چرا برای سلامتی امام زمان (عج) دعا می کنیم؟ مگر خداوند ایشان را از همه بلاها حفظ نمی کند؟

دعا برای سلامتی امام زمان

من میخام بدونم ما چرا دعای سلامتیه امام زمانو می خونیم؟ مگه خدا ایشونو از همه ی بلاها حفظ نمیکنن؟ یا مثلا میگن برای سلامتیشون صلوات بفرستین؟

با توجه به بعضي از روايات امام زمان(ع) مانند انسان هاي ديگر زندگي طبيعي داشته ودر ميان مردم رفت و آمد دارد و ممكن است مانند پيامبران الهي و ديگر امامان معصوم به بيماري يا مشكلات ديگر دچار شوند. بنابراين دعا و صدقه و صلوات براي سلامتي حضرت مهدي (ع) بي تاثير نيست و محفوظ ماندن ايشان توسط خداوند كه در آيات آمده عموما به معناي حفظ جان ايشان است. امام زمان(ع) مانند ما بدني طبيعي و معمولي دارند و ممكن است در اثر سرما و گرما و ديگر عوامل دچار بيماري شوند و ما براي جلوگيري از آنها دعا مي كنيم و صدقه مي دهيم وپيشوايان معصوم ما در دعاها و مناجات خود براي حفظ و سلامتي امام عصر (ع) دعا كرده و به ما ياد داده اند كه چگونه براي او دعا كنيم.

به عنوان نمونه امام رضا(ع) پيوسته به دعا كردن براي امام زمان (عج) با اين دعا امر مي كرد:«اللهم ادفع عن وليك...و اعذه من شرجميع ما خلقت و عن يمينه و عن شماله و من فوقه و من تحته بحفظك الذي لا يضيع من حفظته به»؛
خداوندا هر گونه بلا را از ساحت ولي خود دور گردان..و او را در پناه خود از شر تمام آنچه آفريده و ايجاد و انشا و صورت گري فرموده اي, محفوظ بدار و او را از پيش رو و پشت سر و راست وچپ و بلاياي آسماني و زميني محفوظ بدار : حفظ كردني كه هر كس را آن طور محفوظ گرداني از بين نرود...(مصباح المتهجد، ص۴۰۹).

امام حسن عسكري نيز در قنوت نمازهايشان اين گونه دعا مي فرمود: «...فاجعله اللهم في امن مما نشفق عليه منه ورد عنه من سهام المكائد مايوجهه اهل الشنان اليه»؛ «خداوندا ! او (امام زمان) را در پناهگاهي قرار داده تا از شر متجاوزان در امان باشد.خدايا! او را از چيزهايي در امان بدار كه بر ايش مي ترسيم و تير هاي نيرنگ را كه كينه بدخواهانش به سوي او پرتاب مي كنند بر طرف ساز». (مصباح المتهجد)

بنابراين با توجه به كلمات گهربار معصومين دعا براي سلامتي و حفظ وجود مبارك امام عصر(ع) صحيح و بايسته مي باشد.

البته خداوند متعال خليفه و ولي خود را از هر گونه آسيب ها و آفات حفظ و حمايت مي فرمايد؛ ولي ما نيز وظيفه داريم براي سلامتي آن حضرت بكوشيم و بدين وسيله اظهار عشق و ارادت خود را ابراز نماييم. با تمام وجود او را بر خود مقدم بداريم و از اين راه رضايت و نظر لطف او را نسبت به خود جلب نماييم.

ضمن اینکه امام عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) واسطه ي فيض و رحمت الهي است. واسطه اي ميان ما و خدا: و اتبغوا إليه الوسيله همان وسائل قابل اطمينان و کاملي هستند که ما را به سوي خدا مي برند. پس اگر براي سلامتي اين واسطه دعا کنيم و صدقه دهيم در اصل خود را دريافته ايم! ارتباط مستحکم و قلبي ما با واسطه‌هاي فيض خدا سبب روشني و جلاي قلب هاي خود ماست و ما را بالا مي برد. نزديک شدن هر چه بيشتر به واسطه تلاش براي صعود به خود خداست!

آن چنان که در جامعه ي کبيره مي گوييم: «و جعل صلواتنا عليکم و ما خصّنا به من ولايتکم طيباً لخلقنا و طهارة لا نفسنا و تزکية (برکة) لنا و کفّارة لذنوبنا
و خداوند متعال درود و صلوات ما را بر شما حکم گردانيد و آنچه را که مخصوص ما از نعمت ولايت شما کرده براي نيکويي فطرت و خلقت ها و پاکي نفوس ما براي تزکيه و پاکيزگي روح ما از علائق دنيا و کفاره ي گناهان ما بود.

ما به واسطه ي صلوات و دعاي سلامتي براي امام عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) نيکويي اخلاقي و طهارت نفس و تزکيه و برکت را نصيب خود مي گردانيم و به اين طريق کفاره اي براي گناهان خود در نزد پروردگار عالميان حاضر مي نماييم! اي مولاي ما! زبان قاصر و قلم ناتوان است از آن که چگونه از خداوند متعال سپاسگزاري نمايد که نعمتي چونان شما را به ما ارزاني داشت که حتي دعا براي سلامتي شما نيز منفعت و سودش به خود ما بر مي گردد! به راستي او چه نيازي به دعا و صلوات ما دارد که ما محتاج وصل کردن خود به او هستيم. شايد اين طور بتوانيم خود را در نزد خدا و ولي او شيرين کنيم!!

اي که يک گوشه ي چشمت غم عالم ببرد                حيف باشد که تو باشي و مرا غم ببرد

بر اين اساس دعا و صدقه و...پيش از آنكه براي امام عصر(ع) فايده و اثر داشته باشد براي شخص دعا كننده تاثير دارد. اگر كسي براي حجت الهي كاري انجام دهد و او را برخود مقدم بدارد او اين اعمال را مي بيند و پاسخ در خوري مي دهد. (مثل دعا براي سلامتي آن شخص)

facenama

دیدگاه‌ها

راستش من که از توضیحات بالا

راستش من که از توضیحات بالا قانع نشدم .دعا برای ظهور منطقی است ولی برای سلامتی نه!!!!؟؟؟ عمر انسان وهمه موجودات دست خداست ما چکاره ایم .حقیقتا پذیرش این تفکر که امام زمان زنده است ودراین کره خاکی با مازندگی میکند برای من خیلی سخته هرچی فکر میکنم از نظر عقلی به نتیجه نمی رسم .

