آیا سرنوشت ما از قبل تعیین شده و ما مثل یک بازیگری هستیم که باید نقش مان را بازی کنیم؟

مساله جبر و اختیار، از مسائلی بوده که همیشه ذهن بشر را درگیر کرده است و عده زیادی در آن لغزیده اند و سخنان ناروا بر زبان آورده اند. پس باید در آن تامل کرد و با دقت در اصول صحیح اندیشه، از نتایج غلط دوری کرد.

در این جا رعایت یک مساله بسیار مهم است و آن اینکه مسائل را از قسمت ساده آن شروع کنیم. و به اندازه توان تجزیه و تحلیل خود پیش رویم. و اگر جایی با ناتوانی در هضم مساله مواجه می شویم، قسمت های روشن و بدیهی آن را انکار نکنیم. در کنار اینکه، موضع گیری صحیح در قبال آنچه نفهمیده ایم، سکوت است و باید از انکارهای بیجا پرهیز کرد.

با توجه به این نکته منطقی، باید دقت کرد که انکار اختیار انسان، بسیار نارواست. هر کسی توانایی انتخاب خود را با وجدان خویش می یابد. و هرگز به طور جدی در آن تردید نمی کند. مثلا هیچ کس در وسط خیابان، در این تردید نمی کند که آیا می تواند از جلوی ماشین هایی که به سرعت به سمت او می آیند، کنار رود! یا اینکه مجبور است در وسط خیابان بماند تا ماشین ها به او بزنند!

حال که مساله اختیار را بسیار واضح می بینیم، باید سایر اعتقادات مرتبط خود در این زمینه را تجریه و تحلیل کنیم. و تا هر جایی که می توانیم مساله را هضم کنیم، پیش رویم.

مثلا یکی از اعتقادات ما، علم خدای متعال به اعمال و رفتار ماست که او از پیش می داند ما چه خواهیم کرد. اما آیا علم او با اختیار ما ناسازگار است؟ در پاسخ به این مساله می توانیم با مثال ها مساله را برای خود ساده کنیم. فرض کنیم گروهی با بررسی های علمی، به این نتیجه رسیده اند که این کوه آتشفشانی تا دقایقی دیگر، فوران خواهد کرد. آیا علم و اطلاع اینان سبب فوران کوه شده و کوه در فوران کردن مجبور است؟ یا آنکه علم هیچ نوع تعیین کنندگی ای برای عرصه تکوین ندارد؟ با توجه به این مثال به خوبی می یابیم که علم الهی، ما را مجبور نخواهد کرد. خصوصا که در علم الهی، اختیار ما نیز قرار دارد. یعنی خدای متعال می داند که ما با اختیار خود فلان کار را انجام می دهیم یا ترک می کنیم.

مساله دیگری که در اعتقادات ما قرار دارد، قضا و قدر الهی است. که فهم صحیح قضاء و قدر مساله را حل خواهد کرد. قدر به معنای احتمالات مختلف یک رویداد، و قضا به معنای نهایی شدن یکی از آن احتمالات است. مثلا برنجی که در خانه داریم، می تواند به خوبی پخته شود تا آن را بخوریم. یا آنکه به گونه ای بسوزد که مجبور شویم آن را به زباله دانی بریزیم، یا آنکه مدت طولانی ای بماند و موش ها آن را بخورند. به این احتمالات مختلف که در پیش روی آن برنج است، قدر می گوییم و به آن احتمالی که رخ می دهد و در عمل معین می شود، قضا می گوییم. با توجه به این توضیح روشن می شود که قضاء و قدر الهی، همان نظام علت و معلولی است که در جهان حاکم شده است. که با توجه به توحید افعالی، موثر بودن هر علتی، از وجود خدای متعال خالی نیست. و این گونه تمام افعال از قضاء و قدر الهی است. پس قضاء و قدر الهی نیز منافاتی با مختار بودن ما ندارد.

مساله دیگر، حیطه ای است که در آن هیچ نوع اختیاری نداریم. و فعل ما نیستند. مثل اینکه فرزند در کدام خانواده متولد شود. پدر و مادر او چه کسانی باشند و ... که این ها افعال ما نیستند، تا بگوییم در آنها اختیار داریم. در حالی که بر روی ما اثر دارند. در این جا نیز باید به فرق اثر، و اجبار توجه داشته باشیم. ما موثرهای متفاوتی بر روی خود احساس می کنیم. محیط زندگی، سیستم آموزشی، خلق و خو و تربیت والدین و ... که این ها همه بر روی ما موثر هستند. اما هیچ کدام ما را مجبور نمی کنند. بلکه ما با دیدن این کشش های مختلف یکی را انتخاب می کنیم. از همین رو همسر لوط، با گناهکاران است و همسر فرعون با مومنان محشور می شود. و ما نیز می بینیم که مثلا در بین توصیه دوست خود، و سفارش والدین، می توانیم یکی را انتخاب کنیم و از دیگری دور شویم. پس موثرهای مختلف، نهایتا توسط خود ما، نهایی می شوند. و هر کسی در هر محیطی می تواند، در مسیر صحیح سعادت خویش گام بردارد. کما اینکه این مساله در تاریخ خود را نشان داده است.  

و در نهایت می توان به این اشاره کرد که وجود مطالبی نظیر نوشته شدن تقدیر هر کس در شب قدر، و نقش انسان در مطالبی که برایش نوشته می شود، بر همین اختیار تاکید می کند.

 

facenama

دیدگاه‌ها

در مثال آتشفشان بعله اگر علم

در مثال آتشفشان بعله اگر علم انسال قطعی باشد(مثل علم خدا) آتش فشان صددرصد فوران میکند و همچنین برای رسیدن آتش فشان به این مرحله(فوران) رخدادهایی از قبل انجام شده که نتیجه اش فوران است وگرنه کوه خودبه خود فوران که نمیکند حال باید این را گقت که اگر برگردیم به رخدادهای درونی کوه که عامل فوران هستند را به عقب برگردانیم یعنی زمانی که آتش فشان یک کوه معمولی بود آیا انسان می توانست بگوید این آتش فشان صددرصد روزی فوران میکند اگر بگوید و علم انسان را(مانند علم خدا) بدون خطا بدانیم پس کوه محکوم به فوران کردن است چه یک سال بعد چه صد سال در غیر این صورت علم ما ناقص می شود دقت کنید که علم خدا قبل از همه علل و عوامل هست یعنی قبل از آنی که شما از رحم مادتان خارج شوید و فعلی را انجام دهید خداوند بر افعال و سرنوشت شما علم(حتمی) دارد یعنی شما طوری برنامه ریزی شده اید که علم خدا نقض نشود
به عبارت دیگر قدرت اختیار شما در داخل اجبار خداوند است یعنی علم خدا تعیین میکند که اختیار شما چه کاری انچام دهد
البته بنده از ااجبار یا اختیار دفاع نمی کنم بلکه دنبال جواب سوالم هستم متایسفانه با مثال مضخرفی مانند مثال های شما بیشتر از بش حساس تر میشوم

تصویر soalcity

ضمن عرض سلام

ضمن عرض سلام
به نظر می رسد شما باید ابتدا نکته اساسی استفاده از مثال ها را مورد توجه قرار دهید، بعد انتظار بهره بردن از یک مثال را داشته باشید. آنچه با طرح مثال تعقیب می شود، استفاده از یک جهت مشابهت بین دو چیز است. تا با استفاده از یک نمونه روشن، یک نمونه مبهم را واضح سازیم.
آنچه در مثال آتشفشان، تعقیب می شده است، عدم تاثیر علم (هر چند آن علم قطعی باشد) بر روی آن است. که این مطلب بسیار روشن است. اما اینکه آتشفشان خود تحت تاثیر عوامل دیگری است، اولا شکی در آن نیست، ثانیا به مطلب ما ارتباطی ندارد.
و در این جهت نیز هیچ فرقی نمیکند که علم شما، یک لحظه قبل باشد، یا صد هزار سال قبل
اگر هم نگاه شما در این مساله این گونه است که علم خدا نباید نقض شود، توجه کنید که علم خدا به مختار بودن ما تعلق گرفته است. پس اگر ما مختار نباشیم، علم خدای متعال نقض خواهد شد.
امیدوارم با مطالعه مجدد مطلب و دقت در آن بتوانید ابهام خود را حل کنید.

باسلام

باسلام
راستش منم با دليل شما قانع نشدم فكرميكنم اين دليل صحيح تره: ميدونيم كه بعضي مسائل اتفاق افتادنشون محال عقليه و خداهم نميشه كه انجامشون بده مثلا بگيم اگه خدا نميتونه كاري كنه كه در آن واحد هم روز باشه هم شب پس خدا ناتوانه. در مورد اتفاقي كه قراره با اختيار ما رقم بخوره هم اين حكم صادقه يعني محاله كسي بتونه بگه فلاني ساعت ۲ تصميم ميگيره انگشتشو تكون بده در واقع قبل از تصميم به اين عمل چيزي نبوده كه علم بخواد بهش تعلق بگيره و همين طور علم خدا مگر اينكه اين عمل جز قضا و قدر باشه. پس قبل از اينكه ما اراده اي بكنيم هيچ كس نميتونه تصميم مارو صددرصد پيش بيني كنه حتي خدا و علم خداهم هرگز زير سوال نميره چون تصميمي كه هنوز وجود نداره محال عقليه كه علم بهش تعلق بگيره.
اميدوارم تونسته باشم منظورمو برسونم
ممنون از سايت خوبتون كه البته پاسخ سوالاش يكم متعصبانست.

تصویر soalcity

سلام

سلام
جواب بنده همان است که عرض شده است. و اگر درباره علم الهی بیشتر مطالعه کنید، متوجه می شوید که برای خدای متعال قبل و بعد وجود ندارد تا علم برایش محال باشد.

بسیار عالی بود خیلی از شما

بسیار عالی بود خیلی از شما ممنونم ابهام مرا برطرف کردید.

آیا اینکه انتخاب ما به چیزی

آیا اینکه انتخاب ما به چیزی تعلق بگیره,در واقع خود قوه اختیار آیا یک قوه ایجادی هست؟آیا ما با انتخاب و به کار بردن قوه اختیار مون چیزی رو ایجاد میکنیم؟

تصویر soalcity

سلام

سلام
اولین چیزی که در اثر اختیار ایجاد می شود، در درون انسان است. که انسان با اختیار اعضا و جوراح خود را حرکت می دهد.

