاصل کوشش و تفکر جمعی و اراده جمعی انسان ها است و انسان ها می توانند با بهره گیری از دو حجت درونی و بیرونی

زندگی اجتماعی خود را به سمت عدالت مطلوب خداوند نزدیک نمایند و یا از آن دور شوند.

ح- زندگی یک فرد انسانی از سه عامل تاثیر می پذیرد :

الف- خلقت فردی یک انسان به عنوان پدیده ای در ساختار و زنجیره علت و معلول های متکی به خداوند

ب- خودآگاهی وی برای بهره برداری از عقل و اختیار جهت رشد و تکامل انسانی

ج- تعامل وی با محیط اجتماعی و تاثیر متقابل رفتار وی با سایر انسان ها

ط- قرآن : خداوند سرنوشت یک قوم را تغییر نمی دهد تا آنچه در جان و نفس آنها ست را تغییر دهند.

نتیجه گیری :

در حوزه آفرینش هستی ( عالم مادی و مجموعه کهکشان ها و عالم غیر مادی ) توسط خداوند ( عقل کل ) هر معلولی در جایگاه

طبیعی و ذاتی خود قرار دارد و عدالت مطلق حاکم است.

در زندگی فردی و جمعی انسان خداوند تحقق عدالت را به انسان ها واگذار نموده است و انسان می تواند به سوی عدالت برود و یا

از آن فاصله بگیرد. با توجه به مجموعه تمام عوامل موجود در جامعه انسان می تواند رشد نماید اما بایستی برای این منظور عقل و اراده

خود را به روش مناسبی بکار بگیرد. در نهایت هر انسانی بر اساس مجموعه داده های ورودی ( خلقت وی در نظام علت و معلولی ) و خروجی

کار وی ( محصول بکار گیری عقا و اراده ) و نسبت خروجی به ورودی در محکمه عدل خداوند مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
باسلام وتشکر .
گرچه پرسشی در این متن طولانی مطرح نگردید ه ومعلوم نشد که مراد شما چیست ولی در تکمیل بحث تان باید گفت :
پس از عمل خود باید ترس داشت ونه از خدا ی رحمان و رحیم چون خداوند کمال و جمال مطلق و شایسته‌ترین موجودی است که انسان باید به او محبت بورزد، و او را دوست داشته باشد. خدا موجب ترس نیست‌، اما این که می‌گویند از خدا باید ترسید، و ترس از او، یکی از صفات مؤمنان شمرده شده ‌(۱) به چه معناست ؟
منشأ و سرچشمه ترس‌ می تواند دو چیز باشد :
۱. گاهی ترس به خاطر وظایف و مسئولیت‌هایی است که بر دوش دارد و ممکن است در انجام آن کوتاهی نماید، در نتیجه در محکمه عدل الهی نتواند از عهده پاسخ برآید و به خاطر کوتاهی در انجام وظیفه و یا عدم رعایت حقوق دیگران مجازات شود و یا مقامش نزد محبوب کم گردد . ترس از گناهان خود است. حضرت علی(ع) در این زمینه می‏فرماید: «ولا یخافنّ الا ذنبه (۲)؛ هیچ یک از شما ترس نداشته باشد مگر از گناه خویش» .
بنابراین ترس از خدا ‌، ترس از عدالت اوست‌‌ . در منابع دینی در مورد خداوند آمده : «یا من لا یخاف إلاّ عدله‌ ؛(۳) ای کسی که غیر از عدلش ترسی از او نیست » و یا «جللت ان یخاف منک إلاّ العدل‌(۴)؛ منزهی از این که از تو ترسی باشد جز از ناحیه عدالتت‌ ». همان گونه که مجرم از دیدن قاضی عادل بر خود می‌لرزد و از شنیدن نام دادگاه وحشت می‌کند، در حالی که بی گناه ترس و وحشتی ندارد. عدالت نیز به نوبة خود ترس آور نیست. انسانی که از عدالت می‌ترسد ، از خودش می‌ترسد که در گذشته خطایی مرتکب شده‌، و یا می‌ترسد که در آینده از حدود خود به حقوق دیگران تجاوز نماید، و گرفتار عواقب و آثار آن گردد. ترس از نفس سرکش است که انسان را گرفتار کرده و یا ممکن است گرفتار نماید. نفس سرکش باید انسان از آن بترسد. مواظب باشد، به دامش نیفتد.
ترس از جایگاه خداوند و نه از خود او در تعبیری از قرآن آمده :و امّا من خاف مقام ربّه؛ پس آن که بیم داشت از مقام پروردگارش (۵) ؛

پی نوشت‏ها:
۱. نهج البلاغه، حکمت ۸۲.
۲. فاطر (۳۵) آیه ۲۶.
۳. مفاتیح الجنان دعای جوشن کبیر.
۴. همان ، دعای بعد از زیارت امام رضا علیه السلام.
۵. نازعات (۷۹) آیه ۴۱.

خداوند ادم وحوا را افرید وبه

خداوند ادم وحوا را افرید وبه بهشت فرستاد واز انان خواست که از میوه درخت ممنوعه نخورند اما شیطان انها را فریب داد وگفت باخوردن ان جاودانه میشوید وادم وحوا از ان خوردند واز بهشت اخراج شدند این تا اینجای داستان اما داستان واقعی درخت ممنوعه هوس بود که میوه اون شهوته خدا از ادم وحوا خواسته بود با هم ارتباط جنسی نداشته باشن اما شیطان به اونا گفت میتونن با این کار با تولید ومثل نسل خودشونو حفظ کنند یا به اصطلاح جاودانه بشن نتیجه تا نسل ادم به این کار ادامه بده هیچ گشایشی نیست ولی با قطع این گناه درد ورنج انسان با مقطوع والنسل شدنش پایان میپزیره و جز این راهی نیست

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
باسلام و تشکر .
در ابتدا باید اشاره شود که بر خلاف آنچه در پرسش آمده آدم وحوا از ارتباط جنسی منع نبودند بلکه از همان اول خلقت شان باهم انس پیدانمودند وخداوند آنها را به هم تزویج نمود . اما در باره ل مسله ذکر چند نکته ضروری به نظر می‌رسد:
۱ـ در تقدیر الهی از ابتدا مقدّر آن بوده که انسان‌ها روی زمین زندگی کنند و کمال و سعادت و خوشبختی خود را روی زمین با اختیار خود به دست آورند. خداوند از ابتدا فرموده بود که من روی زمین جانشین قرار می‌دهم،‌ پیش
از آن که در بهشت قرار گرفتن انسان مطرح باشد.
۲ـ بهشتی که حضرت آدم در آن سکونت داشته اند، بهشت اُخروی نبوده و بهشت برزخی بوده است، به دلائل مختلفه ای، از آن جمله این که بهشت اُخروی هرگز جای ابلیس نمی باشد و آنجا محدوده ای نیست که شیطان و شیطنت و عصیان در آن راه داشته باشد. اساساً خیال باطل و نافرمانی در آن جا نیست.
از سوی دیگر کسی که به جنت الخلد وارد شود، دیگر خارج نخواهد شد.
پس بهشتی که آدم و حوا در آن بوده اند، بهشتی برزخی بوده است و اسکان در این بهشت از همان ابتدا اسکانی موقّت برای پیمودن مرحله ای قرینی و آزمایشی بوده، تا آدم، با مکرها و حیله های دشمن خود آشنا شود و تلخی عصیان و آثار دردآور آن را بچشد. نیز راه توبه و بازگشت را بیاموزد.
حال بعد از این دو مقدمه نتیجة سخن این که از ازل اراده و حکمت الهی بر این تعلّق گرفته بود که حضرت آدم بعد از توقف کوتاهی در بهشت برزخی به دنیا منتقل شود. آدم و نسل او در دنیا با اختیار خود اعمال خیر و شر را انجام دهند.
هبوط حضرت آدم جنبة عذاب نداشته است، چرا که اصلاً گناهی از آدم سر نزده بود و یک جریان طبیعی بوده است و نسل آدم به خاطر گناه آدم از بهشت رانده نشده‌اند. از سوی دیگر اگر دنیایی در کار نبود که انسان‌ها با اختیار خود کار خیر و یا کار بد انجام دهند، دیگر حساب و کتاب و بهشت و جهنّم اخروی بی معنا بود.

سلام،سوالات و نظرات رو خوندم

سلام،سوالات و نظرات رو خوندم تا حدی تونستم قانع شم اما سوالم اینه فردی فرض مثال از جوامع غربی بدون دین ،در زندگی در رفاه قرار داره،لذت جنسی هم در روابط غیر مشروع براش عادیه و هیچ محدودیت ذهنی هم برا لذت بردن از زندگی نداره فرضا بیاد و به شما بگه من میخوام شرایط وارد شدن به دین شما رو بدونم اونوقت شما بر میگردید بهش میگید خدا قرار تو دنیا یا اخرت سختی به مراتب بیشتر از ما رو به شما بخاطر اعمالتون تحمیل کنه تا ماهیت شما از حالت ناپاک به پاک تبدیل شه چون خداوند افراد خالص(از لحاظ پاکی)رو به یکی از هشت مرتبه بهشت میبره ؟،و اینم بهتر میدونید که تغییر در انسان یک فرایند تدریجیه و با گفتن دو تا سوره یا ایه از قران شخص نمیتونه پاک بشه(مثل داستان حضرت یوسف وقتی که در زندان بود و با دو شخص اشنا میشه و خوابشونو تعبیر میکنه بعد از معتقد شدن به خدای واقعی گناه هر دو بخشیده میشه و یکی با رفتن به پای دار وارد بهشت میشه و دیگری هم زندگیه تازه ای رو شروع میکنه اخه حتی توبه هم کرده باشن مگه میشه یه روزه از ادم بده به ادم خوبه تبدیل شن) خوب طرف فرار میکنه میگه من که دارم راحت زندگی میکنم مگه عذر میخوام مریضم وارد دینی بشم که برا معتقد کردن مردمش ترس از جهنم و امید داشتن به اسایش و ارامش بعد از سختی رو به عنوان یکی از اولویت مهم هدایتشون قرار میده و صحبت از امید و بهشت به ندرت در اون دیده میشه ،اخه انسان به امیده که زندگی میکنه عبادت به معنی ارامش باید باشه نه ترس از خدا ،فقط نگید خدا سختی میده تا از شما فردی خالص به وجود بیاد ریشه سختی کشیدن ما متاسفانه چیزهای دیگس
در خواست کاهش سختی مردم ما رو نباید تنها در دعا کردن و درخواست از خدا دونست گاهی اوقات سطح فرهنگ جامعه پایین هست و گاهی مسیر باز نیست واز نظر من این مسیر ها رو یه سری از انسان های خدانشناس که اکثرا غرق در ثروت هم هستن باید دونست و یه سری از ادمهایی که واقعا میدونن چطور اشتباهاتی که ناشی از اونهاست رو ازمایشات از جانب خدا نسبت بدن اگه این جور ادما قلبی داشتن که با محبت و دلسوزی و حس انسان دوستی همراه بود دیگه هم فردی که فکر میکنه تو دنیا زشته میتونست توانایی های خودش را با فعالیتش در جامعه و با راهنمایی یه سری افراد دلسوز و اراده خودش به راحتی به واقعیت برسونه و هم اینکه دیگه ظاهر زشت داشتن برا خود فرد با توجه به اعتماد به نفسش معنی نداشت دیگه اختلاف بین فرد غنی و فقیر به حداقل میرسید و هر فردی میتونست حقش رو در برابر بی عدالتی که تو خونه و محیط زندگی یا هرجای هست رو بگیره هر جوونی به راحتی فرصت ازدواج داشت ببینید مشکل بین خود ما انسانهاست ما چطور میتونیم از دست خودمون فرار کنیم بنابراین باید به خودمون اتکا کنیم تا جایی که میتونیم برا اهدافمون تلاش کنیم هیچ وقتمون رو در تغییر افرادی که در اطرافمون هستن نکنیم چون اونا عمریه که با اون خصلت ها زندگی میکنن تا خودشون نخوان تغییر نمیکنن مطمئن باشید با وجود این همه سختی وقتی به کوچک ترین خوشی برسید اونو با تموم وجودتون حس میکنید در سختی که دارید برنامه ریزی کنید در زندگی هدف داشته باشید که مطمئنا خیلی از شما ها دارید براش بجنگید میدونم سخته اما شرایط اکثرمون همینطوره همونطور که گفتم با تغییر ادما فقط وقت گرانبهای شما از دست میره برا لحظه به لحظش برنامه داشته باشید تو این زندگی به خودتون بیشتر اتکا کنید گذشته تلخ رو فراموش کنید به خودتون یاد بدید در لحظات سخت زندگی به خودتون ارامش بدید تا به هدفتون برسید مطمئنا در ارامش بهتر میتونید درک کنید که خدا وجود داره و مهربونه و فقط گاهی اوقات نه همیشه به خاطر خودمون بهمون سخت میگیره اما بیشتر سختی ها رو خود ادمها به وجود میارن و تنها راهش م مقابله با اونه از کسی توقع نداشته باشید این طوری نسبت به تنهایی حل کردن مشکلاتتون واقع بین ترید.متشکرم

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
باسلام وتشکر .
کمی طولانی بود خلاصه .
بلی این نکته درست است که برای هرمریض ومرض داروی خاص باید تجویز نمود ویک دارو سبب درمان همه مریض ها ومرض نخواهد شد .
ولی به چند نکته باید توجه داشت باشید :
۱- آیا این سخن پیامبر اکرم که صلوات و سلام خدا بر او و خاندان پاکش باد ، را شنیده ای که فرمود : «لکل داء دواء و دواء الذنوب الاستغفار ؛ (۱) برای هر دردی درمانی است و درمان درد گناهان توبه و استغفار است» .
و آیا این شعر را که بر اساس روایات سروده شده ، شنیده ای :
این درگه ما درگه نومیدی نیست ** صد بار اگر توبه شکستی باز آی.
۲- باید توجه که آموزه ها وراه کار های درمانی دین از سوی سوی ابلاغ شده که او خوب می داند برای درمان بشر چه داروی مفید و اثر بخش است چون او فرستاده خدا وند وطبیب حاذق است لذا در نهج البلاغه امیر المؤمنین درباره رسول خدا فرمود:
«طبیب دوّار بطبّه، قد أحکم مراهمه وأحمى مواسمه یضع ذلک حیث الحاجة إلیه من قلوب عمى وآذانٌ صمٌّ وألسنة بُکم متتبّع بدوائه مواضع الغفلة ومواطن الحیرة؛(۲) او طبیبی است سیار که با طبّ خویش همواره به گردش می‌پردازد، مرهم‌هایش را به خوبی آماده ساخته تا برای مواقع اضطراری و داغ کردن محل زخم‌ها ابزارش را گداخته است تا در آن جا که مورد نیاز است قرار دهد، برای قلب‌ها نابینا، گوش‌های کر و زبان‌های گنگ با دوای خود در جستجوی بیماران فراموش شده و سرگردان است».
۳- باید توجه داشت قرآن کریم از هر دو روش انذار وتبشیر در موقعیت های مناسب بهره گرفته است. معمولا در مواجهه با کافران و ظالمان و مستکبران بشارت جایگاهی ندارد. باید به ابزار انذار و تهدید متوسل شد. عاقبت دردآور کفر و طغیان را یادآوری نمود. در مواجهه با مؤمنان نیکوکار وبرای شعله ور کردن شوق آنها باید به بشارت متوسل شد. برای افراد متوسط که بین کفر و ایمان و ظلم و عمل صالح در تردد هستند، از هر دو ابزار باید کمک گرفت.
پیامبران چون در ابتدا با کافران و مستکبران مواجه هستند، در آن مرحله بیشتر از انذار استفاده می کنند. برای بسیاری از آنها ایمان آورندگانی یافت نمی شود تا آنان را به پاداش بشارت دهند.بشارت و انذار جزء نعمت هاى الهى است. زندگی سالم انسان ها در گرو این دو نعمت است. اگر هر کدام نباشد یا کفه ترازوی یکی بر دیگری در انسان بیش تر باشد، از لذّات معنوی و قابل قبول خدا بهره کافی را نخواهد برد . در فشار و سختی شدیدی هم قرار خواهد گرفت . از کجا معلوم که در آخرت هم بتواند بهره کافی را ببرد.
امیدوارى و بشارت آن قدرها در نفوس تاثیر ندارد که بتوان بت‏پرستى را مستند به آن نمود، حتى مسلمانان هم با آن همه معارف الهى که در اختیارشان است، از تهدید و انذار بیش تر متاثر مى‏شوند تا از وعده و بشارت، در قرآن هم مى‏بینیم که از وظائف انبیا (ع) انذار را بیش تر ذکر مى‏کند تا بشارت را، با اینکه هر دو از وظائف آنان و از طریق هایى است که در دعوت دینى خود به کار مى‏برند.( ۳)
حسّ «جلب منفعت» و «دفع مضرّت» درون انسان وجود دارد. این احساس ذاتى و فطرى است. خداوند متعال از اهرم دفع ضرر(انذار) استفاده مى‏کند تا انسان را از دوزخ و عذاب الهى برهاند. از اهرم جلب منفعت( تبشیر) براى رساندن وى به بهشت و نعمت هاى بى‏بدیل آن استفاده مى‏کند. آرى! خداوند متعال با استفاده از دو اهرم و براى رساندن بشر به درجات بالاى قرب الى اللَّه، او را انذار و تبشیر مى‏کند.
انبیا مبشّران هدایت و نجاتند، ولى چون دفع ضرر مقدّم بر جلب منفعت است و نیاز روحى انسان به انذار بیش تر است، در قرآن کلمه «نَذِیرٍ» و مشتقّات آن، بیش از «بَشِیرٍ» و مشتقّات آن به کار رفته است.(۴ )
خداوند منان مى‏فرماید:" ما همواره انذار کننده بودیم" (إِنَّا کُنَّا مُنْذِرِینَ) ، یعنی این یک سنت همیشگى ماست که فرستادگان خود را براى بیم دادن ظالمان و مشرکان ماموریت مى‏دهیم. فرستادن پیامبر با این کتاب مبین نیز آخرین حلقه از این سلسله است.
درست است که پیامبران از یک سو انذار مى‏کنند، از سوى دیگر بشارت مى‏دهند، اما چون پایه اصلى دعوت آن ها را در مقابل قوم ظالم و مجرم بیش تر بیم و انذار تشکیل مى‏دهد، غالبا از آن سخن گفته شده است.(۵)
خداوند، پیامبر اسلام (ص) را بشیر و نذیر معرفی می کند. با مراجعه به آیات قرآن متوجه می شویم که ؛
۱- در اکثر آیات قرآن، صفت بشارت پیامبر همراه و قبل از صفت نذیر بودن او آمده است.(۶)
۲-حصر را خداوند فقط در مورد انذار به کار برده است که ای پیامبر !فقط برای ترساندن و انذار مبعوث شده ای.(۷)
تاثیر انذار در طاعت الهی و ترک معاصی بیش تر از تبشیر است. چون تبشیر بیان تشویقی است . بسیاری از افراد در برابر بیان تشویقی عکس العمل خاصی نشان نمی دهند، ولی از بیان انذار متاثّر شده و بر حذر می شوند. در قرآن از انذار بیش تر استفاده شده است.(۸)
پی‌نوشت‌ها:
۱. ثقه الاسلام كليني، الكافي، الناشر: دار الكتب الاسلاميه، طهران، سنه النشر: ۱۳۶۵ ه.ش ، ج۲ ، ص ۴۳۹ .
۲. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸.
۳.ترجمه المیزان، ج‏۷، ص ۲۷۰.
۴.تفسیر نور، ج‏۳، ص ۳۱۰.
۵. تفسیر نمونه، ج‏۲۱، ص ۱۴۸.
۶. بقره(۲)آیه ۱۱۹، مائده(۵) آیه ۱۹ ؛ فصلت(۴۱) آیه ۴ ؛ فاطر(۳۵) آیه ۲۴ ؛ سبأ(۳۴) آیه ۲۸.
۷. فاطر، آیه ۲۳ ؛ نازعات(۷۹) آیه ۴۵؛رعد(۱۳) آیه ۷ ؛ شعرا (۲۶) آیه ۱۱۵.
۸.تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج۹ سیره رسول اکرم (ص)، جوادی آملی .

سلام دوستان

سلام دوستان
یه سوال دارم اگر دوس داشتید راهنماییم کنید:
من آدم مومنی نیستم،ولی تو زندگیم همیشه سعی کردم به مردم کمک کنم حتی وقتایی شده که خودم نیاز داشتم ولی دست دوستای نیازمندترمو گرفتم(حتی تو همین دوسال پر بدبختی)،مال مردم نخورم،دنبال ناموس مردم هم نیستم،تا چند وقت پیشم نماز میخوندم ولی از بس تو این ۲ سال گذشته بدبختیای مختلف سرم اومده بدون حتی ذره ای اتفاق خوش آیند که بتونه منو امیدوار کنه(مثلا پولی که با جون کندن بدست آوردم و کلاهبردارا خوردن،شغلی که سالها براش زحمت کشیدم و فقط به خاطره اینکه یه مشکل مالی بعضی آدمارو گزارش دادم از دست دادم و بی نهایت با آبروم بازی شد،حتی در کوچیکترین موارد که شاید خیلی هم خنده دار باشه گفتنشون من فقط بد آوردم ،بیماری های عصبی مختلف،فشارهای روحی ) دیگه بریدم و خیلی هم از خدا خواستم که یه نقطه روشن تو زندگیم بیاره،دعا خوندم،زیارت رفتم،قرآن خوندم ولی روز به روز وضعیت زندگیم بدتر از قبل و من بدبختر از قبلم شدم.
نمی دونم دلیلش چیه و راستش دیگه بی خیال شدم و فقط منتظر روز مرگم هستم تا ازاین نکبت خلاص بشم،واقعا سخته که تو همه چیزت بد بیاری و صداتم در نیاد.خودم فکر میکنم فراموش شدم و باید تا آخر عمر با همین بدبختی سر کنم،می خواسم بدونم کسی از شما مثل من بوده؟راهکارش چیه که با خودم کنار بیام؟

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

در قرآن مى‏ خوانيم: «اُدعونى أستَجِب لكم» (۱) مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم. اگر شخصى به ديگرى گفت: به هنگام برخورد با مشكل به من تلفن كن تا تو را كمك كنم، اين جمله لوازم و شرايطى دارد از جمله:

۱- رفاقتت را با من حفظ كنى.

۲- شماره تلفن مرا گم نكنى و شماره را درست بگيرى.

۳- به هنگام بازگو كردن مشكلات، حرف‏هاى بى ربط نزنى و توقّعات نابجا نداشته باشى و به وظيفه ی خود عمل كرده باشى.

۴- آنچه مى ‏گويى واقعاً مشكل باشد، نه خيالات و توهّمات.

۵ - براى حلّ مشكل خود، انتظار نداشته باشى تمام مقرّرات و نظام را بهم بريزم.

۶- حلّ اين مشكل، سبب پيدايش مشكل ديگرى براى شما يا ديگران نشود.

۷- در بازگو كردن مشكلات، صادق باشى و دروغ نگويى.

* آيا واقعا ما در دعا و طرح مشكلات خود با خدا، اين شرايط را مراعات كرده‏ايم؟

* آيا رفاقت و بندگى خود را با خدا حفظ كرده‏ايم؟ قرآن مى ‏فرمايد: «و يَستَجيبُ الّذين آمنوا و عملوا الصّالحات» (۲) پاسخ مثبت به كسانى داده مى‏شود كه با ايمان و عمل شايسته رابطه خود را با خدا حفظ كرده باشند.

* آيا شماره تلفن را درست گرفته‏ ايم؟ در روايات مى‏ خوانيم: دعا آدابى دارد، از جمله:

ابتدا «بسم اللّه» بگوييد، با وضو و حضور قلب و در مكان مقدّس مثل مسجد باشيد، قبل از دعا از خداوند با صفات و اسماء الحسنى تجليل كنيد، ده مرتبه «يا اللّه»، «يا ربّ» بگوييد، گوشه‏اى از نعمتهاى الهى را به زبان آوريد، از خداوند تشكر كنيد، بر محمّد و آل محمّد صلوات بفرستيد، لغزشهاى خود را مطرح و استغفار كنيد، دعا و خواسته خود را ميان دو صلوات مطرح كنيد و اميدوار باشيد.

* آيا در دعاهاى خود توقّعات نابجا نداريم و به وظيفه ی خود عمل كرده ‏ايم؟

دانش ‏آموز درس نخوانده، دعا مى ‏كند كه قبول شود. مى ‏گويند: دانش آموزى به خانه آمد و وارد اتاق جلويى شد و مشغول دعا شد. به خدا گفت: پروردگارا! كوه هيماليا را در فلان كشور قرار بده و درياچه ی اروميّه را در نيشابور قرار بده. مادرش گفت: اين چه دعايى است كه مى ‏كنى؟! گفت: من در امتحان جغرافيا پاسخ سؤالات را اشتباه نوشته ‏ام، حالا به خدا مى ‏گويم كوه و دريا را جابجا كند تا من نمره بياورم!

* آيا زمان دعا و شرايط ديگر را در نظر گرفته‏ ايم؟ در اسلام زمان‏هايى براى دعا سفارش شده است، از جمله: شب‏هاى جمعه، سحرها، بعد از نماز، غروب جمعه، بعد از خطبه‏ هاى نماز جمعه، هنگام نزول باران و جارى شدن اشك و....

* آيا مشكلات ما واقعاً مشكل است يا خيال مى‏ كنيم كه مشكل است؟ بسيارى مشكلات، لازمه نظام طبيعت است و رفع آن، به معناى به هم زدن نظام عالم. همچون فقيرى كه سقف خانه‏اش خراب است و باران كه مى ‏آيد، سقفش چكّه مى ‏كند. براى رفع مشكل او، يا بايد خداوند باران نفرستد يا بر بام خانه او باران نبارد و يا آب باران در پشت‏بام خانه‏اش نفوذ نكند و يا... كه هر كدام از اينها به معناى ناديده گرفتن قوانين حاكم بر طبيعت است.

و مهم ترین نکته این که باید توجه کنیم در بسیاری از موارد، برآورده شدن دعا به مصلحت ما نیست شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که برای کاری مدتها دعا کرده باشیم و خداوند هم به خاطر اصرار فراوان ما آن دعا را مستجاب کرده باشد ولی بعدا پشیمان شده ایم و با خود گفته ایم ای کاش دعایمان مستجاب نمی شد! آری برخی فکر می کنند حالا که خداوند دعاها را اجابت می کند پس باید هر دعایی را مستجاب کند قطعا چنین تصوری باطل است.

-------------------------------

(۱) سوره غافر، آيه ۶۰

(۲) سوره شورى، آيه ۲۵

موفق باشید.

من از تو بدبخت ترم. بچه اخر

من از تو بدبخت ترم. بچه اخر خانواده هستم. من از زن دوم پدرم هستم.۵تا داداش ۲تا خوهر دارم. پدرم ۶۵ ساله بوده من امدم دنیا مادرم ۳۵. الان ۳۰ سالمه. مادرم سال ۷۸ مرد . پدرم ۸۲. برادر خواهرام منو نگه نداشتن ولم کردن. همش با بدبختی و نداری و غصه و حرص خوردن و ... بزرگ شدم. نبود کار اجاره نشین بودن و ..... به قران بدبخترین ادم ایران منم. با دست خودم بدتر گل گزاشتم سر خودم رفتم ازدواج کردم بچه دارم شدم خودم بدبخت بودم ۲ نفر دیگه هم بدبخت کردم. به جان خودم راضی ام زودتر بمیرم دیگه این وضعیت رو تحمل نکنم. بده کار. بیکار مستاجر. . هرچی بگم کم گفتم. خاک به سر پدر مادرم که منو دنیا اوردن و جفتشون مردن. که الان من اینهمه زجر بکشم

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

آیا شما از این که بعضی‌ها چگونه با زندگی کنار می‌آیـنـد، شگفت زده نمی‌شوید؟ آنها همیشه تیزهوش ، خوشرو و بانشاط هستند و هیچگاه در برابر مشکلات تسلیم نمی‌شوند و در هنگام مواجهه با آن استوار می‌ایستـنـد. در مـقـابـل ، افـرادی هم هستـنـد کـه همـواره شـکایت دارند و گـلـه می‌کنند، از کاه ، کوه می‌سازند و زندگی را بـا اخم و تـخم سـپـری می‌کنند.

هر کسی به نوبه خود دارای مشکلات ، استرس‌ها و تنش‌های مخصوص به خود است. امـا اگـر شما بیاموزید که چگونه با آنها کنار بیایید در پـایان ، پیروز از میدان خارج می‌گردید. معجزه‌هـا بـه خـودی خود روی نـمی‌دهنـد، ایـن شـما هستید که باید آنها را خلق کنید. اگر مشکلی دارید، به جای آن که منتظر بمانید تا مشکل خود به خود حل شود ، قدم نخست را بردارید و آن را حل کنید. بـرای بـرآمدن از پــس مشکلات به نکات زیر توجه کنید.

به خودتان بگویید که می‌توانید از پس آن برآیید.
نـه مشـکـل و نـه تـوانایی خود را برای حل آن مشکل دست کم نگیرید. مـمـکن اسـت عـادت کـرده بـاشیـد تا با مشکلات سـطحـی بـرخـورد کـنید و یا آنها را نادیده بگیرید تا زمانی که مشکلات آنقدر بزرگ شونـد کـه ندانید چگونه و از کجا شروع کنید. بـه خـاطر داشته باشید که هیچ مشکلی آنقدر بی‌اهمیت نیست که آن را نادیـده بگیرید. به جای آنکه مشکلات را پنهان کنید، آنها را جدی بگیرید و درصدد حل آنها برآیید.

قدرت در دستان خود شما است.
شـما قدرت آن را دارید که مشکلی را حل کنید و یا به مشکلی دامن بزنید. این بـستگی بـه آن دارد که واکنش‌تان نسبت به آن مشکل مثبت باشد یا منفی. واکنش منفی معمولا شامل احساس تهدید و خـطـر نـسـبت به مشکل است که یک واکنش زنجیره وار را پدید می‌آورد. فرد بـیمناک ، احـساس خشم توام با نفرت در خود می‌کند. نفرت و خشم تنها مشکل را وخیم‌تر می‌کند. برای مثال: اگـر شما اضافه وزن داشته باشید، از این که زیاد غذا می‌خورید از خودتان متنفر می‌شوید. شـمـا می‌باید مثبت بیندیشید. خود را دوست بدارید، سپس خواهید دید که اراده تغییر شکل ظاهری خود را در خویش خواهید یافت.

از کاه ، کوه نسازید.
آیا عادت دارید مشکلات را اغراق آمیز جلوه دهید؟ اگـر الان بیکار هستید این بدین مفهوم نیست که هیچگاه قادر نخواهید بود شغـلـی بـیابید. و اگـر شـرکــت‌تان از رونق افتاده، بدین مفهوم نیست که به پایان خط رسیده‌اید. بـه خـاطـر داشته باشید که بسیاری از افراد دیگر در شرایط بسیار بدتری نسبت به شما قرار دارند. از منظر دیگری به مشکلات بنگرید و از خـود سـؤال کـنـیـد بـدتـرین اتـفاقی که می‌توانست برای شما روی دهد چه می‌توانست باشد؟ آیا می‌توانم آن را حل کنم؟

از احتمالات غافل نشوید.
هـر مشـکلی راه حـلـی دارد و به قول معروف ، پایان شـب سیه سپید است. اعتقاد داشته باشید جای مشکلی که برایتان پیش آمده، می‌توانست مشکلی بس وخیم‌تر و مصیبت‌بارتر برایتان رخ دهد که چنین نشده است.

متعهد به خود باشید.
اکثر افراد شکست می‌خورند اما نـه بـه خاطر آنـکه فــاقد هـوش ، فراست ، توانایی ، فرصت یا استعداد می‌باشند، بلکه به این علت کـه از مشکل خود به عنوان بهترین فرصت یاد نمی‌کنند. کـه می‌توانند از آنها درس بگیرند یا آن را به سمت و سوی دلخواه خود سوق دهند. در صورتی که اشتیاق خود را به زندگی از دست ندهید، حتی اگر زندگی تهی و پوچ به نظر آید شما قادرید موفق شوید.

صحبت کنید و گوش دهید.
به یاد داشته باشید که کلید حل مشکلات بـیشتر اوقات در دست منبع دیگری غیر از خودتان است. هرگاه نیاز به کمک دارید، قدم پیش بگذارید و درخواست کمک کنید. درخواست کمک ، عمل ناپسندی نیست. در حقیقت بیشتر از آنکه می‌اندیشید، دیگران به کمک شما خواهند شتافت. هیچ مشکلی آنقدر بی‌اهمیت نیست که آن را نادیـده بگیرید. به جای آنکه مشکلات را پنهان کنید، آنها را جدی بگیرید و درصدد حل آنها برآیید.

بیندیشید، بیندیشید و باز هم بیندیشید
از خـود سؤال کنید کـه واقـعـا مـشـکـل شما چیـست؟ بـیـکاری یـا اعتـمـاد به نفس پایین؟ مشکل شما عدم سرمایه کافی است یا خستگی و بـی‌حوصلگی؟ چگونه می‌توانید مشکل خود را حل کنید؟ به دقت به مشکلات بپردازید و سپس مرحله به مرحله آن را حل کنید.
منتظر چه چیزی هستید؟ معجزه‌هـا بـه خـودی خود روی نـمی‌دهنـد.
ایـن شـما هستید که باید آنها را خلق کنید. اگر مشکلی دارید ، به جای آن که منتظر بمانید تا مشکل خود به خود حل شود ، قدم نخست را بردارید و آن را حل کنید. آگـاه بـاشـیـد کـه مشکلات با گذشت زمان بدتر و جدی‌تر می‌گردند. پس اگر حقیقتا خواستار حل مشکلتان هستید، قدم پیش بگذارید و از پس آن برآیید.

خودانگیخته باشید
شمـا تـنـها فردی هستید کـه قـادر بـه تـحـت تـأثـیـر قـرار دادن افکارتان می‌باشید. افراد فقط می‌توانند شما را راهنمایی کنند ولی عاقبت این خود شما هستید که می‌توانـید ایجاد تحول کنید. بیشتر اوقات این مشکل نیست که باید حل گـردد، بـلـکه اتـخـاذ تـصمیم حل آن مشکل از سوی شماست که اهمیت دارد. که برخی اوقات افراد شهامت آن را ندارند.

ارتباط با مردم
آیا سعی می‌کنید با مردم ارتباط برقرار کنید؟ داشتن ارتباط یکی از جنبه‌های مهم زندگی است. امروزه عصر ما را عصر ارتباطات می‌نامند. در زمینه روابط انسانی جا برای پیشرفت زیاد است، بسیاری از مردم عصر ما در زمینه ایجاد ارتباط دوستانه با دیگران با مشکلات عدیده ای رو به رو هستند که از آن جمله می‌توان به منافع شخصی متضاد ، افکار منفی بازدارنده ، آزردگی‌های بی‌دلیل ، ناتوانی در همدردی با دیگران ، غرض ورزی و لجاجت کینه توزانه ، ناشکیبایی در مقابل تفاوت‌های فردی و ... اشاره کرد. وقتی از دوستی دل آزرده می‌شوید ، دل از او بر نکنید، به جای این کار بنشینید و فکر کنید و راه‌هایی برای بهبود روابط بیابید. هنر دوستی با دیگران ، از جمله والاترین هدف‌های زندگی است. دوستان خوب پشتوانه‌های با ارزشی در زندگی هستند.

در زندگی برنامه‌ریزی داشته باشید.
مسلما همه باید در زندگی هدف داشته باشند. این هدف باید به قدری با ارزش و جذاب باشد که شما را برای فعالیت و تلاش برانگیزد. همیشه در رویای خود ببینید که به هدف‌تان رسیده‌اید. این کار انگیزه شما را بالا می‌برد. برای این کار نیز برنامه‌ریزی لازم است. هرگز ، باری به هر جهت ، زندگی نکنید. زندگی گذران عمر نیست. چنین افکاری ، پوچی آور است. با برنامه‌ریزی مرتب و زمان‌بندی‌شده برای رسیدن به هدف تلاش کنید. همه اینها مستلزم خلاقیت شماست.

نیروی خلاق درون
موفقیت‌های کوچک خود را بی‌اهمیت جلوه ندهید. این موفقیت‌ها پایه‌هایی هستند که می‌توانید نیروی درون خود را بر محور آن بنا کنید. باید یاد بگیرید تا در ذهن خویش لحظات خوب زندگی را مجسم کنید و در قلب‌تان آنها را احساس کنید تا ملکه وجود شما شوند. بارها و بارها نیروی موفقیت را در وجود خویش تولید کنید. باید درک کنید که انسانی ارزشمند هستید ، تقصیرها را فراموش کنید. تصویر موفقیت را در ذهن خویش وسعت بخشید و آن را با تجربه‌های جدید تکمیل کنید.

واقع بین باشید.
قبل از هر چیز واقعیات زندگی را تصدیق کنید. با در نظر گرفتن واقعیت‌ها، هدف‌گیری و برنامه‌ریزی نمایید. با تحریف حقایق و با دروغ گفتن به خود هیچ چیز عاید شما نخواهد شد. این کار ممکن است اهداف شما را منحرف کند.

عفو خود و دیگران
قبل از هر چیز باید خود را مشمول عفو قرار دهید. باید خود را از تصمیمات غیرعاقلانه و حرف‌های احمقانه گذشته تبرئه کنید. خطاها و لغزش‌های گذشته را به خود ببخشایید. از شکنجه دادن خویش به خاطر عقل و درایتی که باید در گذشته به خرج می‌دادید و ندادید، دست بکشید. خاطره تلخ صدها لغزش و خطای گذشته را از ذهن خود بشویید. زندگی خلاق ، بدون بخشیدن خود امکان پذیر نیست. کسی که توانایی بخشیدن خود را ندارد، شب از بی‌خوابی رنج می‌برد و روز از ملالت و خستگی. باید درک کنید که شما انسان هستید و انسان کامل و بی‌عیب و نقص وجود ندارد. به موفقیت‌های خود بیندیشید. وقتی خود را می‌بخشید به احتمال زیاد توانایی بخشیدن دیگران را نیز پیدا می‌کنید. شهد و شیرینی عفو خود و دیگران را بچشید.

غلبه بر احساس تنهایی
میلیون‌ها انسان از بیم تنهایی عذاب می‌کشند. غلبه بر احساس تنهایی کاری دشوار است. انسان تنها ، تن به معاشرت کسانی می‌دهد که آنها را دوست ندارد و به انجام فعالیت‌هایی می‌پردازد که چندان شوقی بدان ندارد. تنهایی به معنای فیزیکی چندان مفهومی ندارد، چون غالبا در اطراف همه ، کسانی هستند. این احساس تنهایی است که مسئله ساز است. غم و غصه نیز موجب تنهایی است.

برای تسلط بر احساس تنهایی از تحمیل محدودیت‌های غیرمنطقی برخود بپرهیزید. به عقاید دیگران احترام بگذارید ، با تمام قوا به جنگ احساس ناتوانی بروید. جای دلتنگی برای گذشته را با احساس جدید توجه به روزهای خوش آینده عوض کنید. با قبول خود ، دیگران را نیز می‌پذیرید و براحساس تنهایی فائق آیید. هر روز موفقیت‌های گذشته را در آینده ذهن خود مجسم سازید تا هر روز با اعتماد به نفس بیشتر و با تصور ذهنی قوی‌تری به استقبال زندگی بروید.

روز خلاق شما
مسلما دنیای ما دنیای بی‌عیب و نقصی نیست. اما باید بدانید علیرغم همه ایرادها ، نکته‌های مثبت هم هست و بر شماست که آنها را بیابید. در دنیای امروز است که باید خوش زیستن را یاد بگیرید. خلاقیت برای امروز ، هدف‌گذاری برای امروز، بیایید امروز را مغتنم بشماریم. برای ایجاد خلاقیت می‌توانید از عوامل زیر کمک بگیرید: تمرکز با شجاعت ، خودپردازی ، نظم و ترتیب ، اشتیاق ، رشد پیوسته ، هنر گوش کردن ، مُهر تایید ، پیروزی. قدم نخست برای رسیدن به روز خلاق ، فکر کردن به آن است. برای این کار باید ذهن خود را متمرکز کنید و با حذف افکار مزاحم ، در جهت تحقق خواسته‌های خود گام بردارید. لازمه این کار رها شدن از احساسات منفی است.

خود پردازی
برای تسلیم نشدن در زندگی باید از امکانات و توانایی‌های خود استفاده کنید. برای تدارک زندگی خلاق باید لحظاتی از زندگی هر روز را به خلوت با خویش اختصاص دهید. با خودپردازی از اشتباهات خود درس بگیرید. تحمل شنیدن صحبت‌های دیگران را در خود پرورش دهید. گوش کردن ، هنر درک کردن نیز هست. تسلیم گرفتاری‌های زندگی نشوید. به تصویر ذهنی خود بها دهید و بر آن مهر تایید بزنید.

نظم و ترتیب ، کلید طلایی شماست.
بدون آن زندگی خلاق میسر نیست. از تخیل خود در جهت تحقق آرزوهایتان مدد بگیرید. خود را در حال رسیدن به آنها مجسم کنید. برای رسیدن به هدف ، اشتیاق داشته باشید و انگیزه خود را از دست ندهید. باید به حرکت و پیشرفت ادامه داد. از روز خلاق خود استفاده کنید. برای استفاده از منابعی که در اختیار دارید هیچ وقت دیر نیست.

موفق باشید.

خب نباید ازدواج میکردی الانم

خب نباید ازدواج میکردی الانم کار از کار گذشته اشتباه پدر مادرت رو نکن هر جوری شده بچه ات رو خوشبخت کن با کار و تلاش زیاد

هرکه در این بزم مقرب تر است

هرکه در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش می دهند...

ولی بنظر من بیشتر به شانس ربط

ولی بنظر من بیشتر به شانس ربط داره من خودم یه خاله دارم که همش نمازوروزه ورازونیازخدامیکنه ولی خیلی بدبخته اماهمسایشون اصلانمازوروزه وخدانمیدونه چیه خیلیییی همخوشبخته

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
باسلام وتشکر .
در ابتدا باید گفت بر خلاف تصور شما این طور نیست که تمامی مؤمنان فقیر یا در رنج باشند. نیز صحیح نیست بگوییم تمامی بدکاران و ناسپاسان و ظالمان ثروتمند یا در رفاه و آسایش هستند.
چند نمونه انسان های خوب و متدین رامی بینیم که وضعشان خوب نیست . آن وقت به طور کلّی می گوییم همهء مؤمنان فقیرند! یا همه مومنان در رنج و سختی به سر می برند ،مؤمنان بی شماری نیز در بین طرفداران ادیان هستند که ثروتمند می باشند وزندگی خوب و آرامی را دارند و دیگران حسرت زندگی ایشان را می خورند
مؤمنان مانند حضرت داوود و حضرت سلیمان و حضرت خدیجه و نیز عبدالله بن جعفر بن ابی طالب و غیر اینان در تاریخ فراوانند.
البته فقر و ثروت درجاتی دارد. بعضی از مؤمنان خیلی ثروت دارند, بعضی کمتر و بعضی فقیرند و بعضی خیلی فقیرند, همین طور ظالمان .
در جامعه بسیاری از افراد را می بینیم که به لحاظ اقتصادی جزء طبقات پایین جامعه بوده اند اما بر اثر تلاش و کوشش و برنامه ریزی به جاهایی رسیده اند چه از جهت علمی و چه از جهت دارا شدن ثروت و چه از لحاظ معنوی. عکس این قضیه هم موارد فراوان دارد.
این تصور که یک عده برای همیشه باید فقیر و یک عده برای همیشه ثروتنمد هستند صحیح نیست.
از لحاظ مبانی دینی و نگرش اسلام به این مطلب چند نکته را باید مورد توجه قرار داد:
الف ) خداوند انسان را مختار و آزاد آفریده و هیچ جبری بر او حاکم نیست.
ب ) قرآن کریم یکی از عوامل بنیادین جهت ساخت آینده فرد را سعی و تلاش انسان قرار داده : «لیس للانسان الا ما سعی» (۱).
پس بهره انسان از زندگی ارتباط نزدیکی با تلاش او دارد.
ج ) ثروت و دارایی از دیدگاه اسلام ارزش محسوب نمی شود بلکه گاهی اگر موجب غفلت از خداوند شود ضد ارزش محسوب می شود. بله، تلاش انسان برای به دست آوردن ثروت برای خدمت به خانواده و همنوع و کارهای خیر دارای ارزش والایی است.
د ) دادن مال و ثروت یا ندادن آن برای امتحان ما انسان های مختار است که آیا در راه خیر مصرف می کند و یا این که بخل و طمع می ورزد،و آن کس که عطا نشده صبر می کند و یا جزع و بی صبری و به همه چیز بدبین می شود.
ه ) این که خداوند به افرادی ثروت داده هرگز نشانه این نیست که خداوند آنها را دوست دارد بلکه گاهی کاملا برعکس است؛ کسانی که غافل از خدا هستند، مال و ثروت سبب می شود که به مظاهر زندگی و لذائذ آن روی آورند و غفلتشان از خدا بیشتر شود . به فرموده قرآن کریم «سنستدرجهم من حیث لا یعلمون؛ [با متاع دنیا] پله پله به هلاکت نزدیک می شوند» (۲).
نیز فقر معنایش این نیست که شخص مورد توجه خداوند نیست بلکه چون خداوند او را دوست دارد و می داند اگر ثروتمند شود از او غافل می شود زمینه ثروتمند شدنش مهیا نمی شود.
نه هر کس توقعش بالا است آینده اش خوب است و نه هر کس که قانع است آینده اش بد می باشد ؛نیز نه هر کس ثروتمند است محبوب خداوند است و نه هر کس که فقیر است مبغوض خدا می باشد. افراد پاک و صالح و متقی محبوب خداوند هستند چه فقیر و چه غنی اما افراد گناهکار و بی تقوا مبغوض خداوند هستند چه فقیر و چه غنی و آینده انسان موکول به سعی و تلاش او شده است.
پی نوشت ها:
۱) نجم، ایه ۳۹
۲) اعراف، آیه ۱۸۲
؛ تفسیر المیزان، ترجمه فارسی، ج ۸، ص ۴۵۳

دورانی که اکنون در آن زندگی

دورانی که اکنون در آن زندگی می کنیم در آن مادی گرایی ، عدمِ حضورِ معنویت و خودخواهی بشریت در اوج خود است. تمامی اینها ، نشانگر افزایشِ انرژی های منفی در بشریت است. . نتیجه ی آن، مشکلاتِ گوناگون در تمامی جهان ، بلایای شدیدِ طبیعی ، و در نهایت، به اوج رسیدنِ جنگ جهانی سوم خواهد بود.امروزه به علت عیوب شخصیتی و نفس بالای مردان و زنان، انرژی های منفی از بعد معنوی افراد را وادار می کنند تا مرتکب اعمال وحشتناک بسیاری شوند. بنابراین فرد با ناسازگاری با طبیعت و افراد دیگر زندگی می کند. در نتیجه، بلاهای طبیعی، درگیری ها، شورش ها، جنگ ها، نسل کشی اطراف جهان به میزان وسیعی آشکار شده است. به علت همین عیوب شخصیتی بشریت در سال ۲۰۱۶ در لبه ی پرتگاه قرار گرفته است و ما فاجعه جهانی سوم را که در راه است نظاره می کنیم. تنها زمانی که جهان با جنگ جهانی ۳ و بلاهای طبیعی بسیار شدید نابود شود مردم جهان متوجه خواهند شد که عیوب شخصیتی عواقب مخربی دارد بویژه زمانی که این عیوب در مسائل فرهنگی و مذهبی پنهان شده باشند.عیوب شخصیتی همانند نقاط ورود آسانی برای انرژی های منفی عمل می کنند.هیچ انسانی یک جزیره نیست و همه ما بخشی از یک جامعه هستیم.وقتی که تمام جهان به شدت تحت تاثیر قرار گرفته است هیچ انسانی نمیتواند بدون آسیب دیدگی بافی بماند .از اینرو، ضروری است که ما گام هایی را برداریم تا جهان را به شکل مثبتی تحت تاثیر قرار دهیم چون شامل همه عزیزان ،خویشاوندان ، دوستان ، وابستگان ، همکاران و… ما می شود.
در دوره ای که ما در آن زندگی می کنیم، آموزش می بینیم که جهان را از طریق حواس پنجگانه، ذهن و عقل خود ببینیم و بفهمیم. در نتیجه فکر می کنیم آنچه را که می بینیم تمام چیزهایی هستند که وجود دارند .اگر به جامعه در مورد کارهایی که از جانب انرژی های منفی تحت تاثیر قرار گرفته اند آموزش دهیم، امیدواریم که سطح آگاهی مردم جهان را در مورد این مشکل بالا ببریم.آگاهی، مسئله ی مهمی است زیرا تا ذهن و خرد این موضوع را درک نکنند، فرد هرگز به دنبال آن نمی گردد یا قادر نخواهد بود مطابق آن عمل کند رهبران و سیاستمداران جامعه باید دانش پربار معنوی داشته باشند و معنویت را به خوبی درک کنند، در غیر اینصورت اداره کردن یک کشور یا ایالت به شیوه ی درست که برای تمام مردم سودمند باشد خیلی سخت می شود . انرژی های شیطانی از طریق مردم کار میکنند و از نقایص شخصیتی آن ها سوءاستفاده میکنند و هرج و مرج و بی ثباتی در دنیا را در سطح فردی ، خانوادگی ، اجتماعی و جامعه بوجود میاورند.
در دنیای امروز تقریبا همه ی ما تحت تاثیر آنچه که » انرژی منفی گفته می شود هستیم. به دلیل انرژی های منفی ، ما باید با مشکلات جسمی یا روانی و یا با برخی موانع متعدد در زندگی بطور مداوم روبرو میشویم. اگر چه ممکن است احساس کنیم که دلایل این مشکلات ریشه در علل فیزیکی ، روانی یا دنیوی دارد، اما دلیل اصلی این مشکلات انرژی های منفی هستند. هنگامیکه با چنین ناراحتی حسی مواجه هستیم ، صرفنظر از اینکه چه درمان هایی در سطح فیزیکی و جسمی دریافت میکنیم ، ریشه اصلی بطور کامل حذف نمی شوند .
در یک مشابه سازی می توانیم بیماری مالاریا را مثال بزنیم که با کمک داروهای ضد تب به تنهایی درمان نمی شود. بلکه باید از داروهای ضد مالاریا که توانایی از بین بردن عامل مولد مالاریا را دارند استفاده شود. زمانی که ما ذکر نام خداوند را بجا می آوریم ، آن اصل الهی خاص به سمت ما جذب شده و ما را علیه انرژی های منفی محافظت می کنند.ریشه اصلی غم و اندوه وابستگی ما به اشیا؛ مختلف است . با ذکر، ما عشق به خدا را توسعه می دهیم و دلبستگی به اشیا؛ مادی را کاهش می دهیم ، غم و اندوه از بین می رود و ما سرور بیشتری را تجربه می کنیم.ذکر مداوم نام خداوند همراه با اعتقاد به نام او ، تجربه های معنوی را به همراه میاورد. تجربه های معنوی حاصل از ذکر سبب شکل گیری و تقویت اخلاص و ایمان میشود. هنگامیکه ما به این باور میرسیم که نام خدا همه چیز را فراهم و تسهیل می سازد، آنگاه ما شروع میکنیم ذکر را با میل و احساس معنوی انجام داده و آن با سرعت بیشتری رشد می یابد.
یک نقل قول عنوان میکند ” خدا وند در هر جا که احساس معنوی جاری است ، حضور دارد.” از این رو در عرفان گسترش و رشد احسا س معنوی بیشترین اهمیت را دارد.هنگامیکه ما بدون انتظاربرای برآورده شدن نیازهای معنوی ذکر می کنیم ، در ما احساس معنوی توسعه میابد و با توجه به عشق به نام خدا ما به خداوند هم دست می یابیم. از آنجا که تجربه سرور بدون مرز رسیدن به خدا تحقق می یابد ، تمام اعمال ما محو می شوند ، چرا که در چنین مرحله ای اعمال ما مانعی برای دستیابی به رهایی نهایی میباشند. نوعی از خود گذشتگی را در این حالت تجربه می کنیم که به نفع ما و اطرافیان ما میباشد.نام خداوند قدرت عظیم برای سوزاندن گناهان بی نهایت را دارد. اغلب چنین عنوان میشود که هیچ گناهی وجود ندارد که اثرش با نام خداوند خنثی نشود.ذکر گناهانی که ندانسته مرتکب شدیم خنثی می کند. با این حال نمی تواند گناهانی را که آگاهانه انجام داده ایم را بی اثر نماید.

ذکر حتی نسبت به دادن کفاره برای خنثی کردن گناهان ارجح است ، زیرا با دادن کفاره گناهان خنثی می شوند اما منش ارتکاب به گناه همچنان باقی می ماند. در حالیکه زمانی که ما انگیزه قوی برای رهایی نهای می یابیم، آنگاه این تمایل ارتکاب به گناه هم فروکش کرده و گناهان نیز خنثی می شوند.هر عملی که در حین ذکر نام خداوند انجام می شود، تبدیل عمل به غیر عمل می شود.ذکر یا الله را هر لحظه تکرار کنید و بگذارید بدنتان با آن فرکانس، ارتعاش داشته باشد آن کلمه الهی مانند موج رادیویی عمل می کندشما در اثر تمرین قادر خواهید بود که رادیوی دل خود را تنظیم نمایید. شما به گیرنده خوبی تبدیل خواهید شد، و در آن صورت است که ارتباط درست با خداوند امکان پذیر می شود. ارتباط درست، انسجام و اتحاد را به همراه می آورد. انسجام واقعی، تنها زمانی ممکن خواهد بود که شما تمامی شخصیت تان را با فرکانس خدا تنظیم نمایید.ذکر نام خدا یک نوع سکوت است .بنابراین مزایای روانی زیراز سکوت با ذکر رخ می دهد.

الف. کاهش در مشکلات دنیوی: اکثر مشکلات دنیوی از گفتار ما بوجود می آیند. با تمرین سکوت می توان از آنها به طور طبیعی جلوگیری کرد.
ب. ما می توانیم از دروغ گفتن، اجتناب کنیم.
ث. کنترل بیش از شش دشمن درونی : شش دشمن درونی نقایص اساسی هستند که ما را به دنیای مادی متصل می کنند و مسئول بدبختی های ما هستند. آنها اشتیاق ، خشم، غرور، حسادت، حرص و آز و دلبستگی است . هنگامی که احساساتی مثل عصبانیت و غیره را بیان نمی کنیم ، ما به تدریج کنترل آنها رابوسیله ی تکیه بر ذکر بدست می آوریم.
وقتی‌ که ما ذکر گفتن (تکرار نامه خداوند) را شروع می‌‌کنیم به نظر می‌‌آید که برای متمرکز ماندن روی نام خداوند باید مبارزه کنیم. در آغاز باید درهنگام مشغولیات خود توقف و بصورت متمرکز و با تسبیح ذکر بگوییم .به نظر غیر قابل تصور می‌‌آید وقتی‌ به ما گفته می‌‌شود ذکر گفتن در حین مشغولیات روزمره ، حتّی گفتگو امکان پذیر است. در ابتدا باید تلاش کنیم. به نظر می‌‌آید تمرکز ما فقط برای یک فعالیت کفایت می‌کند و باید بین ذکر گفتن و فعالیت مورد نظر یکی‌ را انتخاب کنیم.

اما حقیقت این است که وقتی‌ معنویت در ما رشد می‌کند ذکر گفتن ما لطیفتر می‌‌شود و کیفیت بهتری پیدا می‌کند.لطیفتر به این معنی‌ است که ذکر در لایه عمیقتر ضمیر ناخوداگاه ما اتفاق می‌‌افتاد. در مراحل بالاتر این عمل معنوی، حتّی ذکر گفتن در هنگام فعالیت بدنی و کار ذهنی امکان پذیر است.

هرکدام از ما می‌‌تواند توجه خود را روی هشت چیز مختلف در یک زمان متمرکز کند. این هشت مراکز تمرکز در نتیجهٔ پنج اندام حسی (گوش ها، چشم، پوست، زبان و بینی‌، که بعنوان اندامهای بیرونی درنظر گرفته می‌‌شوند)، ضمیر خودآگاه، ضمیر ناخوداگاهو عقل ( سه مرکز آخری اندامهای داخلی‌ هستند) به وجود می‌‌آیند. هرکدام از این مراکز عملکرد مخصوص خودشان را دارند.مثلا ما در زندگی‌ روزمره کارهایی را انجام می‌‌دهیم که برای آنها، این هشت مرکز مورد استفاده قرار می‌‌گیرند. تصور کنید شما از یک خیابان رد می‌‌شوید. ما توان آن را داریم که به چراغ راهنما توجه کنیم، صدای ماشینها را بشنویم، بوهای مختلف اطراف را احساس کنیم، حس کنیم که هوا سرد یا گرم است، در عین حال در گفتگو با یک دوست عمیق شویم و غیره… بعلاوه در مورد چیزهای مختلف فکر کنیم، تصمیم بگیریم، چگونه و با چه سرعتی باید قدم برداریم، آیا سر وقت می‌‌رسیم ، در چه جهت ما باید برویم و سرموقع خواهیم رسید، و غیره. بدین ترتیب، هر فرد می تواند تمرکزهشتگانه در ضمیر ناخودآگاه داشته باشد.

وقتی‌ که ما شروع به ذکر گفتن می‌کنیم، ذکر منحصراً در ضمیر ناخوداگاه عمل می‌کند. در این مرحله برای ما سخت است در هنگام ذکر کار دیگری هم انجام دهیم. وقتی‌ ما در تمرین معنوی خود عمیق می‌شویم، یک احساس جدید در ضمیر ناخوداگاه خود به وجود می‌‌آوریم. این احساس جدید به یک مرکز جدید در ضمیر ناخود آگاه تکامل پیدا می‌کند.

وقتی‌ مرکز وقف در ضمیر ناخوداگاه ما تکامل پیدا کرد، شروع به فرستادن افکار از طریق ذکر می‌کند.
شکل اصلی که اکثر ما انسان ها این است که ما ذهنمان شرطی شده است و از دوران کودکی تصاویر مختلف از خداوند در ذهنمان حک شده و متاسفانه این تصاویر ذهنی ما به تعبیر و تفسیر از خداوند یکتا تبدیل می شود.جگونه می شود خدایی که را که نمیشود دید در مورد ان قضاوت کرد؟خداوند یکتا با ذهن شرطی شده انسان قابل درک نیست.خداوند یکتا فراتر از ذهن تیره و تار انسان هاست.هنگام ذکر گفتن تلاش کنید که هیچ تصویری ازذات مقدس او نداشته باشید.ذهن انسان تیره و تاریک است چگونه میشود با عینک تیره و کثیف تصویر روشن دید؟ما فقط قادریم فرکانس های الهی را دریافت کنیم.با ذکر خداوند میتوانیم به ورای ذهن و خرد رفته و وجود او را در لحظه لحظه زندگی احساس کنیم
تکرار ذکر خداوند را میتوانیم به صورت ذهنی در حین انجام کار های روزانه خود انجام دهیم .نام خداوند را میتوانیم هر لحظه تکرار کنیم.