تصویر پاسخگوی اعتقادی

سلام

سلام
مجددا به چند نکته خود مونی توجه نمایید شاید قناعت شریف شما حاصل گردد :
۱- قبول دارید که دعا برای ظهور منطقی است . توجه داشته باشید که ظهور مبتنی بر وجود ، و وجود مبتنی بر سلامتی است . پس تردید ننمایید که دعا برای سلامتی که مقدمه ظهور است نیز منطقی است .
-- بی تردید عمر انسان و همه موجودات در دست خدا وند است . ولی توجه داشته باشید که بر اساس آموزه های دینی یکی از راه های که مشیت الهی در باره افزایش عمر و تامین سلامتی تحقق می یابد مسله دعا است . برای روشن شدن این گفته دقت نمایید :
مگر عمر ، سلامتی ، رزق ، وصدها چیز دیگر شما در دست خدا وند نیست ؟ قطعا چنین است . مگر شما برای طول عمر و تامین سلامتی ورزوق خود وبستگانت همواره دست بدعا نیستید ؟ در نتیجه گرچه ما کاره ای نیستیم ولی خدا وند از ما خواسته برای بر آورده شدن هر خواسته خود دعا کنید از جمله بهترین خواست ما سلامتی منجی موعود وظهور اوست .
۲-- برای اثبات زنده بودن امام زمان (ع) هم می توان ازعقل بهره گرفت که باید امام زمان زنده باشد. البته امامت امام زمان(ع) و وجود حضرت از مباحث امامت خاصه است .در امامت خاصه مستقیماً نمی توان از دلیل عقلی بهره گرفت بلکه دلیل عقلی امامت عامه و ضرورت وجود امام (ع) در تمام زمان ها را اثبات می کند.(۱)
در امامت عامه برهان عقلی بر ضرورت وجود انسان معصوم و حجت الهی روی زمین اقامه می شود. حال اگر ادله تاریخی و روائی دال بر ولادت و حیات حضرت مهدی(ع) به آن ضمیمه گردد، اثبات می شود که در این زمان تنها آن حضرت(عج) واسطه فیض الهی است و زنده هم می باشد(۲)
بررسی دو رکن استدلال:
۱- ضرورت وجود امام در همه زمان ها
۲-روایاتی که دلالت دارد که امام زمان (ع) باید زنده باشد و این امر در قالب و الفاظ متعدد بیان شده است .در برخی روایات سخن از ولادت حضرت به میان آمده و این در حالی است که از شهادت و یا مرگ امام زمان سخنی به میان نیامده است. در برخی روایات دیگر از رسیدگی به مشکلات مردم و هدایت آنان سخن گفته شده است ،همچنین برخی روایات غیبت طولانی امام را گزارش نموده اند. در برخی آیات و روایات دیگر از ظهور امام و تشکیل حکومت توسط حضرت سخن گفته شده است. این امور شواهد و نمونه خوبی هستند برای زنده بودن امام زمان.
بسیاری از دانشمندان نامدار اهل سنت پذیرفته(۳) و در کتاب هایشان متذکر شده اند که: مهدی موعود فرزند امام حسن عسکری(ع) است. در سامرا در سال ۲۵۵ هجری متولد شده است و در پس پرده غیبت زندگی می کند و روزی به امر خداوند ظهور خواهد کرد(۴)‌
امام عسکری(ع) قبل از ولادت فرزندش امام مهدی(عج) از ولادت حضرت خبر داده بود،‌از جمله به عمه اش "حکیمه خاتون" فرمود: "در شب پانزدهم شعبان فرزندم مهدی از نرگس خاتون متولد می شود"(۵)
در روایات زیادی آمده است که حضرت ولی عصر(ع) پس از پایان غیبت کبری ظهور و جهان را پر از عدل خواهد کرد . هم پیامبر اسلام(۶)، هم فاطمه زهرا(س) و هم امامان معصوم(۷) به وجود حضرت مهدی بشارت داده‏اند. به علاوه شیعه اهل سنّت هم به وجود حضرت مهدی(ع) معتقد هستند. به روایات زیر که در کتاب های اهل سنت آمده اند،توجه شود:
پیامبر اکرم(ص) فرمود: « جهان به پایان نمی‏رسد تا مردی از اهل بیتم که همنام من است، بر عرب حکومت کند»(۸ )
همچنین حضرت فرمود: « ؛ مهدی از خاندان ما است و خداوند کار او را یک شبه روبراه می‏کند»(۹)
همچنین در پاره‌ای از آیه‌های قرآن نیز بشارت‌هایی درباره آینده تاریخ و سرنوشت زمین داده شده است که امامان معصوم(ع) آن زمان را زمان ظهور امام مهدی(عج) می‌دانند. در برخی آیه‌ها تشکیل حکومت جهانی، بسط دین اسلام و غلبه آن بر دیگر ادیان زمام‌داری صالحان و شایستگان وعده داده شده است.
در روایت‌های زیادی دیگر نیز به ظهور امام مهدی(عج)بشارت داده شده است که این روایات به حدّ تواتر می‌رسد. به طور کلی معتبرترین روایت‌ها از عصر رسول خدا(ص) تا امام حسن عسکری(ع) درباره ظهور امام زمان(عج)، شرایط و علایم آن و تشکیل حکومت جهانی آن امام می باشد که حتی در برخی کتاب‌های نوشته شده در قرن اول و دوم هجری ضبط و موجود است. مثلاً کتاب مشیخه حسن بن محبوب(۱۰) یا کتاب سلیم بن قیس هلالی(۱۱). این روایت‌ها قرن به قرن در کتاب‌های دانشمندان بزرگ نقل شده تا به قرن حاضر رسیده است،
مانند قرن ۳ هجری: کتاب المهدی تألیف عیسی بن مهران مستعطف؛
قرن ۴: ذکر القائم(ع) اثر ابن اخی طاهر؛ قرن ۵: کتاب الغیبة شیخ مفید(۱۲) .

پی نوشت ها:
۱- نهج الولایة ، آیت الله حسن زاده ی آملی، ص۸و ۷.
۲- برخی از پژوهشگران بیش از صد نفر از دانشمندان اهل سنت را نام برده اند که در تألیفات شان ولادت امام مهدی(عج) را متذکر شده اند.
۳-محمد بن طلحة شافعی در مطالب السؤل؛ ابن صباغ مالکی در الفصول المهمة؛ ابن حجر شافعی در الصواعق المحرقة؛ و ابن خلکان در وفیات الاعیان.
۴-منتخب الاثر، ص۳۹۸ و ۳۹۹.
۵-سنن ترمذی، ج ۳، ص ۳۴۳، ، مسند احمد، ج ۱، ص ۳۷۶.
۶-سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۹۲۸.
۷ - با کافران جهاد کنید تا هیچ فتنه‌ای در زمین باقی نماند و آیین همه دین خدا گردد.» سوره انفال، آیه ۳۹
۸-« اوست خدایی که فرستاده‌اش را با دین حق به هدایت آفریدگان فرستاد تا بر همه ادیان عالم برتری و غلبه دهد.» (سوره توبه، آیه ۳۳)
۹- « پس از تورات در زبور نوشتیم که البته بندگان نیکوکار من زمین را به ارث می‌برند.» (سوره انبیاء، آیه ۱۰۵)
نیز « خدا وعده داده به کسانی که از شما نیکوکار شود در زمین خلافت دهد.» (سوره نور، آیه ۵۵)
۱۰- وفات: ۲۲۴ هـ . ق.
۱۱- وفات: ۷۰ یا ۹۰ هـ . ق.
۱۲ -وفات: ۳۵۸ هـ . ق.

