به چه دلیل می گوییم که تورات و انجیل تحریف شده اند؟

اثبات تحریف این دو کتاب آسمانی مساله ای ساده است و با اندک تاملی روشن می شود. و از همان اعتقادات یهودیان و مسیحیان می تواند تحریف شده بودن کتب موجود را درک کرد.
توضیح آنکه: برای عهد قدیم (کتاب مقدس یهودیان) دو نسخه وجود دارد. نسخه ای به زبان عبری است و نسخه دیگر به زبان یونانی که به ترجمه سبعینه مشهور است. در ترجمه سبعینه مطالب زیادی وجود دارد که در نسخه عبری موجود نیست. که بخشی از آن به نام اپوکریفا مشهور است و یهودیان و مسیحیان پروتستان آن را قبول ندارند. هر چند مسیحیان کاتولیک آن را قبول دارند.
در همان بخش مشترک بین دو نسخه، سه قسم از مطالب دیده می شود. ۱-اسفار پنجگانه ۲-انبیاء ۳- مکتوبات

جالب آنکه در اسفار پنجگانه، مطالبی درباره عزاداری بنی اسرائیل برای حضرت موسی (ع) وجود دارد که به هیچ عنوان نمی توان گفت اینها نوشته حضرت موسی (ع) است. همچنین درباره بخش انبیاء مشخص است که نویسنده آن کسی به نام عزرا است هر چند مدعی اخذ آن از پیامبران مختلف است. و بخش مکتوبات نیز تا قرن دوم میلادی هنوز شکل کامل نیافته بود. در واقع این بخش بیش از ۲ هزار سال از حضرت موسی فاصله دارد.

این تنها بخشی از عقاید یهودیان است که نشان دهنده تحریف تورات می باشد. جدای از آنکه مطالبی در خود تورات (کتاب پادشاهان دوم ۲۲) وجود دارد که نشان می دهد تورات مدتی گم شده بود و مطالب محتوایی تورات مثل جهل و بخل خدای متعال (نعوذ بالله) و نسبت گناهان کبیره به انبیاء و ... نیز خود دلیل روشنی بر تحریف این کتاب دارد.

اما درباره عهد جدید مطلب از این نیز روشن تر است. بخشی از عهد جدید اناجیل اربعه هستند که خود این انجیل ها، تنها بخشی از انجیل های نوشته شده است و انجیل هایی نیز بوده اند که به رسمیت شناخته نشده اند. و همین اختلاف گویای تحریف است. چرا که اگر نسخه انجیل اصلی موجود باشد، این همه اختلاف ممکن نیست که یک انجیل برای عیسی اولوهیت قائل شود و انجیل دیگر عیسی را با صفات الوهیتی بیان نکند.

نکته دوم درباره همین اناجیل این است که حداقل ۷۰ سال پس از مسیح نوشته شده اند! باقی مطالب عهد جدید نیز به یوحنا و پولس و ... مربوط است.
پس انجیل موجود چیزی نیست که بتوانیم بگوییم وحی خداوند به حضرت عیسی (ع) بوده است. جدای از آنکه شاید این سخن در نزد مسیحیان کاملا بی معنا باشد. چرا که وحی از جانب خدا به پیامبر می رسد در حالی که آنها عیسی را پیامبر نمی دانند بلکه خدا می دانند.

خلاصه آنکه وحی اسلام و قرآن با انجیل و تورات بسیار متفاوت است. در قرآن ما با کلامی مواجه هستیم که خدای متعال به پیامبرش (ص) وحی کرده است. و ما مطالب را از ایشان گرفته ایم. اما در تورات و انجیل به طور واضح اکثر مطالب اتصال و ارتباطی به موسی و عیسی (علیهما السلام) ندارند.
 

همچنین در قرآن نیز مطالب روشنی درباره تحریف انجیل و تورات وجود دارد. از بیان نوشتن کتاب توسط علمای این ادیان و انتساب آن به خدای متعال (۷۹ بقره) تا آیاتی که از کتمان کتاب توسط آنها سخن میگوید (۱۷۴ بقره) و آیه ای که صریحا تحریف کتاب را به آنها نسبت می دهد (۷۵ بقره) و ...

facenama

دیدگاه‌ها

سوالی داشتم در این زمینه و

سوالی داشتم در این زمینه و اون اینکه حال یک مسیحی یا یهودی که این کتابارو میخونه و اعتقاد بهشون پیدا می کنه از نظر ما مسلمونا مشرک و کافره درسته؟ چون برا خدا شریک قائل میشه و خدا نه واحده نه صمده نه لم یلده نه ولم یولده و .... درست؟ پس اینا همشون کافر و مشرکن و به جهنم می رن؟ شاید بگید خوب اینا دین اسلامو بهش نرسیدن این حرف شما شاید ۱۰۰ سال پیش درست بود ولی الان با این همه تکنولوزی و امکانات می تونن خیلی راحت اسلامو بشناسن.آیا کل این مسیحیا و یهودیا که دنبال اسلام نمی رن چه وضعیتی اون دنیا دارن؟اونارو با همین کتاباشون مواخذه می کنن؟اگه اینطوریه که خیلی نامردیه چون تمام چیزای نفسانی که نفس دنبالشه توی این ادیان تحریف شده آزاده فقط می گن دلت پاک باشه و اون ۳ تارو که خدا و مسیح و روح القدوسه رو قبول کن.ولی یه مسلمان کوچکترین خطا و اشتباهش عذابای آنچنانی داره.مثلا امام زمانتو نشناسی به مرگ جاهلیت مردی-نمازتو سبک بشماری نه اینکه نخونی شفاعت بهت نمیرسه-زناکار باشی خدا بهت لطف نمی کنه-ناامید بشی که کلا نابودت میکنه اون دنیا و ..... چون بیشتر کسایی که متاسفانه از مسلمونی به مسحیت می رن این دلایلو میارن. در حالی که تو مسیحیت امروز اصولا عذابی وجود نداره چون قیامتی تو کتاباشون نیست یا شایدم هست من نمی دونم.چه جوریاست؟اینا چجوری به حساب کتابشون رسیده میشه؟ میشه لطفا در این مورد توضیح بیشتری بدید

تصویر soalcity

سلام

سلام
قبل از هر چیز باید بین دو مطلب تفکیک کنیم. ۱- حق یا باطل بودن یک مطلب ۲- بهشتی یا جهنمی بودن یک فرد.
تشخیص حق و باطل در این دنیا مساله ای است که باید به آن اقدام کنیم.
اما اینکه چه کسی جهنمی است را غالبا نمی توانیم بفهمیم. چون نیت ها پنهان است. شرایط زندگی افراد پیچیده است و ...
و آنچه روشن است اینکه در محکمه الهی مشخص می شود که چه کسی در کجای زندگی اش به حقی که فهمیده بود، پشت کرده است. و چه کسی بدون فهمیدن حقی از آن دور بوده است.
صرف اینکه هر کسی اسم اسلام را شنیده، دلیل بر عدم استضعاف او نیست. کسی که از کودکی اسلام را وارونه شناخته و به همین دلیل راه تحقیق بیشتر برایش بسته شده است، با کسی که حق را می فهمد و به آن پشت می کند، یکسان نیست.
و درباره انتهای کلامتان که از عذاب های سنگین سخن گفته اید، پاسخ تان را خودتان داده اید. ما حق نداریم از رحمت الهی مایوس شویم.

آهان به خوب چیزی اشاره کردید.

آهان به خوب چیزی اشاره کردید. آقا من اصلا نمی تونم این دوتا مقوله رو یه جا جمع کنم. تو قرآنم اینطوریه که خدا میاد و میگه اگه فلان کارو بکنید عذابای آنچنانی می کنمو چی و چی ولی آخرش میگه خدا بخشنده است خدا رحمانه خدا مهربانه.خوب یعنی چی؟یعنی عذاب نمی کنه؟یعنی می خواد مارو بترسونه؟چجوری هم عذاب می ده هم گذشت می کنه؟از مقدار عذاب کم می کنه؟
اگه اجازه بدید یه سوال دیگه هم بپرسم چون خیلی طول میکشه جواب بدید.البته حق دارید چون معلومه سرتون شلوغه. شرمنده اگه زیاد شد چون با جواباتون حال می کنم و جواباتون کامله می پرسم
نمی دونم کجا دیدم یا شنیدم یا خوندم که قریب به مضمون این طوری بود که میگفت: زنازاده نسبت به اهل بیت کینه داره یا اینکه ولایتشونو قبول نمی کنه درسته؟اگه درسته چرا؟اون که گناهی نکرده زنا زاده شده. اگه میشه در مورد کسی که از راه زنا به دنیا میاد بیشتر بگید؟در مورد اعمالشون آخرتشون تفاوتاشون. یا اینکه هیچ فرقی ندارن؟
در آخر ممنون از پاسخاتون و سایت خوبتون.ما که کاری از دستمون بر نمیاد جز دعا براتون که اونم اونقد گناه داریم که فکر نکنم اثر کنه
یا علی

تصویر soalcity

سلام

سلام
۱-هر صفت الهی در محل مناسب آن تجلی می کند. یک مرد، در مقابل فرزندانش مهربان است و در مقابل دشمنانش بسیار سخت و کوبنده! پس می توان او را مهربان و خشن خواند. با توجه به اینکه هر صفت یک محل مناسب دارد.
خدای متعال نیز بخشنده است برای کسانی که خود را مستعد دریافت رحمت الهی کرده اند.

۲- به این لینک ها مراجعه کنید:
http://www.soalcity.ir/node/2247
http://www.soalcity.ir/node/14

۳- هیچ گاه از استجابت مایوس نباشید.

با سلام؛

با سلام؛
ضمن تقدیر و تشکر از سایت خوبتون که بسیار از سوالات جونها رو واسشون حل می کنید و جواب میدین. یه سوال در همین مورد داشتم:
با شخصی بحث می کردم ، می گفت در روز قیامت هر کس با قوانین دین خودش حسابرسی میشه ، پس تک تک یهودیان و مسیحیان تکلیفی در مورد این که دنبال دین کاملتری نرفته اند(بعد از پیدایش دین اسلام تا به امروز) ندارن؟ و همین که به دین فعلی خود عمل میکنند کافیه؟ و اهل بهشت میشن؟
همچنین ایشان می کفتند که امامان ما در روز قیامت حتی رای مسیحیان و پیروان سایر ادیان اسمانی شفاعت خواهند کرد؟!
لطفا در این مورد توضیح بفرمایید
باتشکر

تصویر soalcity

سلام

سلام
این مطالب کاملا غلط است. خدای متعال در روز قیامت مطابق حق قضاوت خواهد نمود و هر کس حقی را فهمیده و به آن بی اعتنایی کرده، محکوم خواهد بود. چگونه می توان رسالت پیامبر اکرم (ص) را درست دانست اما رها کنندگان ایشان را غیر گناهکار شمرد؟

با درود فراوان خدمت همه شما

با درود فراوان خدمت همه شما عزیزان
در ارتباط با این بحث ، از شهید عبدالکریم هاشمی نژاد کتابی دارند با عنوان ،، قرآن و کتاب های آسمانی دیگر ،، که در این کتاب در مورد دلایل هم عقلی و هم نقلی عدم تحریف قرآن و چگونگی تحریف کتاب دین مسیحیت و یهود ، به طور مفصل بحث شده است که خوندنش خالی از لطف نیست .

واقعا متاسفم برای کسانی که

واقعا متاسفم برای کسانی که دانسته یا ندانسته دارن ادیان الهی رو زیر سوال میبرن،دوست عزیزی که میگین دین یهود شرکه،لطف کنید برید کتاب تورات فصل آفرینش و خروج و بقیه فصلها رو بخونین بعدش میفهمین خدا کیه،میفهمین که دین یهود و مسیح اساسیترین ادیان الهی اند و توی این کتابها از اول آفرینش همه چی رو کامل توضیح داده و حتی شرابخواری و زنا و همه اینها نکوهش شده و بد شمرده شده،پس انقدر تهمت نزنین به این ادیان،اطلاعاتتون رو یکم ببرین بالا،یهود اسرائیل نیست،دین اصیل یهود چیزی دیگس دوستان عزیز

تصویر سید پاسخگو

باسلام

باسلام

در این رابطه چند نکته را با هم باید در نظر داشته باشید :

الف - بی تردید عمل کرد جریان صهیونستی ورژم اشغال گر قدس غیر از دین یهود است چون این جریان چند سال بشتر نیست که توسط استکبار جهانی بوجود آمده .

ب - دین یهود وکتاب تورات که برحضرت موسی ع ناز ل شده در ظرف زمانی خود معتبر بوده است . ولی غیر آن زمان بخصوص بعد از بعثت نبی گرامی اسلام از اعتبار ساقط وحجت محسوب نمی شود . در تحلیل مسله باید گفت :همه دین ها (شریعت ها) در زمان خود راه رستگاری و سعادت و رسیدن به خدا هستند ، اما در هر زمانی تنها یک دین راه حقیقی به سوی خدا است و همین دین نزد خدا پذیرفته است ؛ زیرا کامل ترین نسخه دین و شریعت توسط آخرین پیامبر در زمان خود آورده می شود . با وجود نسخه کامل ، نسخه های ناقص پذیرفته نخواهد بود. بنابراین اگر منظور تمام دین ها در این زمان باشند ؛ پاسخ به سوال منفی است.
اگر به کمک عقل و فکر خود به این نتیجه رسیدیم که دین اسلام به عنوان آخرین نسخه ادیان آسمانی، دینی حق و تحریف نشده است، پس نقشی که اسلام در هدایت و رساندن به کمال دارد، در دیگر ادیان وجود ندارد.
از نظر قرآن کریم، همه ادیان آسمانی در واقع یک دین بیشتر نیستند که "اسلام" است .آنچه که به نام دین یهود و مسیح و غیره خوانده می‌شود، دین‌های تحریف شده و دست کاری شده توسط علمای یهود و نصاری و غیره هستند که با انگیزه‌های نامقدس و اسم‌هایی غیر از اسلام رایج گردیده‌اند .
قرآن کریم در این باره می‌فرماید:
"ان الدین عند الله الاسلام و ما اختلف الذین اوتوا الکتاب الا من بعد ما جائهم العلم بغیا بینهم؛ به درستی که دین واقعی نزد خدا اسلام است و اختلاف ننمودند اهل کتاب مگر بعد از آنکه دانستند حق کدام است (ولی انکار کردند) به خاطر دشمنی ".
یکی از شاگردان برجسته امام صادق(ع) به نام "مفضل"، در باره حضرت ولی عصر(عج) سوالاتی کرد و امام(ع) در میان سخن‌هایشان به این آیه رسیدند:
"هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون" (۲)
آنگاه مفضل پرسید:
مولای من،‌مقصود از اینکه خداوند فرمود: "لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون" چیست ؟
حضرت پاسخ داد:
مقصود سخن خداست که فرمود: "و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة و یکون الدین کله لله " . (۳)به خدا قسم ! خداوند می‌خواهد از بین ملت‌ها و ادیان، اختلاف را بردارد تا همه دین‌ها واحد گردند همان طور که فرمود: "ان الدین عندالله الاسلام" (۴) و : "و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخرة من الخاسرین (۵)؛ هر کس به غیر از اسلام دینی را برگزیند از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زیانکاران خواهد بود» .

