تفاوت عشق و عادت چیست؟

عشق

از طریق دوست صمیمی خود که زمانی همسایه بودیم با برادرش که الآن هم دانشکده ای من است آشنا شدم. اوایل در حد جزوه و کتاب صحبت می کردیم. اما بعد از گذشت چند ماه، پیشنهاد ازدواج داد. با اصرار مادرم به این قضیه فکر کردم. با هم صحبت کردیم. و به این نتیجه رسیدم که با معیارهای من هم خوانی دارد. اما به دلیل مناسب نبودن شرایط خانوادگی، ایشان قادر به خواستگاری نیست. حدود ۵ ماه است که با هم مکالمه ی تلفنی داریم. الان هردوی ما احساس می کنیم مبادا از روی عادت با هم باشیم. در این مدت هرگز از علاقه ی ما به هم کم نشد. بلکه با شناخت بیشتری که از هم پیدا میکنیم بیشتر عاشق هم می شویم. اماچون از هم دوریم با ابراز دلتنگی خود همدیگر را آزار می دهیم. و چون به هم وابسته شدیم و ارتباط عمیق عاطفی داریم قادر به قطع این رابطه تا زمان خواستگاری نیستیم. چطور میتوانیم تفاوت عاشقانه بودن یا عادت بودن رابطه را درک کنیم؟

برای اینکه به پاسخ مناسب خودتان برسید به نکات زیر دقت فرمایید:

۱- بهتر بود قبل از اینکه از این طریق بخواهید برای انتخاب همسر که مهم ترین و حساس ترین اتفاق زندگی است اقدام کنید با خودکنترلی و خویشتن داری و دوراندیشی با مشاوری، روش استاندارد انتخاب همسر را اکتساب می کردید.

۲- بی شک در روابط دوست و دختری که به ازدواج منجر می شود آسیب های فراوانی است که به دو مورد به طور خلاصه اشاره می کنم:
الف : اکثر افرادی که ازدواج خود را با دوستی و وابستگی شروع می کنند بعد از ازدواج و گذشت مدتی از زندگی زناشویی و کاهش طبیعی احساسات داغ و آتشین دوران گذشته دچار بدبینی و سوء ظن نسبت به شریک خود می شوند. البته در مردها این نوع سوء ظن بیشتر به چشم می خورد و باعث نگرانی و اضطراب و در نتیجه محدودیت ها و فشارهای نامناسب نسبت به همسر خود می شوند.
ب: عشق و علاقه موضوع خیلی مهم و پیچیده ای نیست بلکه با یک اصل مجاورت ذهنی و یا بیرونی دو نفر به هم دیگر وابسته می شوند. در دوران وابستگی به دلیل احساسات بالا تفاوت های فرهنگی، شخصیتی و خانوادگی به شدت تحت تأثیر وابستگی قرار گرفته، توجیه، نادیده و بی اهمیت تلقی می شوند و زمانی این تفاوت ها آشکار می شود که احساسات اولیه بعد از ۲ سال زندگی مشترک کاهش پیدا کنند. آن زمان دو طرف متعجبانه به هم دیگر نگاه کرده و از هم می پرسند آیا تو همون بودی که دو سال پیش با همدیگر آشنا شدیم؟

۳- این که شما در این وضعیت به این فکر بیافتید که آیا به همدیگر علاقه واقعی دارید و یا اینکه یک عادت به دلیل باهم بودن است و بعد نتیجه بگیرید که نه واقعا همدیگر را دوست دارید، منطقی به نظر نمی رسد. چون شما زمانی می توانید این نتیجه را داشته باشید که در آغاز دوستی بوده و با هدف ازدواج از ایشان تحقیقات دقیق محلی (زندگی، تحصیل، روابط والدین، وضعیت اعضای ازدواج کرده، وضعیت شغلی، وضعیت دوستان و...) داشته باشید و چند جلسه در فضای رسمی بدون وابستگی گذشته از ایشان نسبت به انتظارات و خواسته ها و عقاید و باورها و موضوعات مهم زندگی صحبت کرده باشید که متأسفانه شما هیچ یک از این کارهای را انجام نداده اید.