تصویر شهرسوال

با سلام خدمت شما دوست گرامي

با سلام خدمت شما دوست گرامي
در پاسخ قبلي توضيح داده شد که امام زمان (ع) مانند ما انسان ها زندگي طبيعي دارند و با بدن شريفشان سالهاي سال مشغول عبادت و تهجد هستند و تمامي وقايع عالم را در نظر دارند طبيعي است که اين جسم دچار ضعف و خستگي و ناملايمات طبيعي مي شود مخصوصا که امام زمان اين همه گرفتاري بشر مخصوصا شيعيان را مي بيند و ناراحت مي شوند مانند پدري بسيار مهرباني که مي بيند کودکانش به بيماري سختي مبتلا شده اند و يا کودکانش از لحاظ اخلاقي دچار مشکل شده اند و يا افراد شرور آنها را اذيت مي کنند اين پدر از غصه اولاد خود بسيار زجر مي کشد و ناراحت مي شود و بدنش نيز دچار ناملايماتي مي شود حال اگر در ميان فرزندان او اين وضعيت پدر را مي بينند با اين که مي دانند اين سختي ها منجر به فوت پدرشان نمي شود ولي مي بينند که اين وقايع او را بسيار رنجور و پريشان کرده است براي همين براي سلامتي او دعا مي کنند.
شيعيان هم که مي دانند امامشان همه اين وقايع عالم را در نظر دارد از گذشته تاريخ تا آينده را در نظر دارد به وقايع کربلا گريه مي کند به رنج ها و سختي هاي شيعيان آگاه است و دعا مي کند کشتار ها و نا امني هاي عالم اسلامي را مي بيند و ناراحت مي شود و بر بدن شريفشان اثر مي گذارد درست است که خدا به ايشان طول عمر مي دهد ولي اين سختي ها و رنج ها براي آن حضرت وجود دارد شيعيان با معرفت براي سلامتي آن حضرت دعا مي کنند.

البته همان طور که پيداست دعاي سلامتي با دعاي طول عمر متفاوت است ما هيچ وقت براي طول عمر امام زمان(عج) دعا نمي کنيم بلکه براي سلامتي آن حضرت دعا مي کنيم.

اما اين که گفتيد:"حقيقتا پذيرش اين تفکر که امام زمان زنده است ودراين کره خاکي با مازندگي ميکند براي من خيلي سخته هرچي فکر ميکنم از نظر عقلي به نتيجه نمي رسم"
پاسخ: خدايي که مي تواند امام زمان را طول عمر بدهد مي تواند او را روي زمين خاکي و با همين بدن عنصري نگه دارد مگر نبودند پيامبراني که بيش از ۱۰۰۰ سال نه در پس پرده غيبت بلکه به صورت آشکار در همين زمين زندگي مي کردند مگر نمي دانيد که حضرت خضر در ميان مردم هزاران سال است که زندگي مي کند از قدرت خدا چيزي را عجيب ندانيد روايات متعددي اين معنا را بيان مي کند :
امام عصر (ارواحناه فداء) به ابراهيم بن مهزيار فرمودند: "پدرم از من پيمان گرفته که در سرزمين پهناور و دوردست مسکن گزينم تا از نيرنگ هاي گمراهان و متمردان امت تازه به دوران رسيده و گمراه، نهان و مصون باشم. اين پيمان مرا بر فراز تل هاي بلند و ريگزارها و سرزمين هاي مورد اطمينان افکنده است." (با خورشيد سامرا، ص ۸۲)

امام صادق (ع) فرمودند: زماني فرا مي رسد که مردم امام زمان خود را نبينند امام (ع) آنها ايام حج آنها را مي بيند ولي آنها او را نمي توانند ببينند. (کافي، ج ۱، ص ۳۳۷)

برخى روايات جايگاه خاصى را براى امام زمان(ع) نام نمى‏برد، ولى از حضرت (ع) به عنوان فردى ياد مى‏کند که با مردم و در ميان مردم و با آنان حشر و نشر دارند و به گونه‏اى ناشناس زندگى مى‏کنند. امام صادق(ع) فرمودند: "صاحب الامر شباهتى نيز به حضرت يوسف پيامبر(ع) دارد جاى انکار نيست که خداوند با حجت خود همان کارى را انجام دهد که با يوسف انجام داد. صاحب الزمان(ع)، آن مظلوم حق از دست داده، در ميان مردم رفت و آمد مى‏کند و در بازار قدم مى‏نهد و گاهى بر فرش منزل‏هاى دوستان مى‏نشيند، ليکن او را نمى‏شناسند تا زمانى که خداوند به وى اذن دهد تا وى خود را معرفى کند، آن گونه که يوسف(ع) اجازه داد هنگامى که برادرانش گفتند: تو يوسفى؟ گفت: آرى من يوسفم".(کتاب الغيبه، ص ۱۶۴)

ازآنجایی که من میدانم همه

ازآنجایی که من میدانم همه پیامبران وامامان از نسل آدم بودند ومانند همه مردم آشکارادر این کره خاکی زندگی می کردند وطول عمرمشخصی داشتند .من اعتقاد دارم امام زمان هنوز متولد نشده است درزمان معین درهمین کره خاکی متولد میشن وبامردم زندگی میکنن وبا دشمن زمان خود مبارزه خواهدکرد.درضمن اعتقادی به رجعت ندارم وازنظر غقلی نمی پذیرم.درمورد حضرت خضرهم درقرآن هیچ اسمی برده نشده واثباتش مشکل است.واقعا قابل قبول نیست که من گناه بکنم امام زمان زجر بکشدوپیر شود ؟؟هرکس مسول اعمال خود است درزمان پیامبر بهش وحی شد: ای پیامبر توچرا خودت را برای اصلاح این قوم گمراه اذیت میکنی وجان خودت را به خطر می اندازی آنها را به حال خود رها کن و...

تصویر شهرسوال

با عرض سلام وادب محضر پرسشگر

با عرض سلام وادب محضر پرسشگر محترم.
پرسش شما مرکب از چند سوال است که به ترتيب جواب داده مي شود:

۱-(من اعتقاد دارم امام زمان هنوز متولد نشده است )

پاسخ :
امامت امام زمان(ع) و وجود حضرت از مباحث امامت خاصه است .در امامت خاصه مستقيماً نمي توان از دليل عقلي بهره گرفت[۱]، بلکه دليل عقلي امامت عامه و ضرورت وجود امام (ع) در تمام زمان ها را اثبات مي کند.

در امامت عامه برهان عقلي بر ضرورت وجود انسان معصوم و حجت الهي روي زمين اقامه مي شود.