لطفا راجع به چيزايي كه ميگم

لطفا راجع به چيزايي كه ميگم بدون موضع نظر بديد!همه مي دونيم كه حضرت محمد(ص)ميدونستن كه امام حسين در صحراي كربلا شهيد ميشه فرض ميگيريم يزيد آدم خوبي ميشد اونوقت تقدير عوض ميشد؟همه ميدونستن يزيد قراره به جنگ امام حسين بره حتي قبل تولد يزيد من نميدونم اسم اين قضيه جبره يا اختيار كه در مورد يزيد لعنت اله عليه اتفاق افتاده به طور ساده ترش ميشه گفت هر وقت پيش بيني و پيشگويي(از نوع الهيش) وجود داشته قضا و قدر كلا زير سوال رفته چون اتفاقي بوده كه بايد مي افتاده يا اصلا فرض كنيد خلفا تصميم به قتل امام زمان نمي گرفتن و امام زمان به زندگي خودش ادامه ميداد تا به امر خدا از دنيا مي رفت اونوقت چي ميشد؟زمين از حجت خالي ميشد؟قيامت ميشد؟آيا اين وقايع از پيش تعيين شده نبوده؟/در باره ي علم الهي كسي شكي نداره اختيار انسان كاملا در دايره تقدير الهي قرار ميگيره ولي خدا حتي انتخاب مسير مارو از بين هزاران راه ميدونه پس هدف خلقت انسان چي بوده وقتي همه چيز رو خدا ميدونه؟آيا به كسي چيزي بايد اثبات ميشده؟آيا اين سوال در دايره فهم ما هست؟

تصویر soalcity

سلام

سلام
اشتباه شما این جاست که فکر می کنید علم آینده را تعیین می کند.
اگر اکنون چند نفر بفهمند که فلان آتشفشان تا چند ساعت دیگر فوران می کند، یعنی آنکه آنها آتشفشان را مجبور به فوران کرده اند؟

ببینید اشتباه نکیند

ببینید اشتباه نکیند
با علم میشه آینده رو تعیین کرد ولی ن علم ناقص بشر
قبلا هم گفتم مثال زده شده کاملا اشتباه هست و وجه شباهتی با موضوع نداره

تصویر soalcity

سلام

سلام
علم شناسایی می کند. نه تعیین.
و در همان جاهایی که علم بشر نیز تا حدی رشد کرده و بشر تا حدی آینده را تعیین می کند، علم او تعیین کننده نیست. بلکه اقدامات تعیین کننده می شود. و الا شما می دانید که با غذا خوردن سیر می شوید. آیا این علم شما را سیر می کند یا خوردن؟

سلام اینکه میگید علم تعیین

سلام اینکه میگید علم تعیین نمیکنه علم انسانه و عامل تغییرات در کوه و حتی ما آخرش به خدا ختم میشه و این خداست که میتونست بین اون همه فرشته و جن یکی رو آب زیر کاه درست کنه که به انسان سجده نکنه و در اصل فکر تک تک ما آفریده خداست نه آفریده ما... اما خداوند فکر من را برای من آفریده و‌فکر امام حسین را برای امام حسین و فکر یزید را برای یزید ... اگه قوه تخیل و فکر خود بخودی و از هیچی آفرید شه صفت خالق مطلق خداوند خدشه دار میشه... و فکر و روح‌است که سرنوشت و تقدیر آدم رو میسازه... اگر خداوند اختیار داده به ما پس فکر و روح ما از خدا جداست و خالق نداره!!! و در نتیجه خدایی هم برای انسان وجود نداره و همه چیز از طبیعت دنیاست و... (چون ویژگیهای خداوند نقض میشه) ... از طرفی هم اگر فکر را خدا آفریده...(یعنی خدا هست) پس ما هرچه که باشیم چه بد چه خوب مخلوق پیچیده ی خداییم و از خود و برای خودمان نیستیم... البته من این را جبر خدا در نظر نمیگیرم اما از نظر من حق هیچکس جهنم نیست و خدایی که یزید را آفریده اگر بفرستتش جهنم جبار نباشه ارحم الراحمین نیست ( از توضیحات کاستم جهت سهولت)

تصویر soalcity

سلام

سلام
اشکال اصلی مطلب شما این است که فکر می کنید، مخلوق خدا مثل یک ربات است! همان کاری را می کند که برایش برنامه ریزی کرده اند!
در حالی که خلق خدا بالاتر از ربات است. خدا به گونه ای آفریده که می تواند خودش تصمیم بگیرد و انتخاب کند. بدون اینکه مجبور باشد. از همین رو حتی دو برادر دوقلو، ممکن است کاملا متفاوت باشند در حالی که چهره شان هم ممکن است تقریبا یکی باشد.
تا زمانی که مساله اختیار را درک نکنید، طبیعی است که فکر کنید برای همه چیز خدا مسئول است. اما واقعیت این است که ما مختاریم و این را در وجود خود نیز احساس می کنیم.

سلام همه میدونیم نمیتونیم

سلام همه میدونیم نمیتونیم خودمون را قانع کنیم ،پس بهتر درباره این موضوع فکر نکنیم

سلام من می توانم شما رو قانع

سلام من می توانم شما رو قانع کنم مثلا خدا خواسته است که یزید آدم بدی بشود وامام حسین ادم خوبی بشود
واگر بخواهد کسی را به بهشت وکیسی را به جهنم ببرد چون دنیا برای اوست

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ:

پاسخ:
باسلام وتشکر .
در باره فراز اول پرسش تان باید گفت :
متاسفانه در باره مطلب مورد ادعا چیزی ودلیلی مبنی بر قانع نمودن بنده بیان نکرده اید .
ولی در باره مسله مطرح شده به چند دقت نماید :
۱- بی تردیدی خواست ومشیت الهی بر این تعلق گرفته که امام حسین وسایر معصومین آدمان خوب باشند لذا در قران در آیه تطهیر فرمود : «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا (۱) خدا فقط می خواهد پلیدی را از شما اهل بیت ببرد و شما را از هر عیب پاک گرداند » .
در این آیه آمده که اراده تکوینی خدا که تخلف ناپذیر است بر آن تعلق گرفته است که اهل بیت از هر گونه ناپاکی و آلودگی ظاهری و معنوی پاکیزه بوده ، در هر دو بعد عقل نظری و عملی از مصونیت الهی و عصمت برخوردار باشند، بنابراین از این آیه به آسانی معلوم می‌شود که گناه و اشتباه در ساحت قدس اهل بیت هرگز راه ندارد . آن ها از عصمت کامل الهی برخوردار هستند. (۲) پس خواست وارده خدا وند بر عصمت وخوبی امام حسین ع تعلق یافته است . ولی باید توجه داشت که گرچه اصل عنایات والطاف الهی در عصمت انبیا وامامان بدیهی است اما از آنجا که این عنایت اختیار را از آنها سلب نمی کند، و به نوعی همانند این عنایات وخواست الهی مثل توفیقاتی است که خدا در انجام امور خیر به ما می دهد که ما را مجبور به انجام آن کارها نمی کند تا اصل اختیار ما در آنها محفوظ بوده، لایق دریافت پاداش در قبال آنها باشیم.
اگر قرار باشد لطف وعنایات الهی عامل جبر محسوب شود، انجام هیچ کار خیر وثوابی به اختیار ما نخواهد بود. در نتیجه در برابر آن مستحق دریافت پاداشی نخواهیم بود.
اراده خداوند، همان چیزی است که در کارهای اختیاری ما نیز اراده الهی تحقق دارد. همان گونه که در اعمال ما، با وجود مشیت و اراده الهی، جبری صورت نمی گیرد، در مورد مقام عصمت امامان نیز چنین است.
۲- بی تردید خداوند نه تنها بد بودن وطغیان یزید ودیگر ظالمان را نخواسته بلکه بر همه گان واز جمله بر یزید واجب نموده آدم خوب باشد ، باید توجه داشت :
ظالم بودن یا نبودن یک فرد ( مثلا یزید ) بسته به نوع انتخاب و بهره برداری از نعمت اختیار و آزادی خدادای توسط او دارد . خداوند برای هیچ کس ظالم و گنهکار و جهنمی بودن را تعیین و مقدر نفرموده ،فردی همچون یزید می‌توانست یکی از بهترین بندگان خدا باشد . نعمت وجود و خلق شدنی را که خدا به او داده ، در مسیر رسیدن به سعادت به کار ببندد .پس خلقت او نعمت خدا برای او بود، هرچند وی با سوء اختیار خود آن را به بدترین فرصت بدل نمود .
انسان موجودی مختار است .لازمه آفرینش موجود مختار و کمال مند, این است که برای آن موجود, زمینه مخالفت نیز فراهم باشد; یعنی، بتواند با دستورها مخالفت کند و در عین حال , راه بندگی و اطاعت را انتخاب کند. چرا که اگر برای این موجود, فقط راه اطاعت باز باشد, اطاعت او مانند ملائکه خواهد بود.
روشن است که چنین امتناعی با اصل هدف آفرینش انسان , منافات دارد. پس نه تنها حکمت اقتضا نمی کند که خداوند, فقط انسان های مطیع را بیافریند; بلکه اقتضا می کند برای موجوداتی که آفریده , راه مخالفت را بازبگذارد. لازمه آفرینش کمال اختیاری , این است که خداوند امکان کفر و مخالفت را برای انسان بازبگذارد.
در نهایت به این نکته هم توجه داشته باشید که در ساختار آفرینش الهی تنها به یک فرد به طور مشخص توجه نمی شود بلکه مجموعه نظام آفرینش و همه امور مرتبط با این فرد مورد ملاحظه قرار می گیرد ؛ در نتیجه بنا نیست که اگر عاقبت یک فرد در نهایت به جهنم ختم می شود از اساس خداوند مانع خلقت او گردد ، زیرا ممکن است که در نسل وی انسان های صالحی پدید آیند که اهل بهشت و سعادت و بندگی گردند و عدم خلقت آن فرد جهنمی به معنای مانع شدن از خلقت و سعادت نسل او خواهد بود . چه این که حتی از یزید وبرخی شرکت کنند گان در قتل امام حسین ع فرزندان خوب بوجود آمدند . مثلا معاویه فرزند یزید ادم خوبی شد وی در بیست سالگی به جای پدر حاکم شام شد. چون چهل روز گذشت، به منبر رفت و خطاب به مردم گفت:
ای مردم، به این حکومت علاقه‌ای ندارم، چه اینکه جد من (معاویه) حق کسی را که به این مقام شایسته‌تر بود، غصب نمود و آن جنایات را مرتکب شد. شما مردم نیز با وی همکاری نمودید. خدا او را مورد عفو قرار دهد. پدرم که به هیچ وجه شایسته این مقام نبود، راه پدر را ادامه داد. مدت کوتاهی بیش نماند و به سرنوشت خویش رسید. من سومین آنان هستم. از هم ‌اکنون حکومت را رها می‌کنم و امر حکومت را به خود شما واگذار کردم. هر کس را خواهید، بر خویش بگمارید. (۳)
برخی نقل کرده‌اند که مردم را مورد خطاب قرار داد و گفت:
بنا دارم حکومت را رها کنم و میان مردم بررسی کردم، فردی مانند عمر بن خطاب را نیافتم که او را به عنوان خلیفه معرفی کنم، همچنین شش نفر مانند اعضای شش نفره‌ای که عمر برای انتخاب خلیفه از بین آنان معین کرد، پیدا نکردم، پس خود هر که را خواستید، برای خود برگزینید.
این را گفت و به خانه رفت و بعد از مدتی از دنیا رفت. برخی نوشته‌اند که او را مسموم کردند و از دنیا رفت. نوشته‌اند که در هنگام مرگ به او گفتند: آیا برای خود جانشینی معین نمی‌کنی؟ پاسخ داد: کاری نمی‌کنم که عواقب سوء آن دامن مرا بگیرد و بنی‌امیه از شرینی و حلاوت آن بهره ببرند. (۴)
۳- در باره فراز دوم پرسش تان باید گفت :
بهشتی شدن ویا جهنمی شدن انسان ها بدست خود شان تامین می گردد ، بهشتی و جهنمی شدن به ایمان و عقاید، عملکردها و انگیزه‌ها مربوط می‌شود،
محور و مخاطب تعالیم آسمانی و پیامبران، و متعلق ایمان و تعالی و تکامل انسان «روح» است، چنان که انسانیت و
حقیقت و حیاتش نیز به «روح» اوست لذت و شدّت نشاط و رنج، خوشی و ناخوشی انسان نیز به روح تعلق دارد.
قران کریم آن عوامل را به صورت کلی ذکر می‌کند و می‌فرماید:
«والذین آمنوا وعَمِلوا الصالحات اولئک اصحاب الجنّه؛(۵) آنهایی که ایمان آوردند و عمل صالح کارهای نیک و شایسته انجام دادند، اهل بهشتند».
در این آیه شرط ورود به بهشت را داشتن ایمان و عقاید صحیح و عمل صالح و شایسته دانسته شده است.
وهم چنین در باره جهنمی شدن در قران کریم فرمود : "وَ الَّذِین‌َ کَفَرُواْ وَ کَذَّبُواْ بایَـَتِنَآ أُوْلئکَ أَصْحَـَب‌ُ النَّارِ هُم‌ْ فِیهَا خَالِدُون‌َ ;(۶) و کسانی که کافر شدند و آیات ما را دروغ پنداشتند اهل دوزخند; و همیشه در آن خواهند ماند." در این آیه هم مسله مربوط به خود انسان دانسنته شده است .
ودر مجموع باید توجه داشت که بهشتی شدن ویا جهنمی شدن افراد با انتخاب وعمل کرد خود انسان تامین می شود ، گرچه خداوند از همه گان خواسته است که زمینه ی بهشتی شدن شان را فراهم نمایند .
پی نوشت ها:
۱. احزاب (۳۳) آیه ۳۳.
۲. پرسش‌هایی درباره عصمت، نشر مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه، ۱۳۸۸ ش ،ص ۶۲.
۳. معارف و معاریف، ج ۹، ص ۴۶۸، به نقل از بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۱۱۸.
۴. الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۳۰.
۵. بقره (۲) آیه ۸۲.
۶. بقره‌،۳۹