چرا می خواهیم شاد باشیم؟

چرا می خواهیم شاد باشیم؟
پیش از اینکه به بررسی دستیابی به خوشبختی پایدار بیردازیم ، تا کنون فکر کرده اید که چرا ما آرزو داریم شاد و خوشبخت باشیم؟ ساده ترین پاسخ این است که : “خوشبختی، حس خوبی به آدم می دهد!”ما علت واقعی این است که در عمق درونی هرکس، روحی وجود دارد. روح، خدای درون ماست و یکی از ویژگیهای خداوند، سعادت ابدی است. سعادت، به خوشبختی ای گفته می شود که در بالاترین مرتبه قرار دارد و وابسته به هیچ چیز دیگری نمی باشد. ما ناخوداگاه می دانیم که بالاترین شکل خوشبختی (یعنی سعادت) وجود دارد و می کوشیم تا این حالت طبیعی سعادت را در یابیم.

اما مرتکب اشتباه بزرگی می شویم؛ بجای اینکه از سعادت درونی بهره ببریم، خارج از خود به دنبال خوشبختی هستیم.

شخصی به شوخی و کنایه گفت، “باعث تاسف است که خداوند ما را با چشمانی که رو به بیرون است خلق کرده در حالیکه ما تنها با رفتن به درون، خوشبختی بی پایان را در می یابیم.”

و به این علت است که شیفته ی هرآنچه در دنیای بیرون از خود می بینیم می شویم و به معنی واقعی کلمه، به دام آن می افتیم!

قا نون تغییر

قا نون تغییر
آیا تا کنون فکر کرده اید که چرا جهان خارج هیچگاه به ما شادی بی پایان نمی دهد؟

پاسخ این است: جهان خارج هرگز پایدار نیست – در جهان خارج تنها یک چیز ثابت وجود دارد، و آن تغییر است.

به عنوان مثال : ممکن است شما شغلی را که اکنون بدست آورده اید را دوست داشته باشید، و آن را کاری مهیج و پردرآمد بدانید اما چند سال بعد که این شغل در نظرتان تکراری شد یا اعضای تیم کاری شما عوض شدند و شما دیگر از همکاری و مصاحبت با همکاران جدید لذت نبردید، چه پیش می آید؟ جهان خارج همیشه در حال تغییر است – بنابراین هیچ شادی دائمی و پایداری در آن یافت نمی شود.
در حال حاضر، اگر ما خواهان شادی پایدار هستیم، باید بر روی خود که تغییرناپذیر و جاودانه هستیم سرمایه گذاری کنیم. روحی که در درون ماست تغییرناپذیر و ابدی است. اما اگر روی چیزی سرمایه گذاری کنیم که طبیعت آن ناپایدار است، آنوقت شادی ای که نصیب ما می شود کوتاه مدت و ناپایدار خواهد بود.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

بپاسخ :

بپاسخ :
با سلام وتشکر .
در ابتدا باید گفت سخن شما از یک نظر درست است بخصوص اگر قلمرو شاد ی را همان اموری بدانیم که در مثال ذکر نموده اید هر آنچه در دنیا قرار دارد، در حال گذر و فنا شدن است. شادمانی آن نیز از این قاعده مستثنا نیست، حتى غم‌ها و مشکلات پایدار نیست.
اگر بپذیریم که هیچ چیز دنیا پایدار نیست و عمر همه موجودات و کلّ جهان هستی روزی غروب خواهند کرد، برای ورود به شبی در صبحش قیامت است، ذخیره جمع خواهیم کرد تا در فردای قیامت، شرمنده نشویم.
مولای متقیان فرمود: «بخشش دنیا فناپذیر، آسایش آن درد و رنج، سلامتش هلاکت و نابودی است».(۱)
هیچ‌چیز در دنیا ثابت و جاودانی نیست. نعمت، بلا، شادی، غم، ثروت، فقر، بیماری، سلامت، امنیت، وحشت و... در حال تغییر و تبدل است و این خاصیت دنیا و پدیده‌های دنیا است.
اما از نظر دیگر باید گفت : برخی شاد مانی های معنوی که از رهگذر امور معنوی وعبودیت نصیب اهلش می شود جاودان و پایان ناپذیر است شک نیست کسی که اعمال صالح کند از قبیل روزه و بیداری شب و غیر آن، در نفس او بهجت و سروری حاصل شود. پس اگر بهجت برای آن است که خدای تعالی به او عطایی فرموده و نعمت عنایت کرده که آن نعمت و عطا این اعمال صالح است ودر برای همیشه اورا مبتهج می نماید . البته این نکته که باید روی ابتهاج روح سر مایه گزاری نمود سخن حق است ولی ابتهاج روحی که جنبه الهی ومعنوی داشته باشد .
نکته دیگر این که متأسفانه، برداشت از شادى مثل بسیارى از پدیده‏ هاى دیگر، در پروسه‏ ى افراط و تفریط گرفتار شده است، عده‏اى براى آن هیچ محدودیت قانونى و شرعى را برنمى‏تابند وعده کمى هم هستند که هر گونه شادى و تفریح سالم را بر خود ممنوع کرده و از مواهب الهى پرهیز دارند.
اسلام انگشت بر روى شادى معینى نگذاشته و اجازه هر نوع شادى را به این شرط که با موازین و احکام الهى منافات نداشته باشد و منجر به گناه و فساد نشود داده است. به عبارت دیگر براى این که انسان از سعادت واقعى خود محروم نماند نوعى کنترل بر روى شادى و سرور دارد که باعث مى‏شود، شادى موقت و ناپایدار و کوتاه‏ مدت به سعادت ابدى و واقعى او آسیب نرساند. چون انسان در تشخیص مصلحت‏ها و منافع واقعى خود داراى محدودیت است و گاهى اوقات خیر و سود حقیقى خود را تشخیص نمى‏دهد. دوست دارد به هر چیزى که باعث شادمانى او شود هر چند روح او را تیره و تار و سعادت او را در خطر اندازد اقدام کند.
کودکى که سرماخورده و بستنى براى او ضرر دارد، هر چند خوردن بستنى او را شاد مى‏کند و از آن لذت مى‏برد ولى چون از تشخیص ضرر آن عاجز است به ناچار مادرش او را از خوردن آن بستنى منع مى‏کند و به گریه و زارى و احساسات بدون منطق و به دور از خردورزى او اعتنایى نمیکند و شادى زودگذر و سطحى او را بر غم و اندوه طولانى وى ترجیح نمى‏دهد.

استفاده از طبیعت زیبا، دیدن طلوع دل‏انگیز آفتاب، لذت بردن از منظره‏هاى دلکش و باغ‏هاى مصفا و سیر و سفر، دیدار با دوستان و سخن گفتن با آنها، پرداختن به ادبیات و شعر و نمایش و خوشنویسى و نقاشى و ورزش و بازى‏هاى سالم، استفاده از نعمت‏هاى خدادادی و غذاهاى متنوع و لباس‏هاى رنگارنگ و صدها امر لذت‏بخش دیگر که همگى شادى‏بخش مى‏باشند از شادى‏هاى مجاز و شایسته است. چنانچه لذت بردن از گفتگو با خداوند در حال نماز و مناجات و عبادت و داشتن حال خوش در حال ذکر و توجه به ذات پاک ربوبى از مقوله لذت‏هاى معنوى باشند که از نظر عمق و کیفیت بسیار والاتر و فراتر از لذت‏هاى مادى مى‏باشد.
پی‌نوشت‌ها:
۱. غرر الحکم، ج ۱، ص ۳۶۹.

چگونه ذکر نام خداوند ذهن ما

چگونه ذکر نام خداوند ذهن ما را پالایش می دهد؟

تکرار نام خداوند در از بین بردن تاثیرات نادرست در ضمیر ناخود آگاه اثر می گذارد. این روش که به روش منحنی معروف است به ما کمک می کند که از ذکر نام خداوند بهره مند شویم.

موانعی وجود دارد که بین ضمیر خود آگاه و ضمیر ناخود آگاه واقع شده است . این مانع از کیفیت های خاصی برخوردار است. آن به ضمیر خود آگاه اجازه ی پی بردن به اسرار پنهان شده در ضمیر نا خود آگاه را نمی دهد. این پوشش پرمنفذ نیز هست اما در یک زمان تنها اجازه ی ورود یک فکر را از ضمیر ناخودآگاه می دهد. فکر وارد شده قدرتمند ترین فکر است. بنابراین به سرعت تاثیری از ضمیر ناخودآگاه و بطور پیاپی با ضمیر آگاه جانشین برخورد کرده وبا قدرت به مرکزاصلی آن برمی گردد.

هرچند وقت یکبارمرکز وقف قوی تر می شود، بواسطه ی ذکر نام خداوند قویترین فکر می شود و در ضمیر آگاه انشعاب پیدا می کند . هر بار که نام خداوند در ضمیر آگاه انشعاب پیدا می کند مانع بسته شده و اجازه ی ورود به هیچ فکر دیگری را نمی دهد. بدینگونه هر فکری که قادر به گذر از ضمیر ناخود آگاه نباشد پشت مانع می ماند اما درعوض همانطور که در نمودار مشاهده می کنید مرکزوقف پدید می آئید .

در این فرآیند افکار و مراکز دیگر توجه خیلی کمی دریافت می کنند. با رد شدن متناوب مراکز دیگر عاقبت تقلیل پیدا می کند تا زمانی که آنها دست از خروج بکشند. از اینرو این راه موثر دیگری است بر اینکه مرکز وقف ضمیر ناخود آگاه تصفیه شود.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
گرچه پرسشی مطرح نشده ولی در تکمیل حرف پرسشگر محترم باید گفت :
«ذکر الهی » چون نسیم فرحبخش، حیات معنوی را به انسان هدیه می کند . قلب خسته و افسرده انسان با «یاد خدا» طراوت می یابد و در کشاکش مشکلات و انبوه گرفتاری ها، به یاد معشوق است که اطمینان و آرامش را برای جان ها به ارمغان می آورد .

انسانی که در هر لحظه به یاد خداوند و فقر و نیاز خویش به ذات اقدس الهی و عقاب و ثواب باشد، در درون خویش راهی برای رشد و نمو رذائل اخلاقی و ارتکاب معاصی نخواهد گذاشت و همواره درصدد رشد و تعالی خویش می باشد .

بنابراین «ذکر و یاد خدا» از مهم ترین عوامل رسیدن به قرب الهی است که انسان را از جهان ماده به عالم معنا و معنویت می رساند .

خداوند در آیه ۴۱ و ۴۲ سوره احزاب می فرماید:

«یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا»

ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را بسیار یاد کنید و او را در صبحگاه و شامگاه تسبیح کنید .

اونی که توی این دنیا پولداره

اونی که توی این دنیا پولداره راحت میتونه اون دنیاشم با پول بخره. توی دین اسلام بابت انجام ندادن هر فریضه یه راه پولی هم گذاشتن. هیج جایی نتونستم جواب این سوالم رو پیدا کنم به طوریکه کم کم دارم به اون جهان هم بی اعتقاد میشم. وقتی این همه پول بابت هر فریضه از بین این همه جمعیت به جیب آخوندای ما سرازیر بشه بایدم قشر آخوند از جمله مرفه ترین اقشار در ایران باشند.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام و تشکر .
به چند نکته دقت نمایید :
۱- چه عیب دارد کسی نعمت های الهی و مال وثروتش را که از راه حلال بدست آورده در راه خدا مصرف کند وبه فقرا ونیاز مندان بدهد
بیمارستان ، پل ، راه ، مسجد و سایر امور خیریه صرف کند از این طریق آخرت خود را تامین نماید ؟ اشکال این کار چیست ؟ مثلا اگر یک آدم ثروت مند پولی حسابی به شما بدهد تا نیاز های زندگی تان بر نمایید واز این طریق خیری نصیب او بشود از نظر عقلی چه اشکال دارد ؟
۲- بلی در نگاه قران عبادت مالی در کنار سایر اعمال مورد توجه قرار گرفت که در این جا به چند نمونه از آیات اشاره می شود :
در قرآن هر جا از جهاد مؤمنان خبر داده شده و تمجید گردیده یا به جهاد و مبارزه در راه خدا دعوت شده اند، ابتدا جهاد مالی و بعد جهاد جانی را یاد کرده است. به موارد زیر دقت کنید:
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ تِجارَةٍ تُنْجيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَليم تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُون؛ (۱) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! آيا شما را به تجارتى راهنمايى كنم كه شما را از عذاب دردناك رهايى مى‏بخشد؟!».
«لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِم فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدينَ دَرَجَةً؛ (۲) (هرگز) افراد باايمانى كه بدون بيمارى و ناراحتى، از جهاد بازنشستند، با مجاهدانى كه در راه خدا با مال و جان خود جهاد كردند، يكسان نيستند! خداوند، مجاهدانى را كه با مال و جان خود جهاد نمودند، بر قاعدان [ترك‏كنندگان جهاد] برترى مهمّى بخشيده».
«إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ؛ (۳) كسانى كه ايمان آوردند و هجرت نمودند و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كردند، و آن ها كه پناه دادند و يارى نمودند، آنها ياران يكديگرند».
«الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُون؛ (۴)آن ها كه ايمان آوردند، و هجرت كردند، و با اموال و جان هايشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است و آن ها پيروز و رستگارند!».
«لا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أَنْ يُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِالْمُتَّقين؛ (۵)آن ها كه به خدا و روز جزا ايمان دارند، هيچ گاه براى ترك جهاد (در راه خدا) با اموال و جانهايشان، از تو اجازه نمى‏گيرند و خداوند پرهيزگاران را مى‏شناسد».
«فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَرِهُوا أَنْ يُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ في‏ سَبيلِ اللَّه؛ (۶)تخلّف‏جويان (از جنگ تبوك،) از مخالفت با رسول خدا خوشحال شدند و كراهت داشتند كه با اموال و جانهاى خود، در راه خدا جهاد كنند».
«لكِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ أُولئِكَ لَهُمُ الْخَيْراتُ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون؛ (۷) ولى پيامبر و كسانى كه با او ايمان آوردند، با اموال و جانهايشان جهاد كردند و همه نيكيها براى آنهاست و آنها همان رستگارانند!».
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُون؛ (۸) مؤمنان واقعى تنها كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آورده‏اند، سپس هرگز شكّ و ترديدى به خود راه نداده و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كرده‏اند آنها راستگويانند».
شاید علت این که در موارد فوق ابتدا جهاد مالی و بعد جهاد جانی را ذکر کرده ، این باشد که در اینجا مورد بحث فعل افراد و دعوت آنها به جهاد می باشد و خداوند در این آیات با امر صریح یا با تشویق و مدح در صدد سوق دادن افراد مؤمن به جهاد با دشمنان حق می باشد و چون جهاد مالی آسان تر است و افراد بیشتری حاضر به شرکت در آن هستند، از این رو برای تشویق به جهاد، ابتدا نام جهاد آسان تر که گروه بیشتر در آن شرکت می کنند را ذکر کرده و بعد جهاد جانی که سخت تر است و گروه کمتری در آن شرکت می کنند را یاد نموده و بدان امر کرده و آنان را مدح نموده است. اما در آیه زیر سخن از فعل خداوند است که خود را خریدار معرفی کرده و جان و مال مؤمنان را متاعی شمرده که طالب و خریدار آن است و به عوض ، بهای گران می دهد و طبیعی است که در این مقام، کالای مرغوب و مطلوب را ابتدا ذکر کند و بعد به کالای درجه دوم بپردازد و جان مؤمنان بسیار ارزشمند تر از مال آنان است و آن که جان خود را به خدا می فروشد، بهایی به مراتب ارزشمند تر از آن کس که مال خود را می فروشد، دریافت می نماید و با توجه به این مطلوب بودن بیشتر است که ابتدا خریداری جان مؤمنان را ذکر کرده و بعد خریداری مالشان را:
«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ؛ (۹) خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خريدارى كرده، كه (در برابرش) بهشت براى آنان باشد (به اين گونه كه:) در راه خدا پيكار مى‏كنند، مى‏كشند و كشته مى‏شوند اين وعده حقّى است بر او، كه در تورات و انجيل و قرآن ذكر فرموده و چه كسى از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اكنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدى كه با خدا كرده ‏ايد و اين است آن پيروزى بزرگ!».
۳- اگر شما آدمی ثروت مندی باشید و به فقرا ونیاز مندان کمک نمایی وپاداشی در آخرت نصیب تان بشود آیا این موجب شک در معاد تان می گردد ؟؟
۴- مطمیئن باشید پولی از طریق عبادات مالی به جیب اخوند ها نمی رود یک روحانی در سطح بالا هر ماه مبلغ هفت تومان از مراجع تقلید دریافت می کند آیا این پولی زیاد است ؟ آیا این موجب رفاه می شود ؟
از این گذشته راه آخوند شدن برای همه از جمله شما باز است اگر دوست دارید ومی خواهد به آن حقوق با برکت برسید بسم الله جای ناراحتی ندارد .
پی نوشت ها:
۱. صف (۵۷) آیه ۱۰ - ۱۱.
۲. نساء (۴) آیه ۹۵.
۳. انفال (۸) آیه ۷۲ .
۴. توبه (۹) آیه ۲۰.
۵. همان ، آیه ۴۴.
۶. همان آیه ۸۱.
۷.توبه (۹) ایه ۸۸ .
۸. حجرات (۴۹) آیه ۱۵.
۹. توبه (۹) آیه۱۱۱.

سلام. من احساس می کنم بدبخت

سلام. من احساس می کنم بدبخت خلق شدم . بخاطر اینکه تمام وجودم تمام زندگیم تمام آرزوهام و آیندم همه برخلاف میلم و خواسته و اراده ی منه . مثلا قیافم که زشته ولی دوست داشتم زیبا باشم و بخاطر همین زشتی دختر مورد علاقمو از دست دادم. مثلا بی پولی که هرچی در اوردم به باد رفت ( بخاطر زندگی در ایران و اقتصاد داغونش ) مثلا بیماری خاصم که نمیشه بگم و همیشه آزارم میده . مثلا بخاطر اعصابم که خراب شد افسرده شدم و ناامید از آینده . من از خدا گلایه ای ندارم چون باور ندارم وجود داشته باشه . اما از مردم شاکیم که فرق ظلم دولت ها رو با امتحان و ابتلا نمیدونن و از شما که سعیتون فقط رفع و رجوع و توجیه به نفع خدا و دین و نمیفهمید خیلی از آدما میان اینجا واسه درک شدن نه اینکه به دین و خدا حمله ببرن که شما احساس کنید خدا واسه شماست و باید مدافعش باشید و ماها همه جاهل و گمراه و ضدخداییم. از زندگی خستم گناه زیاد کردم نگید بخاطر گناهانته یا هزارتا توجیه دیگه من واسه توجیه شدن اینا رو ننوشتم. فقط نوشتم که کمی خنک بشه داغ دلم .مدتیه فهمیدم تا حالا سرکار بودم در مورد خدا و بهشت و جهنم و ... تا جایی که توان در بدن داشته باشم گناه می کنم و خودخواهی . اگه نیاز باشه کلاه سر دیگران میذارم اگه لازم باشه جتی دزدیم می کنم میخوام ببینم آیا خدایی وجود داره که جلومو بگیره یا نه؟ این خدایی که شما میگین فقط بلده امتحان کنه و اذیت و ظلم بذار با ظلم کردن و اذیت خودشو نشون بده اگه راسته و وجود داره . وگرنه که هیچی تا حالا واقعا سرکار بودم ....

با سلام و تشکر از ارتنباطتان

با سلام و تشکر از ارتنباطتان با شهر سوال!

اولا: با توجه به روايات متعدد، بسيار مشكل است براي رنج و زحمت ‌هايي كه براي برخي از اهل ايمان به وجود مي‌آيد، علت و سبب خاصي ذكر نمود؛ زيرا وقتي به روايات مراجعه مي‌شود براي آن، علل و عوامل مختلف ذكر شده است كه به نمونه‌ هايي اشاره مي ‌گردد:

۱. در برخي روايات از رنج و مشكلات اهل ايمان به عنوان إكرام و كفاره گناهان ياد شده است؛ لذا امام باقر عليه السّلام مي فرمايند: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا كَانَ مِنْ أَمْرِهِ أَنْ يُكْرِمَ عَبْداً وَ لَهُ ذَنْبٌ ابْتَلَاهُ بِالسُّقْمِ فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ ذَلِكَ لَهُ ابْتَلَاهُ بِالْحَاجَةِ فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ بِهِ ذَلِكَ شَدَّدَ عَلَيْهِ الْمَوْتَ لِيُكَافِيَهُ بِذَلِكَ الذَّنْب.

چون خداي عزوجل بخواهد كه بنده را كه داراي گناهي است، اكرام كند او را به بيماري گرفتار مي‌كند و اگر اين كار را نكند به نيازمندي مبتلايش سازد و اگر اين كار را با او نكند، مرگ را بر او سخت كند تا بدان واسطه گناهش را جبران نمايد. (۱)

۲. امام صادق عليه السّلام فرمود: إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا كَثُرَتْ ذُنُوبُهُ وَ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ مِنَ الْعَمَلِ مَا يُكَفِّرُهَا ابْتَلَاهُ بِالْحُزْنِ لِيُكَفِّرَهَا.

چون گناه بنده بسيار گردد و خدا بخواهد او را پاك كند، او را به اندوه گرفتار سازد تا كفارة گناهانش گردد. (۲)

۳. امام باقر عليه السّلام از پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود: مَا يَزَالُ الْهَمُّ وَ الْغَمُّ بِالْمُؤْمِنِ حَتَّى مَا يَدَعُ لَهُ ذَنْباً. پيوسته غم و اندوه گريبانگير مؤمن باشد تا براي او گناهي به جا نگذارد.(۳)

۴. امام صادق عليه السّلام فرمود: إِنَّ الْعَبْدَ الْمُؤْمِنَ لَيَهْتَمُّ فِي الدُّنْيَا حَتَّى يَخْرُجَ مِنْهَا وَ لَا ذَنْبَ عَلَيْه.

همانا مؤمن در دنيا اندوهگين می‌شود تا اين كه از دنيا در حالي بيرون رود كه گناهي بر عهده او نباشد.(۴)

۵. رسول خدا صلّي الله عليه و آله فرمود: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَا مِنْ عَبْدٍ أُرِيدُ أَنْ أُدْخِلَهُ الْجَنَّةَ إِلَّا ابْتَلَيْتُهُ فِي جَسَدِهِ فَإِنْ كَانَ ذَلِكَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِهِ.

خداوند مي‌فرمايد هيچ بنده‌اي نباشد كه من بخواهم او را به بهشت ببرم، جز آن كه او را به بلائي دچار می كنم، پس آن كفاره گناهان می شود.(۵)

۶. اميرمؤمنان عليه السّلام فرمود: لَيْسَ مِنِ الْتِوَاءِ عِرْقٍ وَ لَا نَكْبَةِ حَجَرٍ وَ لَا عَثْرَةِ قَدَمٍ وَ لَا خَدْشِ عُودٍ إِلَّا بِذَنْبٍ وَ لَمَا يَعْفُو اللَّهُ أَكْثَرُ فَمَنْ عَجَّلَ اللَّهُ عُقُوبَةَ ذَنْبِهِ فِي الدُّنْيَا فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَجَلُّ وَ أَكْرَمُ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يَعُودَ فِي عُقُوبَتِهِ فِي الْآخِرَۀ.

هيچ پيچ خوردنِ رگى نيست، و نه برخورد به سنگى، و نه لغزش گامى، و نه خراش دادن چوبى، جز به خاطر گناهى؛ و البته آنچه را كه خداوند در می گذرد، بيشتر است. پس هر كه را خداوند در دنيا به كيفر گناهش شتاب كند پس خداى عز و جل والاتر و كريم تر و بزرگوارتر از آنست كه دوباره در آخرت او را كيفر كند.(۶)

۷. امام صادق عليه السّلام فرمود: الْمُؤْمِنُ لَا يَمْضِي عَلَيْهِ أَرْبَعُونَ لَيْلَةً إِلَّا عَرَضَ لَهُ أَمْرٌ يَحْزُنُهُ يُذَكَّرُ بِهِ.

بر مؤمن چهل شب نگذرد، جز اين كه پيش آمدي برايش شود، كه غمگينش سازد تا موجب تذكرش گردد.(۷)

۸. در روايتي ديگر نیز امام ششم می فرماید: ‌إِنَّ فِي الْجَنَّةِ مَنْزِلَةً لَا يَبْلُغُهَا عَبْدٌ إِلَّا بِالابْتِلَاءِ فِي جَسَدِه.

در بهشت مقامي است كه هيچ بنده‌اي به آن نرسد جز با بلايي كه در دنيا به او رسيده است.(۸)

۹. پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله فرمود: مَلْعُونٌ كُلُّ مَالٍ لَا يُزَكَّى مَلْعُونٌ كُلُّ جَسَدٍ لَا يُزَكَّى وَ لَوْ فِي كُلِّ أَرْبَعِينَ يَوْماً مَرَّةً فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَّا زَكَاةُ الْمَالِ فَقَدْ عَرَفْنَاهَا فَمَا زَكَاةُ الْأَجْسَادِ فَقَالَ لَهُمْ أَنْ تُصَابَ بِآفَةٍ قَالَ فَتَغَيَّرَتْ وُجُوهُ الَّذِينَ سَمِعُوا ذَلِكَ مِنْهُ فَلَمَّا رَآهُمْ قَدْ تَغَيَّرَتْ أَلْوَانُهُمْ قَالَ لَهُمْ أَ تَدْرُونَ مَا عَنَيْتُ بِقَوْلِي قَالُوا لَا يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ بَلَى الرَّجُلُ يُخْدَشُ الْخَدْشَةَ وَ يُنْكَبُ النَّكْبَةَ وَ يَعْثُرُ الْعَثْرَةَ وَ يُمْرَضُ الْمَرْضَةَ وَ يُشَاكُ الشَّوْكَةَ وَ مَا أَشْبَهَ هَذَا حَتَّى ذَكَرَ فِي حَدِيثِهِ اخْتِلَاجَ الْعَيْن.

ملعونست هر مالى كه زكاتش داده نشود ملعونست هر بدنى كه زكاتش داده نشود، اگر چه چهل روز يك بار باشد. اصحاب عرض كردند: يا رسول اللَّه! زكاة مال را مي دانيم، زكاة بدن چه باشد؟. حضرت فرمود: اين است كه آفت و آسيبى بيند. در اينجا رنگ رخسار شنوندگان دگرگون شد؛ چون پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله رنگ آنها را دگرگون ديد، فرمود: دانستيد مقصودم چه بود؟. گفتند: نه يا رسول اللَّه! حضرت فرمود: آرى، گاهى ممكن است به تن انسان خراشى رسد و پايش به سنگى برخورد، بلغزد، سُرخورد، بيمار شود، خارى به تنش فرو رود؛ و مانند اينها، تا آنجا كه در حديث خويش پريدن چشم را هم يادآور شدند.(۹)

در همه روايات، فلسفه ها و اسرار متعدد و مختلفي براي گرفتاري ‌هاي مؤمن بيان شده است. امّا عمده آن است كه براي هر رنج و زحمتي كه براي مؤمن پيش مي‌آيد از هر ناحيه و به هر علت و سبب، خداوند پاداش ‌هاي فراواني براي او منظور مي‌فرمايد كه گاهي اين پاداش، دنيوي و گاهي اخروي است؛ گاهي هم براي دنيا و هم براي آخرت ‌شان پاداش داده مي‌شود.

*ثانياً: نبايد گمان شود كه همواره مؤمن و افراد خوب در زحمت و رنج هستند و هيچ فرد خوب و با ايماني، بدون رنج نيست. چون بر اساس روايات، برخي از خوبان هرگز دچار رنج نمي‌شوند. كه به چند نمونه از روايات اشاره مي ‌شود:

۱. امام باقر عليه السّلام فرمود: إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ضَنَائِنَ يَضَنُّ بِهِمْ عَنِ الْبَلَاءِ فَيُحْيِيهِمْ فِي عَافِيَةٍ وَ يَرْزُقُهُمْ فِي عَافِيَةٍ وَ يُمِيتُهُمْ فِي عَافِيَةٍ وَ يَبْعَثُهُمْ فِي عَافِيَةٍ وَ يُسْكِنُهُمُ الْجَنَّةَ فِي عَافِيَۀ.

همانا خداوند بندگان خاصي دارد كه از بلا آنها را نگاه دارد، پس در عافيت آنان را زنده بدارد ‌و در عافيت روزي ‌شان دهد و در عافيت می ميراند.(۱۰)

۲. امام صادق عليه السّلام فرمود: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ خَلْقاً ضَنَّ بِهِمْ عَنِ الْبَلَاءِ خَلَقَهُمْ فِي عَافِيَةٍ وَ أَحْيَاهُمْ فِي عَافِيَةٍ وَ أَمَاتَهُمْ فِي عَافِيَةٍ وَ أَدْخَلَهُمُ الْجَنَّةَ فِي عَافِيَۀ. خداي سبحان خلقي را آفريده كه از مبتلا کردن آنها بلا بدان ‌ها دريغ می کند، آنها را در حال عافيت آفريده و در عافيت زنده داشته و در عافيت می ميراند.(۱۱)

۳. هم چنين امام ششم در روایت دیگر می فرماید: إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ضَنَائِنَ مِنْ خَلْقِهِ يَغْذُوهُمْ بِنِعْمَتِهِ وَ يَحْبُوهُمْ بِعَافِيَتِهِ وَ يُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِهِ تَمُرُّ بِهِمُ الْبَلَايَا وَ الْفِتَنُ لَا تَضُرُّهُمْ شَيْئاً.

براى خداى عز و جل خواصى از بندگان هستند كه به نعمت خود آنان را خوراك دهد و به عافيت خود بدان ها بخشش كند و به رحمت خود آنان را به بهشت برد؛ بلاها و فتنه‏ ها بر آنها بگذرند و هيچ گونه زيانى به آنان نرسانند.(۱۲)

طبق اين روايات هرگز نمي‌توان گفت بين تقرب، ايمان و خوبي با رنج و زحمت تلازم است و هرگز از همديگر تفكيك ‌پذير نيستند.

*ثالثاً: ممكن است گفته شود كه گرفتاري‌ ها و رنج ‌ها نسبت به مؤمن، جنبه امتحان دارد و بايد هر مؤمن در اين امتحان، مورد آزمون قرار گيرد.

در پاسخ باید گفت: گرچه مسأله امتحان از طريق رنج و گرفتاري جاي هيچ گونه ترديد نيست، امّا بايد توجه داشت كه اين مسأله اختصاص به مؤمن ندارد، بلكه براي غير مؤمن نيز به وقوع می پیوندد، لذا مفسر حكيم و كارشناس بزرگ اين گونه مسايل، علامه طباطبايي، ضمن بحث مبسوطي مي‌ گويند:

آيات شريفه، امتحان و بلا را به جميع اموري كه به نحوي با انسان ارتباط دارند، عموميت داده است؛ گاهي آن امور از اجزاء وجود خود انسان بوده و گاهي از امور خارجي است كه با انسان مرتبط می باشد. مانند فرزند، زن، ‌عشيره، دوست، مال، مقام. هم چنين نقطة مقابل اين امور نيز مانند مرگ يا مصائب ديگر كه انسان با آنها روبرو مي‌شود، ‌اسباب و عوامل امتحان بشر است و از آيات گذشته معلوم مي‌شود كه تمام افراد بشر از مؤمن و كافر نيكوكار يا بدكار، پيغمبر و يا مقام ‌هاي پايين‌تر همه و همه مورد امتحان و ابتلاء قرار گرفته و هيچ انساني از اين ناموس عمومي الهي استثنا نمي‌گردد.(۱۳)

لازم به يادآوري است كه مراد علامه، عموميت كامل نيست تا گمان شود كه هيچ انساني از گرفتار آزموني خالي نباشد، بلكه مراد ایشان آن است كه جريان امتحان و ‌آزمودن چيزي نيست كه تنها براي انسان ‌هاي شايسته (انبياء، اولياء و مؤمنين) باشد، بلكه كافر و فاسق نيز ممكن است مورد امتحان قرار گيرند تا از طريق امتحان، كفر يا فسق آنان بيشتر پديدار شود.

بنابراين كلام علامه با برخي روايات كه قبلاً آورده شده منافات ندارد.

*رابعاً: گرچه در برخي روايات از دنيا مذمت شده و دنيا به عنوان زندان مؤمن معرفي شده است. چنان كه فرمود: «الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْكَافِر» (۱۴) امّا در بسياري از روايات از دنيا به نيكي ياد شده است. از جمله اميرمؤمنان عليه السّلام كه بيشترين مذمت را از دنيا نموده است ‌در يكي از فرازهاي نهج البلاغه درباره دنيا مي‌فرمايد: دنيا خانة راستي است براي كسي كه آن را راستگو نگاشته و خانة‌ تندرستي است، براي كسي كه آن را شناخته است؛ مسجد محبان خداست و نمازگاه فرشتگان اوست، فرودگاه وحي خدا و تجارت خانه دوستان اوست كه در آن جا بهشت را سود برند.(۱۵)

عارف بزرگ و حكيم سترگ، حضرت امام خميني (ره) در تحليل اين گونه روايات كه برخي دنيا را مذموم و برخي ممدوح دانسته اند، مي‌فرمايد: براي انسان دو دنياست: يكي ممدوح و ديگري مذموم. آنچه ممدوح است حصول در اين نشئه كه محل تجارت مقامات و كسب كمالات و تهيه زندگاني سعادت‌ مند ابدي است كه بدون ورود در اين جا امكان پذير نيست. پس عالم مُلك (دنيا) كه مظهر جمال و جلال است به يك معنا مذمتي ندارد و آن چه مذموم است، دنياي خود انسان می باشد؛ به معناي دل‌بستگي و محبت آن كه منشأ تمام مفاسد است.(۱۶)

گذشته از اين، گرچه روايت «الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ» بسيار بر سر زبان است و هر كسي مشكلي برايش پيش آيد و يا بخواهد خطابه ‌اي ايراد نمايد به سراغ آن روايت مي‌رود. امّا به نظر مي‌رسد آن روايت الزاماً در صدد مذمت دنيا نيست، زيرا ممكن است مراد از آن روايت اين باشد كه مؤمن به لحاظ روح متعالي و همت بلند معنوي و عشق به حقايق الهي و ملكوت هستي، زندگي در دنيا به گونه‌اي برايش سخت مي‌گذرد كه گويا در زندان است و آرزو مي‌كند كه عالم دنيا كه نشئة تزاحم خواسته‌ هاست، رهايي يافته و به عالم وسيع‌تر برسد.

پاورقی:

۱. اصول كافي، ص ۴۴۴

۲. همان.۴۴۵

۳. همان.۴۴۵

۴. همان.۴۴۵

۵. همان.۴۴۶

۶. همان.۴۴۵

۷. اصول كافي، ج ۲، ص ۲۵۴

۸. همان، ص ۲۵۵

۹. همان، ص ۲۵۸

۱۰. همان، ج ۲، ص ۴۶۲

۱۱. همان

۱۲. همان.

۱۳. طباطبايي، سيد محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، ج ۷، ص ۶۰.

۱۴. من لا يحضره الفقيه، ج‏۴، ص: ۳۶۳

۱۵. نهج البلاغه، حكمت ۱۳۱.

۱۶. موسوي خميني، سيد روح الله، چهل حديث، نشر مؤسسه آثار امام خميني، چاپ بيستم، ۱۳۷۸ ش، ص ۱۲۰.

موفق باشید.

خدا کسی رو امتحان نمیکنه مگه

خدا کسی رو امتحان نمیکنه مگه بیکاره ولی اینکه اعتقاد نداری بهش کار اصلا عقلانی نیست چون موجودی به پیچیدگی انسان نمیتونه تصادفی بوجود اومده باشه و اینکه بعد مرگ چه اتفاقی خواهد افتاد رو هیچ کس نمیدونه هیچ کس هم نخواهد فهمید اگه منظورت از گناه مسائل مربوط به خودته به کسی ربطی نداره ولی به کسی ظلم نکن

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ با سلام

پاسخ با سلام
بله ما هم معتقدیم خداوند علم مطلق دارد و برای آنکه از سرنوشت امتحان آگاه شود لازم نیست امتحانی برگزار کند تا به نتیجه آن آزمون و امتحان اطلاع پیدا کند، اما آیا می توان گفت حال که نتیجه آزمایش از اول معلوم است چرا باید آزمایش و امتحان کرد و چرا دنیا را سرای آزمون خوانده‏اند؟
به نظر شما آیا فلسفه و حکمت آزمون و امتحان همیشه آن است که بخواهیم نتیجه آن را ملاحظه کنیم؟آیا نمی توان اهداف بلندتر وبالاتری برای برگزاری یک آزمون وامتحان تصور کرد ؟به نظر ما این طور نیست . بلکه گاهی پیدا شدن صحنه آزمایش و امتحان و سربلند بیرون آمدن و موفقیت امتحان دهندگان، به خودی خود امری مطلوب و زیبا است. اگر خداوند، قادر مطلق، عالم مطلق و فضل او بی نهایت است ،باید زیباترین و کامل‏ترین جهان را خلق کند . زیباترین وجود و کامل‌ترین جهان، دنیایی است که موجودی با اختیار خود در عرصه‏های سخت امتحان در حالی که عشق به خدای نادیده می‏ورزد (برخلاف ملائکه که شرایط دیگر دارند) صحنه‏های زیبایی از عشق به معشوق را خلق کند.
اگر در جهان خلقت صحنه هایی که ابراهیم (ع) در ذبح اسماعیل (ع) به رغم محبت به فرزندش آفرید، نبود و یا نمایش عشق یوسف (ع) و اعتماد او به خداوند در حالی که در اوج شهوت و زیبائی بود و همه چیز برای او فراهم بود، آیا جهان بدون صحنه‏های عالی و شگفت آور و زیبا باز کامل‏ترین و زیباترین جهان بود؟!
این نکته همان است که فلاسفه از آن به نظام احسن تعبیر می‏کنند.
نکته مهم تر در پاسخ به سؤال شما آن است که گاهی امتحان و آزمون نه برای پی بردن به نتیجه آزمایش بلکه برای به کمال رسیدن امتحان دهنده انجام می‏پذیرد.
اصلاً فلسفه و حکمت امتحان آن است که شخص در ضمن آزمون، کامل تر شود (نظیر آزمون‌هایی که برخی مؤسسات قبل از برگزاری کنکور دارند). اگر دقت کنید این نکته با نکته قبلی کاملاً قابل جمع است. یعنی آزمون‌ها از دو جهت هدف خلقت را تأمین می‏کند:
نخست خلق زیباترین و کامل‏ترین عالم،
و دیگری که از دل نکته نخست در می‏آید و آن اینکه اراده الهی به آن تعلق گرفته که کمال انسان در کوره آزمایش‌ها و در پس سختی‏ها به دست او برسد، مانند سنگ و فلزات مختلف که باید در آزمایشگاه‌های مختلف و در کوره‏ها و درجات مختلف، حرارت و آزمایش دیده شود تا تبدیل به فلز خالص شوند.
بنابر این کمال و ماهیت انسان به گونه ای است که در سایه آزمون های جهان هستی و سختی‌ها، مشکلات و حوادثی که برای او اتفاق می افتد و چگونگی برخوردش با این حوادث و آزمون‌ها، استعدادهای بالقوه اش به صورت بالفعل درآمده، راه سعادت و شقاوت خود را تعیین می‌نماید. اصولاً صحنه زندگی چیزی جز آزمون و آزمایش نیست.
در واقع اگر چه خداوند به احوال تمامی انسان‏ها آگاه است، حتّی قبل از خلقت بر آینده آدمی علم کامل دارد، ولی فرجام بهشت یا دوزخ برای انسان از مقوله "شدنی" هاست ؛یعنی باید به دنیا بیاییم تا بهشتی یا جهنمی "بشویم" و ظرف وجود ما با حضور در دنیا و طی مراحل علمی و عملی آن و گذر از فراز و نشیب هایش شکل می گیرد. بنابراین تا به دنیا نیاییم پاداش و کیفر معنا پیدا نمی کند.

آزمایش‌های الهی «پرورش و تربیت» انسان‌ها را در پی دارد و برای شکوفا کردن استعداد‌های نهفته و در نتیجه پرورش بندگان می‌باشد مانند آن که معلم از دانش‌آموزان امتحان به عمل می‌آورد که برای شکوفا شدن استعدادها و پرورش آن­ها می­باشد.
«آن چه را شما در سینه دارید می‌آزماید تا دل‌های شما کاملاً خالص گردد و او به همة اسرار درون شما آگاه است».(۱)
حضرت علی(ع) می‌فرماید: «اگر چه خداوند به روحیات بندگانش از خودشان آگاه‌تر است، ولی آنها را امتحان می‌کند تا کارهای خوب و بد (که معیار پاداش و کیفر است) از آنها ظاهر گردد». به این معنا که صفات درونی انسان به تنهایی نمی‌تواند معیاری برای ثواب و عذاب گردد، مگر آن زمانی که بروز وظهور خارجی یافته، در میان اعمال انسان خودنمایی کند. خداوند بندگان را می‌آزماید تا آن چه در درون دارند، در عمل آشکار کنند؛ استعدادها را از قوه به فعل برسانند و مستحق پاداش و کیفر گردند.(۲)
پس هرچند مقصود از امتحانات بشری، کشف باطن اشیا و پی‌بردن به مجهولات است، این امر در مورد خداوند، محال است، چون هیچ چیزی بر خداوند نامعلوم نیست.(۳)
البته کشف امور پنهان گاهی برای آگاهی یافتن خود امتحان گیرنده است وگاهی برای آگاهی امتحان شونده ؛ چه بسا انسان تا در برابر آزمایش گوناگون قرار نگیرد ،خود را در زمره افراد بسیار موفق وسربلند از هر آزمون به حساب آورد ،درحالی که با مواجه شدن عملی در برابرآزمون ها به اشتباه خود پی برده ، از حقیقت درونی خود آگاه می شود ودر پیشگاه خداوند نیز به اعتراض وشکایت نمی پردازد . در واقع این آزمون ها برهان خداوند در برابر بندگان در روز قیامت و عامل پذیرش آنها در برابر داوری الهی خواهد بود تا مومنان واقعی و صادق از مدعیان دروغین جدا شوند قرآن کریم می‌فرماید:
«آیا مردم گمان کردند به صرف این که بگویند: ایمان آوردیم، رها می‌شوند و آزمایش نمی‌شوند؟ به یقین کسانی را که بیش از اینان بودند آزمودیم تا خداوند آنان را که راست گفته‌اند معلوم کند و دروغگویان را نیز معلوم دارد».(۴)
در واقع آزمون الهی ، چیزی جز سنت ها و قوانین حاکم بر زندگی انسان ها نیست که نام آن آزمون گذاشته شده است.
سنت هایی چون ، شکوفا شدن استعدادهای درونی که تنها بر اثر مشکلات و سختی ها نمودار می شود ، یا آشکار شدن آنچه در درون مخفی می کند ، متوجه شدن از برخی خطاها یا گناهان که از او سر زده و آنها را فراموش کرده یا دچار غفلت شده بود ، آگاهی یافتن از آنچه دارد برای ساختن آنچه ندارد ، نمودار شدن مشکلاتی که برای خود فراهم آورده بود ، اما توجهی به آنها نداشت ، یا آنها را مشکل تصور نمی کرد ، به تجربه در آمدن برخی از چیزهایی که نیاز به تجربه و خطا و برخورد با مشکلات دارد تا ساخته شوند و امور بسیار دیگر که فایده همه آنها به خود انسان بر می گردد.
اما در خصوص محدودیت هایی که انسان در دنیا دارد ،بخش عمده این محدودیت ها ربطی به حوزه تکالیف وآزمون های الهی ندارد و لازمه زندگی دنیا ومناسبات عالم ماده است . به علاوه زندگی اجتماعی انسان ها با هم وتعارض وتضاد منافع آنها با هم خود به خود محدودیت های بسیاری را پدید می آورد ؛ البته بخش مهمی از تکالیف و دستور دینی ما نیز محدودیت آفرین بوده ،حوزه مناسبات فردی واجتماعی ما را محدود می کند ؛ اما نکته مهم این است که این دستور و آموزه ها بیشتر در مقام تعیین حدود و مرزبندی هستند ،نه منع مطلق و ممانعت همه جانبه .
همان حقیقتی که عقل ودانش بشری به آن اذعان دارد (یعنی لزوم تعیین چارچوب ومحدوده معین در برابر امیال وخواسته ها وآزادی های فردی واجتماعی انسان ها) شرع و وحی نیز با نگاهی فرابشری به تعیین این محدوده و مرز پرداخته و بدون سرکوب وطرد نیازها وخواسته های درونی انسان تنها به تعیین خطوط قرمز و محدوده خطر پرداخته است .
البته طبیعی است که طبع انسان این محدودیت ها را خصوصاً در مواردی که به کنه و حقیقت آن پی نمی برد ،نمی پسندد واز آنها ناخشنود می گردد ، لکن وقتی در سایه ادراکات عقلی به حکمت و مصلحت قانون گزار آنها یعنی خداوند متعال ایمان آورد ، عمل و پایبندی به این تکالیف ودستور را به صلاح خود و زمینه ساز رسیدن به لذت هایی به مراتب بالاتر و والاتر می داند و به راحتی به آنها عمل می کند . این درک از این حقیقت نشات می گیرد که انسان مومن زندگی حقیقی و رسیدن به نهایت آمال وامیال خود را در عالم آخرت جستجو می کند و وقتی رسیدن به آن لذت محض و شادمانی بی نهایت در سایه رعایت کردن وگردن نهادن به این محدودیت های دنیایی باشد ، عمل به آنها نه تنها دشوار نیست بلکه بسیار مطلوب ومحبوب خواهد بود .
امیدواریم پاسخ ما توانسته باشد ، راهگشای تان به پاسخ دقیق تر و عمیق تر باشد.
چنانچه نیاز به توضیح بیشتر داشتید ، مجدداً با ما مکاتبه نمایید.

۱. آل عمران (۳) آیه ۱۵۴.
۲. نهج البلاغه، سید رضی، ص ۴۸۳، انتشارات دارالهجره، قم.
۳. تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج ۱، ص ۵۲۷، دار الکتب الاسلامیه، تهران.
۴. عنکبوت (۲۹) آیه ۲ و۳.

با سلام

با سلام
میخواستم بدونم که راهی هست که خدا مارو امتحان نکنه؟؟؟منظورم اینه که تو این دنیا باشیم اما امتحان نشیم

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

غرض اصلي در امتحان الهي اين است كه استعدادهاي وجودي انسان ، به خصوص استعدادهاي الهي او رشد كنند ؛ لذا گاه خداوند متعال با امتحاني بنده ي خود را متوجّه ضعف خود مي كند تا خودش آن ضعف را جبران كند ؛ و گاه او را امتحان مي كند امّا نه براي متوجّه نمودن او ، بلكه براي اينكه خود آن امتحان باعث رشد وجودي شخص مي شود. خداوند متعال مي داند كه مؤمنين و انبياء (ع) در برابر امتحانات او اعتراضي نخواهند نمود ولي باز آنها را امتحان مي كند ؛ چرا كه با اين امتحانها درجه ي وجودي آنها بالا مي رود. لذا امتحان خدا همواره از سر لطف است ؛ لكن موضع گيري منفي يك شخص در برابر امتحان الهي ، باعث مي شود كه آن امتحان ، زمينه سقوط او را فراهم كند. مثل كسي كه اگر در امتحان مدرسه شركت كرده و قبول شود ، به كلاس بالاتر راه پيدا مي كند ؛ ولي اگر در امتحان حاضر نشود يا سر جلسه امتحان ، سوالات را عمداً پاسخ ندهد يا آمادگي قبلي براي امتحان را فراهم نكرده باشد ، در آن صورت همان امتحان براي او سبب سقوط خواهد بود.
اگر كسي ضعفهاي معنوي خود را دانسته و خود اقدام به برطرف نمودن آنها كرد ، روشن است كه براي برطرف شدن آن ضعفها مورد امتحان قرار نخواهد گرفت ؛ چون ضعفي نيست كه برطرف شود ؛ ولي براي تثبيت آن كمال حاصل شده ، ممكن است مورد امتحان قرار گيرد ؛ همچنين خود همان درجه حاصل شده ممكن است محملي براي يك امتحان ديگر شود تا شخص ، به درجه اي بالاتر نيز ترقّي كند. اساساً بايد دانست كه دنيا دار امتحان است ؛ و امتحان الهي مثل امتحانهاي دنيوي سر ترم نيست ؛ لحظه لحظه ي زندگي ، امتحان است ، خوردن انسان ، خوابيدن او ، سخن گفتنش ، بادي كه مي وزد ، باراني كه مي بارد ، خكسالي ها ، ارزانيها ، گرانيها ، سلامتي و مريضي ، خوش قيافه بودن و بدقيافه بودن ، مرد بودن و زن بودن و ... همه ابزار امتحان خدا هستند. لذا آدمي تا زمان وارد شدن به عالم برزخ ، حتّي يك ثانيه هم از امتحان خدا فارغ نيست. لكن براي اينكه انسان اوّلاً بودن خود در جلسه امتحان الهي را فراموش نكند و ثانياً در مسير تكامل مداوم ، جهشهاي تكاملي نيز داشته باشد ، گاه امتحانهاي بزرگي نيز از او گرفته مي شود.
بنا بر اين ، همان گونه كه مرگ عزيزان ، فقر ، مريضي ، نقص عضو و امثال اين امور ، امتحان خدا هستند ، زنده بودن عزيزان ، ثروت ، سلامتي ، داشتن اعضاي سالم و امثال آنها نيز امتحان الهي اند. و چه بسا كساني كه در امتحانات قسم دوم مردود مي شوند تعدادشان بيشتر از كساني باشد كه در امتحانات قسم اوّل مردود مي شوند. در امتحانات قسم اوّل بسياري از افراد متوجّه خدا شده و از او مدد مي جويند ولي در قسم دوم كمتر كسي هست كه خدا را ياد كرده و شكر نعمت او كند. لذا خداوند متعال مي فرمايد:« وَ قَليلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ . ـــ و عدّه كمي از بندگان من شكرگزارند» (سبأ : ۱۳) ؛ و فرمود: « و او همان كسى است كه شب و روز را جانشين يكديگر قرار داد براى كسى كه بخواهد متذكّر شود يا شكرگزارى كند»( الفرقان : ۶۲) واقعاً چند نفر در عالم وجود دارند كه خدا را به خاطر آفريدن شب و روز و خورشيد و ماه شكر كنند؟ يا هر بار كه والدين خود را مي بينند خدا را ياد كرده و شكر گزار او باشند؟ در حالي كه همه ي اينها نعمت خدا هستند و وظيفه آدمي اين است كه در برابر نعمت ، شكر گزار باشد. از نظر مذهب شيعه كه قائل به اختيار است و جبر و تفويض را محال مي داند ، انسان ، تا آنجايي كه مربوط به اراده و اختيار او مي شود ، حاكم بر وضع آينده ي خود است. وضع آينده يك انسان شبيه يك ورقه ي امتحاني است و نمره اي كه به آن داده مي شود تعيين كننده ي سعادت يا شقاوت اوست. در اين ورقه ي امتحاني هيچ جوابي نگاشته نشده است و تنها چيز موجود در آن ، سؤالات ، و توضيحاتي در مورد سؤالات است. بخشي از اين سؤالات را خدا طراحي كرده است و از دست ما خارج است ؛ اين سؤالات بر دو گونه اند برخي تكويني و برخي ديگر تشريعي هستند. مثلا ما نمي دانيم كه امروز در خيابان با چه حادثه اي روبرو خواهيم شد ولي با هر حادثه اي كه روبرو شويم يك سؤال امتحاني است كه بايد به آن جواب درست دهيم. اين گونه سؤالات، سوال هاي تكويني هستند. بنابراين هر اتفاق تكويني كه براي ما رخ دهد چه عذاب باشد، چه رحمت باشد چه براي امتحان باشد و چه عقوبت اعمال گذشته خودمان و چه... همگي سؤال امتحاني هستند و جواب درست ما را طلب مي كنند. لذا لزومي ندارد كه ما بدانيم اين حادثه از چه سنخي است، آنچه مهم است عكس العمل درست ما در مقابل آن است و عكس العمل و جواب درست را فطرت و عقل و دين به ما ياد داده است؛ يا به عبارتي جواب درست را خدا در فطرت و عقل و دين به ما عرضه كرده است. امّا سؤالات تشريعي عبارتند از واجبات و محرّمات و مستحبات و مكروهات. واجبات را حتما بايد بجا آورد و محرّمات را حتما بايد ترك كرد. اينها سوالاتي هستند كه نمره ي آنها تعيين كننده ي وضع آينده يا به اصطلاح سرنوشت ماست ؛ ولي مستحبات سوالاتي هستند كه اگر آن را با آگاهي انجام دهيم نمره تشويقي دارد ، و اگر مكروهات را ترك كنيم خدا در نمره دادن با ارفاق عمل مي كند .امّا اگر كسي در امتحان تشريعي تقلب كند يا همه ي سوالات را جواب غلط دهد يا امتحان را به باد تمسخر بگيرد و... در اين صورت خدا يا سوالات انحرافي پيش پايش مي گذارد.«وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا يَشْعُرُون‏. ـــ آنها مكر كرده نقشه مهمّى كشيدند، و ما هم نقشه اي كشيديم ، در حالى كه آنها درك نمى‏كردند.»(النمل:۵۰) يا به رورقه ي امتحاني او مهر مردودي مي زند. خداوند متعال در سوره بقره مي فرمايد:« كسانى كه كافر شدند، براى آنان تفاوت نمى‏كند كه آنان را(از عذاب الهى) بترسانى يا نترسانى؛ ايمان نخواهند آورد. خدا بر دلها و گوشهاى آنان مهر نهاده؛ و بر چشمهايشان پرده‏اى افكنده شده؛ و عذاب بزرگى در انتظار آنهاست. گروهى از مردم كسانى هستند كه مى‏گويند:به خدا و روز رستاخيز ايمان آورده‏ايم. در حالى كه ايمان ندارند.مى‏خواهند خدا و مؤمنان را فريب دهند؛ در حالى كه جز خودشان را فريب نمى‏دهند؛ (اما) نمى‏فهمند. در دلهاى آنان يك نوع بيمارى است؛ خداوند بر بيمارى آنان افزوده؛ و به خاطر دروغهايى كه مي گفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست. و هنگامى كه به آنان گفته شود:در زمين فساد نكنيد! مى‏گويند: ما فقط اصلاح كننده‏ايم. آگاه باشيد! اينها همان مفسدانند؛ ولى نمى‏فهمند. و هنگامى كه به آنان گفته شود: همانند(ساير) مردم ايمان بياوريد! مى‏گويند:آيا همچون ابلهان ايمان بياوريم؟! بدانيد اينها همان ابلهانند ولى نمى‏دانند. و هنگامى كه افراد باايمان را ملاقات مى‏كنند، و مى‏گويند: ما ايمان آورده‏ايم. (ولى) هنگامى كه با شيطانهاى خود خلوت مى‏كنند، مى‏گويند:ما با شمائيم. ما فقط(آنها را) مسخره مى‏كنيم. خداوند آنان را استهزا مى‏كند؛ و آنها را در طغيانشان نگه مى‏دارد، تا سرگردان شوند. آنان كسانى هستند كه«هدايت» را به«گمراهى» فروخته‏اند؛ و(اين) تجارت آنها سودى نداده؛ و هدايت نيافته‏اند.» (بقره:۶ ـ ۱۶) ودر سوره جاثيه فرمود« آيا ديدى كسى را كه معبود خود را هواى نفس خويش قرار داده و خداوند او را با آگاهى(بر اينكه شايسته هدايت نيست) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مُهر زده و بر چشمش پرده‏اى افكنده است؟! با اين حال چه كسى مى‏تواند غير از خدا او را هدايت كند؟! آيا متذكّر نمى‏شويد؟! آنها گفتند: «چيزى جز همين زندگى دنياى ما در كار نيست؛ گروهى از ما مى‏ميرند و گروهى جاى آنها را مى‏گيرند؛ و جز طبيعت و روزگار ما را هلاك نمى‏كند!» آنان به اين سخن كه مى‏گويند علمى ندارند، بلكه تنها حدس مى‏زنند(و گمانى بى‏پايه دارند). و هنگامى كه آيات روشن ما بر آنها خوانده مى‏شود، دليلى در برابر آن ندارند جز اينكه مى‏گويند:اگر راست مى‏گوييد پدران ما را(زنده كنيد) و بياوريد(تا گواهى دهند). بگو: خداوند شما را زنده مى‏كند، سپس مى‏ميراند، بار ديگر در روز قيامت كه در آن ترديدى نيست گردآورى مى‏كند؛ ولى بيشتر مردم نمى‏دانند. مالكيّت و حاكميّت آسمانها و زمين براى خداست؛ و آن روز كه قيامت برپا شود اهل باطل زيان مى‏بينند. در آن روز هر امّتى را مى‏بينى(كه از شدّت ترس و وحشت) بر زانو نشسته؛ هر امّتى بسوى كتابش خوانده مى‏شود، و(به آنها مى‏گويند:) امروز جزاى آنچه را انجام مى‏داديد به شما مى‏دهند. اين كتاب ما است كه به حق با شما سخن مى‏گويد(و اعمال شما را بازگو مى‏كند)؛ ما آنچه را انجام مى‏داديد مى‏نوشتيم. امّا كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، پروردگارشان آنها را در رحمت خود وارد مى‏كند؛ اين همان پيروزى بزرگ است. امّا كسانى كه كافر شدند(به آنها گفته مى‏شود:) مگر آيات من بر شما خوانده نمى‏شد و شما استكبار كرديد و قوم مجرمى بوديد؟! و هنگامى كه گفته مى‏شد: وعده خداوند حقّ است، و در قيامت هيچ شكّى نيست ، شما مى‏گفتيد: ما نمى‏دانيم قيامت چيست؟ ما تنها گمانى در اين باره داريم، و به هيچ وجه يقين نداريم. و بديهاى اعمالشان براى آنان آشكار مى‏شود، و سرانجام آنچه را استهزا مى‏كردند آنها را فرامى‏گيرد. و به آنها گفته مى‏شود: «امروز شما را فراموش مى‏كنيم همان‏گونه كه شما ديدار امروزتان را فراموش كرديد؛ و جايگاه شما دوزخ است و هيچ ياورى نداريد. اين بخاطر آن است كه شما آيات خدا را به مسخره گرفتيد و زندگى دنيا شما را فريب داد. امروز نه آنان را از دوزخ بيرون مى‏آورند، و نه هيچ گونه عذرى از آنها پذيرفته مى‏شود.»(جاثيه:۶ ـ۳۵) اينها سنتها يا قوانين امتحانات خداست كه جزئي از سنتهاي اوست ؛ و البته خدا سنتهاي ديگري نيز دارد كه از طرح آنها صرف نظر مي كنيم.
بنابر اين هر حادثه اي و موردي كه ما در زندگي دنيا با آن مواجه مي شويم امتحان خداست ،‌ حتي حوادثي كه نتيجه سوء عمل خود ماست؛ حتي آن حالت ترديد و دو دلي كه گاه در ما ايجاد مي شود خود يك سوال امتحاني است. برخي به بهانه ي اين كه من در ترديد بودم و نمي دانستم چه كنم از مسوليّت الهيِ خود شانه خالي مي كنند و مردود مي شوند ؛ ولي افراد زيرك در چنين مواردي به اهل علم مراجعه كرده خود را از ترديد مي رهانند ؛ لذا انسان همواره بايد خود را مسئول بداند و با هر امري كه مواجه مي شود بايد آن يك سوال الهي فرض نموده از خود بپرسد كه فطرت و عقل و دين در اين مورد چه جوابي مي دهند؟ و اگر خود به جواب نرسيد بايد از اهل خبره و علما بپرسد ؛ و مطمئن باشد كه خدا عادل است و در حقّ كسي ظلم نمي كند؛ بلكه خدا محسن است و به اهل خير بيش از تلاششان پاداش مي دهد. همچنين بايد متوجه بود كه دنيا مكان راحتي و خوشگذراني نيست و نبايد پنداشت كه افراد عيّاش و بي دين و به ظاهر خوشبخت واقعا خوشبخت هستند، اينها همان كساني هستند كه خدا به آنها مهلت داده است يا خداي ناكرده بر قلبشان مهر مردودي زده است. جواب حقيقي امتحان دنيا را بايد در عالم برزخ و قيامت مشاهده نمود نه در دنيا ؛ اگرچه برخي آثار آن در دنيا نيز ظاهر مي شود. دنيا بسيار كوتاه و در حد يك جلسه ي امتحاني است و آخرت آن روزي است كه كارنامه ي اعمال را به انسان مي دهند و بر اساس آن معلوم مي شود كه سعادتمند و شقاوتمند كيست. افراد بي ايمان و بي دردي كه به ظاهر خوشبخت مي نمايند مانند كساني هستند كه سرجلسه ي امتحان كنكور مشغول خوردن بيسكويت و سانديس بودند. « پس كساني كه كارنامه اش را به دست راستش دهند فرياد مي زند كه: (اي اهل محشر) كارنامه ي مرا بنگريد و بخوانيد؛ من يقين داشتم كه به حساب اعمالم مي رسم او در يك زندگي رضايت بخش قرار دارد، در بهشتي عالي ... اما كسي كه كارنامه اش را به دست چپش بدهند مي گويد: اي كاش هرگز كارنامه ام را به من نمي دادند و نمي دانستم حساب من چيست. اي كاش مرگم فرا مي رسيد مال و ثروتم هرگز مرا بي نياز نكرد، قدرت من نيز از دست رفت. او را بگيريد و در بند و زنجيرش كنيد» (حاقه/۱۹و۳۰)
حاصل سخن اين كه اكثر سوالات سرنوشت ساز زندگي ما انسانها از عهده ي خودمان خارج است. امّا جواب آن سوالات بر عهده ي خودماست. لذا بسياري از سوالات سرنوشت ساز زندگي آينده ي ما از پيش نگاشته شده ولي جواب آنها بر عهده ي خودماست كه بايد از نوك قلم اراده و اختيار ما بر صفحه ي زندگيمان نقش بندد.
پس سرنوشت انسان ، به معني سوالات سرنوشت ساز زندگي او ، از پيش تعيين شده اند ؛ ولي سرنوشت انسان ، به معني نحوه ي جواب دادن به آن سوالات سرنوشت ساز به دست خود انسان سپرده شده است. همچنين بايد دانست كه اوّلاً همه ي اين امتحانات تنها و تنها براي رشد حقيقي و الهي انسان است. ثانياً نحوه ي جواب انسان به يك سوال الهي است كه سوال بعدي را تعيين مي كند. يعني تا انسان به سوال اوّل جواب نداده از سوال بعدي بي اطّلاع است. حال اگر به آن سوال جواب عالي داد سوال بعدي كه براي او انتخاب مي شود رشد آورتر بوده ، راهنمايي خاصّ الهي را هم به صورت الهام دروني در پي دارد. و اگر جواب خوب يا متوسّط بود سوال بعدي نيز متناسب با آن خواهد بود. و اگر خداي نكرده جواب داده شده به سوال بد بود جواب سوال بعدي نيز سختتر مي شود. براي مثال اگر كسي يك روز روزه را عمداً خورد سوال تكليف بعدي او شصت روز روزه ي كفّاره خواهد بود. و اگر معاذ الله كسي به آن جواب نداد و آن را تمسخر نمود ؛ سوال بعدي ممكن است انحرافي و گمراه كننده باشد ، يا سوال در قالب مجازات مطرح شود.
بايد دانست كه خداوند متعال بر كسي بيش از توانش تكليف تعيين نمي كند. « لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَت‏. ـــــــ خداوند هيچ كس را، جز به اندازه تواناييش ، تكليف نمى‏كند. (انسان،) هر كار(نيكى) را انجام دهد، براى خود انجام داده؛ و هر كار(بدى) كند، به زيان خود كرده است»(البقرة:۲۸۶) امّا در عين حال خدا در امر امتحان بندگانش ، مثل برخي معلّمين مدارس ، امروز و فردا هم نمي كند ، چرا كه خدا رحيم و رحمن بوده راضي به ركود و عقب ماندگي بندگانش نمي شود. از اينرو دائماً آنها را به تلاش و تكاپو وا مي دارد تا در مدّت كوتاه زندگي دنيوي ، توشه ي فراوان تري براي عالم آخرت و زندگي ابدي فراهم كنند. لذا رحمت بي منتهاي خدا موجب آن نمي شود كه همه ي خواسته هاي بندگانش را فراهم نمايد. بلكه رحمت او ايجاب مي كند كه تنها خواسته هايي را برآورده سازد كه حقيقتاً به نفع آنهاست. بشر در مقابل خداوند متعال كه علم فراگير دارد مثل كودكي در برابر والدين فهميده ي خويش است كه هرچه را دوست دارد از آنها طلب مي كند ؛ امّا والدين فهيم تنها خواسته هايي را براي فرزندانشان برآورده مي كنند كه حقيقتاً به نفع اوست. خداوند متعال نيز چنين عمل مي كند . البته خداوند متعال فراتر از اين ، خود همان خواستن را هم وسيله ي امتحان و رشد بنده قرار داده از اين راه ايمان او را تقويت مي كند. پس بايد دانست كه دنيا جاي بهره بردن نيست جايگاه امتحان دادن و رشد كردن و به سعادت حقيقي رسيدن است. با اين طرز نگاه به عالم هستي است كه انسان در مسير درست رشد و ترقّي قرار مي گيرد و ارزش حقيقي هر چيزي را ادراك مي كند و متوجّه مي شود كه به هر چيزي چه اندازه بايد بها داد.