مفضل پرسید:
آیا دین پدران حضرت ولی عصر(عج)، ابراهیم و نوح و موسی و عیسی و محمد(ص) بر دین اسلام بودند?حضرت پاسخ فرمود:
بله ای مفضل، آن دین اسلام بود، نه چیز دیگر .
مفضل پرسید:
آیا این مطلب را در قرآن یافته‌اید ؟
حضرت فرمود:
بله، از اول تا آخر قرآن ! از جمله این آیه: "ان الدین عندالله الاسلام" (۶)
و: "و ملة ابیکم ابراهیم هو سماکم المسلمین " (۷)
و سخن خداوند در قصه ابراهیم و اسماعیل: "و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امة‌مسلمة لک"
و قصه فرعون: "حتی اذا ادرک الغرق قال آمنت انه لا اله الا الذی آمنت به بنو اسرائیل و انا من المسلمین"(۸)
و قصه سلیمان و بلقیس: "قبل ان یاتونی مسلمین" (۹)
و سخن بلقیس‌: "اسلمت مع سلیمان لله رب العالمین" (۱۰)
و قول عیسی (ع): "من انصاری الی الله قال الحواریون نحن انصارالله آمنا بالله و اشهد بانا مسلمون" (۱۱)
و قول خداوند: "و له اسلم من فی السماوات و الارض طوعا و کرها" (۱۲)
و در قصه لوط: "فما وجدنا فیها غیر بیت من المسلمین" (۱۳)
و "قولوا آمنا بالله و ما انزل الینا . . . لا نفرق بین احد منهم و نحن له مسلمون" (۱۴)
و "ام کنتم شهداء‌اذ حضر یعقوب الموت . . . و نحن له مسلمون" . . . (۱۵)
(۱۶) .
بنابراین، حقیقت "اسلام""تسلیم در برابر حق" است و همه ادیان حقیقی الهی (نه ادیان تحریف شده موجود) مراتب تکاملی همین حقیقت بوده‌اند . دین اسلام که آخرین آنهاست، کامل ترین آن ها خواهد بود ؛ پس نقشی که دین اسلام در رسیدن انسان به کمال انسانی دارد، از ادیان دیگر ساخته نیست.
ادیان دیگر به دو دلیل نمی توانند نقشی را که اسلام برای انسان ایفا می کند، بر آورده سازند:
۱ـ وجود تحریف در ادیان که موجب شده است راهی که پیامبران بزرگ ( حضزت موسی و عیسی ) به آن دعوت می کردند و از انسان ها خواسته بودند، وجود نداشته باشد.
همان مقدار از پیام پیامبران بزرگ الهی که می توانست در هدایت انسان ها و رساندن به ملکوت نقش داشته باشد، مورد تحریف واقع شده و دیگر نمی تواند نقش خود را ایفا کنند.
۲ـ با آمدن دین اسلام که نسخه تکمیل شده ادیان سابق است و کامل ترین و آخرین دین الهی است، ادیان گذشته که نسخه ناقص و مربوط به زمان خود بودند، دیگر نمی توانند نقش هدایتی را که نسخه کامل می تواند بر آورده سازد، انجام دهند.
درس های پیامبران الهی مانند درس های مدرسه است که از دوره ابتدایی شروع شده تا این که به آخرین کلاس درس می رسد . روشن است کسانی که به دوره دانشگاه راه یافته اند، درس های ابتدایی و پیش از دانشگاه نمی تواند آنها را به مدارج بالای علمی و عالی برساند، اگر چه برخی از درس های پیشین نیز در درس عالی وجود دارد.
نام احمد نام جمله انبیا است ** چون که صد آمد، نود هم پیش ما است
همه این مطلب در صورتی است که ادیان سابق مورد تحریف قرار نگرفته باشند.
اگر انسان بخواهد به ملکوت الهی راه یابد، باید تسلیم فرمان الهی باشد و آنچه را خداوند از انسان خواسته به انجام برساند . خداوند با فرستادن آخرین پیامبر خود از انسان خواسته که از سخن این پیامبر و کامل ترین دین پیروی کنند. کسی که تسلیم فرمان الهی نباشد، چگونه می تواند به ملکوت الهی راه یابد؟ !
ج- نکته اساسی این که تحریف تورات از نظر تاریخی و علمی قطعی است، از جمله در عهد قدیم ،کتاب دوم تواریخ ایام ، باب ۳۴ ، سخن از یافته شدن دوباره تورات است که معلوم می‏شود تورات نزد بنی‏اسرائیل مفقود شده بود . تازه معلوم نیست نسخه یافت شده در آن زمان نسخه صحیح تورات باشد .
به علاوه تورات اصلی کتاب حضرت موسی بود . تورات کنونی مسلما کتاب آن بزرگوار نیست ؛ زیرا در باب۳۴ سفر تثنیه و نیز در باب ۳۶ سفر پیرایش شرح وفات و دفن حضرت موسی است . معلوم می‏شود که این مطالب پس از حضرت موسی به تورات اضافه شده و تورات دستکاری شده است.
آیات قرآن نیز می‏فرماید: « و قد کان فریق منهم یسمعون کلام اللّه‏ ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون ؛ (۱۷) عده ی از آنان کلام خدا را می شنوند بعد آگاهانه آن را تحریف می کنند» .
در تورات فعلی ، سخنان نادرستی به انبیا نسبت داده می شود ، اما قرآن کریم و اهل بیت این تهمت‏ها و افتراها را از ساحت مقدس انبیا نفی نموده‏اند، از جمله در آیات قرآن می‏فرماید: « لا ینال عهدی الظالمین ؛ (۱۸) عهد الهی به ظالمین نمی‏رسد - که از جمله این عهد نبوت و هدایت است» . (۱۹)
علل به وجود آمدن تحریف در کتاب های پیشین :
اول) سطح فهم و درک و فرهنگ و معرفت و دانش و قدرت یادگیری و ضبط و به یاد سپاری و فرهنگ نوشتاری در آن زمان ضعیف و اندک و پایین بوده است . این مطلب از زمینه‏های مساعد تحریف تورات و انجیل در آن زمان است.
دوم ) چه بسا صاحبان قدرت و ثروت می‏خواسته‏اند کارهای خلاف خود را توجیه کنند . به همین خاطر نسبت های ناروایی را متوجه پیامبران الهی می‏نمودند تا به این ترتیب اعلام و اظهار کنند که چنین اعمال زشت و ناشایسته‏ای را پیامبران الهی نیز انجام می‏دادند.
بنا بر این چندان انتقادی متوجه این گونه صاحبان قدرت و ثروت نیست.
سوم ) دانشمندان دینی نیز در این جنایت بزرگ سهیم بوده‏اند . آن ها از تحریف تورات و انجیل و تهمت و افترا به ساحت مقدس انبیا و اولیای الهی سود می‏برده‏اند . به این ترتیب انحرافات و کاری‏های خود را نیز توجیه می‏نمودند و برای کمک رساندن به صاحبان قدرت و ثروت و زورمداران ، منافع مادی و مالی به دست ‏آورده‏اند.
چهارم ) چه بسا با توجه به این که:
قرار بود تورات هر هفت سال یک بار برای مردم خوانده شود . (۲۰) آن ها تورات و انجیل را عین کلام الهی نمی‏دانسته‏اند . تأکیداتی که برای حفظ و به یاد سپاری قرآن کریم شده و این اعتقاد که عین این الفاظ ،کلام خدا است ،درباره تورات و انجیل مطرح نبوده ، به مرور مطالب گوناگون و پراکنده و داستان و افسانه و اسطوره و خرافات با داستان های تورات آمیخته شد . مانند این گونه اشتباهات را میان مردمی که از سواد و کتابت بهره ندارند و یا بهره اندکی دارند ،می توان مشاهده نمود که وقایع مختلف و داستان های مختلف را با یکدیگر قاطی می‏کنند و نمی‏توانند حتی ترتیب و ارتباط تاریخی حوادث را حفظ کنند.
نکته دیگر در باره کتاب اصلی مسیحیت یعنی انجیل است . به طور مسلم انجیل بعد از عیسی مسیح و توسط یاران او نوشته شده است. این کتاب انجیل اصلی - که از جانب خداوند نازل شده - نیست . به همین خاطر بسیاری از مضامین آن تحریف شده . این حقیقتی است که برخی محققان مسیحی نیز به آن اذعان کرده اند. پس کتاب موجود کتاب آسمانی و وحی الهی محسوب نمی شود؛ بهترین شاهد ادعا آن است که: داستان زندگی حضرت عیسی و مرگ و عروج او در آن ها آمده است ، در حالی که اگر تألیف این کتاب در زمان حضرت بود ، هنوز این اتفاقات واقع نشده بود.
از طرف دیگر متون انجیل موجود به هیچ وجه قابل اعتماد و پذیرش از جهت محتوا نیستند . نمی توان به آن ها به عنوان حقایقی - که از طرف حضرت مسیح آموزش داده شده است - نگریست ؛ برای اثبات این امر به پاره ای دلایل اشاره می کنیم:
ـ تضاد در محتوای انجیل:
با دقت در مضامین کتاب مقدس به موارد بسیاری از تناقضات واضح و آشکار برمی خوریم که نشانگر وجود دست‌های جاعلان است که ناشیانه به این امر اقدام نموده‌اند؛ مثلاً در انجیل یوحنا از یحیی پرسیده می‌شود: آیا تو همان ایلیای نبی (الیاس) هستی که قبل از فرا رسیدن روز موعود (ظهور مسیح) باید بیاید؟ یحیی تأکید می‌کند که چنین شخصی نیستم؛ اما در انجیل متی به عیسی نسبت داده‌اند که فرمود: اگر خواهید قبول کنید که یحیی همان الیاس است که باید بیاید . (۲۱)
در انجیل متی، ‌عیسی را از فرزندان سلیمان بن داود می‌داند. (۲۲) در حالی که در انجیل لوقا از فرزند ناتان بن داود معرفی شده است.(۲۳)
عیسی در انجیل متی اعلام می‌کند که پس از مصلوب شدن، سه شبانه روز در زمین مدفون خواهد ماند. در حالی که در انجیل‌های دیگر مدت دفن او را غروب جمعه تا قبل از سپیده یکشنبه یعنی حداکثر یک روز و دو شب می‌دانند. (۲۴)
این تناقض­گویی‌ها کتاب مقدس را زیر سؤال برده و نشان از تحریف آن دارد.
ـ محتوای خلاف عقل:
اعتقاد به تثلیث می‌تواند دلیل مهم بر تحریف انجیل باشد. مسیحیان با توجه به محتوای تورات و انجیل قائل به تثلیث یعنی سه خدایی (پدر، پسر، روح القدس) هستند ؛بدین معنا که عیسی را خدا می‌دانند ، در حالی که مسیحیت دین توحیدی بوده است.
مهم‌تر از همه آن که : برخی از اندیشمندان مسیحی نیز به تحریف کتاب مقدس اعتراف کرده‌اند . از قرن نوزدهم میلادی، مباحث انتقادی مربوط به کتاب مقدس وارد مرحله‌ی جدیدی شده است.
بولتمان (۱۸۸۴ ـ ۱۹۷۶م) که بزرگ‌ترین متخصص عهد جدید در قرن بیستم لقب یافته است، در اثر مهم خود، به ارزیابی کتاب مقدس می‌پردازد. از نظر او بسیاری از سخنان مکتوب عیسی گفته‌های خود او نیست، بلکه محصول حیات جوامع مسیحی اولیه است. (۲۵)
آدولف فون هارتک مورخ توانای قرن نوزدهم و بزرگ‌ترین متخصص آثار پدران در عصر خود، در مجموعه سه جلدی تاریخ اصول ایمان، این باور را مطرح کرد که انجیل تحت تأثیر فلسفه یونان تغییر یافته است.
وی در پی آن بود که تاریخ فرایند یونانی شدن مسیحیت را نشان دهد. از نظر او، مذهب ساده عیسی به ویژه به واسطه تعالیم پولس، تغییر یافته، به اصل ایمانی تجسّم خدای پدر تبدیل شده است. (۲۶)
برخی دیگر از صاحب نظران به نوسازی روزافزون روایات انجیل به نفع الوهیت عیسی توجه نموده اند. (۲۷) عده‌ای نیز در مورد تاریخ تألیف اناجیل ایراداتی را مطرح کرده‌اند. (۲۸ )
در قرآن و روایات دین اسلام نیز به تحریف انجیل اشاره شده است:
«و ان منهم لفریقا یلوون السنتهم بالکتاب لتحسبوه من الکتاب و ما هو من الکتاب و یقولون هو من عند الله و ما هو من عند الله و یقولون علی الله الکذب و هم یعلمون؛ (۲۹ ) برخی از آنان دسته‌ای هستند که زبان شان را به [خواندن] کتاب می‌پیچانند تا بپندارید آن چه را که می‌خوانند از کتاب [خدا] است؛ در حالی که آن از کتاب [خدا] نیست. می‌گویند: آن از نزد خداست. در حالی که از نزد خدا نیست، و بر خدا دروغ می‌بندند و خود می‌دانند .»
پی‌نوشت‌ها:
۱. آل عمران (۳) آیه ۱۹.
۲. توبه (۹) آیه ۳۳.
۳. انفال (۸) آیه ۳۹.
۴. آل عمران، آیه ۱۹.
۵. همان، آیه ۸۵.
۶. همان، آیه ۱۹.
۷. حج (۲۲) آیه ۷۸.
۸. یونس (۱۰) آیه ۹۰.
۹. نمل (۲۷) آیه ۳۸.
۱۰. همان، آیه ۴۴.
۱۱. آل عمران، ۵۲.
۱۲. همان، آیه ۸۳.
۱۳. ذاریات (۵۱) آیه ۳۶.
۱۴. بقره (۲) آیه ۱۳۶.
۱۵. همان، آیه ۱۳۳.
۱۶. بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۴ ـ ۵.

۱۷. بقره،آیه ۷۵ و ۷۹ ؛ آل عمران، ۷۸ آیه ؛مائده، ۱۳آیه و ۱۵.
سیر تاریخی تورات ، انتشارات در راه حق؛ قرآن، تورات، انجیل و علم ،موریس بوکای، ترجمه: مهندس ذبیح اللّه‏ دبیر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
۱۸. بقره، آیه ۱۲۴.
۱۹. آیه ۷۳ انبیا و ۲۴ الم سجده . در خصوص حضرت نوح ، ر.ک: صافات، آیه ۷۵ الی ۸۴. برای اطلاع بیش تر از جایگاه و شخصیت حضرت نوح، ر. ک: تفسیر المیزان، تفسیر آیات ۳۶ تا ۴۹ هود ، ابحاث حول قصه نوح فی فصول .
۲۰. سیر تاریخی تورات.
۲۱. انجیل متی، ۶:۱، نشر اساطیر ، تهران ۱۳۷۷ ش.
۲۲. همان، ۴۰:۱۲.
۲۳. انجیل لوقا، ۳۱:۳ .
۲۴. انجیل متی، ۵۷:۲۷.
۲۵. تاریخ تفکر مسیحی،تونی لین، ص۴۴۶، نشر نی ، تهران ۱۳۸۷ ش.
همان، ص۳۸۷.
۲۶. آرچیبالد رابرتسون، عیسی اسطوره یا تاریخ، ص۷۱، نشر ناهید تهران ۱۳۸۵ ش.
۲۷. محمد رضا زیبایی نژاد، مسیحیت شناسی مقایسه­ای، ص ۱۸۵، نشر نی ، تهران، ۱۳۷۸ ش.
۲۸ . ادیب آل علی ، مسحیت ،ص۶۷ ،مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه قم،۱۳۸۵ ش
۲۹. آل عمران (۳) آیه ۷۸.

سلام

سلام
لطفا یک منبع بی طرف(ساده سخن بگه و قضاوت رو به عهده ی من بگذاره) به من معرفی می کنید؟
که چرا انسان باید دین داشته باشد و چرا بهترین دین اسلام است؟
با تشکر