حال اگر ادله تاريخي و روائي دال بر ولادت و حيات حضرت مهدي(ع) به مقدمه ي اول ضميمه گردد، اثبات مي شود که در اين زمان تنها آن حضرت(عج) واسطه فيض الهي است و زنده هم مي باشد[۲].

بررسي دو رکن استدلال:

۱)- برهان عقلي بر ضرورت وجود امام در همه زمان ها:
الف: برهان لطف: نبوت و امامت يک فيض معنوي از جانب خداوند است که بر اساس قاعده لطف بايد هميشه وجود داشته باشد. قاعده لطف اقتضا مي کند که در ميان جامعه ي اسلامي بايد امامي باشد که محور حق بوده و جامعه را از خطاي مطلق باز دارد.

اين جمله امام صادق(ع) که "مانا خداوند عزوجل جليل تر و عظيم تر از آن است که زمين را بدون امام رها کند"[۳]، ممکن است اشاره به همين برهان باشد.

الطاف وجود امام غائب را مي توان در موارد ذيل برشمرد:

۱.حراست از دين خداوند در سطح کلي.[۴]
۲. تربيت نفوس مستعد.
۳. بقاي مذهب.
۴. وجود الگويي زنده که مي تواند مقتداي مردم قرار گيرد.
ب: برهان علت غائي: در علم کلام ثابت مي شود که خداوند از افعال خود هدف و غرضي دارد و چون خداوند کمال مطلق است و نقص در او راه ندارد غايت افعال الهي به مخلوقات برمي گردد و غايت وجود انسان، انسان کامل است يعني انسان مانند درختي است که ميوه ي آن وجود انسان کامل است.

ج: برهان امکان اشرف:

در فلسفه قاعده اي مطرح مي شود به نام قاعده امکان اشرف و معناي آن اينست که ممکن اشرف بايد در مراتب وجود اقدم از ممکن اخس باشد...[۵]

در عالم وجود انسان اشرف مخلوقات است و محال است که وجود، حيات، علم، قدرت و جمال و... به افراد انسان برسد قبل از آنکه اين کمالات به انسان کاملي که حجت روي کره ي زمين است، رسيده باشد.
د: برهان مظهر جامع: هويت مطلقه ي خداوند در مقام ظهور، احکام وحدت بر او غلبه دارد و در وحدت ذاتي مجالي براي اسماي تفصيلي نيست و از طرف ديگر در مظاهر تفصيلي که در عالم خارج ظاهر مي شوند، احکام کثرت ، غالب بر وحدت است . اينجاست که فرمان الهي مقتضي صورتي اعتدالي است که در آن وحدت ذاتي و يا کثرت امکاني بر يکديگر غلبه نداشته باشد تا بتواند مظهري براي حق از جهت اسماي تفصيليه و وحدت حقيقيه باشد و آن صورت اعتدال همان انسان کامل است.[۶]رجوع شود به کتا ذکر شده درذيل.[۷]

۲)- ادله تاريخي و روائي ولادت و حيات حضرت مهدي(ع) زياد است؛ ما براي نمونه به چند سند تاريخي اشاره مي کنيم:

۱.بسياري از دانشمندان نامدار اهل سنت پذيرفته[۸] و در کتاب هايشان متذکر شده اند که: مهدي موعود فرزند امام حسن عسکري(ع) است و در سامراء در سال ۲۵۵ هجري متولد شده است و در پس پرده غيبت زندگي مي کند و روزي به امر خداوند ظهور خواهد کرد[۹].‌

۲- امام عسکري(ع) قبل از ولادت فرزندش امام مهدي(عج) از ولادت حضرت خبر داده بود،‌ از جمله به عمه اش "حکيمه خاتون" فرمود: "در شب پانزدهم شعبان فرزندم مهدي از نرگس خاتون متولد مي شود".[۱۰]
احمد بن اسحاق مي‌گويد: از امام ابو محمد حسن عسکري(ع) شنيدم که فرمود: "حمد و سپاس خداي را که مرا از دنيا نبرد تا اين که جانشين من و مهدي موعود را به من نشان داد. او از حيث ويژگي هاي جسماني و اخلاقي و رفتاري شبيه ترين انسان ها به پيامبر خدا(ص) است. خدا مدتي وي را در حالت غيبت نگهداري مي‌کند و سپس ظاهر مي‌شود و جهان را از عدل و داد پر مي‌کند".[۱۱]
نيز حضرت عسکري(ع) بعد از ولادت فرزندش، خواص و نزديکان را از تولد امام مهدي(عج) آگاه نمود.
محمد بن علي بن حمزه گويد: از امام عسکري(ع) شنيدم :"حجت خدا بر بندگان و امام و جانشين من در پانزدهم شعبان سال ۲۵۵ در هنگامة طلوع فجر متولد شد"[۱۲].
احمد بن حسن بن اسحاق قمي مي گويد: وقتي که امام مهدي(عج) متولد شد، نامه‌اي از امام عسکري(ع) به من رسيد که حضرت مرقوم فرموده بود: فرزندي برايم متولد شده است. اين موضوع را مخفي بدار، زيرا جز براي دوستان و نزديکان ما آن را اظهار نخواهم کرد".[۱۳]
ابراهيم بن ادريس مي‌گويد: امام ابو محمد عسکري(ع) گوسفندي را براي من فرستاد و فرمود: "اين را به جهت ولادت فرزندم "مهدي" عقيقه کن و به خود و خانواده ات بخوران".[۱۴]

۳ ـ امام عسکري(ع) افزون بر اين که قبل از ولادت امام مهدي بشارت داد و بعد از تولد به خواص خبر داد که مهدي موعود ولادت يافته است، گام ديگري برداشت، و آن اين بود که براي افزايش ايمان و اطمينان شيعيان، فرزندش امام مهدي را به تعدادي نشان داد
احمد بن اسحاق مي گويد: امام عسکري(ع) کودک سه ساله اي را به من نشان داد و فرمود: اي احمد، اگر تو نزد خدا و امامان گرامي نبودي، فرزندم را به تو نشان نمي دادم. بدان که اين کودک همنام و هم کنيه ي رسول خدا است و همان کسي است که زمين را پر از عدل و داد خواهد کرد.[۱۵
معاويه بن حکيم،‌ محمد بن ايوب و محمد بن عثمان بن سعيد عمري مي‌گويند: ما يک گروه چهل نفره در خانة‌ امام حسن عسکري(ع) جمع شده بوديم، حضرت فرزندش امام مهدي را به ما نشان داد و فرمود: "اين امام شما و جانشين من است".[۱۶
علي بن بلال، احمد بن هلال، محمد بن معاويه بن حکيم و حسن بن ايوب مي‌گويند: ما تعدادي از شيعيان در خانه ي امام حسن عسکري(ع) تجمع نموديم و از حضرت دربارة‌ جانشين وي پرسش نموديم، پس از ساعتي حضرت کودکي را به ما نشان داد و گفت: "بعد از من اين امام شما است".[۱۷]
عمر اهوازي مي‌گويد: امام حسن عسکري(ع) فرزندش را به من نشان داد و فرمود: "بعد از من اين فرزندم امام شما است".[۱۸]
ابراهيم بن محمد گويد: در خانة عسکري کودک زيبايي را ديدم، از حضرت پرسيدم: يا ابن رسول الله، اين کودک کيست؟ حضرت فرمود: "اين کودک من است. اين جانشين من است".[۱۹]
يعقوب بن منفوس مي‌گويد: خدمت امام عسکري(ع) رسيدم و از حضرت درباره ي امام بعدي و صاحب الامر جويا شدم. حضرت فرمود: پرده را کنار بزن؛ کنار زدم، در اين هنگام کودک پنج ساله اي را ديدم که به سوي ما مي آيد، آمد و روي زانوي حضرت عسکري(ع) نشست. حضرت فرمود: "اين امام شما است".[۲۰]