موفق باشید.

اگر شخص تحمل نداشه باشه چی

اگر شخص تحمل نداشه باشه چی واقعا ظرفیتشو نداشته باشه چرا مگه خدا نمیگه به اندازه ظرفیت ادما امتحان میکنه ولی چرا بیشتر عذاب میده درضمن اگه خدا داره امتحان میکنه پس اون موجودات شیطان صفتی که باعث ازار ادما میشن اونا گناهی ندارن چون خواست خدا بوده جون من جواب این سوالو بدین

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
در باره مسله امتحان های الهی باید گفت :
آزمایش الهی در واقع وسیله بروز و ظهور کمالات فردی انسان و معیار و میزان تعیین جایگاه اخروی اوست که به تناسب توانایی های فکری و امکانات فردی و اجتماعی و در یک کلام همه نعمت هایی که از جانب خداوند به فرد داده شده، این آزمایش ها متفاوت خواهد بود؛ یعنی در واقع بسته به ظرفیت ها وتوانمندی های وجودی افراد آزمایش الهی از نظر دشواری و آسانی و معیار قبولی و... مختلف خواهد بود. هیچ گاه آزمایش یک انسان رشد یافته در فضای دینی و دارای تربیت و امکانات خوب، قابل قیاس با یک انسان رشد یافته در محیطی آلوده و به دور از تربیت های صحیح دینی نیست. عدالتی دقیق و کامل در این خصوص برقرار است.
آزمایش الهی در واقع قرار گرفتن انسان ها در شرایط سخت و دشوار است تا استعدادهای آنها شکوفا شود.
شکل آزمایش های الهی کاملا گوناگون و متفاوت است وانسان ها تنها با مشکلات وسختی ها آزموده نمی شوند بلکه بالاتر از آن به نعمت ها و خوشی ها هم آزموده می شوند که در برابر این نعمت ها وظیفه خود را به جا آوردند یا خیر. به گفته برخی از بزرگان، فقیر با فقرش آزموده می شود و غنی با داراییش، بیمار با بیماریش آزموده می شود و تندرست با سلامتیش و....
در مجموع گرچه به طور یقین امتحان هر کسی به اندازه ظرفیت اوست ولی به طور کلی دنیا برای انسان مثل یک کلاس درس است که باید همگان
حد اقل نمره قبو لی را در این کلاس بدست آورد وگرنه مردود خواهد شد .
جای شک نیست که افراد یاد شده در پرسش نیز کیفر می بیند وهرگز خداوند انها را اجازه آن گونه شیطنت نداده بلکه با ارسال انبیا ودستورات وحیانی آنها را از شیطنت منع کرده است .
چه این که به دیگران هم دستور داده که از وسوسه های شیاطین پیروی ننمایند .
به یقین تنها منشا و عامل اعمال ناپسند آدمی شیطان نیست. بلکه نفس و شیطان هر دو در وسوسه و گمراه کردن آدمی همدست است. ولی در عین حال باید توجه داشت که شیطان دشمن خارجی و نفس دشمن داخلی است و دشمنان خارجی بدون هماهنگی با مهره‌های داخلی و بدون داشتن زمینه و پایگاه درونی نمی‌توانند موفق شوند.
شیطان که یک دشمن بیرونی است و قسم خورده که به عزت حق تعالی درصدد وسوسه گمراه کردن انسان‌ها بر می‌آید.(۱) هرگز نمی‌تواند بدون همراهی نفس درونی و خواسته‌های نفسانی، ‌کم‌ترین موفقیت به دست آورد.
آنچه که انسان ها را به بدی وا می دارد، «نفس اماره» و هواها و هوس ها و رذائل اخلاقی در وجود انسان است. اگر هم شیطان بخواهد انسان را فریب دهد، از طریق نفس اماره و به کمک همین رذائل است. تا آمادگی درونی در انسان به سوی گناه نباشد، از شیطان کاری ساخته نیست. این حقیقتی است که در آیات متعدد قرآن به آن اشاره شده و منشا گناهان و انحرافات در انسان ها را نفس اماره و هواهای نفسانی آنها برشمرده است.
در سوره یوسف آمده است‌: «وَ مَآ أُبَرِّئُ نَفْسِی‌َّ إِن‌َّ النَّفْس‌َ لاَ َمَّارَة‌ُ بِالسُّوَّءِ إِلآ مَا رَحِم‌َ رَبِّی‌َّ؛(۲) هرگز نفس خویش را تبرئه نمی‌کنم‌؛ نفس‌، بسیار انسان را به بدی‌ها فرمان می‌دهد، مگر این که لطف و رحمتی از جانب خداوند، نصیب انسان گردد».
امام علی (ع)‌ در این باره فرمود: « نفس‌، بسیار انسان را به بدی فرمان می‌دهد، پس کسی که به او اعتماد کند، به او خیانت می‌کند، و کسی که به او اتکا کند، او را هلاک می‌کند».(۳)
پی‌نوشت‌ها:
۱. اعراف(۷) آیه ۱۶.
۲. یوسف‌ (۱۳) آیه ۵۳.
۳. محمد محمدی ری‌شهری‌، میزان الحکمه‌، نشر دار الحدیث قم ۱۳۷۵ ش، ج ۱۰، ص ۱۳۰.

خوشبختی یا بدبختی از همه چیز

خوشبختی یا بدبختی از همه چیز زندگی یک انسان نشأت میگیره. یعنی فقط سلامتی یا پول و... به تنهایی احساس خوشبختی رو در انسان ایجاد نمیکنه. هر آدمی وقتی به بلوغ عقلی میرسه، معیارهایی برای خوشبختی برای خودش تعیین میکنه که اگه به همه یا بشتر اون دست پیدا کنه احساس خوشبختی میکنه و اگه به درصد کمتری از اونها برسه یا به هیچی، احساس بدبختی میکنه. قسمتی از زندگی هر آدم هست که در اختیار خودش نیست. اینکه در کجا و چه زمانی متولد بشه. این موضوع از همون ابتدا انسانها رو در شرایط متفاوتی قرار میده که پایه و اساس رضایت و نارضایتی از زندگی در هر انسانی از همینجا شروع میشه. اگر انسانی مطابق این زمان و مکان معیارهای خودش رو تعیین نکنه همیشه ناراضی خواهد بود و احساس بدبختی میکنه. شاید تا ابد...

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

خوشبختی براساس جهان بینی های مختلف، تعاریفهای مختلفی می شود. تفسیرهایی که ما راجع به مفاهیم مختلف ازجمله خوشبختی و بدبختی و ... داریم براساس سلسله اعتقاداتی است که همه انسانها کم و بیش این اعتقادات را داریم که نام این مجموعه اعتقادات را جهان بینی می گذاریم.

برای مثال اگر زندگی را فرآیندی بدانیم که از دنیا شروع می شود و ادامه پیدا می کند و به آخرت و بهشت و جهنم می رسد و انتهایی ندارد، براساس این جهان بینی و اعتقاد به شکلی می توان خوشبختی را تعریف کرد. همچنین براساس این اعتقاد که بگوئیم که جهان، همین دنیاست و آخرتی وجود ندارد می توان خوشبختی را به شکل دیگری تعریف کرد.

ما براساس جهان بینی دینی و اسلامی، خوشبختی را به گونه ای تعریف می کنیم که سعادت دنیا و آخرت، هر دو در آن تأمین شود، البته آخرت مهم تر است، چون آخرت بی نهایت است، در صورتی که دنیا محدود است. طبیعتا زندگی بی نهایت و ابدی ارزش اش بیشتر از زندگی هفتاد، هشتاد ساله است اما بالاخره هفتاد، هشتاد سال هم مزرعه آخرت است.

بر این اساس اگر بخواهیم خوشبختی را تعریف کنیم باید به گونه ای زندگی را تصویر کنیم که بیشترین کمال را از زندگی در این دنیا و هم در آخرت به دست بیاوریم. اگر انسان در دنیا به کمال برسد در آخرت هم به کمال خواهد رسید و سعادت آخرت وی هم تضمین خواهد شد. پس بنابراین ما باید بحث خوشبختی را به بحث کمال بکشانیم.

کمال امکان به فعلیت رسیدن ظرفیتهای انسانی انسان است، و چون انسان مرکب از جسم و روح است. بنابراین ما می توانیم هم برای جسم انسان و هم برای روح انسان، کمال تعریف کرد، اما روح مهمتر است، چون انسانیت انسان به روح اوست. جسم انسان مرکب است، اگر اینها را فرض بدانیم باید بگوئیم کمال انسان، سلامتی، تندرستی و رفاه است، اما کمال روحی انسان به این است که با مبدأ کمال مطلق که خداست ارتباط برقرار کند. کمال روحی انسان به این است که روح انسان بزرگ و قوی و متعالی شود و چون تعالی و کمال مطلق خداست. بنابراین اگر روح انسان اگر با خدا ارتباط برقرار کند به تعالی رسیده است که یکی از آثار آن آرامش است. آرامش روحی، صداقت، امانتداری و فضائل اخلاقی از نشانه های این گونه افراد است. انسان با اتصال به خدا می تواند به همه این کمالات برسد، اگر انسان با خدا ارتباط نداشته باشد ممکن است به صورت ناقص به بعضی از اینها برسد اما در صورت ارتباط با خدا به صورت کامل و تمام عیار می تواند به چنین چیزهایی دست یابد. در این صورت انسان به وضعیتی می رسد که مورد رضایت خداست. پس روح و بدن انسان به کمال رسیده است، کسی که روح او در این دنیا به کمال برسد زندگی اخروی هم تضمین خواهد شد. پس چنین فردی در دنیا و آخرت مشکلی نخواهد داشت و در واقع می توان گفت به خوشبختی رسیده است. منتها عوامل خوشبختی خصوصا خوشبختی جسمی و روحی، دنیوی و اخروی گاهی با هم تعارض پیدا می کنند، مثلا اگر ما به پولی برسیم به لذت جسمی می رسیم، اما این پول چون نامشروع و حرام است روح ما را تنزل می دهد و در نتیجه آخرت ما خراب می شود.

در این گونه موارد که تعارض پیش می آید باید آنچه که مهمتر است را دنبال کنیم، البته جایی که تعارض وجود ندارد هر دو را باید انتخاب کنیم هم باید خوشبختیهای جسمی و دنیوی را داشته باشیم اما وقتی تعارض پیش می آید باید مهمترین را انتخاب کنیم، چون آخرت مهمتر از دنیاست باید امور اخروی را انتخاب کنیم.

موفق باشید.

سوالی داشتم

سوالی داشتم
۱-آیا انسان در انتخاب دین مختار است یا مثل تاریخ و مکان ولادت، دین هم جبر است؟
۲-اگر جبر است که قسمتی از سرنوشت انسان از همان ابتدا خودبخود تغییر کرده چون انسان وقتی خودش چیزی را انتخاب نمی کند ممکن است از ان احساس نارضایتی کند و... آیا اینطور نیست؟
۳-اگر اختیار است پس چرا در عمل اینطور نیست و یک مسلمان مجاز به استفاده از این حق نمی باشد!؟

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
از نظر جهان بینی اسلامی همه انسان ها از آزادی، اختیار و قدرت بر تصمیم گیری برخوردارند . خودشان سرنوشت خویش را رقم می زنند.
اسلام از راه های گوناگون می کوشد اندیشه بشر را از اسارت باطل برهاند . آدمی با دید باز و وسعت نظر بیاندیشد و داوری کند و دین و آیین حق را برگزیند. این سخن قرآن است:
«به آن بندگانی مژده باد که همه سخنان را می شنوند و بهترین را برمی گزینند».(۱)
« چون به ایشان گفته شود که از آن چه از سوی خدا فرود آمده است، پیروی کنید، گویند: نه، ما به همان راهی می رویم که پدران ما می رفتند. حتی اگر پدران شان بی خرد و گمراه بوده اند!»(۲)
آیه اخیر، انسان ها را توبیخ می کند که چگونه به راه پدران و تقلید از آنان رفتند ، شاید پدران آن ها درک نمی کردند . پس تقلید در دین از نظر قرآن محکوم است. در روایات تصریح شده که تقلید در دین، نه فقط از پدر و مادر مردود است ، حتی تقلید در عقاید از شخصیت های بزرگ و اندیشمندان نامدار هم جایز نیست.(۳)
البته این بدان معنا نیست که باید دینی غیر از دین پدران انتخاب نمود ، بلکه چه بسا راه و دین پدران حق باشد، اما در هر دو صورت انتخاب دین و عقیده باید با تلاس فکری و تحقیق خود انسان باشد .
اگر دین امری انتخابی است ، پس حکم ارتداد برای چیست؟
تحقق ارتداد مستلزم وجود شرایط و رفتارهای خاصی است . به هر تغییر رفتار دینی و عقایدی ارتداد گفته نمی شود ؛ به هر حال فهم دقیق ابعاد مسئله ارتداد و منع از این که مسلمان به آئین دیگر در آید ، مستلزم درک و تحلیل عمیق خاستگاه وضع حکم ارتداد از دیدگاه قرآن و جزییات مختلف فکری و فرهنگی آن است که فعلا در مقام بیان آن نیستیم ؛ اما در مجموع از بررسی دقیق این امور مشخّص می شود که حکم ارتداد، یک حکم اجتماعی و سیاسی است، نه امری فردی و شخصی .
آنچه در روایات در مورد حکم ارتداد بیان شده، در زمانی است که انکار دین اسلام "جاحدانه " و مغرضانه باشد، یعنی شخصی به رغم حقانیّت دین اسلام، به جهت انگیزه‏های نادرست، از دین اسلام خارج شده و در مقابل آن موضع‏گیری نماید.
حکم ارتداد در ادیان آسمانی دیگر نیز بیان شده ، طبیعی است که هر دینی برای پاسداری از کیان خود، راهکارهایی را برای وحدت پیروان اندیشیده باشد.همان گونه که دین یهود در زمان خود اجازه ارتداد نمی‏داد و با شدّت برخورد می‏کرد،(۴) نیز در زمان حقانیت دین حضرت عیسی(ع) قانون ارتداد وجود داشت.(۵)
پذیرش دین به عنوان یک مسئله فردی امری انتخابی است . انسان در انتخاب آن آزاد است و این نکته ای است که در قرآن نیز مورد تأیید و تأکید قرار گرفته ، اما انسان حق ندارد از آزادی سوء استفاده کند . به بهانه آزادی، اعتقادات جامعه را مسخره نماید. امنیت فکری و فرهنگی اجتماع را متزلزل و مختل کند. حکم ارتداد برای چنین موردی است.
این سخن مورد پذیرش عقل و عرف است.
بنابراین ارتداد از این جهت که افکار عمومی و ایمان مردم را متزلزل می‏کند، اظهار آن روا و شایسته نیست. با وجود یک سری شرایط، اسلام با مرتد برخورد می‏کند. اما اگر او باور خود را رواج نداد و به امنیت فکری و فرهنگی جامعه آسیبی وارد نکرد، به او کاری ندارند و عقیده‏اش نزد خودش محترم است.

پى‏نوشت‏ها:
۱. زمر (۳۹) آیه ۱۸.
۲. بقره (۲) آیه ۱۷۰ - مائده(۵) آیه ۱۰۴.
۳. میزان الحکمه، ح ۶۲۹۶ ؛ بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۰۳.
۴. کتاب مقدس، تورات، سفر تثنیه، فصل ۱۳.
۵.عهد جدید (انجیل)، نامه‏ای به مسیحیان عبرانی، بند ۱۰.

دختری رو میشناسم که پدرش

دختری رو میشناسم که پدرش معتاد بود که یهو ناپدید شد و مادرش بعد از مدتی بخاطر اینکه قصد ازدواج داشت دختر رو از خونه انداخت بیرون.همین دختر بیست ساله که سرپناهی نداشت از سر نداری به فساد کشیده شد چون نه کاری تونست پیدا کنه نه جای خواب.خب این سرنوشت و زندگی با کدوم مبحث خداشناسی جور درمیاد؟ آخه این دختر بدبخت چه کاری باید میکرد اصلا چه کاری میتونست بکنه.چند بار هم اقدام به خودکشی کرده ولی دوستاش نجاتش دادن.بخدا این سرنوشت و زندگی رو به هیچ کدوم از مباحث بالا نمیتونم ربط بدم.چه دینی؟ چه ایمانی ؟ چه اعتقادی این دختر میتونه داشته باشه؟اصلا فرصت زندگی و بلوغ رو داشته؟

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
سر گذشت وسر نوشت آن دختر گر چه بسیار درد ناک است ولی چه ربطی به مسله خدا شناسی دارد ؟
از طرف دیگر دلیلی وجود ندارد که خداوند بین آفریده‌ها تبعیض قائل شود یا ظلمی بر کسی روا دارد.چون تبعیض و ظلم یا ناشی از جهل است یا کمبود و نیاز ویا...در حالی که همه آفریدگان نسبت مساوی با خداوند داشته و همه آفریده او هستند و او از هر عیب و نقصی مبرا است.
اگر هم نابرابری‌ها در جامعه انسانی و مربوط به خود انسان‌ها باشد این بحث مستقل و جدا گانه ای است. بسیاری از نابرابری‌ها در میان انسان‌ها از خود آنان به وجود آمده است.
افراد نظیری نامبرده در شرایط امروز به راحتی می توانند زندگی خد را طور تنظیم نمایید که دچار مشکل نشود چون نهاد های مثل کمیته امداد و بهزیستی برای این گونه افراد برنامه تامین دارند این گونه افراد بدلیل بد سر پرست داشتن عذری بر کار های خلاف شان ندارد .
در مجموع به طور یک قاعده کلی باید گفت :
حق و حقوق امری طرفینی است، یعنی همان طوری که والدین نسبت به فرزندان دارای حقوقی هستند، فرزندان نیز حقوقی بر گردن پدر و مادر دارند، چنان که پیامبر اکرم(ص) در پاسخ ابو رافع که پرسید: مگر فرزندان بر ما حقی دارند، همان گونه که والدین بر آنها حق دارند؟ فرمود: آری».(۱) بلکه حقی که فرزندان دارند و وظایفی که پدر و مادر در برابر فرزندان به عهده دارند، اگر بیشتر از حقوق والدین بر فرزندان نباشد، قطعاً پیش‌تر از آن است، زیرا فرزندان از زمانی که به سن تکلیف یا تمییز و تشخیص می‌رسند، باید از والدین اطاعت کنند و به آنان احترام بگذارند و کاری نکنند که رنجیده خاطر گردند، در حالی که والدین از زمان انعقاد نطفة فرزندان و بلکه پیش‌تر از آن، موظف به رعایت یک سری آداب هستند تا فرزندان‌شان از جهت آفرینش جسم، روح، فکر و سایر استعدادهای طبیعی و خدادای ساختار سالم، عالی و نیکویی داشته باشند.
از این رو، همان طوری که بدرفتاری، بداخلاقی و بی‌احترامی به والدین، فرجام خطرناک و خوار کننده‌ای دارد و عاق والدین را به دنبال خواهد داشت، ظلم و بدرفتاری با فرزندان و عدم انجام وظایفی که در برابر فرزندان مقرر شده، مسئولیت سنگین و مؤاخذة شدید الهی را به دنبال دارد و آنان را مورد عاق فرزندان قرار خواهد داد.
اما در هر حال زحمات و تلاشی را که پدر و مادر برای فرزند متحمل شده‌اند، به هیچ‌صورت نمی‌توانند فرزندان ادا کنند؛ بنابر این از نظر عقل و منطق و از نگاه اسلام حق پدر و مادر بر فرزند بسیار بیشتر از حق فرزند بر آنها است و نمی‌توان این دو را با هم مساوی دانست.
بنابر این لازم است نکاتی را مود توجه قرار دهید:
۱ـ پدر و مادرها غالباً نه از آن چه اسلام و امامان علیهم السلام در مورد شیوة تربیت و برخورد با فرزندان فرموده‌اند، اطلاع دارند اما از یافته‌های علوم تربیتی و روان‌شناسی و دانش روز اطلاعی ندارند. علاوه بر این ضعف، توجه دارید که آنان به نسل گذشته تعلق دارند، ساختار فکری و روحی آنان، متناسب با زمان و جامعه و فرهنگ نسل پیش از شما شکل گرفته، و به گونه‌ای شکل یافته که تغییر آن مشکل است.
بر خلاف فرزندان که می‌توانند خودشان را با وضع‌های مختلف تطبیق دهند، و برخوردها و رفتارهای ظاهری خود را ـ حتی اگر خلاف خواست و میل درونی‌شان باشد ـ اوضاع گوناگون هماهنگ سازند.
بنابر این به حکم داوری عقل و تجربه خوب است:
اوّلاً: فرزندان با واقع بینی با این مسئله برخورد کنند و ضعف‌های پدر و مادرها را ببینند، سپس انتظارات‌شان را بر همان اساس تنظیم کنند.
دوم: از راهنمایی‌ها و اندرزهای دلسوزانه و مشفقانه آنان که حاصل چندین سال تجربه است، بهره گیرند.
اگر گاهی برخورد تند و دور از انصاف داشتند، چشم پوشی کنید و از خود خونسردی نشان دهید.
سوم: امر و نهی یا داوری‌هایشان چنان خلاف حق و دور از انصاف و به ضرر شما بود که نمی‌توانید بپذیرید، هیچ‌وقت به طور صریح مخالفت نکنید، بلکه با زبان و با چهره لبخند، حرف‌های آنان را تأیید کنید، ولی در مقام عمل به گونه‌ای نظر خود را دنبال کنید که رنجیده خاطر نشوند.
البته لازم است به فکر توجیه عملکرد خود باشید، و اگر توجیه و دلیل شما آنان را قانع نکرد، عصبانی نشوید و یکدندگی نکنید بلکه با روی گشاده بگویید اشتباه کردیم و سعی می‌کنیم رعایت کنیم.
تلاش کنید آنان هیچ‌وقت از شما آزرده خاطر نگردند، زیرا کیفر الهی شدید و سریع است، حتی اگر پدر و مادر کافر و مشرک یا بت‌پرست باشند، احترام آنان لازم است.
چهارم: اشتباهات افراد دلسوزی چون والدین را باید محرمانه و با به کار بردن کلمات و ادبیاتی متناسب و عاطفی و محتوایی منطقی، به صورت غیر مستقیم و گاهی مستقیم به آنان گفت.
باید زمان‌شناس باشید. هرگز در هنگام خشم و عصبانیت خود، یا طرف مقابل حرف‌های منطقی و درست خود را بیان نکنید که هم خودتان ضایع می‌شوید و هم حرف‌های درستتان پذیرفته نمی‌شود.
پنجم: لازمة هر کمالی، خویشتن‌داری در برابر خواسته‌های نفس و مقاومت در برابر امیال درونی است. انسان جز از راه خویشتن‌داری نمی‌تواند به مقام «انسانیت» برسد. بنابر این در برابر تندی‌های والدین و خواسته‌های نادرست آنان خویشتن‌داری کنید تا بتوانید در مقابل سایر خواسته‌ها و امیال درونی خود مقاوم و استوار گردید و بر آن غلبه نمایید.
پی‌نوشت‌ها:
۱. کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۴۴.

من آدم بدى نيستم اگه بودم

من آدم بدى نيستم اگه بودم دليلى نداشت بيام اينجا و از خدا اعتراض كنم آدماي بد ميرن دنبال زندگيشون اصلن به خدا و اين چيزا كارى ندارن من ميخاستم مثل اونا بشم اما خودمو گول مى زنم فقط نميتونم ، اما اين خوب بودنم زياد نتيجه اى نداشته برام ، خدا رو دوسش دارم واسه همين انتظارم ازش زياده و اعتراض كردم ، موفق باشيد التماس دعا

فقط اینو بدونین اگه خدایی بود

فقط اینو بدونین اگه خدایی بود نمی ذاشت یکی فقیر باشه یکی ثروت مند مگر نمی گن یکی از ویژگی های خدا فرق نذاشتن مگه نمی گن خدا عادله پس کو عدالتش به ما که رسید تموم شد اون بچه بی گناه معصوم که حتی نمی تونه انتخاب کنه به دنیا بیاد یا نه گناه اون چیه که باید پدرش فقیر باشه تا حسرت داشته های دیگران رو بخوره خدا رو کسانیپکه عقل داشتند بوجود اوردند تا من وشما خر کنن بیان از اعتقاد ما پول دربیارن خمس بگیرن خودشون خرج کنن ذکات بگیرن خودشون خرج کنن صندوق صدقات بذارن خودشون خرج کنن این یه سیستم پیچیده هستش که از ما پول در میارن من بی دین نیستم قربون خدا وپیامبراشو اماماش بشم ولی اگه خدا بو نا عدالتی نمی شد اصلا گناه اون بچه چیه که پدرشو جلو چشاش دار می زنن کجای قران نوشته که کسایی که روزه نمی گیرن رو شلاق بزنید اصلا تو قران زندانی کردن وجود نداره اینا همه اش قانون های وجهالیت های قوم خون خوار عرب هستش زنده باد انسانیت وخدا مرگ بر انسان های دو رو .

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
بی تردید خدای وجود دارد ولی علل وعوامل فقر را باید در جای دیگر جستجو مک.د وربطی به عدالت خدا ندارد بدین بیان :
عدالت در مشهورترین معنای خود قرار دادن هر چیز در جای خود است ، یعنی هر حقیقتی که باید در جای مناسب خود باشد، اگر در همان جا قرار داده شود، عدالت شکل گرفته ، در غیر این صورت ظلم که مقابل عدالت است ،تحقق پیدا کرده است .
بر این اساس گفته می شود که صدق واژه عدالت فرع وجود "حق" است ، یعنی اگر چیزی مستحق قرار گرفتن در مکان و جایگاهی باشد ، لازم است که در همان جایگاه قرار بگیرد و گرنه اگر حقی در میان نباشد ، عنوان عدالت و ظلم معنا ندارد .
فرض کنید تصمیم گرفتید در جشن عاطفه ها به چند نیازمند کمک کنید و اتفاقا به یک فقیر ۲۰۰۰ تومان و به دیگری ۱۰۰۰ تومان دادید ؛ آیا فقیر دومی می تواند اعتراض کند که چرا به او ۲۰۰۰ تومان دادی و به من هزار تومان ؟ مسلما خیر ، زیرا او و فرد اول هیچ حقی به گردن شما نداشتند . شما از روی میل درونی و به اختیار خود خواستید کمکی به آن ها بکنید ، حال با دلیل یا بی دلیل در کمک تفاوتی قایل شدید ، این امر هیچ ربطی به عدالت و یا ظلم بر نمی گردد . نه تنها در حق فرد دوم بلکه در حق کسی هم که هیچ به او ندادید، ظلمی نکردید ، چون حقی در میان نبود .
رابطه ما و همه موجودات با خداوند از همین قبیل است. هیچ حقی بر خداوند نداریم تا حق مطالبه آن را داشته باشیم و در نحوه اعطای نعمت ها به خداوند گله کرده ، از او ناراضی باشیم و عدالت او را زیر سوال ببریم .
البته نحوه توزیع نعمت ها در بین بندگان هرچند با عدالت ارتباطی ندارد ، اما با حکمت خداوند در ارتباط است ، همان طور که کمک شما به فقیر از همین قبیل است ؛ در واقع اگر دلیل معقولی برای تفاوتی که بین دو فقیر قایل شدید داشتید ، نحوه رفتار شما حکیمانه خواهد بود.اگر بی هیچ دلیلی چنین تفاوتی را مرتکب شدید ، کار نیک شما دچار صفت منفی بی تدبیری و بی حکمتی خواهد بود.می شود گفت که در نحوه انجام کار نیک تان حکیمانه برخورد نکردید .
در مورد خداوند هرچند عدالت و ظلم در مورد اعطای نعمت ها به بندگان بی معناست ، اما تفاوت ها که به شکل های گوناگون وجود دارد ، تنها در صورتی قابل قبول و منطقی و منطبق بر حکمت الهی هستند که دلیل قانع کننده ای داشته باشند و گرنه می توان گفت خداوند در نعمت دادن به بندگان حکیمانه برخورد ننموده و نوعی تبعیض بی دلیل را در عالم محقق کرده است ؛ اما در حالت کلی ابتدا باید دید که اختلافات ناشی از چیست و اختلاف بین مردم از نظر نعمت‏های ظاهری به چه تناسب و معیاری است؟
با تامل و دقت در اختلافات و تفاوت ها می توان دریافت که اصولا این موارد جهات مختلفی دارد:
۱- بعضی از تفاوت‏ها معلول ستم و تجاوز افراد نسبت به حقوق دیگران است.
تفاوت‏ها ظالمانه و غیر منطقی است و با از بین رفتن نظام طبقاتی و گسترش عدالت اجتماعی از میان خواهد رفت. هیچ گاه اسلام و قرآن این گونه تفاوت‏ها را تأیید نکرده است، زیرا بر اساس استعمار و استثمار صورت گرفته و آن‏ها را نمی‏توان به حساب دستگاه آفرینش گذارد. مشکلات مالی بسیاری از خانواده ها ناشی از ظلمی است که در گذشته برآن ها یا پدران آن ها شده است . اگر ظلم ها نبود ، وضع کنونی یک خانواده و خاندان حتی یک جامعه متفاوت بود .
خداوند نخواسته ظلم ها باشد و راهکار برطرف شدن آن ها را هم با ارسال پیامبران ارائه داده اما راهکار هیچ گاه به طور کامل به نتیجه نرسیده ، زیرا خداوند نظام عالم را بر اساس سنت های معینی بنیان نهاده ، از علت و معلول در عالم تخطی نمی نماید .بنا ندارد که به طوری اعجاز گونه ظلم ها را از بین ببرد و عدالت را در همه جا حاکم نماید ، یا ظالمان را مجبور کند که ظلم ننمایند و جلوی تلاش های انبیا را نگیرند؛ بلکه بشر باید با همت و تلاش خود مانع ظلم ظالمان شوند و عدالت کامل را محقق سازند .
۲- تفاوت بهره مندی انسان‌ها در برخی موارد دیگر معلول کار و تلاش انسان‌ها است .
قانون خلقت بر آن نهاده شده که هر کسی به اندازه سعی و تلاش خود بهره­مند شود. مطمئنا کسی که به تنبلی خو کرده باشد ، به دنبال کسب روزی حلال بر نیاید یا تصمیمات اقتصادی درستی اتخاذ نکرده باشد و مقدمات صحیح موفقیت اقتصادی را فراهم ننموده باشد ، نمی‌تواند مانند دیگران از نعمت‌های دنیوی بر خوردار شود . هر چند کاملا اهل عبادت و بندگی خدا باشد؛ کسی که کار و تلاش بیش تری می‌کند ، بهره بیش تری خواهد داشت گرچه اهل معصیت و گناه باشد .
در باره مسله خمس وزکات وسایر امور مالی باید گفت بر خلاف تصور شما خمس و زکات از مالیات‌های اسلامی هستند که به منظور رفع مشکلات مالی امت اسلامی و توزیع عادلانه ثروت و تقویت بنیة‌مالی حکومت اسلامی وضع شده است. «میان خمس و زکات این تفاوت مهم وجود دارد که زکات جزء اموال عمومی جامعة‌اسلامی محسوب می‌شود، لذا مصارف آن عموماً در همین قسمت می‌باشد،‌ولی خمس از مالیات هایی است که مربوط به حکومت اسلامی است،‌یعنی مخارج دستگاه حکومت اسلامی و گردانندگان این دستگاه از آن تأمین می‌شود. محروم بودن سادات از دست یابی به، زکات در حقیقت برای دور نگه داشتن خویشاوندان پیامبر(ص) از این قسمت است تا بهانه ای به دست مخالفان نیافتد که پیامبر(ص) خویشان خود را بر اموال عمومی مسلط ساخته است،‌ولی از سوی دیگر نیازمندان سادات نیز باید از طریقی تأمین شوند. در حقیقت خمس نه تنها یک امتیاز برای سادات نیست،‌بلکه یک نوع کنار زدن آنها، به خاطر مصلحت عموم و به خاطر این که هیچ گونه سوء ظنی تولید نشود می‌باشد».(۱) آیا می‌توان باور کرد که اسلام برای از کار افتاده‌ها و ایتام و محرومان غیر بنی هاشم فکری کرده باشد و از راه زکات مخارج سال آن‌ها را تأمین کرده باشد،‌ولی نیازمندان بنی هاشم را بدون هیچ گونه تأمین رها سازد؟ پس قانون خمس هیچ گونه امتیاز طبقاتی برای سادات ایجاد نمی‌کند و از نظر جنبه‌های مادی هیچ گونه تفاوتی با زکات که برای سایر فقرا است ندارد، «در حقیقت دو صندوق وجود دارد: صندوق خمس و صندوق زکات هر کدام از نیازمندان تنها حق دارند از یکی از این دو صندوق استفاده کنند آن هم به اندازة مساوی، یعنی به اندازة‌نیازمندی یک سال».(۲) فقرای غیر سادات از صندوق زکات و فقرای سادات از صندوق خمس بهره‌مند می‌شوند. نیازمندان سادات حق ندارند چیزی از زکات مصرف کنند.
پی‌نوشت‌ها:
۱. تفسیر نمونه، ج ۷، ص ۱۸۴.
۲. همان، ص ۱۸۳.

سلام

سلام
من یه بدبخت بتمام معنام..خوبه بدونیددانشجومهندسی نفتم..بدنمم سالمه بقول خیلیا خوشتیپوخوشگلم هستم ولی مگه چیکارکردم ک مشکل خونوادگیم حل نمیشه نمیتونم مثل بقیه شادباشم ...بعدمگه من خونوادموانتخاب کردم پس همه چی دست ادم نیست..خیلی به خودکشی فکر میکنم ولی زورم.داره اخه خداگفته حرومه این کاربایدزجرکش بشم...۶۰

اره منم یجورایی بدبختم

اره منم یجورایی بدبختم .بدبختب ها با هم فرق داره انقد این روزا بمرگ فکر میکنم کم میارم کاش خدا انقدر سکوت نمیکرد .

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال.

پرسشگر گرامی،
می خواهیم قدری جدّی با شما مواجه شویم، خواهش می کنیم که ناراحت نشوید.

به دو نکته زیر توجه نمایید:
۱. ببینید اگر چه تقصیر را به گردن همه انداختن، برای لحظاتی به ما آرامش کاذب میدهد، ولی قدرت تغییر وضعیت و تغییر سرنوشت را نیز از ما می گیرد.
اینکه همه قدرت ها را از خود بگیریم و به محیط و دیگران بدهیم؛ نشان می دهد که بی مسئولیتی و فرار از مسئولیت را به عنوان شیوه اصلی زندگی خود انتخاب کرده ایم. ما نیاز داریم که مسئولیت پذیر شویم. تا وقتی که بدقولی خود را گردن ترافیک می اندازیم، تا هنگامی که تنبلی و شکست برنامه‌مان را گردن روزگار و سرنوشت می اندازیم، نیاز به تغییر خودمان و قبول مسئولیت را از خود سلب می کنیم. یادمان باشد ممکن است سیل بیاید، ولی این اراده ماست که ما را بر می انگیزد تا از جلوی آن کنار برویم، یا در برابر آن سدی ایجاد کنیم و تدبیری بیندیشیم. ولی اگر جلوی سیل دراز کشیدیم و منتظر شانس باشیم، حتما بدشانس ترین خواهیم بود.

۲. چند راهکار برای برون رفت از مشکلات:
- مشکلات خود را دقیق تعریف کنید، و از نظر اولویت ، یکی که مهمترین است را مشخص کنید.
- مام راههایی را که در جهت حل مشکل به فکرتان می آید یادداشت نمائید.
- با دوستان ، آشنایان، و متخصصین ( کسانی که اولا تجربه و علم دارند، ثانیا مورد اعتماد و اطمینان هستند) مشورت کنید و راه حل های آنها را نیز یادداشت کنید.
- میزان توانایی ها و امکانات خود و دیگرانی که حاضر هستند به شما کمک کنند را لیست کنید.
- محدودیت ها، ضعف ها و احتمال شکست هر یک از راههایی را که یادداشت کردید، جلوی آنها بنویسید.
- از بین همه راهها، راهی که با توجه به توان و امکانات شما ، بیشترین احتمال موفقیت ، بهترین راه دسترسی و کمترین معایب و مشکلات را دارد، انتخاب کنید.
- مراحل پیمودن این راه را مشخص کنید و زمان بندی لازم برای هر مرحله را در نظر بگیرید. همچنین اقداماتی را که در هر مرحله نیاز است که انجام دهید مشخص نموده و آماده انجام آن شوید.
- وقتی در مسیر حل مشکل خود، تلاش می کنید یا در پی هدفی هستید، بیشتر روی تلاش و مسیری که حرکت می کنید، تمرکز کنید و به خاطر پیمودن راه، خود را تشویق کنید. لطفا موفقیت خود را با هدفتان ارزیابی نکنید. بلکه موفقیت خودرا با تلاشتون اندازه گیری کنید. مثلا اگر برای آزمون کنکور مطالعه می کنید، میزان ساعات تلاش ، برنامه ریزی و پیوستگی زحمات شما قابل تقدیر است و باید خود را به میزان این تلاشها تقویت و تشویق کنید، نه با نتیجه کنکور و رتبه قبولی خود در کنکور.
- در راه موفقیت، مرتبا میزان پیشرفت برنامه را بسنجید و نقاط ضعف آن را بر طرف کنید. انعطاف پذیری برنامه اگر در جهت انجام بهتر آن باشد، گام بلندی به سوی هدف خواهد بود.
اگر طبق فرایند حل مسئله عمل کنید، به زودی متوجه می شوید اکثر آن چیزی را که تحت عنوان شانس بد، تعبیر و تفسیر می کردید، همان تنبلی، بی برنامگی، عدم مشورت، عدم دقت، عدم تلاش، استمرار نداشتن، لذت طلبی افراطی و بلندپروازی های شما بوده است.

موفق باشید.

از تنبلی نیست من دوتا خواهر

از تنبلی نیست. من دوتا خواهر دارم از هر لحاظ نمونه شاغل مومن پاک فعال در محیط کار ولی نمیتونن ازدواج کنن چون خانواده مشکلات داره چون دو تا برادر داریم که مشکل اعصاب دارن تو خونه مدام استرس تنش اضطراب داریم باز اون دوتا بهترین رفتارو در قبال این مشکلات دارن حتی سعی میکنن محیطو آروم کنن یا انگیزه ایجاد کنن واسه زندگی اما خواهر بزرگم هرچی خواستگار میومد وقتی از مشکلاتمون با خبر میشد میرفتن وتموم خواهر کوچیکم الان خواستگار داره نمیدونیم چجور دعوتشون کنیم ومطمعن باشیم که برادرام گند نمیزنن بی احترامی نمیکنن مادرم هم پر مدعاست ومدام از مردم عیب وایراد میگیره وتو حرفاش به مردم توهین میکنه پدرم هم هیچی بلد نیست فامیل هم قابل اعتماد نیستن منت میزارن رفتارشون زشته خلاصه شرایط خوب نیست من نمیخوام به خدا اعتراض کنم خیلی وقته تسلیمم و گوشه خونه نشستم ونا امیدم از خدا نه از خودمون نا امیدم چون خدا نعمتاشو داد پدر مادرم قدر ندونستن پسراشونو درست تربیت نکردن خودشون درست رفتار نمیکنن که مردم جذبشون بشن ولی این وسط ما دخترا چه گناهی کردیم میگم اینجا نقش خدا چیه؟ گاهی میگم چرا کاری نمیکنه ؟شما چه میدونی یه بیمار اعصاب با خانوادش چه میکنه صبح تا شب حرف بی ربط صبح تا شب توهم بدبینی آزار واذیت من با همه دوستام قطع رابطه کردم چون نه میتونم باهاشون رفت وآمد کنم نه حتی تلفنی باهاشون حرف بزنم با اینکه نه من دختر بدی هستم نه دوستام بد بودن من گوشی هوشمند ندارم چون برادم که مریضه مدام یواشکی سرک میکشه تو گوشیم میگه چی توشه منم چون اهل هیچ خلافی نیستم بهم برمیخوره واسه همین یه گوشی ساده میگیرم دستم که فقط خانوادم باهام تماس میگیرن وگرنه هربار باید بگم کی بود چی گفت حتی قبلا که با دوستام درارتباط بودم وقتی گوشیم زنک میخورد برادرم میایستاد در اتاق ببینه من با دوستم چی میگم شاید پیش خودتون بگید لابد کاری کردم بهم مشکوک شده نه اینقد بدبخت وساده ام که هیچی بلد نیستم یعنی خودم به همه چی مقیدم ارتباطم با خدا هم خوبه اما نمیدونم چرا زندگیمون اینجوریه حتی منو خواهرام بعد یکی دوماه باهم بخوایم بریم بازار با اینکه حجابمون خوبه اهل آرایش هم نیستیم برادرم میاد دم در میگه کجا میخواین برین ؟یا تو بازار صد بار زنگ میزنه.آخه این کجای دنیا قابل قبوله که تا این حد به دخترا ظلم بشه بخدا منو خواهرام خیلی مظلومیم بجز خدا هم کسیو نداریم ولی نمیدونم خدا چرا این مشکلمونو حل نمیکنه .

پرسشگر گرامی؛

پرسشگر گرامی؛

اگر شرایط زندگی برایمان سخت می‌شود، باید بدانیم چرا و اینکه چه باید بکنیم. در غیر اینصورت سردرگم، خسته و ناامید خواهیم شد. در متون مذهبی داوود پیامبر را می‌بینیم که باوجود همه دشواری‌هایی که برایش پیش می‌آید، باز ایمان و اطمینان خود را از دست نداده و بیشتر از هر کس دیگری از دستورات خداوند پیروی می‌کند. او این کارها را بدون اینکه کتاب آسمانی از قبل برایش مهیا شده باشد و بدون هیچ منبعی برای کمک گرفتن انجام می‌دهد. بااینکه سوالات سختی از خداوند می‌پرسد اما دست از تلاش نمی‌کشد. داوود پیامبر صمیمانه و با همه وجود، حتی در مواقع سختی، به خداوند ایمان و اطمینان داشته و بااینکه مشکلات پی‌درپی برایش اتفاق می‌افتد، ایمان خود را از دست نمی‌دهد.

اول باید نگرش خود را به زندگی اصلاح کنیم. خیلی از ما بااینکه افرادی مذهبی هستیم اما گاهی با گوش دادن به آموزشهای غلط و توصیه‌های مخرب، دیدگاه‌ها و انتظارات اشتباهی پیدا می‌کنیم. قبل از هر چیز باید بدانیم که اتفاق بد همیشه می‌افتد! این اتفاقات برای آدم‌های خوب هم می‌افتد. همه ما در طول زندگی با آزمایش های مختلف، مشکلات و سختی‌های زیادی روبه‌رو می‌شویم. بنابراین چیزی که باید بفهمیم این است که در مواجهه به این مشکلات باید چه بکنیم.

اینکه چه درس‌هایی از آن اتفاقات بگیریم و از آنها در مسیر رشد و تعالی خود استفاده کنیم.

نگاه خداوند به مشکلات و سختی‌ها مثل نگاه ما نیست. جایی که ما استرس می‌بینیم او فرصت می‌بیند. چیزی را که ما بحران می‌بینیم، او رشد و تعالی می‌بیند. هدف خداوند در زمان‌های بحران و سختی، درس دادن به بندگان خود است. این مشکلات برای آموزش دادن و رشد ما هستند. و وقتی از آنها درس بگیریم و طوفان‌های زندگی را پشت سر بگذاریم، وعده بزرگ خداوند را خواهیم دید. پاداش فوق‌العاده‌ای که برای ما در نظر گرفته است، از طریق جاودانگی به ما می‌رسد. ما باید در زمان‌های سختی، لذت و فرصت‌ها را ببینیم. چون یاد خواهیم گرفت که در سختی‌ها هم لذتی شیرین و فوق‌العاده وجود دارد. نباید تا رفتن به بهشت صبر کنیم. می‌توانیم یاد بگیریم زندگی‌مان را سراسر از لذت کنیم، کسی شویم که هم خودمان می‌خواهیم هم خداوند.

بنابراین وقتی خداوند آزمایشتان می‌کند، و اتفاق‌های بد برایتان می‌افتد، باید به آن بعنوان زمانی برای درس گرفتن و اعتماد به خداوند نگاه کنیم. و وقتی این سختی‌ها تمام شد، می‌توانیم به عقب نگاه کرده و ببینیم که این سختی‌ها برایمان لازم بوده است و الان به لطف خداوند آدم بهتری هستیم.

من هیچوقت دوست نداشتم مورد آزمایش و امتحان قرار بگیرم. سالیان سال همه تلاشم را می‌کردم که از امتحان بیرون بیایم. اما این امتحانات همچنان اتفاق می‌افتاد. به همین دلیل باید راهکارم را عوض می‌کردم تا ببینم در پس این امتحانات چیست. این یعنی باید تشخیص می‌دادم که این بحران‌ها چالشی از طرف خداوند است تا درس‌هایی ارزشمند برای رشد کردن و قوی‌تر شدن بگیرم. آنوقت پاداشی گرفتم که قبلاً تجربه نکرده بودم. خداوند رشد بیشتر و بیشتر را برایم فراهم کرد. اینجا بود که وقتی طوفان مشکلات و سختی‌ها دوباره به سراغم می‌آمد، برای آن آماده بودم، چون دیگر آنها را به عنوان فرصتی برای به دست آوردن رشد و قدرت بیشتر می‌دیدم. به این ترتیب سختی‌ها ابزاری برای رشد و رسیدن به تعالی خواهد شد.

برای اینکه انسانی شاد باشیم و در زندگی احساس خوشبختی کنیم، باید به زندگی بعنوان یکسری فرصت‌های حل مشکل و درس گرفتن نگاه کنیم. چون مشکلاتی که با آنها روبه‌رو می‌شویم یا همه قدرت و توان ما را گرفته و یا رشدمان می‌دهند. درنتیجه، راه به سمت خوشبختی با واکنش ما به اینها مشخص می‌شود. متاسفانه بیشتر آدم‌ها قادر به دیدن دست خداوند در زندگی‌هایشان نیستند. به همین دلیل انتخاب می‌کنند که اجازه دهند تمرکز زندگی‌شان را روی مشکلاتشان قرار داده و عنان اختیار زندگی‌شان را دست آن دهند. مثل تروریستی که تفنگ روی شقیقه‌شان قرار داده و به آنها اجازه کمک گرفتن از کسی نمی‌دهد.
خداوند می‌خواهد از مشکلات ما به نفعمان استفاده کند، برای اینکه ما را به انسان‌های بهتر و قوی‌تری تبدیل کند تا بتوانیم هم خودمان زندگی بهتری داشته باشیم و هم به دیگران در زندگی‌هایشان کمک کنیم. بنابراین انسان‌های ناراحت، سردرگم، بی‌انگیزه به مشکلاتشان واکنش غیرمنطقی می‌دهند تااینکه از آن بعنوان یک آموزش معنوی استفاده کنند.

+موفق باشید.

خوش بختی یعنی...........پول..

خوش بختی یعنی...........پول...... و تمام..

پول داشته باشی بهشت رو میخری....
پول داشته باشی ظاهرت خوبه .
حتی باطنت هم خوبه و میتونی کلی کار خیر انجام بدی
پول باشه زنت میشن و بچه هات در اسایشن...
پول داشته باشی احترام داری

پول .پول .پول

پول داشته باشی دنیا و آخرت مال توعه..

تصویر پاسخگو

سلام دوست عزیز

سلام دوست عزیز
فکر میکنم در قضاوتتون کمی دچار زیاده روی شدید !
بنده نقش پول و امکانات رو در به دست آوردن خوشبختی انکار نمی کنم . اما باید بدونید پول تاثیر مستقیم در خوشبختی انسان ها ندارد .
توضیح مطلب این که ما خوشبختی داریم و یک شادی . پول تاثیر شدیدی بر احساس شادی می گذارد اما معنایی به زندگی نمی دهد. خرید ضروریات یا حتی تجملات با شادی رابطه نزدیک دارد. اما باید بدانیم که همه اینها به زندگی ما معنایی نمی دهد .
نکته دیگر این که پول نمی تواند همه لوازم یک زندگی شاد و بی دغدغه را به ما بدهد !
به این چند نمونه توجه کنید :
۱- فرض کنید - خدای ناکرده - سلولهای سرطانی اطراف مغز شما را گرفته ، با عمل جراحی و شیمی درمانی هم قابل علاج نیست ! شما بفرمایید در این میان پول چه کمکی می تواند به شما بکند ؟
۲-فرض کنید شما انسان بد اخلاقی هستید . به گونه ای که هیچ کس شمارا داوست ندارد . شما بفرمایید با این اخلاق چقدر باید پول بدهید تا دیگران شما را دوست داشته باشند ؟ ناگفته پیداست حساب کسانی که بخاطر پول در ظاهر به شما احترام می گذارند و وانمود می کنند که دوستتان دارند جداست . کدام پول می تواند تنهایی شما را پر کند ؟
۳- فرض کنید اضطراب، استرس و نگرانی به طور غیر ارادی تمام وجود شما را گرفته . از هیچ چیز لذت نمی برید ، به همه بدگمانید ، تهدید را از همه طرف حس می کنید و ... . بفرمایید با وجود این حس درونی ، از داشتن پول چه نوع خوشبختی سراغ شما خواهد آمد .
۴- و...
بنابر این خوب است دیدگاههای خودمان را بر اساس واقعیات بنا بگذاریم و قدر داشته های خود را بدانیم و از آنچه داریم لذت ببریم و طعم خوشبختی را در همین لحظه ای که هستیم حس کنیم .

سپاس از پاسخ سریعتون....

سپاس از پاسخ سریعتون....

ولی وقتی ادم از لحاظ اقتصادی اوضاع خوبی نداشته باشه..خود به خود روی اخلاق هم تاثیر میزاره..
روی ظاهر ادم و همینطور اعتماد به نفس..
ماشالا اختلاف طبقاتی هم توکشور ما کم نیس و همینطور مشکلات اقتصادی...

منکه پول هم ندارم هیچکدوم ازین چیزهایی که گفتین هم ندارم ... اگه پول داشتم میگفتم خب پول دارم حداقل

معمولا هم کسایی که پولدارن روی اخلاق و سلامتیشون هم کار میکنن..اینجوری نیست که ادم پول دارا ادم های داغون و بد اخلاقی باشن....اگه به مریضی باشه ادم فقیر هم از همه بیشتر مریضه...