تصویر سید پاسخگو

با سلام

با سلام
پرسش تان دو فراز دارد که هر کدام باید به طور مستقیل تبیین شود:
الف - به نظر می رسد توجه به فواید ، تبعات و آثار لازم دین بهترین دلیل بر ضرورت وجود آن در بین جوامع بشری است؛بر همین اساس به نمونه هایی از این فوائد و برکات و آثار مهم دین اشاره می شود :
۱- رشد عقلى:
عقل براى هدایت و تأمین سعادت انسان کافى نیست، بلکه عقل جهت رشد و شناخت برخى از واقعیات، نیاز به دین دارد، زیرا عقل در شناخت برخى از مسایل ناتوان است و در تشخیص حق و باطل دچار مشکل مى‏شود. دین در برخى موارد زمینه‏هاى حکم عقل را فراهم مى‏نماید ، و آن را در تفسیر زندگى، شناخت جهان و شناخت مبدأ و معاد کمک مى‏کند.(۱)
بر اساس نیاز عقل به دین است که یکى از فلسفه‏ هاى بعثت پیامبران «رشد عقلانى» بیان شده است. امام على(ع) فرمود: «خداوند رسولانش را فرستاد... تا گنجینه‏ هاى عقل را آشکار سازند...».(۲)
استاد آیت اللَّه جوادى آملى مى‏نویسد: «... مثلاً عقل انسان، بعضى از صفات جزئیه خداوند، مانند سمع و بصر و کلام الهى و همچنین حقیقت معاد و چگونگى آن و احکام الهى را کاملاً درک نمى‏کند و باید آن‏ها را از نقل (حدیث) استفاده کند...».(۳)
۲- تشریع قانون:
اندیشمندان باور دارند که انسان‏ها مدنى بوده و نیاز به زندگى دسته جمعى دارند تا نیازهاى خویش را با تعامل تأمین کنند. اولین مؤلفه زندگى دسته جمعى، وجود قانون و اجراى آن است؛ زیرا بدون قانون نمى‏توان امنیت و عدالت را برقرار کرد و از حقوق مردم دفاع نمود.
طرفداران دین باور دارند که عقل و علم تجربی و بشری به تنهایى قادر نیستند که همه مصالح و مفاسد انسان‏ها را درک کرده و بر اساس آن قانون وضع کنند: « نباید فراموش کنیم که معلومات و ادراکات عقلى ما بر آنچه که نمى‏دانیم، قطره‏اى در مقابل اقیانوس عظیم است، و این حقیقتى است که همه دانشمندان اعم از مادى و غیر مادى به آن معترفند...».(۴)
بشر به دلیل چنین احساس نیازی همواره خواهان قانون و جویای آن بوده ، داشتن قانونی جامع و کامل که سعادت همه جانبه ای برایش رقم بزند،در سر لوحه آرزوهای خود داشته است؛ اما تجربه چند هزارساله بشر به خوبی روشن ساخت قانونی که بشر پیوسته در آرزوی آن است ، چیزی نیست که از طریق عقل جزئی و منفعت اندیش و یکسو نگر خود آدمیان به دست آید،
به علاوه تدوین قانونی جامع و کامل برای این هدف بزرگ نیازمند داشتن شناختی کامل و همه جانبه از انسان جهان هستی و عوالم پیش رو و ناشناخته ای است که احیانا به آن ها قدم خواهد گذاشت .
در نتیجه برای تدوین چنین قانون و طرح برنامه هدایت و سعادت انسان مبدئی فرا بشری لازم است که با شناخت کامل از همه خواست‌های ظاهر و باطنی و دنیایی و آخرتی و نیازهای فردی و اجتماعی، قانونی را وضع نماید که سعادت بشر را در تمام عرصه‌های یاد شده، بدون کم و کاست و بر اساس عدالت برآورده سازد. چنین قانونی تنها از رهگذر فرایند وحی و داستان نبوت قابل دستیابی است.
امام صادق(ع) در خصوص فلسفه بعثت پیامبران فرمود: «... هنگامى که ثابت کردیم خالق و آفریدگارى داریم و آن آفریدگار هرگز به چشم دیده نمى‏شود و قابل لمس نیست تا بندگانش با او تماس مستقیم داشته باشند، ثابت مى‏شود که او سفیرانى میان بندگانش دارد که دستورهاى او را به آن‏ها مى‏رسانند و آن‏ها را به آنچه مصالح و منافع شان است و مایه بقاى آن‏ها، و ترک آن مایه فناى آنان مى‏شود، رهنمون مى‏شوند». (۵)
۳- اخلاق و تربیت:
در حوزه اخلاق و تربیت نیز انسان‏ها به دین نیاز دارند، زیرا عقل و دانش انسان در رشد فضایل اخلاقى و تفسیر و شناخت مفاهیم آن عاجز است؛ از این رو امروزه این لغزش به وجود آمده است که ارزش‏هاى اخلاقى و کرامت انسانى، در لذت دنیوى، قدرت گرایى و ثروت ظهور مى‏کند.(۶)
در مکاتب اخلاقى به وجود آمده، هر کدام خوشبختى انسان را در یک چیز دانسته‏اند: یکى در لذّت‏گرایى، دیگرى در ترک لذّت، یکى در سود خواهى و دیگرى در قدرت‏طلبى. «نیچه» فیلسوف آلمانى، خوشبختى انسان را در رسیدن به قدرت هر چه بیش تر مى‏داند، حتى با از بین بردن انسان‏ها، و این نشان از سردرگمى عقل در شناخت راه سعادت و نجات بشرى است. براى نجات بشر و پیمودن راه سعادت باید از دین کمک گرفت، دینى که توسط رسولان الهى براى ما انسان‏ها آورده شده است. به همین جهت پیامبر(ص) فرمود: «انّى بعثت لأتمّم مکارم الاخلاق؛(۷) براى کامل کردن اخلاق مبعوث شدم ».
حدیث بیانگر آن است که عقل به تنهایى براى کسب فضایل و مفاهیم اخلاقى کافى نیست، بلکه براى تشکیل جامعه آرمانى نیاز به مکمّل دارد که آموزه‏هاى اخلاقى است. شاید بر همین اساس باشد که یکى از فلسفه‏هاى بعثت پیامبر(ص) تعلیم و تربیت بیان شده است.(۸) دین نه تنها در تعریف و ارائه مفاهیم اخلاقى نقش دارد، بلکه پشتوانه مهم اجراى بایدها و نبایدهاى اخلاقى است. عقل انسان‏ها نمى‏تواند هواهاى نفسانى را مغلوب کند، بلکه در تضاد این دو (عقل و شهوت) پیروز میدان نفس اماره است.
شاید انسان‏ها خوب و بد و راه خوشبختى را بشناسند، اما انگیره و عاملى که بتواند آن‏ها را به انجام برساند، نبوده یا ضعیف است.بنابراین، دین با ایجاد ایمان و باور به خداوند و رستاخیز و حسابرسى قیامت و بیان ارزش‏هاى الهى و انسان،
پشتوانه بسیار محکمى براى اخلاق انسانى است که براى اجراى مفاهیم اخلاقى نیاز به تشویق است؛ از این رو پیامبران الهى معلمان جامعه خوانده شده اند و مردم، دانش آموزانى­اند که پیامبران با بهره‏گیرى از دو عنصر «بشارت و انذار» به هدایت آنان مى‏پردازند . علاوه بر این، دین با معرفی الگوهای اخلاقی، اخلاق را به مرحله عمل و تحقق در آورده است. نقش الگوی صحیح در زندگی غیر قابل تردید است. مطمئنا کسی که الگوهای رفتاری در زندگی داشته باشد، ارزش های اخلاقی برای او معنا دار و دست یافتنی تر خواهد بود.
برخی از اندیشمندان به همین نقش دین در زندگی تأکید داشتند.«تولستوى» مى‏گوید: ایمان چیزى است که آدمى با آن زندگى مى‏کند.(۹) و دنیا بدون دین زندان است.
استاد شهید مطهرى در خصوص نقش دین مى‏نویسد: «اولین اثر ایمان این است که پشتوانه اخلاق است.(۱۰) خواجه نصیر طوسى و بوعلى سینا نیز براى ایجاد مدینه فاضله و جامعه سعادتمند به دین و آموزه‏هاى آن تأکید داشتند.(۱۱)
۴- زندگى با آرامش:
انسان داراى دو بُعد مادى و معنوى است که پرورش و هدایت هر دو نیاز به راهنمایى دارند. عقل و علم در پرورش بُعد مادى تا اندازه‏اى موفق بوده‏اند، ولى تقویت و پرورش بُعد معنوى، نیاز به راهنماى دیگر دارد که دین است. دین در ایجاد آرامش (که یکى از نیازهاى روحى انسان است) نقش بنیادى دارد، زیرا دین با راهنمایى خود زندگى انسان را هدفمند نموده و زمینه هایى را فراهم مى‏کند که انسان به مبدأ و معاد اعتقاد پیدا کند. اعتقاد به مبدأ و معاد سختى‏ها و مشکلات زندگى را معنا دار نموده و به انسان آرامش مى‏دهد.
یکى از نویسندگان در این خصوص مى‏نویسد: «دین، اطلاعاتى را در اختیار انسان مى‏نهد تا زندگى براى او در مجموعه هستى، میسّر و مطبوع شود. به تعبیر دیگر: بین آدمى و جهان و زندگى و خویشتن او آشتى بر قرار گردد و همه چیز را به دید مثبت بنگرد. دکتر «بیل» در پیامى به جهانیان، آنان را به داشتن قدرت مثبت نگریستن فراخوانده و گفته است: با اطمینان به نفس، شور و حرارت، نگرش مثبت و کمک پروردگار مى‏توانى مشکلات شخصى خویش را حل کنى...».(۱۲) قرآن کریم نیز یکى از پیام‏هاى دین را آرامش روانى مى‏داند: «ألا بذکراللَّه تطمئنّ القلوب».(۱۳)
۵- برقرارى قسط و عدل:
تاریخ انسان‏ها چالش و اختلافات و ظلم‏هایى را شاهد بوده، و این در حالى است که بشر از عقل و دانش برخوردار مى‏باشد. عقل در چالش زدایى و ایجاد زندگى مسآلمت آمیز موفق نبوده؛ همچنین عقل در تعریف صلح و تبیین شرایط و عوامل برقرارى عدالت نیز دچار مشکل شده است و عامل بازدارنده در برابر ظالمان به حساب نمى‏آید.
دین نخست ظلم، عدل و صلح را تعریف نموده، مردم را به ظلم ستیزى و حمایت از مظلومان سفارش کرده؛ از این رو پیامبران الهى در طول تاریخ با عدالت ستیزان مبارزه نموده و تاریخ شاهد درگیرى حق و باطل بوده است. از سوى دیگر دین همگان را به صلح سفارش نموده و شرایط صلح را بیان کرده است، افزون بر این که اسلام جهاد در راه عدل را لازم دانسته و همه پیروان ادیان الهى را به همگرایى و گفتگو فراخوانده است.
یکى از فلسفه بعثت انبیا آزادى انسان‏ها از اسارت و ظلم پذیرى و برپایى قسط و عدل بیان شده است: «لقد أرسلنا رُسُلَنا بالبیّنات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط؛(۱۴) همانا ما پیامبران خود را با ادله و معجزات (برای خلق) فرستادیم و برای شان کتاب و میزان عدل نازل کریم تا مردم به راستى و عدالت گرایند» و این همان نقش دین در زندگى است.
ب - اما این دین اسلام را در زمان کنونی دین برحق و تنها دین قابل پیروی و تبعیت می دانیم و در نتیجه معتقدیم به حکم عقل باید از این دین تبعیت نمود ؛ البته ممکن است پیروان هر دین دیگری نیز همین باید را در قبال دین خود مطرح نمایند و دین خود را دین حق و برترین دین در زمان کنونی قلمداد نمایند ؛ پس در این وضعیت هم تنها ابزار و وسیله ای که به واسطه آن می توان در بین این ادعاها داوری نمود ، همان عقل و خرد بشری است .
در حقیقت باید با انصاف و به دور از هر گونه پیش داوری به داوری میان دلایلی که پیروان ادیان گوناگون در حقانیت دین خود اقامه می کنند پرداخت . دلایل منطقی و مستدل را بر دیگر دلایل برتری داد . حق را از باطل شناخت ؛ اما ما بر اساس کدام دلایل اسلام را در زمان کنونی دین حق و تبعیت از آن را لازم می دانیم ؟
نگاه ما نسبت به دیگر ادیان چیست . از نظر قرآن کریم، دین خدا از آدم تا خاتم یکی است و اختلاف در دین وجود ندارد. همه پیامبران به یک مکتب دعوت می‏کرده‏اند. اصول مکتب انبیا که دین نامیده می‏شود، یکی بوده است.
تفاوت شرایع آسمانی در یک سلسله مسایل فرعی و شاخه‏ای بود، که به حسب مقتضیات زمان و خصوصیات محیط و ویژگی‏های فکری وفرهنگی مردمی که دعوت شده‏اند، متفاوت می‏شد.اما در واقع همه این ادیان وشرایع مختلف، شکل‏ها و صورت های متفاوت از یک حقیقت و در مسیر یک هدف و مقصود بوده اند .
تفاوت اساسی ادیان در سطح تعلیمات شان بوده که پیامبران بعدی به موازات تکامل بشر در سطح بالاتری تعلیمات خویش را القا کرده‏اند؛ مثلاً تعلیمات اسلام در مورد مبدا و معاد و جهان و معارف پیامبران پیشین از نظر سطح تکالیف و عمق معارف نسبت به ادیان قبل تفاوت بسیاری دارد. به تعبیر دیگر بشر در تعلیمات انبیا مانند یک دانش‏آموز بوده که او را از کلاس اول تا آخرین کلاس بالا بردند.
از نظر قرآن همه آن چه وجود داشته و پیامبران عرضه کرده‏اند، دین بوده ، نه ادیان، که نام آن " اسلام" است. البته مقصود این نیست که در همه دوره‏ها دین خدا با این نام خوانده می‏شد، بلکه مقصود این است که حقیقت دین، دارای ماهیت تسلیم و عبد محض بودن در برابر خدا است که بهترین معرف آن لفظ « اسلام» است. (۱۵) از این رو قرآن می‏گوید:
"ان الدین عند الله الاسلام؛ دین نزد خدا اسلام است".(۱۶) یا می‏گوید: "ابراهیم نه یهود و نه نصرانی، بلکه حقجو و تسلیم فرمان خدا (مسلمان )بود". (۱۷)
پس دین خدا که از طرف پیامبران الهی عرضه شده، یکی بوده است، با آن خصوصیتی که گفته شد و مردم در دوران‏های پیامبران موظف بوده‏اند از شریعت پیامبر زمان خود که بر اساس رشد فکری و ظرفیت های انسانی تکامل یافته پیروی نمایند، به لحاظ این که در آن زمان دین به شکل کامل تر از زمان گذشته عرضه می‏شود تا آن که این مسیر به دوران خاتمیت و ارائه کامل ترین شریعت و دستورعمل نهایی برای بشر منتهی گردد .
در هر حال با پایان دوران عمل و توجه به تعالیم یک دین به امر خداوند و آمدن پیامبر و شریعت جدید ، دیگر عمل به آن دستورات قبلی عین مخالفت با اراده خداوند و ضد عبودیت و تسلیم در برابر اوست ، در نتیجه در هر مقطع زمانی پیروی از یک دستور عمل مصداق تسلیم و تعبد و بندگی مطلق در برابر خداوند - که عامل اصلی کمال و سعادت بشر محسوب می شود - است .
پس می توان نتیجه گرفت همه پیروان راستین ادیان آسمانی گذشته در زمان انبیای خود - و حتی کسانی که با برهان ودلایل قابل قبول نزد عقل وخرد بردین انبیای گذشته باقی ماندند و از ادیان جدید مطلع نشده یا زمینه تحقیق برای شان فراهم نشد، ولی در دین خود و پیروی از فرامین شریعت خود صادق بودند -، مسلمان محسوب می شوند و دین و دینداری آن ها در قیامت مورد قبول قرار خواهد گرفت .هرچند یهودی یا مسیحی و...بودند.
با آمدن دین جدید وکامل تر ، هر مومن خداپرستی باید به دین جدید گرویده، لااقل در مورد ادیان احتمالی به بررسی وتحقیق بپردازد.اصرار بر باقی ماندن بر دین گذشته، درجا زدن و مخالفت با دستور الهی وسفارش انبیای پیشین و لجاجت و خلاف تسلیم بودن است .
پس همه ادیان آسمانی برحق هستند اما تنها در زمان خودشان یعنی قبل از ظهور پیامبرِ صاحب شریعت بعدی، دین حق و برگزیده خداوند برای انسان های همان عصر و زمان محسوب می شوند؛ اما در زمان کنونی که ادیان مختلفی وجود دارند نمی توان همه را بر حق دانست و باید به دنبال دین حق در زمان کنونی ، آن هم به مدد عقل و برهان گشت .
این تحقیق و بررسی دارای لوازم و شرایطی است که اکنون در مقام بیان آن نیستیم ، اما بعد از تحقق این شرایط و ایجاد بستر مناسب برای این تحقیق، باید به شکلی برابر و مساوی به آموزه های اصیل و مبنایی همه ادیان مراجعه نمود . آن ها را یک به یک بررسی نموده و با هم سنجید ؛ در واقع مهم ترین راهکار در این مسیر مراجعه به منابع اصیل ادیان موجود برای داوری است .
اما بر اساس یک اصل دقیق عقلانی می توان کار را ساده تر نمود .یعنی به جای بررسی همه منابع ادیان گوناگون، ابتدا به تحقیق و بررسی تعالیم و مفاهیم اسلام پرداخت ، زیرا اسلام به همه ادیان آسمانی قبلی معتقد بوده ،به پیامبری پیامبران آن ها باور دارد . این ادیان را دین حقیقی بشر در زمان خودشان می داند ، اما در عین حال معتقد است که با آمدن پیامبر و شریعت بعدی ،دیگراین ادیان و شریعت شان از اعتبار و حجیت ساقط می شوند و نمی توان همچنان بر آن ها باقی ماند .
اما پیروان ادیان آسمانی هیچ کدام دین اسلام را برحق نمی دانند و گرنه اعتقاد به دین و شریعت خودشان نامعقول و نادرست خواهد بود ، چنان که یهودیان هنوز به آمدن مسیح باور ندارند و مسیحیت فعلی را دین حقیقی نمی انگارند ؛ به همین خاطر اگر ثابت شود که اسلام دینی برحق بوده و واقعا پیامبری به نام حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم از سوی خداوند آمده ، می توان یقین پیدا نمودکه دین حق در زمان کنونی اسلام است و در این مسیر مقایسه و بررسی دیگر ادیان ضرورتی ندارد .
اما فارغ از این امر ما برای برحق دانستن اسلام در زمان کنونی در برابر دیگر ادیان دلایل مختلف دیگری هم داریم ،همان طور که پیروان هر دین دیگری هم دلایل گوناگونی در برتری دین خود ارائه می دهند ؛ اما مهم ترین و بهترین داور در این مقام همان عقل و دانش بشری است .
با اندکی تامل می توان دریافت که در ابعاد مختلف دین اسلام نسبت به دیگر ادیان از برتری برخوردار است و در نگاهی مقایسه ای نمی توان دینی برتر از اسلام برای این زمان یافت .
روشن ترین نکته در این خصوص آن است که کتاب‌های آسمانی پیامبران صاحب شریعت که در بردارنده قوانین الهی بودند و محتوای دین آنان محسوب می شدند، به مرور زمان به کلی محو شدند و یا دستخوش تحریفات جدی قرار گرفتند؛ چنان که تورات موسی(ع) مورد تحریف های فراوان قرار گرفته ، همچنین چیزی به نام انجیل عیسی(ع) باقی نمانده است، بلکه از دست نویس های افرادی که از پیروان حضرت موسی و عیسی(ع) شمرده می شدند، مجموعه هایی تهیه شد و به نام کتاب مقدس ( عهدقدیم و عهد جدید ) معرفی گردیده است.
هر شخص بی غرضی که نظری بر عهدین (تورات و انجیل فعلی) بیفکند، خواهد دانست که هیچ کدام از آنها کتابی که بر موسی(ع) یا عیسی(ع) نازل شده، نیست. به عنوان مثال تورات خدا را به صورت انسانی ترسیم می‌کند که نسبت به بسیاری از امور آگاهی ندارد(۱۸) و بارها از کار خود پشیمان می‌شود،(۱۹) با حضرت یعقوب کشتی می گیرد و نمی تواند بر او غالب شود و سرانجام التماس می کند که از او دست بردارد تا مردم خدا را در چنین حالی نبینند. (۲۰)
وضع انجیل از تورات مشکل تر است، زیرا اوّلاً چیزی به نام کتابی که بر حضرت عیسی(ع) نازل شده، در دست نیست . مسیحیان چنین ادعایی ندارند که انجیل فعلی کتابی است که خدا بر حضرت عیسی(ع) نازل کرده، بلکه محتوای آن گزارش هایی است منسوب به چند تن از پیروان حضرت و علاوه بر تجویز شرب خمر، ساختن آن را به عنوان معجزه عیسی قلمداد می‌کند.(۲۱) .
از کتاب مقدس زرتشتیان هم جز مقداری دعا و مناجات باقی نمانده است ، در حالی که منابع اصیل دین اسلام یعنی کتاب آسمانی و وحیانی به دلایل گوناگون کاملا دست نخورده و سالم باقی مانده و به علاوه گزارش های روشنی از سنت و سیره پیامبر و جانشینان او در دست است که هدایتگر پیروان اسلام به سعادت و رستگاری است .
به علاوه امتیاز محتوایی تعالیم اسلام بر دیگر ادیان موارد عدیده ای است که از آن میان به چند مورد اشاره می کنیم :
۱- جامعیت:
یکی از دلائل کامل بودن دین اسلام، جامعیت آن است. جامعیت بدان معنا است که در اسلام همه قوانین و مقرّرات مورد نیاز انسان‏ها پیش بینی شده است ؛ در اسلام، احکام و قوانین منحصر در زندگی فردی انسان‏ها نیست، بلکه تمام ابعاد زندگی اجتماعی را نیز در بر دارد، چرا که زندگی فردی و اجتماعی انسان از هم قابل تفکیک نبوده و بسیاری از امور فردی، در زندگی اجتماعی و بالعکس تأثیر دارند . در حالی که ادیان موجود تنها به برخی از ابعاد فردی و یا اجتماعی انسان توجه داشته ،در بسیاری از امور هیچ دستور وهدایتی برای پیروان خود ندارند .
۲- هماهنگی با مقتضیات زمان:
یکی از ویژگی‏های بسیار مهم اسلام همسویی آن با شرایط زمان است؛ یعنی قوانین اسلام علاوه بر جامعیت به گونه‏ای تشریع شده که پاسخگوی نیازهای انسان‏ها در همه زمان‏ها است؛ از این رو اسلام بعد از گذشت چندین قرن بالنده و پویا ظاهر شده و در مقام پاسخ گویی نیازهای مردم اظهار عجز نکرده است.
محقق مشهور «مارسل بوازار» می‌نویسد: «احکام و قوانین اسلام به پرسش‏های معاصر پاسخ داده است...».(۲۲) یکی از امتیازات اسلام نسبت به ادیان دیگر همین است که ادیان دیگر پاسخگوی نیازهای زمان خود بودند، حال آن که اسلام پاسخگوی نیازهای انسان‏ها در طول تاریخ می‌باشد. یکی از علل خاتمیت اسلام را در همین ویژگی باید جستجو نمود.
همسویی اسلام با شرایط زمان بدان معنا نیست که قوانین اسلام با شرایط زمانی تغییر یابد، بلکه معنایش این است که هرگاه احتیاجات و حوادث و مقتضیات زمان به اسلام عرضه می‌شود، می توان پاسخ پرسش ها را از منابع ومبانی آن دریافت و اسلام پاسخگوی جدیدترین پرسش هاست .
۳- تلفیق دنیا و آخرت:
یکی از دلایل مهم کامل بودن دین اسلام در آمیختگی دنیا و آخرت ظهور می‌کند. اسلام با اصل دنیا و مواهب آن مبارزه نکرده و رهبانیت را نپذیرفته ، بلکه دین اسلام دنیا را پل ارتباطی آخرت دانسته است. از این رو نخست تعریف دقیق از دنیا ارائه داده و به زندگی انسان‏ها سمت و سو داده و همگان را به فعالیت در دنیا فرا خوانده است. از سوی دیگر اسلام مردم را به آخرت گرایی فراخوانده و از دنیا گرایی بر حذر داشته، این در حالی است که برخی از ادیان نیز دنیا گریزی را مطرح کرده‏اند، چنان که برخی دیگر آخرت گریزی را مطرح کرده‏اند.
شهید مطهری در این خصوص می‌نویسد: «در جامعه‏ های کهن همیشه یکی دو چیز وجود داشت: یا آخرت‌گرایی و زندگی گریزی و یا زندگی گرایی و آخرت گریزی. اسلام آخرت گرایی را در متن زندگی گرایی قرار داد. از نظر اسلام راه آخرت از متن زندگی و مسئولیت‏های زندگی دنیا می‌گذرد».(۲۳)