۴- متأسفانه این راهی که شما برای شناخت بیشتر طرف مقابلتان برگزیده اید چیزی جز وابستگی نیست و هیچ فردی در موقعیتی که طرف شما قرار دارد به دلیل ترس از دادن شما، نقاط منفی و اختلاف نظرها و انتظارات و حتی مشکلات گذشته و به طور کلی تاریخچه خانوادگی صحیحی به شما نخواهد داد. نشانه وابستگی همین دلتنگی ها است که در شما مشاهده شده است در حالی که یک دختری که عزت نفس بالا دارد و از نظر شخصیتی مستقل با خویشتن داری و خودکنترلی منتظر تکمیل تحقیقات دقیق و جزیی محلی و رصد کردن شرایط مانند وضعیت اقتصادی، رضایت والدین و.... بوده و بعد از تکمیل تحقیقات محلی و اتمام جلسات رسمی گفت و گو به تدریج و حساب شده روی طرف مقابل سرمایه گذاری عاطفی دارد در حالی وضعیت شما کاملا برعکس است.

با توجه به مطالب فوق شما باید تفاوت وابستگی( ارتباط عمیق عاطفی) و عادت را متوجه شده باشید. عادت با دلتنگی های پاتولوژیک همراه است در حالی عشق و علاقه منطقی به تدریج بعد از اطمینان نسبت به مطلوب بودن شرایط ( تحقیقات محلی، جلسات رسمی، تست های روان شناختی ) و اقدامات لازم برای خواستگاری رسمی، به وجود می آید.
پس شما باید با ارتباط بیشتر با مشاور به سرعت و با تکنیک های روان شاختی از این وابستگی ها و عشق های بی هدف خلاص شوید و بعد از آن با حفظ استقلال و عزت نفس خود به مواردی که به صورت رسمی خواستگاری می شود روی آورده و انتخاب روش مناسب (تحقیقات دقیق و وسواس گونه محلی، و جلسات گفت و گوی شخصی رسمی و تست های شخصیت ) به امر خطیر ازدواج اقدام کنید.