با کما موافقم . مثال اتشفشان

با کما موافقم . مثال اتشفشان نمیتونه به فهم این موضوع کنه چون ما اون رو نساختیم شما مثالی بزن که رابطه خالق ومخلوق در اون لحاظ شده باشه تا با منطق جور در بیاد. مثلا ساخته شدن ماشین توسط ما . خوب من اون رو ساختم و میدونم بشتر از ۱۰۰ تا نمیره چون من سازنه اونم و اگر هم خودم راستگو باشم معلومه پیش بینی من درسته در واقع پیشبینی نیست بلگه عین حقیقته و در این مورد علم به معنی عدم تاثیر ان مورد پزیرش نیست . اگر بشه همه عوامل موثر برانسان و ساختار درونی اون رو شناخت قطعا رفتار اون رو میشه پیش بینی کرد . مثلا موقع گرسنه بودن شما معلومه که در برابر غذا چه واکنشی نشون میدید{رفتار انسان تحت اثر ژنتیک و عوامل محیطی الزاما درجهت نیاز های اساسی بقا تکامل پیدا میکنه} در عین حال علم نمیتونه فاعل بر فعل انسان باشه{چنین انتضاری منطقی نیست} ولی ا ون چیزی که مثلم و قیر قابل انکاره اینه که خداوند هم به عنوان مشتقی از محیط بر فغل ما بی تاثیر نبوده. همانطور که درمورد شیطان دیدیم که بعداز ۶۰۰۰سال عبادت به خاطر مردود شدن در امتحانی که خدا گزاشته بود رانده شدو اومد سراق ما و گناه . . ..{البته عادلانه بودن این امتحان مورد سوئ زنه چون شیطان جزو جنیان هستش و جنیان معصوم نیستند و مثل ما گناه و کافر مسلمان دارنددر حالی که فرشته ها معصومند مگر اینکه بقیه جنیان هم به همراه فرشته ها سجدا کرده باشند}{مشابه داستان حضرت ادم که بخاطر فراهم شدن شرایط برای گناه در امتحان مردود شد{میوه ممنوعه} فکر کنم ما هم اگه بریم بهشت بعداز یک مدت با یه امتحان با تیپا پرتمون میکنن بیرون
علم خودش نتیجه استدلال یک ذهنه و فینفسه توانایی انجام نداره درعین حال خدا هر کاري ميکرده ميدانسته گه نتيجش چيه پس ....

تصویر soalcity

سلام

سلام
مثال آتشفشان صرفا برای این است که نشان دهد، علم واقع را تعیین نمی کند و در مثال ماشین، سخن شما درست است چون ماشین هیچ اختیاری ندارد! برای همین دقیقا همان کاری را می کند که سازنده اش آن را طراحی کرده ولی انسان مختار است. برای همین وقتی گرسنه شد، واکنش های مختلفی دارد. یکی روزه است و دیگری ندارد و به مال حرام دست درازی نمی کند و گرسنگی را تحمل می کند ولی دیگری دزدی می کند. و همین تفاوت ها نشانه خوبی برای اختیار انسان است.
و برای امتحان هم عصمت لازم نیست. بلکه توانایی فعل و ترک کافی است.

چرا در مثال آتش فشان شما آن

چرا در مثال آتش فشان شما آن چند نفر را با خدا مقايسه ميكنيد آن هم فقط در وجهه علم مگر خدا هم عالم و هم قادر مطلق نيست؟ پس تمام فعل و انفعالات جهان هم بدست خدا صورت ميگيرد در ضمن چطور وجود علم الهي ممكن است؟ مگر نه اينكه خدا از حد مغز انسان خارج است پس داشتن علم درباره چيزي كه نيتوان در ان علمي بدست آورد كار عبثي نيست ؟مگر اينكه خدا را در حد مغز خود پايين بياوريم تا بشود علمي درباره ان بوجود آوريم اگر ميشود درباره اثبات دانشمند فيزيك استيون هاوكينگ كه بيان ميكنه جهان از هيچ هم بوجود ميايد توضيح دهيد ودر ضمن لطفا جواب دهيد!!!!

تصویر soalcity

سلام

سلام
ما کسی را با خدا مقایسه نکرده ایم. و صرفا با مثال نشان داده ایم که علم، واقعیت را تغییر نمی دهد. و آنچه مشخص است اینکه خدای عالم و قادر و ... انسان را مختار آفریده و خود انسان نیز به وضوح این اختیار را در وجودش درک می کند.
علم انسان نیز اصلا در مغز او نیست بلکه علم پدیده ای مجرد است و محل آن روح انسان است و خدای متعال نیز به آن احاطه دارد و با احاطه اش علم دارد.
و اینکه جهان از هیچ به وجود می آید، بله مشخص است که ابتدا هیچ نبوده و بعد خدا مخلوقات را آفریده. اما اینکه کره زمین و منظومه از هیچ به وجود آمده باشد، مطلبی است که ظاهرا شما درست متوجه آن نشده اید. چون همین ها هیچ را طوری معنا می کنند که معلوم می شود، منظورشان هیچ ! نیست.

اگر علم در روح است چرا با

اگر علم در روح است چرا با بيماري جسمي مانند آلزايمر زايل ميشود؟؟

تصویر soalcity

سلام

سلام
برای اینکه جسم، ابزار روح است. در واقع درک کننده اصلی روح است اما روح در این کار، از مغز استفاده می کند و به همین خاطر وقتی مغز آسیب دیده باشد، فرآیند کار روح کامل نمی شود.
به همین خاطر اگر مشکل ابزار حل شود، روح دوباره کار خود را انجام می دهد. مثل کسانی که سلول های مغزی شان آسیب دیده و دچار فراموشی شده اند و پس از مدتی با ترمیم سلول ها، مطالب را به یاد می آوردند هر چند سلول های قبلی کلا از بین رفته اند و سلول های جدیدی، انباشته ای ندارند.

ممنون از پاسختون ميخواستم

ممنون از پاسختون ميخواستم بپرسم شما چطور اين رابطه و مدلسازي اي كه از آن انجام داده ايد رو اثبات ميكنيد؟

تصویر soalcity

سلام

سلام
براهین متعدد فلسفی، تجرد روح و اینکه درک اصلی توسط او انجام می شود را اثبات می کند.
و بررسی جسم و تغییر و تحولات آن هم در علوم تجربی اثبات می شود.
در نتیجه می توانیم با برهان به این رابطه برسیم. به هر حال بحث رابطه جسم و روح در فلسفه بحث می شود و می توانید برای مطالعه بیشتر در این زمینه به مقاله ای که شهید مطهری در همین موضوع نوشته، مراجعه بفرمایید.