من آدم با اعتماد به نفسی بودم
درس هم عالی..مدارس نمونه درس میخوندم
آدم به شدت با انرژی و شاد
اصلا کم رویی و خجالت نمیدونستم چیه
آدم مذهبی و با ایمان

اما از وقتی دیدم برای ادم ها پول خیلی مهمه ..موارد بالا برعکس شدن..
شما میفهمی اینکه خواهرت خواستگاراش رو رد کنه به خاطر اوضاع بد اقصادی خانوادش یعنی چی
میدونی از دست دادن کسایی که دوسشون داری به خاطر نداشتن پول یعنی چی(منظورم هم برای ازدواج و هم نداشتن هزینه درمان بیماری)
میدونی تحقیر شدن و خورد شدن به خاطر ی پولی و اختلاف طبقاتی یعنی چی

امیدوارم برای همه جوونای مملکت کار باشه تا حدااقل بتونن شکم خودشون سیر کنند...خوشبختی بماند

تصویر پاسخگو

با سلام مجدد

با سلام مجدد
قبول دارم که گاهی سختی زندگی باعث به هم ریختن آرامش عصبی انسان می شود .
دوست عزیز ، ما هم مثل شما در همین اجتماع رندگی می کنیم ، از نظر مالی و اقتصادی هم تفاوت چندانی با هم نداریم . کم و کاستی هایی که بدان اشاره کردید را چشیده ایم و با این مسائل بیگانه نیستیم .
اما نکته اصلی سخن من این بود که اولا مفهوم زندگی و انسانیت و شرافت و شخصیت خود را در پول خلاصه نکنیم . همان طور که خودتان هم می دانید بسیاری از بهره مندی های زندگی با پول قابل مقایسه و معاوضه نیست و سعی کنیم با تصحیح نگرش ها با مشکلات زندگی واقع بینانه تر برخورد کنیم . اگر آنقدر قدرت نداریم که شرایط بیرونی زندگی خود را تغییر دهیم ، شرایط فکری و درونی خودمان را متناسب با مختصات زندگی بسازیم و این سفارش ائمه معصومین (ع) را همیشه آویزه گوشمان داشته باشیم که در امور مادی و اقتصادی به پایین تر از خودمان و در امور فکری و معنوی به بالاتر از خودمان نگاه کنیم .
به امید روزی که همه جوانان عزیز ما بتوانند زندگی مادی و معنوی سعادتمندانه و آبرومندانه ای داشته باشند .

سلام من یه سوال دارم ما ی

سلام من یه سوال دارم ما ی خانواده ساده وآروم هستیم پدرومادرم کشاورز وخانه دارن پدر عزیزم دو سال رفته پیش خدا ما ۷تا دختریم بزرگترینمو ن۴۰سالشه ولی هموز ازدواج نکرده پنجمین خواهرم ازدواج کرد ولی ما ۶تا تو خونه هستیم ۴تامون تو جامعه هستیم کار میکنیم تحصیلاتمونم ۴تا مون لیسانس هستیم دو خواهر بزرگترم خانه دارن همه خواهرام تا ب حال با غربه حرف نزدن الانم ی پسر فامیل می بینن شرم دارن نگاش کنن مامانم شبا نمیخابه اخه ما چکار کنیم مامانم از هزار جا دعا میگیره بلکه بختمون باز بشه ما نماز و دعا هم میخونیم همیشه به یاد خدا هستیم بعضیی وقتا میهمون میاد خواهر بزرگم قایم میشه اخه خدا تو بگو انصافه الان اون با کی ازدواج کنه تو رو خدا بگو دیگ هم سن اون دارن نوه دار میشن برای ما ۶نفر اصلا خاستگار نمیاد ومامانم داره دق میکنه داداش کوچیکم ۲۰سالشه ما رو می بینه ناراحت میشه ک اینجوری نشستیم اخه الان پسر ۴۰ساله مگه داریم ۳۷ ساله داریم ۳۰ساله داریم باورتون شاید نشه شدیم عین روح ۱۰ساله با آبرو داریم کار میکنیم ولی دریغ از یک نفر ک بگه من از شما خوشم اومده

دیگ بریدیم اینقد خسته ایم از نظر روحی بابای عزیزمون نیست همه چی افتاده گردن مادرم خدایا از امتحان ما رو بیار بیرون به خدا به قرآنت قسم خسته ایم باور کن الان پسره ۴۰ساله هست خواهر ۴۰ساله منو بگیره خدایا معجزه میخاییم خواهش میکنم

میشه برامون دعا کنید

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

نامه تان را با دقت خواندم. خرسندم كه درد دل خودتان را براي ما نوشته ايد. برون ريزي مسايل و مشورت گرفتن از ديگران و اهل خبره و كارشناسان اگر هيچ تأثير و نتيجه اي نداشته باشد حداقل مي تواند موجب تخليه هيجانات باشد كه روانشناسان آن را مفيد و سودبخش مي دانند.
در قسمتي از نامه تان گفته ايد «خواهش مي كنم از بيان پاسخي تكراري بپرهيزيد چرا كه من تمام سايت شما را هميشه مطالعه مي كنم»؛ اكنون اجازه بدهيد از شما بپرسم چقدر از مطالب و راهكارهايي كه در سايت پرسمان به آنها به عنوان موانع ازدواج و نداشتن خواستگار توضيح داده شده است را عمل كرده ايد. بگذاريد مثالي برايتان بزنم: فرض كنيد كسي سرما بخورد، به پزشك مراجعه كند اما نسخه دكتر را گوشه جيبش بگذارد. آيا خوب مي شود؟ مطمئنا نه!!!
خواهر گرامي شما علم و آگاهي در مورد علل نداشتن خواستگار را با مطالعه مقاله ها و پرسش و پاسخهاي موجود در سايت پيدا كرده ايد ، اما راهكارها را به كار نگرفته ايد! درست مثل همان نسخه!
پس بايد دست بكار شويد. از همين الان تصميم بگيريد و مطالب زير را ( هر چند به نظرتان تكراري بيايد) با دقت بخوانيد و سعي كنيد آنها را در زندگيتان بكار بگيريد.
قبل از پرداختن به موضوع اصلي شما يعني دلايل خواستگار نداشتن تذكر چند نكته ضروري است.
خواهر گرامي؛ دغدغه شما براي ازدواج در سنين جواني، امري طبيعي است؛ زيرا ازدواج يكي از مسائل اساسي زندگي است كه در دوره جواني اتفاق مي‏افتد اما اهميت اين مسئله نبايد موجب نگراني شديد شده و زندگي شما را مختل سازد. نگران اين كه چرا تا به حال موفق به ازدواج نشده ايد ،نباشيد چرا كه:
۱. نداشتن خواستگار يكي از مشكلات رايج در ميان دختران امروزي است. اين مشكل بسيار فراگير شده و اختصاصي به شما ندارد. با توجه به شرايط موجود، نداشتن حتى يك خواستگار چيز بعيدي به نظر نمي‌رسد، چرا كه همه ما در پيرامون خود شاهد دخترهاي بسيار شايسته‌اي هستيم كه به هر دليلي حتى يك خواستگار نداشته‌اند.
۲. امروزه سن ازدواج در جامعه ما بالا رفته است و طبيعتاً دخترها هم ديرتر ازدواج مي كنند. الآن مثل قديم نيست كه دختري كه مثلاً به سن ۲۰ سالگي رسيده ديگر اميدي به ازدواج و يافتن همسر نداشته باشد. در حال حاضر ميانگين سن ازدواج در دختران حدود ۲۴ سال است كه شما فاصله چنداني با ميانگين نداريد. گذشته ازآن در حال حاضر امتيازات فراواني از جمله تحصيلات دانشگاهي، اعتقاد ديني سالم و ... داريد كه بسياري از دختران ندارند.
۳. شايد در سنين پايين تر موقعيت هاي بهتري براي ازدواج فراهم شود اما خداوند بهتر مي داند صلاح هر فردي در ازدواج در چه سني است. بى‏ترديد خداوندى كه شما را آفريده ، كفو و همسر مناسب و متناسب با شما را نيز در نظر گرفته است و به موقع او را روانه‏ منزل شما خواهد كرد ،به گونه اي كه هيچ چيزى نخواهد توانست مانع ايجاد پيوند و ازدواج شما شود.
و اما نداشتن خواستگار و علل آن:
متاسفانه در جامعه ما قانون نانوشته اي در ميان مردم باب شده كه خوبي دختر را مي توان از تعداد خواستگارانش فهميد. يعني هر دختري كه تعداد خواستگارانش زياد باشد معلوم مي شود كه دختر خوبيست و اصل و نسب دار است اما اگر دختري در زمان متعارف جامعه ازدواج نكند يا خواستگار زيادي نداشته باشد اين طور تعبير مي شود كه حتماً مشكلي دارد كه كسي سراغش نمي رود!
آن وقت است كه دختران و خانواده هايشان روز به روز نا اميدتر، نگران تر و دستپاچه تر مي شوند و اعتماد به نفس خود را در زمينه ازدواج از دست مي دهند.
معمولاً افراد در مقابل اين مساله (نداشتن خواستگار) به دو نحو برخورد مي كنند. برخي با آن كنار آمده و منتظر فراهم شدن شرايط خوب مي شوند ولي برخي ديگر مدام در تلاشند تا از طرق مختلفي چون برقراري آشنايي هاي نادرست، دعانويسي و... خود را از اين مهلكه نجات دهند.
اما به واقع علت اصلي نداشتن خواستگار چيست؟ به طور كلي علل و عوامل نداشتن خواستگار را مي توان در دو دسته تقسيم كرد:
۱) عوامل فردي: عللي كه خود فرد باعث ايجاد آنها شده است.
۲) عوامل بيروني: عللي كه عامل ايجاد آن ها خود فرد نبوده است.
طبيعي است كه اگر مانعي بر سر راه شما وجود دارد ابتدا بايد سعي كنيد آن را برطرف نماييد. ( از آنجا كه ما در مورد بسياري از مسايل زندگي شما اطلاعي نداريم مطالب زير را بيان مي كنيم و اين خود شما هستيد كه بايد با دقت در اين مطالب و بررسي وضعيت خود پاسخ مناسب را بيابيد).
۱) عوامل فردي
- گاهي دختر دچار خطا يا انحراف اجتماعي، اخلاقي و... شده و يا يك صفت اخلاقي ناپسند دارد كه تمام اهل محل آن را مي دانند. اين امر از سويي باعث سلب اعتماد مردم محل و از سوي ديگر باعث مردود شدن وي در تحقيقات محلي افراد غريبه مي شود. به همين دليل كسي به خواستگاري ايشان نمي رود كه البته بايد تا حدودي در اين رابطه به مردم حق داد. تنها راه رهايي از اين مشكل توبه حقيقي دختر به درگاه خداوند و كمك خواستن از او براي تغيير و اصلاح است. اگر فرد واقعاً توبه كرده و درستكار شود، مردم با ديدن رفتار تغيير يافته اش، به مرور زمان دوباره به وي اعتماد مي كنند.
- گاه برخي از دختر خانم ها به علل مختلفي چون خجالتي بودن، كمرويي، درونگرايي و... از حاضر شدن در جمع هاي خانوادگي يا دوستان سر باز مي زنند و به قولي انزواجو مي شوند. در اين حالت نيز اولاً به دليل اين مشكل شخصيتي شان و ثانياً به خاطر ديده نشدن توسط واسطه ها دچار تاخير در ازدواج مي شوند. راه چاره اين مشكل، توسعه روابط اجتماعي دختر و خانواده او است. در چنين مواردي پيشنهاد مي گردد چنين دختراني با حفظ عفت و رعايت ضوابط اخلاقي و شرعي در مجامع و محافل زنانه نظير روضه هاي خانگي، مراسم هيأت هاي مذهبي و ... حضور يابند تا زمينه آشنايي مادران نيازمند عروس و يا واسطه ها با چنين دختري مهيّا گردد.
همچنين شركت در جمع هاي جديد به شما فرصت ديده شدن مي دهد و در محيط هاي جديد مي توانيد عقايد خود، شخصيت و ظرفيت اداره يك زندگي را به ديگران نشان دهيد.
به عبارتي، پختگي شما تا زماني كه پشت پرده باشد، كسي را به سوي شما جلب نمي كند. شما بايد در محيط هاي اجتماعي سالم رفت و آمد داشته باشيد و قابليت هاي خود را نشان دهيد. حتما منظورمان را از قابليت متوجه مي شويد. يعني آن چه كه احترام ديگران را نسبت به شما برمي انگيزد و نشان مي دهد شما يك سر و گردن از ديگر دختران بالاتريد و آمادگي يك زندگي واقعي را داريد.
- مشكل ديگر برخي از دختران ايراد گرفتن هاي زياد از خواستگاران است. البته هيچ دختري در خودآگاهش خود را يك آدم سخت گير نمي داند. پاي صحبت بيشتر اين دخترها كه بنشينيد مي شنويد: «مگر من چه توقعي دارم؟ من كه خانه و ويلا و مهريه و شيربها نخواستم. همين قدر كه پسري مرد زندگي باشد براي من كافي است»
اما خيلي از همين دختران پاي انتخاب كه مي رسد، دچار وسواس هاي بيهوده مي شوند: «نكند تك پسر بودنش باعث لوس شدن او شده باشد؟ نكند پرجمعيت بودن خانواده او بعدها برايم مشكل تراشي كند؟ اين خواستگار را نمي پسندم چون چاق است... اين يكي پدرش را از دست داده و بايد سرپرست خانواده خودش هم باشد ... مگر مي شود با پسري كه دانشجو است ازدواج كرد؟ و...» همين وسواس هايي كه به نظر خيلي از خانواده ها منطقي به نظر مي رسد، باعث بالا رفتن سن دخترها و در نهايت نبود خواستگار مي شود.
۲) عوامل بيروني
- اما همه انتقادها به دختر خانم ها مربوط نمي شود. خيلي وقت ها اين پسران و خانواده آنها هستند كه اين مشكلات را دامن مي زنند. مثلا با عرض تاسف يكي از مهمترين ملاك هاي انتخاب همسر در اين روزها چه از سوي پسر و چه از سوي خانواده او داشتن زيبايي بسيار دختر است. يك دختر همه چيز تمام دختري است كه زيبا، خوش ظاهر، مقيد باشد و خانواده داري او با تمكن مالي خانواده تعبير مي شود. همين امر باعث شده كه دختراني كه از زيبايي كمتري برخوردارند يا متمكن نيستند با مشكل عدم خواستگار مواجه باشند.
- گاهي مشاهده مي شود كه برخي از دخترها به دليل وجود نقص عضو يا مشكل جسمي با اين مشكل درگير مي شوند كه يقيناً اين امر نوعي آزمايش از جانب خداوند براي محك فرد مي باشد. البته افراد اين دو دسته مي توانند با گسترش استعدادها و توانمندي هاي خود در زمينه هاي متفاوت علمي، هنري و... نواقص خود را جبران و توانمندي هايشان را به رخ ديگران بكشانند.
- مشكل ديگر برخي از دخترهاي جوان بزهكاري و شرايط نامساعد اخلاقي پدر، مادر، برادر و ديگر افراد خانواده شان است. والدين بايد بدانند كه اشتباه هر يك از اعضا و بدنامي خانواده ابتدا به پاي جوانان در شرف ازدواج آن خانواده به خصوص دخترهايشان نوشته مي شود. به همين دليل بايد تمام سعي خود را براي اجتناب خود و اعضاي خانواده از مشكلات اجتماعي و اخلاقي بكنند.
- نداشتن هم كفو و همتا معضل ديگر برخي از دختران است. مثلاً دختري تحصيل كرده كه در محيطي كوچك و روستايي زندگي مي كند و همتايي برايش وجود ندارد. در چنين مواردي يكي از راهكارها هجرت و نقل مكان كل خانواده به محله و يا شهر بزرگتر و يا ميهمان شدن خود دختر( در صورت نبودن مانع و با رعايت ضوابط اخلاقي و شرعي) در منزل يكي از محارم در شهري بزرگتر است.
- گاه ديده مي شود كه خانواده اي محترم در محله اي بدنام و يا معروف به فساد زندگي مي كنند. يقيناً دختر اين خانواده با مشكل نبود خواستگار مواجه مي شود. زيرا هر كسي كه قصد ازدواج با وي را داشته باشد ابتدا وارد محله مي شود تا از همسايه ها تحقيق كند و اگر ببيند كه محل سكونت دختر در محله اي بدنام مي باشد گمان مي كند كه خانواده يا خود دختر نيز مشكل دارند. راهكار مقابله با اين مشكل ترك محل است. هجرت حركتي مقدسي است كه شايد يكي از مصاديقش همين جا باشد.
- فرهنگ هاي اشتباه و كوته نظرانه، عامل بيروني ديگري است در ايجاد نبود خواستگار براي برخي از دختران. فرهنگ هايي چون «دختر كوچك ازدواج كرده و دختر بزرگتر مانده. حتماً ايراد و اشكالي دارد كه كسي دختر اول را نگرفته است.»، «سطح مالي پايين خانواده دختر و عدم تامين جهيزيه از طرف آنها» و... همه و همه فرهنگ هاي غلطي هستند كه متاسفانه مثل قارچ هاي سمي در جامعه ما رشد يافته اند و كسي به بيهودگي شان نمي انديشد.
حال چه كنيم؟ در شرايط كنوني چه كار بايد كرد؟ دختر خانمي كه خواستگار ندارد چگونه مي تواند اين آرامش فكري را داشته باشد؟ آيا مي توان جايگزيني براي نيازهاي ارضاء نشده معرفي كرد؟ آيا مي توان اين نيازها را مهار كرد؟
انشاءالله توجه و عمل به نكات زير بسياري از مشكلات شما را حل خواهد كرد :
۱. شما تنها فردى نيستيد كه با اين مساله مواجه هستيد؛ لذا آن را به عنوان يك مساله ببينيد نه يك معضل و مشكل لاينحل.
۲. زود ازدواج ‏كردن نشانه موفقيت در امر ازدواج و تأمين خوشبختى و سعادت هميشگى نيست. با كمى دقت و تفحص در بين همسايگان، فاميل و ديگران، مشاهده مي كنيد كه فرآيند خواستگارى و ازدواج، معمولاً يك فرآيند طولانى مدت و نيازمند زمان و دقت كافى است. چه بسا همين تأخير، شناخت و آگاهى‏تان را از موضوعات و معيارهاى ازدواج بيشتر و عميق‏تر كند و موفقيت در اين امر مهم و حياتى را چندين برابر كند كه در نتيجه به صلاح شما خواهد بود.
۳. ازدواج همه زندگي نيست ، بلكه تنها يك بعد از ابعاد زندگي است . پس تا زماني كه شرايط ازدواج برايتان فراهم نشده، از فرصت استفاده كنيد و در ساير ابعاد مثل تحصيل در مقاطع بالاتر و ... بكوشيد.
۴. از منفي بافي و افكار منفي بايد اجتناب شود. اگر مي خواهيد سالم بمانيد و جواني خود را حفظ كنيد ناراحتي و افكار مزاحم را از خود دور كنيد و بدانيد كه آنچه باعث ناراحتي و مشكل مي شود افكار منفي و نوع ديد ما به دنيا و وقايع است. در بسياري موارد ما از يك حادثه طبيعي، برداشتي داريم كه كاملا متفاوت با واقعيت آن است. سعي كنيد بدبيني را كنار بگذاريد و به دنيا با عينك خوشبيني نگاه كنيد اجازه ندهيد افكار منفي بر شما پيروز شود، آرامش را در زندگي به خودتان هديه دهيد.
۵. طرز برخورد با خانواده و دوستان : رفتار مناسب ، با ادب و احترام و به دور از شوخي زياد و جلف بودن مي تواند براي يك خانم مناسب باشد و نظر يك آقا را جلب كند. طرز برخورد در جامعه نيز در اين باره موثر است، بعضي خانم ها ممكن است فكر كنند، برخورد مناسب در مواجهه با يك آقاي نامحرم، اخم كردن و بدخلقي است ولي اين درست نيست، ما نبايد با رفتار محرك، ديگران را تحريك كنيم، ولي اخم كردن و بدخلقي هم مناسب نيست.
۶. كم كردن توقعات: يكي از موانع مهم پيش روي ازدواج جوانان توقعات بالا مي باشد كه با كم كردن اين توقعات و بيان اين مساله در موقعيت هاي مناسب مي توانند زمينه ازدواج را ايجاد كنند. همچنين يكي از مواردي كه مي تواند مانع ازدواج باشد و آقا را از اقدام به خواستگاري منصرف سازد موقعيت اقتصادي خوب خانواده خانم است يعني آقا اين جرات را ندارد كه اقدام به ازدواج كند، كه بيان كردن اين مساله در جمع دوستان و بستگان كه انتظارات من براي ازدواج بالا نيست مي تواند راه حل مناسبي براي آن باشد.
۷. افزايش مهارتها: تلاش بيشتر و روزافزون براي شكوفايي استعدادها و توانايي‌هاي خود و يادگيري فنون و هنرهاي مختلف و پر كردن اوقات فراغت داشته باشيد. دختراني كه شايستگي هاي لازم در زمينه هاي اخلاقي، اجتماعي، مهارت هاي زندگي و امتيازات ويژه ديگر در جامعه كسب مي كنند، نسبت به ديگر دختران خواهان بيشتري دارند.
۸. نيكو كردن اخلاق حسنه و خوش برخورد بودن: در محيط اطراف به خصوص در خانه سعي كنيد با كمال متانت و گذشت و فداكاري رفتار كنيد.
۹. صبور و بردبار بودن: چرا كه صبر و شكيبايي كليد معنويات و گشايش‌هاي نعمت‌ها و الطاف الهي است.
۱۰. توجّه به ضعف‌ها و خصلت‌هاي ناپسند خود و رفع آنها: چه بسا به دليل وجود يك صفت بد يا يك رذيله اخلاقي و رفتاري در ما، خداوند نعمتي و يا لطفي را از ما دور كند.
۱۱. توجه نكردن به حرف و حديث هاي مردم و برخورد كردن با آنها به صورت سعه صدر و گذشت از آنها با كمال بزرگواري.
۱۲. حضور در جمع ها با شركت كردن در مجالس مذهبي- فرهنگي- هنري و ... و نشان دادن توانمندي هاي و كمالات روحي و اخلاقي خود.
۱۳. توجه به اين مطلب كه دنيا به آخر نرسيده و اساساً هدف اصلي و نهايي زندگي كه ازدواج كردن نيست. با ازدواج نكردن نيز مي توان به آن اهداف متعالي دست يافت.
۱۴. براي تعجيل در ازدواج به حضرات ائمه اطهار عليهم السلام بويژه امام جواد عليه السلام متوسل شويد.
۱۵. آيه «رَبّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّياتِنا قُرّةَ أَعْينٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتّقينَ إِمامًا»(سوره فرقان آيه ۷۴) را زياد بخوانيد.
۱۶. در مهماني هاي خانوادگي و مراسم گوناگون در ميان سخنان خود به صورت غير مستقيم نسبت به ازدواج با جوان پاك و متديني ابراز علاقه كنيد.
۱۷. يك احتمال را هم نبايد نديده گرفت و آن اينكه شايد خواستگاراني براي شما آمده يا مي آيد اما چون در حال تحصيل هستيد والدينتان چيزي در مورد آنها به شما نمي گويند و يا اينكه آنها داراي معيارهاي لازم نيستند لذا والدينتان ترجيح مي دهند صحبتي در مورد آنها نكنند تا شما با فكري آسوده به تحصيلتان بپردازيد. لذا بدون خجالت با والدينتان در اين مورد صحبت كنيد و تمايلتان به ازدواج را به اطلاع آنها برسانيد. اگر صحبت رودررو با آنها برايتان سخت است با شخص ديگري از خانواده يا بستگان كه راحت تريد صحبت كنيد تا نظر شما را به اطلاع والدينتان برساند.

و حرف آخر اين كه:
توجه به امتحانات و آزمايش هاي الهي داشته باشيم كه مبادا با بي صبري، اجر خود را از دست داده و مشكلات را بيشتر نماييم. ضمن اينكه خداوند متعال كساني را كه به هر جهت اسباب و امكانات ازدواجشان فراهم نشده و نتوانسته‌اند ازدواج كنند، دستور داده كه تقوي و پاكدامني پيشه كنند تا خداوند از فضل خود آنان را بي‌نياز گرداند. «وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتّي يُغْنِيَهُم اللهُ مِنْ فَضْلِهِ»[ نور/۳۳.]. پس آنچه كه در زندگي در درجه اول اهميّت دارد، بندگي و اطاعت خداوند و حفظ پاكدامني و عفّت است.
خواهر محترم، در پايان شاخه گلي از گلستان نبوي پيش كش شما مي كنيم: پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) فرمودند: «آنچه از دنيا نصيب تو باشد، اگر ناتوان هم باشى، به تو مى رسد و آنچه به زيان تو باشد، به زور نمى توانى آن را از خود دور كنى. هركس به آنچه از دستش رفته اميد نداشته باشد، آسوده است و هر كس به آنچه خداوند روزى اش كرده، خرسند باشد، شادمان مى گردد ».
خواهر گرامي به ياد داشته باشيد كه باد با شمع هاي خاموش كاري ندارد، اگر بر تو سخت مي گذرد بدان كه روشني.
تو شاهكار خالقي تحقير را باور مكن
بر روي بوم زندگي هر چيز ميخواهي بكش
زيبا و زشتش پاي توست، تقدير را باور مكن
تصوير اگر زيبا نبود نقاش خوبي نيستي
از نو دوباره رسم كن، تصوير را باور مكن
خالق تو را شاد آفريد، آزاد آزاد آفريد
پرواز كن تا آرزو، زنجير را باور مكن

موفق باشید.

خواهر خوبم خداوند داناترین

خواهر خوبم خداوند داناترین شخص به احوال بندگانشه همونطوری که یوسف به اسارت رفت و عزیز مصر شد هر لطف بزرگ خداوند با سختی عطا میشه

خدا، خود وجود

خدا، خود وجود

تنها يک گزاره حقيقي و غير نمادين در باب هستي غايي مي توان بيان کرد و آن عبارت است از اين که «خدا خود وجود (نفس هستي،)است.» (۱) تنها گزاره غير نمادين درباره محکي و مرجع نمادهاي ديني، همين گزاره است. اگر ما اين گزاره را به معناي نمادين بگيريم دچار دور باطلي مي شويم که به موجب آن هيچ يک از گزاره هاي ديني را نمي توانيم تحليل نماييم. اين گزاره به منزله کليدي براي گشودن راز اين مجموعه و پيدا کردن راهي به سوي محکي نمادهاي ديني به طور مستقيم مي باشد.

تيليش معتقد است که خدا يک وجود در ميان ساير وجودات نيست، بلکه

Beingi itself.‎.‎(1)‎

۲۶۲

خدا خود وجود (نفس هستي) است و نمي توان او را در کنار ساير موجودات، موجود ديگري شمرد، چرا که لازمه موجود بودن خدا در ميان ساير موجودات محدوديت و متناهي بودن اوست، در حالي که خدا ويژگي غايي بودن و عدم تناهي و فراتر بودن از موجودات محدود و محسوس را دارد. تيليش در کتاب «شجاعت بودن» در اين خصوص چنين مي گويد:

«خدا در خدا پرستي تئولوژيک موجودي است در رديف ساير موجودات و بدين لحاظ جزيي از کل واقعيت به حساب مي آيد. آري مسلماً او مهمترين جزء واقعيت است اما تنها به منزله يک جزء چنين است. بنابراين همچون چيزي شمرده مي شود که تابع ساختار کل واقعيت است... او به منزله نفسي تلقي مي شود که داراي جهاني است به منزله خودي (مني) که به تويي مربوط است همچون علتي که از معلول خود جدا شده است او در اين تلقي يک موجود است و نه خود وجود.»

سپس توضيح مي دهد که چنين برداشتي از خدا او را به يک «مستبد محض» و به يک «ابژه صرف» و شيئي در ميان اشيا تبديل مي کند و آنگاه مي گويد: «اين آن خدايي است که به قول نيچه بايد کشته مي شد. اين عميق ترين ريشه الحاد است».(۱۲)

با توجه به ماهيت مفهوم «غايت» تيليش معتقد است عقايد متداول در مورد خدا نمي توانند مورد توجه نهايي ما باشند اين خدايان بتهايي بيش نيستند. بدين طريق او با گفتن اين که «ايمان ندارد که خدا وجود دارد (موجود است)» همه را دچار حيرت ساخت. او به اصطلاح «دلايل اثبات وجود خدا» را رد مي کند. از نظر هوردرن، هدف تيليش در استفاده از اين روش اين بود که با تکان دادن شنوندگان خود بتواند توجه آنها را جلب نمايد و مفهوم دقيقتري را براي اصطلاحات بيابد.

۲۶۳

تيليش مي گويد: خدا وجود ندارد زيرا وجود داشتن به معناي بودن در يک درجه مستقل و غير قائم به ذات است. خدايي که مي گوييم وجود دارد فقط يکي از موجودات است و حتي اگر او را وجود عالي تر بخوانيم باز هم در سطح ما قرار خواهد داشت وقتي صفات عالي را براي خدا به کار مي بريم اين کار تحقير کننده است، زيرا خدا را با ساير موجودات مقايسه مي کنيم اين امر خدا را به سطح انساني پايين مي کشد هر چند ممکن است نيت ما ارتقا او باشد. اين نوع خدا نمي تواند براي ما مقصود غايي و دلبستگي فرجامين باشد، چرا که در سطح خود ماست. او ممکن است از ما قويتر باشد ممکن است قادر باشد وجود جسماني ما را نابود سازد ولي نمي تواند هدف غايي وجود واقعي يعني، مفهوم و منظور و هدف زندگي باشد. تيليش به جاي اين که در خارج از طبيعت براي يافتن وجودي ماوراء الطبيعي به نام خدا جستجو نمايد، به عمق اصلي طبيعت نظر مي افکند. لذاست که فرياد مي زند: «خدا يک وجود (موجود) نيست بلکه خود وجود است که بودن همه موجودها را امکان پذير مي سازد».(۱۳

تصویر soalcity

سلام

سلام
ایشان بخشی از راه را درست رفته اند و در بخش هایی دچار خطا شده اند.
اولا در آن بخش درست، ما ادبیات غنی و قوی ای داریم که دقیق مطلب را بیان نموده است. از جمله فرمایش امیر المومنین (ع) که می فرمایند: داخل فى الاشياء لا بالممازجة، خارج عن الاشياء لا كخروج شي‏ء عن شي‏ء،
درباره صفات الهی نیز ما ادبیات غنی و دقیقی داریم که به تشبیه در عین تنزیه منجر می شود و از حد تعطیل خارج شده و به کنه ذات منتهی نمی شود.
این ها خود سرفصل هایی بود که به مانند اصل مطلب طرح شده توسط شما، مطالب دقیقی است و اگر کسی مبادی اش را بداند، راحت متوجه می شود و الا باید مطالب را در کلاس های درسی پیگیری کند.
اما نکته مهم این است که مراتب خدا شناسی را نباید به گونه ای دید که فقط یک مرحله و مرتبه حق و باقی باطل باشد. بلکه یک طیف طولی است که هر کس تا حدی به حق دست می یابد. و مرز کسب نمره قبولی اعتراف به لا اله الا الله است. و طبیعتا از عموم مردم نخواسته اند که به عالی ترین مراتب توحید دست یابند.

بدبختی بهترین نعمت برای باز

بدبختی بهترین نعمت برای باز شدن چشم گوش انسان است بدبخت در ظاهر بدبخت است اما در باطن اگه چشم گوشش باز بشه و درس بگیره که این دنیا چیزی حزء ستختی مشقت چیزی نداره اون وقت خوشبخت میشه اون دنیا خدا تو قران میگی لقد خلقنا الانسان فی کبد ( ما انسان را در سختی افریدیم زندگی او پر از رنج هاست ) از این ایه میشه فهمید که بدبختی یک مجرک برای رشد انسان قرار داده شده مطمعن باشید رفاه زیاد چشم گوش انسان مینده و تو گمراهی و لذایذ فرو میره نه از وجبات خبری خواهد بود نه ... اما مشگل بدبختی یه جورایی کسی دوس نداره برای درک و استفاده از مشکلات درس باید گرفت خداوند اگه قرار بود انسان راحت خلق کنه بی معنی میشد رشد کمالش بنابراین مشگلات و بدبختیا خیلی موثر هستن تو این دنیا یه چیز دیگه هم بگم اونم اینه انسان اضلا برای این دنیا خلق نشده این زمین عینا یک پادگان آوزش و تمرین میبینه و ورزیده میشه و ازمایش میگیرن لذا هرچیزی تو این دنیاس برای رشد تعالی روح قرار داده شده... اگر مشکلات نبود هیچ وقت هواپیما اختراع نمیشد اگه مشگل مریضی نبود هیچ وقت دارو ساخته نمیشد بدبختیا پل های ترقی هستن بدبختی نباشه انسان اهنگ رشدش از تپش میافته .. موفق باشید

salam

salam
به نظر من درسته خیلی از چیزا تاثیر داره تو زندگی ولی خوشبختی یا بدبختی آدما دست خودشون هست..
<زندگی هر کس ساخته باور ها و اعمال اوست.>

حرف شما تاحدودی درست......ولی

حرف شما تاحدودی درست......ولی بچه دو ساله که سرطان میگیره و میمیره بدبختی وخوشبختیش دست خودش بوده یا خدا؟خدا مهربانه وصلاح هر کاری رو میدونه وما هرچه برای خوشبختیمون تلاش کنیم ولی خدا نخواد فایده نداره.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
مثال شما ربطی به مسله خوش بختی یا بد بختی ندارد لذا باید مسله مفهوم شناسی شود که مراد از خوش بختی چیست :
سعادتمند وخوش بخت کسی است که علل و اسباب به کمک و معاونت او آمده باشد، اما به حسب عرف، معنی سرور و خوشی وآسایش را می‌دهد.(۱) اسلام بشر را از جنبه جسم و جان و ازجهت معنوی و مادی مورد توجه قرار داده است و سعادت وخوش بختی انسان را در برخورداری از کمالات روحی و استفاده صحیح از تمایلات مادی می‌داند و لذت واقعی و سرور و آسایش نیز در همین است؛از این رو عوامل مادی و معنوی را در تحصیل سعادت مؤثر می‌داند، که برخی از مهم ترین آنها عبارتند از:
۱- ایمان به خدا؛ قرآن مجید در سوره عصر، افرادی را از خسران مستثنی کرده است و آن افراد مؤمن و نیکوکارند. آن‌ها به فلاح و رستگاری نائل می‌شوند.
۲- تقوا و خودسازی؛ قرآن مجید پس از یازده سوگند به صراحت می‌فرماید: سعادت و رستگاری برای کسی است که جان خود را از پلیدی تطهیر کند و بدبخت کسی است که به ناپاکی بگراید.(۲)
استاد مطهری می‌گوید: پیغمبران الهی آمده اند که به ما راه زندگی و درِ ورودی زندگی و خوشبختی را نشان دهند. آمده‌اند به بشر بفهمانند بدی، بدکاری، هوس بازی، دروغ، خیانت، منفعت پرستی، کینه توزی و خودپرستی، راه رسیدن به سعادت و آرامش و رضایت خاطر نیست. درِ ورودی به زندگی درست و خوشبختی، نیکی و نیکوکاری، راستی و درستی و استحکام اخلاقی و خیرخواهی و مهربانی است. تنها ایمان و اعتقاد به معنویات و سپس نیکوکاری بر اساس آن اعتقادات مقدس است که قلب را آرام و رضایت خاطر را تأمین می‌کند و سعادت را میسر می‌سازد.(۳)
۳- یاد خدا؛ قرآن مجید مهم‌ترین عامل و وسیله برای خوشی و آرامش روح را یاد خدا می‌داند و می‌فرماید: دل آرام گیرد به یاد خدا،(۴) و روی گرداندن از یاد خدا را عامل سیه روزی می‌داند و می‌فرماید: هر کس از یاد من روی گرداند، زندگی‌اش تنگ می‌شود.(۵)
۴ -عمل صالح؛ قرآن کریم اموری همانند جهاد در راه خدا، امر به معروف، نهی از منکر، شکر نعمت‌های الهی و توبه را مایه حیات و سعادت انسان می‌شناسد.
۵- همنشینی با بزرگان؛ پیامبراکرم (ص)می فرماید: اسعد الناس من خالط کرام الناس؛ سعادت‌مندترین مردم کسی است که با افراد بزرگوار و کریم هم نشین باشد.(۶)
۶- همسر، فرزند و منزل شایسته؛در روایتی رسول خد (ص) می‌فرماید: «من سعادة المرء المسلم الزوجة الصالحة و
المسکن الواسع و المرکب البهیء و الولد الصالح؛ از سعادت مرد مسلمان است که همسر شایسته، خانة وسیع، مرکب راهوار و فرزند شایسته داشته باشد».(۷)
۷- پند پذیری؛امام علی (ع)می فرماید:. السعید من وعظ بغیره؛ سعادت‌مند کسی است که از سرنوشت دیگران پند گیرد.(۸)
۸- عاقبت به خیری؛امام صادق (ع) از امام علی (ع)نقل می‌کند:. حقیقة السعادة ان یختم للرجل عملیه بالسعادة و حقیقة الشقاوة ان یختم للمرء عمله بالشقاوة؛ حقیقت سعادت این است که آخرین مرحله زندگی انسان با عمل سعادت‌مندانه‌ای پایان پذیرد و حقیقت شقاوت این است که آخرین مرحله عمر با عمل شقاوت‌مندانه‌ای خاتمه یابد.(۹)

پی‌نوشت‏ها:
۱.استاد مطهری، مقالات فلسفی، ج ۲، ص ۶۰.
۲.شمس (۹۱) آیه ۹.
۳.حکمت‌ها و اندرزها، ص ۴۰ـ ۴۱ با تلخیص.
۴.رعد(۱۳) آیه ۲۸.
۵. طه (۲۰) آیه ۱۲۴.
۶.بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۸۵.
۷.بحارالانوار، ج ۱۰۴، ص ۹۸.
۸.نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه ۸۵.
۹.تفسیر نمونه، ج ۹ ص ۲۵۰.

سلام ..

سلام ..
من به شخصه فکر میکنم خوشبختی رو خود انسان باید برای خودش بسازه ...همچنین اعتقاد کامل به این دارم که در هر کار خدا یه حکمتی وجود داره و به اندازه توان بندش اونو امتحان میکنه ....
اما مادر و پدر من مشکلاتی دارن که فکر اونا رو عوض کرده ... اونا فکر میکنن که خدا اونا رو دوست نداره ...فکر میکنن خدا دوست داره عذاب کشیدن اونا رو ببینه ...حتی ......
مریضی مادرم... برشکت شدن پدرم و هزار مشکلات دیگشون باعث شده کم بیارن ....حس بدبختی کنن ...بشکنن ...
خانواده هاشونم ترکشون کردن و رو زخمشون نمک میریزن ...
من نمیدونم جواب سوال مادرم که میگه چرا همه بدبختیا مال منه؟ ...یا چرا اونی که این همه قتل میکنه ...نزول میخوره ...انقدر راحت داره زندگی میکنه ؟رو چی بدم که قانع شه ....
شما بودین چی میگفتید ؟

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
در یک نگاه جامع وکلی و با تامل و دقت در اختلافات و تفاوت ها از یک سو و مسله به قول شما خوش بختی و مانند آن از سوی دیگر باید به چند نکته اشاره گردد :
۱- بعضی از تفاوت‏ها معلول ستم و تجاوز افراد نسبت به حقوق دیگران است.
تفاوت‏ها ظالمانه و غیر منطقی است. با از بین رفتن نظام طبقاتی و گسترش عدالت اجتماعی از میان خواهد رفت. هیچ گاه اسلام و قرآن این گونه تفاوت‏ها را تأیید نکرده است، زیرا بر اساس استعمار و استثمار صورت گرفته و آن‏ها را نمی‏توان به حساب دستگاه آفرینش گذارد. مشکلات مالی بسیاری از خانواده ها ناشی از ظلمی است که در گذشته بر آن ها یا پدران آن ها شده است . اگر ظلم ها نبود، وضع کنونی یک خانواده و خاندان حتی یک جامعه متفاوت بود.
خداوند نخواسته ظلم باشد. راهکار برطرف شدن آن ها را هم با ارسال پیامبران ارائه داده اما این راهکار هیچ گاه به طور کامل به نتیجه نرسیده، زیرا خداوند نظام عالم را بر اساس سنت های معینی بنیان نهاده ، از علت و معلول در عالم سرپیچی نمی نماید. بنا ندارد که به طوری اعجاز گونه ظلم ها را از بین ببرد و عدالت را در همه جا حاکم نماید، یا ظالمان را مجبور کند که ظلم ننمایند و جلوی تلاش های انبیا را نگیرند؛ بلکه بشر باید با همت و تلاش خود مانع ظلم ظالمان شوند و عدالت کامل را محقق سازند.
۲. خداوند، عالم هستی را بر اساس نظام علت و معلول (اسباب و مسببات) استوار کرده است. هیچ پدیده‏ای بدون علت به وجود نمی‏آید. هر آنچه در عالم هستی محقق می‏شود، ناشی از علت و سبب خاصی است. آتش علت سوزاندن است. پیدایش درخت میوه، معلول قرار گرفتن نهال درون خاک با شرایط و کیفیت خاص و آب و هوای مناسب و غیره است، لازمه‏ نظام علت و معلولی حاکم بر جهان هستی، تحقق پدیده‏ها به دنبال علت آن هاست.
یعنی همان گونه که قانون جاذبه زمین موجب آسایش انسان ها و ساختن بناهای بلند و زندگی و حرکت بر روی کره زمین است، همین قانون باعث می‏شود که اگر کسی از ارتفاع بپرد، با زمین برخورد کند و بمیرد.
همان طور که آتش علت سوزاندن است و برای انسان منافعی مانند روشن کردن کوره‏های ذوب آهن و یا پختن غذا دارد، اگر آتش به خانه یا بدن انسان برسد ، علت و سبب سوزاندن و صدمه دیدن آن ها می‏شود و... ؛ کیفیت زندگی بسیاری از افراد هم در بسیاری از موارد تابع و نتیجه رفتارها و تصمیم گیری های گذشته خود آن ها یا نسل های گذشته شان است ؛ مثلا اگر در مملکتی تلاش عمرانی و به کار گیری روش های مدرن رفاهی و تهیه امکانات رفاهی و ... به هر دلیلی حاصل نشود، نتیجه آن فقر و بدبختی و نکبت نسل های آتی خواهد بود .
البته در تحقق این وضعیت عوامل گوناگونی می توانند دخیل بوده نقش آفرینی کنند، اما نمی توان توقع داشت که علت ها به معلول طبیعی خود منتهی نشوند. مثلا اگر در اروپا چند نسل به تلاش و تحقیق و پژوهش و توسعه امکانات رفاهی و خدماتی دست بزنند و به هر راه و وسیله ای ثروت جمع نمایند، اما در نهایت رفاه و امکانات رفاهی و زندگی بهره مند برای نسل های بعد از خود به ارمغان نیاورند .
به همين نسبت در مورد تمكن هاي مالي بی بهرگی مادي و رفاهي انسان‌ها هم در برخی موارد معلول کار و تلاش خودشان است. قانون خلقت بر آن نهاده شده که هر کسی به اندازه سعی و تلاش خود بهره­مند شود . مطمئنا کسی که به تنبلی خو کرده باشد، یا مقدمات صحیح موفقیت اقتصادی را فراهم ننموده باشد، نمی‌تواند مانند دیگران از نعمت‌های دنیوی بر خوردار شود. کسی که کار و تلاش بیش تری می‌کند، بهره بیش تری خواهد داشت، گرچه اهل معصیت و گناه باشد .
۳- قسمتی دیگر از تفاوت‏ها، طبیعی و لازمه آفرینش انسان است، یعنی هر قدر اصول عدالت در جامعه انسانی رعایت شود، باز همه انسان‏ها از نظر استعداد و هوش و انواع ذوق و سلیقه‏ها یکسان نخواهند بود. مسلما بهره مندی از نعمت هایی مانند مال و ثروت هم رابطه مستقیمی با استعداد و توان کار اقتصادی و مانند آن دارد که این امور در همه افراد یکسان نیست؛ این همان حقیقتی است که از آن به تقدیر روزی خداوند نام برده می شود.
معمولاً بخشش‏های الهی و استعدادها چنان تقسیم شده‏اند که هر کسی قسمتی از آن‏ها را دارد، یعنی کم‏تر کسی پیدا می‏شود که همه نعمت‏ها را یک جا داشته باشد. اگر کسی از نعمت مال بهره مند است. اما شاید در نعمت سلامت یا فرزند مناسب بهره چندانی نداشته باشد . اگر کسی در فقر به سر می برد. اما دارای نعمت های مشابه در زمینه ای دیگر است ، مثلا از اعتقادات پاک و سالم برخوردار است که منزلت اجتماعی و شهرت نیک و اعتماد جامعه را به دنبال دارد . (۱)
در هر حال اختلاف و تفاوت در این امور مادی و ظاهری باعث احتیاج و نیازمندی انسان ها به یکدیگر و تشکیل جامعه بشری دارای پیوندهای عمیق خواهد بود ، از این رو قرآن مجید می‏فرماید:
" معیشت آن‏ها را در حیات دنیا میان آنان تقسیم کردیم . بعضی را بر بعضی برتری دادیم، تا آن‏ها یکدیگر را به کار گیرند و به یکدیگر خدمت نمایند".(۲)
قرآن مجید به یکی از اسرار مهم تفاوت‏ها اشاره کرده و آن آزمایش الهی است. خداوند می‏فرماید:
"او کسی است که شما را جانشینان در زمین قرار داد . بعضی را بر بعض دیگر درجاتی داد، تا شما را به آن چه در اختیارتان قرار داده بیازماید".(۳)
راز اصلی تفاوت ها را باید در حقیقت عالم یعنی آزمودن انسان دریافت ؛ در حقیقت تفاوت‏ها برای این است که معلوم شود انسان چگونه از امکانات خدادادی بهره برداری می‏کند. اگر نابرابری‏ها نبود، زمینه امتحان در شکلی مهم و جدی از میان می‏رفت.
البته شکل آزمون ها دارای تفاوت های بسیاری است، بعضی افراد با مال و نعمت و گروهی دیگر با تنگدستی و نقمت، گروهی با بیماری و درد جسمی و گروهی با سلامتی و تندستی آزمایش می‏شوند؛ اما همه اختلافات به شکلی دقیق و عادلانه در نحوه تکالیف انسان ها و محاسبه اعمال شان در قیامت مورد محاسبه قرار می گیرد .
مطمئناً آنان که در دنیا از نعمات بیش تری برخوردار بودند، بیش تر مورد سؤال و درخواست هستند. باید بیش تر پاسخگو باشند . کسانی که آزمون های سخت فقر و بیماری و ... را گذراندند،وضع بسیار بهتر و آسان تری را پیش رو خواهند داشت. خدا را به خاطر این تقدیر شکر خواهند کرد که در برابر سختی کوتاه دنیا سعادت ابدی را نصیب آن ها نموده است.
نکته مهم در سرتاسر این موضوع آن است که با وجود تفاوت ها عدالت در تکالیف و مسئولیت ها و آزمایشات و محاسبه اعمال این افراد متناسب با داشته و توان مندی ها و امکانات موجود در زندگی شان ملاحظه شود که یقینا این گونه خواهد بود.
نگاه خود را به زندگی در این جهان نباید محدود کنیم. این بخش از زندگی را باید در پیوست با بخش عظیم‏تر از زندگی و حیات جاودانه و عالم برتر و حقیقی‏تر نگاه کنیم. اگر نگاه ما به زندگی محدود به دنیا بود، اشکال از تفاوت‏ها در دنیا به جا بود، در حالی که هر چیزی در دنیا، آزمایشی برای انسان است که در عالم دیگر نتیجه آن را خواهیم دید . نباید از وجود برخی تفاوت ها در دنیای کوتاه ناراحت بود .
در روایات متعددی آمده :« در روز قيامت كسانى كه در دنيا با صحّت و عافيت به سر بردند، دوست دارند كه گوشت بدن آن ها را با قیچی در دنيا چيده بودند براى ثواب هایی كه مى‏بينند به اهل بلا مى‏دهند. » (۴)
ونیز از حضرت علی(ع) نقل شده: «هر کس از شیعیان ما به بلایی مبتلا شود و صبر کند، برای او اجر هزار شهید است.»(۵)
از امام باقر(ع) حکایت شده: «اگر مؤمن می دانست که خداوند در مقابل بلاها چه اجری به او می دهد، آرزو می کرد گوشت های بدنش را قیچی می کردند تا او به اجر آن برسد.»(۶)
هر چه بلا سخت تر و تحملش مشکل تر باشد، اجر آن هم بیشتر خواهد بود . تحمل کردن مشکلات زندگی محدود دنیا و رسیدن به اجر ابدی ارزشمند است.بعضی از درجات اخروی را فقط به کسانی می دهند که بلاهای خاصی را تحمل کرده باشند. از امام صادق(ع) حکایت شده: «در بهشت درجه ای هست که فقط با صبر کردن بر مریضی های جسمی می توان به آن درجه رسید.»(۷)
ازآن جا که زندگی و سعادت حقیقی در آخرت معنا دارد و برخی ازرنج ها زمینه ساز سعادت اخروی ماست، بیماری ها نعمت های خدا برای ماست و خدا از روی محبت و علاقه به بندگانش انها را به رنج ها مبتلا کرده تا به سعادت برسند .اگر در دنیا سلامت جسمی داشتند ،معلوم نبود بتوانند با اعمال خود سعادت اخروی را به دست بیاورند.

پی‌نوشت‌ها:
۱. استاد مطهری، بیست گفتار، انتشارت صدرا ، تهران. بیتا، ص ۱۰۹.
۲. زخرف (۴۳) آیه ۳۱.
۳. انعام (۶) آیه ۱۶۵.
۴. شيخ حسن ديلمى‏، إرشاد القلوب إلى الصواب‏، شريف رضى‏ ، قم‏، ۱۴۱۲ ق‏، ج ۱ ، ص ۴۲.
۵. محمد اسکافی، التمحیص، نشر مدرسه امام مهدی، قم ۱۴۰۴ ق، ج ۵۹، ص ۱۲۵.
۶. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، نشر دار الاحیا التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳ ق ، ج ۶۷، ص ۲۴.
۷. همان، ص ۲۱۲.

گاهی خدا بندگانش رو به سوی

گاهی خدا بندگانش رو به سوی خودش میکشونه تا گناه نکنن.ولی بنده که یاغی وکافر بشه خدا ازش متنفر میشه.پس زندش میگذاره تا گناهان بیشتری کنه وعذابش بیشتر بشه!هیچ کار خدا بی حکمت نیست.همه بدبختی ها هم مال شما ومادرتون نیست.افریقایی هارو نگاه کنید که از گرسنگی میمیرن.اگه جای اونا بودید خوب بود؟اگه خدایی نکرده جای بیماران لا الاج بودید خوب بود؟چرا ناشکری میکنید؟

سلام من یه دختر ۲۳ سالع ام که

سلام من یه دختر ۲۳ سالع ام که از بچگی با بدبختی بزرگ شدم . اون اوایل که چیزی حالم نبود تو روستا زندگی میکردیم از خیلی چییزا محروم بودم از کوچکترین چیزی ک باید داشته باشم محروم بودم .... حتی یادم میاد وقتی سنم کم بود و مدرسه نمیرفتم میرفتم چوپانی و کشاورزی ... وقتی ک حتی مدرسه نمیرفتم !!!!!.... بعدش ک بزرگ شدم بذبختای دیگه ام شروع شد... خلاصه کلام خشکسالی باعث ک ما بیایم شهر .... توی شهرم ک منو خواهرام به فرش بافتن مشغول بودیم و همزمان هم درس میخوندم البته اینم بگم ک پدرم آبجبای بزرگمو نذاشت درس بخونن ... تابستونام پدرم تو روستا کشاورزی میکرد . مارو مجبور میکرد ک بریم و تو اون گرما براش کشاورزی کنیم درحالی ک کار مردونه بود و اگه نمیرفتیم نمیزاشت ردرس بخونیم.... اون موقع ها تنها کابوس من درس نخوندن بود.... البته اینم بگم ک من از هوش خیلی بالایی برخورددار بودم و همیشه شاگرد اول اینا بودم ...خلاصه با هزار بدبختی ای ک بود تونستم دیپلم بگیرم و تو کنکور شرکت کنم با یه رتبه خوب قبول شدم دانشگاه، پدرم مخالفت کرد و گفت اگه میخوای بری دانشگاه باید هزینه اشو خودت بدبی منم گوش کردم چون به آرزوم رسیده بودم نمیخواستم الکی از دستش بدم ...رفتم دانشگاه و همزمان باهاش طی کش مغازه این و اون شدم با هزار مکافات ک بود تونستم لیسانس بگیرم ...اما مشکل اصلی من اینه ک پدرم ازمن متنفره .. جوری ک همیشه آرزوی مرگمو میکنه ..... اما گناه من چیه؟؟؟ بخدا تا به امروز پاک زندگی کردم اما نمیدونم چرا از من متنفره .... کتکم میزنه بهم فحشای خیلیی بدی میده جوری ک میریزم تو خودم و از تو نابود میشم ... چن سال پیش خودکشی کردم اما متاسفانه یا خوشبختانه زنده موندم .... اما الان دیگه بریدم ... از صب تا شب سرکارم شبم که میرم خونه دعوا میکشم .... حتی نمیتونم به کسی درباره ازداواج فک کنم چون نمیخوام کس دیگه ای رو شریک بدبختیام بکنم ... اما الان دیگه بریدم... تورو خدا اگه کسی علت بد بختی منو میدونه بگه.... دارم نابود میشم//// واقع من چرا این همه بدبختم ک حتی کسی منو نخوااااااااااادددد.... فردا هم روز دختره.... اما افسوس کی میخواد بهم تبریک بگه .... وقتی کسی از اول منو نمیخواسته ..... این اوج بدبختی نیس ..... پس خدای مهربونی ک همیشه ازش حرف میزنید کجاست؟؟؟؟ چرا هرچی صداش میکنم جواب نمیده.... مگه من مرتکب کدوم گناه شدم ک حتی دیگه اونم صدامو نمیشنوه.... شما ک سرتون تو قران و جز آدمای خوبش حساب میشید جواب سوالمو بدید بلکه آرامشو پیدا کردم...... دوستدار شما افسون

با عرض سلام و تشکر از

با عرض سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

خوشبختی باید از درون وجودمان بجوشد و به بیرون تراوش كند كه اگر اینچنین نشود، محال است كسی بتواند خوشبختی را به ما تزریق كند. برای همین است كه می‌گویند خوشبختی باید درون كاسه سرمان باشد نه در اسباب و اثاثیه‌ای كه دور و برمان جمع می‌كنیم!

این جمله را شنیده‌اید كه می‌گوید پول حتما خوشبختی نمی‌آورد، اما فقر قطعا بدبختی می‌آورد؟ این جمله می‌خواهد نقش پول در زندگی ما آدم‌ها را نشان دهد و گرچه تا حدی درست می‌گوید، اما كمی هم به اشتباه رفته است.
پول مانع خوشبختی نیست، با اسكناس‌های كار راه‌انداز، می‌شود آدم‌های زیادی را خوشحال كرد و كار آدم‌های زیادی را راه انداخت. كمترین ماموریت پول در زندگی این است كه رفاه را به ما هدیه دهد و راه رسیدن به آرزوها را هموارتر كنداما ماموریت مهم تر آن این است که بوسیله ی پول به دیگران و نیازمندان کمک کنیم.
اما اگر ثروت ما در زندگی هنگفت نباشد و پولی كه هر ماه به دستمان می‌رسد در حد رفع حاجت باشد به این معنی نیست كه ما خوشبخت نیستیم و چرخیدن‌مان حول و حوش خط فقر، باعث بدبختی است. پول نه لزوما كسی را خوشبخت می‌كند و نه لزوما كسی را بدبخت، چون پول فقط یكی از صدها شرط برای خوشبخت بودن است و بودن یا نبودنش به تنهایی ارتباطی با احساس خوشایند خوشبختی ندارد.

در واقع خوشبختی یك احساس است!
میدانیم كه احساسات ما در ذهنمان تجربه می شوند. یعنی تمام عوامل بیرونی وقتی بر محمل ذهنیات ما سوار شده و رنگ آنرامی پذیرند احساساتمان را می سازند. پس در آن واحد دو انسان از یك منظر واحد دو احساس متفاوت را تجربه می كنند.
حال ببینیم این احساس چگونه است ؟
**طبیعی است كه وقتی انسان پول كافی بدست می آورد تا مایحتاجش را تامین كند احساس خوبی دارد و از داشتن آن پول احساس رضایت و خوشبختی می كند. ولی وقتی در عین داشتن پول كافی برای مایحتاجش به محض اینكه با كسی مواجه شد كه از او پول بیشتری دارد، دچار عناد بخود و یا عناد به دیگری می شود، آیا در این لحظه احساس خوشبختی و احساس رضایت از خودش خاتمه می یابد؟ و یا اگر انگیزه اش از پول درآوردن آن باشد كه بیشتر از دیگران داشته باشد، غیرازاین نیست كه هیچوقت احساس خوشبختی نمی كند.
**وقتی كسی توفیق و همت آنرا دارد كه درس بخواند و به مدارج بالای علمی برسد، از پیشرفت خود خوشحال شده و احساس خوشبختی می كند ولی اگر هدفش آن باشد كه از دیگران از نظر علمی جلو بزند نه تنها در طول تحصیل بلكه بعد از فارغ التحصیل شدن هم احساس رضایت و خوشبختی نخواهد كرد.
خوشبختی آنقدر نزدیك ماست كه گاهی آن را نمی‌بینیم، حتی ناخواسته به آن پشت پا می‌زنیم و دورش می‌كنیم.

** به این داستان کوتاه هم توجه کنید:
روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد: عالی بود پدر! پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم!

** نکات نهایی و کاربردی:
۱- انسان در زندگی هرگز نباید به خاطر «رزق و روزی» دنیا غبار غم و غصّه را در خانه ی قلب خویش نشانده و از اینکه آیا وضعیّت مالی او به اندازه ای هست که بتواند از عهده ی اداره ی زندگی خود برآید یا خیر؟! دچار اندوه و نگرانی شود، چرا که مسئله ی «روزی» امری است گریز ناپذیر که خالق متعال هیچ جنبنده ای را از آن محروم نخواهد ساخت.
۲- نباید فراموش کرد دنیا محل گذر است نه ماندن. سختی و آسانی آن به سرعت می گذرد و همه فراموش می شود؛ لذت ها، مریضی ها، شادی ها و غم ها از بین می رود. آن چه می ماند آن مساله سرمایه بزرگ و هدایت است. گاه به فردی می گوییم فقیر که هیچ بهره مالی ندارد، اگر این فرد مثلا در گروه تکفیری ها فعالیت می کرد و ثروت دنیا را در اختیار داشت، باز هم غنی خوانده می شد یا به لحاظ فقر معنوی که داشت، فقیر محسوب می شد؟!
۳- اگر انسان فقيري در زندگي كوتاه و گذراي دنيا از جاده مستقيم الهي خارج نشود و بر اين حالت فقر صبر نمايد خداوند در زندگي جاودانه آخرت مقام بالا و نعمت هاي زيادي به او مي‌دهد همان گونه كه امام رضا عليه السلام در روايتي مي‌فرمايد:
در روز قـيـامت خـداوند، جـلّ ثناؤه، همچنان كه برادرى از برادرش پوزش مى‌‏خواهد، از بنده مؤمن نيازمند خود در دنيا، عذر مى‏‌خواهد و مى‌‏فرمايد: به عزّت و جلالم سوگند كه من تو را در دنيا از سر خواريت نزد من، محتاج نكردم. اكنون اين سرپوش را بردار و ببين به جاى دنيا به تو چه داده‌‏ام. او سرپوش را بردارد و گويد: با اين عوضى كه به من دادى مرا چه زيان اگر آنچه را در دنيا از من گرفتى.[كافي ج ۲ ص ۲۶۴]
۴- پولدار شدن آدم ها نيز ربطي به خوبي و بديشان ندارد. خداوند سنت هايي دارد كه هر كس آن سنت ها را رعايت كند چه كافر چه مؤمن به پول و ثروت مي‌رسد. به عنوان مثال هر كس تلاش نمايد و زحمت بكشد، يا به كسب و تجارت بپردازد و در اين مسير مهارت كافي داشته باشد، مي تواند صاحب پول و ثروت گردد. اما اگر كسي بيكاري و تنبلي را پيشه كند، يا در زندگي اش حساب و كتاب نداشته باشد، فقير مي شود، مي خواهد مؤمن باشد يا كافر.