پى‏نوشت‏ها:
۱. جوادى آملى، انتظار بشر از دین ، ص ۴۰؛ پیام قرآن، ج ۷، ص ۳۳.
۲. اصول کافى، ج ۱، ص ۱۶.
۳. جوادى آملى، همان.
۴. پیام قرآن، ج ۷، ص ۵۱.
۵. کافى، ج ۱، ص ۱۶۸.
۶. زین العابدین قربانى، اخلاق و تعلیم، ص ۳۴ به بعد.
۷. پیام قرآن، ج ۷، ص ۲۸ - ۲۹.
۸. بیست گفتار، ص ۱۸۹.
۹. انتظار بشر از دین، ص ۳۷.
۱۰. همان، ص ۴۲. رعد (۱۳) آیه ۲۸.
۱۱. جامعه‏شناسى دین، ص ۱۷۹.
۱۲. جوادى آملى، همان، ص ۴۵ - ۴۶.
۱۳. آل عمران(۳) آیه ۶۴.
۱۴.حدید (۵۷) آیه ۲۵.
۱۵. مرتضی مطهری، وحی و نبوت، ص ۱۶۵.
۱۶. آل عمران، (۳) آیه ۱۹.
۱۷. همان، آیه ۶۷.
۱۸. تورات، سفر پیدایش، باب سوم، شماره ۸ - ۱۲.
۱۹. همان، باب ۶، شماره ۶.
۲۰. همان، باب ۳۲، شماره ۲۴ - ۳۲.
۲۱. انجیل یوحنا، باب دوم.
۲۲. اسلام در جهان امروز، ص ۲۵۹.
۲۳. وحی و نبوت، ص ۹۱؛ مجموعه آثار، ج ۲، ص ۲۴۲.
موفق باشید.

قرآن هم در زمان پیامبر نوشته

قرآن هم در زمان پیامبر نوشته نشد.در زمان عمر نوشته شد.پس بنا بر عدله شما قران هم غلطه.ضمنا در هیچ کجای قران ایه ای دال بر الوهیت حضرت محمد نیست برعکس در چند آیه از لغزش اون سخن گفته که خدا بخشیده

اما درباره عهد جدید مطلب از این نیز روشن تر است. بخشی از عهد جدید اناجیل اربعه هستند که خود این انجیل ها، تنها بخشی از انجیل های نوشته شده است و انجیل هایی نیز بوده اند که به رسمیت شناخته نشده اند. و همین اختلاف گویای تحریف است. چرا که اگر نسخه انجیل اصلی موجود باشد، این همه اختلاف ممکن نیست که یک انجیل برای عیسی اولوهیت قائل شود و انجیل دیگر عیسی را با صفات الوهیتی بیان نکند.

نکته دوم درباره همین اناجیل این است که حداقل ۷۰ سال پس از مسیح نوشته شده اند! باقی مطالب عهد جدید نیز به یوحنا و پولس و ... مربوط است.

وَوَجَدَكَ ضَالاً فَهَدَى: تو را گمراه یافت پس هدایتت فرمود سوزه الضحی آیه ۶:

تصویر پاسخگوی تاریخی

بنابر دلایل متعدد عقلی و نقلی

بنابر دلایل متعدد عقلی و نقلی قرآن در زمان حیات حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) جمع آوری شده است. برای مطالعه در این رابطه به لینک زیر مراجعه فرمایید:

http://www.soalcity.ir/node/1918

هیچ مسلمانی قائل به الوهیت برای حضرت محمد(صلی اله علیه و آله) نشده است تا شما بگویید در قرآن به آن اشاره ای نشده است. ما معتقدیم آنحضرت آخرین پیامبر الهی است و هیچ سخنی جز سخن خدا نمی گوید.شما مناسب است هم در مورد دیدگاه مسلمانان در مورد پیامبرشان مطالعه کنید هم اهل توفیق پیدا کردید،بیشتر به تلاوت و تدبر در آیات قرآن بپردازید.

سلام. این سوال منو اگه میشه

سلام. این سوال منو اگه میشه جولب بدین.....چه چیزی در کتاب مقدس باعث شده انسانها به سمت بی خدایی کشیده شوند؟

تصویر پاسخگوی اعتقادی

در مورد دين گريزي در مسيحيت

در مورد دين گريزي در مسيحيت بايد گفت عدم وجود فرايض دقيق و برنامه مناسب زندگي در مسيحيت سبب دوري انسانهاي دور انديش از اين دين شده است.
دانشمندان دینی در مسحیت نیز در این مسله سهیم ‏اند .از تحریف انجیل و تهمت و افترا به ساحت مقدس انبیا و اولیای الهی سود می‏برده ‏اند . به این ترتیب انحرافات و کاری‏های خود را نیز توجیه می‏نمودند .برای کمک رساندن به صاحبان قدرت و ثروت و زورمداران منافع مادی و مالی به دست ‏آورده ‏اند. وبه طور کلی یکی از مهمترین مشکلات کتاب مقدس ( تورات وانجیل) تحریف آن دو است در این باره باید گفت :
تحریف تورات از نظر تاریخی و علمی قطعی است، از جمله در عهد قدیم کتاب دوم تواریخ ایام باب ۳۴ سخن از یافته شدن دوباره تورات است که معلوم می‏شود تورات نزد بنی‏اسرائیل مفقود شده بود . تازه معلوم نیست نسخه یافت شده در آن زمان نسخه صحیح تورات باشد .
به علاوه تورات اصلی کتاب حضرت موسی بود . تورات کنونی مسلما کتاب آن بزرگوار نیست زیرا در باب۳۴ سفر تثنیه و نیز در باب ۳۶ سفر پیرایش شرح وفات و دفن حضرت موسی است . معلوم می‏شود که این مطالب پس از حضرت موسی به تورات اضافه شده و تورات دستکاری شده است. آیات قرآن نیز می‏فرماید:« و قد کان فریق منهم یسمعون کلام اللّه‏ ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون »(۱)
در تورات فعلی ، سخنان نادرستی به انبیا نسبت داده می شود ، اما قرآن کریم و اهل بیت این تهمت‏ها و افتراها را از ساحت مقدس انبیا نفی نموده‏اند، ازجمله در آیات قرآن می‏فرماید: « لا ینال عهدی الظالمین »(۲).
عهد الهی به ظالمین نمی‏رسد (که از جمله این عهد نبوت و هدایت است)(۳)
مناسب است به چند مطلب توجه داشته باشیم:
اول ـ سطح فهم و درک و فرهنگ و معرفت و دانش و قدرت یادگیری و ضبط و به یاد سپاری و فرهنگ نوشتاری در آن زمان ضعیف و اندک و پایین بوده است . این مطلب از زمینه‏های مساعد تحریف تورات و انجیل در آن زمان است.
دوم ـ چه بسا صاحبان قدرت و ثروت می‏خواسته‏اند کارهای خلاف خود را توجیه کنند . به همین خاطر نسبت های ناروایی را متوجه پیامبران الهی می‏نمودند تا به این ترتیب اعلام و اظهار کنند که چنین اعمال زشت و ناشایسته‏ای را پیامبران الهی نیز انجام می‏دادند.
بنابراین چندان انتقادی متوجه این گونه صاحبان قدرت و ثروت نیست.
سوم ـ دانشمندان دینی نیز در این جنایت بزرگ سهیم بوده ‏اند .از تحریف تورات و انجیل و تهمت و افترا به ساحت مقدس انبیا و اولیای الهی سود می‏برده‏اند . به این ترتیب انحرافات و کاری‏های خود را نیز توجیه می‏نمودند .برای کمک رساندن به صاحبان قدرت و ثروت و زورمداران منافع مادی و مالی به دست ‏آورده‏اند.
چهارم ـ چه بسا با توجه به اینکه قرار بود تورات هر هفت سال یک بار برای مردم خوانده شود (۴) و تورات و انجیل را عین کلام الهی نمی‏دانسته‏اند و تأکیداتی که برای حفظ و به یاد سپاری قرآن کریم شده و این اعتقاد که عین این الفاظ کلام خدا است ،درباره تورات و انجیل مطرح نبوده است، به مرور مطالب گوناگون و پراکنده و داستان و افسانه و اسطوره و خرافات با داستان های تورات آمیخته باشد . مانند این گونه اشتباهات را میان مردمی که از سواد و کتابت بهره ندارند و یا بهره اندکی دارند ،می توان مشاهده نمود که وقایع مختلف و داستان های مختلف را با یکدیگر قاطی می‏کنند و نمی‏توانند حتی ترتیب و ارتباط تاریخی حوادث راحفظ کنند.

پی نوشت:
۱.بقره،آیه ۷۵ و ۷۹ ؛ آل عمران، ۷۸آیه ؛مائده، ۱۳آیه و ۱۵.
ر.ک:سیر تاریخی تورات ، انتشارات در راه حق؛
قرآن، تورات، انجیل و علم ،موریس بوکای، ترجمه: مهندس ذبیح اللّه‏ دبیر، دفتر نشر فرهنگ اسلامی
۲. سوره بقره، آیه ۱۲۴.
۳. آیه ۷۳ سوره انبیا و۲۴ سوره الم سجده . در خصوص حضرت نوح ر.ک: سوره صافات، آیه ۷۵ الی ۸۴. برای اطلاع بیشتر از جایگاه و شخصیت حضرت نوح ر. ک: تفسیر المیزان، تفسیر آیات ۳۶ تا ۴۹ سوره هود ،ابحاث حول قصه نوح فی فصول .
۴. سیرتاریخی تورات.

سلآم

سلآم
میخاممطلبی پیدا کنم ک یک متکلم، فیلسوف، دین پژوه، محقق غیرمسلمان تحریف تورات و انجیل را اثبات کرده باشه...
کجا میتونم این مطالب را پیدا کنم؟