بسم تعالی

بسم تعالی
اولا در مورد مثال آتشفشان باید عرض کنم که بنظر بنده کاملا اشتباه ذکر شده و تشبیه علم دانشمندان و تحقیقات آنان با علم خداوندی درست نیست
بلکه علم خداوند هیچ اجباری را بر اختیار انسان تحمیل نمیکند
ولی با وجود عقل در بعضی مواقع اختیار صلب شده و به اجبار تبدیل میشود برای مثال:اگر فردی روی ریل قطار ایستاده باشد
به محض دیدن قطار و هشدار عقل به خطر حتمی،فرد ناخودآگاه خود را از ریل کنار میکشد
اما در مواقعی نیز فرد روی ریل باقی می ماند ک در آن صورت عقل در آن فرد مکمل اختیار نشده است‏
ببخشید ک خیلی بحث رو کش ندادم و واضح و شمرده ننوشتم‏)‏
اما در مورد علم الهی و اختیار و اینکه خداوند سرنوشت ما را قبل از تولدمان میداند شکی نداریم اما...
فرض کنید فردی کیف پولی را ک روی زمین افتاده پیدا کند
در این حالت اختیار نمایان میشود
حالت اول:فرد کیف را برداشته و به صاحبش پس دهد
دوم:فرد کیف را برداشته و از محتویات آن استفاده کند بدون پس دادن آن به صاحبش
و حالت های بیشمار
ک انتخاب هر حالتی شرایط زندگی شما (سرنوشت‏)‏ تغییر خواهد داد
ک خداوند پایان هر حالت انتخابی از جانب ما را میداند
چرا به دنیا آمدیم و بهشت و جهنمی وجود دارد؟
مثال:اگر معلمی بدون گرفتن امتحان به هر دانش آموز نمره ای بدهد
بدون شک همه دانش آموزان اعتراض خواهند کرد چون ادعا خواهند کرد که توانایی بیش از این را دارد پس خداوند همان معلمی است ک نمره شانسی نداد تا شاگردانش اعتراض نکنند
در مورد خلق بشر چه میتوان گفت؟
این بحث با سوالی آغاز میشود ک آیا مار که ن دست و ن پا دارد نمی تواند زندگی کند؟
میتواند
خب حال خداوند اگر به انسان دست و پا نمیداد انسان میمرد؟
نمی مرد
بلکه با شرایطی متفاوت زندگی میکرد
پس خداوند مانند انسانیست ک حتی بدون دست و پا (منظور ما هستیم‏)‏ نیز چیز از او و قدرتش کم نمیشد و شاید جوری دیگر...
ان الله یحب المؤمنون
خدا نگهدار

جواب اصلاً قانع کننده نبود.

جواب اصلاً قانع کننده نبود. ما آفریده شده ایم توسط خداوند پس همه وجود ما از خوداوند است حتی انتخاب های ما بر اساس درون ما که خداوند آفریده ،است و قدرت انتخاب چیزی که برای ما سوال هست امروزه کامپیوتر ها هم که برنامه ریزی شده هستند انتخاب هایی رو انجام می دند که به آن قدرت انتخاب گفته نمی شه (مثل بازی شطرنج و خیلی دیگر از برنامه ها )لطفاً یک جواب قانع کننده بدید تا ما در برزخ (بلا تکلیف)نباشیم.با تشکر فراوان.

تصویر شهر سوال

با سلام وتشکر .

با سلام وتشکر .

گرچند پرسش تان عطف به سوال های قبل تان است که پاسخگوی دیگر جواب داده است من نمی دانم ایشان چه فرموده وسوال تان دقیقا چه بود ؟

اما در خصوص شرایط زندگی در برزخ که در اخر پرسش اشاره نموده اید باید گفت :

بر اساس آموزه‌های دینی، آدمی در فاصلة میان مرگ و رستاخیز عمومی یک زندگانی محدود و موقتی دارد که برزخ و واسطه میان حیات دنیا و حیات آخرت است،
انسان پس از مرگ از جهت اعتقاداتی که داشته و اعمال نیک و بدی که در دنیا انجام داده، مورد بازپرسی خصوصی قرار می‌گیرد .
پس از محاسبة اجمالی طبق نتیجه‌ای که گرفته شد، به یک زندگی شیرین و گوارا یا تلخ و ناگوار محکوم گردیده، با همان زندگی در انتظار روز رستاخیز عمومی به سر می‌برد،
حال انسان در زندگی برزخی بسیار شبیه است به حال کسی که برای رسیدگی اعمالی که از او سر زده، به یک سازمان قضایی احضار شود و مورد بازجویی و بازپرسی قرار گرفته، به تنظیم و تکمیل پرونده‌اش بپردازند. آنگاه در انتظار محاکمه در بازداشت به سر برد،
روح انسان در برزخ به صورتی که در دنیا زندگی می‌کرد، به سر می‌برد. اگر از نیکان است، از سعادت و نعمت و جوار پاکان و مقربان درگاه خدا برخوردار می‌شود .
اگر از بدان است، در نقمت و عذاب و مصاحبت شیاطین و پیشوایان گمراهی می‌گذارند.(۱)
بنابر این روح آدمی در این فاصله در عالم برزخ است و نحوة ندگی او در آن همان است که ذکر شد، ولی در روایات نکاتی اشاره شده که یادآوری برخی از آنها خالی از لطف نخواهد بود. مثلاً در روایتی آمده که ارواح مؤمنان در بهشت در کنار درختی در صورت اجسام بشریّه قرار دارند و بدین صورت‌ها یکدیگر را می‌شناسند و با یکدیگر گفتگو دارند،
چون یک روح تازه بر آنها وارد شود، می‌گویند: فعلاً او را واگذارید، چون از مقام هول و ترس عظیمی رهایی یافته است . بعد از آن از او می‌پرسند: فلان کسی چه کرد؟ اگر در پاسخ بگویند: او زنده بود، ارواح امید خیر و رحمت و سعادت دربارة او دارند، اگر بگویند هلاک شده است، ارواح می‌گویند :به پستی و خواری گرایید، چون اگر از اهل بهشت بود ،مسلّماً با آنها بود و چون میان آنها نیامده ،معلوم می‌شود به جهنم رفته است.(۲)
از امام صادق(ع) دربارة ارواح مؤمنان سؤال شد، فرمود:
«در حجره‌هایی در بهشت سکونت دارند، از غذای بهشتی می‌خورند و از آشامیدنی‌های آن می‌آشامند و گویند: بارپروردگارا !ساعت قیامت را برای ما به پادار و بر آنچه به ما وعده فرمودی وفا کن .آخرین فرد ما را به اولین فرد ما ملحق گردان، ولی ارواح کافران در حجره‌هایی از آتش سکنى دارند و از خوراکی‌ها و آشامیدنی‌های اهل آتش می‌خورند».(۳)
در روایات آمده که ارواح از بازماندگان خود خبر می‌گیرند، مثلاً در روایتی آمده:
«أنّ المؤمن لیزور أهله فیرى ما یحبّ و یُستر عنه ما یکره وأنّ الکافر لیزور أهله فیرى ما یکره و یُستر عنه ما یحبّ؛(۴) مؤمن خانواده خود را می‌بیند و آنچه را که موجب خوشحالی اوست می‌بیند، لیکن چیزهایی که موجب ناراحتی او می‌گردد، از نظر او پوشیده می‌شود.
کافر نیز خانواده خود را می‌بیند و آنچه موجب ناراحتی و کراهت او است مشاهده می‌کند، لیکن چیزهایی که موجب خوشحالی اوست ،از نظر او پوشیده می‌گردد».(۵)

پی‌نوشت‌ها:
۱. شیعه در اسلام، ص ۱۰۰، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران ۱۳۴۸ش.
۲. سید محمدحسین تهرانی، معادشناسی، ج ۳ـ ص ۲۱۸، نشر حکمت، ۱۴۰۳ق.
۳. همان، ص ۲۱۹.
۴. همان، ص ۲۲۰.
۵. همان.

سلام اگر نظر من را چاپ کنی

سلام اگر نظر من را چاپ کنی ثابت میکنم همه چیز جبره . فرض میکنیم ۲ نفر به نام میلاد و کامران در یک خیابان با چند تا ادم دیگر دعواشون میشه . میخواهیم ببینیم تصمیم یا ( اختیار) این ۲ نفر برای دعوا کردن یا نکردن به چه عواملی جبری بستگی دارد. میلاد چون از بچگی بر اثر ژنتیک و تجبربه دعوا موفق و محیط و خانواده و مدرسه و دوستان و کلی عوامل دیگر... میزان مثلآ ۹۰ درصد شجاعت و ۳ درصد ترس داشتن و ۸۰ درصد ریسک پذیری و ۸۵ درصد عصبی بودن را کثب کرده ولی کامران از بچگی بر اثر ژنتیک و تجبربه دعوا ناموفق و محیط و خانواده و مدرسه و دوستان و کلی عوامل دیگر... میزان مثلآ ۲ درصد شجاعت ۶۵ درصد ترس داشتن و ۵ درصد ریسک پذیری و ۱ درصد عصبی بودن را کثب کرده . در اینجا میلاد میره جلو و چاقو میخره و میمیره خدای نکرده ولی کامران نمیره جلو و زنده میمانه . حال دیدید تصمیمی که این ۲ نفر گرفتند بر اثر کلی علل یا (جبر) که از گذشته برایشان ساخته شده بوده گرفته شده است. در همه چیز به همین شکل جبر وجود دارد. فقط کافی است از بالا به اختیار نگاه کنید . اختیار همیشه زیر جبره . شما در زیرمجموعه جبر حاکم میتوانید از خود کمی اختیار داشته باشید. ابزار اختیار را جبر به شما نشان میدهد. مشگل بزرگ کسانی که اختیار را قبول دارند اینه که فکر کردن با این مثال که الان من میرم دعوا یا نه نمیروم دعوا میتوانید بگویید تصمیمه اوناست . نه تصمیم شما برای رفتن یا نرفتن نیاز به کلی علت داره که در گذشته در فکر شما جای گرفته.

تصویر soalcity

سلام

سلام
ظاهرا شما منظور از اختیار داشتن را درست متوجه نشده اید. اختیار داشتن به این معنا نیست که هیچ عاملی بر روی انسان تاثیر ندارد. بلکه بحث این است که میلاد یک روز وارد دعوا می شود، ولی یک روز وارد نمی شود. یا میلاد یک برادری دارد که در همان خانواده و همان مدرسه و ... رشد کرده، اما اخلاقش با میلاد کلا متفاوت است.
بحث اختیار در میان کشش های مختلف شکل می گیرد.که دهها مساله بر روی انسان اثر می گذارد. هر کدام به سمتی دعوت می کند و انسان بین دعوت به دو سو، یک سو را انتخاب می کند.