موفق باشید.

سلام خواهر گرامی -اولا اینا

سلام خواهر گرامی -اولا اینا یه مشت افکار منفی هست که سراغتون اومده شما درس خوندین با سوادین و با مشقت بجای خوبی رسیدین و افکارات منفی اینکه کسی حاضر نمیشه ازدواج کنه با شما این تفکر اشتباه هست چه بسا خدا از جایی مشگلتونو حل خواهد که به فکر شما هم هیچ گاه نخواهد رسید اولا خوشبین باشید به نقاط ضعفتون فک نکنید به نقاط قوتتون فکر کنید اینکه میتونید با تفکر و عقل راههای مناسبی برای خودتون پیدا کنید نگران نباشید راههای زیادی برای حل مسائل وجود داره فقط باید فکر کنید شاید روزها ماها احتمالا شما پتانسیل اینو دارین با هوش بالاتون این بعد منطقی قضیه بود حالا بعد معنوی قضیه خداوند یه خصلت داره صبوره و صابران رو دوس داره .. داستان حضرت ایوب یکی از بهترین داستانهایی هست میشه روش تمرکز کرد و درس گرفت خداوند روی بنده ایی مثل ایوب با شیطان معامله کرد شیطان گفت ایوب در رفاه است عبادت میکند او را به سختی بیانداز تا ببنی چهره ی واقعیشو خداوند قبول کرد گفت من تمام داراییش را خواهم گرفت خداوند تمام ثروت هنگفت ایوب را گرفت ایوب شاکر شد شیطان گفت فرزندانش را بگیر تا قطع مسلم ناسپاس خواهد شد خداوند تمام فرزندانش را گرفت باز ایوب شاکر شد دوباره شیطان گفت اورا سخت بیمار کن تا وافعیت روشن شود بازهم خدا بر ایوب بیماری سخت نفس گیری فرستاد درحالی که همه نامید ایوب در بستر بود او باز شاکر خداوند بود و هرگز تسلیم بلایا نشد و درحالی که همه برای ایوب فاتحه میخانندد و تصور میکردند از دنیا خواهد رفت و هیییییییییچ چیز در دنیا نداشت و درحالی که زن او بخاطر سختی وضعیت ترک کرد خداوند عزوجل تمام چیزایی که از گرفته بود دوباره باز گردانید مشگلات شما دربرابر خیلی چیزا اصلا قابل مقاسیه نیس اینکه بدای خدای مهربان بروی تو با شیطان رانده شده معامله میکند سخت صبور باش که خداوند بر همه چیز تواناس پیر بشی هر بلایی یرت بیاد حقت پایمال نخواهد شد خواهر خودم لذت های ان دنیا اصلا قابل مقایسه با این دنیا نیس
شاید پاداش اون چیزی که تو داری بزرگ تر از این است این دنیا به ببخشد خدا تو قران میگه ( اگر از ما بر اون بدبختی رسد او سخت ناسپاس خواهد شد ) تو از این دسته از ادما نباش چنین داستان هایی میتونه انگیزتو بالا ببره بتونی مشکلاتو حل کنی و اینکه خدا چرا سکوت کرده دلیلش یخاد تو اختیار امتحان بگیره اگه تو پشت پرنده امتحان نمیگرفت همه قبول میشدن تو هیچ وقت دست به برق نمیزنی چون میدونی میگیرتت اما چون میترسی اما ازمون خدا تو اخیتار نمیزازه بفهمی داری ازمایش میشی برا همین حس میکنی خدا یکم بی انصافی میکنه در حالی که او پاک منزه است از هر عیبی تو قران زیاد بخون تمام مشگلاتتو توضییح داده راحل هم گفته و عاقبت ناشکریم گفته ... موفق باشید

از تو بدبختر هم هستن عزیزم

از تو بدبختر هم هستن عزیزم یکی خودمم که مرتکب گناه بزرگی شدم اما توبه کردم ولی باز نمیشه...ولی همیشه به زیبایی های طبعیت فکر میکنم یا آهنگ گوش میدم آروم میشم..منم تو خانوادم کسیو ندارم خیلی منو دوست داشته باشه ولی من توجهی نمیکنم و میگم تنها کسی که من میخوام خدا جونمه..(البته پدرم خیلی خیلی مرد خوب و با خدا ایمانیه اما به خاطر اینکه همش به حرف مادر و پدرش گوش میده زیاد با ما خو نداره ولی خیلی باهامون خوبه و همه چیو فراهم میگنه ولی بلد نیست چطوری با دختراش حرف پدر و بچه بزنه)مادرمم احساس میکنم با خواهرم بهتر از منه چون من یکی از رازاشو میدونم که هیچکس نمیدونه..برا همین فک کنم ازم میترسه که لو بدم..(ولی مادرم خیلی مهربونه و با زیاد حرف زدن من و اخلاقام چه خوب چه بد کنار میاد)ولی مادر آرزو های من نیست....من هیچ دوستی تو زندگیم ندارم همه از من متنفرم همه بهم تهمتای بد میزنن مثل اینکه تو یه حرفیو لو میدی یا چمدونم تو خیلی شیرین عقلی(یعنی مهربونی به دوستام شیرین عقلیه؟؟یا اینکه جواب یه سوالیو برای رفتن به باشگاه از معلمم میپرسم اینکه اسم اون ورزش چیه و معلم میگه برای چی و من میگم همینجوری بعد میرم پیش دوستام میگن همه چیو لو میدی تو.....ولی برای من عین خیالم نیست و ولشون میکنم چون میخوام تو این دنیا به بهترینا برسم یه زندگی عالی پس شما هم همینطوری باشد.

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

چه زیبا نوشتید.

خــــدا تنها روزنه اميدي است كه هيچگاه بسته نمي شود، تنها كسي است كه با دهان بسته هم مي توان صدايش كرد، با پاي شكسته هم مي توان سراغش رفت، تنها خريداريست كه اجناس شكسته را بهتر برمي دارد، تنها كسي است كه وقتي همه رفتند مي ماند، وقتي همه پشت كردند آغوش مي گشايد، وقتي همه تنهايت گذاشتند محرمت مي شود و تنها سلطاني است كه دلش با بخشيدن آرام مي گيرد نه با تنبيه كردن.

موفق باشید.

دوستان سلام مجدد دوستان

دوستان سلام مجدد دوستان اشتباه نکنید پول خوشبختی نمیاره اسایش میاره ارامش نمیتونه اینکه وضعیت ما فرق میکنه با یکدیگر دلیلش بیشتر خودمون هستیم اما از انجایی که مشگل برای رشد انسان لازمه پس طبیعی مشکلات سر راه انسان قرار بگیره لقد خلقنا الانسان فی کبد خدا خودش میگه (ما انسان را در رتج افریدیم زندگی او پر از رنج هاست) انسانی نیس تو این دنیا خوشبخت واقعی باشه چون قران به صراحت رد میکنه انسان نمیتونه خوشبخت بشه این دنیا اونم مقایسه با لذات اون دنیا مثلا تصور کنید یه مهمونی بزرگ میگیرید این دیگه معلومه وضعتون خوبه تا حدودی احساس خوشبختی میکنید اما موقع مهمونی هزارتا دردسر میاد - غدا پختن - شستن - جمع کردن جوری که اخرش کام میزبان تلخ میشه بنابراین قضیه کلا یه چیز دیگست شما مقایسه میکنید مردم پولدارو با خودتون ولی پولداری اولا اولش سخته بعدشمم مسئولیتش سختر میشه - خداوند عزوجل تو هر شرایطی ترو امتحام میکنه فرقی نداره برا خدا پولدار باشی یا فقیر تنگ دست پولدارو با مال دنیا به ازمایش میکشه فقیرو با تنگ دستی فشارررر اتفاقا خدا پایینارو خیلی هواشانو بیشتر از بالاها داره بدبختی یه خاصیت داره ادمو نمیزاره از مسیر اصلیش خارج بشه امام حسین یه حدیث داره (اگر مرگ بیماری تنگ دستی نبود انسان در مقابل هیچ چیز سرخم نمیکرد) بنابراین امام حسین سید الشهداء هم این قضیه رو با حدیث خوشگلش روشن کرده الان شاید سوالی براتون پیش بیاد اونم اینه که منم میخام پولدار باشم و ازمایش بشم - ۶۰% پولدارا نماز نمیخونن چرا؟ نماز بخونی مغرور باید بزاری کنار- باید خمس بدی - زکات بدی - خیر باشی اگه غیر از این باشه نماز به دل نمیشینه نماز خاصیتشه نمیتونی سر خودت کلاه بزاری دوستان به شدت دارن به روزگار انتقاد میکنن اهای تو که انتقاد میکنی کی قران باز کردی که توش چی درمورد خودت نوشته قران که تو تاقچه ها خاک میخوره -انقد معطل میکنیم تا مرگمون فرا میرسه به تاب تطب میافتیم خدا بزار برگردیم عمل صالح انجام بدیم جبران کنیم جوری ترس وجودمونو حسرت همین زندگی فلاک بار میخوریم اخه ابدیت سختر از این دنیا زودگذره این بدبختی میگذره اونجا زمان تمومی ند اره پس ببین چقد خوشبختی وقتی با ناچیز ترین با قوت قلب با صداقت قلب نماز میتونی بهترین نعمات خدارو صاحب بشی امام علی یه حدیث داره ( اگر مومنان میدونسن اون دنیا خدا چی اماده کرده برا انها صف میکشیدن یه قبرستان برای مرگ ) لذات این دنیا اصلا قبل مقایسه نیس با اون دنیا دوستان اگه وضعتون خوب نیس توصیه میکنیم سکوت کنید چون خدا عاشق کسایی هست که درد دارن اما غر نمیزنن
بدبختی نداری بی پولی در مقابل مکافات عمل یک هزارممم نیست البته ما معترضیم اتفاقا تن سالم همه چیم داریممم اما معلوم نیس چمونه - در اخر کلام یه توصیه - شما بیهودته خلق نشدید هدف دارید بخای نخای طعم مرگشو میچشی بخای نخای پیر میشی فرسوده میشی و اماده رفتن میشه تو این دیگه شک داری؟؟؟؟؟ شکی نیسسسسسس همه مرگ خواهد چشیدددد هر جنبده ییی طعم مرگشو خواهد چشیددد جوونید عمل صالح انجام بدید به امام حسین قسمم وقت مرگ فرا برسه همه چیو یادت میره از ترسسس مگه نشنیدی وقتی یعقوب پیامبر عداب الهی رو ببینه میگه من رد کن با یوسف هرچی میخای بکن حسابتونو خوب نگاه دارید - مگه نشنیدی تو قران میگه منننننننننت میکشم بزار برگردم خدا میگه چنین نیس که تصور میکنی این بر زبان برگشتی تو کار نیس... و در هنگام که در دوزخ سقوط میکند اموالش به حالش سودی نخواهد داشت --- بترسسسسسسیم از روز حساب رسی.. خدافظ

خدا بعضی رو بدبخت افریده و

خدا بعضی رو بدبخت افریده و هیچ دلیل هم نداره مثل من.و تا اخر عمر هم بدبختن و بعد مرگ هم دیگه بدبخت تر

چی بگم داداش منم مثل تو

چی بگم داداش منم مثل تو

من اینو تو دنیا درک کردم که

من اینو تو دنیا درک کردم که بیشترکسانی که ثروتمند هستند ، در دنیا در اسایش زندگی میکنه .ثروتمندان هم زیبا هستندو هم سالم .و هم مورد ستایش مردم. و فکر هم نکنم به جهنم هم برن.و اما فقیرا بیشترشون پس از مرگ در اسایش نیستند.
خدایا تو به ما رحم کن اگر بخاطر فقرمون اشتباه کردیم،یا بخاطر بیماریمون ازت نا امید شدیم
خدایا در اخرت به تمام کسانی که در دنیا جز غمو غصه چیزی نداشتند، به بهترین جایگاه که خودت میدانی قرار بده
امین یا رب العالمین

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
باسلام وتشکر .
در ابتدا باید اشاره شود هر چند فقر در روایات شدیدا نکوهش شده و در بعضی روایات از آن به مرگ و بزرگترین مرگ تعبیر کرده اند، مثل: «الفقر الموت الاکبر»(نهج البلاغه، حکمت ۱۶۳).
برخی روایات فقر را از قتل و کشته شدن شدیدتر شمرده است، مثل: «الفقر اشدّ من القتل»(میزان الحکمه، ج۷، ص۵۰۴،ح۱۵۶۹۱، چاپ ۱۳۶۲). در عین حال بر خلاف تصور شما اگر کسی به این بلا مبتلا گشت و صبر و تحمل پیشه کرد و شکیبائی ورزید، پاداش فراوان الهی شامل حالش می گردد. در روایتی می خوانیم:ای جماعت فقرا! خوشدل و خوشحال باشید و قلبتان از خداوند راضی باشد تا خداوند بر فقرتان به شما پاداش دهد.(میزان الحکمه، ج۷، ص۵۲۲، ح۱۵۸۱۱).
حضرت صادق از فردی به نام محمد خزاز می پرسد: آیا به بازار رفته و دیده ای که میوه و چیزهائی که دوست داری بفروشند؟در برابر هر چیزی که می بینی و نمی توانی بخری خداوند به تو حسنه و پاداش عنایت می کند.(همان، ح۱۵۸۰۸).
در روایتی دیگر می خوانیم: فقرای مسلمان چهل سال قبل از ثروتمندان مسلمان وارد بهشت می شوند و در آنجا به سیر و گردش مشغولند.(همان، ح۱۵۸۰۱).
ودر مجموع باید گفت آن کس که از نعمت زیاد برخوردار است ، مسئولیت پاسخ گویی بیشتری در مقابل پروردگار و نعمت هایی که به او داده شده ، خواهد داشت.
چه بسا شخص ثروتمند در آخرت آرزو کند که ای کاش از این همه ثروت دنیوی برخوردار نبود ؛ زیرا برای هر نعمتی که به او داده شد ، حساب خواهد شد و کفران هر نعمت عذاب پرودگار را خواهد داشت . این حکم حتی در مورد مومنان جاری است. مومنانی که از نعمت های دنیوی بیشتر برخوردار باشند ، حساب آنان نیز سنگین تر است.
از طرف دیگر فقرا دو گروهند، مؤمن و غیر مؤمن‌.
فقرای مؤمن اگر به دلیل جنبة بشری مرتکب معصیت شوند بعید نیست که خداوند در قیامت تخفیفی در کیفر آنها بفرماید، ولی فقیر غیر مؤمن با گناهکاران ثروتمند در کیفر تفاوتی نخواهند داشت مگر به این که ثروتمندان به دلیل برخورداری از امکانات، گناه بیشتر انجام دهند،از این رو کیفرشان نیز سنگین‌تر است ولی گناهکار فقیر چون زمینه گناه برایش کمتر فراهم است ،کمتر خلاف می کند و کیفر او نسبتاً سبک‌تر خواهد بود.
اما در خصوص فقرای مؤمن روایاتی نقل شده که بر اساس آنها ممکن است خداوند برخی از نافرمانی آنان را مورد عفو قرار دهد مثلاً در روایتی آمده: «إنّ الله یلتفت یوم القیامه إلى فقراء المؤمنین شبیهاً بالمعتذر إلیهم؛(۱) خداوند در روز قیامت به سوی فقرای مؤمن شبیه افراد عذرخواه نگاه می‌کند و عذرخواهانه بدان ها بذل توجه می‌کند».
در روایت دیگر آمده: «إنّ الله لیعتذر إلى عبده المؤمن المحوجّ فی الدنیا، فیقول فانظر إلى ما عوّضتک من الدنیا؛(۲) خداوند از بنده نیازمند خود در دنیا عذر می پذیرد و می فرماید: نگاه کنید به عوض آنچه در دنیا به شما داده نشده بود».
بر اساس این گونه روایات معلوم می شود که خداوند ممکن است رنج فقر مؤمنان گناهکار را در آخرت از طریق عفو و بخشش خود جبران کند.
پی‌نوشت‌ها:
۱. میزان الحکمه، ج ۷، ص ۵۱۸، نشر الاعلام الاسلامی، قم ۱۴۰۴ق.
۲. همان.

سلام دوست عزیز طرز تفکرت

سلام دوست عزیز طرز تفکرت خیلی خطرناکه اینجوری فکر نکن اولا جزء جداوند کسی قابل ستایش نیست دوما هوش انسان ها خدادی هست سوما کی گفته ثروتمندان همیشه تو آسایشن ؟ فکر میکنی اونا آزمون و سنت الهی رو پس نمیدن؟ ایا بین فقر دیده و کسی که پول مقام داره یکی هست؟ ایا برای خداوند کسی که تو آماج بلا است یکی است؟ فکر میکنی کسی که از شدت فقز بیماری شکرگزار خداوند باشه این با ثروتمند یکی هست؟ دوما جهنم رفتن فرق داره دو.ست عزیز اولا هرکسی جهنم نمیره اما عذاب هس نه اینکه خداوند عذاب بده نه خداوند چه به عذاب به این مهربونی عذاب مکافات عملت هست دوست عزیز زندگی مادی و چیزایی که برای راحتی انسان خلق شده برای رشد ونمو انسان هست مثلا حیوانات مثل گوسفند خلق شده تا تو ازش استفاده کنی به کمال برسی همه چیز دست به دست هم داده تا تو روحت عظیم بشه بحث خداوند روح است نه مادی روح بدون مادی نمیتونه رشد کنه امیدوارم حرفامو شنیده باشی ولی اینو یادت باشه هرکسی هستی هرجا هستی اعمالتو انجام بده اونجا اصلا به ثروت مال مقام توجهی ندارن تو میمونی اعمالت تجلی میکنه اون چیزی که جمع کردی

با سلام خدمت دوستان

با سلام خدمت دوستان

من از بچگی هیچوقت حس نکردم پدر دارم پدرم همیشه دنبال عشق و تفریح خودش بود و هست...گذشت و گذشت ۱۸ سالگی دچار ی بیماریه خاص شدم { دیستروفی عضلانی} ک این بیماری درمان نداره و در حال پیشرفته بطوری ک عضلات کامل تخریب میکنه قبل از من خواهرمم درگیر این بیماری شده بود...ی بیماریه زنتیکی ک بخاطر ازدواج فامیلی ک پدر و مادرم داشتن این بلا سرم اومده...مادرم مثل ی فرشته دورمون میگرده...اما پدر از خونه فراریه...اصلا انگار خودش مسعول نمیدونه...اینروزا خیلی حس نا امیدی دارم بیکار تو خونه ام شرایط کار کردن بیرون از خونه ندارم...

امیدوارم مشگلاتت حل بشه من

امیدوارم مشگلاتت حل بشه من جزء سکوت نمیتونم جلو شما داشته باشم حالا تقصییره کی هست و نیتونم قضاوت کنم چه اتفاقاتی تو زندگیتون افتاده که من ازش بی خبرم قضاوت و سرزنش درمورد شما اصلا جایز نیست مشگلات همیشه هستن یا خودمون به وجود میاریم یا خاخواسته پیش میاد انسان ها به اون درک و کمال نرسیدن تا بفهمم چی به چی فقط به زندگی که زودگذر هس و لذایذ نگا میکنن من بهت پیشنهاد میکنم سخنان حضرت علی رو در مورد دنیا گوش کنی میدونم جوونیت شاید حروم بشه و زندگیت از هم بپاشه و حسرت تو چشمات موج بزته و رنجتون بده اینا همشون هست خواهد بود اما چاره کار شما الان یه چیز دیگست نه میشه دیگرون رو مقصر دونست نه نمیشه سرزنش کرد و کاریم از پیش نمیبریم بهت پیشنهاد میکنم رو صبوری و نماز تمرکز کنید هیچ یادت نره ادمایی که تو سختی زندگی میکنن فرق داره کسایی که تو اسایش زندگی میکنن شایدم تقصییره ما ادما باشه تقدیرمومن بهرحال زندگی میگذره اینحا خیلی خوبه اونجا سخت تزا اینجاس چون زمان نداریم ابدیت هس ابدیت یعنی بی انتهاس من میگم شما فکرتو به کار بنداز خدا ترو برای جنگیدن اماده کرده نترس بجنگ تو اگه بجنگی حتی شکست هم بخوری خدا قبول میکنه اما اگه نجنگی خدا خوشش نمیاد چون جنگیدن و باختن خیلی فرق داره ترسیدن فرار کردن پس اگه خدا مشکل داده عقلم داده نگران نباش اگه راهی پیدا نشد پاداشش پیش خدا محفوظه خداوند خیلی دوست داره اونایی که با فکرشون مشگلارو حل میکنن به بزار مثال بزنم که ایا فرقی دارن مردم که تو سختین و مردمانی که اسایشن خداوند تو قران میگه : ( اما انسان رو خلق کردیم تا بدانیم که کدام یک از شما بهتر عمل میکند ) یه جای دیگه قران میگه : ( ایا شما میپندارید وقتی به زبان گفتید ایمان آوردیم ما شمارو امتحان نمیکنیم؟) پس شکی توش نیس انسان برای اینکه چهره ی واقعیشو نشون بده ۱۰۰% باید تست بشه تست نشه که معلوم نمیشه این انسان تسلیم امور پرودگار است یا نه همانا طلا را با کوبیدن و حرارت بالا به دست میارن اگه کوبیذنی تو کار نباشه طلا باارش به وجود میاد؟ پس همه انسان به نوعی امتحان میشن شاید امتحان کوچیکش این باشه با یه مشگل کوچیک عصبی بشی اوقات یه خانواده رو تلخ کنی اما اگه چیزی نگی و صبور باشی و یادت بیاد خداوند و پیامبر خدا اخلاق نیکو داشتند و تو بخاطر خدا سکوت کردی خشم خودتو فرو بردی تو از امتحان خشم قبول شدی این یه نوعش بود ما امتحان هوس دارینم امتحان حب دنیا داریم امتحان بیماری داریم امتحان قدرت داریم امتحان بدبیاری داریم امتحان تنگدستی داریم امتحان بخشش مال ثروت داریم امتحان صبوری داریم امتحان ... . .و و و .. هزاران امتحان که فق بخاطر همون ایه قرانه موفق باشید

من یه سوال دارم ، چرا خداوند

من یه سوال دارم ، چرا خداوند متعال توی عصر ما یه معجزه علنی و بزرگ و غیرقابل تفسیر نمی کنه که همه یقین پیدا کنن.

در مور تفاوت انسان ها ، شما سرنوشت شخصی رو که از کودکی در کنار پدر و مادر معتاد و بدون فرهنگ رشد کرده ، کودکی که به جز گناه چیزی در زندگیش ندیده ، کودکی که پدر و مادرش می فرستنش براشون مواد بخره ، کودکی که مدرسه نمی فرستنش ، این کودک وقتی توی این محیط رشد می کنه آیا بسادگی می تونه خودش رو بکشه بیرون و به یکباره متحول شه؟ آیا یکی دلیل برای گناهانی که مرتکب میشه تربیت ناصحیح و بی سواد بودنش نیست؟ باید توقع داشت کودکی که توی محیط گناه زندگی و رشد کرده خودش به خودی خود راهش رو تشخیص بده؟ اگه نداد چی؟

ببخشیدا من یکی ، وقتی یکی که توی آرامش زندگی می کنه ، پدر و مادرش مثل پروانه دورش می چرخن و به بهترین شکل پرورشش می دن میشه با کمترین زحمت به بهترین جها میرسه و نیازی به خوردن حق مردم نداره رو با کسی که اصلا نمی دونه چطوری باید خوبی کنه مقایسه می کنم بی عدالتی های زیادی رو می بینیم ، شاید من اشتباه می کنم ، میشه منو قانع کنید که این دو هیچ تفاوتی با هم ندارند؟ اون یکی می ره سمت راست و بهشت ، اون یکی به لطف خانواده و جامعه می ره سمت چپ و سیاهی و بدبختی ، منم قبول دارم که آدما نباید برای گناهانشون توجیه بیارن و بزرگترین نعمتی که هر کسی داره زندگیشه اما زندگی داریم تا زندگی ، لطفا در این مورد توضیح دهید.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
در باره فراز اول سوال تان باید گفت در این زمان وتا ابدیت تاریخ قران به عنوان معجزه ماندگار برای بشر وجود دارد
اگر کسی در پی درک وقبول حقایق از طریق معجزه است قران معجزه الهی است به قران مراجعه نماید .
در باره فراز های بعدی سوال تان باید گفت : نباید تصور کرد خداوند یکى را که ممکن بود زیبا باشد، زشت قرار داد و دیگرى را که ممکن بود زشت باشد، زیبا قرار داد، یا امکان وجود در خانواده ثروتمند یا عالم و دانشمند داشت، اما در خانواده فقیر و بی سواد قرار داد ؛ فیض الهى از ناحیه خدا تمام است و او در حق هیچ موجودى تبعیض روا نمى‏دارد، بلکه موجودات هستند که به فرا خور شأن و جایگاه و مرتبه خود و عوامل دیگر قبول فیض مى‏کنند و به اندازه استحقاق، در مرتبه‏اى از عالم هستى جا مى‏دارند.
این سخن برای آن است که تبعیض و نابرابری از طرف خداوند تصور نشود.
دوم: به رغم همه تفاوت ها در میان انسان ها، عنصر اختیار در همه وجود دارد . به خاطر عنصر اختیار و حق انتخاب انسان ها است که مشاهده می کنیم انسان ها در شرایط مساوی از نظر طبیعی، خانوادگی، ژنتیکی و... عملکرد های متفاوتی دارند.
در یک خانواده، شخصی مانند کمیل بن زیاد نخعی از یاران خاص و از اصحاب سرّ امیرالمومنین (ع) قرار می گیرد و برادر دیگر (حارث بن زیاد نخعی) قاتل فرزندان مسلم بن عقیل می شود.از این نمونه ها در تاریخ بسیار است.
هم چنین به واسطه همین عنصر اختیار است که پسر یزید بن معاویه ، حاضر نمی شود خلافت بعد از پدر را برگزیند؛ اما عموی امام زمان و پسر امام معصوم (جعفر کذاب)، خود را برای غصب مقام امامت، جلو می اندازد. یا پسر پیامبر اولوالعزم الهی و شیخ الانبیاء (حضرت نوح) جهنمی می شود، اما فرزند دشمن پیامبر(ص) از یاران آن حضرت می شود.
سوم :مهم ترین نکته ای که باید به آن توجه کنید، این است که سعادت و زندگی حقیقی انسان ها در آخرت مهیا شده و دنیا و زندگی آن با همه فراز و نشیب هایش تنها آزمونی است برای تعیین جایگاه زندگی حقیقی در آخرت .در این مسابقه و محل آزمون ، شرایط مسابقه و میدان عمل و نوع تکلیف برای انسان ها یکسان نیست . خداوند فرموده است : «لایکلف الله نفسا الا وسعها » (۳) هیچ کس را جز به اندازه توان او تکلیف نمی کنیم .
کاملا روشن است که توان انسان ها در اوضاع نامساوی، نامساوی خواهد بود و خداوند نیز بر اساس همان اوضاع و با توجه به عنصر اختیار در وجود هر انسان بر او تکلیف می کند تا میان مسابقه برای رسیدن به مقام قرب الهی به تلاش و کوشش بپردازد . بر اساس همان تفاوت ها است که جزا و پاداش می دهد، مانند میدان مسابقه دو و میدانی که در یک پیست دایره شکل جریان می یابد.
در دوهای دویست و چهارصد متر، خط استارت دوندگان، با هم تفاوت می کند؛ در حالی که خط پایان همه، یک خط است. یعنی در پیست دو و میدانی، فردی که در قوس اول و کناری متمایل به داخل می نشیند؛ از همه عقب تر است. فردی که در قوس خارجی می نشیند؛ از همه جلوتر استارت می زند.
حال در راه رسیدن به خدا هم همین گونه است. یعنی خداوند هرگز نگفته موقعیت هایی که برای شماست، نسبت های مساوی دارند؛ بلکه خداوند نسبت های عادلانه برای آنها قرار داده است. یعنی اگر ظهر تابستان و در کنار تنور، شاطر و نانوا روزه بگیرد؛ روزه اش با روزه زمستان فردی که از اذان صبح تا اذان مغرب خوابیده؛ یکسان نیست. فردی که برای شرکت در نماز جماعت، به مسجد کنار منزل می رود؛ با فردی که برای شرکت در نماز جماعت باید نصف شهر را بپیماید؛ هرگز مزد و پاداش مساوی نخواهد داشت.
پرهیز از نگاه به نامحرم در ایران و اروپا، یک پاداش را ندارد. زیرا محیط امتحان، محیطی مساوی نیست؛ از این رو نمره هر امتحان، تفاوت می کند.
در نظر بگیرید در یک شب، دو فرزند به دنیا می آیند. یکی در خانه فردی دزد و معتاد؛ و دیگری در خانه یک مرجع تقلید.
باید بدانیم برای خداوند مهم نیست شما در یک خانواده معتاد و دزد به دنیا می آیید؛ یا در خانه یک مرجع تقلید. بلکه برای خداوند مهم است که برای هر دو نفر، امتحاناتی متفاوت، با ارزش واقعی یکسان قرار دهد؛ تا بتوانند جوهره خویش را نشان دهند.
تصور کنید فرزند مرجع تقلید به خاطر آبروی پدر و مثلاً از ترس او نماز می خواند. نماز صوری او، در راه تکامل و رسیدن به سعادت، او را سانتی متر سانتی متر جلو می برد. اما فرزند آن فرد معتاد برای نماز خواندن، باید پنهان از چشم پدر نماز بخواند؛ تا کتک نخورد.
نماز او، در راه تکامل و انسان شدن، او را کیلومتر کیلومتر جلو می برد.
ماده امتحانی یکسان است(نماز). امتحان دهنده هم یکسان هستند (انسان) اما نمره این ماده امتحانی، یکسان نیست. برخلاف امتحانات ما در مدارس که مثلاً سوال ۵ برای همه دانش آموزان دو و نیم نمره دارد.
با این توضیحات مسئله جزا و پاداش کاملا روشن می شود که خداوند بر اساس شرایط، توانمندی ها و توان و مقدار تکلیف ؛ نیز بر اساس اندازه اختیار و حق انتخاب، جزا و پاداش می دهد، با تأکید بر این نکته که هیچ انسانی اختیار کامل و مطلق ندارد و هیچ انسانی به طور مطلق بی اختیار نیست.
درست است که اگر ما در موقعیت دیگری بودیم شرایط بهتری برای ما فراهم بود اما آزمون های سخت تر و توقعات به مراتب بیشتری از ما وجود داشت که معلوم نبود در آن شرائط به سعادت وکامیابی حقیقی می رسیدیم یا خیر .

سلام. انتظارات زیادی از هوش

سلام. انتظارات زیادی از هوش و تلاش خودم داشتم ،اما شکست خوردم با رو برو شدن با حقایق تلخ کشور مخصوصا اقتصاد بیمارش که اخیرا داره علنا و کاملا توسط این دولت لیبرالیزه میشه و من از اولین قربانیانش بودم.... کاملا امید به زندگی رو از دست دادم این روزا - احساس حقارت و به درد نخور بودن و بی عرضگی دارم ... ۳۲ سال سن دارم فردی که بهش علاقه داشتم انسان پایبند و محکم و سالمی بود اما ظاهر بین و پول دوست بود و من معیارای لازم ایشون رو نداشتم . حالام بعد ۳ سال پیگیری و نقل مکان ایشون به شهری دیگه و بی نتیجه شدنش دیگه اصلا به ازدواج فکر نمی کنم و هر روز با خانواده درگیرم چون دفاعی از خودم واسه خونه موندن و مجرد بودن ندارم و در عوض دلیلی برای ازدواج کردن هم ندارم ( منظورم از دلیل چیزی فراتر از میل جنسی و بقای نسل و حکم خدا و آرامش و ... هستش - کسی که حوصله ی خودشم نداره چظور میتونه با یکی دیگه دمخور بشه ! در ضمن از نظر عاطفی و عقلی کسی برام جذابیت نداره ) ۱۴ ساله که بودم پدرمو از دست دادم . این روزا سر ازدواج کردن هر روز خدا با مادرم درگیری لفظی و کشمکش و دعوا دارم اعصابم واقعا کشش پاسخگویی نداره . گناه زیاد کردم اما الان خیلی کمتر گناه می کنم درعوض عذاب وجدان هر لحظه باهامه و ارامشو سلب کرده . گوشی و سیمکارتمو شکوندم با دوستام قطع ارتباط کامل کردم . اوضاع مالی متوسطی داشتم اما الان فقیرم .تا دلتون بخواد کفر گفتم و نالیدم و الان خالیم و از فقر و پیاده بودن شاکی نیستم . شکایتم از افسردگی و پوچ انگاری زندگی هستش. دیگه هیچی منو خوشحال یا ناراحت نمیکنه . هیچی تو زندگیم هدف نیست. سر کار میرم فقط واسه اینکه دستم تو جیبم باشه و گرسنگی نکشم .شبا خواب ندارم. صب تا ظهر سرکارم . باقی لحظات روزمو توی یه اتاق تا صبح کاری روز بعد تلف می کنم. توی نوشته های ایت الله بهجت خوندم استغفار مشکل ادمو حل میکنه روی زبونم ذکرش مدام جاری هست ولی فقط محض این که خدا ازم راضی باشه و منو از دنیا ببره ، حداقلش اینه که دیگه کمتر گناه می کنم .زمان تعیین کردم اگه تا چند وقت دیگه به مرگ طبیعی نمیرم گند می زنم به خودمو هرگناهی که بگی رو انجام میدم . اگه آزمایشی هم قرار بود بگیره با بیقراری و شکایت و کفرگفتن مردود شدم ، دیگه نمیدونم دلیل زنده نگه داشتن من چیه واسه خدا؟! به جایی رسیدم که میلیاردر باشم یا محتاج نون شب برام یکیه از نظر روحی ... مدام در حال قدم زدنم توی اتاق یا بیرون از خونه که میرم پیاده دور تا دور شهرو تا شب می زنم ! همش فکر و فکر و فکر و تهش بی نتیجگی ! هدف گذاری کردم ( آموزش زبان ، خوندن واسه امتحان ارشد ، خوندن ۳۰ جز قرآن ) اما برنامه ریزیمم زیاد سودی برام نداره انجام میدم اما با دلسردی و بی میلی تمام .میدونم خدا هست و منو می بینه و میشنوه ، اما میل و علاقه ای بهش ندارم مثل زندگی برام پوچ و بی معنی شده نه فقط خدا بلکه دوستان و خانواده و ... ناامیدم به معنای واقعی کلمه هیچ چیز این زندگی باعث انرژی داشتن یا دلخوشی یا ناراحتی و احساس بدبختی درمن نمیشه . باور کنید با خوندن نظرات این افراد حسرت خوردم با خودم گفتم ببین؟ اینا هنوز امید دارن که این حرفا رو نوشتن. هدف دارن ، آرزو دارن . اگه نوشتن بدبختم و الم و بلم یعنی حداقل یه دلیلی واسه زنده موندن دارن و اون رها شدن از رنجاشونه . من چمه؟ :( من چرا نه امیدی دارم نه آرزویی . نه دلم میخواد از بدبختیا و بدهکاریام خلاص بشم نه به خاظر رسیدن به خوشبختی و بهتر شدن زندگیم تلاشی می کنم . معنا. از زندگی من رفته . لطفا کمکم کنید. جوابتون کاملا عملی باشه . مغز من پره از پاسخای نظری و اعتقادی درباره ی فلسفه ی زندگی و دلایل رنج و امتحانات الهی و بهشت و جهنم و جزا و پاداش و ... . من خودم استاد سفسطه و توجیه ام . بحث جامعه شناسی و سیاسی در حد ممتاز واردم. رشته ی تحصیلیم روان شناسیه و خیلیا رو درمان کردم و تغییر تفکر و حالت دادم. پاسخ درست و عملیاتی بدین. ممنون منتظرم.

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

خست به عنوان مقدمه بايد بگوييم سختي ها، گرفتاري ها و رنج هايي كه در اين دنيا گريبانگير برخي انسان ها مي شود لزوما به معناي عذاب الهي براي پاك شدن نيست و همين طور در مقابل، خوشي ها و نعمت هايي كه براي برخي انسان ها رخ مي دهد نمي تواند تنها به معناي اين باشد كه در آخرت عذاب بكشند.
بلكه اين سختي ها و خوشي ها عواملي دارد كه به برخي از آنها اشاره مي شود:
۱. آزمايش الهي يك سنت قطعي و حتمي است، آزمايش براي تحقق بخشيدن به نيّات و يا صفات دروني است.(۱)
أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ(۲).
آيا مردم گمان كردند به حال خود رها مي شوند و آزمايش نخواهند شد. در اين آيه مي فرمايد ما حتما شما را آزمايش مي كنيم در آيه ديگر موارد آزمايش و امتحان را ذكر مي كند.
وَلَنَبْلُوَنَّكمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَموَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ(۳) .
«و البته شما را به سختي هايي چون ترس و گرسنگي و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بيازماييم».
طبق اين آيات انسان مؤمن و تمامي انسان ها در اين دنياي مادي حتما آزمايش مي شوند پس تعبير صحيحي نيست كه خداوند آنها را عذاب مي كند بلكه امتحان الهي است. امام علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «بلا و گرفتاري مجازات ظالم است و امتحان براي مؤمن و براي انبياء رتبه و مقام و براي اولياء كرامت است.(۴)
۲. ترفيع مقام: از آيات و روايات ظاهر مي شود كه بلاها و سختي ما الطاف الهي هستند. اين الطاف باعث مي شوند كه انسان هاي الهي به مقامات بلند و بزرگ برسند.
امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايند: «و انّه ليكون للعبد منزلة عند الله فما ينالها الا باحدي خصلتين امّا بذهاب ماله او ببليتة في جسده» همانا براي انسان جايگاهي در نزد خداوند است كه به آن جايگاه نمي رسد مگر به وسيله دو خصلت يا به رفتن مال و يا به بلايي كه در بدنش (بيماري) ايجاد مي شود.(۵)
عبدالله يعفور در نزد امام صادق ـ عليه السلام ـ از مشكلات و مصائب خود گفت امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود اي عبدالله اگر مؤمن مي دانست در مصيبت چه اجري دارد هر آئينه آرزو مي كرد كه با مقراض تكه تكه شود. (۶) پس طبق اين احاديث مشخص مي شود كه اين سختي ها و مشكلات خود يك لطف الهي است و تعبير به خير كردن نيكو است.
انسان با اين گونه مشكلات مي تواند به مقامات بالاتري دست پيدا كند.
۳. بلا نشانه دوست داشتن خداوند: خداوند قومي را كه دوست داشته باشد مبتلا به عذاب و مشكلات مي كند امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «راستي اجر و پاداش بزرگ براي بلاي بزرگ است و خدا مردمي را دوست ندارد جز اين كه آنها را گرفتار سازد».(۷)
امام صادق ـ عليه السلام ـ «إنّ الله احبّ عبدا غثّه بالبلاء غثا» راستي خدا چون بنده اي را دوست دارد او را خوب در گرداب بلا فرو مي برد. مثل حضرت ايوب پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ كه غرق در بلا و گرفتاري بوده اند همه اينها نشانه محبوبيت الهي است نه عذاب الهي.
هر كه در اين بزم مقرب تر است جــام بـلا بيشترش مي دهنــد
۴. كفاره گناهان: بعضي از مصائب و مشكلاتي كه براي انسان پيش مي آيد كفاره گناهان است.
از انسان خطايي يا گناهي سر مي زند و براي او مشكلي پيش مي آيد تا به وسيله آن گناهش بخشيده مي شود. و اين خود يك رحمت و عنايت است نه عذاب. امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: راستي مؤمن خواب پريشان ببيند و هراس كشد و خدا براي آن، گناهش را بيامرزد و بدنش رنج كار بيند خدا گناهش را بيامرزد.(۸)
امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: رگي نلرزد و پائي بر نخورد و سري درد نگيرد و بيماري نيايد جز براي گناهي و اين است مقصود از گفتار خداوند عزوجل (و آنچه مصيبت به شماها رسد براي آن است كه خود به دست آورديد و خدا بسياري را هم گذشت مي كند.(۹) پس فرمود آنچه از آن گذشت مي كند بيشتر است از آنچه مؤاخذه مي كند.(۱۰)
قرآن كريم مي فرمايند: و چنان چه مردم شهرها همه ايمان آورده و پرهيزكار مي شدند همانا ما «درههاي» بركاتي از آسمان و زمين بر روي آنها مي گشوديم و ليكن «آيات و پيغمبران ما را» تكذيب كردند پس «ما هم» آنها را به كيفر كردار زشتشان رسانديم.(۱۱)
از آيات و روايات استفاده مي شود كه بين اعمال انسان و بلايا و شرور طبيعي و اجتماعي يك ارتباط حقيقي وجود دارد.(۱۲)
پس خيلي از مصائب و بي بركتي ما و از بين رفتن اموال وغيره به خاطر بي تقوايي و دوري از خداوند است.
۵. غرق در نعمت ها نشانه دوري از خداوند: وقتي انسان از خداوند دور مي شود و تن به عبادت نمي دهد، خداوند براي او تمام و كمال نعمت ها را در اختيارش قرار مي دهد تا با استفاده از اين نعمت ها از خدا دور شود، شخص فكر مي كند كه در نعمت غرق است و لكن اين عين غرق در عذاب بودن است قرآن كريم مي فرمايند:
وَلاَ تُعْجِبْك أَمْوَالُهُمْ وَأَوْلاَدُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ أَن يُعَذِّبَهُم بِهَا فِي الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كافِرُونَ(۱۳). مبادا اموال و اولادشان مايه اعجاب تو گردد و اين براي آنها نعمت نيست بلكه خدا مي خواهد به وسيله آن آنها را در دنيا عذاب كند و جانشان بر آيد در حالي كه كافر باشند.
اين آيه اشاره به اين واقعيت مي كند كه امكانات اقتصادي و نيروهاي انساني در دست افراد ناصالح نه تنها سعادت آفرين نيست بلكه غالبا مايه درد سر و بلا و بدبختي است زيرا چنين اشخاصي نه اموال خود را به جا مصرف مي كنند تا از آنها بهره مفيد و سازنده اي بگيرند و نه فرزندان سر به راه و با ايمان تربيت يافته دارند.(۱۴)
نتيجه: پس از اين مقدمات مشخص مي شود كه اگر خداوند در حق عده اي از بندگان در دنيا مهرباني زياد انجام مي دهد و امكانات و وسايل آرامش براي او فراهم مي كند و هيچ سختي و گرفتاري براي او پيش نمي آيد.
شايد اين نشان گر آن باشد كه خداوند مي خواهد او با امكانات رفاهي، غرق در گناهان شود نه اين كه خداوند غرق در گناه مي كند بلكه او با دست خود تمام درهاي هدايت را به سوي خود بسته است و مقتضاي هدايت را در خود از ميان برده است.
اگر انساني غرق در گناه وعصيان و اعمال زشت باشد و راهي براي هدايت نگذارد و هيچ اميدي براي بازگشت و هدايت او وجود نداشته باشد طبق سنت استدراج به او مهلت و امكانات داده مي شود تا بيشتر گناه كند پس اگر كسي غرق در نعمت بود و در همان حال زياد گناه كرد اين خود نشانه دوري از خدا و رحمت او است
در ضمن اين نعمت هاي دنيوي چه بسا براي برخي انسان هاي گناهكار براي پاداش خدا به برخي اعمال خوبشان در دنيا باشد تا كه روز قيامت هيچ طلبي از خداوند نداشته باشند.
اما در مشكلات و مصائب براي مؤمن همچنان كه قبلا گفتيم هر كدام دليل و حكمت خاصي داشتند كه براي امتحان و ترفيع مقام و آمرزش گناهان و غيره است
بنابراين اگر شخصي در اين دنيا كارهاي نيكو كرده باشد و اهل ايمان باشد خداوند مزد كارهاي او را در دنيا و آخرت مي دهد ولي اگر اهل ايمان نباشد نهايت چيزي كه مي توان در مورد اعمال نيك كافران پذيرفت اين است كه تأثيري در تخفيف عذابشان داشته باشد زيرا چنين كارهايي مي تواند روح خود پرستي و عناد را ضعيف كند.(۱۵)

پاورقی:

۱. مکارم شيرازي، ناصر ، تفسير نمونه، تهران، انتشارات دارالکتب الاسلاميه، ج۱۹، ص۲۰۴.
۲. عنکبوت : ۲.
۳. بقره : ۱۵۵.
۴. مجلسي، محمد باقر، بحارالأنوار، ج۶۷، ص۲۳۵، باب ۱۲.
۵. کليني، محمد بن يعقوب، الکافي، انتشارات دفتر مطالعات تاريخ معارف اسلامي، ج۲، ص۸۱.
۶. همان.
۷. کافي، همان، ج۵، ص۱۲۱.
۸. همان.
۹. شوري : ۳۰.
۱۰. کليني، همان، ج۵، ص۱۱۹ ـ ۱۲۱.
۱۱. اعراف : ۹۶.
۱۲. سبحاني، جعفر، المحاضرات في الالهيات، انتشارات امام صادق(ع) چاپ نهم ، ص۱۷۸.
۱۳. توبه : ۸۵.
۱۴. تفسير نمونه، همان، ج۸، ص۶۶.
۱۵. مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش عقايد، شرکت چاپ و نشر بين الملل، چاپ بيست و يکم، ص۴۴۶.

موفق باشید.

سلام روز بخير . جوابتون زيبا

سلام روز بخير . جوابتون زيبا بود ممنون بخاطر زحمتتون .وليكن اين جواب شما يعنى بررسى علت ها ، من علاوه بر علت يابى ، درمان مد نظرم بود بيشتر . درمان نا اميدى و دلزدگى نسبت به زندگى ... بازم به سايت خودتون سر مى زنم . به هرحال تشكر بابت وقتى كه گذاشتيد . ياحق

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

بیشتر آن وقتی را که می خواهید صرف نگرانی و ترس و منفی بافی کنید، صرف مثبت اندیشی کنید. بزرگترین قهرمانان ورزشی جهان خودشان را در حالی تجسم می کنند که بدون هیچ گونه عیب و نقصی مسابقات مختلف را به نفع خود به پایان می رسانند. هیچ جایگاهی برای شکست در ذهن این افراد وجود ندارد. این درست همان چیزی است که شما هم باید به آن برسید. خودتان را ببینید که به آرزوها و اهدافتان می رسید. خودتان راتصور کنید که به آرزوهایتان رسیده اید، چه احساسی دارید؟ چه می گویید؟ بر روی این کار وقت بگذارید؛ این امر به شما امید می دهد تا راهتان را ادامه دهید.

معمولاً موارد مختلف به آن اندازه ای که آن ها را در ابتدای کار می بینید بد نیستند. گاهی اوقات چیزها بدتر از آنچه هستند به نظر می رسند تنها به این دلیل که ما خودمان خسته هستیم و از نظر ذهنی آمادگی نداریم. کمی استراحت و نگه داشتن حس شوخ طبعی می تواند به شما کمک کند. این گونه احساس ها به سرعت از میان می روند و شما مجدداً به حالت عادی باز می گردید.

یک ذهن باز خیلی راحت تر می تواند راه حل های متفاوت را پیدا کرده و آنها را به کار ببند تا یک ذهن کسل و خسته. یک ذهن ناامید به همه چیز اینطور نگاه می کند: "فایده اش چیست؟" یک ذهن بسته نمی تواند راه حل های ممکن را بررسی کرده و آنها را تشخیص دهد.

مثبت باقی بمانید. به هر حال باید همچنان بدانید که گزینه های مختلف چه هستند و بر طبق برنامه هر یک را امتحان کنید. هدف شما این است که راه حل مناسب را انتخاب کرده، تمام حواس خود را روی آن متمرکز کنید، و سپس عکس العمل مناسب نشان دهید. با استفاده از ۸ تکنیک ارائه شده در بالا پس از مدتی درک می کنید که در زندگیتان مشکلات کمتری رخ می دهند و احساس ناامیدی کمتری به شما دست خواهد داد. در عوض به این نتیجه می رسید که موقعیت های بیشماری پیش رویتان قرار دارند و متوجه می شوید که چگونه می توانید از آنها به نفع خود استفاده کنید.

موفق باشید.

هر کسی عقیده خودش رو میگه.

هر کسی عقیده خودش رو میگه. خاخام و کشیش و آخوند و کاهن صاحبان عقیده اند و از حقیقت بیخبرند
واقعا اینهمه بگیر و ببند برای چی بود
عاقلانه نیست که زندگی مثل صفحه شطرنج باشه . خداوند آفرید و به ما تواناییهایی داد و رها کرد هرکسی بدبخته از کرده خودشه و خداوند دخالتی نداره . همه ادیان سعی در فریب مردم دارن و گفته های خودشون رو حقیقت میدونن
نه مسلمان وهابی آدمکش خوبه نه مسلمان شیعه دزد و اهل اختلاس

تصویر soalcity

سلام

سلام
الان شما عقیده خودتان را بیان کردید. آیا چون عقیده است پس غلط و بی ربط به حقیقت است؟
غیر از وهابی آدم کش و دزدی که ادعای شیعه گری می کند، راهی دیگری برای دین داری نیست؟
شما چگونه از خداوند سخن می گویید در حالی که همه دین ها را فریب می دانید؟ آیا منظورتان این است که فقط سخن شما درست است و باقی همه دروغ می گویند؟ با کدام منطق و استدلال؟ خودتان با این شعارها قانع می شوید؟

سلام. خیلی چیزها تو زندگی هست

سلام. خیلی چیزها تو زندگی هست که دست خود آدمها نیست. اینکه آدم تو چه خانواده ای به دنیا بیاد و بزرگ بشه. پدر و مادرش کی باشن. چکاره باشن. بچه ای که به دنیا میاد تو چه وضعیتی بزرگ بشه و با چه امکاناتی. و اینکه آدم چه جور قیافه و ظاهری داشته باشه و اصل و نسبش به کجا برمیگرده. اینها هیچکدوم دست خود آدمها نیست. و اتفاقا تک تک اینها واقعا برای هر انسان مهم و تعیین کننده و سرنوشت ساز هستند. پس خواهشا اینقدر شعار ندید و نگید که مهم خود آدمه و چیز دیگه ای اهمیت نداره. البته این درسته که خود آدمها هم تا حدودی تو زندگیشون تعیین کننده و موثر هستند. لطفا سعی کنید فکرتون رو همه جانبه و عمقی کنید و همه جوانب تاثیرگذار رو شناسایی کنید.با تشکر

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

بايد ديد سعادت(خوشبختي) و شقاوت (بدبختي) حقيقتاً چيستند؟ آيا در رفاه بودن يا دكتر و مهندس و دانشمند شدن يا با دكتر و مهندس ازدواج كردن يا در محيط اسلامي متولّد شدن و رشد يافتن يا زيبا بودن قيافه ي ظاهري و امثال اين امور به معني خوشبخت شدن يا مستلزم سعادت است؟ و در مقابل، آيا فقر و بيماري و در زحمت و رنج بودن يا قيافه ي نازيبا داشتن يا در محيط كفر متولّد شدن و امثال اين امور برابر يا مستلزم شقاوت و بدبختي است؟ اگر كسي چنين مي انديشد پس بايد بسياري از كفّار و منافقين را سعادتمند و خوشبخت و بسياري از مومنان و انبياء و اولياء الهي را بدبخت بپندارد؛ و اگر كسي با چنين پنداري زندگي مي كند، او اساساً نمي تواند به خدا ـ به عنوان خير محض ـ ايمان داشته باشد.

در منظر اديان الهي و خداوند متعال، سعادتمند و خوشبخت آن كسي است كه بنده ي مطيع خدا باشد، چه در خانواده ي مومن متولّد شده و در اوج زيبايي و رفاه و ثروت و مقامات دنيوي باشد و چه در خانواده ي كافر متولّد شده، چهره اي نازيبا داشته و غرق در فقر و رنج و بيماري و... باشد. بر اين مبنا، دنيا اساساً نه جاي خوشبختي است نه جاي بدبختي، بلكه فقط و فقط جاي كسب خوشبختي و بدبختي حقيقي است. لذا آنكه دنيا را جاي بهرمند شدن و لذّت بردن مي انگارد از اساس دچار مشكل جهان بيني است؛ يعني جهان بيني الحادي دارد، اگر چه ظاهراً مسلمان و مؤمن است. در منظر عاقلان حقيقي ـ نه آنها كه خود را عاقل مي پندارند ـ دنيا همچون مزرعه اي است كه انسانها خود و اعمالشان را در آن مي كارند تا خود و نتيجه ي اعمالشان را در عالم برزخ و آخرت برداشت نمايند. دقّت شود! دنيا فقط جاي كاشتن اعمال نيست؛ بلكه ما خودمان را هم در همين دنيا مي كاريم تا در برزخ و آخرت ، خودمان را هم برداشت كنيم. و محلّ تولّد، چهره ي ظاهري، فقر و ثروت، رفاه و رنج، سلامتي و بيماري، ازدواج كردن، امكان ازدواج نداشتن و ... همگي صرفاً ابزارهاي كشت و كار مي باشند؛ و هيچكدام از اين ابزارها هم بهتر از ديگري نيستند؛ بلكه هر ابزاري كه به شخصي داده شده، متناسب با استعدادهاي ذاتي اوست؛ و او تنها از راه همان ابزارها امكان ترقّي دارد؛ و تكليف او نيز متناسب با همان ابزارهاست؛ « لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها ــــ خداوند كسي را مكلّف نمي كند مگر متناسب با آنچه كه به او داده است». يا به تعبير ديگر اين امور يا شرائط، سوالات امتحاني هستند كه انسانها بسته به نوع جوابهايي كه به آنها مي دهند سرنوشت بعد از مرگ خود را مشخّص مي نمايند. و البته شكّي نيست كه سوالات امتحاني هر كسي مختصّ خود اوست؛ چرا كه استعدادهاي ذاتي او غير از استعدادهاي ديگران است.

پس عدل خدا به اين نيست كه در اين دنيا به هر كسي چه بدهد؛ بلكه عدل الهي به اين است كه در برابر آنچه داده چه بخواهد. اگر خدا به كسي رفاه و ثروت و زيبايي و خانوده و محيط صالح و همسر خوب داده، تكليف متناسب با آن را هم از او خواسته است؛ و اگر كسي را نسبت به ديگران نازيبا آفريده يا در فقر و رنج يا بي همسر يا داراي همسر نامطلوب يا در خانوده و محيط ناصالح قرار داده از او نيز تكليفي در خور آن شرائط خواسته است؛« وَ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ لَدَيْنا كِتابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُون‏. ـــــــ و ما هيچ كس را جز به اندازه ي توانايي و وسعش تكليف نمى‏كنيم؛ و نزد ما كتابى است كه به حقّ سخن مى‏گويد؛ و به آنان هيچ ستمى نمى‏شود » (المؤمنون:۶۲) اگر كسي زيباست در برابر آن تكاليفي دارد؛ و آنكه نازيباست او هم تكاليفي دارد. آنكه همسر دارد، تكليفي دارد و آنكه ندارد يا بدش را دارد، تكليفي ديگر دارد.

موفق باشید.

سلام ببخشید یه داستان هست در

سلام ببخشید یه داستان هست در مورد یه آقایی که به خاطر اینکه محل کارش خمس نمی داده کارش رو ترک میکنه بعد نهایتا میرسه به یه مسجد وقتی وارد میشه میتونسته قران بخونه و آیه های رو دیوار رو.خیلی برام مهمه ممنون میشم کمک کنید.

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

این داستان را پیدا کردیم.

تاجرى بود که از این گونه روایات در مورد خمس خبر داشت. روزى به خدمت مرحوم آیت الله العظمى میرزا ابراهیم کلباسى رفت. او مرید آیت الله کلباسى بود، تمام نمازهاى صبح و ظهر و شب خود را پشت سر ایشان مى‏خواند. آن وقت‏ها که بانک نبود، مردم در خانه گاوصندوق داشتند، گفت: آقا! کلید گاوصندوقِ پول من، با یک بند همیشه در گردن من است. من به هر جا مى‏روم؛ میهمانى، مسافرت‏ و حتى حمام، این کلید روى قلب من است.

آن تاجر مى‏گفت: صداى پول که مى‏آید، دل من آتش مى‏گیرد. مرحوم کلباسى به او گفت: این مطلب چه ربطى به من دارد؟ گفت: این که به خدمت شما آمده‏ام و آدرس کلید را مى‏دهم، چون مى‏خواهم روز پنجشنبه با هفت هشت نفر از آن مسجدى‏هاى قوى هیکل براى ناهار به خانه من بیایید. من از ابتداى عمرِ تجارتم تا به حال خمس مالم را نداده‏ام. مى‏دانم که قرآن گفته است:
«وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مّن شَىْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ» «انفال (۸): ۴۱»

و بدانید هر چیزى را که [از راه جهاد یا کسب یا هر طریق مشروعى‏] به عنوان غنیمت و فایده به دست آوردید [کم باشد یا زیاد] یک پنجم آن براى خدا و رسول خدا ۹ و خویشان پیامبر، و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است.

اما دلم نمى‏آید که از این پول‏ها دل بکنم. خدا خراب کند این دل را که نمى‏آید.
گفت: این پول به جان و قلبم بسته است. خیلى هم خمس بدهکار هستم، مثلًا بدهکارى من هم به پول آن زمان، دو هزار تومان است، که سى تا خانه مى‏شد خرید. این داستان براى زمان فتحعلى شاه است.
تاجر گفت: شما پنج شنبه بیایید، غذا را که خوردید، من طناب را هم آنجا مى‏گذارم. به این قوى هیکل‏ها بگو که دست‏هاى من را ببندند، کلید را دربیاورند، درب گاوصندوق را باز کنند. به فریاد، ناله و ناسزا گفتن من کارى نداشته باشند، شما خمس مال من را بردار و برو. چون من نمى‏توانم طور دیگرى خمسم را بپردازم. من خودم با پاى خودم نمى‏توانم به بهشت بیایم، به زور من را بکشید و ببرید
کلباسى دید از زمان پیغمبر صلى الله علیه و آله تا به حال، کسى این طور خمس نگرفته است، خیلى جالب است؛ با جنگ باید خمس گرفت. آمدند و ناهارشان را خوردند.
کلباسى گفت: بریزید و دست او را ببندید.

