چرا همه چیز به خالق نیاز دارند اما خود خدا به خالق و علت نیاز ندارد؟

خالق

مشکل اصلی در این سوال و ابهام ، عادت هاست.

اگر امروز شما کلمه اسلحه را بشنوید، در تصورتان چیزهایی شبیه کلاشینکف و ... حاضر می شود. و اگر بعد آن اسلحه ای که سخن از آن بوده به شما نشان دهند، و شما یک قلاب سنگ را ببینید، برایتان غیر عادی خواهد بود. مثال های فراوان دیگری نیز می توان بیان کرد که نشان دهد چگونه انسان بین حقیقت ها با عادت های خود خلط می کند و بنا بر عادت ها از حقیقت ها دور می شود. شما هر وقت چراغ را بشنوید، سریع به سراغ مصادیق خاصی از آن می روید. چون به آنها عادت کرده اید. عادت شما نمی گذارد که تصور شما از چراغ، یک ظرف روغن و فیتیله و ... باشد.
در این بحث هم انسان، همیشه موجودهایی می بینید که معلول هستند. و وجود شان را از علتی گرفته اند. پس وقتی سخن از موجودی است که معلول نیست، در ابتدا تصورش سخت است. و نمی تواند آن را قبول کند. راه حل این است که از تصورات فاصله بگیرید و مساله را با عقل بسنجید.

 توضیح عقلانی مساله در برهان امکان و وجوب به روشنی پیدا می شود. و در آن برهان به خوبی روشن می شود که ما باید یک علتی داشته باشیم که معلول نباشد. چونکه دور و تسلسل باطل است و وقتی که یک علت، معلول نبود، یعنی وجودش از خود اوست. پس نیازی ندارد که وجودش را از جای دیگری به دست آورده باشد.

اما غیر از این برهان می توان با مثال های ساده ای نیز آن را توضیح داد.
هر وقت چیزی را ببینید که خیس شده، به دنبال این می گردید که این شی، خیسی را از کجا گرفته اما آیا نیاز است که به دنبال دلیل خیس شدن خود آب بگردید؟ فرق شی خیس شده با خیسی آب در این جاست که خیسی آب از ذات و درون اوست. در حالی که خیسی اشیاء دیگر، ذاتی و درونی آن ها نیست.
وجود معلول، ذاتی و درونی او نیست برای همین شما باید به دنبال این بگردید که وجود را از کجا آورده، اما وجود خدا، هرگز معلول نیست. او وجود را از ذات خودش دارد و از هیچ جای دیگری به دست نیاورده است.