با سلام من هم فکر میکنم زندگی

با سلام من هم فکر میکنم زندگی ما جبری باشه، من شخصا رویاهای صادقانه زیادی میبینم که دقیقا با جزییات اتفاق افتاده خودمم کوچکترین نقشی در آنها نداشته ام! کتابهای زیادی از پیشگوها دیده ام که اکثرا بیشتر از ۲۰۰سال قدمت دارن و وقایع امروزه رادقیق بیان کرده اند،خیلی از رفتارهای ما جنبه ژنتیکی دارن،خیلی از اعمال ما تحت تاثیر محیط واب وهوا قرار دارن، بیشتر افرادی که ما در طول روز میبینیم ممکن است باعث یک رابطه ویا اتفاق بشوند در اختیار ما نیستند، اینکه ما آدم خوبی بشیم یا بدی بشیم خیلی تحت تاثیر خانواده. وضعیت اقتصادی، کشور مربوطه قرار داره که هیچ اختیاری از آنها نداشته ایم

باسلام.همه اطرافیان و از جمله

باسلام.همه اطرافیان و از جمله خود من بر این امر اذعان داریم که سرنوشت انسان با اختیار خودش تعیین میشه.من چندی پیش نزد شخصی رفتم و برایم کف بینی کرد ایشان تا به حال برای هرکسی کف بینی کرده محقق شده و درست از آب درآمده..من دختری هستم که آرزوهای زیادی برای خودم دارم از ازدواج متنفرم و دوست دارم مجرد بمونم اما این کف بین به من گفت شخصی در زندگیت وارد میشه و به ازدواج منجر میشه...من از این قضیه و احتمال تحققش خیلی ناراحتم...اگر سرنوشت از قبل نوشته نشده پس من باید بتونم جلوی این اتفاق منظورم ازدواج رو بگیرم..با توجه به اختیار انسان آیا میتونم طبق تصمیمی که گرفتم و میخوام مجرد بمونم عمل کنم؟یا طبق قضیه قسمت و تقدیر و سرنوشت ازدواج من از قبل تعیین شده و من نمی تونم مانعش بشم؟لطفا منو از نگرانی دربیارید..ممنونم

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
به چند نکته دقت نمایید :
۱- در باره کف بنی باید گفت : کف بینی اشکال دارد و مراجعه به کف بین و فال گیر برای کف بینی و فال گیری حرام است.(۱)
کف بینی را از این جهت رد می کنیم که شرعا اشکال دارد . کف بینی از خرافات است و موجب می شود که مراجعه کننده اغفال شود و به جای حل مشکلات خود از راه های واقعی، گرفتار اوهام و خیالات شود . گرچه ممکن است کف بین اتفاقا مطالبی بگوید که با اخلاق یا بیماری مراجعه کننده مطابقت داشته باشد .
۲- درباره عدم ازدواج شما دچار اشتباه هستید زیرا از نظر دین ازدواج یک عمل مستحب مؤکد است و در اسلام به آن بسیار سفارش شده است . همچنین عزوبت و تجرد بسیار مذمت شده است.
از نظر روانشناختی ازدواج موفق برای بهداشت و سلامت روان فرد بسیار ضروری و مفید است .تجرد در بسیاری موارد اثر منفی بر بهداشت و سلامت روان فرد دارد. با توجه به نقش بسيار سازنده ازدواج در زندگى فردى و اجتماعى، در دين مبين اسلام سفارش فراوانى در مورد ازدواج شده كه همگى بر اهميت و آثار ارزنده آن دلالت دارد و ناگفته پيداست كه تعابيرى مثل (النكاح سنتى فمن رغبتى عن سنتى فليس من) ازدواج سنت و آيين من است و هر كه به سنت من پشت كند از من نيست؛ به طور كلى در جهت تشويق و ترغيب به اين امر الهى و سنت نبوى(ص) است و هدف از آن ايجاد انگيزه و يادآورى اهميت و ارزش آن است. اين روايات خطاب به كسانى است كه با وجود داشتن امكانات و زمينه ازدواج به اين سنت پيامبر(ص) اهميتى نمى‏دهند و با اين كار عملاً به سنت و شيوه و روش پيامبر(ص) بى‏اعتنايى كرده و آن را كوچك و كم‏اهميت مى‏ پندارند
نیاز روح به کانون آرامش، با اهمیت تر از نیاز جسمی است. همسر شایسته در پیش آمدهای زندگی، راه وصول به آرامش و سعادت را نزدیک می کند: و من ایته أن خلق لکم من أنفسکم أزوجا لتسکنوا الیها...»، «...وجعل منها زوجها لیسکن الیها»...
برخی مفسران، مقصود از لباس را در آیه ۱۸۷ بقره، آرامش دانسته اند؛ همان گونه که خدا شب را لباس (مایه آرامش ) دانسته:«و جعلنا الیل لباس لکم و انتم لباس لهن» نیز به سکون و آرامشی که با همسر حاصل می شود، اشاره خواهد داشت.
از دیگر آثار ازدواج، مودت و رحمت است:«و جعل بینکم موده و رحمه ...» آن چه در آغاز زندگی مشترک بین زن و شوهر، یگانگی برقرار می کند، و اثر آن در مقام عمل ظاهر می شود، مودت است؛ ولی پس از گذشت زمان و رسیدن دوران ضعف و ناتوانی، رحمت جای مودت را پر می کند. رحمت و مودت به تعبیر قرآن، دو نشانه الهی و ضامن به پا ماندن بنای زندگی و تداوم وحدت است؛ البته رحمت در آغاز زندگی نیز در زندگی نقش دارد. گاهی زحمات و خدمات بلاعوض و ایثارگرانه بدون هیچ گونه چشم داشتی حتی گاهی با برخورد سرد از طرف مقابل، از انسان سرمی زند. در اینجا برای حفظ نظام خانوادگی، مودت رنگ می بازد؛ ولی رحمت جایگزین آن می شود. پس در باره تنفر تان از این پدیده زیبا وزندگی تجدید نمایید با ازدواج بهتر می توانیید به اهداف عالی خود برسید .
۳- بی تردید انسان در سر نوشست خود با اراده واختیار است وهرگز مجبور به کاری نیست او با اراده واختیار خود عمل می کند باید توجه داشت که خداوند از ازل آگاهی دارد که یک کار با علل و شرایط خاص خود در یک زمان و مکان خاصی صورت می گیرد که از جمله علل و شرایط، اختیار و آزادی انسان است، پس خداوند آگاهی دارد که آن کار با اختیار انسان و با شرایط دیگر انجام می شود . این مسئله هیچ ضرری به اختیار و آزادی انسان نمی زند، بلکه تأیید اختیار انسان ها است.
پی نوشت:
۱. آیت الله مکارم ، استفتاآت ،ج۱ ،سوال ۵۶۳ و۵۶۴.

با سلام مساله اختیار و جبر

با سلام مساله اختیار و جبر مطرح شد که پاسخ ها و پرسش هایی هم صورت گرفت البته که این برای من مساله نیست و براحتی هم قابل اثبات است که انسان جایی اختیار دار و جایی هم محصور شده جبر است خوب جاذبه زمین جبر است و انسان بدون وسایلی قادر به فرار از این جازبه نیست پس اگر من از بلندی خود را بدون هیچ وسیله کمکی رها کنم با اختیار خود به جبر رسیدم یعنی سقوط می کنم بدون شک و در راه سقوط، خوب همه چیز از دست من خارج شده است پس دیگر اختیاری ندارم و باید منتظر عاقبتی که خود انتخاب کردم بمانم البته که این ها در لحظه ای صورت می گیرد ولی اگر همین را بسط دهید به کل زندگی، شما با اختیارهایتان به جبرهایی وارد می شوید که البته شاید مثل مورد اول که مثال زدم و احتمالا خواهیم مرد، نمیریم و مثلا بخاطر حرکت اشتباه پول خود را از دست بدهیم و... پس ما در جبر و اختیاریم که البته این اختیار هم نسبی است ما کاملا مختار بدنیا نیامده ایم و اختیار ما در راستای قدرت الهی قرار دارد در واقع آنجا که خدا اجازه می دهد اختیار داریم خوب خداوند اجازه هایی رو به ما داده برای زندگی تا جوهر وجودی خود را به نمایش بگذاریم و دیگر اینکه من در اثر جبر در تهران بدنیا آمدم ولی می توانم با انتخاب خودم به هر جای دیگری که دوست دارم سفر کنم و زندگی کنم حال دوستان شاید بگن خدا که می داند آخر تو بکجا خواهی رفت بله ولی چه زمانی می داند من بکجا خواهم رفت؟ خداوند چه زمانی می داند؟ بله ممکن است بگید از اول از قبل از تولد من ولی شما دارید زمان مطرح می کنید در صورتی که بنظر من برای خدا زمان وجود ندارد اول و آخر برای ما که در انجصار بعد مکان و زمان هستیم این گونه معنی پیدا می کند اولش کمی بعدش کمی دیگر.........و الی آخر در صورتی که برای خدا تنها یک زمان وجود دارد همین لحظه که او هست.
اگر بتوانید ذهنیت زمان را حذف کنید و همه چیز را هم اکنون ببینید و اول و آخر برای شما یکی شود می توانید معنای اختیار را درک کنید و وقتی می گوییم علم خداوند می (داند) که ما کدام را انتخاب ( کردیم، می کنیم، خواهیم کرد ) این افعال زمان را نشان می دهند و بدرد این موضوع نمی خورن پس باید از ریشه استفاده کرد( علم خدا می دان که اختیار ما کدام را انتخاب کردن) می خوام بگم تنها یک زمان وجود دارد و آن لحظه اکنون است علم خدا همین است که اکنون است، اکنون چه انتخابی کردی علم خدا همین است که اکنون انتخاب کردی.
و اگر باز هم درک خوبی نداشتید می توان از این منظر نیز نگاه کرد که تمام انتخاب های ما برا اساس علمی است که در مجوعه علم خداست ما می توانیم از این مجموعه علم استفاده کنیم و انتخاب کنیم هر چه را که می خواهیم بدون اینکه علم خدا تغییر کند و این را هم باید بدانیم که علم خدا بی نهایت است و چون بی نهایت است ما می توانیم بی شمار انتخاب داشته باشیم که اختیار ماست البته چون علم ما هیچگاه به نهایت علم خدا نمی رسد جبری برای ما نیست ما می توانیم در دریای بیکران خدا شنا کنیم، بدون اینکه در آن تغییری بوجود آوریم.
شخصی خدمت حضرت علی (ع) رسید: عرض کرد یا علی جان اینکه من با شما به جنگ آمدم و پیکار کردم آیا در سرنوشت من بوده حضرت علی فرمودند به خدا قسم از تپه ای بالا نرفتید و پایین نیامدید مگر در سرنوشت شما نوشت شده بود و آن شخص زار زار شروع به گریه کرد حضرت فرمود چه شده آن شخص عرض کرد من با خود گفتم چه کردم خوب پس کاری نکردم این که در سرنوشت من بوده باید انجام می دادم و حضرت فرمودند در سرنوشت شما راه های بسیاری بوده که شما انتخاب کردید کدام را برگذینید. میبینید ما یک اختیار نسبی داریم ولی من مطمئنم چون خداوند عادل است تمام راه هایی که من لازم دارم برای چه پیشرفت چه پسرفت در اختیار من قرار داده است.
و شخصی خدمت حضرت امام صادق رسید و عرض کرد آیا تقدیر الهی بر این است که این سیبی که در دست من است را بخورم یا نه؟ حضرت فرمودند میوه را گاز بزن و آن شخص گاز زد و فرمود میوه را بجو و جوید و سپس فرمود اگر میوه جویده شده را فرو بری تقدیر الهی در این است که آن را بخوری و اگر میوه جویده شده را بیرون بریزی تقدیر الهی اینست که این میوه را نخوری. حال انتخاب کنید تقدیر شما چگونه باشد.....

