وهابیت و اهل تسنن

پرسش:
آیا سنی‌ها همون وهابیت هستند؟
 
 
پاسخ:
اهل سنت از نظر فقهی به چهار شاخه اصلی حَنَفی، حَنبَلی، شافعی و مالکی تقسیم می‌شوند و هر کدام از این فرقه‌های چهارگانه برای خود عقاید مختلفی برگزیده‌اند و در کل اهل سنت از نظر عقیدتی هم به چند فرقه تبدیل شده‌اند: ۱- اشعری ۲- معتزلی ۳- ماتریدی ۴- اهل حدیث. این فرقه‌ها هم منشعب به گرایش‌های متعددی گشته است که یکی از گرایش‌های حنبلی‌های اهل حدیث سلفی‌ها هستند و یکی از فرقه‌های آنها وهابیت است که توسط محمد بن عبد الوهاب در ۱۷۴۴ میلادی در نجد تأسیس شد و با قبول حکومت سعود این مکتب انحرافی به عنوان مذهب رسمی عربستان برگزیده شد و از آن زمان تا کنون توسط این حکومت حمایت شده و به تبلیغ و تخریب می‌پردازد.
با این حال بسیاری از علمای اهل سنت نیز وهابیت را فرقه‌ای جدا از خود قلمداد کرده و از نزدیکی به آن خود را مبرا کرده‌اند.
علما اهل سنت تا جایی پیش رفتند که بارها ابن تیمیه را به محاکمه کشاندند و در سال ۷۰۵ ه قاضیان اهل سنت شهر دمشق انحراف فکری و عقیدتی او را در پیش حاکم به اثبات رسانده و حاکم او را به مصر تبعید می‌کند و در آن جا نیز به خاطر عقاید انحرافی‌اش به وسیله قاضی مالکی به زندان محکوم گردید و چندین بار با قضاوت و حکم قاضیان اهل سنت به زندان رفته و بالاخره در سال ۷۲۸ق در زندان می‌میرد.(۱)
این برخورد و موضع گیری علما اهل سنت در زمان محمد بن عبد الوهاب و بعد از آن نیز ادامه داشته است. اول از همه پدرش عبد الوهاب که یکی از علما صالح حنبلی مذهب به شمار می‌آمد عقاید او را مردود شمرده و او را از ابراز عقاید انحرافی باز می‌داشت و مردم را به دوری از او سفارش می‌نمود.(۲) و نیز برادرش سلیمان بن عبدالوهاب با عقاید او شدیداً مخالفت نموده و دو کتاب به نام‌های «الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه» و «فصل الخطاب فی الرّد علی محمد بن عبد الوهاب» نوشته است.
با این وجود روشن است که وقتی خود علمای اهل سنت و بالاخص مذهب حنبلی خودشان را از رهبران این فرقه این طور دور می‌کنند بدین معنی است که حتی اهل سنت نیز این فرقه ضاله را قبول نداشته و آن را رد کرده‌اند. در نتیجه فرقه وهابی را حتی اهل سنت نیز قبول ندارد و وهابیت یک نحله انحرافی برای تفرقه بین مسلمانان می‌باشد.
 
 
 
پی نوشت‌ها:
۱.فقیهی، علی اصغر، وهابیان، قم، اسماعیلیان، دوم ۱۳۶۴ش، ص۱۹ و ۲۰.
۲. عاملی، سید محسن امین، کشف الارتیاب،‌دار الکتاب الاسلامی، بی‌تا، ص۷.
 
کلمات کلیدی: 

نظرات