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
باسلام وتشکر .
از جنبه هاي گوناگون مي توان تحريف در كتاب مقدس ( تورات و انجيل ) را اثبات نمود. گوناگوني نسخ و تحريفي كه در طول تاريخ در ضمن نگارش كتاب مقدس از طرف نويسندگان يا عوامل ديگر در كتاب مقدس رخ داده است، قابل انكار نيست.
عهد قديم عبارت است از: مجموعه كتابهايى كه شمار آنها به ۳۹ كتاب مى رسد و تاريخ نگارش آنها بـه قرن دهم تا پايان قرن دوم قبل از ميلاد برمى گردد؛ يعنى تقريبا پنج قرن بعد از وفات حضرت موسى (ع) (۱۴۵۱ق .م ) است .
محقق سرشناس دكتر بوكاى مى گويد:
مجموعه عهد عتيق در خلال نه قرن بر اساس حكايتهاى رايـج نـوشـته شده و بنياد اسفار پنجگانه - كه به پيامبر خدا موسى (ع) نسبت داده شده ـ حدود قرن دهـم قـبل از ميلاد تدوين يافته است؛ سپس در زمانهاى بعد بعضى الهيات و روايات كاهنان بدان افزوده شد و همچنان تدوين كتابهاى ديگر در طى قرنها ادامه يافت .
و اين گونه، عهد عتيق به عنوان يك اثر ادبى، براى نژاد يهود خودنمايى مى كند كه تاريخ زندگى آنان را ـ از آغاز تا زمان پيدايش حضرت مسيح (ع) ـ دربردارد .
اين مجموعه در فاصله بين قرن دهم تا قرن اول قبل از ميلاد نوشته و تكميل شده است.
ايـن نـظـريـه مـخصوص من نيست؛ بلكه برگرفته از مقاله ژ . ب .ساندروز است كه دايرةالمعارف عمومى آن را ارائه داده است. (۱)
استاد فريد وجدى مى نويسد:
تاريخ شناسان مى گويند: موسى (ع) در سال ۱۵۷۱ق .م متولدشد و در سال ۱۴۵۱ق .م .
در كوه ينبو در دوران تيه (سرگردانى بنى اسرائيل ) وفات يافت .
پس سن شريف او تقريبا ۱۲۰سال بوده است .
سـپـس از دائرةالـمـعـارف لاروس نـقل مى كند كه :
پيشينيان مسيحيت و ديگران، از بنيان گذار شـريعت موسوى به عظمت و بزرگى ياد مى كنند كه يك دين و تمدن را پايه ريزى كرد؛ اما كتاب حقيقى و شريعت او را در دست نداريم .
آرى ! تـورات يا اسفار پنجگانه آغاز كتاب مقدس به او نسبت داده شده؛ ولى اين تورات، نشانه هايى دربـردارد كـه بـى گـفتگو مشخص مى كند با فاصله زيادى بعد از زمان حضرت موسى (ع) نگارش يـافته است؛ چراكه نام شهرهايى در آن آمده كه تا بعد از زمان حضرت موسى (ع) ساخته نشده بود .
و خـوانـنـده تـورات مـى بيند موسى (ع) وفات خودش را شرح مى دهد و مولف كتاب ـ كه نام خود را نبرده ـ درباره موسى همانند مردى كه قرنها پيش مرده سخن مى گويد.
عـلاوه بـر ايـنها، اسفار پنجگانه، اسمهاى يونانى دارند و تاريخشان تاريخ ترجمه سبعينيه (هفتاد) است. (۲)
تورات منسوب به موسى:
پـنـج كـتـاب اول عـهـد عتيق كه سفر پيدايش، سفر خروج، سفر لاويان، سفر اعداد و سفر تثنيه نام دارد؛ به حضرت موسى منسوب است .
فـهـرست مندرجات اين اسفار، به طور خلاصه چنين است :
آفرينش جهان، تاريخ زندگى انسان ، بعثت انبيا يكى پس از ديگرى تا زمان گرفتارى بنى اسرائيل به دست فرعون ، قيام حضرت موسى ، خـروج بنى اسرائيل از مصر و پيشامدهاى مهمى كه در دوران تيه (سرگردانى ) بر سرشان آمد، از جمله وفات موسى در سال ۱۴۵۱ق .م .
پيش از اين گفتيم كه اين اسفار نمى تواند آن تورات اصلى باشد كه در الواحى بر موسى نازل شده است .
آرى ! آن الـواح ـ كـه شـريـعـت حـضـرت موسى بر آن نوشته شده بود ـ در صندوقى قرارداشت و روحـانيان بنى اسرائيل دست به دست و نسل به نسل از آن نگهدارى مى كردند؛ اما ـ طبق آنچه در كتاب اول پادشاهان باب ۸ شماره۹ آمده ـ آن الواح در زمان پادشاهي حضرت سليمان ع (۹۷۱آ۹۳۱ق .م ) از بـيـن رفـت و ايـن ، هـنـگـامى بود كه ساختمان خانه خدا را تكميل كرده مى خواست تابوت [صندوق محتوى الواح ] را به محراب قدس منتقل كند .
وقتى روحانيون به سراغ تابوت رفتند و آن را گشودند، در آن به جز دو لوح از الواح شريعت را نيافتند و بر آن دو لوح هم فقط ده حكم شرعى نوشته شده بود. (۳) اما بقيه الواح بدون هيچ نشانى از بين رفته بود. (۴)
اين حادثه در سال ۹۶۰ق .م ، يعنى [حدود] ۴۹۰ سال بعد از وفات موسى (ع) اتفاق افتاد.
يورش وحشيانه بخت نصر:
بـخـت نـصـر حـدود ۴۴سـال (۶۰۵تـا۵۶۱ق . م ) حكومت كرد و در اين مدت، چهاربار به اورشليم حمله كرد كه حمله دوم و چهارم او بسيار سخت و زيانبار بود و در حمله چهارم همه چيز را از بين برد از جمله تورات و ديگر كتابهاى يهود همگى به دست سپاهيان جرار كلدان نابودشد و پس از آن اثرى از آن پيدا نشد. (۵)
جيمس هاكس مى نويسد:
اعتقاد بر اين است كه همه كتابهاى عهد عتيق به دست عزرا گردآورى و تصحيح شده است. (۶)
جان ملنرـ كاتلك مى نويسد:
دانشمندان اتفاق نظر دارند كه نسخه هاى تورات و ديگر كتابهاى عهد عتيق به دست لشكريان بخت نصر از بين رفت و نقلهاى درستى كه به دست عزرا پديدارگشت، بار ديگر در جريان آنتيوخوس نابودگشت. (۷)
سلسله اسناد تورات ناپيوسته است:
حـوادث گـوناگون و فراوانى كه بر تاريخ عهد عتيق گذشته، اين احتمال را كه تورات در طول ۳۵ قرن (۸) سالم مانده به كلى مردود مى سازد.
مرحوم علامه طباطبائى مى نويسد:
رويدادهايى كه بر تورات و كتابهاى عهد عتيق گذشته است ، جـاى هـيـچ شـكـى را بـاقى نمى گذارد كه اسناد آن مقطوع و بريده است و سندش تنها به يك شـخـص ، يـعـنـى عـزرا مـى رسد؛ بدون اين كه مستند وى ، در نقل مطالب و منابع اطلاعاتش در گردآورى و تحقيق معلوم باشد.
ايـن از هـم گـسـيـخـتـگى آشكار، محققان غربى را وادار ساخته كه اين كتابها را از نظر تاريخى ضعيف دانسته و آن را مجموعه اى از افسانه هاى ملى بنى اسرائيل بدانند.
مـتـاسـفـانـه ايـن امـر موجب شده كه اصل نبوتها ـ كه در اين كتابها آمده ـ مورد ترديد و سوءظن قرارگيرد. (۹)
سرگذشت اناجيل چهارگانه:
سـرگذشت انجيل يا انجيلهاى چهارگانه يا پنجگانه و يا بيشتر، بهتر از ماجراى عهد قديم نيست گرچه ـ با همه اختلافها و تناقضهايى كه با هم دارندـ هريك را به وحى الهى نسبت داده اند.
عهد جديد ۲۷ كتاب و نامه دارد كه اناجيل معروف چهارگانه نيز جزء آن است و آنها را بعد از رفع عـيـسـى (ع) بـه آسمان ـ به ترتيب ـ متى , مرقس , لوقا و يوحنا نوشته اند و در اطراف شخصيت اين افراد, تاريخ نگارش اناجيل و زبان اصلى آن , بحثهاى فراوانى درگرفته است .
واژه انـجيل معرب اونگليون يونانى است به معنى بشارت و آموزش و زبان اصلى اناجيل نيز يونانى است .آيـا در آغاز نيز اناجيل به زبان يونانى نوشته شده بود؟ و چرا؟ يا اين كه بعدا ترجمه شده ؟ چه كسى , در چـه تـاريـخى و به چه انگيزه اى ترجمه كرده است ؟ اينها پرسشهايى است كه همچنان بى پاسخ مانده است .
احـتمال دارد كه انجيل منسوب به متى كه از حواريون مسيح (ع) بوده در سال۳۸ م .و بنا به گفته برخى , در فاصله بين سال ۵۰ تا ۶۰ نگارش يافته باشد.
بـنـابـر احتمال اول , تاريخ نگارش آن نه سال بعد از رفع عيسى (ع) بوده , چرا كه آن حضرت در سال ۲۹م .
بـه صليب آويـخته شد (۱۰) و در آن هنگام سن شريفش ۳۳سال بود, زيرا مى دانيم مبدا تاريخ مـيلادي متداول , چهارسال پس از ولادت حضرت عيسى (ع) است , چون حضرت مسيح ۷۴۹ (ع) سال پـس از تـاسـيـس دولـت روم بـه دنـيـا آمـد و آغاز تاريخ ميلادى از ۷۵۳ سال بعد از آن محاسبه مى شود. (۱۱)
و گفته شده سه انجيل ديگر نيز به ترتيب در سالهاى ۶۱, ۶۳ و ۶۹م . نوشته شده است. (۱۲)
انجيل نازل شده بر حضرت عيسى (ع) چه شد؟
شـكى نيست كه انجيلهاى چهارگانه معروف , به عنوان تاريخ زندگانى حضرت مسيح (ع) و سيره او ـ تـا هـنگامى كه خدا جانش را ستاند و به سوى خود بالابردـ نوشته شده و هيچ يك از مولفان آن ادعانكرده كه كتابش همان انجيل فرودآمده بر عيسى (ع) است .
[نـگـاهـى گـذرا به جملات آغازين هريك از انجيلها مدعاى ما را ثابت مى كند] انجيل متى با اين جمله شروع مى شود:
كتاب نسب نامه عيسى مسيح:
انجيل مرقس با جملاتى كه پنداشته از مسيح است آغازشده و سپس با شرح حال وى ـ وقتى كه از شـهر ناصره جليل آمده ـ ادامه مى يابد .
انجيل لوقا با جملاتى آغازشده كه با صراحت نشان مى دهد كتاب سيره است , مى گويد:
از آنـجـهـت كـه بسيارى دست خود را درازكردند بسوى تاليف حكايت آن اموريكه نزد ما به اتمام رسيد من نيز مصلحت چنان ديدم كه همه را من البداية بتدقيق در پى رفته بترتيب بتو بنويسم اى تئوفلس عزيز! (۱۳)
انجيل يوحنا نيز با بحث پيدايش حضرت مسيح و ايمان به او آغاز مى گردد.
بـا ايـن حـسـاب , پـاسـخ اين پرسش باقى مى ماند كه انجيل نازل شده بر مسيح (ع) چه شد؟ به نظر مـى رسـد آنـچه بر عيسى (ع) نازل شد تعليمات و بشارتهايى بود كه در ضمن رسالت خود به مردم ارائه داد سـپس بخشهايى از آن را حواريون حفظ كرده به نسلهاى بعد از خود منتقل مى ساختند و اين جريان همچنان ادامه داشت تا آن تعليمات در لابه لاى انجيلهاى معروف گنجانده شد.
اسـتاد نجار مى نويسد:
آن مقدار از انجيلها كه به جهانيان رسيده , يعنى جمله ها, مثلها و پندها كه بطور جسته گريخته از موعظه ها و سخنان حكمت آميز حضرت عيسى (ع) گرفته شده , مشتمل بر مطالب زير است :
تشويق مردم به توحيد و پرستش خداى يگانه , اطاعت خالصانه خدا, به كاربستن دستورهاى الهى , پـرهيز از محرمات خداوند, خوشرفتارى انسان با برادران دينى و پاره اى ديگر از اخلاق پسنديده و سجاياى كريمه .
بايد دانست كه هيچ يك از اين انجيلها در زمان حضرت مسيح (ع) نوشته نشده , بلكه بعد از او, بعضى شاگردان و شاگردان شاگردانش و همين طور دست به كار شدند و داستانهاى فراوانى نوشتند و هـر كـدام نـوشته خود را انجيل مى ناميد تا جايى كه گفته اند: تعداد انجيلها به صد و چند انجيل مـى رسـيـد .
سـپس جامعه كليسا از ميان اين اناجيل , قصه هايى را برگزيد كه با هدفهاى عمومى كـلـيسا منافات نداشت و چندان اهميتى به اختلاف و تناقضى كه بين مضمونهاى آن وجود دارد نـداد .
و هـيـچ يك از انجيلها سند مسلسلى ندارند و هيچ نسخه اى از آن يافت نمى شود كه به خط شاگردى از شاگردان مولف باشد يا شواهدى دربر داشته باشد كه احتمال درستى آن را تاييدكند, به طورى كه محققان حتى در امكان نسبت دادن انجيلها به مولفان معروف آن , ترديد نموده اند و شايد بين نويسندگان واقعى با مولفان معروف آن تشابه اسمى بوده است. (۱۴)
علامه محقق فخرالاسلام تشكيك هاى فنى و تاريخى , به درستي استناد انجيلها وارد ساخته كه آن را از تعداد بى شمارى از پيشينيان مسيحيت نقل مى كند. (۱۵)
پـاسـتـيـس مـى گويد:
اين عهد جديد نه تاليف حضرت مسيح است و نه تاليف حواريون او, بلكه شخصى ناشناس اين كتابها را نوشته و به حواريون عيسى و شاگردان آنها نسبت داده است .
فـخـرالاسلام به دنبال اين سخن مى گويد:
وى كه از محققان فرقه مانيكيز و از دانشمندان قرن چـهـارم اسـت بـه حقيقت پى برده و حق مطلب را اداكرده و شايد آن شخص ناشناس از دشمنان حضرت مسيح و مادر صديقه اش بوده است , چراكه در اين كتابها, ناسزاها و ناشايستهايى را به آنان نـسـبـت داده ـكـه [تـنـهـا از دشـمـنـان سـاخـته است ]ـ خدا رسوايش كند و از رحمت خويش دور سازد. (۱۶)
اين بود سرگذشت عهدين در طول تاريخ .
بنابراين بطور مسلم اصل عهدين باقى نمانده و آنچه در دسـت اسـت فـرع آن مى باشد, يعنى تنها ترجمه ها و پاره اى از تعليمات دينى كه در لا به لاى نقل رويدادهاى تاريخى گنجانده شده است .
درنتيجه: موضوعى براى تحريف نمانده تا قائلان به لزوم همگونى بين رخدادهاى گذشته و حال , آن را مطرح كنند و قرآن را با آن بسنجند.
اما با توجه به نگرش محتوايى به مضامين كتاب مقدس نيز تحريفش روشن مى‏گردد زيرا، اگر اين كتاب دچار زياده و نقصان و تغيير در لفظ و مفاهيم نشود، هيچ گاه مطالب متناقض و خرد ستيز نخواهد داشت و حال آن كه با مراجعه به اين كتب مسائل منافى با يكديگر و عقل ستيز فراوان يافت مى‏شود و اين خود دليل بر تحريف كتاب مقدس است.(۱۷)
به برخي از اين تناقضات در اناجيل اربعه اشاره مي شود :
- الف:
۱ـ شش روز بعد، عیسی با پطرس، یعقوب و یوحنا به بالای تپه ای رفت. کس دیگری در آنجا نبود. ناگاه صورت عیسی به طرز پرشکوهی شروع به درخشیدن کرد، و لباسش درخشان و مثل برف سفید شد.(۱۸)
(شش روز)
۲ـ هشت روز پس از این سخنان، عیسی به همراه پطرس، یعقوب و یوحنا، بر فراز تپه ای برآمد تا دعا کند. به هنگام دعا، ناگهان چهرهی عیسی نورانی شد و لباس او از سفیدی، چشم را خیره می کرد. (۱۹)
(هشت روز)
- ب:
۱ـ دو روز به عید فصح مانده بود. در این هنگام، عیسی در بیت عنیا در خانه ی شمعون جذامی مهمان بود. وقت شام، زنی با یک شیشه عطر گران قیمت از سُنبل خالص وارد شد و شیشه را باز کرد و عطر را بر سر عیسی ریخت. (۲۰)
(دو روز پیش از عید فصح، حادثه اتفاق افتاد) (عطر را روی سر عیسی (ع) ریخت)
۲ـ شش روز پیش از آغاز عید فصح، «وارد بیت عنیا» شد، همان جایی که ایلعازر مرده را زنده کرده بود. یک شب در آن دهکده به افتخار عیسی ضیافتی ترتیب دادند. مرتا پذیرایی می کرد و ایلعاذر با عیسی سر سفره نشسته بودند، آنگاه مریم یک شیشه عطر سنبل خالص گران قیمت گرفت و آن را روی پاهای عیسی ریخت و با موهای سر خود آنها را خشک کرد.
(شش روز پیش از عید فصح، حادثه اتفاق افتاد) (عطر را روی پاهای عیسی (ع) ریخت). (۲۱)
- ج :
۱ـ ناگهان زمین لرزهی شدیدی رخ داد، زیرا یکی از فرشتگان خداوند از آسمان پایین آمده، به سوی قبر رفت و آن را به کناری افکند و بر آن نشست. (۲۲)
(وجود یک فرشته بر سر قبر)
۲ـ مریم مجدلیه به سر قبر برگشته بود و حیران ایستاده و گریه می کرد؛ همچنانکه اشک می ریخت، خم شد و داخل قبر را نگاه کرد. در همان هنگام، دو فرشته را دید با لباس سفید، که در جایی نشسته بودند که جسد عیسی گذاشته شده بود. (۲۳)
( وجود دو فرشته بر سر قبر)

پي نوشت :
۱. ر .ك: بوكاى , عهدين و قرآن و علم , ترجمه دكتر حسن حبيبى , صص ۲۵آ۲۸.
۲. فريد وجدى , دائرة معارف القرن العشرين , ج۹ , صص ۵۵۳آ۵۵۴.
۳. كتاب مقدس , عهد قديم , كتاب اول پادشاهان , باب ۸, شماره ۹.
۴. انيس الاعلام , ج۳ , ص ۱۷۰ و ج۲ , صص ۲۲آ۲۳ و سفر تثنيه , باب ۵, شماره۲۲. [كه در آن جا نيز مى گويد: الواح بر دو لوح سنگ نوشته شده بود .
۵. عهد قديم , كتاب دوم پادشاهان , باب ۲۴و۲۵.
۶. قاموس كتاب مقدس , مادة عزر, ص ۶۱۰.
۷. ايـن مـطـلـب را در تـاريـخ خود كه در سال ۱۸۴۳م .در دربي (انگلستان ) چاپ شده يادآور گشته است .
۸. يعنى از دوران پيامبر خدا حضرت موسى ۱۵۰۰(ع) سال قبل از ميلاد تاكنون كه در اواخر قرن بيستم به سر مى بريم ۱۹۸۸م .
۹. الميزان , ج۳ , ص ۳۴۰.
۱۰. طبق اعتقاد مسيحيان , اما قرآن اين مساله را قبول ندارد .ر.ك : سوره نساء آيه ۱۵۷و۱۵۸.
۱۱. ر.ك : الميزان , ج۳ , ص ۳۴۲و۳۴۵, قاموس كتاب مقدس , ص ۷۸۲ و ۸۰۶, رحلة المدرسيه , ج۱ , ص ۱۲۴ و انيس الاعلام , ج۲ , ص ۵ و ۶۷.
۱۲. قاموس كتاب مقدس , ص ۷۷۲,۷۹۲و۹۶۶ و نجار, قصص الانبياء, ص ۴۱.
۱۳. انجيل لوقا, باب ۱, شماره۱ و۳.
۱۴. نجار, قصص الانبياء, صص ۳۹۹.
۱۵. انيس الاعلام , ج۲ , ص ۶۱آ۶۷.
۱۶. همان , ج۲ , ص ۷۲.
۱۷. در اين باب ر. ك: كلام مسيحى، ص ۶۶ - ۸۰ ؛ و تورات، انجيل، قرآن و علم، موريس بوكاى، ترجمه مهندس ذبيح الله دبير، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ چهارم، ۱۳۷۴ ش، مجموع كتاب .
۱۸. مرقس ۹ : ۲.
۱۹. لوقا ۹ :۲۸.
۲۰. مرقس ۱۴:۱.
۲۱. یوحنا ۱۲ : ۱.
۲۲. متی ۲۸ : ۲.
۲۳. یوحنا ۲۰:۱۱.

بسیار از پاسخ کامل شما

بسیار از پاسخ کامل شما سپاسگزارم
پس خواندن جزئی تر این مطلب، اگر سوالی داشتم بازهم میپرسم
باتشکر

چرا قبل ازقران گفته شده تورات

چرا قبل ازقران گفته شده تورات نگفته انجیل درصورتی که انجیل بوده ولی گفته میشه تورات

تصویر p_qurani

سلام. در آیات مختلفی از قرآن

سلام. در آیات مختلفی از قرآن واژه انجیل بکار رفته مانند این آیه :نَزَّلَ عَلَیکَ الکِتبَ بِالحَقِّ... و اَنزَلَ التَّورةَ والاِنجیل مِن قَبلُ هُدیً لِلنّاسِ و اَنزَلَ الفُرقانَ...
چنانچه واژه انجیل ، ۱۲ بار در ۱۲ آیه از ۶ سوره قرآن و همه جا شکل مفرد آن به صراحت یاد شده‌است.