من اینها را گفتم که بگویم جبر و اختیار برای من مساله ای حل شده است ولی چیزی را که درک نمی کنم رفتار حضرت خضر با آن بچه ای بود که در شهری او را دید و با سنگی یا هر چیز دیگری کشت و چون با حضرت موسی همراه بود در آخر کار حضرت موسی از او علت را جویا می شود می گوید او پسری فاسد می شد که مایع عذاب والدینش می شد یعنی در کل آدم بدی می شد؟ یعنی چی؟ یعنی برای آن پسر تنها یک سرنوشت نوشته شده است این که از عدالت خدا بدور است حتی برای یک نفر، اگر نه ، حضرت خضر براساس علم خداوند می دانست که او کدام راه را انتخاب می کند اگر چنین هم می بود بر اساس همین عدالت نباید فرصت زندگی در اختیار او قرار می گرفت تا در روز قیامت پسر شاکی نباشد که این فرصت از او گرفته شد
شاید هم خوشحال باشد که از فساد او جلوگیری شده و کارش به جهنم نکشیده است اگه اینگونه باشد که باز یکی مثل من اگه خدا بگه تشریف ببر جهنم نمی رم می گم چرا مثل این پسر یکی رو برای من نفرستادی مرا بکشد که از فساد من جلوگیری شود که حال نخوام برم جهنم. این ماجرا مثال معلم و شاگردی که یکی از دوستان مثال زد رو کاملا نقض می کند.
اجرای حکم قبل از وقوع با علم بر وقوع آن یعنی چی؟ پس چرا یکی پیدا نشد من را بکشد که این قدر سوالو کش ندم ؟ :)

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
اولا : عدالت در باره آن کودک این بوده که در همان سن به آن سر نوشت دچار شود و در این جا حضرت خضر مجری اراده خداست . از جانب خود کاری نکرده است. حالا آیا ایراد دارد خدایی که می داند فرزندی به اختیار بد خود کافر خواهد شد ، هرگز توبه هم نخواهد کرد ، پدر و مادر خود را هم به کفر دعوت خواهد کرد ، به خاطر ایمان و صالح بودن آن پدر و مادر به آنان رحم آورد ؟فرزندی که بعدها برای آنان موجب زحمت و آزار خواهد بود، بگیرد و فرزند بهتری روزی آنان سازد. آیا خدا حق تصرف در خلقت خود و دستگیری از مومنان را ندارد؟ یا خدا باید خودش یا به وسیله ملائکه اش این کارها را انجام دهد و حق ندارد انسانی را برای انجام این ماموریت ها برگزیند؟
هیچ انسانی حق چنین رفتار کردنی را ندارد، مگر کسی که خدا مستقیم به او چنین مأموریتی داده باشد که آن ها را هم فقط خود خدا می شناسد . آن ها هم کار خود را که مأموریتی خدایی است ،در ملأ عام و جلوی چشم دیگران انجام نمی دهند که دیگران مساله دار شوند و آنان را ظالم بشمرند و در صدد گرفتن و محاکمه و قصاص برآیند.
خداوند فعال ما یشاء است ،گر چه ظالم نیست . همه کارهایش فضل و عدل است . این جریان همه اش فضل است، زیرا طفلی را که هنوز بزرگ نشده و کافر نگشته، قبل از این که بزرگ شود و کافر و ناپاک شود، از دنیا می برد . آن طفل مسلمان زاده که بر فطرت پاک خویش است ،با مردن بهشتی می شود . این فضلی است بر او که به جهت پدرش مشمول فضل شده است . پدر و مادر، داغدار این فرزند می شوند . بر این داغ صبر می کنند و مستحق پاداش می شوند . این فضل دیگری است که در این جریان از خدا ظاهر می گردد . پدر و مادر را به فرزندی مؤمن بهره مند می سازد . این فضل سوم خدا در این زمینه است . حضرت خضر هم عامل اجرای اراده خداست و بر این عمل ثواب می برد.
در ثانی در این گونه امور اسراری نهفته و نگفته فراوان وجود دارد که در کلام جناب خضر به یکی از آنها اشاره شده و نه به همه آنها به گفته حافظ :
حدیث از مطرب ومی گو و راز از دهر کمتر جو
کسی نکشود ونکشاید به حکمت این معما را

سلام.

سلام.
مثال شما واقعا مربوط نبود. ما درمورد آتشفشان احتمال میدیم. مثلا ۷۰% آتشفشان فوران میکنه. اگر مطمئن باشیم که دیگه حتما فوران میکنه و این یه مسئل مشخص شدست.
حالا شما اینجا بفرمایید خدا درصدی احتمال میده در فلان موقعیت ما چیکار میکنیم یا صددرصد میدونه؟ اگه صددرصد میدونه منی که فلان روز به دنیا اومدم در ۲۵ سال آینده مثلا یک وسیله خواهم خرید و با اون گناه خواهم کرد که یعنی بهشت و جهنم هم از قبل معلوم شده و ما فقط مثل ربات هستیم؟

تصویر soalcity

سلام

سلام
خب فرض کنیم من صد در صد می دانم که شما با انداختن شعله آتش بر روی فرش آن را آتش می زنید! آیا من شما را با دانستن یقینی خود مجبور کرده ام؟
اصلا علم و عمل دو جریان موازی هستند و در یکدیگر نقش آفرینی نمی کنند.
برای توضیحات تکمیلی به این دو لینک مراجعه کنید:
http://www.soalcity.ir/node/2286
http://www.soalcity.ir/node/3230

خب فرض کنید، من هم میدونم با

خب فرض کنید، من هم میدونم با زدن یه تیر توی سر یه نفر طرف میمیره! حالا آیا من مجبورم بکشمش؟ نه چون این یه نظریه اثبات شدست و هیچ استثنایی نداره و البته چون برای همه یکسانه.
ما داریم سرنوشت خودمون رو میگیم که برای تک تکمون متفاوته. توی این قضیه علم داشتن کامل و صددرصدی نشون دهنده اجباره. وقتی من مثلا به عنوان یه پزشک میدونم یکی فردا بر اثر بیماریش میمیره اگه مطمئن باشم بازم مجبورش نکردم. چرا؟ چون این قضیه خود به خود اتفاق افتاده. و همچنین چون من سه ماهه این قضیه رو فهمیدم. ولی خدا چی؟ خدا که از همون اولش خبر داره و اصلا تجربه نمیخواد.

تصویر soalcity

یعنی پزشکی که مطمئن است، فلان

یعنی پزشکی که مطمئن است، فلان مریض در فلان روز می میرد، قاتل اوست؟ و او سبب مرگ شده است؟
دقت کنید هیچ کس چنین چیزی را نمی پذیرد.
و زمانی که اثبات کردیم، علم ربطی به اجبار ندارد، بین خدا و غیر خدا در این جهت فرقی نیست. بنده در ارجاعات قبلی مطالبی درباره نوع علم خدا هم عرض کرده بودم که می تواند به درک این مساله برای شما کمک کند.

من قبلا به تقدیر و سرنوشت

من قبلا به تقدیر و سرنوشت اعتقادی نداشتم ولی یک سلسله اتفاقات برای من در زندگی افتاد که حتی در خواب هم نمیدیدم. به شخصه معتقدم چیزی به اسم تصادف و شانس در جهان وجود نداره و همه چیز طرح ریزی شده و برنامه ریزی شده است تمام اتفاقات زندگی ما به دلیلی رخ می دهد که در ابتدا این دلیل مشخص نیست ولی با گذر زمان و کامل شدن تابلوی نقاشی زندگی تمامی وقایع زندگی مانند حلقه های زنجیر بهم وصل میشوند و حکمت وقوع آنها مشخص می شود. گاهی در زندگی باید فقط صبر کرد و به خدا اعتماد کرد

تصویر پاسخگوی اعتقادی

سلام

سلام
تقدیر و سر نوشت حقیقت انکار نا پذیر است ولی در فهم و بر داشت از آن نباید جبر گونه تصور داشت .
قدر و تقدیر نسبت به انسان این طور است که خداوند مقرر و اندازه‏گیری کرده که بشر افعال و کارهای خود را از روی اختیار انجام دهد، نه این که تقدیر، او را به انجام یک طرف مجبور سازد. پس تقدیر به معانی مجبور ساختن نیست. انسان به هر سو که رو آورد، قضا و قدر او است که با دست خود آن را انتخاب می‌‏کند. انسان فقط یک نوع سرنوشت ندارد، بلکه سرنوشت‏های گوناگونی در پیش دارد که ممکن است هر کدام از آنها جانشین دیگری گردد، مثلاً اگر کسی بیمار شود و معالجه کند و نجات یابد، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است. نیز اگر معالجه نکند و رنجور و بیمار بماند و یا بمیرد، باز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.
سرانجام انسان هر طرفی را که اختیار کند نوعی سرنوشت اختیاری و قضا و قدر است و تحت قانون علیت عمومی است. بنابراین، عقیده به قضا و قدر انسان را از فعالیت و کوشش بازنمی‌‏دارد.
پس مقدرات الهی یعنی خداوند براساس علل، معلول‌هایی را ایجاد می‌‏کند، مثلاً اگر نمک، آب و غذا را شور می‌‏کند، مقدر الهی است. هیچ وقت نمک، آب را شیرین یا ترش و تلخ نمی‌‏کند. خداوند برای هر معلولی، علتی قرار داده، یعنی مقدر کرده است تا علت ایجاد نشود، مقدر و معلول حادث نشود. در آیات می‌‏خوانیم که هر چیزی محدود به حدی است که از آن حد تجاوز نمی‏کند.
در سوره طلاق آیه ۳ آمده: "قد جعل الله لکل شی‏ء قدراً؛ خدا برای هر چیز مقدار و اندازه‏ای قرار داده" در سوره حجر آیه ۱۲ می‌‏خوانیم: "و ان من شی‏ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم؛ هر چیزی خزائنش نزد ما است و جز به مقدار معین آن را نازل نمی‌‏کنیم".
هم چنین به تقدیر و مشیت الهی است و هرگز خارج از محدوده علل و اسباب عالم که خدا آنها را مقدر کرده نیست. از جمله آنها این است که خداوند مقدر کرده انسان در اعمال خود مختار و آزاد باشد، از این رو برای ما تکلیف و مسئولیت قائل شده استhttp://www.soalcity.ir/node/3976 (۱)

پی‏نوشت‏ها:
۱. تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۸۳ و ج ۱۰، ص ۱۳۷.