facenama

دیدگاه‌ها

من با پسری دوستم ک دختر عممو

من با پسری دوستم ک دختر عممو به شدت دوست داشت وبعد مدتی دختر عمم با پسری ک دوستش داشت ازدواج کرد این پسر ک مدام با من در تماس بود بعد مدت ازدواج دختر عمم فک کنم از سر تلافی به من پیشنهاد داد ومن ک دوستش داشتم به او جواب مثبت دادم در ابتدا به شدت دوستم داشت البته فک کنم دوست داشتن دختر عمم بود ک از روی شدت علاقه ی به من علاقه پیدا کرد بعد ۳هفته رابطه ازمن جدا شد،بعد ک من خیلی دوستش داشتم دوباره بهش زنگیدم فک کنم از روی نارحتی ک از دختر عمم جدا شده بود دوباره تا فراموشش کنه دوباره با من رابطه ایجاد کرد،البته مطمئنم ک ازشدت نارحتی باز پیش من برگشت، بعد مدت دو هفته باز ازم جدا شد بعش زنگ زدم بعد کلی حرف زدن با نارحتی زیاد ک به جای نرسید ازش جدا شدم،دوباره بعد۴ماه این بار خودش برگشت البته بازم از روی نارحتی ک و شدت علاقه ی دختر عمم به من رو کرد ،البته در این مدت با دخترای دیگه هم دوست بود ولی جدا میشد برمیگشت پیش من،منکه میدونستم چه اخلاقی داره در ابتدا باهاش دوست نشدم گفتم تو دم ومی و هوسی فقط چون دختر داییشم برا اینکه حال دختر عممو بپرسی ازش باخبر بشی میای سراغ من حالمو میپرسی،ولی اون قسم خورد اینطور نیست با کلی حرف زدن ک جبران میکنه وون پسر قبلی نیست عوض شده و خیلی خودشو مشتاق نون دادبعد یه هفته دوباره باهاش دوست شدم،اما بعد ۵روز دوباره سرد شد و ازم جدا شد،ورفت بعدیک سال دوباره برگشت وبعد کلی التماس بعد دوماه حرف زدن غلط کردنو دوباره حرفهای گذشتش من باهاش دوست شدم اما بهش گفتم دیگه دوستش ندارم حس دوست داشتم تموم شده،واگه بره هم دیگه برام مهم نیست ،ولی الان تقریبا یه هفته ست باهاش دوستم هر بار خواب میبینم ک تو خواب به من خیانت میکنه و هر لحظه ممکنه بره،ولط اون میگه من هر شرطی بزارم قبول میکنه از دوست دختر جدا شد وقتی دید من بعد جدایمون با کسی دوست نشدم اومد گفت بخاطرت هز کاری میکنم ک دوباره دلتو به دست بیارم گفت تو گذشته احمق بوده اذیتم کرده و الان تیریبا هر کاری ک من بهش میگم انجام میده اما نصبت بهش دو دلم ونمیتونم مسل قبل قبولش کنم ازش سرد شدم اینارو هم به خودش گفتم،و وقتی ازم پرسید چرا پس باهام دوست شدی بهش جواب دادم به خاطر یه ذره دوست داشتنی ک هنوز ته قلبم مونده،ازتو خواهش میکنم الان من با این پسر چیکار کنم ینی منو دوستم داره؟یا فقط عادت کرده بهم بر میگرده،؟؟؟بهش گفتم میدونم از سر عادت بر میگرد بخاطر همین اومدنو رفتنت برام فرقی نمیکنه هر وقت رفتی بی سرو صدا برو،ولی اون گفت بهت ثابت میکنم ک دوستت دارم،البته الان سربازه ولی هر وقت ک بر میگرده تا سیمکارتشو روشن میکنه قبلش به من میزنگه چون خطشو رو اعلام دسرسی میزارم،خودمو از هر نظر آماده کردم ک بخواد بره ولی به من میگه این بار با لگد منو پرت کنی بیرون دیگه نمیرم میام خاستگاری به محض اینکه سربازیم تموم شد،گفتم من قشد ازدواج ندارم گفتم اگه باهات ازدواج کنم مثل دوران دوستز روزی صد بار منو میبری طلاق بدی پشیمون میشی،اون گفت بخدا من با زندگی کسی بازی نمیکنم، گفت چون الان دوستم نداری قصد ازدواج نداری من دلتو درستش میکنم گفت فقط بهم یه فرصت بده،منم باهاش دوست شدم وبهش گفتم آخرین باریه ک تونست برد گرده دفعه دیگه نمیتونه،الان اون۲۳سالو۶ماهشه منم۲۳سالمه من چون اونو دوست دارم به خاطرش با کسی ازدواج نکرد وبا کسی دوست نشدم ،ولی چون به اعتماد ندارم احساس میکنم دوستت دارمای ک میگه دروغه،خودمو آماده کردم هر لحظه بره،

تصویر مشاور شهر سوال

کاربرگرامی، سلام. به شهر سوال

کاربرگرامی، سلام. به شهر سوال خوش آمدید. ظاهرا پاسخ سوال تان در بین مطالبی که خودتان نگاشته اید وجود دارد و پرسیدن دوباره این سوال کمی شبیه طنز شده است. در مورد ارتباط و دوستی پیش از ازدواج، جدای از مشکل شرعی و فرهنگی آن، ازعواقب و تبعات آن (حتی در صورتی که به ازدواج منتهی بشود) بارها سخن گفته ایم که شاید نیاز به تکرار نباشد. اما در این مورد بخصوص شما همانطور که خودتان هم لابلای صحبتها گفتید، چنین شخصیتی که به نوعی دمدمی مزاج و شاید(نیاز به بررسی دارد) هوس باز یا هوسران است، اصلا صلاحیت ازدواج و اعتماد برای تشکیل یک زندگی آرام را ندارد. به شما توصیه می شود این ارتباط را قطع کنید و به هیچ بهانه ای حتی دلسوزی برای ایشان، ارتباط را مجددا برقرار نکنید. ضمنا اگر خودتان اصرار زیادی بر این موضوع دارید و خواستید بیشتر مطمئن باشید، (که البته توصیه نمی شود) فقط به این شرط به ایشان اجازه دهید که پیشنهاد ازدواج را از طریق خانواد خودش با خانواده شما مطرح کند و به صورت جدی و رسمی به خواستگاری بیایند. در پاسخ این موضوع اگر با بهانه تراشی های مختلف ایشان مواجه شدید بدانید که حتی در پیشنهاد خودش هم صادق نیست.
موفق باشید

نظرات