گفت: حضرت آیت الله! الآن نمک من را خوردید، چرا دست‏هاى من را مى‏بندید؟ گفت: کلید را از گردن او در بیاورید. کلید را از گردن او در آورده و در صندوق را باز کردند. آن مقدارى که خودش گفته بود برداشتند. بعد دیدند که غش کرد، داشت مى‏مرد. آیت الله کلباسى گفت: کاه‏گل بیاورید و جلوى بینى او بگذارید تا به هوش آید.

فرداى آن روز به خدمت آیت الله کلباسى آمد و خیلى دعا کرد، گفت: آقا! من مریض روحى هستم، در هر صورت چاره‏اى نبود، باید دست‏هاى من را مى‏بستید و به طرف بهشت مى‏کشیدید. من آدمى نبودم که به من بگویید: این بهشت است، برو. شهوت پول نمى‏گذارد که آدم به بهشت برود.

منبع:
انصاریان،آثار مثبت عمل، ص: ۳۳۳

موفق باشید.

خب اینطور که شما می فرمایید

خب اینطور که شما می فرمایید خدا موجودیست عقده ای که راه تعالی آفریده هایش را در رنج و بدبختی قرار داده. چرا که رنج تنها منحصر به انسانها نیست. حتی در بین حیوانات تبعیض و رنج و عذاب وجود داره. اگر ما یک بچه را به دنیا بیاوریم و بهش بگیم تا هر روز کتک نخوری رنج و شکنجه ات ندیم بهت آب و غذا و امکانات زندگی نخواهیم داد به ما چی می گن؟ پدر و مادر ظالم. می گن اگر نمی تونستی به بچه ات برسی چرا بدنیا آوردیش اما کسی به خدا نمی گه اگر رنج دادن راه تعالی هستش خب چرا این همه موجود خلق کردی ؟ که به تعالی برسونیشون؟ آن هم به زور؟ این تعالی چی هست؟ بهشتی که از صبح تا شب می خوریم و می خوابیم و ....؟ که چی؟ پس اونها که از بس مرفه و آسوده زندگی کردن شانس به تعالی رسیدن و نداشتن فردا نمی گن حق ما ضایع شده؟

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
به چند نکته دقت نمایید :
الف- در باره اختیار داشتن انسان فقط باید اشاره شود که سهم آدمی از مقدرات الهی اولاً این است که خداوند اراده و اختیار را برای آدمیان مقدر کرده است ؛یعنی خداوند در قضا و قدر عینی خود چنین مقدر کرده که انسان ها با اراده و اختیار خود عمل کنند و هیچ گونه جبری به آنها در نحوة عملکردشان وجود نداشته باشد. از این روی حکیم صدرالمتألهین تصریح کرده:
آدمی در مختار بودنش مجبور است ؛یعنی برای او از سوی خداوند مقدر شده که با اراده و اختیار عمل کند. پس اختیار انسان اختیاری نیست بلکه انسان در مختار بودنش مجبور است و نمی‌تواند مختار و با اراده نباشد.(۱)
بنابراین اختیار داشتن انسان جزئی از مقدرات الهی است.
دوم: اختیار انسان از تقدیرات الهی این است که هرچه را خداوند در قضا و قدر عینی خود برای آدمی مقرر داشته است، انسان با اراده و اختیار و سایر شرایط و علل و عوامل آنها را انجام می دهد، و در انجام آن امور هیچ گونه جبری بر او نیست.(۲)
ب- در باره مقایسه خود با خدا به این گفته مولوی دقت کنید :
از قیاسش خنده آمد خلق را
چون که خود پنداشت صاحب دلق را .
خداوند همه عالم را خلق و راه تعالی و سعادت را مشخص نموده واین همه راه های وابزار ادراکی وتحریکی را هم در اختیار بشر قرار داده وقت او راه درست طی نکند چرا تقصیر را بر خدا می گذارید ؟
مثل پدر ومادری که همه امکانات را در اختیار فرزندش قرار داده ولی او بر اثر باز گوشی درس نمی خواند اخر سال رفوزه می شود تقصیر کیست ؟
ج - در یک نگاه عمیق وتحلیل جامع باید گفت جهان هستی نظامی هدفمند و هدف‌گرا است،‌ چون آفریننده آن خداوند حکیم است. حکیم کسی است که کار و قول و عملش بدون حکمت نیست. از سویی می‌دانیم بر اساس «توحید افعالی» فاعل و علت همه فعل و انفعالات جهان،‌خداوند حکیم است.
بنا بر این لباس هستی یا نیستی،‌ وجود یا عدم به تن چیزی پوشانده نمی‌شود مگر به اراده حق تعالی. هیچ حادثه و اتفاقی نمی‌افتد،‌ و هیچ سالمی بیمار نمی‌شود و بیماری شفا نمی‌یابد مگر آن که مقرون به حکمت و علتی باشد. البته حکمت و علت پیدایش پدیده‌ها و حوادث مادی است و برخی غیر مادی.
حق تعالی به مقتضای حکمت خویش برای پیدایش هر پدیده‌ای، علتی مادی یا معنوی و یا هر دو قرار داده است.
پیش از بیان حکمت‌ها در بلاها و مصیبت‌ها، ذکر این نکته لازم است که نعمت‌ها، خوشی‌ها و لذت‌های دنیا از یک سو و سختی‌ها و بلاها و مصیبت‌ها از دیگر سو امور نسبی هستند و به نوع واکنش انسان در برابر آن ها بستگی دارد.
بلاها برای کسانی که در برابر آن، راه بی‌خبری پیش می‌گیرند و ناله و شکوه سر می‌دهند و اظهار عجز و ناتوانی می‌کنند، واقعاً بلاست، ولی آدم‌هایی که از آن بهره‌برداری مثبت می‌کنند و با صبر و استقامت در رویارویی با مشقت‌ها روح خود را کمال می‌بخشند،‌ نردبان ترقی و کمال و نعمت بزرگی است . آدمی باید با مشقت‌ها و سختی‌ها رو به رو گردد و آن را تحمل کند تا هستی و کمال لایق مقام انسانی را بیابد و به آسایش و رفاه حقیقی برسد.
قرآن کریم برای بیان پیوستگی سختی‌ها و آسایش‌ها می‌فرماید: «فإنّ مع ‌العسر یسراً إنّ مع ‌العسر یسراً؛ پس حتماً با سختی، آسایشی است و حتماً با سختی آسایشی است.» نه آن که بعد از سختی آسانی است،‌ بلکه آسانی همراه و در متن سختی است. از این رو وقتی خدا نسبت به بنده‌ای لطف مخصوصی دارد،‌ او را گرفتار سختی‌ها می‌کند.
امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «خدا زمانی که بنده‌ای را دوست بدارد، او را در دریای شدائد غوطه‌ور می‌سازد».
بنا بر این سختی‌ها و بلاها را از نگاه‌های متفاوتی می‌توان بررسی کرد.
از دیدگاه قرآن و حدیث باید گفت که: در گرفتاری‌ها حکمت‌ها و فلسفه های مختلفی وجود دارد که مهم ترین آن ها عبارتند از:
۱. آزمون الهی:
وسیله‌ای است جهت آزمایش و امتحان انسان‌ها،تا ماهیت و جوهر حقیقی خویش را آشکار سازند، نیز برای پرورش و تکامل جان‌ها است.
۲. بالا بردن درجه:
بلاها و مشقت‌ها و مصیبت‌ها برای بندگان خاص (انبیا و اولیای الهی و پیروان صادق آنان) هدیه حق تعالی و نردبان رحمت است تا از این طریق صعود و عروج کنند و به او نزدیک تر شوند. همچنین در جوار قرب الهی به آسایش و آرامش مطلق نایل گردند.
۳. کفارة گناهان: (البته براي غير معصومين )
پاداش و کیفر بیش‌تر بازتاب طبیعی و تکوینی اعمال انسان‌ها است که دامن آنها را می‌گیرد. قرآن مجید بین عمل و جزا رابطه تکوینی قائل است و می‌فرماید: «هر مصیبتی که به شما می‌رسد،‌ به خاطر کارهایی است که انجام داده‌اید». (۳)
گاهی مصائب جنبة دسته جمعی دارد، چون محصول گناهان جمعی است. از این رو می‌فرماید: «فساد در خشکی و دریا به خاطر اعمال مردم آشکار شد تا نتیجه بعضی از اعمالی را که انجام داده‌اند، ‌به آنان بچشاند، شاید بازگردند». (۴)
البته هر چند ظاهر آیه عام است و همه گرفتاری‌ها را در بر می‌گیرد، ولی مثل دیگر آیات استثنا دارد، مانند مشکلات پیامبران و اولیا و مؤمنان واقعی، زیرا با این که گناه نکرده‌اند، ولی به خاطر آزمایش یا ترفیع درجه به گرفتاری مبتلا می‌شوند،‌ ولی می‌توان گفت بیشتر مصیبت‌ها و ناراحتی‌ها معلول گناه است. امیر المومنین (ع) می‌فرماید:
«هیچ بلایی و کم شدن روزی نیست مگر به واسطه گناه،‌حتی خراش‌ها و زخم‌های بدن و افتادن روی زمین و هر مصیبتی دیگر». (۵)
در یک روایت جامع امام علی (ع) در مورد فلسفه بلاها می‌فرماید: «بلاها برای ظالم تـأدیب و برای مؤمنان امتحان و برای پیامبران درجه و برای اولیا کرامت و مقام است». (۶)

پی‌نوشت‌ها:
۱. ر،ک: اسفار اربعه، ج ۶، ص ۳۷۶، نشر دار الاحیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.
۲. آموزش کلام اسلامی، ج ۱، ص ۳۲۸، نشر طه، قم ۱۳۷۸ش.
۳. شوری (۴۲) آیه ۳۰.
۴. روم (۳۰) آیه ۴۱.
۵. شیخ صدوق ، خصال، ترجمه كمره‏اى،‏ انتشارات كتابچى، چاپ تهران،‏‏ سال ۱۳۷۷ ش،‏ نوبت چاپ اول،‏ ج ۲، ص ۶۱۶.
۶. علامه مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ناشر اسلاميه‏، چاپ تهران‏،‌ ج ۷۸، ص ۱۹۸.

چه وضعشه؟

چه وضعشه؟
اصلا آقا من کلا مادی گرا. خدا جون تو که میدونستی من اینطوریم چرا منو انقدر بی پول آفریدی؟ چرا من رو انقدر بدبخت آفریدی ؟ چرا منو توی این خانواده گذاشتی؟ جایی که حتی پدرم به مادرم فحش ... میده.
تا حرف از اینکه من بدبختم میشه، میگن باید دیدت رو نسبت به بدبختی عوض کنی، در جواب میگم لطفا خفه شید.
درسته هر کسی میتونه به خوشبختی برسه، ولی اصلا چرا بدبخت آفریده میشیم؟
خواهشا از این به بعد، وقتی کسی از شما جواب خواست، نیاید یه جواب صد خطی از آیات و احادیث بذارین. من از این وضعیت الانم هیچوقت راضی نمیشم، مگه اینکه خود خدا بیاد با من حرف بزنه.
من حاضر نیستم محدود شم، فقط برای اینکه اون دنیا خوشخبت باشم

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
باسلام وتشکر .
در پاسخ این مسله می‌گوییم:
باید توجه داشت اختلاف مردم از نظر نعمت‏های ظاهری، جهات مختلفی دارد:
۱- بعضی از تفاوت‏ها معلول ستم و تجاوز افراد نسبت به حقوق دیگران است.
این تفاوت‏ها ظالمانه و غیر منطقی است و با از بین رفتن نظام طبقاتی و گسترش عدالت اجتماعی از میان خواهد رفت. هیچ گاه اسلام و ثروت‏ها، احکام و قوانین بسیاری را تشریع نموده است که متأسفانه بسیاری از انسان‏ها از این تکالیف قرآن این گونه تفاوت‏ها را تأیید نکرده است، زیرا بر اساس استعمار و استثمار صورت گرفته و آن‏ها را نمی‏توان به حساب دستگاه آفرینش گذارد. حتی خداوند از آن‏ها نهی نموده و برای تأمین برابری و حقوق انسان‏ها و توزیع عادلانه غفلت می‏کنند. هم چنین نباید از نظام نا عادلانه اقتصادی و موارد دیگری که مربوط به خود بشر می‌شود غافل بود و آن‌ها را به حساب خداوند گذاشت. این گونه اختلافات ربطی به عدالت خداوند ندارد.
۲- تفاوت بهره­مندی انسان‌ها در برخی موارد دیگر معلول کار و تلاش خود انسان‌ها است و قانون خلقت بر آن نهاده شده که هر کسی به اندازه سعی و تلاش خود بهره مند شود. مطمئنا کسی که به تنبلی خو کرده باشد به دنبال کسب روزی حلال بر نیاید نمی­تواند مانند دیگران از نعمت­های دنیوی بر خوردار شود و کسی که کار و تلاش بیشتر می­کند نیز بهره بیشتری نصیب آن خواهد بود.
۳- قسمتی دیگر از تفاوت‏ها، طبیعی و لازمه آفرینش انسان است، یعنی هر قدر اصول عدالت در جامعه انسانی رعایت شود، باز همه انسان‏ها از نظر استعداد و هوش و انواع ذوق و سلیقه‏ها یکسان نخواهند بود.
استاد مطهری می‏گوید: «معنای عدالت این نیست که همه مردم از هر نظر در یک حد و یک مرتبه و یک درجه باشند. جامعه خود به خود مقامات و درجات دارد و در این جهت مثل پیکر است. وقتی که مقامات و درجات دارد، باید تقسیم بندی و درجه بندی شود. راه منحصراَ، آزاد گذاشتن افراد و زمینه مسابقه را فراهم کردن است. همین که پای مسابقه به میان آمد، خود به خود به موجب این که استعدادها در همه یکسان نیست و به موجب این که مقدار فعالیت‏ها و کوشش‏ها یکسان نیست، اختلاف و تفاوت به میان می‏آید. یکی جلو می‏افتد و یکی عقب می‏ماند».(۱)
ممکن است گفته شود چرا خداوند نظام خلقت را طوری بنا نکرد که بشر بدون این تفاوت‏ها، به زندگی اجتماعی خود ادامه دهد. در پاسخ، قرآن مجید به یکی از اسرار مهم تفاوت‏ها اشاره کرده و آن آزمایش الهی است.
خداوند می‏فرماید: «او کسی است که شما را جانشینان در زمین قرار داد و بعضی را بر بعض دیگر درجاتی داد، تا شما را به آن چه در اختیارتان قرار داده بیازماید».(۲)
تفاوت‏ها برای این است که معلوم شود انسان چگونه از امکانات خدادادی بهره برداری می‏کند. اگر نابرابری‏ها نبود، زمینه امتحان از میان می‏رفت.
بعضی افراد با نعمت و گروهی دیگر با نقمت و تنگدستی آزمایش می‏شوند. مطمئناً آنان که بیشتر نعمت استعداد و توانایی دارند، بیشتر مورد سؤال و درخواست می‏شوند و باید بیشتر پاسخگو باشند.
۴- نکته آن که خدا مصلحت بندگانش را بهتر از خود آنان می‏داند.
چه بسا کسانی که دوست دارند از نظر زندگی در رفاه باشند، ولی پروردگار صلاح آنان را در این امر نمی‏بیند، همان طوری که قرآن مجید می‏فرماید: «چه بسا شما را چیزی خوش نیاید، در حالی که خیرتان در آن است و یا چیزی را دوست داشته باشید، در حالی که شرّتان در آن است و خدا می‏داند و شما نمی‏دانید».(۳)
پس اگر انسان نهایت تلاش خود را به کار گرفت، اما درها را به روی خود بسته دید باید بداند در این امر مصلحتی بوده است. چه بسا کسانی هنگامی که ثروتمند شدند، خدا را فراموش کردند. از این رو قرآن کریم می‏فرماید: «اگر
خداوند روزی را برای تمام بندگانش گسترش دهد، در زمین طغیان و ستم می‏کنند».(۴)
گاهی ثروت بی حساب و رفاه، یک مجازات الهی است که شخص با غرق شدن در نعمت‌ها از یاد خدا غافل شده و خود را از ایمان و اعمال صالح محروم می‌کند و بر گناهان خود می‌افزاید. چنین شخصی مجازات خود را در جهان آخرت خواهید دید. چنین چیزی همان است که در سنت امهال و اسنتدراج بیان می‌شود.
نکته مهم در سرتاسر این موضوع آن است که نگاه خود را به زندگی در این جهان نباید محدود کنیم. این بخش از زندگی را باید در پیوست با بخش عظیم‏تر از زندگی و حیات جاودانه و عالم برتر و حقیقی‏تر نگاه کنیم. اگر نگاه ما به زندگی محدود به دنیا بود، اشکال از تفاوت‏ها در این دنیا به جا بود، در حالی که هر چیزی در دنیا، آزمایشی برای انسان است که در عالم دیگر نتیجه آن را خواهیم دید و همان گونه که خداوند فرموده است: «خداوند زندگی و مرگ را آفرید تا شما را بیازماید که کدامین بهترین در عمل خواهید بود».(۵) و نعمت و تنگدستی هر دو آزمایش الهی است که آزمون نعمت بسیار سخت­تر است و محاسبه آن مشکل­تر و جهان ابدی قیامت و لذت‌ها و نعمت‌ها و حتی عذاب‌های آن را با جهان محدود دنیا نمی­توان مقایسه کرد.
پی‌نوشت‏ها:
۱. استاد مطهری، بیست گفتار، ص ۱۰۹.
۲. انعام (۶) آیه ۱۶۵.
۳. بقره (۲) آیه ۲۱۶.
۴. شوری (۴۲) آیه ۲۷.
۵. ملک (۶۷) آیه ۲.

با مطالعه صد ها کامنت و صد ها

با مطالعه صد ها کامنت و صد ها جواب میتوان فهمید که هیچ کدام ازجواب ها ،مردم رو راضی نمیکنه .جواب های شما مثل این است که به آدم گرسنه وعده و وعید غذا بدهید ،یا برای او توضیح میدهید که توهم زده است و اصلا گرسنه نیست !!!
در حالیکه او غذا میخواهد نه وعده و وعید یا فلسفه!!

تصویر soalcity

سلام

سلام
کامنتها بازتاب دهنده نظرات مختلف است. نه آنگونه که شما ادعا کرده اید که یکسره مخالفت باشد.
حتی اگر همگی مخالفت هم باشد، آمار گیری راه شناختن حقایق نیست. زمانی همه فکر می کردند که خورشید به دور زمین می گردد و این فکر هرگز خورشید را طواف دهنده زمین نکرد.

سلام. تمام این کسانی که حرفای

سلام. تمام این کسانی که حرفای مثبت و ایات قران و از ایجور چیزا میگن همشون در رفاه کامل هستن و صداشون از جای گرم بلند میشه. سواره چه خبر دارد از پیاده!!!! خوش به حالتون که وضعتون خوبه و دارید حال میکنیین با این روزگار و زندگی. ما بدبختا که هرچی میگیم شما یه چیز دیگه میشنوید!!!!! خدا مال ادمای پولدار و ثروتمنده . ادم بدبخت بیچاره مثل امثال من پیش هیچکس جایی ندارن حتی خدا. خدا ادم بدبخت به کارش نمیاد که هر دقبقه شاکی باشه!!!! خدا ادم پولدار و دوست داره و همیشه هرچی که بخواد بهش میده. ای خدا تو که هیچی بهم نمیدی و هرچی داشتم و ازم گرفتی پس لااقل یه مرگ بده راحت بشیم

تصویر soalcity

سلام

سلام
ممکن است در اینجا بتوان به سادگی راجع به دیگران قضاوت کرد و اصل قضیه مشخص نشود.
اما نمونه هایی هم وجود دارد که هرگز نمی توان در آن تردید کرد. عمارها و ابوذرها مال و ثروتی نداشتند، اما در قله ایمان بودند.

اولندش ما حقی بر گردن خدا

اولندش ما حقی بر گردن خدا نداریم که بگیم چرا مارو خوشبخت یا بدبخت کرده هرچی صلاح بدونه به ما داده ولی بندگان بنای ناشکری میزارن.دومندش کسی که ایمانش قوی باشه میدونه که عاقبت همه کار ها بدست خداست.متاسفانه ذات خیلی از انسان هاجوریه که تا اشتباهی کنن یا مشکلی براشون پیش بیاد دوست دارن سریع راهی پیدا کنن که بندازنش تقصیر کسی دیگه!اگه راهی پیدا نکنن میندازنش گردن خدا!!!درصورتی که نمیدونن که خواست خدا بی حکمت نیست وباید راضی به قضای خدا بود تا خدا از ما راضی باشه.حتا کسی که کور وکر ولال وفلج باشه باید خدا رو شکر کنه که خدابسیار مهربان ورئوف است

اقا داریوش حرف شما کاملا صحیح

اقا داریوش حرف شما کاملا صحیح و منتقیه انایی که توی رفاه باشن همیشه از قدرت و حکمت خدا حرف میزنن بیان یه شب مثل فقیرا زندگی کنن صبح از حکمت خدا بپرسی به ادم فش میدن.من نمیدونم این چه حکمتی که میفرماید :و خدا به هر انکس که بخواهد روزی بسیار میدهد(ال عمران ۲۷).حتما اونایی را که نخواد از گرسنه گی میمیراند.به قول شاعر :چه سرنوشت ظالمی خدای من خدای من.

تصویر soalcity

سلام

سلام
اما به نظر می رسد اگر منصفانه تاریخ را نگاه کنیم، اکثر اهل دین و معتقدان به حکمت خدا، همان پابرهنگان امثال ابوذر بوده اند.
و البته کسی که به عالم غیب باور پیدا کرده باشد، دنیا برایش این قدر ارزش ندارد که بر مبنای داشتن یا نداشتن آن سخن بگوید.

هر کسی یه چیزو رو بدبختی

هر کسی یه چیزو رو بدبختی میدونه، ولی نظر شخصیم اینه که بدبختی یعنی نا آگاهی . وقتی آدمها احساس بدبختی میکنن که علم و آگاهی ندارن. با مثال اگه بخوام بگم : مردمان جاهلی که در پیش از اسلام دخترانشان را زنده به گور میکردند، فکر میکنم براستی آنها موجودات بدبختی بودند چون از سر تقلید و نادانی پاره تنشان را از دست میدادند و شاید خودشان هم بعضا خیلی غصه میخوردند ولی فکر غلط زمانه آنها را هم مسموم کرده بود.
همینطور برای مسائل دیگه ی مثل ازدواجهای اجباری مخصوصا در سن کم . نداشتن اطلاعات پدر ومادر برای بزرگ کردن وتربیت کودک که یا کودک را خیلی تبیه میکنند و نسبت به نیازهایش بی تفاوتند ،یا یک روزگاری بیش از اندازه ونادرست توجه میکنند واو لوس و لجباز میشود .همه ی این بی دانشی های بشر او را خواسته یا ناخواسته به سمت بدبختی میبرد.

شما فکر کن اصلا خدایی نیست

شما فکر کن اصلا خدایی نیست که تقصیر ها رو گردن اون بیاندازید ببینید برای زنگی وخوشبختییون چه کردید ایا فکر میکنید اون کسی که خانه میلیاردی داره وسوار ماشین ان چنانی میشه واقعا ادم خوشبختیه وایا شما اینها رو ندارید بدبخت هستید کمی فکر کنید بعضی ها شون از چه راهی پول دار شدن مطمنا اگر بدانید اون پول وخوشبختی ظاهری را ارزو نخواهید داشت . پاینده باشید با ارزوی درست زندگی کردن .

تصویر پاسخگوی اعتقادی

در ابتدا باید اشاره شود که

در ابتدا باید اشاره شود که فراز اول سخن تان باید اصلاح نمایید که تصور نبود خدا تصور محال وباطل است .
اما در باره مسله مورد بحث باید گفت خوشبخت کسی است که زندگی خوشایندی داشته باشد و این جز با آرمیدن در بستر خشنودی خداوند، امکان‏پذیر نیست.
بزرگراه خوشبختی، راه ایمان است. ایمان به خدای یگانه، خدای خوشبختی‏ها و خدایی که یادش آرام بخش دلها و دوری از او موجب سختی و تنگی زندگی است.(۱)
نه ثروت و نه قدرت و نه لباس و زیبایی، هیچ کدام ما را به سرمنزل آرام بخش خوشبختی نمی‏رساند مگر این که همه این‏ها را رنگ خدایی دهیم. ارکان و پایه‏های خوشبختی سه چیز است: میل و رغبت، تلاش و فعالیت و اندیشه و تدبیر.
در روایات معصومین خوشبختی نشانه­هایی دارد:
۱- تحرک: خوشبختی هیچ گاه با سکون و بطالت به دست نمی‏آید.(۲)
۲- عمل کردن به دانسته‏ ها:
امام علی(ع) می‏فرماید: "به دانش عمل کنید تا خوشبخت شوید".(۳)
۳- همنشینی با دانشمندان: خوشبختی در گرو ارتباط با دانشمندان است.(۴)
۴- حق گرایی: امام علی(ع) می‏فرماید: "در همراهی حق، خوشبختی به وجود می‏آید".(۵)
۵- اندیشیدن: امام صادق(ع) کسی را خوش بخت می‏داند که لحظه‏هایی را برای خلوت گزیدن و اندیشیدن تدارک ببیند.(۶)
۶- دوری از کینه و حسد: امام علی(ع) می‏فرماید: "بیاییم سینه­هایمان را از کینه و حسد بشوییم تا اسباب سعادت را فراهم آورده باشیم".(۷)
۷- اخلاق شایسته: رسول اکرم(ص) فرمود: "کسی که ویژگی‏های شایسته زیر را دارا باشد، نیکبختی دنیا و آخرت را از آن خود کرده است: اخلاق نیک که با آن در بین مردم و با آنان زندگی کند؛ قلب خاشع و سپاس­گزار و زبانی که به ذکر خداوند مشغول است".(۸)
۸- همسر شایسته،
۹- فرزند صالح،
۱۰- منزل وسیع،
۱۱- مرکب مناسب.
در روایتی پیامبر اکرم(ص) می‏فرماید: "از سعادت مرد، زن خوب و خانه وسیع و مرکب خوب و فرزند صالح است".(۹)
البته واضح است که این امور مادی در صورتی از نشانه‏های خوشبختی محسوب می‏شود که جهت طاعت
پروردگار و تکامل معنوی از آن‏ها بهره برداری شود وگرنه هر یک از آن‏ها می‏تواند مانع خوشبختی و سد راه تکامل انسان باشد.
سعادت به حسب ریشة لغوی، متضمن مفهوم عون و کمک است. سعادتمند کسی است که علل و اسباب به کمک و معاونت او آمده باشد، اما به حسب عرف، معنی سرور و خوشی و آسایش را می‌دهد.(۱۰) اسلام بشر را از جنبة جسم و جان و ازجهت معنوی و مادی مورد توجه قرار داده است و سعادت انسان را در برخورداری از کمالات روحی و استفاده صحیح از تمایلات مادی می‌داند و لذت واقعی و سرور و آسایش نیز در همین است؛ از این رو عواملی مادی و معنوی را در تحصیل سعادت مؤثر می‌داند، که عبارتند از:
۱- ایمان به خدا؛ قرآن مجید در سورة عصر، افرادی را از خسران مستثنی کرده است و آن افراد مؤمن و نیکوکارند. آنها به فلاح و رستگار نائل می‌شوند.
۲- تقوا و خودسازی؛ قرآن مجید پس از یازده سوگند به صراحت می‌فرماید:.سعادت و رستگارى براى کسى است که جان خود را از پلیدى تطهیر کند و بدبخت کسى است که به ناپاکى بگراید.(۱۱)
استاد مطهری می‌گوید: پیغمبران الهی آمده‌اند که به ما راه زندگی و درِ ورودی زندگی و خوشبختی را نشان دهند. آمده‌اند به بشر بفهمانند بدی، بدکاری، هوس بازی، دروغ، خیانت، منفعت پرستی، کینه توزی و خود پرستی، راه ورودی زندگی و طریق رسیدن به سعادت و آرامش و رضایت خاطر نیست. درِ ورودی زندگی و خوشبختی، نیکی و نیکوکاری، راستی و درستی و استحکام اخلاقی و خیرخواهی و مهربانی است. تنها ایمان و اعتقاد به معنویات و سپس نیکوکاری بر اساس آن اعتقادات مقدس است که قلب را آرام و رضایت خاطر را تأمین می‌کند و سعادت را میسر می‌سازد.(۱۲)
۳- یاد خدا؛ قرآن مجید مهم­ترین عامل و وسیله برای خوشی و آرامش روح را یاد خدا می‌داند و می‌فرماید: دل آرام گیرد به یاد خدا،(۱۹) و روی گرداندن از یاد خدا را عامل سیه روزی می‌داند و می‌فرماید: هر کس از یاد من روى گرداند، زندگی­اش تنگ می‌شود.(۱۳)
۴ -عمل صالح؛ قرآن کریم اموری همانند جهاد در راه خدا، امر به معروف، نهی از منکر، شکر نعمت­های الهی و توبه را مایة حیات و سعادت انسان می‌شناسد.
۵- هم­نشینی با بزرگان؛ پیامبراکرم(ص) مى­فرماید: اسعد الناس من خالط کرام الناس؛ سعادت­مندترین مردم کسى است که با افراد بزرگوار و کریم هم­نشین باشد.(۱۴)
۶- همسر، فرزند و منزل شایسته؛ در روایتی رسول خدا(ص) می­فرماید:.من سعادة المرء المسلم الزوجة الصالحة و المسکن الواسع و المرکب الهنىء و الولد الصالح؛ از سعادت مرد مسلمان است که همسر شایسته، خانه وسیع، مرکب راهوار و فرزند شایسته داشته باشد.(۱۵)
۷- پند پذیری؛ امام علی (ع)می فرماید: السعید من وعظ بغیره؛ سعادت­مند کسى است که از سرنوشت دیگران پند گیرد.(۱۶)
۸- عاقبت به خیری؛ امام صادق (ع)از امام علی (ع) نقل می‌کند:. حقیقة السعادة ان یختم للرجل عملیه بالسعادة وحقیقة الشقاوة ان یختم للمرء عمله بالشقاوة؛ حقیقت سعادت این است که آخرین مرحلة زندگى انسان با عمل سعادت مندانه­اى پایان پذیرد و حقیقت شقاوت این است که آخرین مرحلة عمر با عمل شقاوت مندانه­اى خاتمه یابد.(۱۷)

پی‌نوشت‏ها:
۱. طه (۲۰) آیه ۱۲۴.
۲. میزان الحکمه، ج ۴، ص ۴۶۰.
۳. همان.
۴. همان.
۵. همان.
۶. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۲۰۳.
۷. میزان الحکمه، باب ۱۸۰۹.
۸. بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۳۱۱.
۹. مکارم الاخلاق، ص ۶۵.
۱۰.استاد مطهری، مقالات فلسفی، ج ۲، ص ۶۰.
۱۱.شمس (۹۱) آیة ۹.
۱۲.حکمت‌ها و اندرزها، ص ۴۰ـ ۴۱ با تلخیص.
۱۳.رعد(۱۳) آیه ۲۸.
۱۴. طه (۲۰) آیة ۱۲۴.
۱۵.بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۸۵.
۱۶.بحارالانوار، ج ۱۰۴، ص ۹۸.
۱۷.نهج البلاغة فیض الاسلام، خطبه ۸۵
۱۸.تفسیر نمونه، ج ۹، ص ۲۵۰.

اخلاق به این جهان تعلق ندارد:

اخلاق به این جهان تعلق ندارد: به عقیدهٔ من ، اخلاقی شدن یعنی ترک گفتنِ این جهان، دست کشیدن از اراده و دیگر چیزی نخواستن

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

یک دسته از مکتبهای اخلاقی هستند که قدر جامع آنها این است که معیار ارزشهای اخلاقی را ترک تعلقات دنیوی می‌دانند. این قدر جامع بین بسیاری از مکتبهای اخلاقی شرقی و غربی وجود دارد که هر کدام از آنها دارای جهان بینی خاصی هستند و بر اساس اعتقادات خودشان این مذهب اخلاقی را توجیه می‌کنند مثلاً در شرق، مذهب «برهمائی» و «بودائی» و «جینی» که از مهم‌ترین مذاهب مشرق زمین هستند و در هندوستان و در خاور دور طرفداران زیادی دارند، از نظر اخلاقی این جهت مشترک را دارند که ملاک فضیلت اخلاقی را آزاد بودن نفس از تعلقات مادی می‌دانند. بین این مذاهب، اختلافات قابل توجهی هست (در نوع جهان بینی) ولی از نظر اخلاقی، کم و بیش در این جهت شریک هستند. همینطور در مذاهب اخلاقی غرب. در بین فلاسفه قدیم یونان گرایشهای مختلفی به این مطلب وجود داشته و در شکل نحله‌های مختلف اخلاقی ظهور پیدا کرده که از نظر شدت و حدّت با هم اختلاف دارند از جمله مکتب «کلبیون» است و «رواقیون» بین این مذاهب از نظر خوش بینی به جهان، تفاوتهائی به چشم می‌خورد بعضی‌ها معتقدند که این عالم طبیعتاً شرّ است و بخصوص زندگی اجتماعی انسان خاستگاه شرور و مفاسد است. بنابراین باید انسان از تعلقات این جهان به خصوص آنچه در جامعه پدید می‌آید احتراز کند. و سعی کند به صورت بسیار ساده زندگی کند. از روابط اجتماعیش کم کند. از تعلق به طبیعت و مظاهر آن احتراز کند و خلاصه، سعادت و رستگاری خودش را در خودش جستجو کند.
آن رشته از مکتبهای اخلاقی که مبتنی بر جهان بینی‌های به اصطلاح مذهبی خاصی است مثل همین اخلاق «هندوئی» و «بودائی» اینها مستقیماً از جهان بینی نشأت می‌گیرد و برای بررسی نظریات آنها، ضرورت دارد که به بررسی جهان بینی آنها بپردازیم. و این کاری است که ما را از بحث اخلاقی دور می‌کند. اگر بخواهیم عقائد برهمائی و بودائی و سایر نحله‌های مذهبی شرقی را بررسی کنیم. باید تاریخ ادیان را مطالعه کنیم و بعد هم به نقادی آنها به خصوصی از دیدگاه اسلام بپردازیم که ما را از هدفی که داریم دور می‌کند. این است که از این جهت صرف نظر می‌کنیم و می‌پردازیم به آنچه بیشتر جنبه فلسفی دارد، که در مکتب اخلاقی کلبیون و رواقیون جلوه کرده.
«کلبیون» که نحله‌ای از فلاسفه قدیم یونان بودند و در حدود ۳-۴ قرن قبل از میلاد در یونان زندگی می‌کردند گویا در اثر ناهنجاریهای زندگی اجتماعی و مصیبتهای زیادی که در اثر جنگهای مستمر در یونان واقع شده بود و موجب آوارگی و گرفتاری بسیاری از مردم شده بود این گرایش در آنها پیدا شد که از این زندگی نکبت بار که سراسر جنگ و خونریزی و آوارگی هست می‌بایست کنار کشید و بالاخره به این نتیجه رسیدند که مادامی که انسان تعلق به خارج از خودش دارد، هیچوقت آرامش پیدا نمی‌کند، چون جهان خارج توأم با شرور و ناراحتیهاست و بهر چیز آدم دل ببندد با تغییرش و از بین رفتنش ناراحت می‌شود و آرامش خاطرش از بین می‌رود. پس آدم باید بطور کلی از آنچه ماورای خودش هست دل بکند و تنها به درون خودش بپردازد. اراده خودش را تقویت کند که تابع هیچ عامل بیرونی نشود و در هر شرائطی بتواند آزادگی خودش را حفظ کند. از این جهت توصیه می‌کردند که انسان باید زندگی بسیار ساده‌ای داشته باشد که در بند تعلق به چیزی واقع نشود. اگر آدم به خانه، علاقمند شود وقتی خانه‌اش خراب شود ناراحت می‌شود. اگر به زن و فرزند دل ببندد با مرگ آنها - دوری آنها دچار اضطراب و ناراحتی می‌شود، اگر به دوست و همسایه دل ببندد با جدا شدن از آنها دچار اضطراب می‌شود. پس برای اینکه از هر گونه ناآرامی مصونیت پیدا کند می‌بایست قید هر چیز را بزند. و برای اینکه موفق به چنین آزادگی (به اصطلاح آنها) شود باید عملاً از دست یازیدن به امور دنیا پرهیز کند. کم غذا بخورد به قدری که زنده بماند و ارتباطش با دیگران در حدی باشد که ضرورت حیاتش بر آن متوقف است «کلبیون» کار را به جائی رسانده بودند که می‌گفتند انسان باید مثل «سگ» زندگی کند. رها باشد و به همین جهت هم به نام «کلبیون» نامیده شده‌اند، آنطور که مورخین فلسفه می‌گویند.
یکی از چهره‌های معروف این مکتب «دیوجانس (دیوگنس)» است که معاصر «اسکندر مقدونی» بوده است. نقل می‌کنند که او یک خمی درست کرده بود و در این خم زندگی می‌کرد، حتی مثلاً یک اتاقکی هم برای خودش نساخت. و قید لباس و نظافت و همه اینها را زده بود. موهایش را کوتاه نمی‌کرد. لباسی نمی‌پوشید مگر به اندازه‌ای که گرم شود و از سرما نمیرد زیبائی و زینت و حتی اصلاح سر و صورت و... را ترک کرده بود. می‌گویند یک وقت اسکندر آمد سر خم دیو جانس و گفت من می‌توانم خدمتی به شما انجام دهم. گفت بله، اسکندر خوشحال شد که این دیو جانس که به هیچ کس اظهار حاجت نمی‌کند اقلاً به او یک اظهار حاجتی کرده. گفت چه خدمتی می‌توانم برای شما انجام دهم، گفت این که شما از اینجا دور شوی تا آفتاب به خم من بخورد.
به هر حال، این یک مکتب اخلاقی بود مبتنی بر یک بدبینی نسبت به جهان و به خصوص زندگی اجتماعی انسان. اما این مکتب دارای یک تبیین فلسفی که قابل بحث باشد و اصول خاصی داشته باشد که از نظر عقلی مورد بررسی قرار گیرد، نیست و یا به دست ما نرسیده است. بنابراین اگر بخواهیم نقدی نسبت به این مکتب بکنیم باز باید برگردیم به نقد جهان بینی‌ای که پایه این مکتب بوده و موجب این بدبینی نسبت به نظام هستی و زندگی اجتماعی شده است؛ نقدی که اجمالاً می‌شود کرد این است که بر اساس جهان بینی الهی، نظام عالم، شر نیست و زندگی اجتماعی هم اینطور نیست که مطلقاً شر باشد. خدا انسانها را برای همدیگر نعمت قرار داده و می‌بایست از همدیگر استفاده کنند و اگر شروری در زندگی اجتماعی پدید آمده در اثر رفتار بد انسانهاست که می‌بایست تحت تعلیم و تربیت قرار گیرند و این شرور برطرف شود. بنابراین نه نظام این جهان نظام شر است بلکه خیرش غالب است و نه نظام اجتماعی آکنده از شرور است و هیچ شعله حقیقتی و کمالی در آن روشن نیست. نه چنین چیزی نیست. اینجور انزوا و ترک نعمتهای دنیا انسان را از کمالاتی که باید در سایه این نعمتهای انسانی حاصل شود محروم می‌کند. و ملاحظه می‌فرمائید که این انتقاد اساساً به جهان بینی آنها وارد است.
این گرایش «کلبیون» چندان رواجی پیدا نکرد، گو اینکه کم و بیش در افکار طوائف مختلف انسانها اثر گذاشت ولی عیناً به آن شکلی که سران این مکتب دعوت می‌کردند مورد پذیرش هیچ جامعه‌ای واقع نشد. و به عنوان یک مکتب اخلاقی هم دوامی نیافت.
بعد از «کلبیون» گروه دیگری که معتدل‌تر از اینها بودند، در صحنه فلسفه ظاهر شدند و مکتبی ارائه دادند که تا حدود زیادی قابل پذیرش بود و نقطه‌های مثبتی هم داشت. و آن مکتب «رواقیون» بود مؤسس این مکتب شخصی است به نام «زنون» که غیر از آن «زنون الئایی» است که پارادوکسهای او معروف است و منکر حرکت بود. این شخص دیگری است. آن زنون شاید ۲ قرن قبل از این زندگی می‌کرده است. نقل می‌کنند که محل درس این «زنون» یک ایوان سر پوشیده‌ای بود که در عربی «رواق» نامیده می‌شود. و معمولاً این فلاسفه را «رواقی» می‌گویند به خاطر همان محل درس و بحث آنها. در کتابهای فلسفی ما معمولاً رواقیون را اتباع افلاطون معرفی می‌کنند. و می‌گویند شاگردان افلاطون دو دسته شدند یک دسته تبعه ارسطو که مشائین بودند و یک دسته که مخالف ارسطو بودند و بیشتر به آراء افلاطون معتقد بودند، «رواقیون» نامیده شدند. ولی این مطلب، کاملاً با آنچه مورخین فلسفه‌ غربی نقل می‌کنند. موافق نیست. شاید رواقیون به افلاطون بیش از ارسطو گرایش داشتند ولی اینطور نبود که دربست افکارشان از افلاطون ناشی شود. منطق خاصی داشتند که از افلاطون گرفته نشده بوده. آراء خاصی داشتند که آنها هم منتهی به افلاطون نمی‌شده. در فلسفه اخلاق هم نظر خاصی دارند که عیناً نظر افلاطون نیست.
به هر حال این مکتب اخلاقی نسبتاً رواج قابل توجهی پیدا کرد و از مرزهای یونان هم فراتر رفت و در روم سابق هم نفوذ پیدا کرد و قرنها به عنوان یک مکتب اخلاقی معتبر شناخته شد و در افکار مردم آن زمان هم تأثیر بسزائی گذاشت.
خلاق رواقی هم مبتنی بر فلسفه و جهان بینی آنهاست. ولی در خصوص مسائل اخلاقی هم تبیینهائی دارند که می‌شود مورد بحث قرار داد. ولی نظریات اخلاقی آنها را جدا از مبانی فلسفی‌شان درست نمی‌شود درک و نقد کرد. لذا ناچاریم به مهم‌ترین اصول جهان بینی ایشان که در فلسفه اخلاق آنها اثر داشت اشاره‌ای کنیم و بعد حاصل نظریه آنها را در فلسفه اخلاق عرض کنیم و بعد به نقد آن بپردازیم.
اینها از یک طرف معتقد بودند به نوعی وحدت وجود. می‌گفتند کل جهان وحدتی را تشکیل می‌دهد که باطنش عقل الهی است یا خود خداست و ظاهرش عالم طبیعت است. در میان پدیده‌های این جهان انسان که اشرف از همه است ارتباط با عقل الهی دارد و یا به تعبیری جلوه‌هائی از عقل الهی در هر انسانی وجود دارد. گاهی تعبیر می‌کنند به اینکه عقل هر انسانی جزئی از عقل الهی است.
اصل دیگری که در جهان بینی دارند این است که حوادث این جهان، طبق تقدیر و قضاء حتمی الهی تحقق پیدا می‌کند. و هر پدیده‌ای در هر زمانی و هر مکانی و با هر شرائطی به صورت قطعی در قضاء الهی پیش بینی شده و به هیچ وجه قابل تغییر نیست. از این اعتقاد به این قضاء الهی نتیجه می‌گیرند که انسان به هیچ وجه قادر نیست که حوادث جهان را تغییر دهد. حوادث جهان آنچنان به نظم کشیده شده که اراده انسان در آنها هیچ تأثیری نخواهد داشت. و اینکه آدم خیال می‌کند که می‌تواند در عالم مؤثر باشد و جریانات جهان را بنفع خودش تغییر دهد. توهم جاهلانه‌ای است. تنها انسان از آن جهتی دارای عقل و اراده است که در درون خودش نسبت به خودش آزادی دارد. یعنی می‌تواند اراده خودش را تغییر دهد. می‌تواند به چیزی دل ببندد یا نبندد وگرنه واقعیات خارج هیچ تغییری نخواهد کرد. فقط یک آزادی هست و آن آزادی انسان در درون ذات خودش هست.
اصل خیر و خوبی و یا شر و بدی اخلاقی مربوط به همین اراده است و در دایره روح انسان، جا دارد. وقتی می‌گوئیم انسانی از نظر اخلاقی پسندیده است یعنی اراده خاصی دارد و انسانی از نظر اخلاقی مذموم است یعنی اراده ناپسندی دارد. ماورای اراده انسانی چیزی در حوزه اختیار قرار نمی‌گیرد تا بگوئیم خوب است یا بد است. بله، آنچه در طبیعت واقع می‌شود چون از مشیت الهی سرچشمه می‌گیرد خیر است به معنای فلسفی آن. یعنی چون خدای متعال نظام این عالم را بر اساس حکمت و مشیت خود آفریده هر چیزی در جای خودش خیر است. اما حوزه اخلاق، افعال اختیاری انسان است و فعل اختیاری انسان فقط در درون خودش هست و مربوط به اراده خودش. پس اصل دوم اعتقاد به یک قضاء تغییرناپذیر و جبری.
اصل سوم: اعتقاد به آزادی اراده در درون ذات انسان.
اصل چهارم: اعتقاد به خیر بودن نظام هستی .
عمده چیزی که رواقیون را از کلبیون جدا می‌کند در این مطلب اخیر است که کلبیون معتقد بودند نظام عالم طبیعت شر است و زندگی اجتماعی منشاء شرور و آفات است. اینها می‌گویند نظام طبیعت خیر است و اجتماع هم فی حد نفسه از آن جهتی که مخلوق خداست و حوادثش تابع قضاء حتمی الهی است خیر است. حوزه خیر و شر اخلاقی فقط در درون ذات انسان است تا آنجا که مربوط به اراده آزاد خود انسان می‌شود.
حال بر اساس این اصولی که از جهان بینی آنها نشأت می‌گیرد ببینیم ملاک خیر و شر را چه می‌دانند. اینها هم جهت مشترکی با کلبیون و گرایشهای ادیان شرقی دارند که خیر اخلاقی را در آرامش روحی جستجو می‌کنند. معتقدند که دل بستن به حوادث جهان موجب ناراحتیها و اضطراب برای انسان می‌شود نه از آن جهت که فی حد نفسه شر است و متضمن شرور است بلکه از آن جهت که وقتی انسان خودش به چیزهای خاصی دل ببندد اینها در نظام طبیعت باقی نمی‌مانند و موجب ناراحتی انسان در درون ذات خودش می‌شود. اینها هم توصیه می‌کنند که آدم به چیزی تعلق پیدا نکند و زندگیش ساده باشد اما نه مثل کلبیون که می‌گویند باید بکل از زندگی صرف نظر کرد. اینها می‌گویند آدم می‌تواند در اجتماع زندگی کند و با طبیعت هم سر و کار داشته باشد و باید هم داشته باشد فقط در جریان حوادث جهان می‌بایست بی‌طرف باشد، سختگیر نباشد. تعلق و دلبستگی نداشته باشد. کار باید کرد. اگر پول گیر آورد نعم المطلوب واگر پول بدست نیاورد هم نباید ناراحت شود. بداند که این فقر او در نظام طبیعت جزء خیرات طبیعت است. اگر مریض شد نباید ناراحت شود، اگر شکستی خورد نباید ناراحت شود. اساس، این است که انسان اضطراب و ناراحتی پیدا نکند تا آن اندازه‌ای که انسان از نعمتهای مادی استفاده می‌کند خوب است. اما به شرط اینکه دلبستگی به آنها نباشد. برای اینکه این دلبستگی حاصل نشود. انسان باید اراده‌اش را تقویت کند. فکر لذتها و شهوتها نباشد و دنبال امیال حیوانی قدم بر ندارد و سعی کند که همیشه روح خرسندی از نظام هستی را در خودش حفظ کند. این می‌شود خیر و این آدم خوبی است از نظر اخلاقی.

این گرایشها کم و بیش در همه جوامع بشر به نحوی تأثیر گذاشته و می‌شود گفت عناصری از این مکتب در ادیان آسمانی هم وجود دارد. در ادیان آسمانی بخصوص در مسیحیت و بعد در اسلام (بعد از نظر زمانی) کم و بیش دستوراتی برای ترک دنیا و ترک تعلق به حوادث این جهان وجود دارد و در فرهنگ خود ما هم نمونه‌هائی از اینها دیده می‌شود. در میان روایات، در میان آثار ادبی - هنری - اشعار که همه اینها یک مایه‌های ارزشی دارد. شعر معروف حافظ که می‌گوید:

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود *** زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.

انسان باید همتش آنقدر بلند باشد که تعلق به هیچ چیز پیدا نکند. اینها وجوه مشترکی است که بین این مکاتب با ادیان آسمانی و مکاتب حق اخلاقی هم وجود دارد منتهی مبادی اینها و نتیجه گیری‌های اینها با هم تفاوت دارد.
از دیدگاه اسلامی، تعلق به امور دنیا از آن جهت مذموم است و تا آنجا مذموم است که منافات با کمالات معنوی و اخروی داشته باشد. (برای عموم مردم) و برای افراد فوق العاده و برجسته و برای اولیاء خدا از آن جهت که نوعی شرک در محبت است. آدم باید فقط دل به خدا بندد. در کنار محبت خدا محبتی دیگر جا ندارد. ولی این مال کسانی است که به مرتبه عالی توحید و معرفت رسیده باشند و از این محبتی که اصالتاً مال خداست ترشحاتی به اشیاء و اشخاصی بکند که همه شعاع محبت الهی است. علامتش این است که هر کسی به خدا نزدیک‌تر باشد محبوب‌تر خواهد بود و هر چیزی که انسان را به خدا نزدیک‌تر کند بیشتر مورد علاقه واقع خواهد شد.
به هر حال چنین چیزهائی ما در اسلام داریم ولی به عنوان یک اصل مطلق که ملاک خیر اخلاقی ترک تعلق است تا انسان آزاد باشد به این صورت برای ما مطرح نیست.
همانطور که عرض کردم این مکتب رواقی قابل بحث و نقادی هست. بعضی از نقدهائی که به این مکتب وارد است مستقیماً به جهان بینی این مکتب است و بعضی از آنها مربوط به نظریه اخلاقی ایشان.
اما اصل اول (۱) که وحدت وجود باشد با آن تفسیر خاصش. از نظر اسلامی به این معنی وحدت وجود مردود است اینجور نیست که عالم به منزله یک پیکری برای خدا باشد، یك چهره‌اش عالم باشد و یک چهره‌اش خدا و یا عقول انسانها جزئی از عقل خدا باشد که مجموعش عقل خدا می‌شود. چنین تفسیری برای هستی از نظر ما مردود است. وجود خدای متعال بسیار منزه‌تر و والاتر از این است که با عالم ماده اتحاد پیدا کند یا عقل الهی در بدنهای ما حلول پیدا کند و به هر حال خدا به منزله روحی برای پیکر جهان تصور شود، آنچنان که روح ما نسبت به پیکر ماست. این تفسیر برای هستی از دیدگاه اسلامی مردود است.
اما اصل دوم که می‌گویند تمام حوادث جهان چون تابع قضا و قدر الهی است جبری است و انسان نمی‌تواند نقشی داشته باشد، اینهم مبنی بر این است که قضاء حتمی الهی را مساوی با جبری بودن بدانیم و در جای خودش توضیح داده شده که قضاء حتمی الهی به این معنی است که هر پدیده‌ای در جای خودش طبق قانون علت و معلول و باصطلاح فلسفی با وصف ضرورت بالغیر تحقق پیدا می‌کند، اما این وجوبی که همه پدیده‌های جهان متصف به آن هستند و این نظامی که کلاً از این صفت برخوردار است به هیچ وجه به این معنی نیست که اراده انسان در آنها اثر ندارد. بلکه حوادثی که به نحوی با انسان و افعال اختیاری او مربوط می‌شود وجوبش را از اراده انسان می‌گیرد. یعنی اراده انسان هم جزئی از اجزاء علت تامه آن حوادث است و در سلسله علل آن حادثه قرار می‌گیرد بنابراین تأثیری کامل در پیدایش آن حادثه خواهد داشت و در یک کلمه، «قضاء حتمی الهی با اختیار انسان منافات ندارد.»
اما اصل سوم یعنی اختیار انسان در درون ذات خودش باشد. خوب، جای شکی نیست که انسان، موجود مختار است و اراده هم به عنوان یکی از شئون نفس انسان در نفس تحقق می‌یابد. کلام در این است که آنها می‌گویند آزادی و اختیار انسان تنها و تنها در مورد خود اراده و در درون خود روح است و از آن تجاوز به خارج نمی‌کند. در اینجاست که دو سئوال پیش می‌آید. یکی اینکه آیا اراده انسان هم تابع مشیت خدا هست یا نه؟ وقتی بنا به قول شما خدا روح جهان است و همه چیز را او اراده می‌کند و مستقیماً تدبیر می‌کند و هر حادثه‌ای به نعت جبریت و قطعیت، تحقق پیدا می‌کند، چرا اراده انسان را مستثنی می‌کنید. اراده انسان هم یک پدیده‌ای است از این عالم و یکی از مخلوقات است و همان نظام قضاء حتمی بر آن هم باید حاکم باشد. شما بر اساس جهان بینی خودتان به چه دلیل اراده انسان را استثناء می‌کنید؟ می‌گویند هر پدیده‌ای جبری است چون تابع مشیت خداست، ولی اراده انسان جبری نیست. در اینجا مگر اراده انسان شریک خدا شده؟ مگر از نظام هستی که خدا آفریده خارج شده؟ شما می‌بایست بر اساس مبنای خودتان معتقد شوید که اراده انسان هم جبری است. یعنی انسان در درون خودش هم اختیاری ندارد و اگر چنین چیزی ملتزم شوید دیگر جائی برای بحث اخلاقی و خوب و بد باقی نمی‌ماند.
اشکال دیگر این است که وقتی شما می‌گوئید اراده اختیاری است آیا واقعاً ملتزمید که دائره اختیارش تنها و تنها در درون روح است و به هیچ وجه سرایت به خارج نمی‌کند؟ یا می‌گوئید بالطبع در خارج هم اثر می‌گذارد. به عبارت روشن‌تر، من وقتی می‌خواهم دستم را حرکت دهم اراده می‌کنم که دستم را حرکت دهم آیا فقط اراده تا آنجا که در درون روح من هست آزاد است و حرکت دست من جبری است و ربطی به اراده من ندارد چون از روح خارج است؟ یا حرکت دست هم اختیاری است چون اراده انسان به آن تعلق گرفته؟ اگر بگویند اراده در دائره خود روح فقط آزاد است و حتی آنجا که به بدن تعلق می‌گیرد دیگر حرکات و سکونهای بدن اختیاری نخواهد بود. می‌گوئیم این هم با توصیه‌های اخلاقی خودتان سازگار نیست چون شما می‌گوئید باید از شهوت‌رانی خودداری کرد، باید ظلم نکند. باید نسبت به دیگران مهربان باشد. خوب اگر کسی بخواهد شهوترانی نکند آیا فقط اراده داخل نفسش هست و عملاً شهوترانی در خارج واقع خواهد شد به ضرورت یا نه من وقتی اراده می‌کنم که از شهوترانی خودداری کنم در خارج هم خودداری خواهد شد؟ تأکیدات شما و دستورات شما بر این اساسی است که آدم می‌تواند کاری انجام بدهد یا ندهد. می‌تواند به خواسته‌های شهوانی پاسخ مثبت دهد و می‌تواند خودداری کند در صورتی که آن تفسیر برای آزادی اراده با این مطلب سازگار نیست و اگر بگوئید وقتی اراده آزاد است افعال انسانی تابع اراده او هم اختیاری می‌شود خوب این افعال انسان در خارج جزئی از پدیده‌های طبیعت است. و باید جبری باشد بر اساس حرفهای خودتان در حالیکه شما می‌گوئید بتبع اراده اختیاری انسان آنها هم اختیاری است. پس این تناقض دیگری است در این نظریه.
اشکال دیگری بر مکتب رواقیون کرده‌اند که اشکال اصولی نیست و آن این است که شما تمام هم خود را مصروف کرده‌اید تا اینکه انسان را طوری بار بیاورید که در مقابل حوادث جهان تسلیم و خرسند باشد. سایر شئون زندگی انسان، روابطی را که با انسانهای دیگر دارد در این کادر نمی‌گنجد و همه کس هم اینقدر نمی‌توانند نسبت به خود سختگیر باشند و نسبت به تمام حوادث جهان بی‌تفاوت باشند. هر حادثه‌ای پیش آید. پدر انسان، مادر انسان، خانواده او، اهل شهرش مورد هجوم دشمن قرار گیرند و همه نابود شوند و این برایش هیچ تفاوتی نکند. مخصوصاً با توجه به اینکه اینها می‌گویند همه افعال اخلاقی از نظر ارزشی مساوی هستند و همه شرور و ضد ارزشها هم مساوی هستند، بلکه یک مطلب بالاتری از ایشان نقل شده و آن اینکه اصلاً کسی می‌تواند خوب باشد که نسبت به همه چیز خرسند باشد. اگر نسبت به یک موردی ناخرسند شد این بکلی از ارزش اخلاقی سقوط می‌کند، حتی یک مورد. بنابراین کسی نمی‌ماند در عالم که واجد ارزش اخلاقی باشد چون هر انسان هر قدر تربیت یافته باشد گاهی ممکن است مواردی پیش آید که از حوادث جهان ناراحت شود. و به محض یک ناخرسندی (طبق آنچه از طرفداران این مکتب نقل شد.) از ارزش اخلاقی سقوط می‌کند بنابراین جز معصومینی که ما معتقدیم کسی باقی نمی‌ماند که ارزش اخلاقی داشته باشد.
این شبیه اشکالی است که به مکتب کانت هم وارد کرده بودند که این ارزش که شما می‌گوئید چند نفری ممکن است در عالم پیدا شوند که چنین ارزشی را داشته باشند.
نتیجه آنکه این مکتب رواقی هم که از مکتبهای دیگر زهدگرا معتدل‌تر است و دارای مبانی فلسفی و اخلاقی تبیین شده‌ای است به هیچ وجه قابل قبول نیست. باز هم باید تاکید کنم که اصل زهد، عدم تعلق به پدیده‌های جهان و لذتهای دنیا، چیزی است که در مکتب ما معتبر است، اما بر اساس دیگری و تازه مراتبی دارد. برای اولیای خدا مرتبه‌ای از عدم تعلق مطلوب است، برای متوسطین جور دیگری و برای افراد عادی در مرتبه نازلتری یعنی از دیدگاه اسلامی مطلق تعلق به لذتها موجب سقوط اخلاقی نمی‌شود. لذتهای حلال اشکالی ندارد، ضد ارزش نیست. برای افراد عادی همینقدر است که تعلق آنها چنین نباشد که به مرز حرام برسند. و در مرتبه بالاتر محدودیت، تا اندازه‌ای است که ضرر به لذتهای اخروی نزند و در مرتبه بالاتر و خیلی عالی که مخصوص اولیاء خداست آنجا باید مطلق تعلقات تدریجاً ترک شود تا برسد به جائی که نماند در دل جز محبت خدا و آنکه خدا آن را دوست دارد. پس نباید نتیجه گرفت که اگر گرایشهای زهدگرایانه این مکتبها مردود است پس بطور کلی زهد مذموم است و نتیجه بگیریم که باید به دنیا تعلق داشت. نه این نتیجه را نباید گرفت در اسلام تا آنجا که به رهبانیت و انزوا و ترک اجتماع و محروم شدن از مصالح و کمالاتی که در سایه اجتماع حاصل می‌شود، منجر نشود مطلوب می‌تواند باشد به خاطر اینکه دل فقط با خدا راه داشته باشد. اما اگر موجب شود که انسان وظائف اجتماعیش را ترک کند و از نعم الهی خود را محروم کند با بینش اسلامی سازگار نیست. حتی زینتها و تجملات دنیا هم می‌تواند در بینش اسلامی مطلوب باشد. قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق (۲). حتی ممکن است ممدوح هم باشد. در راه ارزش هم بکار گرفته شود، استفاده از نعمتهای الهی برای اینکه انگیزه‌ی شکر در انسان پیدا شود (لعلکم تشکرون) ممدوح است.

