چرا قرآن درباره دایناسور سخنی نگفته است؟

سُبْحانَ الَّذي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا يَعْلَمُونَ (۳۶ یس) منزه است كسى كه تمام زوج ها را آفريد، از آن چه زمين مى ‏روياند، و از خودشان، و از آن چه نمى ‏دانند!

اولا مطابق برخی احادیث، خدای متعال ۱۲۴ هزار پیامبر برای هدایت انسان مبعوث نموده است. اما در قرآن تنها نام ۲۶ پیامبر بیان شده است. چرا که قرآن کتاب تاریخ نیست تا لازم بداند تاریخچه تمام پیامبران را ذکر نماید. حتی پیامبرانی که ذکر شده اند نیز زندگی تاریخی شان بیان نشده که مطابق روال کتب تاریخ از تاریخ ولادت و مشخصات والدین شروع کند و ...؛ بلکه تنها نکات درس آموز از زندگی آنها را بیان کرده است. چون قرآن کتاب هدایت است و تنها آنچه برای هدایت انسان ها جهت کسب سعادت اخروی و زندگی معنوی، لازم است را بیان می کند. با این حساب توقع بسیار بی موردی است که از قرآن بخواهیم به انواع مختلف جانداران و ... اشاره کرده باشد. اگر قرآن به خلقت چند جانور و ... نیز اشاره کرده باشد، تنها به جنبه آیت بودن آنها نظر داشته است که تامل در شگفتی های خلقت شان انسان را به خدای متعال متوجه می کند و برای این غرض اشاره به چند مورد محدود کافیست.

 

ثانیا یکی از صفات قرآن تبیان بودن است که به معنای روشن و واضح بودن بیانات آن است. البته قرآن دارای بطون متعددی است که اگر در آن هر چقدر بیشتر تامل شود، نکات جدیدتری از آن کشف می شود، اما معنای اولیه آیات قرآن بسیار واضح است و به گونه ای بیان شده است که برای همگان قابل فهم بوده باشد. با این وصف اگر قرآن درباره دایناسور و نظایر آن سخن می گفت این یک عیب بزرگ برای قرآن می بود نه آنکه حسن و مزیتی برای آن باشد. صدها سال مخاطبان قرآن از دایناسورها چیزی نمی دانستند و خبری از آن نداشتند، و اگر قرآن به این مباحث می پرداخت، طبیعتا مومنان دچار ابهام می شدند و کفار نیز بهانه خوبی برای تمسخر و کفر خویش می یافتند.

 

ثالثا ریشه این نوع سوالات در بحث رابطه علم و دین است، بحثی که مختص مسیحیت است و به دلیل تعارض مسیحیت تحریف شده با علم و دانش در جهان غرب به مساله ای حاد تبدیل شد. و روشنفکران کوته بین جامعه ما که ظواهر غرب آنها را مدهوش کرد، تصور نمودند هر آنچه در غرب مطرح شده را باید در کشور خود تکرار کنند. و آن قدر نفهمیدند که با توجه به آیات متعدد قرآن و احادیث فراوان، اسلام نه تنها با علم تعارضی ندارد، بلکه یکی از عوامل جدی و بسیار اثر گذار رونق علمی در گذشته و حال بوده است. کما اینکه قرآن به مومنان نگفته تلاش علمی خود را کنار بگذارند و چیزی غیر از قرآن نخوانند. بلکه مومنان را مسئول دانسته همیشه دنبال علم و دانش باشند.

 

رابعا بر خلاف فضای پوزیتیویسم، ما علوم تجربی را در راس علوم و برترین آنها نمی دانید، چه برسد به اینکه مطابق تصور برخی ها، علم را در آن منحصر کنیم. از نظر ما دلایل عقلی و استدلال های فلسفی بسیار مستحکم تر از دلایل تجربی است و برای معارف و گزینه های دینی ، آن قدر دلایل مستحکم عقلی وجود دارد که هرگز نیازی به این دلایل علوم تجربی نداریم.

 

 

کلمات کلیدی: 

facenama

نظرات