۴- بعد از بشارت هاي امام عسکري(ع) و نشان دادن فرزند بزرگوارشان مهدي، به خواص و افراد مورد اطمينان، اينک نوبت خواص است که اقدام نمايند و وجود امام مهدي را به اطلاع ديگر شيعيان برسانند تا آنان را از شک و حيرت نجات دهند.
افرادي همانند حکيمه خاتون، دختر محمد بن علي بن موسي الرضا(ع)، عثمان بن سعيد عمري، حسن بن حسين علوي، عبدالله بن عباس علوي، حسن بن منذر، حمزة بن ابي الفتح، محمد بن عثمان بن سعيد عمري،‌ معاوية بن حکيم، محمد بن معاوية بن حکيم، محمد بن ايوب بن نوح، حسن بن ايوب بن نوح، علي بن بلال، احمد بن هلال، محمد بن اسماعيل بن موسي بن جعفر، يعقوب بن منفوس، عمر اهوازي، خادم فارسي،‌ ابوعلي بن مطهر، ابي نصر طريف ‌‌خادم، کامل بن ابراهيم، احمد بن اسحاق، عبدالله مستوري، عبدالله جعفر حميري، علي بن ابراهيم مهزيار، ابوغانم خادم، کوشيدند و ولادت امام مهدي(عج) را به اطلاع شيعيان رساندند.
به روايتي از حکيمه خاتون توجه فرمائيد: امام حسن عسکري(ع) کسي را دنبال من فرستاد که امشب (شب نيمة شعبان) براي افطار نزد من بيا، چون خداوند امشب حجت خود را آشکار مي‌کند. پرسيدم: اين مولود از چه کسي است؟ فرمود: از نرجس. گفتم: در نرجس اثر حمل مشاهده نمي شود. فرمود: موضوع همين است که گفتم. من در حالي که نشسته بودم، نرجس آمد و کفش مرا از پايم در آورد و فرمود: بانوي من، حالت چطور است؟ گفتم: تو بانوي من و خانواده ام هستي. او از سخن من تعجب کرد و ناراحت شد و فرمود: اين چه سخني است؟ گفتم: خداوند در اين شب به تو فرزندي عنايت مي‌کند که سرور دنيا و آخرت است. نرجس از سخن من خجالت کشيد. سپس بعد از افطار‌، نماز عشا را به جا آوردم و به بستر رفتم. بعد از نيمه شب برخاستم و نماز شب خواندم. بعد از تعقيب نماز به خواب رفتم و دوباره بيدار شدم، ديدم نرجس نيز بيدار شد و نماز شب به جا آورد. از اتاق بيرون رفتم تا از طلوع فجر با خبر شوم، ديدم فجر اوّل طلوع کرده و نرجس در خواب است. در اين هنگام اين سؤال به ذهنم خطور کرد که چرا حجت خدا متولد نشد. ناگهان امام عسکري(ع) از اطاق مجاور صدا زد: عمّه جان، شتاب مکن که موعد نزديک است. من نشستم و قرآن خواندم. در هنگامي که مشغول خواندن قرآن بودم، ناگهان نرجس خاتون با ناراحتي از خواب بيدار شد. من با شتاب خودم را به او رساندم و پرسيدم: چيزي احساس مي کني؟ گفت: آري. گفتم: نام خدا را بر زبان جاري کن، اين همان است که در آغاز شب به تو خبر دادم، مضطرب نباش، دلت را آرام کن. در اين هنگام پردة نوري ميان من و او حائل شد، ناگهان متوجه شدم که کودک ولادت يافته است. چون جامه را از روي نرجس برداشتم، ديدم که آن مولود سر به سجده گذاشته و به ذکر خدا مشغول است. در اين هنگام امام حسن عسکري(ع) صدا زد:"عمه! فرزندم را نزد من بياور.!"نوزاد را خدمت حضرت بردم، حضرت او را در آغوش گرفت و بر دست و چشم و مفاصل کودک دست کشيد و در گوش راست اذان و در گوش چپ اقامه گفت: و فرمود:"فرزندم، سخن بگو". نوزاد لب به سخن گشود و شهادتين بر زبان جاري کرد و سپس به امام علي(ع) و ديگر امامان(ع) به ترتيب درود فرستاد تا رسيد به نام پدرش و بر او هم درود فرستاد. سپس امام عسکري(ع) به من فرمود: عمه، فرزند را نزد مادر ببر تا به او سلام کند و بعد نزد من بياور. نوزاد را نزد مادر بردم و به مادر سلام گفت، و سپس نزد حضرت برگرداندم. حضرت فرمود: روز هفتم نزد ما بيا، روز هفتم آمدم. حضرت فرمود: عمه جان، فرزندم را بياور، آوردم. همانند روز اوّل شهادتين و سلام بر امامان را بر زبان جاري کرد. سپس اين آيه را تلاوت نمود: "و نريد أن نمنّ علي الّذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين".
حکيمه خاتون مي‌گويد: بعد از اين، روزي خدمت رسيدم، پرده را کنار زدم و امام مهدي(ع) را نديدم، گفتم: فدايت شوم،‌ امام مهدي چه شد؟ فرمود: عمه جان، او همانند حضرت موسي(ع) در خفا نگهداري مي‌شود.[۲۱]

۵-بعد از شهادت امام عسکري(ع)، امام مهدي (عج) از طريق نشان دادن کرامت ها و شواهد صدق (معجزه يا شبه معجزه) وجود و امامت خويش را براي شيعيان امام عسکري(ع) نماياند و حجت را بر آنان تمام کرد.
سيد بن طاووس مي نويسد: "امام زمان(ع) را بسياري از اصحاب پدرش امام حسن عسکري(ع) ديده و از وي اخبار واحکام شرعي روايت کرده اند. از اين گذشته حضرت وکيل هايي داشت که اسم، نسب و وطن آنان معلوم بود و آنان معجزات، کرامات، پاسخ مسائل مشکل و بسياري از اخبار غيبي را که حضرت از جدش پيامبر(ص) روايت کرده بود، نقل کرده اند.[۲۲]

نمونه ها

در اين جا به ذکر چند نمونه اکتفا مي‌کنيم:

۱ـ روايت سعد بن عبدالله اشعري قمي: وي مي‌گويد: "حسن بن نضر" که در ميان شيعيان قم جايگاه ويژه اي داشت، بعد از رحلت امام عسکري(ع) در حيرت بود. او و "ابو صدام" و عده اي ديگر تصميم گرفتند که از امام بعدي جويا شوند. حسن بن نضر نزد ابو صدام رفت و گفت: امسال مي خواهم به حج بروم. ابو صدام از او خواست که اين سفر را به تعويق اندازد، ولي حسن بن نضر گفت: نه، من خوابي ديده ام و بيمناکم ، بنابراين بايد بروم. قبل از حرکت به احمد بن يعلي بن حماد دربارة اموال متعلق به (امام) وصيت کرد که اين اموال را نگه دارد تا اين که جانشين امام عسکري(ع) مشخص شود. به بغداد رفت و در آن جا از سوي ناحية مقدسه توقيعي به دستش رسيد و به امامت امام مهدي(عج) و نيز به وکالت خاصة عثمان بن سعيد عمري مطمئن شد.

۲- روايت محمد بن ابراهيم بن مهزيار: او مي‌گويد پس از وفات امام حسن عسکري(ع) در مورد جانشين آن حضرت به شک افتادم. پدرم وکيل حضرت بود و اموال زيادي نزدش بود. پدرم اموال را برداشت و من را به همراهي طلبيد و به راه افتاديم، پدرم بين راه مريض شد و به من در مورد اموال وصيت نمود و گفت: از خدا بترس و اين اموال را به صاحبش برگردان. هر که اين نشانه را گفت، اموال را به او بسپار. سپس وفات کرد.
چند روزي در عراق ماندم، سپس نامه اي از سوي عثمان بن سعيد به من رسيد که در آن نامه همة علائم و نشانه هاي اموال بيان شده بود، نشانه هايي که جز من و پدرم کسي آن را نمي دانست.[۲۳]
محمد بن ابراهيم بن مهزيار با اين کرامت و شاهد صدق هم به امامت امام مهدي وهم به نيابت عثمان بن سعيد مطمئن شد.

۳ـ روايت احمد دينوري سراج: او مي‌گويد: يکي دو سال بعد از درگذشت امام حسن عسکري(ع) به قصد حج از اردبيل حرکت کردم و به دينور رسيدم، مردم در خصوص جانشين امام عسکري(ع) متحير بودند، اهل دينور از آمدن من خشنود شدند. شيعيان آن جا سيزده هزار دينار سهم امام، به من دادند که به سامرا ببرم و به جانشين حضرت بسپارم. گفتم: هنوز جانشين حضرت حتي براي خودم روشن نيست. گفتند: تو مورد اعتماد ما هستي. هر وقت جانشين حضرت را پيدا کردي، به او بده. سيزده هزار دينار را گرفتم و با خود بردم. در کرمانشاه با احمد بن حسن بن حسن ملاقات کردم، او هم هزار دينار و چند بقچه پارچه به من داد تا به "ناحية مقدسه" برسانم. در بغداد در پي نايب حضرت مي گشتم. به من گفتند که سه نفر مدعي نيابت هستند. يکي باقطاني است. رفتم نزدش و امتحانش کردم و از او شاهد صدق خواستم، چيزي نداشت که مرا قانع کند. سپس رفتم نزد دومي به نام اسحاق احمر، او را هم به حق نيافتم. رفتم نزد سومي، ابوجعفر يا عثمان بن سعيد عمري، بعد از احوال پرسي به او گفتم: اموالي از مردم نزد من است و بايد به جانشين امام عسکري(ع) تحويل دهم، در حيرتم و نمي دانم چه کنم. او گفت: برو در سامرا به خانه ابن الرضا (امام حسن عسکري(ع)) در آن جا وکيل امام را خواهي يافت. به سامرا رفتم و در خانه حضرت سراغ وکيل امام را گرفتم. دربان گفت: منتظر باش، الآن بيرون مي آيد. لحظه اي بعد فردي آمد و دست مرا گرفت و درون خانه برد. بعد از احوال پرسي به او گفتم: مقداري اموال از ناحية جبل آوردم و به دنبال دليل هستم. ناچارم از هر کس دليلي براي اثبات نيابت وي يافتم، اموال را به او تسليم کنم. در اين وقت براي من غذا آوردند، گفت غذايت را بخور و کمي استراحت کن، سپس به کار تو رسيدگي مي‌شود. بعد از گذشت پاسي از شب آن مرد نامه اي به من داد که در آن آمده بود: احمد بن محمد دينوري آمده و اين مقدار پول و کيسه و بقچه آورده و درون آن کيسه اين مقدار پول است،‌ و تمامي جزئيات را بيان داشت. از جمله نوشته بود: در کيسه پسر فلان شخص زره ساز شانزده دينار است. از کرمانشاه نيز يک کيسه از فلان شخص است، و فلان بقچه از احمد بن حسن مادراني است که برادرش پشم فروش است و ... با اين نامه شک و ترديدم بر طرف شد و مشخص شد که عثمان بن سعيد عمري نايب حضرت است. حضرت در اين نامه به من دستور داد که اموال را به بغداد ببرم و نزد همان فردي که با او ملاقات داشتم، تحويل دهم.[۲۴

۴ ـ روايت محمد بن علي اسود: وي مي‌گويد: در آغاز غيبت صغري پيرزني پارچه اي به من داد و گفت آن را به ناحية مقدسه برسان. من آن را با پارچه هاي بسياري ديگر همراه خود آوردم. چون به بغداد رسيدم و نزد عثمان بن سعيد رفتم، وي گفت: همه اموال را به محمد بن عباس قمي بده. من همه را به او سپردم، جز پارچه پير زن را. پس از آن عثمان بن سعيد از ناحيه مقدسه اين پيغام را فرستاد که پارچه پيرزن را نيز به وي تسليم کن... .[۲۵]

۵ـ روايت اسحاق بن يعقوب: مي‌گويد: از عثمان بن سعيد شنيدم که مي گفت: مردي از اهل عراق نزد من آمد و مالي را براي امام(ع) آورد، حضرت آن را پس داد و فرمود:‌حق پسر عمويت را که چهارصد درهم است، از آن بپرداز! آن مرد مبهوت و متعجّب شد و حساب اموال خود را بررسي کرد و معلوم شد که پسر عمويش چهارصد درهم از او طلب دارد. آن را برگرداند، سپس مبلغ باقي مانده را تسليم حضرت نمود و حضرت پذيرفت.[۲۶]