پی‌نوشت‌:
۱. البته اینکه می‌گویم اصل اول و دوم و... خود آنها بدین ترتیب بیان نکرده‌اند بلکه از مجموع حرفهایشان چنین می‌شود استخراج و تنظیم کرد.
۲. اعراف/۳۲.

منبع مقاله :
مصباح، محمدتقی؛ (۱۳۹۳)، فلسفه‌ اخلاق، تهران: اطلاعات، چاپ نهم

موفق باشید.

سلام.من باهمه صحبت های

سلام.من باهمه صحبت های شماموافقم الان ۲۴ سال ونیم دارم تقریبا۱۳سال است دراثرمشکلات خانوادگی ودعواها دچاربیماری استرس دایمی وافسردگی شوم ۴سال پیش شرایط برمن خیلی سخت شدشبی توسل به حضرت ولی عصرارواحنافداه کردم وصبح خواستگارطلبه ای بانام مهدی که ازحضرت تقاضاکرده بودم برایم تماس گرفت.ازدواج کردیم اما دراین ۴سال دراثرهمان مشکل اعصاب بدنم هم بیمارشده وتقریباتمام استخوان های بدنم وکمر وگردنم مشکلات جدی پیداکرده .من همه راازگناهان خودم میدانم وشاکرم که خداوندمراپاک میکند هم چنین درسهایی گرفته ام ازخواب غفلت بیدارشده ام وبایاری خاص حضرت ولی عصراستاد اخلاق خوبی دارم ویک سالک الی الله هستم اگرخدامن بیماروپرگناه وناتوان رابه عنوان سالک بپذیرد هرروز بااین مشکلات درسهای جدید میگیرم ظلم های زیادی بهم شده ولی الان به این باوررسیدم که وجودم سراسرباید خیرونیکی باشد وهیچ بدی ازمن ساطع نشود.پول درمان بیماری هاراندارم والبته پزشکان کارچندانی برایم نمیکنند بعداز۴سال ازدواج همه توقع فرزند ازم دارند وحق دارند من هم ازخدا میخاهم تنی سالم وقوی بهم بدهد تاگذشته راجبران کنم وبهترین دختر بهترین مادر بهترین عروس بهترین همسر وبنده خوبی برای خدا ویاری خوب برای امام زمانم باشم اما نمیدانم دیگرچراشفانمیگیرم.میدانم خداوند عاشق من است وهمه راازعشقش انجام میدهد اماواقعاشرایط برایم غیرقابل تحمل شده نمیدانم دیگرچه کنم شماکه انقدرخوبید برایم دعاکنیدمعجزه ای شود ومن سالم وقوی شوم .تن سالم رابرای شروع جبران گذشته وبرای رضای خدا وان شاالله ادای نمازها وروزه های قضا و تربیت فرزند وهمسرداری وتزکیه نفس کامل د راین دنیانیازدارم,اگرمسافرمرکب بیماروضعیف وناتوان داشته باشد این مرکب اورابه مقصدنمیرساند.ازهمه کسانی که متن مرامیخوانندمیخاهم بادل پاکشون وبااشک چشمشون دعام کنند ,به همه میگویم ازمشکلات درس بگیرید و راه مقابله بامشکلات ازنظر قران صبر کردن و تقوا داشتن است من هم اگربرمشکلاتم صبر کرده بودم وتقواداشتم وگناه نمیکردم مبتلا به عقوبت گناهانم نمیشدم که این عقوبت دنیوی بسیارکمترازاخروی ان است ونشانه عشق خدابه ماست.التماس دعای فرج اگراوبیاید همه چیزحل میشود.ان شاالله

با سلام و تشکر از ارتباط تان

با سلام و تشکر از ارتباط تان با شهر سوال!

بلاها و گرفتاری‌ها، شداید و مصیبت‌هایی که بر انسان وارد می شود، ریشه و عوامل گوناگونی می تواند داشته باشد. نمی‌توان آن را به یک یا چند عامل محدود نمود. به برخی از عوامل آن اشاره خواهیم کرد. اما در یک نگاه باید دانست این عالم منظم، عالم علت و معلول هاست. این نظام در هم تنیده خلقت بر این ساختار شکل گرفته که معلول ها درپی علت ها واقع شوند. نمی توان توقع داشت که انسان خواسته یا ناخواسته به علت بیماری دچار شود، ولی به بیماری که معلول آن علت بود، دچار نشود.
در نتیجه حصول بیماری ها در وجود انسان نتیجه علت های کشف شده یا نشده است. عوامل ژنتیکی، رعایت نکردن آداب زناشویی، از جانب پدر و مادر به خصوص هنگام ایجاد نطفه، رعایت نکردن آداب دوران آبستنی و. . . هزاران عامل دیگر که در دستور دینی به صورت ریز شرح داده شده اند.
البته خدا خواسته که هر چیز از مجرای خود پیدا شود. بنا ندارد آن را خارج از نظام ایجاد کند یا جلو اثر منفی عاملی را که ایجاد شده به صورت غیر طبیعی بگیرد.
اگر بچه ای سالم و زیبا و دوست داشتنی خلق شده و دیگری مریض و فلج و زشت و. . . نابرابری و ظلم است اما از جانب خدا و خواست او نمی باشد، بلکه ظلمی است از جانب پدر و مادر و محیط و اجتماع و مسئولان و. . . که وظایف خود را انجام نداده و باعث نابسامانی ها شده اند یا از علل دیگری است که در عالم طبیعت وجود دارد. خدا نه ظالم است و نه نظام استواری را که ایجاد کرده، مختل نموده و در هم می ریزد، بلکه اجازه می دهد تا علل و معلول ها کار خود را انجام دهند.
چرا خداوند بلاها و مصیبت ها را در عالم قرار داد تا انسان ها به دلایل مختلف به آن دچار شوند و حکمت بلاها و رنج ها چیست؟ چرا خدا جلو مصیبت ها را نمی گیرد؟در این باره ممکن است نکته های نهفته بسیار وجود داشته باشد، ولی نمونه هایی از اسرار مسأله که در آموزه های دینی اشاره شده، یادآوری می گردد :
حکمت اول آزمایش :
خداوند در آیات متعددی از قرآن علت وقوع برخی بلاها را آزمایش معرفی می کند: وَنَبْلُوکُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً؛(۱). . . و شما را با بدی ها و خوبی ها آزمایش می کنیم.
اما اینکه چرا خداوند آزمایش می کند، قطعاً برای فهمیدن خدا نیست، بلکه در روایات آمده به خاطر معلوم شدن برای بندگان خدا و برای فراهم آمدن زمینه «انتخاب»، «رشد» و «سقوط» بندگان است تا افراد در پس بلاها با نوع واکنش های عقیدتی و عملی که انجام می دهند، گامی به سوی سعادت یا شقاوت بردارند. چرا که آنان می توانند با صبر نمودن و اظهار رضایت به فعل خدا و حکمیانه دانستن آن، گامی به سوی حضرت حق و ایمان بیش تر به او بردارند؛
از طرفی می توانند با نارضایتی و بی صبری و اعتراض به خدا و ظالمانه و بی حکمت دانستن آن به سوی شقاوت قدم بردارند. آری گاهی خداوند بلاها را می فرستد تا اهل بلا را آزمایش کند که پس از آن طبق وظیفه شرعی یا عقلی خود عمل می کنند یا نه.
از طرفی آنان را که مبتلا نشده اند، نیز امتحان می کند که آیا به وظیفة خود عمل می کنند. در سورة ملک می فرماید: «آن کسی که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل می کنید و او شکست ناپذیر و بخشنده است. »(۲)
رنج هایی همانند بیماری ها زمینه هایی هستند برای سعادتمند شدن انسان ها. از امام صادق(ع) در این باره حکایت شده: هر گاه خداوند برای بنده ای که گناهی انجام داده، اراده خیر کند، بعد از گناه او را به مشکل و بلایی مبتلا می کند تا یاد استغفار بیفتد. اما هر گاه خداوند برای بنده ای ارادة شر کند، وقتی گناه می کند، خداوند به او نعمتی می دهد تا استغفار را فراموش کند و به گناه خود ادامه دهد. (۳)
ترفیع درجه و اجر و ثواب
انسانی که به دنیا آمده تا درجات قرب را بپیماید و اجر و ثواب تحصیل کند و آمادة سفر آخرت شود، خداوند او را به بلا و مشکلاتی مبتلا می کند تا او صبر نماید و خداوند به او درجات و پاداش های زیاد بدهد:وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالَّثمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ؛(۴)
قطعاً [همه‏] شما را به ترس و گرسنگی و کاهش ثروت‏ها و جان‏ها و محصولات، آزمایش می‏کنیم؛ و به شکیبایان مژده ده.
از حضرت علی(ع) نقل شده: «هر کس از شیعیان ما به بلایی مبتلا شود و صبر کند، برای او اجر هزار شهید است. »(۵)
از امام باقر(ع) حکایت شده: «اگر مؤمن می دانست که خداوند در مقابل بلاها چه اجری به او می دهد، آرزو می کرد گوشت های بدنش را قیچی می کردند تا او به اجر آن برسد. »(۶)
هر چه بلا سخت تر و تحملش مشکل تر باشد، اجر آن هم بیش تر خواهد بود. تحمل کردن مشکلات زندگی محدود دنیا و رسیدن به اجر ابدی ارزشمند است. بعضی از درجات اخروی را فقط به کسانی می دهند که بلاهای خاصی را تحمل کرده باشند. از امام صادق(ع) حکایت شده: «در بهشت درجه ای هست که فقط با صبر کردن بر مریضی های جسمی می توان به آن درجه رسید. »(۷)
ازآن جا که زندگی و سعادت حقیقی در آخرت معنا دارد و برخی از رنج ها زمینه ساز سعادت اخروی ماست، بیماری ها نعمت های خدا برای ماست. خدا از روی محبت و علاقه به بندگانش آن ها را به رنج ها مبتلا کرده تا به سعادت برسند. اگر در دنیا سلامت جسمی داشتند، معلوم نبود بتوانند با اعمال خود سعادت اخروی را به دست بیاورند.
خداوند بعضی از بندگان مومن خود را که در دنیا گناهان و خطاهایی انجام داده اند، به واسطه لطفی که به آن ها دارد، در دنیا با مبتلا شدن به مشکلات و گرفتاری ها پاک می نماید تا مرگ آن ها، آغاز راحتی آنها باشد. از امام باقر(ع) حکایت شده:
«هر گاه خدا بخواهد بنده ای را گرامی بدارد، در حالی که گناهانی دارد، او را مریض می کند تا پاک شود؛ اگر به سبب شدت گناه پاک نشد، او را حاجتمند می کند، اگر باز پاک نشد، هنگام جان دادن بر او سخت می گیرد تا پاک شود. »(۸)
خداوند زندگی دنیا را به انواع مشکلات و سختی‌ها آمیخته است تا اهل ایمان به آن راضی نشوند. همیشه خواهان حیات بی‌مشکل آخرت باشند. اگر در دنیا هیچ بلا و مشکلی نبود، کم تر کسی نسبت به زندگی آخرت میل داشت. در روایت قدسی آمده:
خداوند به دنیا خطاب می‌کند که ای دنیا! بر دوستان من با انواع مشکلات سخت‌بگیر تا ملاقات من را دوست داشته باشند، و به دشمنان من آسان بگیر تا نسبت به ملاقات من بی‌رغبت باشند!»(۹)
در بین علت های بلاها به اهداف تربیتی نیز بر می خوریم: در این راستا از حضرت علی(ع) نقل شده: «گاهی بندگانی را که صفت مهلک «کبر» و خود بزرگ بینی دارند، به بلاها و بیماری هایی مبتلا می کند تا به ضعف و ذلت خود پی ببرند و این درد مهلک از وجودشان دور شود و به دنبال آن درهای رحمت و معرفت به رویشان باز شود. »(۱۰)
بلاها به آدمی روحیه قوی و صلابت می دهد. قدرت روحی و کمالات انسان را بالا می برد؛ به خلاف انسان های بی درد که به شدت ضعیف و کم ظرفیت هستند.
نتیجه گیری:
هر بلا و مشکلی ممکن است حکمت های متعددی داشته باشد. ممکن است بلایی هم جنبه امتحان، هم عذاب یا موارد دیگر را داشته باشد. از طرفی ممکن است بلاها برای هر شخصی یا گروهی، حکمت متناسب با آن ها را داشته باشد، مثلاً برای گنهکاران عذاب یا هشدار باشد ؛ برای اهل ایمان امتحان یا ترفیع درجه یا تطهیر. پس نمی توان گفت همه زلزله زدگان فلان شهر اهل عذاب بوده اند یا همه افرادی که بیمار هستند یا دچار گرفتاری هستند، به سبب عذاب الهی است. هیچ مصیبتی (فارغ از این که علت ایجاد آن چه چیزی باشد) بی پاسخ نمی ماند و خداوند به هرجهت آن را جبران خواهد کرد.

پی نوشت ها:
۱. انبیا (۲۱) آیه ۳۵.
۲. ملک (۶۷) آیه ۲.
۳. مجلسی، بحار، دار الاحیا التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳ق، ج۶۷، ص ۲۲۹.
۴. بقره (۲) آیه ۱۵۵.
۵. ابن فهد حلی، التمحیص، مدرسه امام مهدی، قم، ۱۴۰۶ ق، ج ۵۹، ص ۱۲۵.
۶. بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۲۴.
۷. همان، ص ۲۱۲.
۸. حسن دیلمی، اعلام الدین، نشر موسسه آل ا لبیت قم ۱۴۰۸ ق، ص ۴۳۳.
۹. بحارالانوار، ج ۸۱، ص ۵۲.
۱۰. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، دار الاحیا التراث العربی، بیروت، ۱۴۱۲ ق، ج ۱۳، ص ۱۵۶.

موفق باشید.

به نام خدا

به نام خدا

آدمی که خوشبخته که هیچی اما اونایی که بدبختن باید خوشبختیو پیدا کنن تا مثل بقیه خوشبخت بشن.
راه های دسست یابی به خوشبختی:
۱-نماز خواندن و ذکر یاد خدا
۲-دیدن چیزهایی که باعث خوشحالیتون میشه
۳-بیخیال بودن به زندگی(یعنی به خودتون بگید زندگی اصلی اون دنیاعه الکی واسه چیزای بیخود حرص نخورید)
۴-گوش دادن آهنگ شاد(البته موقع شهادت گوش ندید)
۵-اگه یه وقت ناراحتید بلند بلند آواز بخونید یا رقصای شفته گانه انجام بدید یا با خودتون بخندید مثل دیوونه ها آخر سر به خودتون میگید چقدر من دیوونه باحالم و حالتون خوب میشه
۶-اگه کار بدی انجام دادید گناه یا هرچی دیگه نا امید نشید و از خدا عذرخواهی کنید اونم از ته ته دلتون.
۷-اگه کسی رازهاتونو گفت ناراحت نشید پیش میاد چندسال صبر کنی از یادت میره.
۸-اگه عاشقی و بهت خیانت شده یا بهش نمیرسی یا خانوادت راضی نیستن....یا از خدا بخواه اون دنیا بهم برسین یا یه آدم بهتر از اونو بهت بده.(به زور از خدا چیزی نخوایید که آخر سر پشیمون میشید چون خدا صاح شمارو میخواد برا همین بهتون اون شخصو نمیده)
امیدوارم مطالبم بدرد بخوره روز خوش

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

ممنون از نکاتی که برای ما و دوستان نوشتید.

نکات قابل توجه و تأملی است.

موفق باشید.

اول اینکه خدا و روز حساب

اول اینکه خدا و روز حساب هستند چون ذات انسان به این دنیای محدود قانع نیست
به نظر من به خدا و انسان مثل بچه و مادرش باید نگاه کرد مادر به بچه اش با تمام وجود عشق می ورزد بدون هیچ چشم داشتی با اینکه احتمال بی وفایی هم از بچه اش داره ولی همچنان عاشقش هست
ما باید حرف خدا را در همه زمینه ها گوش بدیم و اوامرش را اطاعت کنیم بدون اینکه از خدا انتظاری داشته باشیم (چون انتظار خیلی بد و اعصاب خرد کن هست) ما نباید بگیم خدا من تو را عبادت می کنم به حرف هات هم گوش می دهم به شرطی که تو هم هوای منو داشته باشی البته به یقین می دونم که خدا هم هوای بنده هاش را داره شاید ما از درکش عاجز باشیم که با تحقیق در باطن زندگی دیگران می تونیم بفهمیم که آدم با ایمان فقیر چقدر با آدم بی ایمان ثروتمند فرق داره من خودم فوق لیسانس کامپیوتر هستم به علت نبود کار در بازار پیش یکی کار می کنم شاگردی می کنم به صورت خلاصه اولش می گفتم خدا ببین منو تا چه حد ذلیل کرده با این همه سعی و تلاش و کوشش الان دارم پیش یک بی سواد کار می کنم به این بی سواد هم بدجور حسادت می کردم بعد از مدتی با دقت در زندگی صاحب کارم فهمیدم حتی شب ها موقع خواب هم آرامش نداره و زندگیش پر از جنگ اعصاب هست بعضی وقت ها احساس می کنم به آرامش من حسودی می کنه من خودم هم همین الان بهش حسودی نمی کنم با اینکه دوس دارم یکم وضع مالیم بهتر بشه که تنها مشکلم هست ولی همه میدونند که مشکل مالی ی مشکل بنیادی هست و تا زمانی که حل نشود ازدواج میسر نمی شود البته ازدواج با شخص ایده آل.
اینم بگم تا حالا از حرف و دستور خدا تخطی نکردم دستم به نامحرم نخورده و کار خلافی نکردم یعنی حاضر به مردن هستم و از مرگ هیچ هراسی ندارم
مشکل اصلی من اینه که با تمام زحمت هایی که کشیدم نتونستم کار خوبی پیدا کنم و بتونم با خانمی که دوس دارم ازدواج کنم چون من نمیتونم به خواستگاری دختری برم و بگم شاگرد مغازه هستم
در انتها بازم می گم خدا را بدون انتظار عبادت کنید انتظار آدم را تا کفر و انکار خدا پیش می برد چیزی که خودم تجربه کردم از طرفی ما در این دنیا مثل میهمانی هستیم که رفتیم ی شهر دیگه در هتل زندگی می کنیم به مدت ۱۰ روز هر چه قدر هم هتل بد باشه چند روز هست تحملش می کنیم چون بعد ۱۰ روز میریم خونمون پیش خانواده دوست داشتنی و خونه ای که طبق سلایق خودمون چیدیم
صبور باشید ما در این دنیا میهمانی بیش نیستیم

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام و تشکر .
بدلیل فراز متعدد سوال تان به چند نکته اشاره می شود :
۱- بی تردید محبت حدا به بنده اش به مراتب از مهر مادر به فرزندش بشتراست وحتی این دو اصلا قابل مقایسه نیست . رحمت و مهربانی از صفات و کمالات وجودی است و خداوند جامع جمیع کمالات است و هیچ کمال وجودی در هستی وجود ندارد که خداوند فاقد آن باشد، به خصوص رحیمیت که جزء بارزترین کمالات وجود است.
بر اساس قاعده«بخشنده شیء، فاقد شیء نخواهد بود» به آسانی به دست می آید که خداوند مهربان است، چون جای تردید نیست که برخی از انسان ها محبت و مهر و رحمت زاید الوصف دارند. قدر یقین آن مهر و محبت مادر و پدر به فرزندان است که در آن جای تردیدی وجود ندارد.
این مهر و محبت را خداوند در وجود آنها قرار داده است، پس معلوم می شود (که عطا کننده این کمال به بندگان است) هرگز فاقدآن نیست و در حد عالی متناسب با سعادت قدسی خود این کمال والا را دارا است.
چهارم: همین که خداوند بر اساس لطف و محبت خود به ما انسان ها مثل سایر موجودات نظام هستی، وجود هزاران نعمت دیگر داده، دلیل روشن بر محبت او نسبت به ماست.
اگر ما را دوست نمی داشت و مهر و محبت به ما نداشت، این همه نعمت مادی و معنوی به ما نمی داد، و ما نمی توانستیم از نعمت بزرگ هدایت و راهنمایی به سوی کمال و با خوشبختی به فرستادن پیامبران خود برای بشر بهره مند شویم، پس عطایای او دلیل مهر و محبت اوست.
۲- نکته دیگر این که صادق (ع) می فرماید:
« اصل و اساس حُسن ظن به خدا، ریشه در «حُسن ایمان» و «سلامت دل» دارد . علامت و نشانه اش این است هر چیزی را که می بیند(و هر راحتی و گرفتاری به او می رسد) با چشم پاک، و نگاهی ارزشمند به آن نگرد.»(۱)
حُسن ظن و اعتماد به خدا کلید بسیاری از درهای قفل شده زندگی و خوشبختی‌ها است. به خداوند حُسن ظن و اعتماد داشته باشید. او نسبت به بندگانش بسیار مهربان است. خیر و سعادت را گاهی در قالب سختی‌ها و مشکلات ظاهر می‌سازد . گاهی در لباس آسایش و نعمت ها. خدا به علم نامحدود خویش می‌داند که صلاح و رستگاری چه کسی از بندگان مؤمنش در میدان مشکلات و مصایب نهفته است . کدام یک از آنان را باید در رفاه و نعمت‌ها جستجو کرد. پس باور داشته باشیم که در صورت انجام تکالیف و وظایفی که خداوند برای اهل بلا و مشکلات یا رفاه و نعمت‌ها قرار داده، هر وضعیتی برای ما پیش آید، خیر و خوشبختی ما در همان نهفته است.
۳- در باره این که خدا راباید چگونه وبا چه انگیزه عبادت نمود امام صادق (ع) سخنی بسیار زیبا و شنیدنی دارد :
فرمود « قوم عبدوا الله خوفا ، فتلک عباده العبید ، و قوم عبدوا الله طلب الثواب ، فتلک عباده الاجراء ، و قوم عبدوا الله حبا له ، فتلک عباده الاحرار و هی افضل العباده ؛ (۲) برخی مردم خدا را از روی ترس عبادت می کنند ، این عبادت بندگان است .
عده ای نیز به طمع پاداش عبادت می کنند که این عبادت مزد بگیران است.
بعضی از روی عشق و محبت نسبت به خدا عبادت می کنند. این عبادت احرار و آزاد مردان است که بهترین عبادت هاست ».
از این حدیث نورانی به دست می آید گرچه عبادت با هر یک از این انگیزه های ارزشمند و مقبول است اما در مقام مقایسه تفاوت راه از کجاست تا به کجا .عبادت خالصانه عبادتی است که نه از ترس جهنم و نه از طمع بهشت ، بلکه از روی عشق و محبت انجام شود و بهترین عبادت همین نوع عبادت است زیرا فقط خداوند مد نظر است و چیزی غیر از رضای حق و محبت و عشق او هیچ چیزی در کار نیست . (۳)
۱.مستدرک الوسایل، ج۲، ص۱۱۰.
۲- الکافی ، ج ۲ ،ص ۸۴ ؛نهج البلاغه ، حکمت ۲۳۷
۳- سیمای اهل بیت در عرفان امام خمینی (ره) ص۲۷۸ ،نشر موسسه آثار امام خمینی (ره) ۱۳۸۷ ش

برمحمد وال محمد صلوات بفرست

برمحمد وال محمد صلوات بفرست

جهت تعجیل در فرج صلوات

جهت تعجیل در فرج صلوات

سلام. اگه کسی معلول به دنیا

سلام. اگه کسی معلول به دنیا بیاد و یا بخواطره یه مریضی نتونه عبادت و بندگی کنه عوضش چیه؟

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
شریعت مقدس اسلام تکلیف هر کسی را به اندازه توان علمی و قدرت عملی او تعیین کرده است. در چندین آیه بدین نکته توجه داده، از جمله فرمود:«لایکلف الله نفساً الّا وسعها، خداوند هیچ کسی را جز به انداز?ه قدر و توانایی اش تکلیف نمی کند»(۱).
در جای دیگر فرمود: «لاتکلف نفس الّا وسعها، هیچ کسی بیشتر از توان خود تکلیف نمی شود»(۲).
بنابراین هر کسی به انداز فهم خود حقایق را بفهمد و به آن عمل نماید، به تکالیف و وظایف دینی خود عمل کرده، خداوند او را پاداش می دهد و عبادت های او موجب آمرزش می گردد.
عنایت داشته باشید که عبادت خدا مثل آب روان است. همان طور که آب بدن انسان را از هر گونه چرک و ناپاکی پاک می سازد،
عبادت نیز آدمی را از همه ناپاکی های گناه پاک می سازد. البته انسان در عین حال که بر طبق آگاهی های خود عبادت می کند، باید سعی نماید که فهم و معرفت خود را نیز افزایش دهد.
پی نوشت ها:
۱- سور? بقره آیه ۲۸۶.
۲- همان، آیه ۲۳۳.

اینا همش حرفه من خودم جزو

اینا همش حرفه من خودم جزو بدبخت های این دنیام نه سلامت دارم نه پول نه حمایت والدین به نظر میاد خدا منو برای خوشگذرانی ذیگران افریده چون کسانی که منوبدبخت کردند امروز در خوشی بسر میبرن

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

پرسشگر گرامی،
خدای متعال به تک تک مخلوقات خود عنایت و اشراف دارد و هیچ کس را برای خوشگذرانی و لذت دیگری نیافریده است.
در خلقت انسانها فرقي نيست، كه فرض شود يكي از بدو تولد خوش بخت است و يكي بدبخت، بلكه بدبختي و خوشبختي را انسانها با دست خودشان فراهم مي كنند و اگر غيراز اين باشد بهشت و جهنم معني ندارد و پاداش و عقابي نمي تواند باشد. لذا بايد گفت سعادت و شقاوت از امور اختياري است كه افراد، خود مقدمات را فراهم مي كنند.

چند نکته:

۱. هدف از خلقت انسان رسيدن به سعادت و كمال ابدي است كه خداوند زمينه آن را، با فرستادن انبياء الهي و بيان راه و روش درست زندگي كردن براي همه انسانها آماده كرده است.
لذا در خلقت انسانها فرقي نيست، كه فرض شود يكي از بدو تولد خوش بخت است و يكي بدبخت، بلكه بدبختي و خوشبختي را انسانها با دست خودشان فراهم مي كنند و اگر غيراز اين باشد بهشت و جهنم معني ندارد و پاداش و عقابي نمي تواند باشد.
لذا بايد گفت سعادت و شقاوت از امور اختياري است كه افراد، خود مقدمات را فراهم مي كنند اگر فرد، پي ايمان و طاعت رفت در دنيا و آخرت سعادتمند مي شود اگر چه در ظاهر زندگي فقيرانه داشته باشد چرا كه اينها عامل بدبختي انسانها نيست بلكه نعمت هاي دنيا به گونه اي است كه در پي تلاش افراد به دست مي آيد و داشتن يا نداشتن نعمت هاي دنيا را نمي توان عامل خوشبختي يا بدبختي دانست بلكه چه بسا افرادي كه در دنيا به ظاهر زندگي فقيرانه داشته اند ولي سعادتمند واقعي بوده اند
و بالعكس چه قارون ها و نمرودها بوده اند كه در عين حالي كه داراي نعمت هاي دنيايي زيادي بودند بدبخت ترين افراد بوده اند. لذا زندگي دنيا نمي تواند ملاك سعادت يا بدبختي شخص باشد.(۱)
و اگر در دنيا مي بيني افرادي مصيبتي به آنها وارد مي شود چه بسا به ظاهر براي آنها مصيبت به نظر مي آيد و ما آنها را بدبخت بدانيم در حالي كه خير و سعادت آنها در گرو همين بلاها و مصيبت ها مي باشد چنان كه خداوند فرموده: چه بسا چيزي را بد بدانيد در حالي كه براي شما خير است و چه بسا چيزي را دوست داشته باشيد در حالي كه براي شما شر و بدي همراه دارد.(۲)
از طرفي انسان بايد به چيزي كه خدا براي او مققر كرده راضي باشد چنانكه در روايتي ابن عباس از پيامبر(ص) نقل مي كند كه حضرت فرموده اند به آنچه خدا برايت مقرّر كرده راضي باش هر چند مخالف آرزوها و خواسته هايت باشد.(۳)

۲. چيزهايي كه در نظرما بدبختي و مصيبت است نسبي هستند و معمولاً نتيجه اعمال خود افراد است. به اين معني كه فردي كه داراي نعمتهايي مانند سلامتي و امنيّت و... مي باشد خود را واجد آنها مي بيند و چون به خاطر حادثه اي آن را از دست مي دهد آن حادثه و مصيبت را چيز بدي براي خودش مي داند
زيرا با آمدن آن مصيبت نعمت قبلي از او گرفته شده لذا هر حادثه اي به اختيار انسان فراهم مي شود چه عامل خوشبختي او شود چه عامل بدبختي(۴)
از محمد ابن عجلان روايت شده كه به امام صادق (ع)عرض كردم آيا خداوند امور بندگان را به خودشان واگذار كرده است فرمودند خدا گرامي تر است از اين است كه امور را به بندگان وا گذارد پرسيدم پس چه مي فرمايي آيا بندگان بر آنچه مي كنند مجبورند حضرت فرمودند :خدا عادل تر است از اينكه بنده را مجبور به كاري كند و بعد او را عذاب كند.(۵)
لذا از اين روايات فهميده مي شود كه اعمال ما به اختيار خودمان است و اگر با اعمالمان بدبخت شديم نبايد طلبكار خدا باشيم. البته اين نيز نبايد اشتباه شود كه در برابر مشكلات و مصائب دنيوي تسليم شويم و براي رفع آنها كوشش نكنيم بلكه بايد به دنبال رفع آنها باشيم
و اگر با تمام تلاش و كوششي كه انجام داديم باز هم گرفتاري ها بر ما چيره شد بدانيم كه گناهي كرده ايم كه آتش آن دامنگير ما شده است پس بايد به اعمال گذشته فكر كنيم و استغفار كنيم و به دنبال رفع مشكل باشيم.(۶)
امّا آيا اگر كسي در اين دنيا گرفتار بود آخرت هم همينطور است؟ بايد گفت روز قيامت هر كسي مرهون و در گرو اعمالي است كه انجام داده اگر در دنيا تابع دستورات خدا بوده رستگار است و اگر به اندازۀ ذرهّ اي كار و عمل شرّ انجام داده باشد نتيجه آن را مي بيند.(۷)

۳. برخي مشكلات و مصائب و بدبختي ها هم براي ترفيع مقام يا آزمايش انسان است. برخي از آنها نيز كه در اثر ندانم كاري و عدم دقّت و سهل انگاري در امور حاصل مي شود، اثر تكويني اعمال خود انسان مي باشد(۸) و گاهي اين بدبختيها باعث شكوفايي استعداد افراد مي شود
چنانكه خداوند براي افرادي مصائبي قرار داده تا به خاطر صبر در برابر آن از او پاداش بگيرند و برخي از اين بدبختي ها نتيجه اعمال دنيوي خود شخص است.و در همين دنيا گوشه اي از كيفر اعمال را به شخص مي چشانند زيرا بين اعمال انسان و نظام تكوين زندگي او ارتباط و پيوند نزديكي وجود دارد كه اگر بر اصول فطرت و قوانين آفرينش گام بردارند بركات الهي شامل آنها مي شود.(۹)
پس مي توان اين نتيجه را گرفت كه آنچه به نظر شما بدبختي است، در مواردي باعث رستگاري فرد مي شود و اين را خدا براي امتحان او قرار داده كه صبركردن و رضايت به مقدرّات الهي زندگي جاويدان آخرتي را براي خودش فراهم مي كند.
و بسياري از اين بدبختي ها به دست خود افراد ايجاد مي شود و خدا با كسي دشمني ندارد كه يكي را بدبخت خلق كند و در آخرت هم او را عذاب كند. لذا اين يك تصور نادرستي است كه ما براي خودمان درست كرده ايم.

خلاصه اینکه:
خدای تعالی بندگان را متفاوت آفریده و هر کدام از آنها را به شکلی مورد آزمایش و امتحان قرار می دهد:
در حدیثی قدسی از قول خدای تعالی آمده است: بعضى را كور و بعضى را بینا، بعضى را كوتاه قد و برخى را بلند قد، بعضى را زیبا و بعضى را زشت، بعضى را عالم و برخى را جاهل، بعضى را فقیر و بعضى را غنى كردم، بعضى را مطیع و برخى را عاصى، برخى را بیمار و عده‏اى را سالم، بعضى را زمین ‏گیر و برخى بدون عیب هستند.

پی نوشت ها:
۱. علم الهدی، سید علی، معاد و عدل ، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، ص۳۴.
۲. بقره : ۲۱۶.
۳. موسوی همدانی، سید محمد باقر، ترجمه تفسیرالمیزان ، ج۲ ، ص۲۴۸، به نقل از، الدر المنثور، جلال الدين سيوطي، چاپ جامعه مدرسین.
۴. همان، ج۱، ص۱۵۹.
۵. همان، ج۱، ص۱۶۰، به نقل از توحيد صدوق، ص۳۶۰، ح۳.
۶. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، دارالکتب الاسلاميه، ج۲۰، ص۴۴۷.
۷. ترجمه الميزان، ج۱، ص۲۵۶.
۸. تفسير نمونه،ناصر مكارم شيرازي، ج۲۰، ص۴۴۱.
۹. همان، ج۲۰، ص۴۴۴.

موفق باشید.

درست نیست بگیم چون بدبختیم و

درست نیست بگیم چون بدبختیم و مشکلات داریم خدا داره امتحان میکنه این کفر هست چون خدا کسی رو آزار نمیده خدا وقتی بشر رو آفرید به اندازه کافی نعمت هم آفرید و در اختیارش قرار داد مغزی متفکری بهش داد تا درست زندگی کنه حالا اینکه بعضی از آدمها با فکرهای پلیدشون بقیه رو آزار میدن ربطی به خدا نداره اگه زشتی اگه معلولی اگه فقیر هستی اگه بیماری بخاطر رفتار آدمهای دیگه هست برای خدا تو با هیچ انسانی فرق نداری

تصویر soalcity

سلام

سلام
بله درست می فرمایید خداوند نعمت های بسیاری به انسان ارزانی داشته است. و هرگز نیز انسان را آزار نمی دهد.
کما اینکه بسیاری از سختی های ما، ناشی از سوء اختیار انسان های دیگر است.
اما اینکه ما در این میان امتحان می شویم، مطلب صحیحی است. و در امتحان الهی نیز فرقی بین خوشی و بدبختی نیست. بلکه انسان در شرایط مختلف، درونیات خود رو بروز می دهد.

با سلام تقریبا همه نظرات رو

با سلام تقریبا همه نظرات رو خوندم راستش اینقدر مشکلاتی که بیان شد زیاد و سخت تر از مشکلات من بود که اصلا داشت یادم میرفت م مشکل خودم چی بود...راستش من پدر مادری دارم که واقعا فضای بسته و محدودی ایجاد کردن...مثلا من عاشق هنر موسیقی ،عکاسی و بازیگری هستم اما بخاطر اینکه اونا خوششون نیومد معماری خوندم.....الان هم یک ساله پشت کنکورم...حالا این قضیه به کنار با این مسئله کنار اومدم...الان دچار افسردگی شدید روحی هستم و احتیاج دارم با یک مشاور صحبت کنم اما خونوادم بازم مخالفن. میگن حرف داری با خودمون بزن نه با یک غریبه.....دوس دارم کمی به زندگیم شادی ببخشم اما اونا تا خوشحالی منو میبینن یه کار میکنن که فقط به اینکه زنده ام راضی بشم....خلاصه کنم ... دیدم یکی از نداشتن پدر و مادر ناراحت بود کفر نباشه اما اگر والدینم نبودن شاید من اونطور که میخواستم زندگی میکردم ....تازه شنیدم میگن واسه اروم شدن روان گریه کردن خوبه اما من اگر گریه کنم کتک میخورم و خونه ما دقیقا مثل پادگان میمونه....پدرم میگه هرچی من بگم همونه خیلی ادمه مستبدیه.....تازه نمیگم خیلی خوب و مذهبیم اما ماه رمضونا هیچکدومشون نه روزه میگیرن نه دعای شب قدر میخونن فقط منم که این کار رو میکنم......اما وقتی هیچ اثری تو روان من و رفتار والدینم نداره و هیچ امیدی حاصل نمیشه دارم سست میشم تروبخدا کمک کنید اینم بگم هم خونه داریم هم ماشین مریضی لاعلاجی هم نداریم خداروشکر...از ظاهر هم عادی هستیم ولی از نظر روحی فوق العاده داغونیم شاید باورتون نشه اما ما یک قاشق هم بخریم چهار روز سرش دعوا میکنیم...هرچقدر به ارامش دعوتشون میکنم میگن تو حرف نزن تو هنوز خیلی بچه تر از این حرفایی درصورتی که خودشون هم میدونن از نظر علم و اگاهی و هم تحصیلات من از اونها بیشتر میدونم دائم نفرین و ناراضین در صورتی که تمام عالم و ادم میدونن بخدا ادم خوبیم تروبخدااااا جواب منو بدید بگید چه کنم یه چیزی بگید که ارووم بشم ممنون

تصویر مشاور شهر سوال

با سلام خدمت شما برادر محترم.

با سلام خدمت شما برادر محترم. به شهر سوال خوش آمدید.
همانطور که شما هم اشاره کردید، شنیدن و اطلاع از مشکلات دیگران، علاوه بر ایجاد رنج خاطر برایمان، ما را نسبت به داشته هایمان و نعمتهایی که گاهی در اطرافمان هست و گاهی غرق در آن هستیم بیشتر متوجه می سازد. البته این بدان معنا نیست که ما مشکلی نداریم. بلکه بایستی شکر نعمتهای داشته را بجا آوریم و قدر آن ها را بدانیم و در کنار آن برای پیشرفت خودو رفع مشکلات تلاش کنیم.
متن شما موضوعات کوچک و بزرگ زیادی را در بر داشت که پرداختن به همه آنها در مجال یک پرسش و پاسخ اینگونه، نمی گنجد. بنابراین تنها به این نکته اشاره می کنیم که صحبت با یک مشاور یا مراجعه به یک روانشناس، یا کسی که در مقام مشاوره بتواند کمک کند، برای شما بسیار مفید خواهد بود. دراین خصوص، مخالفت خانواده تان قابل درک نیست. این که چرا مخالفت میکنند یک طرف، و این که چگونه مانع شما می شوند هم یک سوی بحث است. گاهی از جملات شما چنین برداشت می شود که شما در یک اتاق زندانی هستید و حق هیچ کاری ندارید که البته بعید به نظر می رسد. به هر حال شما میتوانید هنگامی که بیرون از منزل هستید به سراغ یک روانشناس یا مشاور بروید یا حتی از معلمان و اساتیدی که بتوانند چنین کمکهایی به شما بکنند در محیط آموزشی بهره ببرید. لزومی ندارد حتما این مسئله را به والدین خود بگویید که با مخالفت آنان روبروشوید.
ضمنا شماره سراسری ۰۹۶۴۰۰ آماده پاسخگویی مشکلات مشاوره ای شما هست.
موفق باشید.

عدالت که توو هیچ جامعه ای

عدالت که توو هیچ جامعه ای وجود نداره و نخواهد داشت مگر با قدرتی الهی. من الان هر چی بگم یا شما جبهه میگیرین و نصیحت و نکوهش میکنین یا تحسین میکنین یا بی تفاوت از کنارش رد میشین و از این سه حالت خارج نیست.قبلا خیلی از آدم ها بر اثر بیماری های مختلف مث آبله و سل میمردن، خیلی از اونا توو اون شرایط خودشونو بدبخت و بیچاره فرض میکردن و اینکه چرا روزگار با ما چنین کرد و حرف از بی عدالتی میزدن و ...، اینا همش دو دلیل داره ژنتیک یا محیط، محیطی ها ک خواه یا ناخواه، مقصر خودمونیم، ژنتیکی ها هم ک باید به فکر راه حل باشیم.امروزه این بیماری ها کاملا درمان میشه، اگه هم مبتلا شی امید داری و میدونی ک زنده میمونی و حرف از بی عدالتی و بدبختی نمیزنی، پی متوجه ایم که این شرایط فعلی اطرافمونه ک ما طبق اون خودمونو بیچاره یا خوشبخت میدونیم. پس اینجاست ک متوجه شیم علم در حق بشریت چه لطف بزرگی کرده! خیلی ها هنوز درمان نمیشن، راه حل چیست؟! همت کنیم دنبال درمان بگردیم، منتظر معجزه نباشیم ک خیلی موارد راهی ب جایی نمیبریم. خیلی ها بدبخت و بیچاره ب دنیا میان، این ریشه در شرایط محیطیش داره ک چطوریه، مقصر خونوادش بودن یا جامعه و حکومت، خیلی ها فقیر و بی پولن چون یا واقعا شرایط پولدار شدنو نداشتن یا خودشون اراده نکردن. پس تا اینجا فهمیدیم ک هیچ کدوم از بدبختی ها، بیماری ها دلیلشون خداوند نیست، از طرفی خوشبختی رو هم خودمون باید برقرار کنیم نه خداوند. ما همه یک زندگی داریم و هر کدوم توو ی نقطه ب دنیا اومدیم خوب یا بد!! دلیل خاصی هم نداره، بالاخره روند تولید مثل انسان ها رو در مناطق مختلف ب صحنه هستی میاره کاملا تصادفی، این محیط و تجارب ما بوده ک من شدم ایکس و تو شدی آقای ایگرگ و اون شد خانوم زد، هر کدوم با علایق، سلیقه ها و طرز فکرای مختلف.حالا هم راه فرار نداریم جز اینکه خودمون بهترین ها رو واس خودمون رقم بزنیم، از برقراری کامل سلامتی تا قوانین اجتماعی بهتر برای آسایش همه،بعضی وقتا بدست آوردنش خیلی سخته بعضی وقتا خیلی راحت، رهایی همیشگی فقط یک زمان اتفاق میفته، وقتیکه عدالت الهی بر پا شه و اون تمام جوانبو در بر میگیره از سلامتی تا .... به امید روزی ک علم ریشه بیماری ها را برکند و روش های زندگی بهتر را نشان دهد (فعلا) و عدالت (بعدا) برپا شود. پس شد دو چیز : علم + خدا، علم به درمان بیماری ها و سلامتی و روش های دستیابی به زندگی خوب + خداوند برقرار کننده عدالت. در هر دوتا به خداوند محتاجیم پس باید دستمونو به طرفش دراز کنیم، خداوند نمیخواد انتقام بگیره اون فقط منتظر ماست ک دستمونو به طرفش دراز کنیم، به ذاتش قسم کسی نا امید بر نمیگرده، تجربه من از زندگی اینو میگه، امتحانش مجانی!!

تصویر soalcity

سلام

سلام
ما هیچ کدام از سه حالت نکوهش، جبهه یا تحسین را پیدا نکردیم. بلکه صرفا متعجب شدیم. چرا که اول و وسط و آخر مطلب شما با هم سازگار نیست.
ابتدا تاثیر هر چیزی جز قدرت خدا را نفی کردید. بعد در اواسط خدا را هیچ کاره دانستید و امور را صرفا تصادف خواندید و در نهایت این دو را کنار هم قرار دادید.
بالاخره نظر شما کدام است؟ عوامل مادی و معنوی را هم زمان درک کرده اید یا اینکه فقط یکی از آنها را دیده اید؟

سلام

سلام
دوستم یه دوره خیلی سختی کشید حالا که تموم شده فقط میترسه دوباره تکرار شه چون اونموقع خیلی ترسیده بوده و هیچ کدوم از باورهاش نتونست دلش رو آروم کنه چون بلا های ناگهانی و غیرطبیعی بودن از عذاب خدا می ترسید حالا بی تفاوت شده باید چیکار کنه چطوری دوباره باورهاشو درست کنه به خدا به زندگی دوباره قلب مطمئن پیدا کنه؟

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
نگفته اید چه سختی ؟ برای چه ؟ چه بوده ؟
اما در عین حال باید اشاره شود :
شک و تردیدی که اکنون با آن مواجه شده است ؛ در واقع این اتفاق یک شروع خوب است برای بازبینی مجدد نسبت به همه اعتقادات و باور های دینی خود لکن متکی بر عقلانیت و منطق و تفکر و مطالعه خود که، ان شاء الله پس از طی این مرحله ثمرات آن را خواهد دید. فقط نباید در این تردید توقف نماید و به تلاش و تحقیق و مطالعه خودتان ادامه دهید .
این کلام را بپذیرید که مشکلات با تمامی انواعش همیشه در زندگی بشری وجود داشته و خواهد داشت اما مهم رسیدن به یک جهان بینی و بینش و اعتقاد محکم است که هدایتگر و دستگیر ما در این لحظات سخت باشد
نماز اگر همراه با شرایط کمالش به جا آورده شود ، روح اخلاص و خداباوری را در انسان افزایش می‏دهد که نتیجه احساس آثار آن در زندگی است؛ در این صورت است که انسان خدا را در همه حال حاضر و ناظر می‏ بیند. فضائل اخلاقی در او رشد پیدا می کند؛
این به این معنا است که طبیعت نماز از آن جا که انسان را به یاد خدا (نیرومندترین عامل بازدارنده ) یعنی اعتقاد به مبدأ و معاد می‏اندازد، دارای اثر بازدارندگی از فحشا و منکر است. انسان که به نماز می‏ایستد و تکبیر می‏گوید، خدا را از همه چیز بالاتر می‏شمرد. در قلب و روح چنین انسانی، جنبشی به سوی حق و حرکت به سوی پاکی و جهشی به سوی تقوا پیدا می‏شود. (۱)
۱. تفسير نمونه ، ‏مكارم شيرازى ناصر، دار الكتب الإسلامية، تهران، ‏۱۳۷۴ ش ، ج ۱۶، ص ۲۸۴ .

سلام خدمت دوستان ...خوشحال

سلام خدمت دوستان ...خوشحال میشم که پای صحبتای من بشینید و از شهر سوال خاهش میکنم نظر من رو منتشر کن و با دلیل قانع کننده جواب من رو بده. و حواله اون دنیام نکن....من پسری هستم ۲۲ ساله و دانشجو هستم....من توی زندگی یادم نمیاد به کسی بدی کرده باشم.ادم ساده ای بودم و هستم حتی کسی بهم بدی نکرد دلم نیومد بهش بدی کنم. هیچوقت کسی رو مسخره نکردم .....راستش تمامی بدبختیای دنیا بنظر من اکثرش در من خلاصه شده ...من از ناحیه سرمعلولیت دارم و قیافه درستی ندارم اینو خیلیا بهم گفتن حتی توی مدرسه دبیرستان همیشه مسخره شدم امام بازم کسیو مسخره نکردم.خاستم خودمو دلداری بدم که خدادعاهامو گوش میده و حداقل یکمی از مشکلاتم حل بشه ولی نشد که نشد نه مشکل ظاهرم نه هوش درستی دارم.نه اعتماد بنفسی نه شجاعتی هیچی...توی دانشگاهم نگاه متفاوت جنس مخالف رو دیدم نسبت به خودم کسی دوس نداشت با من همگروه بشه ولی پسرایی که خوشگل و حتی معمولی بودن توی دید هستن بخاطر اعتمادبنفسشون باید قبول کرد که باطن زیبا صورت زیبا هم میخاد مثل حضرت یوسف که بخاطر زیباییش مورد توجه همه بود.و خدا میدنست که زیبایی بالاخره اثر داره بهمین دلیلم یوسف زیبا افریده شد.چون حتما سخنش تاثیر گذار تر بود روی مردم..... من حتی ارایشگاه با ترس و لرز میرم بخاطر مشکل سرم الانم فقط بخاطر موهام هست که بعضی متوجه مشکل سرمن نشدن.الانم میدونم که دراینده بدبختی دارم توی سربازی توی درس توی کارو اینکه مطمنن کسی منو بخاطر خودم نمیخاد....عایا من محکوم به این عذابا هستم؟؟چرا من باید اینجور باشم من که مقصر چیزی نبودم چرا باید زجر بکشم توی زندگی اونم از این نوع....

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
جهانى که ما در آن زندگى مى‏کنیم، جهان ماده است، یعنى هر چیزى در شرایط خاص و با علل و اسباب خاص خود به وجود مى‏آید و تدریجاً کامل مى‏گردد. اگر شرایط و حدود آن مراعات نشود، موجودى ناقص و بى فایده و گاه زیانبار به دست مى‏آید.
میوه درخت در موقعى به صورت کامل به دست مى‏آید که باغبان آن را به موقع آب و کود دهد و به کلیه اصول رشد توجه داشته باشد و آن‏ها را فراهم آورد. در غیر این صورت میوه درخت به صورت کامل به دست نمى‏آید، زیرا جهان مادى و طبیعى این طور نیست که در هر شرایطى موجودات سالم و کامل تحویل دهد.
پس براى به دست آمدن میوه سالم و کامل، باغبان باید آن چه را در پرورش و تکامل آن لازم است، مراعات کند.
همچنین براى نوزاد سالم ضرورت دارد پدر و مادر، آن چه را در پرورش و تکامل او لازم و مفید است، بدانند و آن‏ها را همیشه مراعات کنند.
ما هستیم که در بسیارى از موارد در اثر مراعات نکردن شرایط بهداشتی، کودکان ناسالم به وجود مى‏آوریم.
پس در این گونه موارد نباید آن را تقصیر دستگاه آفرینش بگذاریم، زیرا خداوند براى تکامل هر موجودى شرایط خاصى قرار داده است که اگر آن‏ها مراعات شود، هر چیزى نیکو و مفید به وجود خواهد آمد.
به عبارت دیگر: سالم و ناقص به دنیا آمدن، علل و اسباب مادى خاص خود را دارد. هر معلول و پدیده‏اى از علت خاص خود صادر مى‏شود.
بنابر این هر نوع نقصی که در موجودات جهان وجود دارد از ناحیه موجودات است نه خداوند و به تعبیر دیگر فیض از طرف خداوند تمام است و نقص از طرف دریافت کننده فیض است.
هنگامی که علت و اسباب و شرایط به وجود آمدن نوزادی ناقص باشد، یا از نظر ژنتیکی( که بسیاری از جهات آن هنوز شناخته نشده) ، نوزاد ناقص به دنیا می‏آید.
جهان آفرینش شرایطى دارد که اگر کسى آن‏ها را مراعات نکند، در نتیجه نواقصی به بار آید، تقصیر از خود او است و ربطى به عالم آفرینش ندارد.(۱)
بوعلى سینا مى گوید: خدا زردآلو را زردآلو نکرده بلکه زردآلو را ایجاد کرده است.
زردآلو از باب مثال است، منظور همه موجودات است، خدا اشیا را آفریده و آن‏ها ذاتاً اختلاف دارند. قرآن مجید این مطلب را با یک تمثیل بیان کرده و فرموده است:
«خدا از آسمان آبى فرود آورد و هر رودخانه‏اى به قدر ظرفیت خودش سیلان یافت».(۲) یعنى رحمت فیض پروردگار هیچ موجود مستعدى را محروم نمى‏سازد و براى همه یکسان است، ولى استعداد و ظرفیت موجودات یکسان نیست. استعدادها مختلف است. هر ظرفى به قدرى که گنجایش دارد، از رحمت خدا لبریز مى‏گردد. پس هر موجودى، حق خود را که امکان داشته دریافت دارد، دریافت کرده است».(۳)
بنابراین نباید تصور کرد که خداوند یکى را که ممکن بود زیبا باشد، زشت قرار داد و دیگرى را که ممکن بود زشت باشد، زیبا قرار داد و با قید قرعه و یا یک اراده تبعیض‏آمیز هر یک از آن‏ها را انتخاب کرد، بلکه هر جزء از اجزاى جهان تنها به همین جور که هست، امکان وجود داشته و خدا همان آفرینش را به آن داده است. اگر بخواهیم از دیدگاه علمى سخن گوییم، این گونه مى‏توان گفت که هر ماده با توجه به ویژگى و شرایط خود از وجود و کمالات وجود برخوردار مى‏شود. تفاوت­هایى که در جهان مادى و طبیعى وجود دارد، براساس تفاوت در عناصر مادى است، مثلاً کسى که از نظر زیبایى یا زشتى، شکل و وضعى خاص دارد، بر اثر تفاوت ژنتیکى و عوامل محیطى و مادى وراثت و... است که هزاران مورد شناخته شده و یا ناشناخته در طبیعت در آن‏ها دخالت دارد و یا حتى امور غیر مادى مانند نحوه آمیزش یا مواد و غذاهایى که پدر و مادر قبل از آمیزش، یا مادر بعد از آن در دوران جنینى تغذیه مى‏کنند یا مانند تأثیر الکل و مواد اعتیادزا در شکل و حالت و وضع و سلامت و بهره هوشى و استعداد کودک که امروزه بدون تردید شناخته شده است.
طبق این سخن فیض الهى از ناحیه خدا تمام است و او در حق هیچ موجودى تبعیض روا نمى‏دارد، بلکه موجودات هستند که به فراخور شأن و جایگاه و مرتبه خود و عوامل دیگر قبول فیض مى‏کنند و به اندازه استحقاق، در مرتبه‏اى از عالم هستى جا مى‏دارند. در جهان خلقت آنچه که وجود دارد تبعیض نیست، بلکه تفاوت است، همان طور که ظرف یک لیترى نسبت به ظرف پنج لیترى مقدار کمترى آب در خود جاى مى‏دهد. آرى هر موجودى در نظام هستى به میزان ظرفیت خود دریافت فیض مى‏کند.
درست است نوزاد ناقص الخلقه به خاطر پدر و مادر یا محیط و... چنین به دنیا آمده، اما از طرفى خداوند نسبت به معلولان ملاحظاتى نموده که لطف بزرگى است، از جمله این که تکالیف شرعى آنان را آسان گرفته و پاداش عبادت آنان را بزرگ­تر قرار داده و اداره زندگى آنان را(در صورتى که قادر به اداره آن نباشند) بر عهده حکومت اسلامى گذاشته است. در نهایت آن چه را ملاک برترى است، در اختیار همه قرار داده است که همه افراد بشر(حتى معلولان و ناقص‏ها) مى‏توانند داشته باشند و آن عبارت است از تقوا و پرهیزکارى.
قرآن فرمود: «گرامى‏ترین شما پیش خدا با تقواترین شما است». چه بسا در جهان دیگر، بسیارى از ضعف هایى که ناخواسته بر نوزاد و فرزند تحمیل شده است، جبران شود. در نتیجه: آنچه در جهان هستى و آفرینش وجود دارد، تفاوت‏ها است، نه تبعیض‏ها. تفاوت‏ها نیز معلول اعمال و اسباب است و خداوند به هر موجودى به اندازه‏اى که قابلیت و استعداد دارد و شرایط و اسباب آن اقتضا مى‏کند، وجود و هستى مى‏بخشد.

پی‌نوشت‌ها:
۱. مؤسسه در راه حق، بیست پاسخ، ص ۲۸.
۲. رعد(۱۳) آیه ۱۷.
۳. استاد مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱، ص ۱۷۲ - ۱۷۱، با تلخیص.

ممنون از اینکه پاسخ دادید ولی

ممنون از اینکه پاسخ دادید ولی ببخشید اینو میگم که پاسخ عوام فریبانه دادید از نظر من....پس از نظر شما مشکل پدر و مادر من بوده که من اینجور بدنیا اومدم.به فرض درست بودن حرف شما. پس من نه باید از خدا تشکر کنم نه خدارو بپرستم چون که همه چی دست پدرمادر من بوده که اینجور شدم پس شکر گذاری و رازونیاز با خدا فایده نداره برای من.حالا من باید چیکار کنم؟ بسوزم و بسازم با این درد؟ نقص در من از مشکلات خانوادگی و ژنتیک نشات میگیره پس چون خدا در خلقت من بقول شما موءثر نبوده پس من چرا ازش شکر گذاری کنم؟ . ...درضمن ظرفیت انسان هارو خودشون تعیین نمیکنن که شما میگی ظرفیت اینجور بوده خدا اینو داده .شما میگی مقصر زنتیکه و بعدش میگی خدا تقوا و پرهیزگاری قرار داده و ظرفیت تعیین کرده واقعا عجیبه حرفای شما پس یعنی من نه از عشق بهاره ای میبرم نه از زندگی و نه از هیچ چیز دیگه و باید شکر گذار خداباشم بخاطر اینکه هیچی توی زندگیم نداشتم ومعلولیت دارم . و معلولیت منم کار خدانیست و تاثیر ارث و زنتیک هست !!!! .بهتر نبود از همون اول جای اینکه این چیزا رو میگفتی همه چیرو تقصیر حکمت مینداختین و میگفتین ما نمیتونیم پاسخ شمارو بدیم !!! منو که قانع نکردین پس لطفا نظر من رو منتشر کنین.ببینیم نظر کاربرها چی هست !!!!