با سلام و وقت بخیر به همه

با سلام و وقت بخیر به همه دوستان
دوست عزیز اختیار وقتی معنی میده که قدرت پیشگویی نباشه اگر خدا عالم پس از اینده من و شما خبر داره . اینده انسان بستگی به خیلی عوامل داره مثل فقر و ثروت خانواده , سطح فرهنگی خانواده , جامعه , استعداد و توانایی فرد , سلامتی یا مریضی , کشور درگیر جنگ یا ارام , ....
شما نمیتونی بگی شرایط من تو ایران برابر با شرایط یه فرد امریکایی یا افغانیه پس خدا براساس مصلحتش ادمارو با مشکلات و شرایط مختلف خلق میکنه بسته به نوع شرایط فرد شکل میگیره زندگیش . اون کارگر سر گذر دوست نداشته کارگر باشه شاید وقتی بچه بوده باباش از نداری برده سر کار و یا خیلی مشکلات دیگه درس نخونده .اگر دیوید بکام هم تو اون شرایط بود مجبور بود کارگری کنه. نمیتونیمم بگیم مقصر خود فرد وقتی شکمت گشنس میری درس بخونی یا پول دربیاری.پس یکی ازینارو باید روش فکر کرد اختیار انسان یا عدل خدا .

تصویر پاسخگوی اعتقادی

سلام .

سلام .
اصولا رابطه علم خداوند با رخدادها و حوادث عالم نمی تواند رابطه ای جبری و بی اختیار باشد ؛ زمان در برابر خداوند چنان که در برابر ما، سه حالت گذشته، حال و آینده دارد ، نیست ؛ بلکه برای خدواند گذشته و حال و آینده یکسان است . خداوند انتظار سر رسیدن آینده را نمی کشد تا ببیند چه می شود یا رخدادهای آن را پیشگویی کند ؛ این گونه دیدگاه ها بیش تر متاثر از الهیات مسیحی است که خدا را موجودی مادی و همانند انسان تصویر می کند ،در حالی که در نگاه دقیق الهیات اسلامی چنین حرف های سطحی بی معناست .
اما در هر حال آگاهی خداوند به حوادث و رخدادهای آینده چه ارتباطی به مجبور بودن ما دارد ؟ اگر قدری تامل کنید، درخواهید یافت که علم و آگاهی خدا از آینده انسان و سایر موجودات عالم هیچ ربطی به اعمال و افعال انسان و موجودات دیگر ندارد.
این که خدا می‏داند در آینده فلان شخص چه خواهد کرد و چه نخواهد کرد، تأثیری در عمل فرد ندارد، مانند پزشکی که به طور قطع می‏داند فلان بیمار در آینده دچار فلان بیماری خواهد شد . یا با توجه به وضع فعلی اش روند بهبودی یا پیشرفت بیماری اش به کجا منتهی می گردد، دانستن این مسایل از طرف پزشک تأثیری در به وجود آمدن یا نیامدن بیماری و روند خاص پیشرفت یا درمان آن ندارد.
یا اگر معلمی از قبل بداند که کدام دانش آموز در امتحان نمره بدی می آورد ، در امتحان او تاثیری خواهد داشت؟ مسلما خیر، زیرا نتایج ضعیف این دانش آموز معلول علت های خاص خود مانند کاهلی و تنبلی است که اطلاع قبلی معلم ربطی به آن ها ندارد؛ به همین شکل علم خداوند به حوادث آینده هم ما را مجبور به حرکت به سمت همان اهداف نمی کند.
یا فرض کنید که دوربین بسیار قوی و مجهزی اختراع شود که تمام کارهای یک ساعت آینده شما را بدون هیچ اشتباهی فیلم برداری کند، آیا فیلم برداری و حتی آگاهی شما از فیلم، تأثیری در انتخاب و اختیار شما ایجاد خواهد کرد؟
خداوند به تمام حوادث و کارهایی که در جهان انجام می شود، آگاهی دارد و از جمله کارها، چیزهایی است که انسان انجام می دهد، اما آگاهی خداوند از اعمال انسانی با قید اختیار است، یعنی خدا می داند که انسان با اختیار خود این کارها را انجام می دهد و این نه تنها موجب جبر نمی شود، بلکه تأیید اختیار است.
نکته دیگر این که :
قضا و قدر مربوط به علم و اراده الهی و جبر و اختیار مربوط به افعال انسان است. یکی از مسائل مهم کلامی و اعتقادی، اختیار و آزادی انسان و ارتباط آن با قضا و قدر الهی است؛ زیرا بر اساس قضا و قدر، تمام حوادث جهان براساس تقدیر الهی و اندازه و علت خاصی که خداوند مقرر کرده و قضا و حتمیت حوادث جهان هستی، تعیین شده که از جمله حوادث جهان، انسان و افعال اختیاری او است.
در حالی که اختیار داشتن انسان یک مسئله وجدانی بوده ، شواهدی و دلایل بسیاری آن را تأیید می‏کند.
رابطه اراده و اختیار انسان با تقدیرات خداوند و علم بی نهایت او به حوادث آینده کاملا تبیین شده، روشن است که با تحلیل و بررسی دقیق آن می توان به باور درست و کاملی در خصوص آن رسید .

با توجه به چیزایی که دیدم تا

با توجه به چیزایی که دیدم تا به امروز همه چیز .دقیقا همه چیز دست ما نیست.خود من و خیلی از دوستام ماشین و خونه و پول داریم که ههیچ زحمتی براش نکشیدیم آدمای معمولی هستیم منظورم اینکه خیلی خوب نیستیم و اصطلاحا پسر پیغمبر نیستیم.خیلیا هم زحمت میکشن و به اندازه زحمتشون نتیجه حاصلشون نمیشه مثال از این ساده تر.پس همه چیز دست خداس.ما مثل مهره های شطرنجیم هرکس تو نقش خودش داره بازی میکنه چه بخاین چه نخاین

تصویر پاسخگوی اعتقادی

با سلام .

با سلام .
در هر صورت حوادث تلخ و شیرین، پیش از آن که نقش خداوند را در آن بررسی کنیم، باید به نقش خدا در آن توجه کنیم،‌ زیرا نقش خداوند فقط این است که از وجود حوادث آگاه است و بر اساس سنت‌هایی که مقرر نموده، شامل حال انسان‌ها می‌شود، در حالی که در بسیاری از این حوادث، نقش بشر انکار ناپذیر است.
ما انسان‌ها معمولاً در ارزیابی پدیده‌ها اعم از تلخ و شیرین دچار خودبینی خاصی هستیم و هر پدیده‌ای را از دریچه سود ظاهری خویش نگاه می‌کنیم، در حالی که باید پدیده را با نظام کلی جهان دید و سپس درباره آن داوری کرد.
متوجه دانستن هر حوادث تلخ به جهان غیب، دور از واقع‌بینی است، زیرا بخشی از نارسایی‌ها و حوادث تلخ، زاییده کوتاهی انسان است و چه بسا می‌تواند بخشی از گرفتاری‌ها را کاهش دهد. او می‌تواند با هوش خدادادی از زیان‌ها بکاهد، بلکه از آنها به سود خود بهره گیرد.
فقر و بدبختی که در برخی از جوامع حاکم است، نتیجه نظام ظالمانه اجتماعی است. گروهی از پرخوری رنج می‌برند و برخی از گرسنگی. اگر در جهان، نظام عادلانه حاکم بود، همه از زندگی آبرومندی برخوردار بودند.
بنابر این قبول داریم در قضا و قدر الهی تمام حوادث تلخ و شیرین ضبط شد. و خداوند از ازل می‌دانسته است که این حوادث، اتفاق می‌افتد، ولی تمام این حوادث با اختیار و اراده انسان انجام می‌پذیرد و قضا و قدر و علم ازلی الهی با اختیار و اراده انسان منافاتی ندارد.

فلسفه جبر و جبرگرایی به

فلسفه جبر و جبرگرایی به تنهایی به جایی نمیرسه، جبر و احتمالات باید توام با هم باشن.
در واقع جبر به وسیله ی رشته ایی از احتمالات تعریف میشه. جبر زمانی معنی پیدا میکنه که احتمال نزدیک به صفر حدی یا صد حدی باشه.
به عنوان مثال فرض کنید شما در یک کشور مسلمان به دنیا امدید، شما از روز نخست رسما مسلمانید چون از پدر مادر مسلمان زاده شده اید و تمام تربیت های شما در دوران کودکی بر پایه اسلام صورت میگیرد در واقع نوعی مغز شویی صورت میگیره و از اون جا که انسان با چیزی که در بچگی تو گوشش کردن خو میگیره دیگه نمیتونه عوض شه و از اون تعالیم رهایی پیدا کنه و تا اخر عمر یک مسلمان موروثی میمونه.
حالا از این ور فرض کنید همین بچه به جای این که در یک کشور مسلمان به دنیا امد در یک کشور مسیحی به دنیا میامد تمامی موارد بالا اتفاق میافد ولی این بار دیگر این انسان ان انسان نیست، نه رفتارش نه اعمالش. ان انسان اول از یک احتمال بهره برد و انسان دوم از احتمالی دیگر.
مثلا مدیر همین سایت، شما اگر مثلن در هند به دنیا میامدید به احتمال صد حدی یک بودایی میشدید و این سایت اکنون به جای دفاع از اسلام از بودا دفاع میکرد.
من در این شاخه ی فلسفه سخن برای گفتن زیاد دارم ولی مطالب طوری نیست که بشود با چند خط نوشته عمق مفهوم رو رسوند.
خلاصه ی کلام، انسان از خود هیچ اختیاری ندارد، تماما جبر است، شاید در ظاهر به نظر اید انسان تمام اعمالش بر حسب اختیار است بله صحیح است اختیار است ولی اختیاری از پیش تعیین شده

تصویر پاسخگوی اعتقادی

سلام .