۶ـ روايت محمد بن علي بن شازان: ‌مي‌گويد: اموالي از مردم نزد من جمع شده بود، براي اين که به ناحية‌ مقدسه برسانم، ديدم بيست درهم کمتر از پانصد درهم است. اين مقدار را افزودم و با نامه براي عثمان بن سعيد نائب امام مهدي(ع) فرستادم. چيزي هم در اين نامه قيد نکرده بودم، وي در پاسخ نوشت: پانصد درهم رسيد. بيست درهم از آن مال تو بود.[۲۷]
با اين خبرهاي برتر، کرامت ها و شواهد صدقي که در آغاز غيبت صغري ارائه شد، شيعيان امام حسن عسکري(ع) تماماً به امامت امام مهدي(ع) و نيابت عثمان بن سعيد پي بردند .شک و حيرت شيعيان در امر امامت که ناشي از خفاي ولادت و غيبت امام مهدي (عج) بود،‌ با تلاش هاي خالصانه کارگزاران حضرت در سازمان مخفي وکالت، در چند ساله آغازين دوره‌ غيبت صغري کاملاً برطرف شد.
شيعيان با بهره مندي از کرامت ها و علوم غيبية حضرت مهدي(عج) به دو نکته پي بردند: يکي اين که دانستند مسير اصلي امامت ترسيم شده از زمان پيامبر(ص) و علي(ع)، به درستي طي شده و امامت از امام حسن عسکري(ع) به فرزندش امام مهدي(عج) منتقل شده است و در اين دورة غيبت صغري، حضرت مهدي(عج) از پشت پرده شيعيان را رهبري مي کند.
دوم اين که سازمان مخفي وکالت که از قبل با رهبري امامان(ع) فعاليت مي کرد، اينک در دوره غيبت صغري نيز فعال است و "عثمان بن سعيد عمري" از ناحيه مقدسه، مسئوليت و توليت اين سازمان را عهده دار است. بنابراين شيعيان هم به امامت امام مهدي پي بردند و هم به نيابت خاصه مطمئن شدند.
بعد از درگذشت عثمان بن سعيد عمري، به دستور حضرت مهدي(ع)، پسرش محمد بن عثمان مسئوليت و توليت آن را بر عهده گرفت، در اين هنگام برخي از شيعيان، نه در وجود امام زمان(عج) بلکه در نيابت محمد بن عثمان شک کردند، که امام مهدي(عج) با در اختيار قرار دادن برخي از کرامت ها و شواهد صدق، موجب شد شيعيان به نيابت محمد بن عثمان بن سعيد عمري مطمئن شدند و تنها چند نفر به جهت رياست طلبي و هواپرستي با محمد به مخالفت برخاستند. اين ها به دروغ ادعاي نيابت کردند، و محمد بن عثمان با بهره گيري از کرامت ها و شواهد صدق، ادعاي آنان را باطل کرد و شيعيان بيشتر به حقانيت محمد بن عثمان پي بردند.[۲۸] سپس در دورة نيابت حسين بن روح هم برخي از خواص با وي به مخالفت برخاستند، ولي با مشاهدة کرامت، از مخالفت دست برداشتند و عذر خواهي نمودند.[۲۹]
بعد از حسين بن روح نيابت به ابوالحسن علي بن محمد سمري رسيد و آخرين توقيع که در دورة غيبت صغري صادر شد، نيز کرامتي ديگر محسوب مي‌شود. امام مهدي(عج) در نهم شعبان سال ۳۲۹ هجري توقيعي صادر مي‌کند و به ابوالحسن علي بن محمد سمري متذکر مي شود که: "تو شش روز بعد مي ميري. امور سازمان وکالت را سر و سامان بده و اموال مردم را برگردان بعد از اين ديگر نيابت خاصه منتفي است". راوي مي‌گويد: رفتم نزد ابوالحسن علي بن محمد سمري. او اين توقيع را به من نشان داد و در روز موعود رفتم و ديدم ابوالحسن علي بن محمد سمري در حال جان دادن است.[۳۰]

۲- چگونه حضرت مهدي عمر طولاني دارد؟

طولاني بودن عمر امام زمان (عج) :

مسئله طول عمر، از شاخه‏هاي مسئله "حيات" است. حقيقت و ماهيت حيات بر بشر مجهول است و شايد بشر، هيچ گاه از اين راز سر در نياورد. اگر پيري را عارض بر حيات بدانيم و يا آن را قانون طبيعي بشناسيم که بر بافت و اندام موجود زنده، عارض مي شود، و به مرور زمان، موجود زنده را به مرحله فرسودگي و مرگ مي‏رساند، معنايش اين نيست که اين پديده، قابل انعطاف پذيري و در نتيجه تأخير نباشد. بر همين اساس دانش بشري، گام‏هاي مؤثري درباره درمان پيري برداشته است. در اواخر قرن نوزدهم بر اثر پيشرفت‏هاي علمي، اميد به زندگي طولاني تر رونق بيشتري يافت و شايد در آينده نه چندان دور اين رؤياي شيرين به واقعيت بپيوندد. درباره عمر طولاني مهدي موعود (عج) هيچ گونه شگفتي باقي نمانده و امکان علمي و نظري آن جاي ترديد ندارد. حضرت حجت با دانش خدادادي و با استفاده از روش‏هاي طبيعي و علمي مي‏تواند مدتي دراز در دنيا بماند و آثار فرسودگي و پيري در او پديدار نگردد.
از سوي ديگر اگر مسئله کوتاهي عمر را قانون عمومي يا غالبي بدانيم، وجود استثناها در هر امري، از جمله امور طبيعي اين عالم، مسئله‏اي روشن و انکارناپذير است. نظير گياهان، درختان و جانداراني که در دامن طبيعت از سابقه‏اي کهن و عمري طولاني برخوردار مي‏باشند. حال چه استبعادي دارد که در عالم انساني هم براي نگهداري حجت خدا به عنوان ذخيره و پشتوانه اجراي عدالت و نفي و طرد ظلم و ظالمان، قائل به استثناء شويم و او را موجودي فراتر از عوامل طبيعي و اسباب و علل ظاهري بدانيم که قوانين طبيعت در برابرش انعطاف پذيري دارند و او بر آنها برتري دارد؟ اين امري ممکن است گرچه عادي و معمولي نباشد. به گفته علامه طباطبائي "نوع زندگي امام غائب را به طريق خرق عادت مي‏توان پذيرفت. البته خرق عادت غير از محال است و از راه علم هرگز نمي‏توان خرق عادت را نفي کرد، زيرا هرگز نمي‏توان اثبات کرد که اسباب و عواملي که در جهان کار مي‏کنند، تنها همان‏ها هستند که ما آنها را ديده‏ايم و مي‏شناسيم و ديگر اسبابي که ما از آنها خبر نداريم يا آثار و اعمال آنها را نديده‏ايم يا نفهميده‏ايم، وجود ندارد، از اين رو ممکن است در فردي يا افرادي از بشر اسباب و عوامل به وجود آيد که عمري بسيار طولاني، هزار يا چندين هزار ساله براي ايشان تأمين نمايد.[۳۱]
از سوي ديگر معمرين زيادي در تاريخ وجود داشته‏اند که مستندترين آنان، حضرت نوح (ع) است. قرآن تصريح مي‏کند که ۹۵۰ سال فقط پيامبر بوده [۳۲] و حتماً عمر وي بيشتر از اين بوده است. عمر طولاني حضرت خضر نيز مصداقي از آن مي‏باشد[۳۳]و [۳۴] . بر اين اساس مي‏توان عمر طولاني حضرت را پذيرفت و هيچ گونه استبعادي از نظر عقلي در آن راه ندارد.
۳-(درضمن اعتقادي به رجعت ندارم .)پاسخ: بيش از ۲۰۰ روايت وآيات متعدد درباره رجعت داريم .رجوع شود به :رجعت/نجم الدين طبسي.
۴-(درمورد حضرت خضرهم درقرآن هيچ اسمي برده نشده واثباتش مشکل است.) چه دلايلي بر زنده بودن حضرت خضر(ع) وجود دارد؟