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
آنچه از طرف خداوند است همه خیر ونیکی وخوبی است وآنچه از رنج وزحمت است علل وعوامل غیر الهی دارد .
نکته مهم در سرتاسر این موضوع آن است که نگاه خود را به زندگی در این جهان نباید محدود کنیم. این بخش از زندگی را باید در پیوست با بخش عظیم‏تر از زندگی و حیات جاودانه و عالم برتر و حقیقی‏تر نگاه کنیم. اگر نگاه ما به زندگی محدود به دنیا بود، اشکال از تفاوت‏ها در این دنیا به جا بود، در حالی که هر چیزی در دنیا، آزمایشی برای انسان است که در عالم دیگر نتیجه آن را خواهیم دید و همان گونه که خداوند فرموده است: «خداوند زندگی و مرگ را آفرید تا شما را بیازماید که کدامین بهترین در عمل خواهید بود».( ملک (۶۷) آیه ۲.) و نعمت و تنگدستی هر دو آزمایش الهی است که آزمون نعمت بسیار سخت­تر است و محاسبه آن مشکل­تر و جهان ابدی قیامت و لذت‌ها و نعمت‌ها و حتی عذاب‌های آن را با جهان محدود دنیا نمی­توان مقایسه کرد.

پس به این نتیجه رسیدیم که

پس به این نتیجه رسیدیم که کاری نمیشه کرد دیگه درسته؟ بهتر نبود از همون اول منو حواله میکردین به اون دنیا؟ چون کاری از دست کسی ساخته نیست.و من باید تمام سختی هارو تحمل کنم که شاید اون دنیا برم بهشت یا نه .من که قانع نشدم به هیچ وجه ولی بازم مرسی که وقت گذاشتید و پاسخ دادید

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
توجه داشته باشید که در روايتي از وجود نازنين حضرت رسول اكرم(ص) آمده است: «انما الدنيا سجن المومن و جنه الكافر؛ دنيا زندان مومن و بهشت كافر است».(۱)
۱- عاملي، شيخ حر، وسایل الشیعه، موسسه آل البيت، قم،۱۴۰۹ه.ق، ج۱۶، ص۱۷.

سلام من همین اولشو خوندم تا

سلام من همین اولشو خوندم تا اخر نخوندم چون مسخره بودچرا هرچی بدبختی بدشانسی بد اقبالی میارم میندازین سر اون دنیا؟ من حاضرم این دنیا با عزیزانم با ارامش بدون درد رنج زندگی کنم اون دنیا باشه برا شماها ،هرکس خیانتکار بود هرکس بدکاره بود هرکس خدا نمیشناخت نماز نمیخوند قبله نمیدونست چیه روزه نمیگرفت ببین به کجا رسید ،خدا هرچی خواست بهش داد تا ادم بشه پس منم دیگه بد میشم تا یکم پیش چشم خدا بیام ،کاش یکم این صاحب مردم باهام کنار میومد اونوقت پیش خدا وبندهاش شانس داشتم

تصویر soalcity

سلام

سلام
بدبختی ها به گردن آن دنیا انداخته نشده، بلکه زاویه نگاهی بیان شده که با توجه به آن معنای خوشبختی و بدبختی واقعی روشن شود.
شما هم اگر فکر می کنید که می توانید زمام امور این دنیا را به دست بگیرید و هر نوع مریضی، مرگ عزیزان، بلایا و حوادث طبیعی و ... را از خود دور کنید، ما شما را از این کار نهی نکرده و نمی کنیم.
اما توصیه می کنیم با خودتان لج نکنید. و درست تر ببینید تا فلاکت و بدبختی بسیاری از خلاف کاران را ببینید. و درک کنید خلاف ، خوشبختی مادی نمی آورد.

یعنی مثلا اون زنی که تو بوسنی

یعنی مثلا اون زنی که تو بوسنی و هرزگویین، سرباز های دشمن سر مدت حاملگیش شرط بندی کردن، چسبوندنش به دیوار و شکمشو با سرنیزه پاره کردن که ببینن کی بهتر شرط بسته، اون زن باید دنیا رو به صورت لهو و لعب و اسباب بازی ببینه و بگه دارم میرم به سوی سعادت از طرف یک خالق رحمان و رحیم!! و خدا میتونست خییییییلی راحت از شق القمر یا طوفان نوح، اون زن رو نجات بده و نداد... یا در اون لحظه ی پر اضطراب که سرباز داره با سرنیزه شکمشو پاره میکنه، به خودش بگه فلانی تعریفتو از خوشبختی درست کن!! خوشبختی که به شکنجه نشدن نیست!!

واقعا که!!!

تصویر soalcity

سلام

سلام
بیایید کمی از نقش احساسی دیدن کم کنیم!
خب خوشبختی را همان طور که شما تلقی می کنید، ببینیم! و دستی به تعریف آن نزنیم.
حالا چه کسی قرار است جلوی آن سرباز دشمن را بگیرد؟
یا به خدا اعتقاد دارید یا اعتقاد ندارید.
اگر اعتقاد ندارید که هیچ! باید بسوزید و بسوزید. نه در این دنیا راه حلی دارید و نه دنیای دیگری قائلید که بگویید در آن جا جبران می شود.
اما اگر اعتقاد دارید، همان خدا می گوید قیامتی در کار است! و در آنجا ظالم را به سزای عملش می رساند و برای مظلوم جبران می کند.
و اینکه چرا خدا معجزه نکرده و جلوی آن سرباز را نگرفته، برای اینکه معجزات خدا صرفا در جهت روشن کردن حق و باطل است. نه آن که معجزه خدا، سدی در مقابل اختیار انسان ها باشد و هر کس خواست چپ نگاه کند، خدا محکم به پس گردنش بزند و نقش زمینش کند. و همه مثل موجودی در زنجیر، سلب اختیار شوند.
ضمنا این افق نگاه و دیدن قیامت، چیزی نیست که لحظه مرگ کسی بتوان به او تفهیم کرد. شخص باید به عمق این نوع نگاه رسیده باشد و زندگی خود را با آن سامان داده باشد. و آنان که این گونه بودند، در مقابل بزرگترین مصائب عالم، خود را نباختند و ندایشان رضایت به رضای الهی بود.

سلام. نخیر. معجزات خداوند فقط

سلام. نخیر. معجزات خداوند فقط برای روشن کردن حق و باطل نیست. کدام قسمت از داستان قوم نوح، یا عاد یا ثمود، برای روشن کردن حق و باطل بود؟ در داستان حضرت نوح که آب تمام زمین رو فرا میگیره و فقط مومنین زنده میمونن، دیگه خدا برای چه کسی حق رو از باطل روشن میکنه؟ آنها عذاب بودند. و چرا خدا اون سرباز یا چنگیز خان مغول رو وقتی که داشت چشم ۶۴۰۰۰ نفر اهالی خراسان رو از حدقه درمیاورد مثل اقوامی که ذکر شد عذاب نکرد؟

تصویر soalcity

سلام

سلام
پس اذعان می فرمایید که بلا با معجزه فرق می کند.
حالا در همان داستان قوم نوح که به آن اشاره کرده اید، آیا این گونه آمده که تا یک نفر خواست، گناه کند خدا عذاب فرستاد؟ یا آنکه خدا چند صد سال صبر کرد و به کفار مهلت داد؟
پس بلا هم این گونه نیست که به محض گناه یک نفر نازل شود.

سلام. صبر خدا در این مورد

سلام. صبر خدا در این مورد کاملا بی ربط است. خدا در مورد نسل های قبل آن قوم صبر کرد ولی وقتی به نسل آخر رسید صبرش تمام شد. در حالی که این نسل هیچ ربطی به نسل قبل ندارد. مثل اینکه پدران من به شما بدی کرده باشند و شما صبر کرده باشید. و یک روز وقتی تمام اجداد من مرده اند و من بزرگ شدم، از من تلافی کنید!!
حالا میفرمایید خب اون نسل ها هم در اون دنیا عذاب میشن! منتهی ادامه ی این صحبت ربطی به بحث ندارد...

خدا به صورت علنی عده ای رو بدبخت و عده ای رو خوشبخت آفریده و تنها پاسخی که به این موضوع میشه داد، زاده از تفکر و مغز خود انسان هستش. (مثل صبر، امتحان، پاداش اخروی و...) که هیچ کدام قابل اثبات نیستن.

تصویر soalcity

سلام

سلام
خدا هیچ نسلی را به جرم نسل قبلی مجازات نمی کند و نکرده! در قوم نوح، سالها زن ها عقیم شدند، تا انسان های بی گناه، در عذاب شریک نباشند.
و درباره خوشبختی و بدبختی، اگر کسی معیار خوشبختی را درست تشخیص ندهد و دنیا را محل آرامش بطلبد، طبیعی است که هرگز به جواب نرسد.

علامه جان.بگو چرا باید

علامه جان.بگو چرا باید اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها و اسرائییلی‌ها و صعودی‌ها و چینی‌ها و ژاپنی‌ها و ... اینقدر با گناهانشون پیشرفت کنن ولی ایران پر از شیعه باید اینقدر وابسته به این‌ها باشه؟دلیلش بنظرت چیه؟نگاه به قوانین ایران و این کشور ها کردین؟بعدش بیا و ببین که چرا شاکی از وضعیت موجود در ایران زیاد هست.چرا آمار طلاق با وجود شیعه بودن اینقدر زیاده؟چرا آمار بیکارها در ایران زیاده ولی در کشور ژاپن با وجود گناهان زیاد از نظر اسلام آمار بیکار خیلی کمه حتی تا جایی که خیلی ها سالانه در این کشور از کار زیاد میمیرن؟

تصویر soalcity

اولا هر زمان به دستورات دینی

اولا هر زمان به دستورات دینی خود درست عمل کردیم، ادعا کنیم شیعه هستیم. نمی توانیم هر امر خلاف دین را انجام دهیم. بعد بگوییم چرا زندگی شیعه این طور شده است. روابط دختر و پسر در ایران بر طبق مکتب شیعه است؟ توقعات در ازدواج طبق زندگی اهل بیت علیهم السلام است؟ یا رفتار زن و شوهر؟ یا سن ازدواج یا ... کدام گناه را ترک کرده ایم، که بعد مدعی شویم ژاپنی ها گناهکارند و ما شیعه!!!

ثانیا شما آرزوی ژاپن و چین را دارید؟ ژاپنی که رتبه اول خودکشی در جهان را دارد و چین که بسیاری از مردمش تنها به اندازه ای که نمیرند، کسب می کنند. بله چین و ژاپن نکات مثبتی هم دارند. اما نکات مثبت آنها گناه نیست. بلکه اینجاست که ژاپنی کالای ژاپنی می خرد. نه آنکه به مارک های خارجی افتخار کند. و ...

به هر حال هر چیزی علتی دارد. اگر کسی می خواهد مشکلاتش را حل کند اول باید علت درست را بفهمد. صرف اینکه فقط بخواهیم طلب کار شویم و دلایل بی ربط برای مشکلاتمان بگوییم، دردی درمان نمی شود.

سلام خانواده من هیچ پولی و ..

سلام خانواده من هیچ پولی و ... نداره و سید هم هستیم و ب خدا هم خیلی ایمان داری چیکار کنیم تا از بدبختی در بیایم حتی پول برای خرید لباس عید هم نداریم

تصویر soalcity

سلام

سلام
بنده شرایط شما را نمی دانم . طبیعتا اگر برای خودتان کسب و کاری ممکن است باید به آن بپردازید و اگر راهی ندارید، می توانید از کمک های دیگران استفاده کنید.

سلام

سلام
از نظر و دیدگاه من همانطور که خداوند در قرآن فرموده این دنیا محل آسایش نیست و فقط محلی است که انسان باید تلاش کند برای محل بعدی وابدی یعنی قیامت؛پس بنابراین تمام مشکلات اعم از،فقر،بدبختی،گرفتاری،مریضی و.....همه امتحاناست وقطعا فقیر مومن با ثروتمند مومن در روز قیامت خیلی فرق میکنه و آن ثروتمند به حال آن فقیر غبطه میخورد.
ولی یک سوال است که چرا من باید فقیر میبودم یا ثروتمند یا.......چرا من.....................؟

تصویر soalcity

سلام

سلام
کسی که امتحان بودن را قبول کند، این سوال را مطرح نمی کند.
نمی توان به معلم اعتراض کرد که چرا از من فلان سوال را کردی!
البته خدای متعال حکمت هایی دارد. و حال بنده اش را مراعات می کند. اگر کسی در فلان شرایط بهتر می تواند ایمان را حفظ کند، به او کمک کرده و او را در همان شرایط قرار می دهد.

خب خوبه حالا فهميدم فقط من

خب خوبه حالا فهميدم فقط من بدبخت نيستم .......خلاصه اميدوارم خدا همه ي ما رو ببخشه و بتونيد اون دنيا با اهل بيت بگذرونيم الان كه دارم ميبينم همه ميخوان بگن كه بد بخت تر از همن ،قاضي خداست توكل بر خدا

میخوام سوألی مطرح کنم:

میخوام سوألی مطرح کنم:
مسلمین به خصوص مسلمانان ایران به غیر مسلمانان، مثلاً اروپایی ها و آمریکایی ها می گویند کافر. مگر کافران جهنمی نیستند؟ خوب
۱) چرا مسلمانان به خود اجازه می دهند که به دیگران لقبی اینچنین دهند؟
۲) اگر این موضوع واقعیت دارد، چگونه و با چه عدالتی غیر مسلمانان، کافر زاده شده اند؟ آیا آنها کافر زاده شده اند که بعد مسلمان شوند؟
۳) اگر هر انسانی در نزد خدا با معیار دین خود قضاوت نهایی می شود، چگونه دین های مختلف در بسیاری مسائل بنیادی و غیر آن، مثل حجاب یا خوردن گوشت خوک و الکل یا ارتباط جنسی یا رقص و هزار چیز دیگر با هم اختلاف دارند؟ درصورتیکه نمی توان پذیرفت حکم خدا در این موارد و بسیاری دیگر استثناء قایل باشد. در واقع یک چیز یا گناه است، یا صواب یا خنثی
۴) اگر خداوند برای هر دینی معیارهای همان دین را ملاک قرار می دهد آیا این تبعیض است یا خیر؟
۵) چرا هر فردی که از مسلمانی به دنیا می آید نمی تواند به اختیار به دینی بگرَوَد که احکام و قوانین ان به ذهنیت و اعتقادش نزدیک تر است؟
سوالات زیاد دیگری هم دارم اما فعلاً به همین موارد اکتفا می کنم!

تصویر soalcity

سلام

سلام
کافر به معنای غیر مسلمان است و اسم که متناسب با حقیقت باشد، هیچ اشکالی ندارد و درباره بهشت و جهنم، نیز ممکن است خدا برخی از کفار که لجاجت با حق نداشتند را ببخشد.
۱.بنابراین مسلمانان این لقب را مطابق حکم خدا می دهند.
۲. خدای متعال به همه لوازم کشف حقیقت را داده است و مزد نیز بر اساس زحمت است. نه کسی که در محیط اسلامی به دنیا آمده و هیچ چیزی از اسلام جز یک نام ندارد، مستحق بهشت است. نه کافری که تا هر جا حق را یافته بدان پایبند بوده، جهنمی دیده می شود.
۳. دین خدا یکی بیش نیست و حلال و حرام نیز طبق واقعیت های مصالح است. اینکه بشر دین هایی را تحریف کرده، جرم خودش است و ربطی به خدا ندارد.
۴. خدا فقط حق را معیار قرار می دهد.
۵. ملاک حقیقت است نه دلخواه های ما

شما بارها در پاسخ هایتان از

شما بارها در پاسخ هایتان از این گفتید که انسانها در سختی پخته می شوند، انسان هایی که مقرب ترند بیشتر مورد آزمون سختی روزگار قرار می گیرند، این سختی ها امتحان الهی ست برای جلای روح و سعادت اخروی و...
سوال بنده این است که پس هر کس که سختی نمی کشد از خدا رانده شده است؟ اگر اینطور است باید به اختیار خود سختی را به جان می خریده و مسیر را اشتباه رفته؟ اگر در اختیار خودش نبوده که خوشبخت و مرفه است چرا خدا او را نیز بدبخت و زندگی او را مملو از سختی و مرارت نکرده؟
اگر اینطور نیست، و او در عین خوشبختی و آسایش انسانی است که هم دنیا را دارد و هم آخرت، چگونه است که سایرین نیز نمی توانند مانند او هم احساس رفاه و آسایش و خوشبختی کنند و غیر از آن دنیا، سعادت این دنیا را نیز داشته باشند؟

تصویر soalcity

اولا هیچ کس در دنیا بدون سختی

اولا هیچ کس در دنیا بدون سختی نیست.
ثانیا کسی نگفته به دست خودمان برای خود مصیبت درست کنیم.
ثالثا بدبخت بودن مزیت نیست. صبر کردن در سختی ها ارزش است.
رابعا اگر کسی واقعا معنای آخرت را بفهمد، در مقابل سختی ها معترض نمی شود بلکه از فرصت این امتحان استفاده می کند.

البته در دنیا عواملی وجود دارد که سبب عافیت نیک در همین دنیا می شود. مثل احسان به والدین ، صدقه و ...

با سلام

با سلام

دوستان بزرگوار، یک سوال از شما دارم. ما اگر بخواهیم فقط و فقط در این دنیا خوشبخت باشیم و آخرت را به همراه تمامی مزایایش (مانند حوری های بهشتی و نهرهای روان و درختان زیبا و با غ و بستان ها) را دو دستی تقدیم شما کنیم.

به چه کسی باید اعتراض کنیم؟
ساده تر بگویم، چه کسی را باید ببینیم؟

یک نکته : بنده در طول عمرم اعمال نیک خیلی زیادی انجام داده ام، با تمام وجود همه ثوابش را به قسمت استثنائی فقط و فقط ۵ میلیون تومان وجه نقد حاضرم بفروشم. اگر یک نفر از این آقایان روحانی حاضر بشود این وجه را پرداخت کند و تمامی این ثوابها را مال خود کند به بنده اثبات می شود که حرفهای خودشان را قبول دارند. در غیر اینصورت خودشان هم به حرفهای خودشان باور ندارند.

منتظر پاسخ واضح شما هستم.

تصویر شهرسوال

سلام آقا محسن

سلام آقا محسن
شما اول باید ثابت کنی که این اعمال نیک (کم یا زیادش فرقی نمیکنه) صحیح بوده و نزد خدا قبول هم شده، بعد بیای بذاری برا معامله.
حالا بگذریم از اینکه اگر کسی واقعا کار نیکی را برای خدا انجام داده باشه نه خلق خدا، مطمئنا حاضر نیست با هیچ قیمتی معامله کنه.

کسی که از زمان حضرت آدم مرده

کسی که از زمان حضرت آدم مرده چطور این همه مدت را دارد در عالم برزخ زندگی می کند ؟ خسته نمی شه؟

تصویر پاسخگوی اعتقادی

با سلام .

با سلام .
اگر در بهشت برزخی باشد جای خستگی نیست
اگر در جهنم برزخی است باید هم خسته شود

چرا بخاطر یه اتفاق زندگیم

چرا بخاطر یه اتفاق زندگیم باید سیاه بشه و دیگه غیر قابل برگشت باشه؟؟؟

معنای واقعی خوشبختی از دید من

معنای واقعی خوشبختی از دید من : اول تن سالم داشته باشی.بعدش پدر و مادر پولدار داشته باشی.بعدش توی دوران بچه گیت در ناز و نعمت بزرگ بشی.بعدش بزرگ که شدی توی ازدواج،توی کار شانس خوب داشته باشی.بعدش هم بخوری و بخوابی و تفریح کنی و لذت ببری تا روزیکه بمیری.

تصویر soalcity

قصد جسارت ندارم اما با این

قصد جسارت ندارم اما با این دیدگاه نباید به حال حیوانات حسادت کرد؟ از همان اول که به دنیا می آیند مراقب شان هستند تا آسیب نبینند. بعد هم همیشه به مقدار زیاد برایشان غذا مهیا می کنند و جای خواب و امنیت شان را تامین می کنند تا زودتر پروار شوند و سرشان را ببرند!!
طبیعتا تا قبل مرحله کشتن خیلی به حیوان می رسند و شما نیز فقط تا قبل مرحله مرگ را دیده اید!
بله این هایی که شما شمردید همه خوب هستند اما حد و اندازه انسان بسیار بزرگ تر از این هاست.

ببخشید اما یادم رفت که بگویم

ببخشید اما یادم رفت که بگویم حتی انسانها برای این عبادت میکنند که به حاجتهایشان برسند.نماز ،روزه،به کلیسا رفتن،و خیلی موارد دیگر برای هر دینی که ما نمیدانیم

تصویر soalcity

اگر کسی از دین فقط غرض دنیایی

اگر کسی از دین فقط غرض دنیایی دارد، و برای کسب دنیا عبادت می کند، قطعا زیان کار است. همین دعای مشهور قنوت اگر به شکل ناقص خوانده شود و فقط بخش اول دنیایی آن مد نظر باشد، مورد مذمت است.
فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ (۲۰۰ بقره) بعضى از مردم مى‏گويند: «خداوندا! به ما در دنيا، (نيكى) عطا كن!» ولى در آخرت، بهره‏ اى ندارند.

سلام

سلام
شما از اون ادمای که تو رویا میگن فردا برم این کارو بکنم پولدار میشم ولی احتمالات در نظر نمیگیری و همه چیز رو ساده میبینی این یک نظره ناراحت نشی و. اگه هم ناراحت شدی ببخشید ولی این نظر منه

سلام نظرم اینه قطعا خدای هست

سلام نظرم اینه قطعا خدای هست .به جهان بنگر به خالق پی ببر .اگر شمای دعایتان مستجاب نمیشه حتما مشکلی در دعاتون است یا اداب دعا کردن را بلد نیستید عزیزان اگر ما گاهی به مشکلاتی برمیخریم به خاطر نادانی خودمونه یا تاوان گناهامونا پس میدیم به زندگی شهید حججی نگه کنید زندگی شیرینی داشت ببیند چطور باخدا حرف میزد و چطور به ارزوش رسید.پس خدا رامتهم نکنید .

یا خدااااا چقدر نظر های بزرگ

یا خدااااا چقدر نظر های بزرگ مینویسین......من میگم انسان بدبخت وجود نداره چون از نظر خودش بدببخته ولی شاید خوشبخت باشه...

همون رونالدو ک دوست عزیزمون

همون رونالدو ک دوست عزیزمون گفتن تو کشورهای جهان سوم استعدادش هرز میرفت پس همش نگید خودتون خودتون چون جامعه وعدالت اجتماعی تو موفقیت ادما سهم مهمتری داره..یادختربچه هایی ک دست و پاشونو قطع میکنن برده جنسی میشن ب اسم رولیتا(فکرکنم) اونا چ گناهی دارن البته قدیما وقتیمردم کارای بد میکردن خدا عذابشونمیکرد اما بعد از خاتم دیگه کاری ب مردم نداره تا موعود ظهور کنه خب این بین هم خیلیا لگد مال میشن ...خودم از بچگی تالانرنج فراوون کشیدم اما ارستش کنارهمه این رنجها خدا بهمحالم داده مث شغل خوب همسر باایمان اما بازم کنار اینا رنج دیگه ای بهماضافه شد..درکل شاید هم باید خوشی باشههم ناخوشی اما قبول دارم اگه تواین دنیا پول داشته باشی بهشت رفتن هم برات اسونتره چون مث رونالدو میتونی کلی ب خیریه کمک کنی..دست چندنفرو بگیری اما امتحان با فقرخیلی سخته..خودت ک هیچ ممکنه بقیه روهم به بادفنا بدی..

دقیقا اینجوریه یکی مثل من فقط

دقیقا اینجوریه یکی مثل من فقط بدبختی دارم میکشم از درس از دوست از ازدواج از زندگی
بدم میاد از خودم

عزیزان ، با خدا معامله کنید

عزیزان ، با خدا معامله کنید وآن هم برای رسیدن به بندگی درگاه حق ، به مال دنیا رسیدن راحتر است تا به بندگی درگاه حق رسیدن ، بنابراین کارخیری انجام دهید وبه خداوندمتعال بگوئیدفقط برای رضای تواین کارراانجام دادم .

با سلام، شما میگید که این

با سلام، شما میگید که این دنیا برای تلاش و‌ آماده کردن توشه آخرت است، این حرف شما درست است، اما چرا بعضی در این دنیا از بقیه بدبخت تر هستند؟ مثلا فرد با ایمانی را مثال میزنم که در اقوام خودم است، او هم با ایمان و با خدا است و به فکر آخرت خود نیز هست و اخلاق پسندیده ای دارد و در عین حال پولدار و خوشبخت و راضی از زندگی است و هر ماه سفر های خارجی دارد اما یکی مثل من که همانگونه به خدا ایمان دارم، چندان پول و خوشبختی اوررا ندارم. جواب این سوال چیست؟

تصویر پاسخگوی اعتقادی

سلام.

سلام.
ما معتقدیم که خداوند روزی رسان است اما مشکل اصلی در گرسنگی بسیاری از انسان ها به کوتاهی و قصور خداوند در مقام رازقیت بر نمی گردد ، بلکه به ظلم و تجاوز و استثمار برخی ظالمان در طول تاریخ نسبت به دیگر انسان ها بر می گردد که منابع رشد و تکامل اجتماعی و اقتصادی را از ملت های ضعیف گرفته ، مانع رسیدن آن ها به حقوق اولیه انسانی خود نظیر بهره مندی عادلانه از منابع طبیعی و رسیدن به نعمات خداوندی شدند .
همان طور که ممکن است ظالمی حق حیات و زندگی را که خداوند به همه انسان ها ارزانی داشته ، از آن ها بگیرد ، ممکن است فرد یا ملت ظالمی حق بهره مندی از نعمات اولیه دنیایی مانند غذای سالم و مفید و کافی را از فرد یا ملتی به زور بستاند. این امر بر اساس قوانین اصلی عالم مانند اختیار انسان ها و اصل علت و معلول رخ می دهد که تبعات گوناگون دنیایی و آخرتی و محاسبه و جزای عادلانه خداوند را در پی خواهد داشت .
اختلاف مردم از نظر نعمت‏های ظاهری، از جمله بهره مندی از غذای سالم و کافی جهات مختلفی دارد:
۱- بعضی از تفاوت‏ها معلول ستم و تجاوز افراد نسبت به حقوق دیگران است.
این تفاوت‏ها ظالمانه و غیر منطقی است . با از بین رفتن نظام طبقاتی و گسترش عدالت اجتماعی از میان خواهد رفت. هیچ گاه اسلام و قرآن این گونه تفاوت‏ها را تأیید نکرده است، زیرا بر اساس استعمار و استثمار صورت گرفته ، آن‏ها را نمی‏توان به حساب دستگاه آفرینش گذارد. حتی خداوند از آن‏ها نهی نموده ، برای تأمین برابری و حقوق انسان‏ها و توزیع عادلانه ثروت‏ها، احکام و قوانین بسیاری را تشریع نموده است که متأسفانه بسیاری از انسان‏ها از این تکالیف غفلت می‏کنند.
هم چنین نباید از نظام ناعادلانه اقتصادی و موارد دیگری که مربوط به بشر می‌شود، غافل بود و آن‌ها را به حساب خداوند گذاشت. این گونه اختلافات ربطی به عدالت خداوند و رزاق بودن او ندارد.
۲- تفاوت بهره­مندی انسان‌ها در برخی موارد دیگر معلول کار و تلاش انسان‌ها است . قانون خلقت بر آن نهاده شده که هر کسی به اندازه سعی و تلاش خود بهره مند شود. کسی که به تنبلی خو کرده باشد، به دنبال کسب روزی حلال بر نیاید ، نمی­تواند مانند دیگران از نعمت­های دنیوی بر خوردار شود . کسی که کار و تلاش بیش تر می­کند ، بهره بیش تری نصیب او خواهد بود.
البته اختلافات ابعاد دیگری نیز دارد که به همین موارد بسنده می کنیم ، چون مشکل اکثر گرسنگان امروز در جهان در همین دو مورد خلاصه می شود ؛ اگر با دقت و تامل به وضع اکثر گرسنگان جهان نگاه کنیم ، در می یابیم که اغلب این افراد در سال هایی نه چندان دور گرفتار ظلم ها و تعدی های ریشه ای و استعمارهای بنیادین بوده اند که از اساس ملت آن ها را دچار فقر و نداری کرده ، ریشه رشد و ترقی و امکان به دست آوردن حداقل ها را از زندگی آن ها برداشته است .
رزاق بودن خداوند حقیقتی است که باید آن را در طول سنت های جاری الهی و رابطه علت و معلولی در عالم دید . بنا نیست که خداوند بی دلیل و به هر طریق حتی با اعمال نفوذ و زورگویی افراد ظالم و استثمار منابع ملت ها توسط ظالمان روزی ملت ها را به آن ها برساند ؛ هر چند عنایات خاص خداوند در این میان به حال بندگان بسیار است اما در هر حال در مواردی هم به واسطه ظلم و جور برخی ظالمان ،روزی مقدر و طبیعی افرادی از آن ها دریغ می شود و در مسیر نادرست خود مصرف می گردد .
مثلا در داستان کربلا و فاجعه سال ۶۱ هجری چند روز آب که کم ترین حق انسانی از روزی آسمانی است، از بهترین و پاک ترین انسان های عالم دریغ شد ، حقی که خداوند برای هر موجودی مقدر کرده بود اما به واسطه ظلم و جور برخی ظالمان ، این حق از برترین مخلوقات خداوند دریغ شد . خداوند هم هیچ گاه بر این امر راضی نبوده ،سهم این بندگان خود را از آب مقدر و فراهم نموده بود ، اما مانعی چون ظلم و تعدی برخی ظالمان این حق را از این بزرگواران سلب نمود . خداوند هم بر اساس سنت های جاری عالم و حق اختیار انسان ها مانع از آن نشد .
با بسط عدالت جهانی و باز پس گرفتن حق مظلومان از ظالمان ، انحراف و تعدی را به مسیر اصلاح و مطابق با روال طبیعی باید برگرداند.
در عین حال گرسنگی بسیاری از انسان ها معلول کم کاری و سستی های آن ها است . مسلما خداوند روزی هر فرد را در هر وضع ضمانت ننموده است ؛ امیر المومنین در جمله ای بلند به این حقیقت اشاره نموده : « در طلب روزی باشید ، زیرا روزی برای جوینده اش ضمانت شده است ».(۱)

پی نوشت :
۱. بحار الانوار،ج ۷۷،ص ۴۰.

یعنی یک خالق که بی نهایت دانا

یعنی یک خالق که بی نهایت دانا و قادر و البته بی نیازه اومده بخش بزرگی از آفریده هاش رو(به گفته خودش بهترین آفریده هاشو)در درد و رنج و حالا بدبختی قرار داده فقط برای اینکه از اونا بهترها ببیننشون و از خدا تشکر کنند؟اصلا چرا تشکر؟این یجور خودخواهی مریضی گونه نیست که ما از دیدن یک همنوع در رنج فقط به این فکر کنیم که چه خوبه ما مثل اون نیستیم؟و گذشته از اینها واقعا اون طراح فوق العاده هوشمند راه دیگه ای به ذهنش نمیرسید ک مارو یاد خودش بندازه؟فقط میبایست این بخش بزرگ رو بدبخت کنه؟

تصویر پاسخگوی اعتقادی

سلام .

سلام .
بدبختی انسان از هنگامی شروع می‌شود که از طاعت خدا خارج می‌گردد و در ولایت شیطان و زیر چتر هوای نفس قرار می‌گیرد.(۱)
از نگاه دیگر می توان گفت که ریشه و اساس بدبختی انسان در دو چیز است:
۱ـ جهل و نادانی؛
۲ـ عمل نکردن به علم.
حضرت علی(ع) می‌فرماید: «اشقى الناس الجاهل؛(۲) افراد جاهل بدبخت‌ترین مردم هستند».
بدبخت‌تر از نادان، دانایی است که به دانایی و دانش خویش عمل نکند(۳) و چراغ علم در درونش روشنایی و نور نیافریند. تا زمانی که ریشة این دو عنصر پلید در درون انسان است، آدمی بدبخت است.
بقیة عوامل بدبختی انسان (که در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود) معلول آن دو می‌باشند. زیرا اگر انسان از نفسانیت و انسانیت خویش آگاهی داشته باشد و جایگاه خود را در عالم هستی بشناسد، هم‌چنین دنیای که در آن زندگی می‌کند، و خداوندی که او و جهان را آفریده شناخته باشد و از حساب‌رسی دقیق عملکردها و بهشت و جهنم معرفت لازم را کسب کند، هرگز به سوی تبهکاری، بدبختی و سیه‌روزی نمی‌آورد.
سایر عوامل بدبختی و شقاوت انسان عبارتند از:
۳ـ در حدیث آمده است که یکی از بدبخت‌ترین گروه‌ها، کسانی هستند که در دنیا با فقر و تنگدستی زندگی می‌کنند و از آن رنج می‌برند و با گناه و معصیت، آخرت خود را نیز سیاه و خود را اهل دوزخ قرار می‌دهند.(۴)
از امیر المؤمنین(ع) سؤال شد بدبختی و شقاوت چه کسی بزرگ است (از همه بدبخت‌تر چه کسی است؟) فرمود: «کسی که دنیا را به خاطر دنیا (نه خدا) ترک گوید».
در نتیجه دنیا و لذت‌های حلال و مشروع آن از دستش برود. او (به خاطر عصیان و نافرمانی خدا) در آخرت نیز در زمرة زیان‌کاران باشد. هم چنین کسی که عبادت کند، و تلاش و کوشش زیادی نماید، اهل روزه باشد اما همه اینها ریا کارانه باشد و در بندگی خدا اخلاص نداشته باشد. چنین کسی از یک سو از لذت‌های مشروع دنیا محروم است و از دیگر سو آن چه به او می‌رسد بی‌فایده است(۵) چه آن که سرانجام به کیفر الاهی گرفتار می‌گردد.
۴ـ امیر المؤمنین فرمود: «بدبخت‌ترین افراد کسانی هستند که دین خویش را به خاطر دنیای دیگران به خطر می‌اندازند».(۶)
۵ـ آن حضرت فرمود: ««بدبختی آن است که کسی بخواهد از (دین) استفاده ابزاری کند و آن را وسیله‌ای برای حفظ و نگهداری دنیای خود قرار دهد».(۷)
۶ـ پیامبر اکرم(ص) فرمود: بدبخت آن کس است که فرمان خدا را اطاعت نکند و برای خدا، گناه و معصیت را ترک ننماید».
۷ـ حضرت علی(ع) فرمود: «بدبخت کسی است که به مال و دارایی خود بنازد و به خاطر آروزهای خویش به فریب در افتد».(۸)
۸ـ «بدبخت و تبهکار کسی است که بهشت جاویدان خود را به یکی از معصیت‌های دنیا بفروشد».(۹)
۹ـ علی(ع) می‌فرماید:‌« بدبخت کسی است که از عقل و اندیشه، و از تجربه‌ها بهره نبرد».(۱۰)
۱۰ـ قرآن کریم می‌فرماید: «بدبخت‌ترین مردم کسی است که به آتش جهنم افتد».(۱۱)
پی‌نوشت‌ها:
۱. غرر الحکم، ج ۱، ص ۱۵۴.
۲. همان، ج ۲، ص ۳۷۹.
۳. بحار الانوار، ج ۲، ص ۵۲.
۴. همان، ج ۱۰۰، ص ۷۰ و مدینه البلاغه، ص ۴۵۶.
۵. مجموع ورام، ج ۲، ص ۹۲.
۶. همان، ص ۳۷۴ و بحار ج ۷۲، ص ۲۷۰.
۷. غرر الحکم، ج ۶، ص ۲۷.
۸. همان، ج ۱، ص ۷۳.
۹. همان، ص ۱۵۴.
۱۰. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۸، ص ۷۴.
۱۱. اعلى (۸۷) آیه ۱۲.

خدا هیچ وقت به کسی ظلم نمی

خدا هیچ وقت به کسی ظلم نمی کنه بلکه اون خود بنده یا انسان هایی که در جامعه وجود دارد به ما ظلم می کند.

سلام دوستان عزیز صحبت ایشون

سلام دوستان عزیز صحبت ایشون درست است یه چیز دیگه هم هست فرض کنید میرین میوه فروشی با یه قیمت مناسب میوه درهم می خرید دنیا هم همینه همه که مثل هم نیستند همه مثل بعضیا نه خوشبختند بلکه بسیار بدبخت هم هستند ولی دیگه تقدیری است مه رقم خورده و باید زندگی کرد و این عین عدالته خداوند است و تنها باید به درگاه خداوند دعا کنیم ان شاا... خداوند عاقبت به خیرمون کنه فکر نکنید من خوشبختم من بدبخترین آدم تو این دنیام که شاید مشکلاتی که من دارم شاید هیچکس نداشته باشد همیشه آرزو می کردم کاش خودکشی حرام نبود و خودکشی می کردم ولی راهی است زندگی بی پایان که باید رفت وچاره ای نیست و تنها به این امیدم یه روزی صبح وقتی بیدار شدم ببینم خداوند دری ازدرهای رحمت خود را به رویم باز کنه ولی میدونم برای خداوند تغییر زندگی آدم کاری نداره به خدا همین آدمای خوشبختی روکه میگید به اشاره خداوند دیدم که زندگیشون به عزا و گرداب مبدل شده است پس بیاین برای هم دعا کنیم که عاقبت به خیر بشیم برا منم دعاکنید دوستان الهی همه ی اینایی که اینجا هستیم و نظر میدیم به اشاره ای از خداوند نوری از امید زندگی ناموفقمون رو عوض کنه ان شاا...

بنده گناه هیچ چیز را به گردن

بنده گناه هیچ چیز را به گردن خدا نمی اندازم، بنده دلیل بدبختی مردم رو خود مردم میدونم، مثلا اگر حکومت ما واقعا به فرمان قران عمل میکردند این وضع مردم ما بود، دوستی که از بیکاری میناله اگر سیستم حکومتی ما درست بود ایا بازم هم مینالیدی، اگر دوستی که مشکلات بیمارستانی دارند اگر حکومت علی وار بود و بدون تبعیض اختلاف طبقاتی با تمام امکانات بهت میرسیدن حتی اگر به نتیجه نمیرسید باز مینالیدی ، دوستی که مشکل قضایی دارد اگر قوه قضاییه ما بی عیب و نقص بود و عدل علی جاری میشد باز مینالیدی ، از ماست که بر ماست ، تمام مشکلات عالم رو داشته باشی تهش مرگه ، ولی چه خوبه مسیر زندگی چه در اسونی چه در سختی خدا باشه نه شیطان، مشکل از خودمونه وقتی نژاد برستانه به رییس جمهور رای میدیم وقتی طایفه گرایی و اشنا بازی به شورا و مجلس رای میدیم تهش همین بدبختیاست.انشالله با تلاش خودتون و حمایت خدا به همه خواسته هاتون برسید.

من کلکسیونی از بدبختی دارم

من کلکسیونی از بدبختی دارم .یعنی هم خیلی زشتم هم انواع مشکلات عصبی شخصیتی که از پدرم به ارث بردم...شکننده و حساس.. هوش پایین.. خانواده پر جمعیت ..پدر و مادر بی فرهنگ که همه عمرشون در حال کتک کاری و داد و هوار بودند...فقر مفرط...ژنهامون اساسا ایراد داره .با اینکه مادر و پدرم از اقوام شمال ایران هستند و قیافه های تیپیکال مردم منطقه خودشون رو دارند ولی قیافه های ما بچه هاشون یه در میون شبیه مردم جنوب در اومده! انگار مثلا یکی از اجداد نزدیکمون افریقایی بوده باشه! که نبوده.. ولی ما شبیه جنوبیها شدیم! یعنی مصیبتی نبوده که سر ما نیومده باشه.یکی از خواهرهام دیوانه ست کلا و یک عمر با صدای جیغ و زوزه و دعوا و کتک کاری زندگی کردیم .من بخاطر مشکلاتم منزوی و افسرده شدم و پونزده ساله بجز برای رفتن به مطب دکتر از خونه خارج نشدم .الان هم پدرم خونه رو فروخته و پولش رو گذاشته تو بانک چون از پس خرج این همه کور و کچل بر نمیاد و بانکها هر لحظه ممکنه ورشکست بشن...نه آرامش نه عشق نه خوشی نه مسافرت نه تحصیلات نه شغل ...هیچ .بیست ساله به شمال که پدرم اهل اونجاست نرفتم و جنگل و دریا برام رویای دور از دسته .با اینکه در شهری نزدیک شمال زندگی می کنم .زندگی! هه! اگر خدایی ما رو خلق کرده نمی تونه مهربان بوده باشه...هر چند که من دیگه به چیزی عقیده ندارم و منتظر چیزی هم نیستم... فقط منتظر مردنم .

تصویر شهرسوال

با سلام و احترام

با سلام و احترام
احساسي که اکنون شما در خود داريد «نااميدي» است شايد گاهي با کمي ناراحتي و عصبانيت نيز همراه باشد. نااميدي يکي از عذاب آورترين احساساتي است که انسان مي تواند تجربه کند، احساسي که مي تواند با نشانه هاي ديگر همراه باشد و تبديل به اختلال افسردگي شود. سؤال‌تان بسيار کلي است و براي ارزيابي کامل بايستي حتما به صورت حضوري به مشاو و روانشناس مراجعه نموده و مسائل مختلف را آنجا بررسي نماييد و يا لااقل تلفني (از طريق تماس با ۰۹۶۴۰۰)
در ادامه لازم است به نکات زير توجه فرماييد:
- هرگز خود را سرزنش نکنيد. به تحقير شخصيت خود و کم شمردن کارهاي خويش نپردازيد.
- رخدادها و واقعيت‌هاي زندگي را پذيرا باشيد؛ هر چيزي که برايتان اتفاق مي‌افتد را بپذيريد، ‌بسياري از افراد مي‌خواهند از زير بار احساسات غم‌انگيز شانه خالي کنند چرا که براي آنها دردناک است اما تنها پذيرفتن واقعيت است که آنها را آرام خواهد کرد.
- سعي کنيد افکار منفي را از خود دور کنيد و آنها را با افکار صحيح جايگزين کنيد؛ بجاي اينکه فکر کنيد فردي ناتوان يا بد شانس هستيد به اين فکر کنيد که کساني هستند که شرايطشان از شما بدتر است. کساني که از سرپناه محرومند. کساني که با خانواده معتاد درگيرند و يا درگير مشکلات مالي هستند. از همين رو بايد افکار تحقير کننده را از خود دور کنيد.
- تلقين مثبت را فراموش نکنيد. به خود تلقين کنيد که من از بقيه چيزي کم ندارم. خيلي نقاط مثبت دارم که خيلي از افراد ندارند.
- فهرستى از ده لغت يا عبارت (که بيانگر ويژگى‏هاى مثبت شخصيت شما است) تهيه کنيد و روزى چند بار آنها را در قالب جمله کاملى بخوانيد ؛ مثلاً بگوييد: «من باهوش هستم» و... .
- برنامه ريزي منظم براي زندگي؛ براي زندگي خود برنامه ريزي جامعي داشته باشيد، که در برگيرنده ساعاتي براي تحصيل يا اشتغال، کارهاي شخصي، تفريحات سالم، عبادت، استراحت و غيره باشد. برنامه تان را بر روي برگه نوشته و آن را به دقت مورد اجرا قرار دهيد و به هر گونه پيشرفت و موفقيت خود پاداش دهيد.
پاداش شما مي تواند تحسين خود، رفتن به گردش، خوردن غذاي مورد علاقه يا پرداختن به هر کار مورد علاقه اي باشد.
- انجام دادن ورزش؛ بصورت مرتب روزانه نيم ساعت ورزش کنيد.
- داشتن سرگرمي؛ سرگرمي هاي علمي و هنري داشته باشيد و ساعاتي از روز را به کارهاي مورد علاقه خود سپري کنيد.
- محل زندگي‌تان را به محل شادي تبديل کنيد؛ بدون شک، احساس نااميدي از شکست‌هاي مکرر و شادي‌هاي اندکي که مردم به دنبالشان هستند بوجود مي‌آيند.
- داشتن تفريحات سالم در زندگي؛ بصورت هفتگي يک وعده غذايي را در دامان طبيعت بخوريد.
- تقويت روابط صميمي و سازنده با ديگران؛ همه ما انسان ها نياز به محبت و پذيرش داريم و اين محبت و پذيرش بيشتر از ناحيه دوستان ارضا مي گردد. پس سعي کنيد اولا دوستان خوبي انتخاب کنيد؛ دوستاني که شما را به ياد خدا بيندازند و در شرايط سختي شما را رها نسازند و هميشه يار و ياور و غمخوار شما باشند، و ثانيا روابط خود را با آنها بيشتر کنيد.
- شرکت در جمع و مباحث جمعي؛ سعي کنيد بيشتر در جمع باشيد. البته جمعي که شما را تاييد کند نه اينکه طرد يا تحقير کند.
- تقويت ايمان: عامل زيربنايي احساس و رفتار انسان ايمان به خداست. با ايمان به خداست که مي توان سخت ترين کارها را انجام داد و از آن لذت برد. بنابراين راهکار لذت بردن از زندگي تقويت ايمان است.
- انجام دادن عبادت؛ نماز اول وقت اهميت ويژه اي بدهيد. و سعي کنيد هر روز مقدار معيني قرآن بخوانيد و در معناي آن تدبّر نماييد.
- در کارهاي اجتماعي شرکت کنيد؛ تلاش کنيد که در کارهاى اجتماعى در محيط خانه، مدرسه و دانشگاه مانند اردو و بازى‏ هاى دسته جمعى شرکت کنيد و نقش فعالى را بپذيريد.
- سعي کنيد دوستاني خوب و مومن براي خود انتخاب کنيد و ارتباطتان را با اين دوستان بيشتر کنيد.
موفق باشيد.

سلام به همه شما دوستان عزیز

سلام به همه شما دوستان عزیز،راستش منم یه مدت عین بعضی از شما فکر میکردم و خدا رو ناعادل میدونستم،من کاملا درکتون میکنم و امیدوارم مشکلات تک تک شما عزیزان حل بشه،یه مدت همش برام سوال بود چرا این همه مشکل!؟پس خدا کجاست؟چرا هیچ کاری نمیکنه!؟و اون آیه قرآنی که یکی از دوستان گفتن بیشتر منو گمراه میکرد بجای اینکه بهم آرامش بده:خدا هر که را بخواهد هدایت،و هر که را بخواهد گمراه میکند،اما دوستان عزیز من،خیلی از آیات قرآن هستن که اگه با ایه های دیگه در نظرش نگیریم شبهه ایجاد میکنه،من رفتم دنبال این پاسخ،آیت الله مطهری به این سوال پاسخ داده بودند:هدایت ابتدایی و عمومی همه ی موجودات انجام شده و مقصود از هدایت تو این آیه،هدایت جزاییه هست،یعنی اگه بنده،کارهای خوب انجام بده خدا هم کمک و هدایتش میکنه و برعکس اگه اعمال بد و گناه انجام بده خدا هدایتش نمیکنه،پس منظور از هدایت تو این آیه هدایت جزاییه است نه هدایت ابتدایی،....و خودم به شخصه چند وقت پیش وقتی داشتم قرآن میخوندم به این ایه برخورد کردم که قبلا بهش دقت نکرده بودم البته فقط معنیشو یادمه:ما هیچ نفسی را بیش از حد توانش تکلیف نمیکنیم،خب این یعنی اینکه خدا به اندازه توان هر کس بهش مشکل میده،و وقتی اون بنده بر اون بلا و سختی صبر میکنه و با خلوص کامل نه فقط زبانی،فقط و فقط و فقط به خدا توکل میکنه اون مشکل رو هم حلش میکنه،یا اینکه یه جا دیگه دستشو میگیره،ضمن اینکه پاداش اخروی هم داره،خواستم بگم اطلاعات و عقل ما محدوده و نمیتونیم درمورد خدا قصاوت کنیم!!!فقط عزیزان من،خیلی وقتا وقتی خدا همه آدما رو از دورت خالی میکنه بخاطر اینه که میخواد خودت باشی و خودش،میخواد که فقط از اون کمک بخوای,خیلی وقتا ما زبانی به خدا توکل میکنیم ولی امیدمون به بنده هاشه،خب این اسمش توکل نیست،در ضمن آدمای زیادی هستن که از دل مشکلات و سختی ها،به بهترین جاها رسیدن،اگه یه انسان فقیر به دنیا بیاد،دست خودش نبوده ولی اینکه فقیر بمیره دست خودشه،البته میدونم با توجه به شرایط جامعمون خیییییلی سخته پیدا کردن شغل و...اما باور کنید اگه اون شخص بره دنبال استعدادش و از کم شروع کنه بالاخره موفق میشه،هر چند خیلی سخته اما شدنیه و غیر ممکن نیست و البته خدا وقتی میبینه که این بنده ش واقعا دوست داره و تلاش میکنه که از این شرایط سخت خودشو نجات بده،ده برابر آدمای دیگه به این بنده ش کمک میکنه،در ضمن از نیروی جذب و ارتعاشات که ما به کاینات می فرستیم غافل نشین،خیلی چیزا رو چه مثبت و چه منفی ما خودمون جذب کردیم،دوستای خوب من،خدا هیچوقت بنده هاشو تنها نمیزاره،باور کنید من خودم مشکلاتی دارم که اگه بشنوین سرتون سوت میشه،فک نکنین نفسم از جای گرم بلند میشه من چند ساله که لیسانس گرفتم ولی شغل ندارم،مشکل مالی ام دارم،طلاق،مشکل روحی،جسمی،بی پولی،بیکاری،همه ی اینا رو تجربه کردم هنوزم رفع نشده،ولی میدونم که یه روز همش حل میشه ،فقط با صبر و توکل،محتاج دعای شما عزیزان هستم،در پناه خدا،شاد باشید و خوشبخت.

دوست عزیزم نیما

دوست عزیزم نیما
سلام
من فقط چند تا از پیامهای تو را دیدم و خیلی وقت نداشتم بقیه را بخونم
تمیدوارم این نظر به رویت تو دوست خوبم برسه.درک من از جهان هستی به این ترتیب هست که تمام عالم ماده مثل یک موم در دست ذهن انسان است و خداوند به ذهن انسان این قدرت را داده که بتونه به جهان مادی شکل بده.
ذهن میتونه بیماری بسازه و میتونه سلامتی بسازه.میتونه فقر بسازه و یا ثروت بسازه.انسان قدرتمند ترین موجود هستی است و این معنی دقیق سخر لکم ها در قران است دوست من.
تو خودت باعث بوجود آمدن آن وضعیت در زندگی خودت هستی و مطمئن باش اگر فکری برای این ذهن بیمار نکنی اوضاع روز به روز بدتر خواهد شد چرا که در یک چرخه بسته ای افتاده است که افکار منفی باعث شرایط بد شده و شرایط بد روز به روز افکار منفی جدیدی را پدید میاره و اون افکار، شرایط بد جدید و این حلقه و چرخه ادامه پیدا میکنه.
به مدت ده روز عقل و منطقت را کنار بذار و دقیقا مثل یک دیوانه زندگی کن(این یکی از ویژگی های بارز ذهن است)مدام از زیبایی های که در دنیا وجود دارد لذت ببر.یه بستنی یخی بخر و با لذت تمام اونو بخور.برو پارک و اگه تونستی سوار تاب شو و... هر کار یکه دوس داری انجام بده مثل یک بچه سه تا ۵ ساله.
همینجور یبا خودت بگو یه کار خوب قراره گیرم بیاد بعد از ده روز و شادی کن.
دوست من فقط ده روز میخام اینکارو بکنی فقط ده روز.منتها با همه وجودت و کاملا صادقانه.نمیخوام فیلم بازی کنی بلکه واقعا خودتو به دیوانگی بزن ده روز و واقعا خوش بگذرون.این باعث میشه تو از اون حلقه معیوب بیای بیرون و مطمئنم بعد از ده روز حالت بهتر میشه و کار خوب گیرت میاد.
خداوند قدرتی به انسان داده که شبیه به اون قدرت را فقط خودش داره.ذهن میتونه یه خونه را از بیخ و بن جابجا کنه.ذهن میتونه جلو حرکت یه قطار با سرعت ۳۰۰ کیلومتر در ساعت را بگیره.واقعا چند نیوتن نیرو میخاد؟؟؟؟؟
این سخن امیر سخن را برو پیدا کن و بخون:
ای انسان درد تو از توست و درمان ان نیز در درون توست

موفق باشی

خوب اگر هر انسان ده دنیا

اگر هر انسان که دنیا می آید تا تلاش کند و به خوشبختی در آن دنیا برسد، پس در مورد آن بچه ای که به دنیا نیامده می میرد چه باید گفت؟ بدبخت از اینکه زندگی نکرده یا خوش بخت که پاک از دنیا رفته؟ و اصلا سرنوشت آن همه اسپرمی که از میان آن همه خواهر برادری که وجود داشته تو انتخاب شدی واسه زندگی، پس آنان چی؟ بدبختن یا خوشبخت؟ حقیقت همیشه در مورد زندگی گاهی تلخ است گاهی شیرین

تصویر شهرسوال

با سلام.

با سلام.
در خصوص مرگ كودكان نوزاد بايد گفت: اولا حكمت هاي گوناگوني بر اين عمر كوتاه مترتب است كه بسياري از آن بر ما پوشيده است. اما آزمون والدين چنين كودكاني و تاثيري كه چنين حادثه اي بر جامعه گذاشته، عكس العملي كه ممكن است در پي داشته باشد، همه مي تواند از حكمت هاي الهي در اين تقدير خاص باشد؛ پس اصل اين خلقت غير حكيمانه نيست.
ثانيا ساختار عالم بر اساس سنت هاي خاصي تنظيم شده كه رابطه علّي و معلولي يكي از آن هاست و معنا ندارد كه زمينه معلوليت ذهني يك كودك از قبل فراهم شود و علت تامه آن محقق گردد و معلول برخلاف آن حاصل گردد، يا علل مردن يك نوزاد يا كودك نوجوان حاصل شود. اما خداوند مانع تحقق و تاثيرگذاري اين علت گردد، همانند آن كه فردي ظالم بخواهد كودكي را به قتل برساند. اما خداوند مانع اين كار شود تا اين كودك امكان تكامل را بيابد.
ثالثا بر اساس پاره اي از روايات زمينه كسب كمال براي اين افراد بعد از مرگ فراهم مي گردد؛ يعني به دليل انكه اين افراد به نوعي مستثنا از ضابطه عادي هدف و غايت حيات بشري به حساب مي آيند و در عين حال بر اسا س ضابطه و ساختار عالم چاره اي جز خلقت و مرگ آن ها نبود، اين امر در سراي ديگر به گونه اي جبران مي شود.

سلام.من یه سوال داشتم خواهش

سلام.من یه سوال داشتم خواهش میکنم جواب بدید
شما احتمالا میدونین deep web چیه.یکی از دوستای بنده چند تا ویدیو از دیپ وب نشونم داد که من با دیدنشون خیلی وقته افسردگی گرفتم
به عنوان مثال تو یکی از ویدیو ها یه بچه یکی دوساله رو جلوی مادرش بهش تجاوز کردن و...(انقدر وحشتناک و ناراحت کنندس که من ادامشو تعریف نکنم بهتره)زمیخوام بدونم بعد این داستان بیای به این مادر بگی خدا مهربونه,خدا کمک میکنه,برو نماز بخون بری بهشت و... به نظرتون این خانم چی به شما جواب میده؟؟ چجوری میخواین از تاثیر اختیار هر کس تو زندگیش برای کسی بگید که تا چند لحظه بعد قراره با بمب اتم به اختیاره کسی دیگه نابود بشه؟ (منظورم اینه که اختیار اینجا چه معنی داره؟)

تصویر پاسخگوی اعتقادی

سلام .

سلام .
این مسله چه ربطی به بحث اختیار دارد ؟
در این باره باید توجه نمایید : این که از یک طرف مسئله تقدیر الهی مطرح است و از طرف دیگر اختیار انسان، به این معنا است که خداوند مقرّر کرده است که انسان با اختیار و ارادة خود، یکی از راه‌ها را انتخاب کند و آن راهی که انسان با ارادة خود انتخاب کرده، همان است که مقدّر است. به عبارت دیگر:‌خداوند به قضا و قدر مقرّر کرده که انسان با اختیار خود، آن راهی که خداوند از ازل می‌داند، انتخاب کند.
پس تقدیر خداوندی این است که بشر افعال خود را از روی اختیار انجام دهد، نه این که تقدیر او را به انجام یک طرف مجبور سازد. انسان به هر سو که رو آورد، همان قضا و قدر او است که با دست خود آن را انتخاب می‌کند.
انسان فقط یک نوع سرنوشت ندارد، بلکه سرنوشت‌های گوناگونی در پیش دارد که ممکن است هر کدام از آن‌ها جانشین دیگری گردد، مثلاً اگر کسی بیمار شود و معالجه کند و نجات پیدا کند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است. نیز اگر معالجه نکند و رنجور بماند و یا بمیرد، آن نیز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.
امیرالمؤمنین(ع) از کنار دیوار شکسته و کجی برخاست. پرسیدند: از قضای الهی فرار می‌کنی؟ فرمود: از قضای الهی به قدر او پناه می‌برم.(۱) «یعنی درست است که تا قانون علیت که منتهی به فرمان خداست، نباشد، دیوار شکسته سقوط نخواهد کرد، اما همان خداوند به من عقلی داده که آن خود یک حلقه از سلسله قانون علیت است و یک عامل بازدارنده در برابر این گونه حوادث. البته دیوار عقل و شعور ندارد و بدون اعلام قبلی سقوط می‌کند. اما من می‌توانم به قدر الهی پناه ببرم؛ یعنی با عقل خود چنان محل نشستن را اندازه گیری کنم که اگر دیوار سقوط کند روی من نیفتد».(۲)
در قرآن آیات زیادی وجود دارد که به صراحت اختیار انسان و نقش اراده او را بیان داشته است؛ مانند آیه: «لیس للانسان الا ما سعی؛ برای انسان چیزی جز حاصل سعی او نیست».(۳)
و مانند آیه: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم؛ خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر خودشان آن را تغییر دهند».(۴)
با یک مثال معنای قضا و قدر الهی روشن می‌شود: «اگر کسی بالای بام ایوانی خود را روی زمین بیفکند و بگوید: اگر مقدر است بمیرم می‌میرم و اگر مقدر است بمانم می‌مانم.این گفته درست نیست، زیرا قضا و قدر الهی این است که بشر دارای اختیار و اراده باشد و بتواند خود را از بام پرت کند و بمیرد و یا آن که از راه بام، پله پله به زیر آید و بماند. و هر کدام را که انتخاب نماید، همان قضا و قدر و سرنوشت او است.
پی‌نوشت‌ها :
۱. توحید صدوق (چاپ تهران) ص ۳۳۷.
۲. ناصر مکارم شیرازی، پیدایش مذاهب، ص ۲۹.
۳. نجم (۵۳) آیة ۳۹.
۴. رعد (۱۳) آیة ۱۱.

صفحه‌ها

نظرات