همینکه به عقیده مسلمانان به

همینکه به عقیده مسلمانان به ویژه شیعیان که « باهمه مرامها! در جهان » سر تیز دارند و به جز مسلک خودشان هیچگونه عقیده دیگری را قبول ندارند اما بر وجود « کتابی به نام * تورات * ( حل چه تحریف شده باشد و یا خیر ) صحه میگذارند که مورد تائيد جهانیان است جای شکرش باقی است!. اما نمیذانم انان چکونه قادر خواهند بود که مبنائی بر وجود کتابی به نام « قران » ( تحریف شده و یا نشده! ان کتاب ) ارائه دهند که مورد تائید جهانیان باشد؟. انچه واضح است انگه ما یهودیها * نمی توانیم * که تورات را تحریف کنیم چون اول چیز باید * یکنائی خداوند و در پی ان فرامین او * مورد تحریف و انکاغر قرار گرفته شوند که چنین چیزی محال است زیرا ما به خاطر نگهاری از ان نام و کنیه های او فرتهاست که مورد ستم . قتل و کشتار ملل بی فرهنگ قرار گرفته ایم و برای دستیابی به ان تا * کمترین * تعداد از یکتا پرستان حقیقی را در جهان تشکیل داده ایم!. و گرغیر ان بود ما هم مانند دیگران از جمله مسلمانان که صاحب یک مبنای محکم و درست و*‌خدای یکتا پسندانه و پرستانه ئی * نبوده و در هر موقعیتی که پیش بیاید ( دلخواه و یا به اجبار ) از این شاخه به شاخه دیگری میپرند جمعیتمان به « میلیاردها » می رسید!.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
باسلام وتشکر .
در نگاه شیعیان همه کتب آسمانی، که بر انبیا نازل شده و قبل از اینکه دست خوش تحریف شود کلام الهی هستند و آن چیز که نزد خداست و اصل کتاب های نازل شده است، نزد خداوند مصون و محفوظ از هر چیزی است اما چیزی که بر انسان ها نازل شده، وضع متفاوتی داشته است. غیر از قرآن تمامی کتب آسمانی دچار تحریف شده ­اند ( مثل تورات وانجیل فعلی ) .
در مورد عدم تعلّق اراده الهی بر جلوگیری از تحریف کتاب های آسمانی گذشته ومصون بودن قران کریم از تحریف ، به این نکات می توان اشاره نمود:
۱ـ ادیان پیشین برای مقطع و برهه ای از تاریخ کارآیی داشته اند. با پیشرفت زمان و تاریخ باید در آن ها تحولاتی حاصل می­شد، از این رو حفظ آن کتاب ها برای همیشه ضروری نبوده است.
۲ـ برای حفظ یک متن به صورت اصلی شرایطی لازم است که باید به طور طبیعی فراهم باشد .
خداوند اراده خویش را بر اساس علل و شرایط عادی قرار داده؛ بنابراین در اعصار گذشته، تکامل خط و کتابت به آن میزان نبوده که بتواند متنی را در بستر خویش و به صورت کامل حفظ نماید، یا اصلاً کتابت صورت نمی­گرفته و سینه به سینه نقل می­شده و یا این که امکانات کم بوده و کتابت به صورت وسیع صورت نمی­گرفته است یا انسان ها به آن اندازه از رشد و بلوغ نرسیده بوده اند که بتوانند کتاب های خود را از دستخوش تحریف حفظ کنند اما با رشد تمدن بشری و بلوغ ا نسان ها امکان این امور حاصل شد.
۳ـ چون اسلام دین ابدی و قرآن آخرین کتاب آسمانی و کامل ترین آن ها است، باید از دستخوش تحریف و دگرگونی مصون بماند، چرا که اگر تحریف می شد، نقض غرض لازم می آمد.
از طرفی آخرین کتاب آسمانی است که راهنمای سعادت انسان‌ها تا نهایت است. از سوی دیگر با تحریف، این هدف حاصل نمی­شود، ولی سایر کتب آسمانی مربوط به مقطعی از زمان است.
۴ـ بر خلاف پیامبران سابق که معجزه آن­ها چیزی غیر از کتاب آسمانی بوده، قرآن مجید، معجزه اساسی پیامبر اسلام بوده است؛ و چون باید در اعصار آینده وجه اعجازی قرآن همچنان حفظ شود تا برای گروندگان آینده به دین اسلام همچنان معجزه ای وجود داشته باشد، پس باید قرآن محفوظ بماند تا معجزه جاودان باشد.
قرآن کریم معجزة جاویدان، و سند رسالت نبی خاتم حضرت محمد (ص) است. این کتاب آسمانی ویژگی ها و امتیازاتی دارد، از جمله این که از آغاز نزول تا کنون از تحریف مصون مانده، قرآن فعلی دقیقاً و بدون کم و زیاد همان قرآنی است که بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده، حتی کلمه و حرفی از آن کم و زیاد نگردیده، چرا که حافظ و پاسدار قرآن، خدای قادر و توانا است.
خداوند فرمود: "إنّا نحن نزّلنا الذکر و إنّا له لحافظون؛ (۱) قرآن را نازل کردیم و ما خود نگهدار آن خواهیم بود".
در این آیه خدا خویشتن را ضامن نگهداری قرآن معرفی کرده است. از این جا معلوم می شود که اگر جن و انس و تمام قدرت ها بر ایجاد خلل در قرآن متحد شوند، هیچ کاری از پیش نخواهند برد. از این رو خدا فرمود: "در قرآن هیچ گونه خللی از هیچ جهت وارد نمی شود، و از جانب خداوند فرزانه و ستوده نازل گشته است". (۲)

پی‌نوشت‌ها:
۱. حجر (۷) آیة ۹.
۲. فصلت (۴۱) آیة ۴۲.

از سایتی مثل شما که مدّعی

از سایتی مثل شما که مدّعی پاسخگویی به سؤالات دینی است، انتظار بیشتری می‌رود. در خصوص تحریف تورات دلایل بسیار متقن و علمی و دقیقی وجود دارد که شما ذکر نکردید. در حالی که نکته‌ای را گفتید که بسیار مضحک است. آنچه که شما تورات نامیدید و مدعی شدید که سه قسمت است، در واقع تورات نیست بلکه تنخ است. تنخ کتابی است مشتمل از سه بخش : ۱ تورات ۲ پیامبران ۳ مکتوبات. خود یهودیان هم معتقدند تورات تنها همان بخش نخست است که از ۵ کتاب تشکیل شده و نه کل تنخ. بنابراین استدلال شما نشان می‌دهد که از یهودیت اطلاعات کافی ندارید.

البته توقعی نیست که این مطلب را منتشر کنید، ولی بدانید که باید در مورد یهودیت خیلی بیشتر مطالعه کنید.
در انتها بگویم که بنده یک مسلمان شیعه هستم و نه یهودی و افتخار می‌کنم که قرآن، کتاب هدایت، کتاب آسمانی است که به آن معتقدم. بنابراین قضاوت نادرست در مورد من نکنید. مسلمان شیعه باید حرف درست را بزند.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
بی تردید تورات وانجیل تحریف وسیع شده است از جنبه هاي گوناگون مي توان تحريف در كتاب مقدس ( تورات و انجيل ) را اثبات نمود. گوناگوني نسخ و تحريفي كه در طول تاريخ در ضمن نگارش كتاب مقدس از طرف نويسندگان يا عوامل ديگر در كتاب مقدس رخ داده است، قابل انكار نيست.
عهد قديم عبارت است از: مجموعه كتابهايى كه شمار آنها به ۳۹ كتاب مى رسد و تاريخ نگارش آنها بـه قرن دهم تا پايان قرن دوم قبل از ميلاد برمى گردد؛ يعنى تقريبا پنج قرن بعد از وفات حضرت موسى (ع) (۱۴۵۱ق .م ) است .
محقق سرشناس دكتر بوكاى مى گويد:
مجموعه عهد عتيق در خلال نه قرن بر اساس حكايتهاى رايـج نـوشـته شده و بنياد اسفار پنجگانه - كه به پيامبر خدا موسى (ع) نسبت داده شده ـ حدود قرن دهـم قـبل از ميلاد تدوين يافته است؛ سپس در زمانهاى بعد بعضى الهيات و روايات كاهنان بدان افزوده شد و همچنان تدوين كتابهاى ديگر در طى قرنها ادامه يافت .
و اين گونه، عهد عتيق به عنوان يك اثر ادبى، براى نژاد يهود خودنمايى مى كند كه تاريخ زندگى آنان را ـ از آغاز تا زمان پيدايش حضرت مسيح (ع) ـ دربردارد .
اين مجموعه در فاصله بين قرن دهم تا قرن اول قبل از ميلاد نوشته و تكميل شده است.
ايـن نـظـريـه مـخصوص من نيست؛ بلكه برگرفته از مقاله ژ . ب .ساندروز است كه دايرةالمعارف عمومى آن را ارائه داده است. (۱)
استاد فريد وجدى مى نويسد:
تاريخ شناسان مى گويند: موسى (ع) در سال ۱۵۷۱ق .م متولدشد و در سال ۱۴۵۱ق .م .
در كوه ينبو در دوران تيه (سرگردانى بنى اسرائيل ) وفات يافت .
پس سن شريف او تقريبا ۱۲۰سال بوده است .
سـپـس از دائرةالـمـعـارف لاروس نـقل مى كند كه :
پيشينيان مسيحيت و ديگران، از بنيان گذار شـريعت موسوى به عظمت و بزرگى ياد مى كنند كه يك دين و تمدن را پايه ريزى كرد؛ اما كتاب حقيقى و شريعت او را در دست نداريم .
آرى ! تـورات يا اسفار پنجگانه آغاز كتاب مقدس به او نسبت داده شده؛ ولى اين تورات، نشانه هايى دربـردارد كـه بـى گـفتگو مشخص مى كند با فاصله زيادى بعد از زمان حضرت موسى (ع) نگارش يـافته است؛ چراكه نام شهرهايى در آن آمده كه تا بعد از زمان حضرت موسى (ع) ساخته نشده بود .
و خـوانـنـده تـورات مـى بيند موسى (ع) وفات خودش را شرح مى دهد و مولف كتاب ـ كه نام خود را نبرده ـ درباره موسى همانند مردى كه قرنها پيش مرده سخن مى گويد.
عـلاوه بـر ايـنها، اسفار پنجگانه، اسمهاى يونانى دارند و تاريخشان تاريخ ترجمه سبعينيه (هفتاد) است. (۲)
تورات منسوب به موسى:
پـنـج كـتـاب اول عـهـد عتيق كه سفر پيدايش، سفر خروج، سفر لاويان، سفر اعداد و سفر تثنيه نام دارد؛ به حضرت موسى منسوب است .
فـهـرست مندرجات اين اسفار، به طور خلاصه چنين است :
آفرينش جهان، تاريخ زندگى انسان ، بعثت انبيا يكى پس از ديگرى تا زمان گرفتارى بنى اسرائيل به دست فرعون ، قيام حضرت موسى ، خـروج بنى اسرائيل از مصر و پيشامدهاى مهمى كه در دوران تيه (سرگردانى ) بر سرشان آمد، از جمله وفات موسى در سال ۱۴۵۱ق .م .
پيش از اين گفتيم كه اين اسفار نمى تواند آن تورات اصلى باشد كه در الواحى بر موسى نازل شده است .
آرى ! آن الـواح ـ كـه شـريـعـت حـضـرت موسى بر آن نوشته شده بود ـ در صندوقى قرارداشت و روحـانيان بنى اسرائيل دست به دست و نسل به نسل از آن نگهدارى مى كردند؛ اما ـ طبق آنچه در كتاب اول پادشاهان باب ۸ شماره۹ آمده ـ آن الواح در زمان پادشاهي حضرت سليمان ع (۹۷۱آ۹۳۱ق .م ) از بـيـن رفـت و ايـن ، هـنـگـامى بود كه ساختمان خانه خدا را تكميل كرده مى خواست تابوت [صندوق محتوى الواح ] را به محراب قدس منتقل كند .
وقتى روحانيون به سراغ تابوت رفتند و آن را گشودند، در آن به جز دو لوح از الواح شريعت را نيافتند و بر آن دو لوح هم فقط ده حكم شرعى نوشته شده بود. (۳) اما بقيه الواح بدون هيچ نشانى از بين رفته بود. (۴)
اين حادثه در سال ۹۶۰ق .م ، يعنى [حدود] ۴۹۰ سال بعد از وفات موسى (ع) اتفاق افتاد.
يورش وحشيانه بخت نصر:
بـخـت نـصـر حـدود ۴۴سـال (۶۰۵تـا۵۶۱ق . م ) حكومت كرد و در اين مدت، چهاربار به اورشليم حمله كرد كه حمله دوم و چهارم او بسيار سخت و زيانبار بود و در حمله چهارم همه چيز را از بين برد از جمله تورات و ديگر كتابهاى يهود همگى به دست سپاهيان جرار كلدان نابودشد و پس از آن اثرى از آن پيدا نشد. (۵)
جيمس هاكس مى نويسد:
اعتقاد بر اين است كه همه كتابهاى عهد عتيق به دست عزرا گردآورى و تصحيح شده است. (۶)
جان ملنرـ كاتلك مى نويسد:
دانشمندان اتفاق نظر دارند كه نسخه هاى تورات و ديگر كتابهاى عهد عتيق به دست لشكريان بخت نصر از بين رفت و نقلهاى درستى كه به دست عزرا پديدارگشت، بار ديگر در جريان آنتيوخوس نابودگشت. (۷)
سلسله اسناد تورات ناپيوسته است:
حـوادث گـوناگون و فراوانى كه بر تاريخ عهد عتيق گذشته، اين احتمال را كه تورات در طول ۳۵ قرن (۸) سالم مانده به كلى مردود مى سازد.
مرحوم علامه طباطبائى مى نويسد:
رويدادهايى كه بر تورات و كتابهاى عهد عتيق گذشته است ، جـاى هـيـچ شـكـى را بـاقى نمى گذارد كه اسناد آن مقطوع و بريده است و سندش تنها به يك شـخـص ، يـعـنـى عـزرا مـى رسد؛ بدون اين كه مستند وى ، در نقل مطالب و منابع اطلاعاتش در گردآورى و تحقيق معلوم باشد.
ايـن از هـم گـسـيـخـتـگى آشكار، محققان غربى را وادار ساخته كه اين كتابها را از نظر تاريخى ضعيف دانسته و آن را مجموعه اى از افسانه هاى ملى بنى اسرائيل بدانند.
مـتـاسـفـانـه ايـن امـر موجب شده كه اصل نبوتها ـ كه در اين كتابها آمده ـ مورد ترديد و سوءظن قرارگيرد. (۹)
سرگذشت اناجيل چهارگانه:
سـرگذشت انجيل يا انجيلهاى چهارگانه يا پنجگانه و يا بيشتر، بهتر از ماجراى عهد قديم نيست گرچه ـ با همه اختلافها و تناقضهايى كه با هم دارندـ هريك را به وحى الهى نسبت داده اند.
عهد جديد ۲۷ كتاب و نامه دارد كه اناجيل معروف چهارگانه نيز جزء آن است و آنها را بعد از رفع عـيـسـى (ع) بـه آسمان ـ به ترتيب ـ متى , مرقس , لوقا و يوحنا نوشته اند و در اطراف شخصيت اين افراد, تاريخ نگارش اناجيل و زبان اصلى آن , بحثهاى فراوانى درگرفته است .
واژه انـجيل معرب اونگليون يونانى است به معنى بشارت و آموزش و زبان اصلى اناجيل نيز يونانى است .آيـا در آغاز نيز اناجيل به زبان يونانى نوشته شده بود؟ و چرا؟ يا اين كه بعدا ترجمه شده ؟ چه كسى , در چـه تـاريـخى و به چه انگيزه اى ترجمه كرده است ؟ اينها پرسشهايى است كه همچنان بى پاسخ مانده است .
احـتمال دارد كه انجيل منسوب به متى كه از حواريون مسيح (ع) بوده در سال۳۸ م .و بنا به گفته برخى , در فاصله بين سال ۵۰ تا ۶۰ نگارش يافته باشد.
بـنـابـر احتمال اول , تاريخ نگارش آن نه سال بعد از رفع عيسى (ع) بوده , چرا كه آن حضرت در سال ۲۹م .
بـه صليب آويـخته شد (۱۰) و در آن هنگام سن شريفش ۳۳سال بود, زيرا مى دانيم مبدا تاريخ مـيلادي متداول , چهارسال پس از ولادت حضرت عيسى (ع) است , چون حضرت مسيح ۷۴۹ (ع) سال پـس از تـاسـيـس دولـت روم بـه دنـيـا آمـد و آغاز تاريخ ميلادى از ۷۵۳ سال بعد از آن محاسبه مى شود. (۱۱)
و گفته شده سه انجيل ديگر نيز به ترتيب در سالهاى ۶۱, ۶۳ و ۶۹م . نوشته شده است. (۱۲)
انجيل نازل شده بر حضرت عيسى (ع) چه شد؟
شـكى نيست كه انجيلهاى چهارگانه معروف , به عنوان تاريخ زندگانى حضرت مسيح (ع) و سيره او ـ تـا هـنگامى كه خدا جانش را ستاند و به سوى خود بالابردـ نوشته شده و هيچ يك از مولفان آن ادعانكرده كه كتابش همان انجيل فرودآمده بر عيسى (ع) است .
[نـگـاهـى گـذرا به جملات آغازين هريك از انجيلها مدعاى ما را ثابت مى كند] انجيل متى با اين جمله شروع مى شود:
كتاب نسب نامه عيسى مسيح:
انجيل مرقس با جملاتى كه پنداشته از مسيح است آغازشده و سپس با شرح حال وى ـ وقتى كه از شـهر ناصره جليل آمده ـ ادامه مى يابد .
انجيل لوقا با جملاتى آغازشده كه با صراحت نشان مى دهد كتاب سيره است , مى گويد:
از آنـجـهـت كـه بسيارى دست خود را درازكردند بسوى تاليف حكايت آن اموريكه نزد ما به اتمام رسيد من نيز مصلحت چنان ديدم كه همه را من البداية بتدقيق در پى رفته بترتيب بتو بنويسم اى تئوفلس عزيز! (۱۳)
انجيل يوحنا نيز با بحث پيدايش حضرت مسيح و ايمان به او آغاز مى گردد.
بـا ايـن حـسـاب , پـاسـخ اين پرسش باقى مى ماند كه انجيل نازل شده بر مسيح (ع) چه شد؟ به نظر مـى رسـد آنـچه بر عيسى (ع) نازل شد تعليمات و بشارتهايى بود كه در ضمن رسالت خود به مردم ارائه داد سـپس بخشهايى از آن را حواريون حفظ كرده به نسلهاى بعد از خود منتقل مى ساختند و اين جريان همچنان ادامه داشت تا آن تعليمات در لابه لاى انجيلهاى معروف گنجانده شد.
اسـتاد نجار مى نويسد:
آن مقدار از انجيلها كه به جهانيان رسيده , يعنى جمله ها, مثلها و پندها كه بطور جسته گريخته از موعظه ها و سخنان حكمت آميز حضرت عيسى (ع) گرفته شده , مشتمل بر مطالب زير است :
تشويق مردم به توحيد و پرستش خداى يگانه , اطاعت خالصانه خدا, به كاربستن دستورهاى الهى , پـرهيز از محرمات خداوند, خوشرفتارى انسان با برادران دينى و پاره اى ديگر از اخلاق پسنديده و سجاياى كريمه .
بايد دانست كه هيچ يك از اين انجيلها در زمان حضرت مسيح (ع) نوشته نشده , بلكه بعد از او, بعضى شاگردان و شاگردان شاگردانش و همين طور دست به كار شدند و داستانهاى فراوانى نوشتند و هـر كـدام نـوشته خود را انجيل مى ناميد تا جايى كه گفته اند: تعداد انجيلها به صد و چند انجيل مـى رسـيـد .
سـپس جامعه كليسا از ميان اين اناجيل , قصه هايى را برگزيد كه با هدفهاى عمومى كـلـيسا منافات نداشت و چندان اهميتى به اختلاف و تناقضى كه بين مضمونهاى آن وجود دارد نـداد .
و هـيـچ يك از انجيلها سند مسلسلى ندارند و هيچ نسخه اى از آن يافت نمى شود كه به خط شاگردى از شاگردان مولف باشد يا شواهدى دربر داشته باشد كه احتمال درستى آن را تاييدكند, به طورى كه محققان حتى در امكان نسبت دادن انجيلها به مولفان معروف آن , ترديد نموده اند و شايد بين نويسندگان واقعى با مولفان معروف آن تشابه اسمى بوده است. (۱۴)
علامه محقق فخرالاسلام تشكيك هاى فنى و تاريخى , به درستي استناد انجيلها وارد ساخته كه آن را از تعداد بى شمارى از پيشينيان مسيحيت نقل مى كند. (۱۵)
پـاسـتـيـس مـى گويد:
اين عهد جديد نه تاليف حضرت مسيح است و نه تاليف حواريون او, بلكه شخصى ناشناس اين كتابها را نوشته و به حواريون عيسى و شاگردان آنها نسبت داده است .
فـخـرالاسلام به دنبال اين سخن مى گويد:
وى كه از محققان فرقه مانيكيز و از دانشمندان قرن چـهـارم اسـت بـه حقيقت پى برده و حق مطلب را اداكرده و شايد آن شخص ناشناس از دشمنان حضرت مسيح و مادر صديقه اش بوده است , چراكه در اين كتابها, ناسزاها و ناشايستهايى را به آنان نـسـبـت داده ـكـه [تـنـهـا از دشـمـنـان سـاخـته است ]ـ خدا رسوايش كند و از رحمت خويش دور سازد. (۱۶)
اين بود سرگذشت عهدين در طول تاريخ .
بنابراين بطور مسلم اصل عهدين باقى نمانده و آنچه در دسـت اسـت فـرع آن مى باشد, يعنى تنها ترجمه ها و پاره اى از تعليمات دينى كه در لا به لاى نقل رويدادهاى تاريخى گنجانده شده است .
درنتيجه: موضوعى براى تحريف نمانده تا قائلان به لزوم همگونى بين رخدادهاى گذشته و حال , آن را مطرح كنند و قرآن را با آن بسنجند.
اما با توجه به نگرش محتوايى به مضامين كتاب مقدس نيز تحريفش روشن مى‏گردد زيرا، اگر اين كتاب دچار زياده و نقصان و تغيير در لفظ و مفاهيم نشود، هيچ گاه مطالب متناقض و خرد ستيز نخواهد داشت و حال آن كه با مراجعه به اين كتب مسائل منافى با يكديگر و عقل ستيز فراوان يافت مى‏شود و اين خود دليل بر تحريف كتاب مقدس است.(۱۷)
به برخي از اين تناقضات در اناجيل اربعه اشاره مي شود :
- الف:
۱ـ شش روز بعد، عیسی با پطرس، یعقوب و یوحنا به بالای تپه ای رفت. کس دیگری در آنجا نبود. ناگاه صورت عیسی به طرز پرشکوهی شروع به درخشیدن کرد، و لباسش درخشان و مثل برف سفید شد.(۱۸)
(شش روز)
۲ـ هشت روز پس از این سخنان، عیسی به همراه پطرس، یعقوب و یوحنا، بر فراز تپه ای برآمد تا دعا کند. به هنگام دعا، ناگهان چهرهی عیسی نورانی شد و لباس او از سفیدی، چشم را خیره می کرد. (۱۹)
(هشت روز)
- ب:
۱ـ دو روز به عید فصح مانده بود. در این هنگام، عیسی در بیت عنیا در خانه ی شمعون جذامی مهمان بود. وقت شام، زنی با یک شیشه عطر گران قیمت از سُنبل خالص وارد شد و شیشه را باز کرد و عطر را بر سر عیسی ریخت. (۲۰)
(دو روز پیش از عید فصح، حادثه اتفاق افتاد) (عطر را روی سر عیسی (ع) ریخت)
۲ـ شش روز پیش از آغاز عید فصح، «وارد بیت عنیا» شد، همان جایی که ایلعازر مرده را زنده کرده بود. یک شب در آن دهکده به افتخار عیسی ضیافتی ترتیب دادند. مرتا پذیرایی می کرد و ایلعاذر با عیسی سر سفره نشسته بودند، آنگاه مریم یک شیشه عطر سنبل خالص گران قیمت گرفت و آن را روی پاهای عیسی ریخت و با موهای سر خود آنها را خشک کرد.
(شش روز پیش از عید فصح، حادثه اتفاق افتاد) (عطر را روی پاهای عیسی (ع) ریخت). (۲۱)
- ج :
۱ـ ناگهان زمین لرزهی شدیدی رخ داد، زیرا یکی از فرشتگان خداوند از آسمان پایین آمده، به سوی قبر رفت و آن را به کناری افکند و بر آن نشست. (۲۲)
(وجود یک فرشته بر سر قبر)
۲ـ مریم مجدلیه به سر قبر برگشته بود و حیران ایستاده و گریه می کرد؛ همچنانکه اشک می ریخت، خم شد و داخل قبر را نگاه کرد. در همان هنگام، دو فرشته را دید با لباس سفید، که در جایی نشسته بودند که جسد عیسی گذاشته شده بود. (۲۳)
( وجود دو فرشته بر سر قبر)