سلام .
شما جبر را با تقدیر مخلوط نموده ایید دقت نمایید :
سهم آدمی از مقدرات الهی اولاً این است که خداوند اراده و اختیار را برای آدمیان مقدر کرده است ؛یعنی خداوند در قضا و قدر عینی خود چنین مقدر کرده که انسان ها با اراده و اختیار خود عمل کنند و هیچ گونه جبری به آنها در نحوة عملکردشان وجود نداشته باشد. از این روی حکیم صدرالمتألهین تصریح کرده:
« آدمی در مختار بودنش مجبور است ؛یعنی برای او از سوی خداوند مقدر شده که با اراده و اختیار عمل کند. پس اختیار انسان اختیاری نیست بلکه انسان در مختار بودنش مجبور است و نمی‌تواند مختار و با اراده نباشد».(۱)
بنابراین اختیار داشتن انسان جزئی از مقدرات الهی است.
دوم: اختیار انسان از تقدیرات الهی این است که هرچه را خداوند در قضا و قدر عینی خود برای آدمی مقرر داشته است، انسان با اراده و اختیار و سایر شرایط و علل و عوامل آنها را انجام می دهد، و در انجام آن امور هیچ گونه جبری بر او نیست.(۲)
اگر تقدیر را سرنوشت بدانیم ، در مورد رابطه سرنوشت و اختیار می توان گفت :
در مورد سرنوشت، دو تفسیر وجود دارد:
تفسیر نخست مى گوید: سرنوشت هر کس از روز نخست، بدون اطلاع و حضور او، از طرف خداوند تعیین شده و بنابراین هر کس با سرنوشت معیّنى از مادر متولد مى شود که قابل دگرگونى نیست. هر انسانى نصیب و قسمتى دارد که ناچار باید به آن برسد. چه بخواهد و چه نخواهد، ‌و کوشش‌ها براى تغییر سرنوشت بیهوده است. بنابراین تفسیر،‌بدیهى است که انسان موجودى مجبور و بى اختیار است.
بررسى منابع اسلامى نشان مى دهد این تفسیر مورد تأیید اسلام نیست و قبول و پذیرش آن، تمام مفاهیم مسلّم اسلامى از قبیل:‌تکلیف، جهاد، سعى و کوشش و استقامت را به هم مى ریزد.
استاد مطهرى مى گوید: «اگر مقصود از سرنوشت و قضا و قدر الهی،‌انکار اسباب و مسببات و از آن جمله قوه و نیرو و اراده و اختیار بشر است، چنین قضا و قدر و سرنوشتى وجود ندارد و نمى تواند وجود داشته باشد».(۳)
اما در تفسیر دوم از سرنوشت، در عین حال که دست تقدیر الهی در زندگی انسان و قضا و قدر الهی را مردود نمی داند، نقش انسان را در تعیین سرنوشت زندگی او می‌پذیرد. در این تفسیر، نقش انسان نه تنها مغایر با سرنوشت نیست، بلکه جزئی از سرنوشت است .
در سرنوشت و تقدیر انسان چنین است که او سرنوشت خود را تعیین نماید. در واقع اختیارداشتن انسان جزئی از تقدیرات الهی است.

پی‌نوشت‌ها:
۱. ر،ک: اسفار اربعه، ج ۶، ص ۳۷۶، نشر دار الاحیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.
۲. آموزش کلام اسلامی، ج ۱، ص ۳۲۸، نشر طه، قم ۱۳۷۸ش.
۳. مجموعة‌آثار، ج۱، ص ۳۸۴.

سوالی که در ارتیاط با جبر پیش

سوالی که در ارتیاط با جبر پیش میاد این است که آیا خداوند از سرنوشت یزید مطلع بود یا نبود ؟ اگر بود اگر نبود ؟
سوال اگر نبود که علم خداوند ناقص هست و اگر بود چرا با وجود دانستن سرنوشت این انسان پا به عرصه ی وجود گذاشت و گدفتار جبر شد ؟

تصویر پاسخگوی اعتقادی

اصولا رابطه علم خداوند با

اصولا رابطه علم خداوند با رخدادها و حوادث عالم نمی تواند رابطه ای جبری و بی اختیار باشد ؛ زمان در برابر خداوند چنان که در برابر ما، سه حالت گذشته، حال و آینده دارد ، نیست ؛ بلکه برای خدواند گذشته و حال و آینده یکسان است . خداوند انتظار سر رسیدن آینده را نمی کشد تا ببیند چه می شود یا رخدادهای آن را پیشگویی کند ؛ این گونه دیدگاه ها بیش تر متاثر از الهیات مسیحی است که خدا را موجودی مادی و همانند انسان تصویر می کند ،در حالی که در نگاه دقیق الهیات اسلامی چنین حرف های سطحی بی معناست .
اما در هر حال آگاهی خداوند به حوادث و رخدادهای آینده چه ارتباطی به مجبور بودن ما دارد ؟ اگر قدری تامل کنید، درخواهید یافت که علم و آگاهی خدا از آینده انسان و سایر موجودات عالم هیچ ربطی به اعمال و افعال انسان و موجودات دیگر ندارد.
این که خدا می‏داند در آینده فلان شخص چه خواهد کرد و چه نخواهد کرد، تأثیری در عمل فرد ندارد، مانند پزشکی که به طور قطع می‏داند فلان بیمار در آینده دچار فلان بیماری خواهد شد . یا با توجه به وضع فعلی اش روند بهبودی یا پیشرفت بیماری اش به کجا منتهی می گردد، دانستن این مسایل از طرف پزشک تأثیری در به وجود آمدن یا نیامدن بیماری و روند خاص پیشرفت یا درمان آن ندارد.
یا اگر معلمی از قبل بداند که کدام دانش آموز در امتحان نمره بدی می آورد ، در امتحان او تاثیری خواهد داشت؟ مسلما خیر، زیرا نتایج ضعیف این دانش آموز معلول علت های خاص خود مانند کاهلی و تنبلی است که اطلاع قبلی معلم ربطی به آن ها ندارد؛ به همین شکل علم خداوند به حوادث آینده هم ما را مجبور به حرکت به سمت همان اهداف نمی کند.
یا فرض کنید که دوربین بسیار قوی و مجهزی اختراع شود که تمام کارهای یک ساعت آینده شما را بدون هیچ اشتباهی فیلم برداری کند، آیا فیلم برداری و حتی آگاهی شما از فیلم، تأثیری در انتخاب و اختیار شما ایجاد خواهد کرد؟
خداوند به تمام حوادث و کارهایی که در جهان انجام می شود، آگاهی دارد و از جمله کارها، چیزهایی است که انسان انجام می دهد، اما آگاهی خداوند از اعمال انسانی با قید اختیار است، یعنی خدا می داند که انسان با اختیار خود این کارها را انجام می دهد و این نه تنها موجب جبر نمی شود، بلکه تأیید اختیار است.
اما اگر منظور از پیش گویی و علم خدا تقدیرات و اراده او در شکل گیری حوادث بر اساس خواست و میل اوست ، مسئله قدری متفاوت می شود ؛ در این زمینه سوالات متعدد و متفاوتی مطرح می شود مثلا آیا انسان در کارها مجبور است یا اختیار دارد؟ آیا سرنوشت آدمیان از پیش رقم می‏خورد و آنان در کارها مجبورند، یا آزادی و اختیار مطلق دارند و هیچ گونه اجبار و الزامی در کار نیست و همه کارها به انسان واگذار شده و از هر جهت آزاد و رها است؟
از نظر اسلام و فلاسفه اسلامی انسان در تمامی کارهایی که از او سر می زند، مختار و آزاد است . در عین حال تقدیر الهی است که او را به هر سو می کشد، و این دو هم تضاد و منافات ندارند؛ زیرا مختار بودن انسان جزء تقدیرات و قضا و قدر الهی است . پس بر اساس تقدیر باید اختیار داشته باشد.
قدر: یعنی اندازه و اندازه گیری و تعیین حدّ و حدود چیزی. در اصطلاح به این معنا است که خداوند برای هر چیزی اندازه­ای قرار داده و آن را بر اساس اندازه­گیری و محاسبه و سنجش آفریده است.
قضا: یعنی حکم و قطع و حتمیت. در نظام آفرینش، موجودات مادی از چندین راه ممکن است به وجود بیایند، مثلاً اگر به خانه شما از چند کوچه راه باشد، ورود به خانه شما از چند راه ممکن است. حال اگر از میان چندین راه ممکن، علل و اسباب پیدایش یکی از آن‌ها فراهم شد و تنها همان یکی تحقق یافت، این مرحله از تحقق را قضا می نامند.
خداوند برای هر چیزی علت‌ها و اسباب­هایی قرار داده که هستی و مشخصات آن بستگی به آن‌ها دارد. این طور نیست که هر چه در جهان پدید می­آید، بدون رابطه با قبل و بعد و صرفاً اتفاقی و بی­حساب باشد. همان گونه که در بارش برف و باران و... عواملی دخالت دارد و هرگز چنین کاری بی علل و اسباب انجام نمی پذیرد، همچنین کارهای بشر از روی تصادف و اتفاق از او سر نمی زند، بلکه نخست چیزی را تصور می کند، سپس به آن می اندیشد و پس از آن که فایده واقعی یا پنداری آن را پذیرفت، به انجام آن می کوشد. پس انجام هر حادثه­ای در جهان علت و سببی دارد و این نظامی است تخلف ناپذیر و خداوند نیز این چنین مقرّر کرده است.
این مسئله با اصل آزادی و اختیار انسان منافات ندارد؛ زیرا اختیار و آزادی یکی از اسباب و علل جهان است؛ یعنی خداوند خواسته و مقدّر نموده که بشر کارهای خود را به اراده خود انجام دهد، و سرنوشت خویش را رقم زند. این که می­گوییم کارهای انسان هم به اختیار خود او است و هم قضا و قدر الهی دخالت دارد، به همین معنی است که خدا اراده فرموده و مقدّر کرده که بشر سرنوشت خود را تعیین کنند.
بشر مختار و آزاد آفریده شده، یعنی به او عقل و فکر و اراده داده شده است. بشر در کارهای ارادی خود مانند سنگ نیست که او را از بالا به پایین رها کرده باشند و تحت تأثیر عامل جاذبه زمین خواه نا خواه به طرف زمین سقوط کند. نیز مانند گیاه نیست که تنها یک راه محدود در جلوی او هست و همین که در شرایط معین رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه مواد غذایی را جذب و راه رشد و نمو را طی می‌کند. هم چنین مانند حیوان نیست که به حکم غریزه کارهایی انجام دهد. بشر همیشه خود را در سر چهار راه­هایی می­بیند و هیچ گونه اجباری که فقط یکی از آن‌ها را انتخاب کند ندارد و سایر راه‌ها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آن‌ها به نظر و فکر و اراده او مربوط است؛ یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معین می‌کند. (۱)

پی‌نوشت‌ها:
۱. مرتضی مطهری، مجموعه آثار(انسان و سرنوشت) ص ۳۸۵؛ مؤسسه در راه حق، بیست پاسخ، (۸) ص ۱۷.

نظرات