آيا در قرآن آياتي وجود دارد که بر زنده بودن حضرت خضر(ع) غير از آنچه که در سوره کهف آمده، دلالت کند؟ آيا رواياتي نيز درباره زنده بودن حضرت خضر کند؟ دليل بياوريد که چرا بايد آن‌حضرت زنده بماند؟

بنابر ‌آنچه از آيات سوره کهف و تفاسير پيراموني و نيز روايات موجود به دست مي‌آيد، اين احتمال تقويت مي‌شود که حضرت خضر(ع) هم اکنون زنده است، و براي زنده بودن و عمر طولاني حضرت خضر(ع) دليلي جز خواست خداي تعالي نمي‌توان يافت.
در اين‌جا به برخي از روايات که در منابع اهل سنت و شيعه آمده است اشاره مي‌شود:

منابع

[۱] چون برهان و دليل عقلي نمي تواند معرف فرد باشد و معناي اين جمله که : "جزيي نه کاسب است نه مکتسب" همين است.

[۲] نک: نهج الولاية ، آيت الله حسن زاده ي آملي، صص۸و ۷.

[۳] بصائر الدرجات ص ۴۸۵، باب ۱۰، ح۳.

[۴] کشف القناع، شريف العلماء، ص۱۴۸.

[۵] نهاية الحکمة، صص۳۱۹و ۳۲۰.

[۶] نک: تمهيد القواعد ص ۱۷۲، تحرير تمهيد القواعد، آيت الله جوادي، صص ۵۴۸- ۵۵۵.

[۷] مطالعه ي کتاب موعود شناسي، علي اصغر رضواني، صص۲۶۷-۲۸۳سودمند است.

[۸] برخي از پژوهشگران بيش از صد نفر از دانشمندان اهل سنت را نام برده اند که در تأليفات شان ولادت امام مهدي(عج) را متذکر شده اند.

[۹]محمد بن طلحة شافعي در مطالب السؤل؛ ابن صباغ مالکي در الفصول المهمة؛ ابن حجر شافعي در الصواعق المحرقة؛ و ابن خلکان در وفيات الاعيان.

[۱۰]منتخب الاثر، ص۳۹۸ و ۳۹۹.

[۱۱]بحارالانوار،ج۵۱،ص ۱۶۱ همان، ‌ص ۳۹۷.

[۱۲]همان، ‌ص ۳۹۷.

[۱۳]اثبات الهداة، ج ۶، ص ۴۳۶؛ دادگستر جهان،‌ ص۱۰۳.

[۱۴]بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۲.

[۱۵] بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۳ و ۲۴.

[۱۶]ينابيع المودة، ص ۴۶۰؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص۲۶

[۱۷]اثبات الهداة، ج ۶، ص ۳۱۱؛ دادگستر جهان،‌ص ۱۰۷.

[۱۸] ينابيع المودة، ص ۴۶.

[۱۹]دادگستر جهان،‌ص ۱۰۷.

[۲۰]بحارالانوار، ج ۵۲،‌ص ۲۵.

[۲۱]ينابيع المودة، ص ۴۴۹ و ۴۵۰.

[۲۲]الطرائف في معرفة مذهب الطوائف، ج ۱، ص ۱۸۳ـ ۱۸۴؛ زندگاني نواب خاص امام زمان(عج)، ص ۹۳ و ۹۴.

[۲۳]همان، ص ۵۱۸، ح ۵؛ رجال کشي، ج ۲، ص۸۱۳

[۲۴]بحارالانوار، ج ۵۱،‌ص ۳۰۰ - ۳۰۲.

[۲۵]همان، ص ۳۳۵

[۲۶]همان، ص ۳۲۶

[۲۷]کليني، کافي، ج ۱، ص ۵۲۳ و ۵۲۴.

[۲۸]ر.ک: بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۳۱۶ و ۳۳۶؛کمال الدين ، ص ۳۹۸.

[۲۹]ر.ک: تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم (عج)،جاسم حسيني، ص ۱۹۷

[۳۰]کمال الدين، ص ۵۱۶، بحارالانوار، ج ۵۱، ص۳۶۱.

[۳۱]شيعه در اسلام، علامه طباطبائي، ص ۱۵۱

[۳۲]عنکبوت،۱۴.

[۳۳]کمال الدين، ج ۲، ص ۳۸۵.

[۳۴]مجله حوزه، شماره ۷۱ - ۷۰، ويژه بقيه الله الاعظم (ع)، ص ۴۶ به بعد

معنی کلمه امام پیشرو وجلودار

معنی کلمه امام پیشرو وجلودار ورهبراست که درزمان خودش پیشوای مردم زمانش است درزمان انقلاب حضرت امام این وظیفه را داشت وامام زمان ما بود ودرحال حاضر هم مقام معظم رهبری امام زمان ماست .به نظر من حضرت مهدی (عج) امام آخر زمان هستند وزمانی ظهور خواهند کرد که خداوند خودش مصلحت بداند زمانی که دیگه پایان این کره خاکی است.وممکن است میلونها سال طول بکشد تا امام آخرزمان ظهور کند.درضمن هزاران ظلم وجنایت دراین کره خاکی اتفاف می افتد که هیچگونه امام زمان دربوجود آمدن آنها تقصیری ندارد آیا منطقی است حضرت مهدی غصه همه این اتفاقات را بخورد وهمه اش گریه ونالاه وآه وزاری کند تا مریض شود وازبین برود تا ما براش دعا کنیم ؟!! اتفاقات این دنیا براساس سنت علت ومعلولی است هر چه کنی به خود کنی گرهمه نیک وبد کنی.نعوذ باله خداوند می خواهد تا موقع ظهور امام زمان را زجر بدهد مگه گناهی کرده است که باید تاوان آن را پس دهد؟بجای انتظار ودعا وگریه و.. بیاییم درزمان حال زندگی کنیم وبرای امام زمان خودمان (خامنه ای)دعا واز اوامرایشان اطاعت کنیم و برای سلامتیش دعا کنیم که ما امت ایشان هستیم و فردای قیا مت ازما سوال میشود ومسؤلیم.

نظرات