پي نوشت :
۱. ر .ك: بوكاى , عهدين و قرآن و علم , ترجمه دكتر حسن حبيبى , صص ۲۵آ۲۸.
۲. فريد وجدى , دائرة معارف القرن العشرين , ج۹ , صص ۵۵۳آ۵۵۴.
۳. كتاب مقدس , عهد قديم , كتاب اول پادشاهان , باب ۸, شماره ۹.
۴. انيس الاعلام , ج۳ , ص ۱۷۰ و ج۲ , صص ۲۲آ۲۳ و سفر تثنيه , باب ۵, شماره۲۲. [كه در آن جا نيز مى گويد: الواح بر دو لوح سنگ نوشته شده بود .
۵. عهد قديم , كتاب دوم پادشاهان , باب ۲۴و۲۵.
۶. قاموس كتاب مقدس , مادة عزر, ص ۶۱۰.
۷. ايـن مـطـلـب را در تـاريـخ خود كه در سال ۱۸۴۳م .در دربي (انگلستان ) چاپ شده يادآور گشته است .
۸. يعنى از دوران پيامبر خدا حضرت موسى ۱۵۰۰(ع) سال قبل از ميلاد تاكنون كه در اواخر قرن بيستم به سر مى بريم ۱۹۸۸م .
۹. الميزان , ج۳ , ص ۳۴۰.
۱۰. طبق اعتقاد مسيحيان , اما قرآن اين مساله را قبول ندارد .ر.ك : سوره نساء آيه ۱۵۷و۱۵۸.
۱۱. ر.ك : الميزان , ج۳ , ص ۳۴۲و۳۴۵, قاموس كتاب مقدس , ص ۷۸۲ و ۸۰۶, رحلة المدرسيه , ج۱ , ص ۱۲۴ و انيس الاعلام , ج۲ , ص ۵ و ۶۷.
۱۲. قاموس كتاب مقدس , ص ۷۷۲,۷۹۲و۹۶۶ و نجار, قصص الانبياء, ص ۴۱.
۱۳. انجيل لوقا, باب ۱, شماره۱ و۳.
۱۴. نجار, قصص الانبياء, صص ۳۹۹.
۱۵. انيس الاعلام , ج۲ , ص ۶۱آ۶۷.
۱۶. همان , ج۲ , ص ۷۲.
۱۷. در اين باب ر. ك: كلام مسيحى، ص ۶۶ - ۸۰ ؛ و تورات، انجيل، قرآن و علم، موريس بوكاى، ترجمه مهندس ذبيح الله دبير، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ چهارم، ۱۳۷۴ ش، مجموع كتاب .
۱۸. مرقس ۹ : ۲.
۱۹. لوقا ۹ :۲۸.
۲۰. مرقس ۱۴:۱.
۲۱. یوحنا ۱۲ : ۱.
۲۲. متی ۲۸ : ۲.
۲۳. یوحنا ۲۰:۱۱.

سلام

سلام
سوالم این بود که چطور ما میتونیم تحریف کتابهای ذکر شده رو متوجه بشیم ولی افرادی که توی کل دنیا از لحاظ سطح علم و فرهنگ و ادب و برخورد درست معروف و شناخته شده هستن، متوجه تحریف نشدن؟ و این مسایل به این سادگی که شما متوجه میشین، اونا نشدن؟؟درضمن طبق گفته ها، بخشی از کتاب ها تحریف شده نه همشون.پس نمیشه گفت هر قسمتش که بر خلاف حرفایه ما و اعتقادات ما هستش، اشتباه باشن و تحریف شدن.و اینکه چرا هر دینی که مخالف با اصول ما هسنش تحریف شده هستش؟؟تاریخ و اسناد نشون میده که این ادیان یه اصطلاح تحریف شده بصورت مخفاینه با ادیان دیگر در حال مبارزه هستن و همچنین در طول زمان تغییر در روند دین به دست انسان ها بوده.همین دین اسلام در طول تاریخ تغسسر میکنه و بخش بندی میشه و به مذاهب های مختلف تقسیم میشه که هر کدوم از مذاهب بصورت داخلی و مخفیانه و بعضی ها هم بصورت آشکارا با هم به مبارزه و اعلام تحریف دیگری میپردازن و اون یکی رو کافر و ضد اون دین و خرابکار اعلام میکنن.نمونش همین شیعه و سنی.مثلا برادر دینی هستن.اما پشت پرده همو میکشن و به هم خنجر میزنن.
پس میشه گفت مذهب بصورت کلی اصل اون دین رو به مرور زمان نابود میکنه.

تصویر soalcity

سلام

سلام
ضمن تشکر از توجه شما
جدای از اینکه استدلال شما مبنی بر اینکه "حتما دیگران هم باید می فهمیدند" اشکال اساسی دارد، باید عرض کنم بر خلاف تصور شما، آنها نیز به این مطلب معترف هستند. و از آن جا که می دانند نسخه کتاب آسمانی شان، سخنان وحی شده از خدا به پیامبرشان نیست، معنای وحی را عوض کرده اند. و سخن پیامبر یا حتی بعضی از قدیسان خود را عین وحی شمرده اند و حتی در بین مسیحیان اصلا این حرف جایی ندارد! چون مسیح را خود خدا می دانند.
بنابراین مساله بسیار روشن است و اینکه می گوییم بخشی تحریف شده است، اعتبار و اصالت تمام کتاب را از بین می برد. چون نمی توانیم هیچ بخشی را عین وحی خدا بدانیم.
و بحث فرقه های اسلامی هم هیچ ربطی به این بحث ندارد. چون همه از قرآن واحدی استفاده می کنند.

سلام چند تا سوال دارم ازتون

سلام چند تا سوال دارم ازتون میخوام که ساده پاسخ بدید

میخوام بدونم که اگر کسی دینی بجز اسلام داشته باشه در حال گناهه؟ البته بگم که من خودم یه مسلمون شیعه هستم ولی أین شوالیه که ذهنمو درگیر کرده...

سوال دوم اینه که آیا واقعا کتابهای انجیل و تورات کاملا کلام خدا بودند و طی.چندین سال عوض شدند و بقول معروف تحریف شدند؟ چون که یهودیان و مسیحیان معتقدند که در هبوط آدم و حوا ٬ مقصر اصلی حوا بوده و اون آدم رو گول زده و بنابراین زن رو موجودی پست و شیطان مینامند . خب ، از آنجا که معلوم است آنها از خودشان چیزی رو در نمیارند و حتما این رو توی کتاب های آسمانیشون نوشتند.اما در قرآن آمده که آدم و حوا به یک اندازه گناه کردن...خب پس آخع مگه استغفرالله حرف خدا تغییر میکنه یا عوض میشه که یجا حوا مقصره اصلیه و یه جا هردو ؟؟ توروخدا جواب ساده بدید چون من دارم دیونه میشم!!!

ممنونم ....
آها یه سوال دیگه ..آیا این درسته که میگن توی یکی از کتب آسمانی( نمی‌دونم انجیل یا تورات)گفته شده تولد نوزاد دختر نحسه؟؟؟؟ توروخدا جواب بدید دارم دیوونه میشم ممنونم

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام و تشکر .
به چند تکته توجه نمایید :
۱- در باره فراز اول پرسش تان باید گفت : هر زمان پیغمبر صاحب شریعتی از طرف خدا آمده، مردم موظف بوده‏ اند که از راهنمایی او استفاده کنند و قوانین و احکام خود را ، چه در عبادات و چه در غیر عبادات از او فراگیرند تا نوبت به حضرت خاتم‏الانبیا رسیده است.
در این زمان اگر کسی بخواهد به سوی خدا راهی بجوید، باید از دستورهای دین او راهنمایی بجوید.
قرآن کریم می‏فرماید: "وَ مَنْ یبْتَغِ غَیرَ اَلْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی اَلْآخِرَةِ مِنَ اَلْخاسِرِینَ(۱) ؛هر کس غیر از اسلام دینی بجوید، هرگز از او پذیرفته نشود و او در جهان دیگر از جمله زیانکاران خواهد بود".
البته اسلام همان تسلیم است و دین اسلام همان دین تسلیم است،ولی حقیقت تسلیم در هر زمانی شکلی داشته و در این زمان، شکل آن، همان دین گرانمایه‌ای است که به دست حضرت خاتم ‏الانبیا ظهور یافته است و قهراً کلمه‏ اسلام بر آن منطبق می‏گردد.
به عبارت دیگر، لازمه‏ تسلیم خداشدن، پذیرفتن دستورهای او است و روشن است که همواره به آخرین دستور خدا باید عمل کرد و آخرین دستور خدا همان چیزی است که آخرین رسول او آورده است".
۲- در باره پرسش دوم باید گفت گرچه کتاب های به نام انجیل ونورات از سوی خداوند برای جناب موسی وعیسی ع ناز شده واحگام الهی در آن دو بیان گرئدیده است . ولی آنچه امروز به نام انجیل وتورات یاد می شود کتاب تحریف شده است وتغیرات زیاد در آن ها رخ داده است که بر خلاف حکم خدواند است وتردید نمایید که آنها بسیاری از مطالب را از پیش خود گفته اند که در تورات وانجیل آسمانی نبوده است .
۳- گرچه در کتاب های تحریف شده ممکن است چنین چیزای مطرح شده باشد .
ولی نگران نباشید بر اساس تعالیم اسلام همه انسان ها ، اعم از زن و مرد ، از یک سرشت آفریده شده و در اصل خلقت و ارتباط شان با خدا و مسئولیت هایی که به عنوان انسان بر عهده دارند ، هیچ تفاوتی میان زن و مرد وجود ندارد . بر همین اساس دختر بودن یا پسر بودن تفاوتی با هم ندارند و هیچ یک مزیتی بر یکدیگر ندارند .
در دین اسلام برای اصلاح مردم و فرهنگ غلطی که میان آنان رواج داشت توجه ویژه ای به زن و مقام منزلت او شد . بر خلاف فرهنگ جاهلیت که دختران را مایه ننگ در زندگی می‏پنداشتند و به زنده به گوری آنان رو آورده بودند.
دختر درفرهنگ اسلامی از ویژگی وجایگاه خاصی بر خوردار است به طوری که در منابع اسلامی با تعبیرات جالبی چون ریحانه(گل) ،قواریر(بلور)،حسنات(نیکی ها) و بهترین فرزندان از او یاد شده است. پیامبر اسلام(ص) فرمود: "من عال ثلاث بنات أو ثلاث أخوات وجبت له الجنة؛(۲) هر که سه دختر یا سه خواهر داشته باشد و در پی تربیت آنان گام بردارد، به پاس این کار خداپسند بهشت بر او واجب می‏شود".
دختر یا پسر بودن مزیت نیست بلکه به شخصیت افراد بستگی دارد.معصومان(ع) هم پسر داشتن را با ارزش تلقی نموده‏اند و هم دختر داشتن را؛ هر دو عزیزند. امام صادق(ع) فرمود: "البنات حسنات و البنون نعمة فإنّما یثاب علی الحسنات و یسأل عن النعمة؛(۳) دختران حسنات و پسران نعمت‏های الهی هستند. با حسنات آدمی به ثواب و پاداش می‏رسد، اما از نعمت‏های الهی سؤال می‏شود و حساب و کتاب لازم است".در روایات معصومان برداشتن فرزند صالح(خواه پسر یا دختر) تأکید شده است.
پی‏نوشت‏ها:‏
۱. آل‏عمران (۳) آیه‏ ۸۵.
۲. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۶.
۳. همان.

