اگر اسلام دارای حکومت است چرا ائمه پیروان خود را به قیام دعوت نکردند، بلکه آنها را نهی نیز کرده اند؟

اندک اطلاع و آشنایی از چگونگی دوران حیات اهل بیت (علیهم السلام) تا زمان غیبت به خوبی پاسخ این سوال را روشن میکند. ما می توانیم این دوران را به سه بخش تقسیم کنیم. 1-بعد از پیامبر (ص) تا حاکمیت بنی امیه 2- دوران بنی امیه 3- دوران بنی عباس

بعد از پیامبر (ص) امیر المومنین (ع) حق حاکمیت را برای خود می دانند و دیگرانی که بر مسند نشسته اند را غاصب می شمارند. ایشان درباره دوران خلفای سه گانه اول می فرمایند:  همانند كسى بودم كه خاشاك به چشمش رفته، و استخوان در گلویش مانده باشد. مى ‏دیدم، كه میراث من به غارت مى‏ رود.[1] و پس از این دوران نیز حکومت را به دست گرفته تا اینکه به شهادت می رسند و امام حسن (ع) به خلافت می رسند.

امام حسن (ع) نیز حکومت را حق خود می دانند که به دلیل نداشتن یار و یاور ناگزیر به ترک آن می شوند. ایشان در خطبه ای در حضور معاویه می فرمایند: اى مردم، معاویه پنداشته من او را شایسته خلافت مى‏ دانم و خود را نه! دروغ بافته، كه من به تصریح قرآن و نصّ نبوىّ بر تمام مردم از خودشان شایسته ‏ترم، بخدا اگر مردم با من بیعت نموده و اطاعتم كرده و یارى ‏ام مى ‏دادند ...، و تو اى معاویه هرگز در آن به طمع نمى ‏افتادى.[2]

پس در این دوران، اعتقاد ائمه بر حقشان برای حکومت به خوبی روشن است.

بعد از این دوران نیز، زمان اوج گرفتن قدرت بنی امیه است. که در این دوران قبر امیر المومنین (ع) برای جلوگیری از بی حرمتی ها، مخفی بوده! و ایشان را بر بالای منابر لعن می کردند (نعوذ بالله) و هر کسی متهم به تشیع می گشت، کشته می شد. علاوه بر جنایت عظیمی که در کربلا انجام دادند که خود به خوبی گوای کمی شیعیان است.  و نشان می دهد که امکان تاسیس حکومت به هیچ عنون وجود نداشته است. که این دوران تا زمان امام صادق (ع) ادامه داشت.

با پایان یافتن زمان بنی امیه، بنی عباس بر سر کار می آیند که در جنایت علیه اهل بیت (علیهم السلام) هیچ فروگذار نکردند! از حبس طولانی مدت امام کاظم (ع) تا حضور امامین عسگریین در منطقه ای نظامی و تحت نظر عمال حکومتی تا جایی که ولادت امام زمان (عج) برای در امان ماندن ایشان مخفی می ماند. پس در این دوران نیز هیچ گونه امکانی برای تاسیس حکومت وجود نداشته است.

تنها زمانی که می تواند شک و شبهه برای عده ای ایجاد کند، دوران امام صادق (ع) است که حکومت بین بنی امیه و بنی عباس جا به جا می شود و عده ای تصور می کنند اگر امامان در این زمان اقدام می کردند، می توانستند، حکومت تشکیل دهند. با اینکه ائمه در این دوران نیز نیروی کافی نداشته اند. امام صادق (ع) در پاسخ به ادعای مردی از خراسان که مدعی وجود یاران فراوان برای امام شده بود، برای امتحان او، دستور می دهند که داخل تنور شود که او امتناع می کند و در پایان امام (ع) به او می فرمایند: ما خروج نمى‏ كنیم در زمانى كه در آن پنج نفر را پیدا نمى ‏كنیم كه یار و یاور ما باشد، ما به وقت خروج داناتر هستیم.[3] و این علم امام، به تجربه نیز اثبات شد. و ماجرای کسانی مانند زید شهید، به خوبی این ماجرا را اثبات کرد.

به همین دلیل امام صادق (ع) شیعیان را از وارد شدن در قیام ها نهی می کنند، چون نتیجه ای جز کشته شدن شیعیان و یا مصادره شدن تلاششان توسط دیگران در پی نمی داشت. ایشان می فرمایند:  اگر فردى از خاندان ما سوى شما آمد بنگرید بر چه اساس و هدفى آهنگ شورش مى ‏كنید. نگویید زید خروج كرد [پس براى ما این كار نیز رواست‏] چه، زید مردى دانشمند و راستگوى بود و شما را به سوى خویش نمى‏ خواند بلكه شما را به رضاى آل محمد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرا مى ‏خواند، پس اگر پیروز شده بود بیقین شما را به همان كسى كه بدو دعوت كرده بود مى‏ رساند، و جز این نبود كه او بر حكومتى شورید كه كاملا آماده دفاع بود و مى‏ خواست آن را در هم بكوبد. ولى آن كس كه امروز خروج مى‏كند شما را به چه چیز مى ‏خواند؟ به همان رضاى آل محمد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم؟ كه ما شما را گواه مى ‏گیریم كه به چنین كسى راضى نیستیم و او امروز كه كسى با وى نیست، نافرمانى ما مى‏ كند و هنگامى كه پرچمها و درفشها را پشت سر خویش ببیند، به نشنیده گرفتن سخن ما سزاوارتر خواهد بود.[4]

حال باید پرسید در کدام زمان، امامی دارای امکان و توانایی لازم برای تاسیس حکومت بوده که بدان اقدام نکرده است؟ آیا حجم بسیار روایات تقیه که مدام تاکید می کنند، برای زندن ماندن عقیده تان را مخفی کنید، برای هر چشم بازی کافی نیست تا بفهمد که اهل بیت (علیهم السلام) توانایی اقدام برای تاسیس حکومت را نداشته اند؟

گذشته از این مساله روایات فراوان درباره حکومت حضرت مهدی (عج) و قیام او وجود دارد که شیعه را منتظر حکومت جهانی کرده است. آیا با وجود چنین اعتقادی می توان گفت که تشکیل حکومت مساله ای غیر دینی است و دین با آن مخالف است؟

[1]. خطبه 3 نهج البلاغه.
[2]. الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏2، ص: 289.
[3]. بحار الأنوار ، ج‏47، ص 124.
[4]. الكافی، ج‏8، ص 264.