انتقادات اخلاقی، ستم و بی

مواردی متعدد توسط منتقدان قرآن مطرح شده است،[۱۰][۲۳][۲۴] که برخی از فیلسوفان یا روحانیون نواندیش دینی
...
تا جایی که من هزار دفعه انواع چاپها و معنی هارو نگاه کردم قران صددرصد توسط حکام گذشته دستکاری یا کلا توسط خودشون نوشته شده من خودم ده ساله مسیحی هستم و از اون زمان تا الان کلی تحقیق کردم
متشکرم .

تصویر soalcity

سلام

سلام
شما متن بسیار مفصلی که ظاهرا کپی یک کتاب یا مقاله مفصل است را برای سایت ارسال کرده بودید که هر بخش آن نیاز به جوابی مجزا دارد و طبیعتا مناسب فضای کامنت ها نیست.
اولا در هر کدام از آن بخش ها جواب های متعددی داده شده و با جستجویی ساده در اینترنت می توانید بدانها دست یابید.
ثانیا مرکز ملی پاسخگویی، چندین تالار گفتگو دارد که اگر بخواهید می توانید مباحث تان را در آن جا مطرح کنید که فضای مناسب تری برای این نوع از متن های مفصل است. به سایت www.askquran.ir مراجعه بفرمایید.

استفاده از استدلالهایی

استفاده از استدلالهایی اینچنین عقیده به سایر بخش های مقاله را زیر سوال می برد. چرا که این سوال را پیش می کشد که مگر چقدر دست نویسنده برای استدلال خالی است که به این روش های غیر محکم روی آورده است:
اینکه ترجمه یک متنی با خودش انطباق نداشته باشد یا اضافات و کسری داشته باشد دلیل بر تحریف ترجمه است نه خود متن. اگر شما چند متن عبری که بلحاظ تاریخی و .... شرایط مشابهی داشته باشند ولی با هم تعارض داشته باشند با رعایت شرایط می توانید حکم به تحریف بکنید
مسئله دیگر اینکه به نظر می رسد تنها اسفار پنج گانه به عنوان کتاب آسمانی توسط معتقدان این دین پذیرفته شده است لذا اثبات تحریف در سایر کتب مقدس کمکی به استدلال نمی کند
دیگر اینکه خوب بود این بحث ها به صورت مناظره با طرف معتقد به این دین صورت می پذیرفت.

سلام

سلام
این نکته بر ای همه کاملا مشخصه که هر موجودی یک روز به دنیا میاد و هدف آفرینش برای تولد حداقل برای ما که در کره زمین زندگی می کنیم بطور کامل نمی تونه مشخص باشه و اگر بگیم مشخصه خود را برابر با آفریدگار قرار داده ایم که کاملا شرک محسوب میشه ؛ در نهایت هم روزی خواهیم رفت ، پس زندگی کردن موثر در بین هم نوعان حداقل کاری هست که می تونیم انجام بدیم ، انسان بودن و رعایت حقوق هم نوع و حتی موجودات دیگر در دنیای با ارتباطات گسترده واضح و روشن است ، گاهی افرادی رعایت می کنند و گاهی نمی کنند که هیچ ربطی به دین و مذهب ندارد و به جوهر هر موجود در کره زمین مرتبط هست .
وقت خود را به جای اثبات وجود بندگان آفریدگار هدر ندیم و به وظیفه انسان بودن بیشتر توجه کنیم ، چه بسا دنیای اسلام زمانی کالبد شکافی و یا خون دادن را حرام می شمرد ، ولی با گذشت زمان تغییر پیدا کرد .

تصویر پاسخگوی اعتقادی

سلام

سلام
وظیفه انسانیت در سایه دین روشن می شود و دین تکالیف انسان را نسبت به خود و خدا و همنوع او مشخص می کند
توجه به انسانیت منها توجه به دین مثل راه رفتن در مسیر تارک است که خطر سقوظ حتمی است

سلام

سلام
من همیشه به خدا و اسلام اعتقاد داشتم و دارم و همیشه هم حضور خدا را در زندگی ام احساس کردم و خیلی وقتها توی زندگی ام لحظاتی بوده که خودم را در چاه بدبختی ها که هیچ راه نجاتی نداشتم دیدم اما خدا در نهایت لطف و رحمت من را به بهترین شکل ممکن نجات داد
اما بعضی موقع ها با روبرو شدن با بعضی مسائل و حرف و حدیث ها و افکار و استدلال ها شک و تردید در وجودم رخنه میکنه و در دنیای اعتقاداتم سردرگم می شوم
۱-حرفهایی مثل اینکه اگه خدا هست چرا اینقدر گرسنه در جهان داریم، چرا ۷۵ درصد مردم جهان غذایی برای خوردن و سقفی برای خوابیدن ندارند، یا چرا بچه های مظلوم و بی گناه فلسطین و سوریه و یمن اینقدر عذاب میکشند، یا کسایی که در زندانهای مخوف گوانتانامو شکنجه میشوند و یا چرا به سیاه پوستان این همه ظلم میشود و چرا فلسطینان ۷۰ ساله آواره اند و مورد ظلم و ستم هستند
۲- بعضی موقعها بهم گفته میشود احساس خوبی که تو هنگام راز و نیاز و نماز با خدا داری تلقین است و مربوط به بخشی از مغز تو است که باعث این احساس میشود
۳-فلان دانشمند میگوید جهان به صورت اتفاقی خلق شده
۴- میگویند به هر چی زیاد فکر کنی باورت میشه و بعدش هم ملکه ذهنت میشه
۵- میگویند پیروان هر دینی فکر میکنند به کامل ترین دین اعتقاد دارند و همه ی پیروان مذاهب برای خودشان استدلال ها و منطق هایی دارند
۶- بعضی وقتها با خودم میگویم نباید به این چیزها فکر کنم و نباید شک و تردید به ذهنم را دهم و از طرفی دیگر قرآن بارها ذکر کرده که در نشانه های خداوند تعقل و تفکر کنید و از طرفی هم نمیخواهم اعتقاد کورکورانه و بدون منطق داشته باشم
۷- بعضی موقع ها هم با خودم میگویم خپ بت پرستانی که اون همه پیامبران رو آزار دادند اونها هم فکر میکردند که عباداتشون درست است و همان طور که در قرآن است بت پرستان به پیامبران میگفتند میخواهید که ما دین آبا و اجدادمان را پرستش نکنیم
۸-من حدیث پیامبر را دقیقا به خاطر ندارم ولی مفهومش این بود که بعد از من در میان امتم تفرقه می افتد و با عقلتون حق را از باطل تشخیص دهید
و من واقعا به دنبال راهی هستم که کاملا قانع شوم و بعد از این اگر چنین حرفهایی رو شنیدم کوچکترین تردیدی به وجودم را نیابد
اگر راهنمایی ام کنید ممنون میشوم
ببخشید که طولانی شد اگر سریع جواب دهید ممنون میشوم

تصویر soalcity

سلام

سلام
فضای کامنت ها برای مطالب مربوط به پست اصلی است. و برای طرح یک باره این همه سوال نامرتبط به اصل پست صحیح نیست.
بسیاری از سوالاتتان را با جستجو در همین سایت می توانید حل کنید. مثلا برای همان بخش اول سوالتان می توانید به این آدرس مراجعه کنید:
http://www.soalcity.ir/node/1915

اگر هم مایلید درباره هر کدام گفتگو کنید لطفا به سایت گفتگوی مرکز مراجعه کنید:
http://www.askdin.com/‎

سلام چطوریه من شنیدن می گن

سلام من شنیدم می گن قبل از ادم حوا ادم های دیگه ای زندگی میکردن ولی تو قران امده اولین کسایی که به زمین امدند ادم حوا بودند من گیج شدام میشه سریع پاسخ بدین؟

تصویر پاسخگوی اعتقادی

سلام

سلام
ادم وحوا در نسل موجود بشر اولین انسان ها هستند . و نه نسبت به نسل های پیشین .
اینکه موجوداتی پیش از آدم روی زمین زندگی می­کردند که با انسان­ها امروزی شباهت داشتند، تردیدی وجود ندارد و روایات و آیات نیز آن را منتفی نمی­داند. اما اینکه این موجودات کاملاً شبیه انسان بودند، یا نه، مورد اختلاف دانشمندان دینی است.
مرحوم علامه طباطبایی می‌فرماید: "از بعض روایات اهل بیت(ع) معلوم می‌شود که این نوع (انسان) ادوار زیادی قبل از این دوره به خود دیده است".(۱)
همچنین در روایتی از امام باقر (ع) خطاب به جابر بن یزید آمده است: گویا گمان می کنی که خداوند فقط این جهان را آفرید، نیز گمان می کنی که خداوند بشری غیر از شما نیافرید، در حالی که چنین نیست. به خدا قسم! خداوند هزار هزار جهان و هزار هزار آدم آفرید و تو در آخرین جهان‌ها و آدم‌ها هستی. (۲)
‌در حدیثی از امام علی(ع) آمده است که پیش از خلقت آدم، موجودی شبیه بشر به نام "‌نسناس" وجود‌ داشت.
غلامحسین مصاحب در دایره المعارف فارسی، واژه نسناس می‏گوید:
نسناس در جانورشناسی، نام عمومی گروهی از آدم نمایان است که شبیه به انسان هستند.(۳)
برخی از دانشمندان اسلامی بر اساس روایات معتقدند که آدم (ع) نخستین انسانی نبود که گام بر کره خاکی نهاد، بلکه قبل از او انسان های دیگری بودند که به دلایل نامعلومی نسلشان منقرض گشت.(۴)
اما برخی دیگر از اندیشمندان این گونه روایات را به گونه ای دیگر توجیه می‌کنند، یا سند آنها را ضعیف می­دانند.در خصوص خلقت آدم دیدگاه های گوناگونی مطرح است از جمله:
۱. پیش از حضرت آدم، روی زمین هیچ موجود با شعور و مختاری ( از آدم یا شبیه آدم ) وجود نداشت.
۲.پیش از حضرت آدم روی زمین موجوداتی شبیه آدم و جن بودند و سپس از بین رفتند و یا هنوز وجود دارند.
۳.پیش از حضرت آدم، موجودی همانندآدم وجود داشت ولی تکامل نایافته بود و به هر دلیل از میان رفت و منقرض شد، آن گاه حضرت آدم بدون ارتباط با آدم های گذشته به طور کامل مستقل آفریده شد.
۴. پیش از حضرت آدم، موجودی همانند آدم وجود داشت که تکامل نایافته بود، اما از میان نرفت، بلکه در بستر تکامل به مرحله انسانیت رسید. حضرت آدم نخستین انسان و نخستین پیامبر از نسل همه آدم‌ها است و یک باره خلق نشده است.(۵)
از مجموع آیات قرآنی این نکته به دست می آید که سرسلسله افراد انسانی موجودی به نام حضرت آدم (ع) بوده است و افراد نسل او بر اثر نطفه هایی که در رحم مادرانشان انعقاد پیدا می کنند، ایجاد می شوند اما این که خود آدم چگونه پیدا شده، از جمع آیات به این نتیجه می رسیم که حضرت آدم (ع) بدون پدر و مادری، از عناصر خاکی و روحی الهی ایجاد شده است. بنابراین اگر هم شواهدی بر وجود موجوداتی شبیه به انسان در سال های بسیار دور پیدا شده است، منافاتی با این مسأله ندارد که انسان های فعلی از نسل آدم وحوا می باشند و آدم و حوا از نسل انسان‌ها (یا شبه انسان های) گذشته نمی باشند. و در علم امروز هم چنین چیزی اثبات نشده و گاه در حد یک فرضیه آن هم در نزد بعضی از زیست شناسان مطرح می باشد.

پی‏نوشت‏‌ها:
۱. تفسیر المیزان(ترجمه) ج ۴، ص ۲۳۹.
۲. خصال، ج ۲، ص ۴۵۰ ؛ بحارالانوار، ج ۶۳، ص ۲۸- ۳۸.
۳. بحارالانوار، مجلسی، ج۵۸، ص ۲۹۸؛ دائره المعارف فارسی، ج ۲، بخش ۲، ص ۳۰۲۷، واژه نسناس
۴. منشور جاوید، جعفر سبحانی، ج ۴، ص ۹۴؛ قاموس قرآن، سیدعلی اکبر قریشی، ج ۱، و ۲، صص ۹۴.
۵. ر.ک: حسن یوسفی اشکوری، بازخوانی قصه خلقت انسان؛ محمد تقی جعفری، آفرینش و انسان؛ مصباح یزدی،معارف قرآن، ج ۳.

تصویر شهرسوال

با سلام.

با سلام.
خداوند در سوره بقره مي فرمايد"(به خاطر بياور) هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روى زمين، جانشينى [نماينده‏اى‏] قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا!» آيا كسى را در آن قرار مى‏دهى كه فساد و خونريزى كند؟..."لذا از تعجب و علم قبلي ملائکه چنين استشمام مي شود که قبل از خلقت بنى نوع آدم دوره ديگرى بر انسانيت گذشته است.
بنابراين اگر چه از ظاهر چنين آيات، خلقت انسانها قبل از خلقت حضرت آدم(ع) استفاده مي شود ولي آيه صريحي در اين زمينه وجود ندارد.(۱)

اما روايات صريحي در اين زمينه وجود دارد که حاکي از آن است، قبل از خلقت حضرت آدم (ع) انسانهاي ديگري وجود داشته اند. آن چنانکه از امام صادق (ع) نقل شده است که خطاب به يکي از اصحاب خود فرمود"لَعَلَّكَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا خَلَقَ هَذَا الْعَالَمَ الْوَاحِدَ وَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَخْلُقْ بَشَراً غَيْرَكُمْ بَلْ وَ اللَّهِ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ وَ أَلْفَ أَلْفِ آدَمٍ أَنْتَ فِي آخِرِ تِلْكَ الْعَوَالِمِ وَ أُولَئِكَ الْآدَمِيِّين‏"(۲)شايد عقيده تو اينست كه خدا بس همين يك جهان را آفريده و جز شما بشرى نيافريده؟!! آرى بخدا هر آينه خداوند هزار هزار عالم و هزار هزار آدم آفريده است كه تو در آخر اين عوالم و آدمها هستى‏"و يا در روايت ديگري از امام باقر(ع) نقل شده است که مي فرمايد" لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْأَرْضِ مُنْذُ خَلَقَهَا سَبْعَةَ عَالَمِينَ لَيْسَ هُمْ مِنْ وُلْدِ آدَمَ خَلَقَهُمْ مِنْ أَدِيمِ الْأَرْضِ فَأَسْكَنَهُمْ فِيهَا وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ مَعَ عَالَمِهِ ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ أَبَا الْبَشَر"خداى عز و جل در همين زمين از روزى كه آن را آفريده، هفت عالم خلق كرده (و سپس بر چيده) و هيچيك از آن عوالم از نسل آدم ابو البشر نبودند و خداى تعالى همه آنها را از خاک روى زمين آفريد و نسلى را بعد از نسل ديگر ايجاد كرد و براى هر يك عالمى بعد از عالم ديگر پديد آورد تا در آخر آدم ابو البشر را بيافريد و ذريه‏اش را از او منشعب ساخت ...(۳)
براين اساس آنچه از ظاهر اين احاديث استفاده مي شود آن است که خداوند قبل از خلقت انسانهاي نسل حضرت آدم(ع)،انسانها و موجودات ديگري مانند فرشتگان را خلق کرد. اما اينکه دقيقاً چه موجودات ديگري خلق شده و آنها در چه مکاني زندگي مي کردند و يا فاصله زماني بين خلقت اين انسانها و خلقت فرشتگان چه مقدار بوده است، از اموري است که عقل به آن راه نداشته و در روايت نيز به اين مسئله اشاره نشده است .

پي نوشت ها:
۱. ر.ک موسوى همدانى، ترجمه الميزان ، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه، قم‏ ۱۳۷۴ ش‏، ج‏۴، ص ۲۲۳
۲. شيخ صدوق‏، الخصال‏، چ جامعه مدرسين‏، قم‏ ۱۳۶۲ ش‏، ج ۲، ص ۶۵۲ .
۳. مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بيروت، ۱۴۰۴ ه ق ، ج‏۵۴، ص ۳۲۰.

نظرات